گاهنامۀ هنر و مبارزه

۱۷ نوامبر ۲۰۱۱

 

چهرۀ جنگ،

شهادت کوبندۀ یک سرباز قدیمی

 

متن زیر از روی زیرنویس فرانسوی «سخنرانی سرباز قدیمی» ایالات متحده در یوتوب ترجمه شده است.

حمید محوی

 

Le visage de la guerre. Témoignage percutant d'un ex-soldat.

 

آدرس لینک در یوتوب:

http://www.youtube.com/watch?v=mvvu4-OTibY&feature=fvsr

 

 

 

من واقعا سعی کردم در انجام وظیفه‌ام افتخار کنم

ولی تمام چیزی را که احساس کردم شرمساری بود

نژادپرستی نمی‌توانست بر واقعیت اشغال نقاب بزند

آنجا مردم بودند، انسان‌ها بودند

 

از آن به بعد، هر بار که مرد سالمندی را می‌دیدم احساس گناه در عالم درونی‌ام سنگینی می‌کرد، مثل همان پیرمردی که نمی‌توانست راه برود و ما او را روی «برانکارد» بیرون آوردیم، و بعد از پلیس عراق خواستیم که او را ببرند. از آن به بعد هر بار که مادری را در کنار فرزندانش می‌دیدم، و یا مثل آن زنی که وقتی او را از خانه‌اش بیرون می‌کشیدیم به شکل هیستریک زار می‌زد و با فریاد به ما می‌گفت که شماها بدتر از صدام حسین هستید، و یا مثل آن زنی که بازویش را گرفته بودم و در خیابان به همراه خودم می‌بردم، انباشته از احساس گناه می‌شدم.

 

به ما گفته بودند که ما علیه تروریسم می‌جنگیم، ولی در واقع تروریست خود من بودم، و تروریسم واقعی همین اشغال بود.

 

از مدتها پیش، نژادپرستی در داخل ارتش ابزار بسیار مهمی است. این نژادپرستی تخریب و اشغال کشورهای دیگر را توجیه می‌کند. مدتهای مدید است که این نژادپرستی به هدف توجیه کشتار، شکنجه و به زانو درآوردن ملت‌های دیگر به کار می‌رود. دولت نژادپرستی را به عنوان سلاحی ضروری به کار می‌برد. اهمیت نژادپرستی به عنوان اسلحه حتی بیشتر از یک مسلسل، یک تانک تهاجمی، یک هواپیماهای بمب‌افکن یا یک ناوشکن می‌باشد. نژادپرستی از گلولۀ توپ، موشک سنگرکوب، و پهپاد تاماهاک نیز مخرب‌تر است. با وجود اینکه این سلاح‌ها را دولت ساخته و در تصاحب خود دارد، بی‌آنکه افرادی وجود داشته باشند که آنها را به کار ببرند، خطری نخواهند داشت. آنهایی که ما را به جنگ می‌فرستند، به روی ماشه فشار نمی‌آورند و خمپاره پرتاب نمی‌کنند. سر و کار آنها با ابزار جنگی نیست، کار آنها فروش جنگ است. آنها به مردمی احتیاج دارند که حاضر باشند فورا سربازانشان را به خطر بیاندازند. آنها به سربازانی نیازمند هستند که حاضر باشند بکشند و کشته شوند، بی‌آنکه بپرسند چرا. آنها ممکن است میلیون‌ها برای ساخت یک بمب هزینه کنند، ولی این بمب وقتی واقعا اسلحه خواهد بود که صفوف نظامیان حاضر به خدمت باشند و به دستورات عمل کنند. آنها می‌توانند تا آخرین سرباز را به هر نقطه از جهان بفرستند. ولی تنها یک جنگ هست که سربازان می‌توانند در آن شرکت داشته باشند، و رهبران و میلیونرها نیز تنها طبقه‌ای هستند که می‌توانند از درد و رنج انسان‌ها بهره ببرند، یعنی کسانی که تنها هدفشان کسب ثروت و تسلط بر اقتصاد جهان است. باید دانست که قدرت آنها تنها بستگی به مهارتشان در متقاعد کردن ما دارد : که جنگ، اعمال زور و اسنثمار به نفع ما تمام می‌شود.

 

آنها می‌دانند که ثروت آنها بستگی به مهارتشان در متقاعد کردن طبقۀ کارگر دارد: که برای کنترل بازار کشورهای دیگر بمیرند. و مهارت آنها در این نکته نهفته است که به ما می‌باورانند که برتر هستیم.

 

سربازان، دریانوردان و ارتش دریایی هیج نفعی در اشغال کشورهای دیگر ندارند. اکثریت توده‌های عظیم مردمی که در ایالات متحده زندگی می‌کنند، هیچ نفعی در اشغال کشورهای دیگر ندارند. در واقع، ما نه تنها هیچ نفعی در این میان نداریم، بلکه این ما هستیم که باید درد و رنج آن را تحمل کنیم، و این ما هستیم که باید نزدیکانمان را از دست بدهیم و جانمان را فدا کنیم. خانواده‌های ما باید ناظر پیاده کردن تابوت‌هایی باشند که با پرچم پوشیده شده‌اند. توده‌های میلیونی در این کشور به امکانات درمانی، و کار و آموزش دسترسی ندارند، ولی باید ناظر دولتی باشند که ۴۵۰ میلیون دلار در روز برای اشغال کشورهای هزینه می‌کند. افراد فقیری که در این کشور کار می‌کنند، به کشورهای دیگر فرستاده می‌شوند تا مردم بینوای کشورهای دیگر را بکشند و در آنجا کار کنند تا ثروتمندان بیش از پیش ثروتمندتر شوند. بافاصله گرفتن از تمایلات نژادپرستانه، سربازان پی خواهند برد که بیشتر با عراقی‌ها منافع مشترک دارند تا میلیونرهایی که آنها را به جنگ می‌فرستند. من در عراق خانواده‌ها را به خیابان انداختم، و به خانه‌ام برگشتم تا افراد دیگری را در این کشور به خیابان بیاندازم.

 

این یک تراژدی است، و برای دوران بحران اقتصادی ضروری نیست. ما باید بیدار شویم و دریابیم که دشمنان واقعی ما در کشورهای دوردست نیستند، و مردمانی نیستند که ما نه نام آنها را می‌دانیم و نه با فرهنگ آنها آشنایی داریم. دشمنان ما همانهایی هستند که ما به خوبی نامشان را می‌دانیم و می‌توانیم بازشناسی‌شان کنیم. دشمن سیستمی است که برای منافعش جنگ به پا می‌کند. دشمنان ما کارفرمایانی هستند که وقتی منافعشان ایجاب کند ما را اخراج می‌کنند. دشمنان ما شرکت‌های بیمه‌های درمانی هستند که وقتی به نفعشان نباشد، از معالجۀ ما خودداری می‌کنند. دشمنان ما بانک‌هایی هستند که وقتی منافعشان ایجاب کند، خانه‌های ما را مصادره می‌کنند. دشمنان ما در ۵۰۰۰ مایلی ما نیستند، آنها همینجا و در خانۀ ما هستند. و اگر ما متحد شویم، با برادران و خواهرانمان می‌توانیم مبارزاتمان را سازماندهی کنیم. بر این اساس، می‌توانیم جلوی جنگ را بگیریم، دولت را متوقف کنیم، و می‌توانیم جهانی بهتر بسازیم.