پاتریسیا هینس۱:

جنگ و زنان۲

ترجمه و پیشگفتار از فریده ثابتی

 

 

پیشگفتار: آیا تلاش برای برقراریِ صلحِ جهانی، بخشی از مبارزه طبقاتی نیست؟

جنگ ادامه سیاست است اما به شیوه‌ای دیگر! این زیباترین و حقیقی‌ترین تعریفی است که درباره جنگ آورده شده است. ماهها است که ما در کابوس تهدیدهای جنگ از طرف آمریکا قرار داریم. بهانه این تهدیدها کوشش جمهوری اسلامی در ایران برای دستیابی به فن‌آوری تهیه بمب هسته‌ای است. ما کاری به این نداریم که آیا از نظر اصولی جمهوری اسلامی یا هر کشور دیگری چنین حقی را داراست یا نه. ما به این می‌پردازیم که مخارج تولید این سلاح کشتار جمعی وحشتناک که نه فقط نسل حاضر بلکه گریبان نسل‌های آتی را نیز خواهد گرفت و نه تنها انسان بلکه باعث نابودی و تخریب محیط زیست و زیست سایر موجودات نیز خواهد شد و سر به میلیاردها دلار می­زند باید صرف تامین یک زندگی بهتر برای مردم شود. این فقط خاص ایران یا کره شمالی نخواهد بود. اگر به خاطر بیاورید، درست دو هفته قبل از فاجعه سونامی، آمریکا مادر بمب‌ها را آزمایش کرد. کسی نمی‌گوید اگر بمب اتمی خطرناک است که هست پس چرا آمریکا دست به این کار می‌زند. کسی نیز تاکنون از تاثیر آزمایش آن بمب در ایجاد سونامی و آن فاجعه دردناک انسانی و محیطی چیزی نگفته و در این‌باره تحقیقی انجام نگرفتهه و یا اگر گرفته نتیجه آن به آگاهی عموم نرسیده است. در حالی که در هفته گذشته آمریکا برنامه جدید اتمی خود را اعلام کرده است که بنا بر مدارک موثق نزدیک به ۴۰ میلیون نفر یعنی حدود ۲۰ درصد جمعیت آمریکا در فقر زندگی می­کنند و ۱۶ میلیون از آنها در فقر مفرط هستند. میلیون‌ها نفر به دلیل فقر از بیمه‌های بهداشتی محرومند و همینطور میلیون‌ها نفر غذای روزانه خود را از مراکز خیریه دریافت می­کنند. براساس همین مقاله بودجه جنگ آمریکا در عراق ۱۰۰ بیلیون دلار برآورد شده بود. ۱۰۰ بیلیونی که می‌بایست برای این ۴۰ میلیون فقیر،  کار و مسکن و بهداشت و برای کودکان و جوانان‌شان مدرسه و آموزش تهیه کند. یا در ایران که بنا بر آمارهای دولتی در سال گذشته بیش از ۶۰۰ هزار کودک و نوجوان به دلیل فقر خانواده مجبور به ترک تحصیل شدند و ۸۰ درصد مردم نزدیک خط فقر و بسیاری زیر خط فقر زندگی می‌کنند. میلیاردها دلار پول اختصاص‌یافته برای تاسیسات اتمی می‌بایست و می‌باید صرف بهبود زندگی اینان می‌شد. کار برای بیش از ۷ میلیون بیکار رسمی، مدرسه و امکانات تحصیلی برای همه کودکان در سن تحصیل و بالاخص برای آن ۳ میلیونی که به دلیل فقر اصلا به مدرسه راه نیافته‌اند. اما این که چرا همواره جنگ و خطر جنگ وجود دارد و چرا میلیون‌ها انسان با آن کم و بیش از هستی ساقط می‌شوند، مردمی که به ویژه فقیرند؟ نمی‌شود آن را با اشتباه تصمیم‌گیری این یا آن رهبر پاسخ داد. نمی‌شود جنگ را با جنگ‌طلب بودن این یا آن جناح و به سادگی پاسخ داد. و بالاخص نمی‌شود جنگ و عواقب آن را با ستیز مردان با زنان پاسخ داد. ریشه تمامی نابسامانی‌های حاکم، تمام تبعیض‌ها، فقر و فاقه میلیاردی در جهان، در مناسبات مالکیت حاکم بر جوامع قائم است. این مناسبات یعنی مناسبات سلطه و استثمار است که برای حفظ و تداوم آن روش‌های وحشیانه به کار گرفته می­شود؛ جنگ‌ها راه انداخته می­شود. تاوان آن را توده‌های کارگر جهان و مردم زحمتکش می­پردازند، اما سود این تجارت کثیف – من آن را تجارت می‌نامم – را کنسرنهای عظیم، به جیب می­زنند. لازم نیست که حتما کنسرن اسلحه باشد. یادمان نرفته است که کنسرن شیرین "یونایتدفروت" چه کودتاهای خونین در جهان به راه انداخت و چگونه برای منافع خود کشتار کرد. مقاله‌ای که ترجمه آن را در پیش رو دارید حاوی اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره عواقب جنگ در کشورهای درگیر در جنگ برای مردم غیرنظامی به ویژه زنان و کودکان است که البته نمی­شود آن را درباره همه­ی افراد تعمیم داد. اما همانگونه که خواهید دید متاسفانه در تحلیل چرائی جنگ به خطا می­رود. البته این خطا در دیدی که با آن به جنگ می‌نگرد وجود دارد. دیدی که جنگ را نه در رابطه با سیستم حاکم یعنی مناسبات سیستم سرمایه‌داری بلکه با دیدگاه فمینیستی می­نگرد. مقاله در مارس ۲۰۰۳ نوشته شده است اما جنگ­ها کماکان ادامه دارند و جنگ‌های جدیدی آغاز می­شوند.


غیرنظامیانی که در جنگ دخالت ندارند، بیشترین تلفات جنگ مدرن را دارا می­باشند. در میان آن­ها، زنان و دختران به طور عمده هدف آسیب­های شدید جنگ قرار دارند.


 
مرگ زنان غیرنظامی

در طی قرن بیستم، درصد افزایش‌یابنده­ی کسانی که در جنگ کشته ­شدند، غیرنظامیان بودند. بمب­ها و اسلحه­ها در درگیری­های نظامی، زنان غیرنظامی را هم چون مردان غیرنظامی، می­کشند و دچار نقص عضو می­کنند. در دهه ۱۹۹۰، نه نفر از هر ده نفری را که در اثر جنگ به طور مستیقیم یا غیرمستقیم مُردند، غیرنظامیان تشکیل می­دادند. افزایش میزان مرگ و میر غیرنظامیان و به ویژه زنان و کودکان در جنگ­های قرن بیستم نشاندهنده  تغیرات در تکنولوژی و تاکتیک­های جنگ است.


جنگ تکنیکی سطح بالای هوایی، جای جنگ نظامی میدانی را گرفته است. استراتژی نظامی، بمباران کردن‌ها را برای تخریب بنیان­های غیرنظامی از قبیل نیروگاه­ها، منابع آب، بیمارستان­ها، مراکز صنعتی و سیستم­های ارتباطی، در خدمت می­گیرد؛ همان کاری  که ایالات متحده در عراق در سال ۱۹۹۱ انجام داد. به علاوه درگیری­ها دیگر در کشورها میدان جنگی معینی ندارند و جنگنده­های نظامی، غیرنظامیان را برای کشتن، تجاوز، ترور و به زور بیرون کردن از محل زندگی­شان، هدف قرار می­دهند.


از زمان جنگ جهانی دوم به این طرف، جهان شاهد شتاب‌گیری درگیری­ها در کشورها و تصمیم به حذف کامل مردم  بوده است. "راه‌حل‌نهایی" نازی‌ها علیه یهودیان، در درگیری­های داخلی کامبوج در دوران رژیم پـُل‌پـُت، مسلمانان در یوگسلاوی، توتسیس در روآندا و کردها در عراق به کار گرفته شده است. مردان، زنان و کودکان به تساوی قربانی کشتار جمعی هستند. علاوه بر این زنان، به خاطر  تعلقات قومی خود مورد استثمار جنسی قرار می­گیرند و شکنجه و کشته می­شوند. در کشور روآندا در آفریقای مرکزی، در سال ۱۹۹۴ حدود یک میلیون نفر در درگیری‌های قومی در یک دوره سه ماهه؛ در سریع‌ترین کشتار جمعی تاریخ، کشته شدند. به طور دقیق ۴۰ تا ۴۵ درصد این کشته‌ها را زنان تشکیل می­دادند؛ و بیش از ۵۰۰ هزار زن و دختر مورد شکنجه جنسی و تجاوز قرار گرفته بودند. بعد از جنگ بسیاری از این زنان و دخترانی که زنده مانده بودند از طرف جامعه ایزوله شدند، مورد سوءظن قرار گرفتند و طرد شدند و در اثر آن به مرگ اجتماعی تسلیم گردیدند.


تجاوز، شکنجه و استثمار جنسی

یک آسیب بی­همتای جنگ برای زنان، تحمیل شوک روحی است در زمانی که مردان آلت­ خود را به عنوان اسلحه برای خوار کردن، تجاوز و شکنجه، به کار می­گیرند. فاحشه‌خانه­های نظامی، کمپ­های تجاوز به عنف و تجارت رشدیابنده سکس برای خودفروشی، با فرهنگ جنگ که به آن متکی هستند، فرهنگی که به  تجاوز مردانه مجوز می­دهد، و با میراث انهدام اجتماعی و اقتصادی که به دنبال جنگ می­آید و به طور ویژه برای زنان و کودکان نابود کننده است، تغذیه می­شوند. اگرچه که تجاوز و استثمار جنسی در جنگ، تا تحقیقات اخیر درباره تجاوزات مربوط به قتل‌عام زنان مسلمان در طی درگیری در یوگسلاوی سابق و زنان توتسی در روآندا، به طور سیستماتیک مستند نشدند و شقاوت‌ها و جنایات جنگی نام گرفته بودند. اکنون تاریح فاش می­کند که مقامات بالای جنگی و نظامی اشغالگر، همواره  به استثمار جنسی زنان منطقه به وسیله مردان نظامی، مجوز و رسمیت داده‌اند. دولت­ها در همه طرف­های جنگ،  فاحشه‌خانه‌های نظامی را تحت عنوان" استراحت و تفریح" برای سربازان‌شان، بنیاد نهادند، همساز کردند و هموار نمودند. با پذیرش محرمانه این که یک سیستم قانونی فاحشه‌خانه‌ای شامل تجاوز جنسی مردانه، بیماری‌های مقاربتی را در ارتش، محدود خواهد کرد و به سربازان در روحیه گرفتن برای جنگ، کمک خواهد نمود.


در فوریه ۲۰۰۲ کمیسیون عالی سازمان ملل برای پناهندگان (UNHCR) و نجات کودکان، گزارشی را درباره رسیدگی به ادعای سوءاستفاده جنسی از کودکان پناهنده آفریقای غربی در گوئنا، لیبریا و سیرالئون، منتشر کرد. مصاحبه آن­ها با ۱۵۰۰ زن، مرد و کودک پناهنده، آشکارنمود که دختران بین سنین ۱۳ تا ۱۸ ساله، به وسیله مردان کمک‌کننده استثمار جنسی می‌شدند.  بسیاری از این مردان در استخدام سازمان­های غیردولتی ملی و بین‌المللی NGOs)) و سازمان ملل UN و همچنین از مردان حافظ صلح سازمان ملل و رهبران انجمن‌های فرهنگی بودند. آنها می­گفتند، "سکس در ازای یک کیلو خواربار" این را زنی از گوئینا درباره­ اخاذی شایع از سکس برای غذا توسط کارگران کمکی که از موقعیت قدرتی خود در توزیع مواد غدایی و خدمات  سوءاستفاده می­کنند، گزارش می­کرد. یک مرد مصاحبه‌شونده بیان می­کرد: بدون یک خواهر، همسر و یا دختر برای "پیشکش کردن به کارگران ان. جی. اوها" نمی‌شود در به دست آوردن روغن، چادر، دارو، وام، تعلیم و تربیت و آموزش مهارت، و کارت­های سهمیه‌بندی، موفق شد.


 
استثمار جنسی دختران، با تفاوت بین توانگری و قدرت نسبی نیروهای کمککننده و حافظان صلح، و فقر و نیازمندی پناهندگان در کمپ­ها، که اغلب بسیار عظیم است، تغذیه می­شود.


مرگ و مجروحیت با مین­

در جوامع کشاورزی و زیست زراعی، بعنی جاهایی که در آن­ها، مین‌ها به‌طور عمد در مزارع کشاورزی و در طول مسیر منابع آب و بازارها، برای گرسنگی دادن مردم ازطریق کشتن و از بین بردن مزارع‌شان،.کارگذاری شدند، زنان و کودکان جزو تلفات متعارف هستند. مشخصا بیش از ۱۰۰ میلیون مین ضد نفر و مهمات منفجرنشده، به طور متفرق و نامعلوم در مزارع، جاده­ها، چراگاه­ها و نزدیک مرزهای ۹۰ کشور جهان وجود دارد. سالانه از ۱۵ هزار تا ۲۰ هزار نفر، با این "اسلحه‌های انهدام جمعی در حرکت کند"، که مین نامیده شده‌اند، کشته یا مجروح می­شوند. بیش از 70 درصد قربانیان گزارش‌شده، غیرنظامیان هستند. در باجار پاکستان، هزارها مین به وسیله ارتش شوروی در مرز پاکستان افغانستان در طی جنگ‌شان علیه افغانستان ریخته شده‌اند. زنان و دختران به خاطر به چرا بردن حیوانات برای تغذیه، عبور از میان مزارع کشاورزی و انجام دادن فعالیت­های روزانهشان، ۳۵ درصد قربانیان و مجروحین مین را تشکیل می­دهند. اکنون آگاهی دادن فصلی درباره مین در جوامع محافظه‌کار قبیله‌ای در مساجد و مدارس برای پسران و مردان انجام می‌شود و به آنها برای آموزش به زنان و دختران در خانه اعتماد می‌شود.


زنان در آسیا و آفریقا درصد بزرگتری از کشاورزان را نسبت به مردان تشکیل می­دهند. در بسیاری از مناطق آفریقا بیش از ۸۰ درصد مسئولیت تولید مواد غذایی با آن­هاست. وقتی دچار نقص‌عضو شوند، توانایی زراعت کردن و تغذیه خانواده­شان را از دست می­دهند و همسران­شان اغلب آن­ها را رها می­کنند، ولشان می­­کنند تا در خیابان­ها گدایی کنند یا مورد استثمار جنسی قرار بگیرند. حدود نصف زمین­های کامبوج (که در آنجا یک نفر از هر ۲۳۶ نفر به خاطر مجروح شدن با مین قطع عضو شده است)، برای زراعت و استفاده انسان غیرقابل استفاده است. محتمل است که حتی درصد بزرگی از کسانی که توسط انفجار مین زخمی می­شوند و می­میرند، زنان و کودکانی خواهند بود که به فعالیت‌های زیستی زمان صلح، یعنی جمع‌آوری هیزم و آوردن آب، مراقبت از حیوانات و زراعت کردن، به این محوطه‌ها برمی گردند.


بیوه شدن از جنگ

در کامبوج ۳۵ درصد خانوارها توسط زنانی سرپرستی می­شوند که بسیاری از آنان بیوه هستند. بسیاری از بیوه­های جوان که کودکان خود را در فقر بزرگ می­کنند، به عنوان استراتژی بقا، مجبور شده‌اند به خودفروشی رو آورند. در مناطقی از قبیل نپال و بنگلادش، جایی که دختران از آنجا به فاحشه‌خانه­های هندوستان فرستاده می­شوند، دختران بیوه اغلب برای کمک به مادران­شان، از مدرسه بیرون کشیده می­شوند و مخصوصا در خطر وارد شدن به فحشا قرار دارند.


در کشورهای موج جدید جنگ، کشورهای آنگولا، بوسنی و هرزگوین، کوسووو، موزامبیک و سومالی، اکثریت زنان بزرگسال بیوه هستند. ۷۰ درصد کودکان روآندایی منحصرا به وسیله مادران، مادربزرگ­ها یا بزرگ­ترین کودک دختر نگهداری می­شوند. دختران در روآندا سرپرست ۵۸۵۰۰ خانوار هستند. بعضی از بیوه‌شدگان جنگ در کمپ­های پناهندگان در انزوا زندگی می کنند، زیرا آن­ها هیچ منسوب مرد نداشته‌اند که در تعمیر خانه به آن­ها کمک کند. در کوسووو جایی که حدود هزار مَرد مرده یا ناپدید شده‌اند، بیوه‌های بسیاری که از کمپ­های پناهندگان برگشتند، هیچ شبکه حمایتی اجتماعی و هیچ سازمان­های مدافع­ای نداشتند و محتاج شدند و از نظر اجتماعی به حاشیه رانده شدند.


بررسی­های  سازمان ملل آشکار می­سازد که آمار خانوار در کشورهای در حال توسعه، در مستند کردن بی‌عدالتی و فقر زنان بیوه در درون این مجموعه خانوار، قصور می­ورزد و آن­هایی را که بی‌خانمان هستند، یعنی بیوه­هایی را که به حساب نیامده اند و بی‌هویت هستند و احتمال کمی وجود دارد که صدای‌شان شنیده شود، به طور کامل فراموش می‌کند.


نتیجه‌گیری سازمان ملل: "فقیرترین بیوه­ها"، آنهایی که به خاطر درگیری‌های نظامی، بیوه شده‌اند؛ پیر و ضعیف و با بچه‌های کوچک، برای پناهگاه و غذا در جابجایی درونی و پناه‌جوئی هستند.


پناهجویان جنگ

هشتاد درصد پناهجویان جهان و افراد پناهجوی داخلی، زنان و کودکان هستند. مقیاس و طبیعت جنگ در اواخر قرن بیستم، به شمار بی‌سابقه­ای از مردم فرارکننده از درگیری، منتج شده است. چنانکه ضربات جابجایی مردم توسط جنگ در دهه ۱۹۹۰ به بهداشت عمومی، در بعضی از حالات، شدیدتر از خود درگیری بوده است.


با وجود کمبود اطلاعات جنسیت مبنا، مشخص شده است که زنان و دختران در کمپ­های پناهندگی، در مقایسه با مردان و پسران، بیش از خطر آلوده شدن توسط منابع آب و بیماری توسط انسان، در معرض خطر تجاوز، استثمار جنسی و در بسیاری از موارد به طور چند برابر در معرض خطر مین قرار دارند. زنان و دختران برای تامین نیازهای اساسی خانوار مسئولیت دارند، که شامل تهیه غذا، سوخت، خوراک دام ، آوردن آب و تمیز کردن اصطبل و طویله است. آنها به این خاطر در محیط کمیابی ناشی از درگیری، به آسانی از طرف مردان، مورد سوءاستفاده قرار می­گیرند. افشاگری‌های جدید درباره استثمار جنسی دختران و زنان توسط حافظان صلح سازمان ملل و نیروهای کمککننده در کمپ­های پناهندگی آفریقای غربی و نقل و انتقال زنان و دختران توسط پلیس بین‌المللی در مناطق تحت کنترل بوسنی، غارتگری حافظان صلح و نیروهای کمکی و پلیس را و به ویژه آسیب‌پذیری زنان و دختران پناهنده را در رابطه با غذا، شرایط اولیه زندگی و امنیت فیزیکی، به طور موثق روشن کرده است.


نرخ خام مرگ و میر(مانند اطلاعات درباره سایر ضربات اجتماعی و محیطی) به دلیل این که بندرت با جنسیت هماهنگ است، ضربت جابجایی زنان و دختران را پنهان می‌دارد. در یکی از چند سند مربوط به کمپ پناهندگان در بنگلادش، نرخ مرگ و میر دختران کمتر از یک سال نسبت به پسران دو برابر، و نرخ مرگ و میر دختران بالای ۵ سال و زنان نسبت به مردان، ۵،۳  برابر است. در موارد دیگر، خانواده‌های پناهنده روآندی که توسط زنان سرپرستی می­شوند، نسبت به آنهایی که توسط مردان سرپرستی می­شوند در کمپ شرقی زئیر، از سوءتغذیه  بیش‌تر در رنجند. علیرغم وجود اطلاعات ناچیز جنسیت مبنا، بسیاری نتیجه می‌دهند که زنان و دختران پناهنده، به خاطر سیستم خدمات بهداشتی و شرایط غذائی در کمپ‌های پناهندگی که به مردان و پسران در برابر زنان و دختران امتیاز می­دهد، دارای نرخ مرگ و میر بالایی نسبت به مردان و پسران هستند. زنان مجرد سرپرست خانوار، بیوه‌ها و کودکان دختر در کمپ­های پناهندگی، در صف آخر برای غذا و خدمات دارویی، قرار می‌گیرند، مگر اینکه تساوی جنستی تضمین شود. بدون حمایت و برابری، آن‌ها مطمئنا با اخاذی جنسی برای غذا و دارو مواجه‌اند.


جنگ اواخر قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم، با اسلحه‌هایی جنگیده است که از دور هدایت می‌شوند، از فاصله‌هایی که جنگجویان را پوشش می­دهند  و از مرگ و صدمات قربانیان گواهی می‌دهند. حتی مین­ها، اسباب‌بازی‌های سادیستی که در مسیر عبور غیرنظامیان کار گذاشته می­شوند، توسط آنانی هدایت می‌شوند که آن­ها را هوائی کاشته‌اند یا آن­ها را به طور دستی پخش کرده‌اند و رویارویی مردان با زنان در میدان جنگ بدن زنان هستند. از جمع همه کسانی که از شوک روحی جنگ رنج می­برند، زنان و دختران بالاترین قیمت را برای فرهنگ نظامی­ای می‌پردازند که مردان را برای کشتن بدون تبعیض انسان­ها، تجهیز می­کند – بدون اهمیت دادن به سن، جنسیت و وضعیت مدنی، و آن خط قرنطینه تحمل برای هجوم جنسی مردان بر علیه زنان و دختران دور و بر پایگاه‌های نظامی، در طی درگیری­های نظامی و در پست‌های درگیری تحت کنترل نیروهای محافظ صلح و مناطق اشغالی.


موخره

جنگ هوائی هدایتشده ایالات متحده در عراق در سال ۱۹۹۱ و تحریم مداوم با همدیگر، منافع اجتماعی- اقتصادی ایجادشده در عراق در طول دهه ۱۹۸۰ (با وجود رژیم سرکوبگر و جنگ عراق با ایران)، را از بین برد. موانع  بسیار کلان برای زنان ایجاد کرد. خشونت خانگی علیه زنان و طلاق افزایش یافت. بسیاری از مادران تنها و بیوه‌های اغلب تهیدست‌شده از تلفات جنگ، برای زنده ماندن و تغذیه خانواده‌شان، به خودفروشی متوسل شدند. تحصیل سواد و آموزش میان دختران و زنان در جامعه عراق فرسایش یافت و ازدواج زودرس دختران نابالغ در مناطق روستایی دوباره تجدید حیات یافت.


بسیاری از پیش‌بینی­ها رنج و مرگ عظیم تر حاصل از جنگ را در اثر جنگ آمریکا با عراق نسبت به جنگ خلیج در ۱۹۹۱ در شرف وقوع می‌بینند. آتشباری بر شهرها، به شدید‌ترین حالت در تاریخ شد، سیستم خدمات داروئی و اجتماعی تخریب، سیستم‌های تغذیه، آب، برق و پزشکی محو، و سبب مرگ بیش از ۵۰۰ هزار نفر شد. در طی بمباران‌ها و بعد از آن،  به یک تخمین دو میلیون نفر جابجا و پناهنده شدند. در عراق، جایی که اکثریت شهروندان زیر سن ۱۵ سال هستند، بالاترین قیمت جنگ رهبری‌شده توسط ایالات متحده، توسط زنان و کودکان­شان و با زندگی­شان، پرداخت خواهد شد. در ایالات متحده، یعنی جایی که مخارج خانگی جنگ برنامه‌ریزی شده است که ۱۰۰ بیلیون دلار باشد، زنان فقیر و بچه‌های‌شان بهای آن را با زندگی­شان، از قبل می­پردازند. همچنین در سطح فدرال و سطوح ایالت، کمک برای خانه، غذا، آموزش و بیمه بهداشتی برای آن­هایی که اکثرا محتاج هستند، قطع  و حذف شده است.


همه پرنسیپ‌های جنگ عادلانه، یک جنگ جلوگیری‌کننده به رهبری ایالات متحده علیه عراق (حتی اگر با اجازه شورای امنیت باشد) غیرعادلانه است و یک اشتباه تاریخی از طرف کسانی است که جنگ برپا می­کنند.

 

۱۳ مارچ ۲۰۰۳

 

توضیحات:

۱. نویسنده مقاله خانم پاتریسیا هینس استاد بهداشت محیط دانشگاه بوستون است.

۲. منبع:    http://www.zcommunications.org/war-and-women-by-patricia-hynes