زهرا
خستو:
مطالبات
زنان در
ادبیات
انتقادی
مشروطه
حقوق
خویش ز مردان
اگر زنان
گیرند
در این
میان من و صد
دشت زن سپاه
من است
(عارف، ۲۱۲:۱۳۵۷)
مقدمه
فهم
شرایط سیاسی و
اقتصادی
جامعه را میتوان
از ادبیاتی که
در آن زمان
برای بازگو
کردن مسائل و
خاستگاهها
در قالب
مقالات و
اشعار
روزنامهها و
مجلات مورد
استفاده قرار
میگرفت، جستوجو
کرد و هم
تاثیر شرایط و
بسترهای
اجتماعی و
سیاسی و
اقتصادی را بر
نوع ادبیات و
گفتمان رایج
مطالعه کرد و
در یک رابطهی
متقابل تاثیر
این نوع
ادبیات را بر
جامعه پیش رو
مورد بررسی و
کاوش قرار داد.
در این مقاله
سعی بر آن است
که با توجه به
موضوع بیانشده، تاثیر
شرایط
اجتماعی بر
ادبیات دورهی
مشروطه بهویژه
چگونگی حضور
زنان و
مطالبات آنان
در این ادبیات
مورد بررسی
قرار گیرد.
با
شکلگیری
انقلاب
مشروطه،
تاریخ اصلاحطلبی
ایرانیان رقم
خورد؛ این
اصلاحطلبی به
دنبال
تغییرات در
ساختار نگرشی
جامعه در جهت
توسعه و نیز
احیای حقوق
زنان هم بود،
در واقع
“جامعهی
ایران در زمان
مشروطه با
واقعیات سدهی
نوزدهم
میلادی تطابق
نداشت اما با
این حال زنان
آزاداندیش
عصر
ناصرالدین
شاه را به
بازنگری در
شرایط فردی و
اجتماعی زن
ایرانی برمیانگیخت.
در این میان
برخی مردان
روشنفکر
ایرانی مانند
آقاخان
کرمانی و
فتحعلی آخوندزاده
نوسازی جامعه
ایران را در
پیوند با دگرگونسازی
شرایط زندگی
فردی و
اجتماعی زن
ایرانی ارزیابی
میکردند.
زمان قاجار و
پیش از آن بحث
و بررسی دربارهی
موقعیت زنان و
دختران و لزوم
تحول آن کاملا
با احتیاط
انجام میگرفت،
زیرا این
مباحث از جمله
عرصههای
ممنو عی بود
که قدرت سیاسی
حاکم و جامعهی
سنتی ایران
تاب تحمل آن
را نداشت و در
برابر آن بهشدت
واکنش نشان میداد.
اما اهمیت
دورهی
مشروطه در این
است که زنان
نهتنها موفق
شدند آشکارا
اعلام کنند
“ما هم در این
خانه سهمی
داریم”، بلکه
برای دستیابی
به آن به
اشکال مختلف
در عرصههای
گوناگون
سیاسی،
اجتماعی،
فرهنگی و اقتصادی
مبارزه کردند.” (خسروپناه،۱۳۸۱)
با در
نظرگرفتن
اهمیت تاریخی
مشروطه در
تغییر شرایط
زنان، این
پرسش به ذهن
متبادر میشود
که چرا موضوع
“زنان”، حقوق
قانونی و
مدنی، پوشش و
حضور فیزیکی
آنان در حوزههای
عمومی و عرصههای
سیاسی همچنان
یکی از مسائل
عمدهی حکومت
و گفتمانهای
ادبی و
انتقادی در
حال حاضر است.
تاریخ در
هر دورهای
شاهد جریانها
و وقایع
اجتماعی است؛
این وقایع میتواند
در همان زمان
معنیدار
باشد اما در
بستر تاریخ
اجتماعی ما
بسیاری از
خاستگاههای
اجتماعی باقیماندهی
دورههای
پیشین تاریخ
هستند،مطالباتی
که فرصت رشد و
زایش نمییابند
و همچنان به
دنبال بستری
برای رشد خود
هستند. بررسی
این مسائل و
مطالبات بدون
در نظرگرفتن چشمانداز
تاریخی
غیرممکن است.
از این رو
جنبش اصلاحطلبی
و مطالبات
اجتماعی
امروز را نمیتوان
بدون در
نظرگرفتن
تاریخ جنبش
مشروطه
تفسیر کرد و
شناخت. در
شناخت جامعه،
تاریخ، آنچنان
مهم میشود که
“خوداندیشی و
آگاهی تاریخی
با هم همراه
میشوند. از
این رو ، هر نظریهی
اجتماعی باید
از ریشهها و
تحولات خود
گزارشی عرضه
کند. یعنی
نقطهی عزیمت
خود را بر حسب
تاریخ تحول
درونیاش در
مقایسه با
اوضاع حاکم
اجتماعی
توضیح دهد”. (مندالیسون،۱۳۸۵:
۱۳۲-۱۴۳)
اوضاع
اقتصادی و
اجتماعی
دوران قاجار
“در دروه
قاجار
بازگانان
قدرتمندترین
طبقه شهری
بودند. آنان
در خرید و
فروش محصولات
کشاورزی،
صنایع دستی و
فراوردههای
ایلی در سراسر
ایران و در
بازارهای
خارجی دست
داشتند.” (فوران:۱۹۴) در واقع
در عصر قاجار
با “گسترش
تجارت خارجی
و نفوذ غرب،
صادرات مواد
خام از ایران
به بازارهای
خارجی افزایش
یافت و این
خود موجب
گسترش و تقویت
طبقه تجار و
بازرگانان میشد.”
(بشیریه،۲۰:۱۳۸۱) و بر
فعالیت و
سودآوری این
طبقه میافزود
(با توجه به
اینکه اینگونه
تحولات نهتنها
زمینهی رشد و
توسعهی اقتصادی
در ایران را
فراهم نکرد
بلکه به وابستگی
فزایندهی
اقتصادی
ایران نیز
انجامید)”. (بشیریه،۶۰:۱۳۸۰)
در این
دوره اوضاع
سرمایهداری
مالی این
گونه بود که
عدهای در
سرمایهگذاری
و تشکیل شرکتها
“به دلیل
کمبود سرمایه
و در مواردی
حیف و میل
اموالشان با
ناکامی روبرو
میشدند.“ (فوران:۱۹۵) در این
دوران با کاهش
تولید پیشهوری”
گارگاههای
بزرگ کارخانهگونهای
ایجاد شد که
هنوز حالت
گذاری داشتند
و در فرایند
کار از مهارت
صنعتگران و
پیشهوران
استفاده میکردند
(و هنوز چندان
ماشینی نشده
بود)” (فوران:۱۹۷) ولی
“چشمگیرترین
موفقیتها در
کارخانههای
جدید از آن
خارجیان بود.” (فوران:۱۹۸)
در ایران
سرمایهداری
و تولید
کارخانهای و
صنعتی شکل
نگرفت و در
این مورد همچنان
وابسته به
صنایع غربی
بود. حاصل همهی
فرایندهای
یادشده،
تقویت طبقهی
تجار و افزایش
سرمایهی
تجاری بود که
میتوانست
موجب پیدایش
نطفهی
اقتصاد دلالی
واسطهای
باشد که حیات
آن نه وابسته
به رشد کشاورزی،
صنعت و
تولیدات
کارخانهای
که وابسته به
رشد سیاست
اقتصادی
واسطهگری
بود.
در حالیکه
بعد از
انقلاب صنعتی،
اروپا شاهد
رشد روزافزون
تولیدات
صنعتی و
کارخانهای
است. اقتصاد
کارگاهی و
خانگی جای خود
را به اقتصاد
کارخانهای
سپردند و
هزاران نفر
(از زن و مرد) برای
جستوجوی کار
روانه شهرها شدند
و به کار
غیرتخصصی و
غیرمهارتی در
کارخانهها
مشغول شدند.
بهویژه
زنان جوان
به واسطهی
نیاز سرمایهداری
به نیروی کار
ارزانقیمت،
تبدیل به
کارگران
کارخانههای
صنعتی شدند .
بهرغم اینکه
کارخانهها و
نظام سرمایهداری
در راستای کسب
سود بیشتر،
حقوق کارگران
را نادیده میگرفتند،
اما خروج
زنان از خانه
و استقلال
مالی اندک
آنان، راه را
برای فعالیتهای
اقتصادی آتی
آنان هموارتر
کرد. استقلال
و فعالیت اقتصادی
زنان میتواند
به عنوان
شاخصهای
مهم، آزادی و
دیگر حقوق
اجتماعی را
برای آنان به
همراه بیاورد.
تاریخ
انقلاب صنعتی
اروپا نیز
نشانگر این
است که فعالیت
اقتصادی زنان
کانالی برای
بیان مطالبات
اجتماعی آنان
بودهاست،
هرچند بعد از
ورود زنان به
کارخانهها،
نیروی کار
زنان با در
نظرگرفتن
دستمزدهای
پایین مورد
اجحاف و
استثمار قرار
میگرفت. اما
میتوان گفت
که
همواره نیاز
اجتماعی،
نیروهای اجتماعی
را جذب میکند
و انباشت
نیروی
اجتماعی قدرت
تاثیرگذاری
را به همراه
میآورد. با
فزونیگرفتن
مشکلات، زنان
برای احقاق
حقوق خود و تساوی
دستمزد با
مردان وارد
میدان شدند و
برای برابری
دستمزد خود با
مردان به
مبارزه
پرداختند و در
راستای این
مبارزات، مطالبات
دیگری چون حق
رای و
نمایندگی را
مطرح کردند
تا بتوانند
برابر با
مردان به
عنوان عضوی از
جامعهی خود
در مناسبات
اجتماعی
مشارکت کنند و
حقوق خود را
نیز از طریق
قانون و
مشارکت سیاسی
خود مطالبه
کنند.
صورتبندی
چارچوب تحلیل
این نوشتار،
به نظر دکتر
حسین بشیریه
اشاره دارد که
گفتمان سیاسی
رایج در ایران
را به سه دسته
تقسیمبندی
میکند. بهزعم
وی هر گفتمانی
حاوی اصول و
قواعدی است که
کردارها را
متعین میسازد.
تحول گفتمانی
لازمهی تحول
در آن
کردارهاست و
استقرار و
سلطهی هر
گفتمانی
نیازمند
پشتیبانی آن
از سوی نیروها
و قدرتهاست و
با تغییر
گفتمانها،
ساختارها
دگرگون میشود
و از نو تعیَن
مییابند.
بشیریه معتقد
است “در این
دوران (اواخر
قرن نوزدهم به
بعد) سه
گفتمان سیاسی
مسلط در ایران
در پی تعریف و
تشکیل زندگی و
کردارها و
ساختارهای
سیاسی شکل میگیرد:
۱.گفتمان
پاتریمونیالیسم
سنتی
۲.گفتمان
مدرنیسم
مطلقهی
پهلوی
۳.گفتمان سنتگرایی
ایدهئولوژیک
بعد از انقلاب
اسلامی”
در مقابل
این سه گفتمان
سیاسی مسلط،
گفتمان دمکراتیکی
از زمان
انقلاب
مشروطه به بعد
به عنوان گفتمان
مقاومت ظهور
یافته است و
بهویژه در
قالب مشروطهخواهی،
ناسیونالیزم،
لیبرالیسم و
جنبش جامعهی
مدنی و نهضت
اصلاحات
سیاسی در
جمهوری اسلامی
تجلی یافته
است. هرگاه
بحران در سلطه
و مشروعیت
سیاسی و ایدهئولوژیک
و در اقتدار
دولت مرکزی
شدت یافته است،
مجالی برای
ظهور این
گفتمان پدید
آمده است.
(بشیریه ،۶۴:۱۳۸۵)
پاتریمونیالیسم
سنتی گفتمان
مسلط در ایران
پیش از ظهور
فشارها و نفوذ
تجدد غربی بود
که در قالب
جنبش اصلاحات
دوران
قاجاریه و
نهضت مشروطیت
ظهور کرد. (بشیریه:۶۵) پاتریمونیالیسم
سنتی ایران به
طور کلی بر اقتدار
و اطاعت
مطلقه،
پدرسالاری
سیاسی، قداست
دولت و رابطهی
مستمر آن با
خدا، رابطهی
میان حکام و
علمای دین و
ساختار قدرت
عمودی یکجانبه
و غیرمشارکتی
و غیررقابتی
تاکید میگذاشت.
بنابراین
پاتریمونیالیسم
سنتی به عنوان
یک گفتمان،
طبعاً
امکانات
بسیار محدودی برای
شکلگیری
فردیت و
کردارهای
سیاسی فردی و
آزادی عمل و
اندیشه فراهم
میکرد و در
عوض، فضای
ساختاری لازم
را برای اطاعتپذیری،
فرصتطلبی،
اقتدارگرایی،
انفعال
سیاسی،
اعتراض خاموش،
ترس گسترده و
بدبینی و بیاعتمادی
سیاسی شکل میداد.
(بشیریه:۶۶)
اما گفتمان
مشروطه یا
گفتمان
مقاومت،
ویژهی سالهای
نخستین
انقلاب
مشروطه به بعد
است و دارای
ویژگیهایی
چون عقلگرایی،
دموکراسی،
جامعهی
مدنی، آزادیخواهی،
عدالتجویی،
قانونگرایی،
تکثرگرایی،
مشارکت
داوطلبانه و
تحمل، تساهل، رقابت،
علمگرایی و
تجددخواهی در
درجات مختلف
بوده است.
بر اساس
این مدل
گفتمانی، میتوان
این پرسش را
داشت که
گفتمان زنان
در انقلاب
مشروطه و نیز
گفتمانی که به
مسائل زنان در
قالب مقالات و
اشعار میپرداخت
دارای چه
ابعادی بوده
است؟ آیا میتوان
در آن
خاستگاهی
عمومی و ملی
یا ویژگیهایی
چون
دموکراسی،
حقوق بشر،
آزادی، عدالتجویی
و حقوق سیاسی
زنان را مشاهده
کرد؟
زنان
در دورهی
قاجاریه
در دوران
قاجار ( ۱۱۶۴-۱۳۰۴)
امکان
تحصیل برای
زنان بسیار
محدود بوده
است. در این
دوران از نظر
آموزشی تنها
زنان درباری
فرصت آموزش و
سوادآموزی را
داشتند ”استفاده
از معلمان
سرخانه و
مکتبخانه،
از شایعترین
راههای
آموزشی
دختران در
اجتماع عهد
قاجار بود اما
از آنجا که
طبقات محروم،
استطاعت
پرداخت حقالزحمه
معلمان
سرخانه را
نداشتند، این
معلمان بیشتر
در خدمت زنان
و دختران
خانوادههای
درباری و
اشراف قرار میگرفتند.”
(دلریش،۱۲۰:۱۳۷۵)
در این
دوره در خانهها
و خیابانها
جدایی جنسیتی
وجود داشت. “زن
و مرد در
جامعه از
یکدیگر جدا
بودند. در
خانه زنان از
میهمانان زن و
مردان از
میهمانان مرد
پذیرایی میکردند.
این رسم حتی
تا دوره پهلوی
و بهخصوص در
میان طبقات
پایینتر
جامعه ادامه
داشت. اما این
جداسازی فقط
به خانه محدود
نبود. عصرها و
شبهنگام که
خیابانهای
تهران مملو از
جمعیت بود،
زنان و مردان
ناچار بودند
جدا از یکدیگر
در خیابان راه
بروند” (ساناساریان،۳۰:۱۳۸۴)
“زنان حتی
به
لحاظ حقوقی و
قانونی وضعیت
بدتری داشتند.
ازدواج
کودکان و
ازدواجهای
اجباری بسیار
رایج بود.
شوهر میتوانست
هر موقع
بخواهد همسرش
را طلاق بدهد
و میتوانست
بیش از یک
همسر اختیار
کند و مخالفت
با هر کدام از
این قوانین،
الحاد و
مخالفت با اسلام
تلقی میشد.”
(ساناساریان، ۳۰:۱۳۸۴)
در واقع
یکی از مسائل
عمده در زمان
قاجار نسبت به
زن و فعالیت
او در
جامعه احکام
شرعی و فقه اسلامی
بود؛ مسئلهای
که در بستر
زمان همچنان
یکی از
عمده چالشهای
پیش روی
فعالیت و
آزادیخواهی
زنان است. در
رسالههای
فقهی با تبعیت
از احکام
قرانی، تعدد
همسر برای
مردان مجاز
شمرده میشد.
مردان به
سهولت میتوانستند
زنان خود را
طلاق بدهند و
زنان نیز با
مراعات شروطی
میتوانستند
این کار را
بکنند. سر
پرستی خانوار
وظیفه مردانه بود
و شهادت دو زن
معادل شهادت
یک مرد بود و
سهمالارث
زنان نصف
مردان بود.
(رنجبر،۱۳۸۳: ۴۸)
به گزارش
پاوولویچ در
سال ۱۹۱۰م/۱۲۸۹ش،
ارباب حق داشت
دختران رعیت
را به عقد
دائم یا موقت
خود درآورد،
فقه شیعه نیز
این زناشویی
را به شرط
رضایت، درست
میدانست. (به
نقل از فوران:۱۹۱)
“جان
فوران” با در
نظرگرفتن
حضور زنان در
فعالیتهای
جاری روزمره
که
برای تامین
معیشت خانواده
بودهاست،
تمایز زن
روستایی و زن
شهری را این
گونه بیان میکند:
به رغم
این عمل
نادرست (عقد
دختران توسط
اربابان) زنان
روستا از لحاظ
جنسیت خود در
مقایسه با زنان
حجابدار
شهری محدودیتهای
کمتری داشتند
(فوران، ۱۹۱:۱۳۷۸) و به
تولید، پیشهوری
و صنایع دستی
میپرداختند.
با آنکه زنان
فرش را برای
مصرف خانگی و
بازار محلی میبافتند،
بهتدریج به
یک صنعت دستی
شکوفا در
اواخر سده
نوزدهم تبدیل
شد.
دربارهی
زنان طبقات
بالای شهری مینویسد:
“زنان طبقه
بالای شهری در
مجموع،
محدودترین افراد
جامعه بودند
که حجاب را
شدیدا مراعات
میکردند و
خانهنشین
بودند. زنان –
یا مستخدمههایشان-
بخش عمده روز
را صرف تهیه
غذا و سایر کارهای
خانه میکردند”.
زنان شهری از
مزایای
تحصیلی و
خواندن و
نوشتن برخوردارند
و مراسم مذهبی
را در حضور
روحانی زن
انجام میدادند
و در مواردی
بلوای زنان در
شهرها را رهبری
میکردند. با
همه اینها به
خاطر نهاد
چندزنی یا صیغه
و قوانین
طلاق،
شهروندان
درجه دوم
محسوب میشدند.
(فوران،۲۰۵:۱۳۷۸)
هر
چند نمیتوان
بهتنهایی
فعالیتهای
زنان در امور
کشاورزی را
دلیل قانعکنندهای
برای آزادی و
ورود آنان به
عرصههای
عمومی جامعه
(بهجز
خانواده) دانست؛
زیرا درآمد
این زنان برای
تامین معیشت و
استفادههای
شخصی خانواده
صرف میشد.علاوه
بر اشتغال
زنان در کار
کشاورزی،
زنان در کار
تولید صنایع
دستی فعالیت
عمدهای
داشتند و یکی
از مهمترین
کالایی که
زنان نقش مهمی
در تولید آن
داشتند قالی
بود اما تولید
این محصولات
به معنی
استقلال مالی
و سودآوری
برای زنان
نبود “چهبسا
که فرشهای
بافتهشده در
روستاها سهم
ارباب ده میشد
و یا اینکه
اگر زنان حق
فروش داشتند،
ترجیح میدادند
به علت دوری
بازارهای
مصرف و ازدحام
تجار و واسطهها
و همچنین
مسئولیت خانهداری،
قالیهای
تولیدی خود را
به قیمت ارزان
به آنان
بفروشند” (دلریش،۴۸:۱۳۷۵)
که از این
شکل اقتصاد
به عنوان
“اقتصاد
دوگانه یا
اقتصاد معیشتی
(تولید برای
مصرف) در
مقابل اقتصاد
کالایی (تولید
برای فروش) یاد
میشود”. (بشیریه،۱۳۸۵)
از نظر
مداخلات
سیاسی زنان در
دوران قاجار،
حرمسراها
میدان قدرت
زنان در
تاثیرگذاری
بر نظرات و
فرمانهای
پادشاه بود و
تنها زنان
سوگلی پادشاه
(بهویژه
ناصرالدین
شاه) در مسائل
گوناگون
اعمال نظر میکردند،
در حالیکه
نمیتوان از
دخالت آنان در
امور سیاسی به
عنوان فعالان
سیاسی یاد
کرد، زیرا
“شواهد در
مورد جنبههای
مثبت مداخله
زنان در امور
جاری مملکت،
بسیار نادر
بوده و زنان
حرمسرا بیشتر
توان خود را
صرف محکمتر
کردن موقعیت
خود و خویشاوندانشان
میکردند” (دلریش،
۲۱۸:۱۳۷۵)
با درنظر
داشتن موقعیت
زنان پیش از
جنبش مشروطه
که از حق
خواندن و
نوشتن و
فعالیتهای
اقتصادی و
سیاسی محروم
بودند، زنان
طبقهی بالای
شهری با جنبش
اصلاحطلبیای
چون مشروطه
مواجه میشوند.
این جنبش
فرصتی تاریخی
برای تغییر موقعیتشان
و نگرش جامعه
به آنان است.
هرچند این
فرصت مغتنم
بود، اما
دشواری
بسیاری پیش
روی فعالیت
اجتماعی زنان
وجود داشت و
آن، مواجهه با
جامعهای بود
که ساختاری
مردسالار و
مردمحور داشت
و نگرش دینی
با محدودیتهای
فقهی در آن
حاکم بود.
انتشار
مطبوعات آزاد
پس از اعلان
مشروطیت،
شرایطی را فراهم
آورد تا
تعدادی از
زنان نیز
بتوانند نظرهای
خود را غیر از
نجواهای زنان
در مجالس
زنانه در
میدان وسیعتر
و حوزهی
عمومی بیان
کنند. در
روزنامههای
این دوره،
نوشتههای
زیادی از زنان
ایرانی دیده
میشود که
بررسی آنها
میتواند ما
را در
شناخت موقعیت
مسکوتمانده
زنان که از
موضوعات مهم
جامعهی
امروز ما نیز
هست، یاری
رساند.
نشریهی
دانش، اولین
نشریهی زنان
ایران است که
از ۱۳۲۸ه.ق
تا ۲۷
رجب ۱۳۲۹ه.ق
به صورت هفتگی
در تهران
منتشر میشد.
صاحب امتیاز و
مدیر مجله
دانش، خانم
دکتر کحال دختر
میرزامحمد
حکیمباشی
جدیدالسلام
همدانی بود. (خسروپناه:۲۲۷) این
نشریه در۳۰ شماره
و به مدت یک
سال منتشر شد
و مدتی به
صورت روزنامه
و بعد به خاطر
مشکل مالی به
صورت هفتهنامه
منتشر شد.
مرامنامه
این نشریه این
گونه بود:
روزنامهای
است اخلاقی،
علم خانهداری،
بچهداری،
شوهرداری،
مفید به حال
دختران و
نسوان و از
سیاست و مملکت
سخن نمیگوید
و نیز روزنامهای
است ادبی،
اخلاقی و مسلک
مستقیمش
تربیت نسوان،
دوشیزگان و
تصفیهی
اخلاق زنان
است.
در
مورد آموزههای
شوهرداری به
نسوان ذکر میکند
که “هیچ وقت
نزد کسی از
شوهر بدگویی و
شکایت نکنید
خاصه نزد قوم
و خویشها، به
علاوه وقتی
شکایت شوهر را
به مردم گفتی
به گوش شوهر
میرسد و از
شما مکدر
خواهد شد. لکن
از خواص مرد
است که شکایت
خودش را از زن
علیالقوه به
کسی اظهار نمیکند.”
(دانش ۳۲۶)
“وقتی
شوهر در خانه
است خانم
نباید بیرون
برود و هر وقت
بیرون میرود
باید در وقت
آمدن آقا خود
را به خانه
برساند.” (دانش۲۸۷)
“در ترتیبات
راحتی شوهر
مواظب باشید
مثلا غذای او
را به وقت
حاضر کنید و
در زمستان
کرسی یا بخاری
او را گرم و
حاضر بدارید. اتاق
پاک و تمیز نگهدارید.
اگر از شوهر
کاری دیدید که
حقیقتا غلط
است و یا به
عقیده شما غلط
است به روی
خود نیاورید و
ایراد به او
نگیرید زیرا
از آن ایراد،
شوهر مکدر شده
یا که سبب میشود
که بعد از این
کارهای خودش
را از شما پنهان
کند و شما از
کارهای او بیاطلاع
خواهید شد.” (دانش
۲۸۸)
همانطور که از
گفتار برمیآید
نشریه دانش، نشریهای
در جهت تربیت
زنان بوده و
در این
گفتار، به
نوعی اصلاح
رفتار زنان
در ارتباط با
مردان و طیب
خاطر مردان را
بیان میکند.
در حالیکه
این جامعهی
مردسالار است
که باید نگاه
خود را به زن و
ارتباط با آن
اصلاح میکرد
نه آنکه در
یک رابطهی یکجانبه برای بهترشدن
موقعیت
مردان، زنان
را مورد خطاب
قرار دهد.
نشریهی
شکوفه دومین
نشریهی زنان
است که در سال (۱۲۹۲خورشیدی۱۳۳۰ق/۱۹۱۳م ) به
صاحب امتیازی
و سردبیری
مریم عمید
سمنانی، ملقب
به مزینالسلطنه
در تهران انتشار
یافت. (خسروپناه:۲۳۲)
مرامنامه
خود را این
گونه تعریف میکند:
“روزنامهای
است اخلاقی
ادبی حفظالصحه
اطفال، خانهداری،
بچهداری،
مسلک مستقیمش
تربیت
دوشیزگان و
تصفیه اخلاق
زنان راجع به
مدارس نسوان
مقالاتیکه با
مسلک جریده
توافق داشته
باشد پذیرفته
میشود.”
نشریهی
شکوفه در کنار
اینکه نگاهی
مردمحورانه
دارد، اما
زبانی بهمراتب
انتقادیتر
از نشریهی
دانش دارد و
حتی برای زنان
حق مالکیت
اقتصادی و کسب
دانش قائل
است، در واقع
هدف اصلی انتشار
این روزنامه
را میتوان با
خواندن
نخستین
سرمقالهی آن
در شمارهی
نخست فهمید. (رنجبر:۶۵)
“هیچ
مملکتی
پایدار و
متمدن و مترقی
نگشته مگر به
واسطه
روزنامه است
که تنفیذ
افکار و تربیت
نطق و گفتار
مینماید و
طریقه
زندگانی و
تحصیل مکنت و
ثروت و اداب و
ادب و تربیت و
مراوده و
معاشرت و رویه
تحصیل علم و
معرفت و طریقه
تجارت و زراعت
را به ما نشان
میدهد. روزنامه
است که اطور و
رفتار و اخلاق
حسنه و رذیله
هر طایفه و
سلسله را کشف
مینماید. ما
زنهای ایرانی
میخواهیم در
دایره ترقی پا
بگذاریم و
اغلب ماها بلکه
من هنوز از
فواید علم و
صنعت و هنر و
کسب معیشت بیبهره
و بینصیب
مانده حتی
حساب ده شاهی
پول را نمیتوانیم
داشته باشیم
معلوم است کسی
که تربیت او
در بیتربیتی
و ادب او در بیدانشی
باشد چه خواهد
بود”. (شکوفه،
مزینالسلطنه)
به نظر میرسد
مزینالسلطنه
ریشهی مسئلهی
زنان را در
نظام
مردسالاری
موجود در آن
زمان میدانستهاست
و راه حل را پا
در دایرهی
ترقی گذاشتن
میدانستهاست.
از نظر او
ورود به این
دایره نیز جز
از طریق علم،
صنعت، هنر و
کسب معیشت
ممکن نمیشود.
“در
جمیع ممالک
متمدن یک نفر
زن بیکار پیدا
نمیشود و همه
داخل در صنعت
و علم و هنر و
صنعت و مکنت و
ثروت و همه در
امورات زندگی
با مردان مشارکت
دارند و بلکه
در نظم بعضی
از امورات
زندگی بر
مردها تفوق و
برتری دارند.. لهذا
این کمینه
خادمه وطن…. مزین
السلطنه بر
خود واجب
دانسته به قدر
قوهی عاقله
ناقصه خود و
به اندازه فهم
خویش با قلمی
شکسته و نطقی
سالها بود و
خیال بودم که
چه جهت دارد
که ما زنهای ایرانی
که هیچ آثار
علم و دانشی
به عرصه بروز
و ظهور نمیرسد
و هیچ وقت
خیال نمیکردیم
که باید علم و
دانش منحصر به
صنف رجال باشد
و زنها از این
فیض محروم و
مایوس باشند و
در صورتیکه
قادر متعال هر
دو را یکسان
میآفرید به
علاوه چون
زنان مربی
اطفال میباشند
در ادب و
تربیت و اخلاق
آنها باید
زیادتر سعی
نمود.” (شکوفه،
مزینالسلطنه)
خانم
بهفر معتقد
است نشریهی
شکوفه در دو
محور مسئلهی
دانشآموزی
زنان و مدارس
دخترانه را
طرح میکند: نخست
به اینکه
مدرسه چه است
و لزوم تاسیس
آن میپردازد
و دوم به طرح
بحثها و
استدلالهایی
مجابکننده
برای اثبات
ضرورت دانشآموزی
زنان و قانعکردن
افکار عمومی
مردانه
جامعه به اینکه
در دانشآموختن
زنان نفع و
بهره مستقیم و
بیواسطهاش
به کودک، شوهر
و سر انجام
میهن میرسد.
نکته
بعدی ادعای
تساوی زن و
مرد در خلقت،
ضمن پذیرش
اطفال برای
زنان است؛
مزینالسلطنه
در یکی از
شمارههای
نشریه مینویسد:
”اگر زن نبودی
اساس
عالمدارد هر
خانواده به
کلی منحل شدی
چنانکه همه کس
میداند وجود
زن برای اولاد
مدخلیت نامه
دارد و حیوانات
به خوبی دیده
شده است که
هیچ یک حیوانات
پدر معینی
ندارد یعنی
تمام زحمات به
عهده مادر است.”
(رنجبر:۶۶)
در
۱۵ بهمن ۱۲۹۹/۴ فوریه ۱۹۲۱م،
اولین شمارهی
مجلهی جهان
زنان به همت
فرخدین
پارسا و
مدیریت همسرش
فخرآفاق
پارسا و
مدیریت فخرآفاق
پارسا در مشهد
منتشر شد.
جهان زنان
نخستین نشریهی
زنان در ایران
است که صاحب
امتیاز آن مرد
بود و مطالب
آن با همفکری
زن و مرد
نوشته میشد. (خسروپناه
،۲۴۷:۱۳۸۰)
در
شمارهی اول
این نشریه این
گونه ذکر شدهاست:
"این مجله
راجع به امور
زندگانی و
لزوم تعلیم زنان
نگارش مییابد."
(جهان زنان:۱۲۹۹)
مباحث
مورد توجه
مجلهی جهان
زنان عبارت
بود از خانهداری،
بچهداری،
تحصیل علم دختران
و زنان و
بهداشت
کودکان.
فخرآفاق
پارسا معتقد
بود که در
شرایط کنونی زنان
نباید در
سیاست مداخله
کنند و یا با
مخالفان حقوق
زنان
بستیزند،
بلکه وظیفهی
فعالان حقوق
زنان و نشریات
آنان این است
که “با همان
احساسات و
عطوفت، صداقت
و تقاضای حمایت
از مردان
زمامدار،
عجالتا
استدعا و تمنا
نمایند که
وسیله تعلیم و
تعلم زنان را
بیشتر فراهم
نموده و
نشریات معارف
را بین زنان
در تمام شهرها
توسعه دهند. (خسروپناه:۴۹۲)
او خود
ذکر میکند که
به واسطه و
تشویق شوهرش
به نوشتن
پرداخته است؛
“به تشویق
شوهرم دست به
انتشار مجلهای
مخصوص زنان
شدم از آنجایی
که تحصیلات
عالیه نداشتم،
فرخدین
پارسا همواره
مرا یاری کرد
تا مقاله و
داستاننویسی
را دنبال کنم” (خسروپناه:۲۴۷)
زبان
زنان روزنامهی
مهم دیگری است
که از ۲۰ شوال ۱۳۳۷ه.ق۱۹۱۹تا۲۱ ربیع
الثانی۱۳۳۹ه.ق با
مدیریت صدیقه
دولتآبادی
در اصفهان
(بعدا از سال ۱۲۹۹ش در
تهران) منتشر
میشد. این
روزنامه
نخستین
روزنامهای
است که در
خارج از تهران
منتشر شد.
زبان زنان
“روزنامهای
است انتقادی و
دارای
گرایشات چپی”
از دیگر ویژگی
روزنامهی
زبان زنان،
توجه به مباحث
نظری مانند
سوسیالیسم و
سوسیالدموکراسی
است. این امر
میتواند
نشانگر توجه
صدیقه دولتآبادی
به لزوم ایدهئولوژیکشدن
مبارزهی
فعالان حقوق
زنان در ایران
و گستردهشدن
نگرش آنان در
قبال مسائل
جامعه ایران
باشد. (خسروپناه،۲۴۰:۱۳۸۰)
صدیقه
دولت آبادی
بین تحول و
نگرش به حقوق
زن در جامعهی
ایران و تغییر
در زبان فارسی
رابطهای
مستقیم میدید
و از این رو با
کلماتی که
خصلت
مردسالارانه
داشت بهشدت
مخالفت میکرد:
مثلا در مورد
صیغه مینوشت
به عقیده ما
استعمال این
لقب برای هر
زنی باشد
بسیار ناپسند
است. (خسروپناه،۱۳۸۰:۲۴۱)
نامهی
بانوان در سال
۱۳۳۸ ه.ق -۱۹۲۰ به
سردبیری
شهناز آزاد در
تهران منتشر
شد. نخستین
شمارهی
بانوان در روز
۱۲ ذیقعده
۱۳۳۸ ه.ق در
هشت صفحه منتشر
شد که مرامنامهی
خود را اینگونه
تعریف میکند:
"این روزنامه
برای بیداری و
رستگاری زنان
بیچاره و ستمکش
ایران است."
شهناز
آزاد در
اطلاعیهای
که پیش از
انتشار نامهی
بانوان در
روزنامههای
کشور به چاپ
رساند،
دربارهی
انگیزه و هدفش
از انتشار این
روزنامه چنین
توضیح داد: از
آنجایی که اگر
در علل انحطاط
مسلمین عموما
و ایرانیان
مخصوصا تجسس و
تفحص کنید
آشکار خواهد
شد که جز بیعلمی
هیچ علتی ندارد
و تمام خرابههای
فردی و
اجتماعی ناشی
از جهالت و
نادانی است.
به واسطه باز
داشتن زنان از
رفتن به مدرسه
و تحصیل علوم،
اولا نصف
بیشتر ملت را
که نسوان هستند
جاهل و نادان
نگه داشته به
جای سود، زیان
میبرند. دوم
به واسطه
جهالت نسوان (نخستین
آموزگار
رجال)، مردان
هم از اخلاق
نسوان متاثر شده
چنانکه شاید و
باید عالم نمیشوند
(النادر
کلمعدوم). پس
به حکم این دو
مقدمه برهانی
اساساس و علتاللعلل
خرابیها بیعلمی
نسوان و عدم
مشارکت انان
با مردان میباشد.
این روزنامه
نیز به بیان
وضعیت زنان در
داخل و خارج
میپرداخت. (خسروپناه:۲۴۴)
در طلیعه
روزنامه
بانوان، شهناز
آزاد به توضیح
راه برونرفت
جامعه ایران
از عقبماندگی
پرداخت و در
اینباره
نوشت ”آنچه در این
سالهای دراز
از مشروطه، تاسیس
احزاب، تغییر
حکومتها، اجتماعات،
کجدار، جنگ و
گریز دارم، دیدیم
که به نشد که
بدتر شد و در آینده
نیز آنچه از
این قبیل
چیزها بکنیم
مرض بیشتر
خواهد گردید. چاره
منحصر به فرد
و یگانه درمان
همه دردهای ایران
تعمیم معارف
است میان
مردان و
مخصوصا زنان، تا
مردان را کشور
داری و زنان
را رویه خانهداری
و فرزندپروری
را بدانند.” (پیشین
۲۴۵)
این روزنامه
به دلیل متعدد
از جمله
مشکلات مالی
پس از یازده ماه
انتشار تعطیل
شد که خانم آزاد
خود دلیل عمده
بسته شدن
روزنامه را
نداشتن
سرمایه شخصی
میدانستند.
درحالی
که ورود زنان
به جامعه
برای کسب دانش
نه تنها به
مشارکت و
خواست زنان
نیاز داشت
بلکه منوط به
تغییر نگرش و
پذیرش حضور
زنان در جامعه
توسط مردان و
زنان و فقه
اسلامی ان
دوران نیز
بود؛ شهناز آزاد
به بیدانشی
زنان و رابطه
ان با موقعیت
ستمدیدگی زنان
اشاره میکند
در حالیکه این
امر منوط به
تغییر نگرش
مردسالارانه
بود که راه
را برای ورود
زنان به عرصههای
اجتماعی باز
کند .نگرشی که
در قالب فقه و
مواضع دینی
نسبت به زن
بازتولید میشد.
مجلهی
عالم نسوان در
سال ۱۳۳۸ه.ق/۱۹۲۰م به
صاحب امتیازی
“نوابه صفوی” و
زیر نظر مجمع نسوان
فارغالتحصیل
ایران نتال (مدرسه
دخترانه آمریکایی)
تاسیس شد و تا ۱۳ سال به
فعالیت خود
ادامه داد.
این
مجله مرامنامهی
خود را این
گونه تعریف میکند:
غرض از تاسیس
عالم نسوان
تعاون در
تعالی و ترقی
نسوان و تشویق
آنان به خدمت
وطن و خانواده
و حسن اداره
امور بیتی میباشد”.
این مجله تنها
به امور زنان
ایرانی میپرداخت
و از انتشار
اخبار سیاسی
که در روزنامهی
یومیه خوانده
میشد،
اجتناب داشت.
مباحثی که در
این روزنامه
مورد توجه
بود، این
موارد را شامل
میشد:
۱. مقالات
صحیه که در هر
نمره به قلم
یکی از اطبای
مشهور مجرب
دارالخلافه
مخصوص این
مجله نگاشته
میشد.
۲. دستور
پرستاری و
تربیت اطفال
۳. مطالب
راجع به امور
تربیتی که در
سعادت و آسایش
خانواده
مدخلیت تمام
دارد. مقالاتی
که در تحت این
عنوان نوشته میشد
مشتمل بر
دستورات
عمومی و خصوصی
خانهداری از
قبیل آشپزی
نظافت و غیره
بود.
۴. از
آنجایی که
تکلیف هر زن
متمدنه دقت در
طرز لباس
پوشیدن بود
این مجله
اهتمام مینماید
در هر شماره
یکی دو نمونه
از روزنامهجات
آمریکایی و
اروپایی به
ضمیمه
دستورهای
لازم مناسب به
خانمهای
محترمه
برساند.
۵. اخبار
ترقی نسوان و
خدمات آنها در
کل جهان، مقالات
ادبی و آثار
منظوم و منثور
محترمات ادبیه
ایرانی.(خسروپناه،۲۴۶:۱۳۸۱)
در
پی گسترش
فعالیت جمعیت
نسوان وطنخواه
ایران در سال ۱۳۰۲ه.ش/۱۹۲۳م، هیئت
مدیره این
جمعیت به
ضرورت انتشار
نشریهای که
دیدگاه و هدفهای
آنان را تبلیغ
و ترویج کند،
واقف شدند. از این
رو، ملوک
اسکندری
امتیاز ماهنامهای
به نام مجلهی
جمعیت نسوان
وطنخواه
ایران را
دریافت کرد که
موضوع آن
“علمی، ادبی و
اجتماعی” بود. (خسروپناه،۲۵۴:۱۳۸۱)
این
نشریه بر
حقوق زنان،
خطرات ازدواج
زودرس، آموزش
زنان،
اصلاحات
اجتماعی و
نوشتههای
ادبی تاکید
داشت. چندین
مرد سرشناس از
فعالیتهای
جمعیت نسوان
وطنخواه
حمایت میکردند
که در میان
آنان میتوان
از سعید
نفیسی،
رضازاده شفق،
میرزاده عشقی
و ابراهیم
خواجهنوری
نام برد. (ساناساریان:۶۴)
در
اشعار
گویندگان
دورهی
مشروطه مسائل
و معضلات
جامعهی زنان
انعکاس
چندانی
نیافتهاست.
علت این امر
را باید تا
اندازهای در
مشارکتنداشتن
زنان در امور
اجتماعی
زندگی شهری
ایران جستوجو
کرد. تودهی
مردم در
ایرانِ عصر
متاخر
قاجارها حتی
در پایتخت و
شهرهای بزرگ،
عموما بیسواد
بودند. فقر
فرهنگی بر کل
جامعه سایه
افکندهبود و
در میان زنان
از شدت بیشتری
برخوردار بود.
در جامعهی
شهری ما بسیاری
از زنان اقشار
بالای جامعه
(خانوادههای
اشرافی) حتی
در امر تربیت
فرزندان خود
نقش فعالی
نداشتند و
پرورش و نگهداری
کودکان توسط
دایهها و گیسسفیدان
صورت میپذیرفت.
(خارابی،۱۷۷:۱۳۸۰)
اما
پایان دورهی
ناصری، آغاز
دورهی جدیدی
در تاریخ
ادبیات سیاسی
ایران است. با
دستنوشتههای
انتقادی روشنفکران،
ادبیات فارسی
رنگ دیگری
گرفت و در تاریخ
ایران جنبشی
پدید آمد.
قالبهای پیشساختهی
سنتی و فرهنگی
از هم پاشید
تا جایی که
دختر شاه، تاجالسلطنه
در انتقاد از
دربار پدر و
برادرش ناصرالدینشاه
و مظفرالدینشاه
قلم زد. حرکت
آگاهکنندهای
که از ادبیات
آغاز شدهبود
در عرصهی
اجتماع گسترش
یافت. اندیشهی
نو و مبانی
تجدد با بافت
سنتی جامعه در
تضاد بود، اما
جامعهی
سیاستزده به
دنبال
نوگرایی در
زمینههای
غیرمعمول بود
و آرمانهای
نوگرایانِ
روشنفکر در
جامعهی سنتی
را به دنبال
داشت. (کراچی، ۱۳۸۵)
از اواخر قرن
نوزدهم
میلادی توجه
اصلاحطلبان
ایرانی به
وضعیت زنان
نیز معطوف شد.
آنان در آثار
قلمی خود سعی
داشتند شرایط
ناگوار زندگی
زنان ایرانی و
تضییع حقوق
آنان و جهل و نادانی
حاکم بر زنان
را برای هموطنان
توضیح دهند و
گامی در جهت
بهبود وضع
بردارند. (خارابی،
۱۷۸:۱۳۸۰)
نتیجهی
چالش نوجویان
ملیگرا و
سیاستمداران
کهنهاندیش
جامعهای بود
که آرمانی جز
آزادی و
استقلال وطن و
حقوق زن و
عدالت نداشت و
اگرچه انقلاب
مشروطیت نتوانست
ارزشهای
کهنه را ریشهکن
کند و اوضاع
جامعه را به
طور کلی از
نظر فرهنگی
دگرگون کند،
اما سبب شد
افکار مترقی
در جامعه
گسترش یابد و
همین اندیشههای
نو سبب شد روش
تقلیدیای که
در ادبیات
مرسوم بود از
بین برود و
شاعران،
مضمونهای
تازهای را در
شهر به کار
گیرند.
(کراچی،۱۳۸۵)
به
استناد تذکرههای
موجود در دورهی
قاجار، ۴۸ زن
شاعر شعر
سرودند و به
سبب وابستگی
اکثر آنان به
دربار و طبقهی
اشراف، با
دیدگاهی
انفعالی
اشعاری تقلیدی
و تفننی سرودهاند
و از محدودهی
موضوعی عشق،
منقبت و مرثیه
فراتر نرفتند.
گوهر قاجار و
عفت قاجار،
شاهبیگم (ضیاءالسلطنه)
جهان قاجار و
بسیاری دیگر
در صنعت شعر
مضامین
پیشینیان را
تکرار کردند و
نگرش فراتر از
حصارهای
اندرونی
نداشتهاند؛
اما در تمام
طول سلطنت
قاجار، اشعار
شحهی
اصفهانی و
مستورهی
کردستانی از
نظر زبان
ادبی، قالب و
معنی در مقایسه
با زنان شاعر
از تشخص خاصی
برخوردار بود
و خصلت ادبی
ممتاز و دید
متفاوت، آنان
را صدرنشین
شاعران زن این
دوره در تاریخ
ادبی ایران
کردهاست.
شاعران زن بر
پیدایش
انقلاب سیاسی
مشروطه تاثیری
نداشتند و
تاثیرپذیری
آنان از محیط
سیاستزده،
مدتها پس از
امضای مشروطه
بود. اما همین
تاثیر یکسویه
بهتدریج قید
و بند سنت را
از ذهنیت و
دیدگاه محدود
و کهنه و سنتی
زنان شاعر
برداشت و شعر
زنان را از
نظر معنایی
دگرگون کرد. شاعران
زن در دوران
مشروطه همان
زبان ادبی و صورت
قالب کلاسیک
را حفظ کردند،
اما به سبب
علل و عوامل
درونی و
بیرونی موثر
بر زنان،
تغییر و تحولی
در نگرش آنان
پدید آمد که
منجر به ثبت اندیشههای
اجتماعی شد و
دریچههای
تازه از جهانی
متفاوت را به
سوی اجتماع باز
کرد که ذهنیت
زنانه و حس و
عاطفهای
تازه را مینمود.
از این دوره
بود که زن
ایرانی کوشید
با تغییر
خویش،
پیرامون خود
را تغییر دهد،
به علاوه
حمایت مردان
روشنفکر و
جامعهی
هیجانزده،
زنان را در
موقعیت مناسبتری
قرار داد تا
در شعرشان
روزگار خود را
ببینند.
(کراچی، ۱۳۸۵)
شده
طاقتم طاق
خواهران ز بس
زشت دیدم
اخلاقمان
فغان
کردم از زشت
اخلاق خویش پس
آنگه زدم بر
دلم نیش نیش
چرا
ملک کسری شده
بود ور به هر
ساعت احوال او
شومتر
یکی
شیردل مرد
آزاد نیست یکی
قطعه از ملک
آباد نیست
سراسر
وطن گشته بیخانمان نباشد به
مردانش نطق و
بیان
همه
خواهران
یکسره عاقلاند به علم و
خرد جملگی
مایلاند
فساد
و تباهی ز
پیشان ماست همانا
تغافل ز مردان
ماست
بزرگان
اول که رفتند
حال نکردند
علمی در ایران
نهال
پس
ای خواهران
وطن گوش باش سراپا
به علم و خرد
هوش باش
که
ما را ز مردان
نباشد امید که
علم و خرد هست
گنج و کلید
"قمرتاج
صالحی" (خسروپناه،۲۹۱:۱۳۸۱)
فاطمه
سلطان خانم
فراهانی (شاهین) خواهر
ادیبالممالک
از توانایی زن
گفته است و
نجات وطن را
به دانایی و
اقتدار زنان
پیوند زدهاست:
وطن
فتاده به
گرداب و جز به
کشتی علم محال
باشد جز بر
شما نجات وطن
چو
دختران وطن
علم و دانش
آموزند شوند
از اثر دانش
امهات وطن
زنان
به جسم وطن
جان و مردها
جسمند ز
روح و جسم بود
جنبش وحیات
وطن
ز همت
سر انگشت
نازپرورشان شود
گشوده گرهها
ز مشکلات وطن
مهرتاج
رخشان نیز با
مضمون زن و
آزادی شعر
را آراست و با
مباهات به
توانایی و
دانایی زن
سرود:
نسوان
شده واقف به
حقوق مدنیشان
رخشان
بکند فتح به
لشکرشکنیشان
و
در وصف آزادی
اینگونه
سرود:
جهدها
و کوششها
بایدت در این
میدان تا
کنی اسیران را
آشنای آزادی
جز بقای
آزادی، نیست
خواهش یزدان
جهد میکند
شیطان در فنای
آزادی
در
وصف وطن و
فساد سیاسی
حاکمه، نیمتاج
سلماسی
متهورترین زن
شاعر نیز با
اشعاری
انتقادی، انقلابیترین
مضامین را
فریاد کشید و
این نخستین
فریاد زنی
شاعر بود که
تازیانهوار
بر گُردهی
دولتمردانِ
بیکفایت
فرود میآمد
تا آنان را از
نابسامانی
اوضاع آگاه
کند:
کجاست
گردنکشان که
بوده اندر عجم هنوز
تاریخ ما شرف
از ایشان برد
کجاست یک شیر
نر به عزم
بندد کمر تمام
این روبهان به
سوی زندان برد
فخر
عظمی ارغون نیز با
شوری
انقلابی،
دغدغهی وطن و
فساد اجتماع
را سرود:
حشمت
و فر کیان گر
بایدت این خطه
را پاک از
بیداد ضحاکان
دون باید نمود
هر وکیلی را
که شد با زور و
با زر انتخاب از
درون مجلس
شورا برون
باید نمود
مدتی
پس از آن شمس
کسمایی با
ذهنیتی جدید و
مترقی و نگرشی
دیگرگونه در
پی دگرگونی
زبان و صورت
شعر کلاسیک
برآمد اما سبک
تازه را با
جدیت دنبال
نکرد:
نه
یارای خیزم
نه
نیروی شرم
نه
تیر و نه تیغم
بود نیست
دندان تیزم
نه
پای گریزم
از
این روی در
دست همجنس خود
در فشارم
عالمتاج
قائممقامی که
جوانیاش را
در دورهی
مشروطه
گذراندهبود
با نگرشی
جنسیتگرایانه،
منحصربهفردترین
شاعر تاریخ
ادبی ایران
است. او محصول دورهی
پرتلاطمی از
تاریخ سیاسی و
اجتماعی
ایران است که
برای نخستینبار،
زن به
خودباوری
رسید و به جای
مضمونهای
تکراری و
تقلیدی در
شعر، خویشتنِ
زنانه خود را
توصیف کرد:
من کیستم آوخ
ضعیفهای کش نام و
نشان طعن و
تسخری است
دردا که درین
بوم ظلمناک زن را
نه پناهی نه
داوری است
(کراچی،
مشروطه و زنان
شاعر،۱۳۸۵)
ازجمله
مفاهیم و
خاستگاههایی
که در ادبیات
زنان دیده میشود،
میتوان به
موارد زیر
اشاره
کرد: علمآموزی،
نداشتن آزادی
و زیر فشاربودن
آنان توسط
مردان و
انتقاد
از ساختار
جامعهی
مردمحور،
نادیدهگرفتهشدن
حقوق زنان و
نداشتن آزادی
عمل، تاکید بر
نقش چندگانه
زنان در خانه
و بیرون از
خانه که هم به
شوهرداری و هم
به تحصیل علم
بپردازند. در واقع نقشی
که برای زن در
خارج از خانه
تعریف میشود،
موکدا تحصیل
علم و دانشاندوزی
است.
ستم
و اجحافی که
مردان نسبت به
زنان اعمال میکردند
از مهمترین
مسائلی بود که
مردان طرفدار
حقوق زنان به
آن معترض
بودند و تغییر
بنیادین
رفتار مردان
را میطلبیدند.
آنان تاکید میکردند
روزگاری که
“اجداد ما زنهای
خود را با عصا
و زنجیر قاطر
و سیخِ کباب
تعلیم میکردند گذشته
است و این
قبیل رفتارها
را باید کنار
گذاشت، زیرا
دنیا در تکامل
است و ایران هم
از این قاعده
مستثنی نیست”
بنابراین
باید مردان
جامعه ما به
صورتی رفتار
کنند که لازمه
تکامل است.” (خسروپناه،۱۱۷:۱۳۸۱)
مسئلهی
تربیت زن و
آزادی زنان
نیز از جانب
مردان مطرح میشد؛
حتی اکثر
زنان این فرصت
را نداشتند که
خود پا به
میدان گذارند
و از مطالبات
خود بگویند.
در ادبیات
مشروطه میتوان
تاکید مردان
بر تربیت زنان
را به وضوح دید؛
مسئلهی
تربیت زن و
آزادی او
همیشه روشنفکران
و آزادیخواهان
ایران را
نگران میکرد.
“انقلاب
مشروطه که
نگرشی آرمانی
داشت نوسازی جامعه
را در همه
عرصهها
نشانه گرفتهبود.
پایگاه
اجتماعی زنان
نیز از جمله
مفاهیم مورد
نظر
روشنفکران
دوره مشروطه
بود. کسانی چون
آخوندزاده،
مراغهای،
تاجالسلطنه
از موقعیت ناگوار
زن ایرانی
خرده میگرفتند
که این نگاه
به صراحت
بیشتری ادامه
یافت. در قلم و
شعر نیز ایرجمیرزا،
میرزاده
عشقی، عارف
قزوینی و ملکالشهرای
بهار و
ابولقاسم
لاهوتی به وضع
ناگوار زن
اعتراض میکنند
و البته آنها
بیشتر به پوشش
زن خرده میگرفتند.”
(اصیل، ۱۳۸۲)
پس از مشروطه،
نخستین کسی که
موضع حقوق
زن را پیش
کشید، علیاکبر
دهخدا
نویسندهی
روزنامهی
صور اسرافیل
بود. او در
مقاله چرند و
پرند در چند
جا به این
مطلب پرداخت و
مسئلهی
ازدواج
اجباری و
نابهنگام،
ظلم و استبداد
پدر،
مادرشوهر و
تعدد زوجات،
خرافات و
تعصبات زنانه
را به لحن طنز
و لعن مورد
بحث و انتقاد
قرار داد. (پیشین)
اشرفالدین
حسینی که در
تمام عرصهها
همپای دیگر
روشنفکران
حرکت میکند
در مسئلهی زن
به راهی تا
حدی متفاوت با
دیگران میرود؛
با دیدگاه
آنان که گاه
افراط میکنند،
همرای نیست.
وی پای در
تجدد و پای در
سنت دارد؛ هم
هوادار
دانایی و
آگاهی زن است
و هم نگران
عصمت و عفت او.
هم میخواهد
دختران به
مدرسه بروند و
دانش نو بیاموزند
تا به
فرهیختگی دست
یابند و هم
مراقب باشند و
عفت و عصمت
خود را حفظ
کنند. (اصیل ،۱۳۸۲)
در
لزوم حفظ عفت
زن اینگونه
میسراید:
اولن
بایست دختر
صاحب صنعت شود ثانیا
در خانه شوهر
رود راحت شود
ثالثن غرق حیا
و عصمت و عفت
شود زین
کلام تازه
روشن غرق در
لذت شود
“نسیم
علاوه بر
اشعار، وضعیت
بد زنان را
گوشزد میکرد
و از حقوق
زنان سخن میگفت.
از وضعیت
نابسامان
خانوادههای
چندهمسری و
اختلافاتی که
میان همسران و
فرزندان بروز
میکرد سخن میراند
و تکهمسری را
توصیه میکرد.”
(خارابی:۱۸۵)
دو
زن در خانه
آوردن خلاف
است زنان
را از خود
آزردن خلاف
است
بلی در عهد
سابق بیبهانه دو
زن میبرد هر
مردی به خانه
ولی امروز این
عهد و زمانه ز
یک زن بیشتر
بردن خلاف است
ببر یک زن تو
در عهد جوانی دو
زن باشد بلای
ناگهانی
زنان چو میوه
باغ بهشتند همه
پاکیزهخو
نیکو سرشتند
چو یک زن میبری
نیکو نگهدار زن
بیچاره را از
خود میازار
میتوان
گفت در اشعار
حسینی
که نگرانی
خود از اوضاع
زنان را مطرح
میکند و در
پی توصیهی
اصلاح رفتاری
با زنان است
به مانند دیگر
شعرا به بیان حقوق
اجتماعی و
مشارکت سیاسی
آنان پرداخته
نمیشود و همچنان
با در
نظرگرفتن عفت
برای زن، حفظ
آن را در سایهی
مردان و رفتن
به خانهی
شوهر میداند.
میرزاده
عشقی
در شعری به
توصیف حال
دختری
فرهیخته میپردازد
که در اثر فقر
مالی و جهل
مادر مجبور به
ازدواجی
ناخواسته با
مرد سالمندی
شدهاست:
بیبضاعت
دختری، علامه
عهد جدید داشت بر
وصل جوان سر و
بالایی امید
لیک
چون بیچاره،
زر در کیسش بُد
ناپیدا عاقبت
هیزمفروشی
پیر سر تا پا
پلید
کز
زغال کند دم
زدی و از چوب
بید از
میان دکه،
کیسه کیسه، زر
بیرون کشید
مادرش
را دید و دختر
را به زور زر
خرید احتیاج
آمیخت با موی
سیه، ریش سپید
(عشقی،۳۰۴:۱۳۵۷) به نقل
از (خارابی،۱۳۸۰:۱۸۶)
عارف
قزوینی در مورد حقوق
زنان معتقد
است اگر زنان
بتوانند حقوق
خود را از مردان
بگیرند، همفکران
او بیشمار
خواهند بود:
حقوق
خویش ز مردان
اگر زنان
گیرند در این
میان، من و صد
دشت زن سپاه
من است
(عارف،۲۱۲:۱۳۵۷)
(خارابی،۱۳۸۰:۱۸۶)
ابوالقاسم
لاهوتی متاثر از
تحولات غرب و
حقوقی که زنان
در آنجا به
دست آوردند در
شعری که در
سال ۱۹۱۸
در تبعید در
استانبول
سرود به زنان
مشرقزمین میگوید:
زنهای
غرب در سر کار
حکومتند در دست
مرد شرق، تو
چون بردهای
هنوز
البته
هم اسیری و هم
بردهای از
آنک ایمان
به انقلاب
نیاوردهای
هنوز
(لاهوتی،۸۹۳:۱۳۸۵)
(خارابی،۱۳۸۰:۱۸۶)
در
ادبیات مردان
نیز میتوان
انتقاد آنان
از وضعیت
زنان را که
زیر لوای نظام
مردمحور
قرار دارند،
مشاهده کرد.
همانگونه
که در بخش
اوضاع
اقتصادی
دوران قاجار
مطرح شد، زنان
فرصت اشتغال
بیرون از خانه
و استقلال
مالی و آزادی
اجتماعی را
نیافتند و از
استقلال مالی
و مزایایی که
کار زنان در
بیرون از خانه میتوانستند
برای آنان
داشته باشد
محروم ماندند
و اقلیتی از
زنان که دارای
سواد و آگاهی
بودند از طبقهی
مرفه و درباری
بودند که فرصت
فعالیتهای
فرهنگی و
توصیف شرایط
زنان را
داشتند. در حالیکه
با توجه به
فقر آموزشی و
محدودیتهای
حضور زن در
جامعه، صدای
دیگر زنان
طبقهی
متوسط، مجال
شنیدهشدن نداشت.
اما “مهمترین
دستاوردهای
فعالان حقوق
زن در سالهای
بین انقلاب
مشروطیت تا
سلطنت پهلوی
را میتوان
ایجاد مدارس
دخترانه،
ایجاد تشکلهای
اجتماعی و
انتشار تخصصی
روزنامه زنان
دانست. در این
دوره، فعالان
حقوق زنان،
دگرگونی و
نوسازی روابط
زن و مرد و
مناسبات حاکم
بر خانواده را
مطرح کردند.
نگرش مردسالار
را به چالش
کشیدند و
توانایی زنان
در عرصههای
مختلف
اجتماعی و
فرهنگی را
مطرح کردند و
در مواردی به
اثبات
رساندند. اما
زنان در دستیابی
به پارهای
اهداف چون حق
رای و حقوق
برابر سیاسی و
اجتماعی با
مردان ناکام
ماندند.” (خسروپناه،۲۶۰:۱۳۸۰)
گفتمان
دوران مشروطه
و ادبیاتی که
به زنان میپردازد
بیشتر در
انتقاد از وضع
زنان بودهاست
و در صورتبندی
این گفتمان
“حقوق زنان” از
جمله تاکید بر
“کسب دانش” را
میتوان دید،
اما کمتر به
مفاهیمی در
رابطه با
دموکراسی و
مشارکت سیاسی
زنان در حکومت
پرداخته میشود
که میتوان
یکی از دلایل
نپرداختن به
مشارکت سیاسی و
مطالبات
سیاسی زنان را
که حتی بعد از
مشروطه، مجلس
نیز بسیاری از
حقوق اجتماعی
و سیاسی زنان
را نادیده
انگاشت، در
نداشتن
استقلال مالی
زنان و حتی
وابستگی زنان
طبقهی مرفه
به تمول مالی
خانواده خود
دانست. هر چند
زنان بسیاری
در جریان
تاسیس بانک
ملی، کمکهای
شایانی به
تاسیس آن
داشتند اما با
توجه به وضعیت
اقتصادی آن
دوران، نمیتوان
این کمکها را
در نتیجهی
استقلال مالی
و فعالیتهای
اقتصادی زنان
دانست. در
حالیکه
اقتصاد میتواند
یکی ازشاخصههای
مهم در
جریان دموکراتیکشدن
(به تعبیر
هانتینگتون) و
کنشگری در
میدانهای
اقتصادی و
سیاسی باشد.
از سوی دیگر
میتوان
عناصر گفتمان
پاتریمونیالیسم
سنتی را در
این دوره
مشاهده کرد
که چگونه به
تربیت زنان
اهمیت میدهند
و نهاد
خانواده و دین
در جامعهپذیری زنان
تاثیر دارد و
محدودیتهایی
را برای حضور
زنان درعرصههای
متفاوت ایجاد
میکند. (میتوان
بر اساس این
مدل به بررسی
اوضاع
اجتماعی و
سیاسی زنان در
جامعهی
امروز و نیز
رویکردی که
دولت در پیوند
با نهاد
روحانیت در
رابطه با زنان
در پیش گرفتهاست،
پرداخت.)
در
حالیکه بسیاری
از نشریات،
هدف تربیت
نسوان، علم
خانهداری،
بچهداری و
شوهرداری را
سرلوحهی خود
قرار میدادند
و به قول خود، آنان
را با سیاست،
کاری نبود،
اما فاصلهگیری
زنان از
فعالیتهای
سیاسی را نمیتوان
تنها در ضعف
مطالبات آنان
و خاستگاههای
سیاسی زنان در
تغییر نگرش
جامعهی
مردمحور دید.
نهاد سیاست و
دین نیز
تاثیرگذار بر
این
شکل مطالبات
و فاصلهگیری
زنان بودهاست؛
زمانی که در
مجلس فعالیت
انجمنهای
زنان عنوان
شد، فعالیت
زنان در جامعه
از نظر دینی
قابل پذیرش
نبود و تنها
فعالیت انجمن
زنان به این
محدود شد که ”
تا زمانی که
این انجمنها
به موضوعاتی
چون تحریم
منسوجات
خارجی و آموزش
هنرهای خانگی
و خیاطی
بپردازند
قابل پذیرش
هستند.” (ژانت
آفاری:ص۱۷) ژانت
آفاری در قسمتهای
پایانی کتاب
خود با عنوان ”انجمنهای
نیمهسری
زنان در نهضت
مشروطه”،
چگونگی جابهجایی
خاستگاههای
زنان از موضع
سیاسی و
تولیدکنندگی
اقتصادی به
موضع اجتماعی
و خصوصی در
جنبش زنان را
به دلیل اختلاف
نظرهای ایدهئولوژیک
مردان قانونگزار
اینگونه
بیان میکند:
“زنان
ایرانی برای
نخستینبار
در جریان جنبش
ملیگرایی،
فعالیت خود را
شروع کردند و
هدف آنها این
بود که به
تاسیس مجلس و
تدوین قانون
اساسی و
گردآوری پول
برای تشکیل
بانک ملی و
نیز تحریم
کالاهای
خارجی دست زنند.
اما زمانی که
انقلاب
مشروطیت محقق
گردید، به
تدریج ائتلاف
روشنفکران و
بازاریان و اصناف
مختلفی که
همین انقلاب
را در اوت ۱۹۰۶
پدیدآوردند،
دچار تضاد
درونی گردید.
پس با طرح
برخی از مسائل
سیاسی و
اجتماعی چون
موضوع آموزش
زنان، محافظهکاران
از مشروطهخواهان
جدا شدند و به
مخالفان جنبش
پیوستند. در
همین زمان
زنانی که از
این جنبش
حمایت میکردند،
مساعی خود را
در راه دیگری
به کار انداختند
و به تشکیل
انجمنها و
موسسات
آموزشی نسوان،
همت گماردند.”
دوران
پیش از
مشروطه،
دوران خفقان
سیاسی بود و
فرصت بیان
مسائل و حقوق
و آزادی
شهروندان بهخصوص
زنان کم بود.
اما پس از
مشروطه،
ساختار اجتماعی
فرصتی به زنان
داد تا
بتوانند از
هویت زنانه و
مشکلاتی که در
جامعهی
مردمحور
دارند، پرده
بردارند و آنها
را بیان کنند.
اما مسئله این
است که این
بازگوییها و
نگارشها در
سایهی حمایت
مردان روشنفکر
صورت گرفت و
همانطور که
در قسمت
نشریات در این
مقاله آمد،
بسیاری از
زنان و ناشران
زن از طبقهی
بالای جامعه
بودند که با
حمایت و خواست
مردان دست به
نگارش و قلمزنی
در مورد زنان
جامعهی خود
میپرداختند.
این نشریات،
تربیت زنان و
آموزش فنون
خانهداری را
مورد هدف قرار
دادهبودند
که این نگرشِ
اندرونی به زن
در قلم این زنانِ
نویسنده دیده
میشود. میتوان
ادبیات زنان
را از قلم
مردان و زنان
روشنفکر که
از تحولات
مغربزمین
متاثر بودند،
مورد بررسی
قرار داد.
مردانی که با
دیدن اجحاف و
ظلم به زنان
در خانواده و
جامعه، خواهان
استیفای حقوق
و آزادی آنان
بودند.
با
وجود آنکه
بعد از جنبش
مشروطه در
مجلس، حقوق
زنان نادیده
انگاشته میشود،
اما زنان به
عنوان کنشگرانی
در عرصههای
پنهان و آشکار
جامعه، همچنان
موجودیت خود
را بیان میکنند.
زنان نمیتوانند
بعد از مشروطه
به مجلس راه
یابند اما آنانی
که سرمایههای
اجتماعیشان
فرصت میدهد،
فعالیتهای
اجتماعی خود
را به پهنای
قلم میگسترانند
و آنانی که
این امکان را
ندارند با بضاعت
اندک و
اندوختههای
ناچیز خود به
مانند زنِ رختشویی
که مبلغی را
برای تاسیس
بانک ملی
اهدا میکند،
به طور مستقیم
برای رشد میهن
کوشش میکنند
و به طور
غیرمستقیم پروانهی
ورود به عرصههای
عمومی جامعه
را کسب میکنند.
۱. آفاری،
ژانت، انجمنهای
نیمهسری
زنان در نهضت
مشروطه، ترجمه
جواد
یوسفیان، چاپ
اول، تهران:
نشر بانو، ۱۳۷۷
۲. اصیل،
حجتالله، زن
در ادبیات
مشروطه و موضع
اشرفالدین
حسینی، ۱۳۸۲
۳. بشیریه،
حسین، دیباچهای
بر جامعهشناسی
سیاسی ایران
(دوره جمهوری
اسلامی ایران)،
تهران: نگاه
معاصر، ۱۳۸۱
۴. بشیریه،
حسین، موانع
توسعه سیاسی در
ایران، تهران:
گام نو، ۱۳۸۰
۵. بهفر،
مهری،
شکوفایی
آرمان و
بینش زنورانه
در نشریه
شکوفه (بخش ۱ و ۲)،
ماهنامه حقوق
زنان، ۱۳۷۶
۶. خارابی،
فاروق، سیاست
و اجتماع در
شعر عصر مشروطه،
تهران:
دانشگاه
تهران، موسسه
انتشارات و
چاپ، ۱۳۸۰
۷. خسروپناه،
محمدحسین،
هدفها و
مبارزه زن
ایرانی از
انقلاب
مشروطه تا
سلطنت پهلوی،
تهران: پیام
امروز، ۱۳۸۱
۸. ساناساریان،
الیز، جنبش
حقوق زنان در
ایران (طغیان،
افول و سرکوب
از ۱۲۸۰
تا انقلاب ۱۳۵۷)، ترجمه
نوشین احمد
خراسانی، چاپ
اول، تهران: نشر
اختران، ۱۳۸۴
۹. دلریش،بشری،
زن در دوره
قاجاریه،
تهران: سوره، ۱۳۷۵
۱۰. رنجبر، حسین،
پایاننامه
بررسی جنبش
اجتماعی زنان
از مشروطه تاکنون،
دانشکده علوم
اجتماعی
علامه،۱۳۸۳
۱۱. فوران، جان،
تاریخ تحولات
اجتماعی
ایران، ترجمه
احمد تدین، تهران:رسا،۱۳۷۷
۱۲. عارف: کلیات
دیوان میرزا
ابوالقاسم
عارف قزوینی، تهران،
جاویدان،۱۳۵۷
۱۳. کراچی، روحانگیز،
مشروطه و زنان
شاعر، ۱۳۸۷
۱۴. همیلتون، گری
جی، کالینز، رندال،
مندالیسون و
دیگران،
تاریخنگاری
و جامعهشناسی
تاریخی،
ترجمه هاشم آقاجری،
تهران: کویر،
چاپ دوم، ۱۳۸۵