پاتریسیا
هینس۱:
جنگ و
زنان۲
ترجمه
و پیشگفتار از
فریده ثابتی

پیشگفتار:
آیا تلاش
برای
برقراریِ
صلحِ جهانی، بخشی
از مبارزه
طبقاتی نیست؟
جنگ ادامه
سیاست است اما
به شیوهای
دیگر! این
زیباترین و
حقیقیترین
تعریفی است
که درباره
جنگ آورده شده
است. ماهها
است که ما در
کابوس
تهدیدهای جنگ از
طرف آمریکا
قرار داریم.
بهانه این
تهدیدها
کوشش جمهوری
اسلامی در
ایران برای
دستیابی به فنآوری
تهیه بمب هستهای است. ما
کاری به این
نداریم که آیا
از نظر اصولی
جمهوری
اسلامی یا هر
کشور دیگری
چنین حقی را
داراست یا نه. ما به
این میپردازیم
که مخارج
تولید این
سلاح کشتار
جمعی وحشتناک
که نه فقط
نسل حاضر بلکه
گریبان نسلهای آتی
را نیز خواهد
گرفت و نه
تنها انسان
بلکه باعث
نابودی و
تخریب محیط
زیست و زیست
سایر موجودات
نیز خواهد شد و سر به
میلیاردها
دلار میزند
باید صرف
تامین یک
زندگی بهتر
برای مردم شود.
این فقط خاص
ایران یا کره
شمالی نخواهد
بود. اگر به
خاطر
بیاورید، درست
دو هفته
قبل از فاجعه
سونامی،
آمریکا مادر
بمبها
را آزمایش
کرد. کسی نمیگوید اگر
بمب اتمی
خطرناک است که
هست پس چرا آمریکا
دست به این
کار میزند. کسی
نیز تاکنون از
تاثیر آزمایش
آن بمب در
ایجاد سونامی و
آن فاجعه دردناک
انسانی و
محیطی چیزی
نگفته و در
اینباره
تحقیقی انجام
نگرفتهه و یا اگر
گرفته نتیجه آن
به آگاهی عموم
نرسیده
است. در
حالی که در هفته
گذشته آمریکا برنامه
جدید اتمی خود
را اعلام کرده
است که بنا بر
مدارک موثق
نزدیک به ۴۰ میلیون
نفر یعنی حدود
۲۰ درصد جمعیت
آمریکا در فقر
زندگی میکنند
و ۱۶
میلیون از
آنها در فقر
مفرط هستند.
میلیونها نفر
به دلیل فقر
از بیمههای بهداشتی
محرومند و
همینطور
میلیونها
نفر غذای
روزانه خود را
از مراکز خیریه
دریافت میکنند.
براساس همین
مقاله بودجه
جنگ آمریکا در
عراق ۱۰۰ بیلیون
دلار برآورد
شده بود. ۱۰۰
بیلیونی که میبایست
برای این ۴۰ میلیون فقیر،
کار و مسکن و بهداشت
و برای کودکان
و جوانانشان
مدرسه و آموزش
تهیه کند. یا
در ایران که
بنا بر
آمارهای
دولتی در سال
گذشته بیش از ۶۰۰
هزار کودک و
نوجوان به
دلیل فقر
خانواده
مجبور به ترک
تحصیل شدند و ۸۰ درصد مردم
نزدیک خط فقر و
بسیاری زیر خط
فقر زندگی میکنند.
میلیاردها
دلار پول اختصاصیافته
برای تاسیسات
اتمی میبایست
و میباید
صرف بهبود
زندگی اینان میشد.
کار برای بیش
از ۷
میلیون بیکار
رسمی، مدرسه و
امکانات
تحصیلی برای همه
کودکان در سن
تحصیل و بالاخص
برای آن ۳ میلیونی
که به دلیل
فقر اصلا به
مدرسه راه
نیافتهاند.
اما این که
چرا همواره
جنگ و خطر جنگ
وجود دارد و چرا
میلیونها
انسان با
آن کم و بیش از
هستی ساقط میشوند، مردمی که
به ویژه
فقیرند؟ نمیشود
آن را با
اشتباه تصمیمگیری این
یا آن رهبر
پاسخ داد. نمیشود
جنگ را با جنگطلب بودن
این یا آن
جناح و به
سادگی پاسخ
داد. و بالاخص
نمیشود
جنگ و عواقب
آن را با ستیز
مردان با زنان
پاسخ داد.
ریشه تمامی
نابسامانیهای
حاکم، تمام
تبعیضها،
فقر و فاقه
میلیاردی در
جهان، در مناسبات
مالکیت حاکم
بر جوامع
قائم است. این
مناسبات یعنی
مناسبات سلطه
و استثمار است که
برای حفظ و
تداوم آن روشهای
وحشیانه به
کار گرفته میشود؛
جنگها
راه انداخته
میشود. تاوان
آن را تودههای
کارگر جهان و
مردم زحمتکش میپردازند، اما
سود این
تجارت کثیف –
من آن را
تجارت مینامم – را
کنسرنهای
عظیم، به جیب
میزنند. لازم
نیست که حتما
کنسرن اسلحه
باشد. یادمان نرفته
است که کنسرن
شیرین "یونایتدفروت" چه
کودتاهای
خونین در جهان
به راه انداخت
و چگونه برای
منافع خود
کشتار کرد.
مقالهای که
ترجمه آن را
در پیش رو
دارید
حاوی اطلاعات
بسیار
ارزشمندی درباره
عواقب جنگ در
کشورهای درگیر
در جنگ
برای مردم
غیرنظامی به
ویژه زنان و
کودکان است که
البته نمیشود
آن را درباره
همهی
افراد تعمیم
داد. اما همانگونه که
خواهید دید متاسفانه
در تحلیل
چرائی جنگ به
خطا میرود.
البته این خطا
در دیدی که با آن به جنگ
مینگرد
وجود دارد.
دیدی که جنگ
را نه در
رابطه با
سیستم حاکم یعنی
مناسبات
سیستم سرمایهداری
بلکه با
دیدگاه
فمینیستی مینگرد.
مقاله در مارس
۲۰۰۳
نوشته شده است
اما جنگها
کماکان ادامه
دارند و جنگهای
جدیدی آغاز میشوند.
غیرنظامیانی
که در جنگ
دخالت
ندارند،
بیشترین
تلفات جنگ مدرن
را دارا میباشند.
در میان آنها،
زنان و دختران
به طور عمده هدف آسیبهای
شدید جنگ قرار
دارند.
مرگ زنان
غیرنظامی
در طی
قرن بیستم،
درصد افزایشیابندهی کسانی که
در جنگ کشته شدند،
غیرنظامیان
بودند. بمبها
و اسلحهها
در درگیریهای
نظامی، زنان
غیرنظامی
را هم چون مردان
غیرنظامی،
میکشند و
دچار نقص عضو
میکنند. در
دهه ۱۹۹۰، نه نفر
از هر ده نفری
را که در اثر
جنگ به طور
مستیقیم یا غیرمستقیم
مُردند،
غیرنظامیان
تشکیل میدادند.
افزایش میزان
مرگ و میر
غیرنظامیان و
به ویژه زنان
و کودکان در
جنگهای قرن
بیستم نشاندهنده
تغیرات در
تکنولوژی و تاکتیکهای
جنگ است.
جنگ
تکنیکی سطح
بالای هوایی،
جای جنگ نظامی
میدانی را
گرفته است.
استراتژی
نظامی،
بمباران کردنها را
برای تخریب
بنیانهای غیرنظامی
از قبیل
نیروگاهها،
منابع آب،
بیمارستانها،
مراکز صنعتی و
سیستمهای
ارتباطی، در
خدمت میگیرد؛
همان کاری که
ایالات متحده
در عراق در
سال ۱۹۹۱ انجام
داد. به علاوه
درگیریها
دیگر در
کشورها میدان
جنگی معینی ندارند
و جنگندههای
نظامی،
غیرنظامیان
را برای کشتن،
تجاوز، ترور و
به زور بیرون
کردن از محل
زندگیشان،
هدف قرار میدهند.
از زمان
جنگ جهانی دوم به
این طرف، جهان
شاهد شتابگیری
درگیریها در
کشورها و
تصمیم به حذف کامل
مردم
بوده است. "راهحلنهایی"
نازیها
علیه
یهودیان، در
درگیریهای داخلی
کامبوج در دوران رژیم پـُلپـُت،
مسلمانان در
یوگسلاوی،
توتسیس در
روآندا و کردها
در عراق به
کار گرفته شده
است. مردان، زنان
و کودکان به
تساوی قربانی کشتار
جمعی هستند. علاوه بر این
زنان، به
خاطر تعلقات قومی
خود
مورد استثمار
جنسی قرار میگیرند
و شکنجه و
کشته میشوند.
در کشور روآندا در آفریقای
مرکزی، در سال
۱۹۹۴
حدود یک
میلیون نفر در
درگیریهای
قومی در یک
دوره سه ماهه؛
در سریعترین
کشتار جمعی
تاریخ، کشته
شدند. به طور
دقیق ۴۰ تا ۴۵ درصد
این کشتهها را زنان
تشکیل میدادند؛
و بیش از ۵۰۰ هزار زن و
دختر مورد
شکنجه جنسی و
تجاوز قرار
گرفته بودند.
بعد از جنگ
بسیاری از این
زنان و دخترانی
که زنده مانده
بودند از طرف
جامعه ایزوله
شدند، مورد
سوءظن
قرار گرفتند و
طرد شدند و در
اثر آن به مرگ
اجتماعی تسلیم
گردیدند.
تجاوز،
شکنجه و استثمار
جنسی
یک آسیب
بیهمتای جنگ
برای زنان،
تحمیل شوک
روحی است در زمانی
که مردان آلت خود
را به عنوان
اسلحه برای
خوار کردن،
تجاوز و
شکنجه، به
کار میگیرند. فاحشهخانههای
نظامی، کمپهای
تجاوز به عنف
و تجارت رشدیابنده سکس برای خودفروشی،
با فرهنگ جنگ
که به آن متکی
هستند،
فرهنگی که به
تجاوز مردانه مجوز
میدهد، و با
میراث انهدام
اجتماعی و
اقتصادی که به
دنبال جنگ میآید
و به طور ویژه
برای زنان و
کودکان نابود
کننده است،
تغذیه میشوند.
اگرچه که تجاوز
و استثمار
جنسی در جنگ،
تا تحقیقات
اخیر درباره
تجاوزات
مربوط به قتلعام زنان
مسلمان در طی
درگیری در
یوگسلاوی سابق
و زنان توتسی
در روآندا، به طور
سیستماتیک
مستند نشدند و
شقاوتها و
جنایات جنگی
نام گرفته بودند.
اکنون تاریح
فاش میکند که مقامات
بالای جنگی و
نظامی اشغالگر، همواره
به استثمار
جنسی زنان
منطقه به وسیله
مردان نظامی،
مجوز و رسمیت دادهاند. دولتها در
همه طرفهای
جنگ، فاحشهخانههای
نظامی را تحت
عنوان"
استراحت
و تفریح" برای
سربازانشان،
بنیاد
نهادند،
همساز کردند و
هموار نمودند.
با پذیرش
محرمانه
این که یک
سیستم قانونی
فاحشهخانهای شامل تجاوز
جنسی مردانه،
بیماریهای
مقاربتی را در
ارتش، محدود
خواهد کرد و
به سربازان در
روحیه گرفتن
برای جنگ، کمک
خواهد نمود.
در فوریه ۲۰۰۲ کمیسیون
عالی سازمان
ملل برای
پناهندگان (UNHCR) و
نجات کودکان،
گزارشی را
درباره
رسیدگی به
ادعای سوءاستفاده
جنسی از
کودکان
پناهنده آفریقای
غربی در
گوئنا،
لیبریا و
سیرالئون،
منتشر کرد.
مصاحبه آنها
با ۱۵۰۰ زن، مرد
و کودک
پناهنده،
آشکارنمود که
دختران بین
سنین ۱۳ تا ۱۸ ساله، به وسیله
مردان
کمککننده استثمار
جنسی میشدند.
بسیاری از این
مردان در
استخدام سازمانهای
غیردولتی ملی
و بینالمللی NGOs)) و
سازمان ملل UN و
همچنین از
مردان حافظ صلح
سازمان ملل و
رهبران انجمنهای
فرهنگی بودند.
آنها میگفتند، "سکس
در ازای یک
کیلو خواربار"
این را زنی از
گوئینا درباره اخاذی
شایع از سکس
برای غذا توسط
کارگران کمکی
که از موقعیت
قدرتی خود در توزیع
مواد غدایی و
خدمات سوءاستفاده
میکنند،
گزارش میکرد.
یک مرد مصاحبهشونده
بیان میکرد: بدون یک
خواهر، همسر و
یا دختر برای "پیشکش کردن به
کارگران ان.
جی. اوها" نمیشود در به دست
آوردن روغن،
چادر، دارو، وام،
تعلیم و تربیت
و آموزش
مهارت، و کارتهای
سهمیهبندی،
موفق شد.
استثمار جنسی
دختران، با
تفاوت بین
توانگری و
قدرت نسبی
نیروهای کمککننده
و حافظان صلح،
و فقر و
نیازمندی
پناهندگان در
کمپها، که
اغلب بسیار
عظیم است،
تغذیه میشود.
مرگ و
مجروحیت با
مین
در جوامع
کشاورزی و زیست
زراعی،
بعنی جاهایی
که در آنها،
مینها بهطور عمد
در مزارع
کشاورزی و در طول
مسیر منابع آب
و بازارها،
برای گرسنگی
دادن مردم
ازطریق کشتن و
از بین بردن
مزارعشان،.کارگذاری
شدند، زنان و
کودکان جزو
تلفات متعارف
هستند. مشخصا
بیش از ۱۰۰ میلیون
مین ضد نفر و
مهمات
منفجرنشده،
به طور متفرق
و نامعلوم در
مزارع، جادهها،
چراگاهها و
نزدیک مرزهای ۹۰
کشور جهان
وجود دارد.
سالانه از ۱۵
هزار تا ۲۰
هزار نفر، با
این "اسلحههای
انهدام جمعی در حرکت
کند"، که مین
نامیده شدهاند،
کشته یا مجروح
میشوند. بیش
از 70 درصد قربانیان
گزارششده،
غیرنظامیان
هستند. در
باجار
پاکستان، هزارها
مین به وسیله
ارتش شوروی در
مرز
پاکستان
افغانستان در
طی جنگشان
علیه
افغانستان ریخته
شدهاند.
زنان و دختران
به خاطر به
چرا بردن
حیوانات برای
تغذیه،
عبور از میان
مزارع
کشاورزی و
انجام دادن
فعالیتهای
روزانهشان، ۳۵
درصد
قربانیان و
مجروحین مین
را تشکیل میدهند.
اکنون آگاهی
دادن فصلی درباره
مین در جوامع
محافظهکار
قبیلهای
در مساجد و
مدارس برای
پسران و مردان
انجام میشود
و به آنها
برای آموزش به
زنان و دختران
در خانه اعتماد
میشود.
زنان در
آسیا و آفریقا
درصد بزرگتری از کشاورزان
را نسبت به مردان
تشکیل میدهند. در
بسیاری از
مناطق آفریقا
بیش از ۸۰
درصد
مسئولیت
تولید مواد غذایی با
آنهاست. وقتی
دچار نقصعضو
شوند،
توانایی
زراعت کردن و تغذیه
خانوادهشان
را از دست میدهند
و همسرانشان
اغلب آنها را
رها میکنند،
ولشان میکنند
تا در خیابانها
گدایی کنند یا
مورد استثمار
جنسی قرار
بگیرند. حدود نصف زمینهای
کامبوج (که در
آنجا یک نفر
از هر ۲۳۶ نفر به
خاطر مجروح
شدن با مین
قطع عضو شده
است)، برای
زراعت و
استفاده انسان
غیرقابل
استفاده است.
محتمل است که
حتی درصد
بزرگی از کسانی که
توسط انفجار
مین زخمی میشوند
و میمیرند،
زنان و
کودکانی
خواهند بود که
به فعالیتهای
زیستی زمان
صلح، یعنی جمعآوری
هیزم و آوردن
آب، مراقبت از
حیوانات و
زراعت کردن، به این
محوطهها برمی
گردند.
بیوه شدن
از جنگ
در
کامبوج ۳۵
درصد خانوارها
توسط زنانی
سرپرستی میشوند
که بسیاری از
آنان بیوه
هستند. بسیاری
از بیوههای
جوان که
کودکان خود را
در فقر بزرگ
میکنند، به
عنوان استراتژی
بقا، مجبور شدهاند
به خودفروشی
رو آورند.
در مناطقی از
قبیل نپال و بنگلادش،
جایی که
دختران از آنجا
به فاحشهخانههای
هندوستان
فرستاده میشوند،
دختران
بیوه
اغلب برای کمک
به مادرانشان،
از مدرسه
بیرون کشیده
میشوند و
مخصوصا در خطر
وارد شدن به
فحشا قرار دارند.
در کشورهای
موج جدید جنگ،
کشورهای
آنگولا، بوسنی
و هرزگوین،
کوسووو،
موزامبیک و سومالی،
اکثریت زنان
بزرگسال
بیوه هستند. ۷۰ درصد کودکان
روآندایی منحصرا
به وسیله
مادران، مادربزرگها
یا بزرگترین
کودک دختر
نگهداری میشوند. دختران
در روآندا
سرپرست ۵۸۵۰۰
خانوار هستند.
بعضی از بیوهشدگان
جنگ در کمپهای
پناهندگان در
انزوا زندگی
می کنند، زیرا
آنها هیچ
منسوب مرد نداشتهاند که در
تعمیر خانه به
آنها کمک کند.
در کوسووو
جایی که حدود
هزار مَرد مرده یا
ناپدید شدهاند،
بیوههای
بسیاری که از
کمپهای پناهندگان
برگشتند، هیچ
شبکه حمایتی
اجتماعی و هیچ
سازمانهای
مدافعای نداشتند
و محتاج
شدند و از نظر
اجتماعی به
حاشیه رانده شدند.
بررسیهای سازمان
ملل آشکار میسازد
که آمار خانوار
در کشورهای در
حال توسعه، در مستند
کردن بیعدالتی
و فقر زنان
بیوه در
درون این
مجموعه
خانوار، قصور میورزد و
آنهایی را که
بیخانمان
هستند، یعنی بیوههایی
را که به حساب نیامده
اند و بیهویت
هستند و
احتمال کمی
وجود دارد که
صدایشان
شنیده شود، به طور
کامل فراموش
میکند.
نتیجهگیری
سازمان ملل: "فقیرترین
بیوهها"،
آنهایی که به
خاطر درگیریهای
نظامی، بیوه
شدهاند؛
پیر و ضعیف و با بچههای
کوچک،
برای پناهگاه
و غذا در
جابجایی
درونی و پناهجوئی هستند.
پناهجویان
جنگ
هشتاد
درصد پناهجویان
جهان و افراد
پناهجوی
داخلی، زنان و
کودکان هستند.
مقیاس و طبیعت
جنگ در اواخر
قرن بیستم، به
شمار بیسابقهای
از مردم فرارکننده
از درگیری،
منتج شده است.
چنانکه ضربات
جابجایی مردم
توسط جنگ در دهه
۱۹۹۰ به
بهداشت
عمومی، در
بعضی از حالات،
شدیدتر
از خود
درگیری بوده است.
با وجود
کمبود
اطلاعات
جنسیت مبنا، مشخص
شده است که
زنان و دختران
در کمپهای
پناهندگی، در
مقایسه با
مردان و پسران،
بیش از خطر
آلوده شدن
توسط منابع آب
و بیماری توسط
انسان، در
معرض خطر تجاوز،
استثمار جنسی
و در بسیاری
از موارد به
طور چند برابر در معرض
خطر مین قرار
دارند. زنان و
دختران برای
تامین نیازهای
اساسی خانوار
مسئولیت دارند،
که شامل تهیه
غذا، سوخت،
خوراک دام ، آوردن
آب و تمیز
کردن اصطبل و طویله
است. آنها
به این خاطر
در محیط
کمیابی ناشی از
درگیری، به
آسانی از طرف
مردان، مورد
سوءاستفاده
قرار میگیرند.
افشاگریهای
جدید درباره
استثمار جنسی
دختران و زنان
توسط حافظان
صلح سازمان
ملل و نیروهای
کمککننده در
کمپهای
پناهندگی
آفریقای غربی
و نقل و
انتقال زنان و
دختران توسط پلیس بینالمللی
در مناطق تحت
کنترل بوسنی،
غارتگری
حافظان صلح و
نیروهای کمکی
و پلیس را و به
ویژه آسیبپذیری
زنان و دختران
پناهنده را در
رابطه با غذا،
شرایط اولیه
زندگی و امنیت
فیزیکی، به طور
موثق روشن
کرده است.
نرخ خام
مرگ و میر(مانند
اطلاعات درباره
سایر ضربات
اجتماعی و
محیطی) به دلیل
این که بندرت
با جنسیت
هماهنگ است،
ضربت جابجایی
زنان و دختران
را پنهان میدارد. در
یکی از چند
سند مربوط به
کمپ پناهندگان
در بنگلادش،
نرخ مرگ و میر
دختران کمتر از یک سال
نسبت به پسران
دو برابر، و
نرخ مرگ و میر دختران
بالای ۵ سال و
زنان نسبت به
مردان، ۵،۳ برابر
است. در موارد
دیگر، خانوادههای
پناهنده
روآندی که
توسط زنان
سرپرستی میشوند،
نسبت به آنهایی
که توسط مردان
سرپرستی میشوند در
کمپ شرقی
زئیر، از سوءتغذیه
بیشتر
در رنجند. علیرغم وجود
اطلاعات ناچیز
جنسیت مبنا،
بسیاری نتیجه
میدهند
که زنان و دختران
پناهنده، به
خاطر سیستم
خدمات بهداشتی
و شرایط غذائی
در کمپهای
پناهندگی که
به مردان و
پسران در
برابر زنان و
دختران
امتیاز میدهد،
دارای نرخ مرگ
و میر بالایی
نسبت به مردان
و پسران
هستند. زنان مجرد
سرپرست
خانوار، بیوهها و
کودکان دختر
در کمپهای
پناهندگی، در صف آخر
برای غذا و
خدمات
دارویی، قرار
میگیرند،
مگر اینکه
تساوی جنستی
تضمین شود.
بدون حمایت و
برابری، آنها
مطمئنا با
اخاذی جنسی
برای غذا و
دارو مواجهاند.
جنگ
اواخر قرن
بیستم و
آغاز قرن بیست
و یکم، با
اسلحههایی
جنگیده
است که از دور
هدایت میشوند،
از فاصلههایی که
جنگجویان را
پوشش میدهند
و از مرگ
و صدمات قربانیان
گواهی میدهند. حتی
مینها، اسباببازیهای
سادیستی که در
مسیر عبور
غیرنظامیان
کار گذاشته
میشوند، توسط
آنانی
هدایت میشوند
که آنها را
هوائی کاشتهاند یا آنها
را به طور
دستی پخش
کردهاند
و رویارویی
مردان با زنان
در میدان جنگ
بدن زنان
هستند. از جمع
همه کسانی که
از شوک روحی
جنگ رنج میبرند،
زنان و دختران
بالاترین قیمت
را برای
فرهنگ نظامیای
میپردازند
که مردان را
برای کشتن
بدون تبعیض
انسانها،
تجهیز میکند –
بدون اهمیت
دادن به سن،
جنسیت و وضعیت
مدنی، و آن خط
قرنطینه تحمل
برای هجوم
جنسی مردان بر علیه
زنان و دختران
دور و بر
پایگاههای
نظامی، در
طی درگیریهای
نظامی و در
پستهای
درگیری تحت کنترل
نیروهای
محافظ صلح و
مناطق اشغالی.
موخره
جنگ
هوائی هدایتشده
ایالات متحده
در عراق در
سال ۱۹۹۱
و تحریم مداوم
با همدیگر،
منافع اجتماعی-
اقتصادی
ایجادشده
در عراق در
طول دهه ۱۹۸۰ (با وجود
رژیم سرکوبگر و
جنگ عراق با
ایران)، را از
بین برد.
موانع بسیار کلان
برای زنان
ایجاد کرد.
خشونت خانگی
علیه زنان و
طلاق افزایش
یافت. بسیاری
از مادران
تنها و بیوههای
اغلب تهیدستشده از
تلفات جنگ،
برای زنده
ماندن و تغذیه
خانوادهشان،
به خودفروشی
متوسل شدند.
تحصیل سواد و
آموزش میان دختران
و زنان در جامعه
عراق فرسایش
یافت و ازدواج
زودرس
دختران
نابالغ در
مناطق
روستایی دوباره
تجدید حیات
یافت.
بسیاری
از پیشبینیها رنج و مرگ
عظیم تر حاصل از
جنگ را در اثر
جنگ آمریکا
با عراق نسبت
به جنگ خلیج
در ۱۹۹۱ در
شرف وقوع میبینند. آتشباری
بر شهرها، به
شدیدترین
حالت در تاریخ
شد، سیستم خدمات داروئی
و اجتماعی
تخریب، سیستمهای
تغذیه، آب،
برق و پزشکی محو،
و سبب مرگ بیش
از ۵۰۰ هزار
نفر شد. در طی
بمبارانها و بعد
از آن،
به یک تخمین
دو میلیون نفر
جابجا و
پناهنده شدند.
در عراق، جایی
که اکثریت شهروندان
زیر سن ۱۵ سال
هستند،
بالاترین
قیمت جنگ
رهبریشده
توسط ایالات متحده،
توسط زنان و
کودکانشان و
با زندگیشان،
پرداخت خواهد
شد. در ایالات متحده، یعنی جایی که
مخارج خانگی
جنگ برنامهریزی شده
است که ۱۰۰ بیلیون دلار
باشد، زنان
فقیر و بچههایشان بهای
آن را با
زندگیشان، از
قبل میپردازند.
همچنین در
سطح فدرال و
سطوح ایالت،
کمک برای خانه،
غذا، آموزش و
بیمه بهداشتی
برای آنهایی
که اکثرا
محتاج هستند،
قطع و حذف شده
است.
همه پرنسیپهای
جنگ عادلانه،
یک جنگ
جلوگیریکننده به
رهبری ایالات
متحده علیه
عراق (حتی
اگر با اجازه
شورای امنیت
باشد)
غیرعادلانه
است و یک اشتباه
تاریخی از طرف
کسانی است که
جنگ برپا میکنند.
۱۳ مارچ ۲۰۰۳
توضیحات:
۱. نویسنده
مقاله خانم
پاتریسیا
هینس استاد بهداشت
محیط دانشگاه
بوستون است.
۲. منبع: http://www.zcommunications.org/war-and-women-by-patricia-hynes