پیام
مهوش
علاسوندی
مادر عبدالله
و محمد فتحی
عصر ٢٧
اردیبهشت ۱۳۹۰

اگر
فرزندان من
یكبار مردند٬
قاتلین و
شكنجهگران و
مسئولین این
پرونده روزی
صد بار خواهند
مرد.
آنها
روی آرامش را
نحواهند دید
مخصوصا رحیمی
و بهرامی و
سرهنگ حسینزاده
و حبیباللهی
دادستان
اصفهان. وقتی
در مقابل دو
پسرم قرار
گرفتم و گفتند
یك دقیقه وقت
دارید آخرین ملاقات
را انجام دهید
به پسرانم
گفتم سرتان را
بالا بگیرید و
با چشم باز
بمیرید و به
چشمهای آن كسی
كه طناب دار بر
گردنتان میاندازد
نگاه کنید.
سوال من
این است که در
كجای دنیا رسم
است حتی اجازه
ندهند مادر و
فرزندانی که
قرار است اعدام
شوند با خیال
راحت همدیگر
را در آغوش
بگیرند.
فرزندان من
خواستند
دستشان را باز
كنند و یك لحظه
مرا در آغوش
بگیرند، گفتند
نمیشود. در
كجای دنیا به
آخرین خواست
محكوم به اعدام
گوش نمیدهند!
پسرم گفت میخواهم
مامانم را بغل
كنم٬ دستم را
باز كنید. نكردند
گفتند قانون
است. به
پسرانم گفتند
ببینید چه
كشور
قانونمندی
داریم! گفتم
من دستهایم را
دور گردن شما
میاندازم. من
شما را بغل میكنم
همانطور كه از
كودكی تا الان
بغلتان میكردم.
ما
سحرگاه امروز
در مقابل در
زندان اصفهان
بودیم. جمعیتی
كه آنها را
نمیشناختم
در كنار من
بودند و
جوانان زیادی
آرام آرام اشك
میریختند.
وقتی آخرین
ملاقات انجام
شد و نزد دوستانم
برگشتم٬
همانهایی كه
بیرون در
منتظر من بودند٬
همانهایی كه
اولین بار میدیدمشان٬
گفتم عزیزانم
گریه نكنید.
اینها ادعا میكنند
كه با كشتن دو
فرزند من
جامعه ایران
پاك میشود و
مشكلات از این
جامعه رخت
برمیبندد٬
پس خوشحال
باشید كه با
قتل دو عزیز
من قرار است
آرامش به
جامعه ایران
بازگرد! قرار
است دیگر كسی
گرسنه سر بر
بالین نگذارد
و كسی شكنجه نشود!
قرار است دیگر
كسی از گرسنگی
نمیرد! قرار
است همه مصائب
این جامعه كه
از سر و روی ما
بالا میرود
تمام بشود! به
جوانانی كه در
سحرگاه خونین
امروز اشك میریختند
گفتم فرزندان
من اولین
قربانیان اینها
نبودند اما
امیدوارم
آخرین
قربانیان
اعدام باشند.

یكبار
دیگر میپرسم آیا
نباید به
آخرین خواست
اعدامیها
توجه كرد؟
فرزندان من دو
نامه نوشتهاند
كه در حقیقت
وصیتنامه
آنها است.
آنها به من
گفتند مادر یك
نامه عفو و
بخشش برای تو
و پدرم نوشتهایم
و یك نامه به
خدا، مستقیم
برای خدا نوشتهایم
و سئوالات
خودمان را از
او كردهایم.
به زندانبان
گفتم نامههای
فرزندانم را
به من بدهید.
گفتند اول
باید ببینیم
چه نوشتهاند
وكپی بگیریم و
سپس تحویل میدهیم.
این چه حكومتی
است كه از
نامه دو فرزند
من كه دقیقهای
بعد آنها را
اعدام میكند٬
میترسد و این
چه حكومتی است
كه وصیتنامه فرزندانم
را هم به من
نداده است؟
وقتی
فرزندان مرا
كشتند، و
البته صحبت
این بود كه
امروز چهار
نفر دیگر را
نیز اعدام
كردهاند٬
آمبولانس
حامل پیكرهای
فرزندانم را
كه خواستند
بیرون
بیاورند٬
مردان اسلحه
به دست از
جوانان و
مردمی که دست
خالی در آنجا
در آنجا تجمع
کرده بودند و
اشك میریختند،
وحشت داشتند.
من این وحشت
را در چشمهای
آنها میدیدم.
در گرامیداشت
یاد فرزندان
من شمع روشن
كنید و به
آرزوی دنیایی
باشیم كه
زندانی نباشد.
به امید اینكه
دیگر در هیچ
جای دنیا
اعدامی نباشد.
اعدام در سراسر
دنیا باید
خاتمه پیدا كند.
در هیچ جای
دنیا نباید
شكنجهای
باشد. به امید
اینكه اگر هم
زندان و
زندانی هست٬
زندانها برای
تربیت و
سازندگی باشد
نه شكنجه و
زورنمایی و
قلدری یك مشت
جنایتكار و
قلدر. انسانسازی
و راهنمایی و
كمك جای شكنجه
و توهین و تحقیر
را بگیرد.
