صبا راهی:

امشب زمانیکه به بستر می‌روی....

 

دوستی نوشت:

 

خط فقر دقیقا همین‌جاست.

فاصله‌ای هم با ما ندارد. درست زیر پای ماست.

خط فقر، خطی فرضی است مابین بتن یک پل.

زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن به فاصله یک مصوبه است! به فاصله یک امضای ناقابل!

جمعی ناگهان از بالای آن می‌روند و جمعی زیر آن از چشم‌ها پنهان می‌مانند و شاید اصلا به حساب هم نیایند

عدم ثبات اقتصادی و نداشتن امنیت شغلی، مالی و اجتماعی، ما را به زیر و بالای این خط منحوس سوق می‌دهد.

دنبال نرخ واقعی تورم و بیکاری نگردید چون خط فقر همین‌جاست!

 

من نیز اضافه می‌کنم:

 

دیدن چنین تصاویری هرگز نه تنها عادی نمی‌شود، بلکه دیدن هر تصویر تکان هولناک دوباره‌ای می‌باشد وقتی که به سرنوشت این کودک فکر می‌کنی. وقتی فکر می‌کنی که آن کاخ‌سازها و کاخ‌داران که در قصرهای مجلل‌شان لمیده‌اند از کجا و از چه طریقی آن ثروت‌ها را اندوخته‌اند؟

 

روزگار ما که چندان هم دور هم نمی‌باشد، و آمریکا و فرانسه و انگلیس و سایر قدرت‌های غربی مثل امروز که در لیبی انسان را برای چنگ انداختن روی منابع‌شان سر می‌برند توحشش به برکت تکنولوژی به سرعت علنی و افشانشده بود، همه‌چیز فریاد از بی‌عدالتی و نابرابری طبقاتی می‌زد، از موزیک و شعر تا نمایشنامه، تا رمان و غیره که دست به دست هم می‌داد تا بر علیه ظلم و ستم طبقاتی و نابرابری  جامعه را آگاه سازند و آنرا بر علیه میکرب فقر و نابرابری شوراند. هر گروهی بنا به عقاید سیاسی خود هنری را عرضه می‌کرد. در آنزمان که فقر در آفریقا بیداد می‌کرد و شکم‌های برآمده کودکان آفریقایی و پاهای لاغر و دستهای کشیده آنها و چشمهای از حدقه‌درآمده‌شان در پی لقمه نانی بود، سیل روشنفکران انقلابی در سراسر دنیا جوامع را به سوی جلو پیش می‌راند! و حاصل آن آگاهی‌ها و مبارزات طبقاتی، انقلاباتی بود که یکی پس از دیگری رژیم‌های مستبد را به زیر می‌کشید.

 

ما نیز که فقر و ستم طبقاتی در کشورمان بیداد می‌کرد و شاهِ آمریکایی انگلیسی‌ی کودتایی که جیب خود و هزار فامیل و سرمایه‌داران را پر می‌کرد و جیب‌های غارتگرانه انگلیس و آمریکا نیز بود که پر می‌شد، برای به زیر کشیدن تخت و تاج آن دیکتاتور انقلاب کردیم. تاج و تختی که در یک اعلان جنگ (قیام سرخ سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹) به لرزه درآمده بود و ۸ سال مبارزه بی‌امان چریکی جزیره آرامش شاه و صاحبان انگلیسی آمریکایی‌اش را بر هم زده بود و توده‌های ستمدیده را به خیابانها کشانده بود. و نتیجه آن انقلاب باشکوه ۵۷ بود که رژیم شاه به زیر کشیده شد و مردم به درستی روی دیوار شهرها از فرط ظلم و ستمی که شاه به خلفهای محروم در ایران روا داشته بود نوشتند: شاهان ننگ تاریخند - اما تو ای شاه -  ننگ شاهانی!

 

یادم هست که در آنزمان آهنگی بود به اسم سیم پتی (همدردی)! این آهنگ هم پیام خود را حمل می‌کرد و از بیداد بی‌عدالتی محض و ظلم و ستمکاری  می‌گفت ترجمه آنرا در اینجا برای شما می‌نویسم:

 

امشب زمانی که می‌خواهی  به بستر بروی

و در را از پشت قفل می‌کنی و چفت آنرا روی هم می‌گذاری

به کسانی که در بیرون در تاریکی و سرما به سر می‌برند بیندیش

برای اینکه به اندازه کافی عشق وجود ندارد که به همه برسد

 

و همدردی چیزی‌ست که ما به آن نیاز داریم دوست من

و همدردی چیزی‌ست که نیاز داریم

و همدری چیزی‌ست که ما به آن نیاز داریم دوست من

برای اینکه به اندازه کافی عشق وجود ندارد که همه را در بربگیرد

 

در حال حاضر نیمی از دنیا از نیمه دیگر متنفرند (توضیحِ: تنفر در زمانی که تبعیض نژادی بر جهان حاکم بود)

و نیمی از دنیا تمام امکانات و مواد غذایی را دارند

و نیمی از دنیا از گرسنگی اشک می‌ریزند و به آرامی می‌میرند

برای اینکه به اندازه کافی عشق وجود ندارد که به همه برسد

 

تبعیض نژادی در اکثر جوامع بر اثر مبارزات خونین سیاهپوستان اگر چه نَه صددرصد ولی از بین رفت۱ اما آیا فقر و گرسنگی و استثمار هم از بین رفت؟ آیا تنفر نیمی از نیمه دیگر نیز از بین رفت؟ یا اینکه با لشکرکشی‌ها با جنگهای بشردوستانه تنفر مردم دنیا را نسبت به سیاست‌های ستمگرانه و جنایتکارانه این کشورها بیشتر کرده است؟

 

واقعیت این است که عده‌ای قلیل در حال چاپیدن منافع دنیا و دسترنج کارگران و زحمتکشان و محرومان (اکثریت جمعیت دنیا) دنیا هستند، دنیا را کنترل و فقر را نیز نهادینه کرده‌اند!

 

آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و ایتالیا ... غضبناک از اینکه تاج و تخت  شاه نوکرشان به زیر کشیده شد در کنفرانس گوالوپ این‌بار مرتجع دیگری به نام خمینی را برای خدمت به آنها و پر کردن جیب غارتگران داخلی و خارجی به جای شاه نشادند!

 

پس از آن چه شد؟ همان روند اقتصادی  سیاسی سرکوبگرانه و استثمارگرانه ادامه یافت؛ فقیر، فقیرتر شد و دارا ثروتمندتر شد! به راستی ما برای این انقلاب کردیم که کودکان مان از درس و مدرسه محروم شوند؟ چنین بی‌لانه و آشیانه باشند؟ و لحاف‌شان بتون آرمه باشد و بالش آنان سنگ؟

 

مگر ما که انقلاب کردیم چه می‌گفتیم؟ چه می‌خواستیم؟

 

می‌گفتیم ما با نابرابری طبقاتی مخالفیم، با ظلم و ستم استثمارگران مخالفیم. می‌گفتیم چرا یکی باید از قبل دزدیدن دسترنج دیگران آنقدر داشته باشد که نداند با آن چه بکند و یکی هم مثل این کودک لحافش بتون آرمه باشد، خیابان باشد؟ می‌گفتیم چرا نفتمان را انگلیس مکار باید بدزدد و "رقم" ناچیزی به ایران برگرداند؟ می‌گفتیم چرا شیرهای نفت ما باید برای آمریکا مجانی باز باشند؟ چرا آمریکا باید در کشور ما حضور داشته باشد؟ ما می‌خواهیم کشور مستقلی باشیم! و نفت‌مان را خودمان بفروشیم، به هر میزان که می‌خواهیم و به صلاح آینده مردم ایران است بفروشیم، نه اینکه انگلیس غارتگر دزد آنرا در اختیار داشته باشد!

 

آیا امروز فرقی با دیروز دارد؟ گفته میشود ۸۰ درصد از کارگران زیر خط فقر زندگی می‌کنند! فقر و بی‌خانمانی و بالا رفتن جرم و جنایت چیزی نیست جز محصول سود سرمایه! دیروز سرمایه‌داری سلطنتی بود امروز سرمایه‌داری اسلامی!

 

بی‌شک جنایتکارانی چون احمدی‌نژاد، خامنه‌ای، میرحسین موسوی، رفسنجانی، کروبی، لاریجانی، خاتمی و سایر نوکران کشورهای آمریکا و روس و انگلیس و المان و فرانسه و چین نیر نمی‌توانند سرنوشتی به غیر از سرنوشت آیتِ لجن نوری داشته باشند! ستمگران و کسانی که در هر لباس و تحت هر لوا و رژیمی در هموارتر کردن جاده ستم به کارگران و زحمتکشان و محرومان و کودکان آنان کمک کرده و دست داشته‌اند و در بازگذاشتن درهای غارت ثروت و منابع ایران خوشخدمتی به غارتگران کرده‌اند، با عمامه‌هایشان به تیر چراغ برق توسط مردم آویزان خواهند شد!

 

مرگ بر شما ستمگران و ننگ و نفرت بر " دلسوزان ستمگران"!

 

پانوشت:

۱ ـ جدای تبعیض نژادی بنیادگرایی صهیونیستی که بیش از شش دهه است که بر سرزمین اشغال‌شده فلسطین و بر فلسطینیان حکومت کرده‌اند.