سارا نیکو:

در دفاع از مبارزات زنان

 

تاريخ نشان داده که هر خيزش توده‌ای در حاليکه به برخی از سئوالاتی که برای فعالان سياسی درگير در آن خيزش مطرح است پاسخ می‌دهد خود باعث طرح پرسش‌های جديدی می‌گردد. به همين دليل نیز هست که به دنبال خیزش عظیم توده‌های ستمدیده ایران بر علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸، همانطور که شاهد تاثير انکارناپذير حضور و نقش زنان در اين خيزش بوده و هستيم و شاهديم که چگونه اين حضور قدرتمند، جايگاه والای زنان را در انقلاب آتی روشنی بخشيده، با اظهار نظراتی هم روبرو می‌شويم که با این بهانه که زنان به طرح خواسته‌های مشخص خود در این جنبش نپرداختند، با دیده تحقیر به مبارزات عظیم زنان ایران در سال ۸۸ می‌نگرند و گاه نقش غیرقابل‌انکاری که زنان مبارز ایران در این مبارزات ایفاء نمودند را انکار می‌نمايند. برای نمونه اخیراً از میان برخی زنان فمنیست که خود را "چپ" هم می‌نامند نواهائی شنيده می‌شود مبنی بر اينکه آنچه زنان دراین جنبش انجام دادند آنقدرها هم قابل ارج‌گذاری و ارزشمند نبوده است!!! برخی از این ‌افراد حتی صراحتاً فداکاری‌های قابل‌تحسین زنان مبارز و تحت ستم ایران در جنبش ۸۸ را بی‌ثمر ارزیابی کرده و با تفخر روشنفکرانه کسی که در واقع در بیرون گود نشسته، رشادتها و ازجان‌گذشتگی‌های زنان مبارز را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند، چرا که به ادعای آنان زنان مبارز ما در اين خيزش به طرح مطالبات مشخص خود نپرداختند!

 

اما بايد پرسيد که آیا همان زنانی که ستم‌های رژیم زن‌ستیز جمهوری‌اسلامی را هر لحظه با پوست و گوشت خود لمس می‌کنند و درست به همين دليل هم با مبارزات دلاورانه خویش توجه جهانیان را به ظلم و ستم حاکم بر ایران جلب کردند واقعاً از طرح خواسته‌های مشخص خودشان غفلت کردند و در فکر طرح چنین خواستهائی نبودند؟ و به راستی چگونه و تحت چه شرایطی ممکن بود که خواست‌های زنان در جنبش ۸۸ هر چه رساتر و با طنینی که کسی نتواند آن را انکار کند در این جنبش فریاد زده شود؟

 

واقعيت اين است که تجربه مبارزات زنان و نه فقط زنان بلکه کل توده‌های ستمديده نشان داده که تنها کسانی می‌توانند در یک جنبش توده‌ای با خواسته‌های مشخص خود وارد ميدان نبرد شوند که پیشاپیش از تشکل و سازماندهی لازم برخوردار بوده باشند. اما اگر مبارزات توده‌ها در سال ۸۸ را در نظر بگیریم می‌بینیم که در این خيزش که جنبشی خودجوش و فاقد رهبری بود تمامی اقشار و طبقات مردمی بدون تشکل و سازماندهی به خيزش برخاسته بودند. به همين دليل هم زنان مبارز ما هم به مثابه نیمی از جامعه ایران عليرغم اينکه به علت وارد آمدن ستم‌های شدید بر آنها انگیزه بسیار قوی برای مبارزه دارند و در آن شرکت بسیار محسوس و برجسته‌ای هم داشتند عملا بدون تشکل به خيزش برخاستند. این زنان درست به دلیل شدت دیکتاتوری در جامعه از تشکل لازم برخوردار نبودند و کلاً هیچ تشکیلات انقلابی پُرقدرتی در جامعه وجود نداشت که بتواند خواسته‌های زنان و دیگر توده‌های مردم را با برجستگی مطرح کند. با این حال مردم ایران شاهد بودند که چطور زنان در همه عرصه‌های مبارزات شرکت نموده و به واقع جلوه‌ای از عزم عظيم مبارزاتی خود جهت نابودی رژیم را در نبردهای خیابانی به جهانیان نشان دادند. همین زنان تا جائی که برایشان مقدور بود خواست‌های خود را به صورت فردی در این جنبش مطرح کردند. به عنوان نمونه در مصاحبه‌ای که نشریه پیام فدایی با یکی از جوانانی که در تظاهرات‌های خیابانی شرکت فعال داشته، انجام داده وقتی از او در مورد حضور دختران در تظاهرات‌ها سئوال می‌کند وی تأکید می‌کند که: "حضور فعال زن‌های سلحشورمان در این تظاهرات‌ها مشت محکمی بر دهان افرادی بود که آنها را "ضعیفه" خطاب می‌کردند". در همين مصاحبه همچنين او به برخی از حرف‌هائی که دختران و زنان در جريان اين تظاهرات‌ها می زدند و يا در نوشته‌هائی که بالای سرشان می‌گرفتند، اشاره می‌کند مثل این حرف‌ها: "بیخود می‌گی ضعیفم، من شیرم تو کجایی"، "آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه"، "نگاه نکن روسری تو سرمه، این جبره، من معتقد نیستم که راه حل صبره"، "صدايم بلند می‌شه چون حق منه"، "نمی‌خوام واسم نقش دلسوز را بازی کنی". این حرف‌ها و هزاران هزار گفته‌های دیگه مثل این‌ها، هم حضور وسيع زنان را نشان می‌دادند و هم روحيه بالای آن‌ها را".

 

بنابراین می‌بینیم که علیرغم همه تلاش‌های مذبوحانه‌ای که توسط رفرمیست‌ها برای منحرف کردن مسیر مبارزاتی زنان انجام گرفت، زنان تحت ستم ایران همواره برای تحقق خواسته‌های بر حق خویش جنگیده‌اند و در نتیجه ادعای اینکه زنان در این مبارزات خواسته‌های خود را مطرح نکردند ادعای بی‌موردی است. غلط بودن این ادعا را ما همچنین با طرح شعار "حجاب اختیاری، حق زن ایرانی" که توسط بسیاری از دختران در تظاهرات‌ها داده شد (و پسران مبارز نیز آن را تکرار کردند) می‌توانیم نشان دهیم. این شعار خود نشاندهنده درجه آگاهی جامعه بر حقوق پایمال‌شده زنان است، آنهم جائی که به عنوان نمونه رهبران رفرميستها و فمنيستهای مجتمع در "کمپین يک ميليون امضاء" حتی جرات طرح "آزادی پوشش" را در برنامه خود ندارند و در همین جنبش نشان دادند که آنها تا چه اندازه از مبارزات واقعی زنان و سطح آگاهی و شعور اجتماعی جامعه عقب‌تر می‌باشند.

 

جالب است که کسانی که ادعا می‌کنند که گویا زنان مبارز شرکت‌کننده در خیزش سال ۸۸ خواست‌های خود را مطرح نکردند، وقتی به زنان رفرمیست می‌رسند از آنجا که خود نیز با همه ادعاهای چپ‌گونه‌شان رفرمیست هستند، چیزی ندارند در مورد آنها بگویند و چون با دید غیرطبقاتی به زنان در جامعه ایران نگاه می‌کنند و زنان رفرمیست را در کنار زنان طبقات تحت ستم قرار می‌دهند، همه ایرادات و برخوردهای طبقاتی زنان رفرمیست را به حساب همه زنان می‌گذارند. به خوبی می‌دانیم که زنان اصلاح‌طلب در درون جامعه ایران، به خصوص در طول ۱۲ سال گذشته از امکانات زیادی جهت فعالیت‌های خود برخوردار بوده‌اند. در شرایط دیکتاتوری عریانی که زنان انقلابی و کمونیست و آزادیخواه امکان کوچکترین گردهم‌آیی و فعالیتی را نداشتند، زنان متعلق به خود حاکمیت و بخشی از زنان مرفه و نیمه‌مرفه جامعه که مطالبات زنان را در چهارچوب حفظ نظام مطرح می‌کنند به انجام برخی فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مشغول بودند. به واقع زنان اصلاح‌طلب سال‌ها بود که در پناه پروژه اصلاحات از امکانات علنی استفاده کرده و به شکل‌های مختلف خود را متشکل کرده بودند. حال با چنین شرایطی باید پرسید که چرا با وجود تشکلی چون "کمپین یک‌میلیون امضاء" که تا چند روز قبل از آغاز خیزش‌ها پاشنه در خانه آیت‌الله‌ها را برای گرفتن تاییدیه که گویا حقوق زنان تضادی با اسلام ندارد! از جا می‌کندند به یکباره خاموش شدند و حتی در یک مورد هم گوشه‌ای از خواسته‌های زنان ایران را طرح نکردند!! آنها که دارای تشکل بودند و به قول خودشان ده‌ها دختر جوان را برای گرفتن یک‌میلیون امضاء بسیج کرده بودند چه شد که درست در بزنگاه مبارزات توده‌ها و زنان، دچار سکته کلام شدند؟ چرا گوشه‌ای از مطالبات بر حق زنان، حتی تا همان‌حدی که دیدگاه رفرمیستی‌اشان مدعی آن بود را هم مطرح نکردند؟ کمپینی که چند سال بود بر طبل ضرورت بردن "اگاهی" بر حقوق زنان به درون جامعه ایران می‌کوبید، چه شد که در جریان اوج‌گیری مبارزات توده‌ها که زنان نقش قابل‌توجهی در آن داشتند از چنین فرصت به دست‌آمده‌ای استفاده نکرد؟

 

جواب این سئوال را باید در واقعیت وجودی رفرمیست‌ها و ماهیت "کمپین یک‌میلیون امضاء" به مثابه ابزاری در دست بخشی از حاکمیت جمهوری‌ اسلامی دید. زمانی که زنان ایران در صف مقدم مبارزاتی قرار گرفتند و با شهامتی باورنکردنی جنگ خیابانی را بر مزدوران جمهوری اسلامی تحمیل کردند، آن زمانی بود که ناقوس مرگ جمهوری‌اسلامی به صدا درآمده و موجودیت رژیم به زیر ضرب رفته بود. آن‌زمان، زمان پایان دادن به وضعیت موجود بود، زمانی که زنان انقلابی در عمل نشان دادند که اولین قدم برای رهایی واقعی زنان، سرنگونی کلیت نظام جمهوری‌اسلامی با همه جناح‌ها و دسته‌های درونی آن است. درست در چنین شرایطی بود که رهبران کمپین دچار سکوت تاریخی خود شدند و آگاهانه تصمیم گرفتند که جهت مصالح حاکمیت از طرح نیم‌بند خواسته‌های زنان چشم‌پوشی کنند. هواداران کمپین و رهبرانش درست در بحبوحه مبارزات توده‌ها به خواب تاریخی فرو رفتند تا مبادا با طرح خواسته‌های زنان به موجودیت حاکمیت لطمه‌ای وارد آید. از آنجا که اهداف "کمپین یک‌میلیون امضاء" در چهارچوب حفظ نظام جمهوری‌اسلامی تعریف شده و اساسا تحقق خواسته‌ها و حقوق زنان را در همین چهارچوب جستجو می‌کند مشخص است که زمانی که توده‌ها کل سیستم را آماج حملات خویش قرار می‌دهند، کمپین می‌بایست نقش سازشکارانه خود را ایفا می‌کرد و تلاش می‌نمود تا مسیر مبارزاتی زنان را از کانال مبارزه برای سرنگونی رژیم منحرف سازد و در عمل همه به وضوح دیدیم که به جای طرح و بیان مطالبات زنان، حتی در همان سطح نازلی که خود تعیین کرده بودند، چگونه برای شریک شدن در قدرت احتمالی جناح موسوی، برای گرفتن عکس در کنار زهرا رهنورد از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.

 

بنابراین برخوردی که زنان رفرمیست در رابطه با جنبش سال ۸۸ کردند را نباید و نمی‌توان به حساب اکثریت زنان تحت‌ستم جامعه نوشت. در نتیجه کسانی که زنان مبارز ایران را سرزنش می‌کنند که گویا خواست‌هایشان را مطرح نکردند، اساسا متوجه نیستند که توده عظیم زنان شرکت‌کننده در خیزش سال ۸۸ از وجود تشکیلات انقلابی که از آن‌طریق بتوانند خواست‌های خود را به شکل خیلی برجسته مطرح کنند محروم بودند وعدم وجود چنین تشکیلاتی به‌هيچ‌وجه نباید دستاویزی جهت نادیده انگاشتن همه تلاش‌هایی شود که از سوی زنان طبقات تحت ستم جامعه به طور خودجوش و به صورت فردی در این راستا انجام گرفت.

 

ادعا می‌شود که گویا زنانی که در خیزش سال ۸۸ شرکت داشتند اشتباهات گذشته را تکرار کردند. اما مدعیان چنین نظری هرگز در طول این ۳۲ سالی که از عمر ننگین جمهوری‌اسلامی گذشت نتوانسته‌اند توضیح دهند که اشتباه نسل گذشته چه بود که قرار است نسل کنونی آنرا تکرار نکند!! ظاهراً با توجه به اين ادعا که زنان در جنبش سال ۸۸ مطالبات خود را طرح نکردند جواب آنها بايد این باشد که در انقلاب سال ۵۷ زنان خواسته‌های خود را مطرح نکردند. با چنین سخنانی اینها در بین نسل دختران جوان کنونی این توهم را به وجود می‌آورند که گویا مشکل اصلی و مسبب این همه ظلمی که در این ۳۲ سال بر زنان رفت عدم طرح خواسته‌های مشخص زنان در جريان آن انقلاب بود!! آیا واقعا مروجین این آیه‌های یاس می‌توانند امروز بعد از گذشت ۳۲ سال ثابت نمایند که اگر پس از روی کار آمدن جمهوری‌اسلامی خواست‌های مردم و از جمله زنان تحقق پیدا نکرد به این دلیل بود که آنها خواست‌های خود را مطرح نکرده بودند؟

 

آیا کارگرانی که با اعتصاب عظیم خود چرخ‌های اقتصاد نظام پهلوی را از کار انداختند و بزرگترین هزینه‌ها را در قیام ۵۷ متحمل شدند خواست‌های خویش را مطرح نکردند که در فردای شکست انقلاب مورد استثمار و سرکوب وحشیانه‌تر نیز قرار گرفتند؟ آیا خلق‌های تحت ستم کُرد و تُرک و بلوچ به ظلم و تبعیضی که بر آنان می‌رفت آگاهی نداشتند و خواست‌های آزاديخواهانه خویش را مطرح نکرده بودند که آنچنان مورد هجوم بسیجیان امام قرار گرفتند؟ آیا اقلیت‌های مذهبی به دليل عدم طرح خواستهايشان سرکوب شدند؟

 

در بطن این نگرش، در واقعیت علت سرکوب زنان توسط نظام جمهوری اسلامی در "عدم بیان خواسته‌های زنان" توجیه می‌شود، گویا اگر زنان خواسته‌های خاص خود را در جریان قیام سال ۵۷ مطرح کرده بودند، جمهوری اسلامی این همه سرکوب و تبعیض را تحمیل نمی‌کرد!! اما واقعیت‌ها به روشنی نشان می‌دهند که جمهوری‌اسلامی فقط زنان را در جامعه سرکوب نکرد بلکه به جز حامیان و سرسپردگان به رژیم هیچ بخشی از جامعه از گزند سرکوب این جلادان تازه‌به‌قدرت‌رسیده مصون نماند. آنهمه جنایاتی که رژیم در دهه ۶۰ مرتکب شد و حمام خونی که از زنان و مردان انقلابی در سراسر ایران به راه انداخت نتیجه این نبود که این مبارزین "خواسته‌های خود" را بیان نکرده بودند! بلکه نتیجه این بود که رژیمی که بر روی کار آمده بود، اساساً برای سرکوب انقلاب توده‌ها توسط امپریالیست‌ها بر سر کار آورده شده بود. این رژیم برای حفظ سیستم سرمایه‌داری و منافع امپریالیست‌ها در ایران به قدرت رسیده بود و برای رسیدن به چنین هدفی می‌بایست تا با سرکوب و اختناق، دیکتاتوری رژیم پهلوی را نه تنها تداوم بخشد بلکه آنرا با شدت بيشتر و وحشیانه‌تر از گذشته اعمال نمايد. زیرا این‌بار با توده‌هایی طرف بود که تجربه یک قیام عظیم را از سر گذرانده بودند و دیگر به قدرت خویش ایمان آورده بودند.

 

مدعیان چنین نظراتی که علت سرکوب زنان را در "عدم‌ بیان خواست‌ها" خلاصه می‌کنند چه آگاهانه و چه ناآگاهانه مسئولیت ۳۲ سال سرکوب و ظلم جمهوری‌اسلامی بر زنان را بر دوش خود زنان ایران می‌افکنند و اینگونه جلوه می‌دهند که رژیمی که بر پایه ستم بنا شده بود، رژیمی که ماهیت وجودیش بر حفظ منافع امپریالیسم و سرمايه‌داران وابسته در ایران استوار است می‌توانست درصورت "بیان خواسته‌ها" آنها را مدّ نظر قرار داده و يا به آنها تن دهد. آیا به راستی با صرف بیان خواست‌ها می‌شد از روی کار آمدن چنین رژیم جنايتکاری جلوگیری کرد که اساسا برای سرکوب همين خواستها به قدرت رسيده بود؟

 

در هر انقلاب و در هر جنبش انقلابی باید و حتماً ضروری است که توده‌های شرکت‌کننده و از جمله زنان به طرح خواسته‌های خود بپردازند و خواستار تحقق آنها باشند. این امر مسلم و بدیهی است. همچنین مسلم است که در هر مقطعی از مبارزه ، به خصوص وقتی ۴۰ سال بعد ما به آن دوران نگاه می‌کنیم باید با شیوه علمی ضعف‌های گذشته را بررسی کنیم و وظیفه زنان پیشرو و آگاه است که ضمن شناخت ضعف‌ها تجربه انقلابی مبارزات آن‌دوران را توشه راه امروز خویش سازند و قاطع‌تر از هر زمانی خود را برای نبرد رهایی مجهز نماید.

 

واقعیت این است که زنان به طبقات مختلف تعلق دارند و دنیائی زنان طبقات تحت‌ستم را از زنان طبقات استثمار گر جدا می‌کند. عملکرد زنان متعلق به طبقه بورژوازی وابسته ایران به روشنی در سازش با حاکمیت در سال ۸۸ مشاهده شد. در حالیکه برای اکثریت زنان زحمتکش و کارگر ایران، برای همه دختران و زنانی که در پروسه خیزش‌های خیابانی سال ۸۸ جان بر کف، خیابان‌ها را عرصه نبرد با ارتجاع حاکم نمودند، برای زنانی که نه تنها از قوانین تبعیض‌آمیز رژیم در رنجند، بلکه رنج فقر و گرسنگی و سرپرستی خانواده را نیز بر دوش می‌کشند، مسئله اساسی مبارزه قطعی جهت نابودی کلیت سیستم سرمایه‌داری وابسته ایران است. آن‌ها با غریزه طبقاتی خود این واقعیت را درک می‌کنند که بدون سرنگونی این رژیم و کلیت سیستم سرمایه‌داری وابسته ایران امکان تحقق خواست‌های زنان وجود ندارد. در همین راستاست که باید با طرح هرچه مشخص‌تر و دقیق‌تر خواستهای زنان، انرژی انقلابی آنها را جهت نابودی جمهوری زن‌ستيز اسلامی و نظام سرمايه‌داری حاکم به ميدان نبرد نهائی کاناليزه نمود.