محمود خلیلی:
خشونت
یا شکنجه؟
درود
به خوانندگان
عزیز و ضمن
تشکر از
مسئولین
محترم نشریه
آرش
برای
بررسی خشونت (Violence) در
زندان در
ابتدا تعریفی
از خشونت و
شکنجه ارائه
دهیم و با
بیان چگونگی
امر مشخص سازیم
آیا این دو
واژه مفهوم
یکسانی دارند
یا خیر؟ البته
شاید تعاریف متفاوتی
از خشونت و شکنجه
ارائه گردد که
با معیارهای
متعارف و یا
دیدهها و باورها
و خواندههای
ما تفاوت
فراوانی
داشته باشد.
خشونت
را میتوان از
زوایای
متفاوتی مثل
تاریخی،
فلسفی،
اجتماعی،
اقتصادی، سیاسی
و... مورد نقد
وبرسی و تعریف
قرار داد. ولی
در کلیت آن میتوان
گفت:
هر
عملی و تلاشی
که با هدف
وارد نمودن آسیب
به افراد صورت
گیرد، رفتار
خشونتآمیز
نام میگیرد؛ و
شکنجه و کشتار
حادترین نوع
خشونت محسوب
میگردند. خواه
تحت قوانین و
لوایح
اجتماعی و
خواه به صورت
پندارهای
فردی که درهمه
حالات بار و ریشه
های طبقاتی
دارد. معمولاَ
خشونت به دو دسته
تقسیم میگردد:
الف-
خشونت فیزیکی
ب-
خشونت روانی.
خشونت
نیازمند
ابزارهای
لازمه خود میباشد.
در خشونت
فیزیکی (که
خود دستهبندیهای
فراوانی را
شامل میگردد که
هر کدامشان
نیازمند
بررسی دقیق و
روشنی است) از
ابزارهایی
مانند سلاح گرم
و سرد و شیوههای
متفاوت ضرب و
شتم میتوان
نام برد.
خشونت روانی
گاهی به صورت
پرخاش،
فحاشی،
محدودیتهای
ویژه مثل
استفاده از
فضاهای بسته و
تاریک و... بروز
میکند. در
نتیجه خشونت
ويژگی کاملاَ
ابزاری دارد.
از این رو است
که بررسی لغوی
خشونت مفهوم
پیچیدهای
پیدا میکند
که میتواند
در همه زمینهها
بیانکننده
گوشههائی از
وقایع موجود
باشد که گاهی
هم در قالب
قوانین
مشروعیت مییابند.
در
اینجاست که
رزا
لوکزامبورگ
توضیح میدهد:
"نقش حقیقی
مشروعیت
بورژوایی
چیست؟ به طور
خلاصه باید
گفت آنچه تحت
عنوان
مشروعیت
قانونی توصیف
میگردد چیزی
جز خشونت طبقه
حاکم که به لباس
قانون درآمده
باشد نیست. در
واقع مشروعیت
بورژوازی (و پارلمانتاریسم
به عنوان مظهر
آن) در حقیقت
بیان اجتماعی
مفروض خشونت
بورژوازی است
که از شالوده
اقتصادی نشات
میگیرد."
بر
اساس مفاد و
قوانین موجود
بورژوازی و
مفاد ماده ۷
حقوق بشرهیچکس
نباید مورد
خشونت،
شکنجه، رفتار
غیرانسانی،
تهدید یا
تنبیه قرار بگیرد.
که در تمامی
کشورهای
سرمایهداری
جهان بدون
استثناء (با
شدت و ضعف)
عناصر سیاسی،
کارگران و
زحمتکشان هم
مورد خشونت،
شکنجه،
رفتارهای غیر
انسانی و هم
مورد تهدید به
تنبیه قرار میگیرند.
ماده
شماره ۲
کنوانسیون ضدشکنجه
(Tortur) و رفتار
خشونتآمیزسازمان
ملل (که از سوی
رژیم سرکوبگر
جمهوری اسلامی
نه امضاء شده
و نه مورد
تائید قرار
گرفته است)
شکنجه را
ممنوع میداند
و تاکید میکند
این ممنوعیت
همیشگی است و
استثنائی
ندارد "هیچ شرایط
استثنائی
شامل جنگ، خطر
جنگ، ناآرامی
سیاسی داخلی،
موقعیتهای اضطراری
عمومی،
تهدیدات
تروریستی و
جنایات
وحشیانه نمیتواند
این ممنوعیت همیشگی
را از بین
ببرد" شکنجه
نمیتواند
ابزاری برای
حفاظت از
امنیت عمومی یاشد.
زندان
نماد کوچکی از
جامعه سرکوبشده
است که در
برگیرنده
تمامی خشونتهای
ذاتی نظام
حاکم با ویژگیهای
خاص خود در آن
متبلور میباشد
از این رو است
که خشونت و
نقش خشونت در
زندان را نمیتوان
مجزا از شرایط
جامعه و ماهیت
طبقاتی آن بررسی
کرد.
اگر
به ظاهر در
جامعه (فرد به
ظاهر آزاد)
توان این را
دارد که تا
حدی اقدام به
دفع خشونت
نماید و یا
خشونتگریزی
کند، در زندان
مجالی برای
گریز از خشونت
وجود ندارد.
زندانی سیاسی
که دستگیر میشود
در همان بدو
امر با بسته
شدن دستان و
چشمانش، نه
تنها ارتباطش
با دنیای
اطراف قطع میشود
بلکه قدرت
هیچگونه
دفاعی در
برابر ضرب و شتم
اطرافیان را
ندارد تا با
شرایط ویژه به
زندان،
بازداشتگاه،
خانههای امن
پلیس و... منتقل
گردد و این
شروع دور جدید
مقابله و
مبارزه در
برابر شکنجه
در فضای جدیدی
به نام زندان
است.
رژیمهای
سرمایهداری
در جهان برای توجیه
سرکوب و کشتار
و شکنجه
توجیهات
وسیعی تراشیدهاند
و رژیم سرمایهداری
جمهوری
اسلامی نه
تنها از این
قاعده مستثنا
نیست بلکه
ویژگی مذهبی،
را با خود
دارد که انواع
شکنجه در آن
برای خاطیان
پیشبینی شده
(همانطور که
در ادیان دیگر
که همه ساخته
تفکرات طبقات
حاکم برای زیر
سلطه نگاه
داشتن طبقات محروم
جامعه است و
در تورات،
انجیل، قرآن و
تمامی
کتابهای به ظاهر
آسمانی این
شکنجهها
تئوریزه شدهاند)
از این رو
نگاه کوتاهی
به چشمانداز
آینده انسانها
از دید قرآن
داریم:
در
سوره "ابراهیم"
آیه ۱۶
خوراندن آب داغ
که انسان را
تشنهتر میکند
(شراب حمیم) را
بشارت میدهد،
و باز در همین
سوره آیه ۵۰
انسانها در
زنجیر عقوبت
گرفتار و
پیراهنی
پوشیدهاند
از جنس مس
گداخته، سوره "حاقه"
آیه ۳۰ تا ۳۷
خوراندن چرک و
خون به
انسانها را نوید
میدهد، سوره "قمر"
آیه ۴۸ در
قیامت
ماموران عذاب
گناهکاران را
با صورت به
آتش میافکنند،
سوره "دخان"
آیه ۵۰ ریختن آب
جوش بر سر را
وعده میدهد، سوره
"نساء" آیه ۵۶
آمدن پوست نو
به جای پوست
سوخته و
دوباره سوختن
آمده است.
پوست نو برای آن
که انسانها
طعم عذاب را
کاملاُ بچشند
و همچنين در
سورهی "مافات"،
آيات ۶۲ تا ۶۵،
از «زقّوم» نام
برده شده است.
عين آيه چنين
است: «زقوم درختیست
كه از قعر
جهنم روييده و
ميوهاش
انگار سر
شيطان است و
اهل جهنم از
آن میخورند و
شكمهای خود
را پر میكنند
و پس از خوردن
زقوم، مايعی جوشان
و سوزان روی
آن میآشامند
وبه آتش دوزخ
بازمیگردند.»
جالبترين نكته،
بازگشت آنهاست
به درون آتش،
انگار شكنجهشوندهگان
ديگر عذاب خود
را پذيرفتهاند
و به شكنجه
شدن خو كردهاند...
اسلام
ناب محمدی
خودش را در
بیش از سه دهه
حکومت جمهوری
اسلامی نشان
داده است. با
نگاهی کوتاه و
گذرا به خشونت
یا همان شکنجه
در جامعه
ایران و
زندانهای
جمهوری
اسلامی، درمییابیم
که ایدههای
شکنجه
اسلامی، در
خوفناکترین
شکلش در ایران
گسترش و تعمیق
یافته است. در
واقع، در جمهوری
اسلامی،
زندان بعنوان
جامعهای
کوچک، مرکز
آزمایش و تجربهاندوزی
برای سرکوب کل
جامعه بوده
وهست.
ما
در زندان به
جزشکنجههای
متداول مثل:
کابل، قپانی،
اعدام
مصنوعی،
تجاوز، بیخوابی
و... با خشونتهای
دیگری هم
روبرو هستیم. هر
فردی که
درسیستم
زندان کار میکند
توانائی این
را دارد که با
زندانی سیاسی
و حتی
غیرسیاسی طبق
سلیقه و نظر
خود عمل کند،
کتکزدنهای
بیمورد در
هنگام جابهجائی
زندانی یا حتی
در زمانی که
زندانی در انتظار
نوبت بهداری،
ملاقات،
هواخوری، بازجوئی
است امری
طبیعی و بدیهی
است یعنی
پاسداری که در
حال عبور از
آن محل است یا توی
سر و صورت
زندانی میکوبد
و یا لگدی به
سوی او پرتاب
میکند و یا
با توهین و
فحاشی عقدههای
خود را خالی
میسازد.
مسلما"
شرایط زندان
دهه ۶۰ و به
ویژه سالهای ۶۰
تا اواسط ۶۳
را می توان
جزو سختترین
دوران برای
زندانیان
سیاسی به شمار
آورد. دورانی
که لاجوردی و
حاج داود
رحمانی در
زندانها
خدائی میکردند
و قیامتهائی
برای نابودی
جسمی و روانی
زندانیان سیاسی
به پا میساختند.
بعد از شکنجه
و بازجوئیهای
اولیه،
انفرادی،
اعدام مصنوعی
و... تداوم
خشونت و شکنجه
سیستماتیک در
زندانهای
جمهوری
اسلامی معمول
بود و هست.
با
خروج زندانی
از انفرادی،
مرحله جدیدی
از دوران
زندگی در
زندان برای او
شروع میشد و
میشود. در
سالهای اولیه
دهه ۶۰ حضور
تودهای
اکثریتیها
در اتاقها،
شرایطی را به
وجود میآورد
که زندانی به
شدت احساس
ناامنی کند،
زیرا تعدادی
از اکثریتی، تودهایها
نقش توابین و
آنتن اتاق را
بازی میکردند
(البته بخش
دیگری فقط و فقط
از روی پرنسیپهای
شخصی و خصلتهای
فردی
رهنمودهای
تشکیلات را
زیر پا میگذاشتند
و حاضر نمیشدند
نقش توابین و
آنتن اتاق را
ایفا نمایند) در
کنار آنها
بریدهها و
سپس توابین
سوهان روح
زندانیان
مقاوم بودند.
بلندگوها،
تلویزیون
مداربسته و عربدههای
آهنگران (که
در زیر کابل و
شکنجه هم
بازجویان را
همراهی میکرد) یکی
دیگر از
مراحلی بود که
روح و روان زندانی
را تحت فشار
قرار میداد، اتاقهای
در بسته با
جمعیتی مملو
(در یک اتاق ۶
در ۶ بیش از
یکصد زندانی گنجانده
میشد) که
مجبور بودند
سه شیفته بخوابند،
حضور بریدهها
و توابین در
مراحل مختلف
بازجوئی،
گردش کوکلوس
کلانها (بریدهها
و توابین
نقابدار) جهت
شناسائی زندانیان
و به زیر شکنجه
بردن مجدد
زندانی،
تیربارانهای
شبانه و شمارش
تکتیرهای
خلاص، عدم
وجود بهداشت،
سه نوبت دستشوئی
با کابل برای هر
نفر ۴۰ ثانیه،
چند قاشق برنج
و یک چهارم
نان تافتون برای
هر وعده غذا، حضور
کودکان در بند
زنان و
فشارهای روحی
و جسمی وارده
بر زنان در
بند، عدم هواخوری
و ملاقات، عدم
رسیدگی به
بیماران و دارو
و درمان رایج
ترین شکنجههای
زندان بعد از
بازجوئیهای
اولیه بود.
در
اینجا
خانوادهها
را نباید
فراموش کرد که
پا به پای
زندانیان
سختیها را
متحمل میشدند
و با وجود
تمامی سرکوبها
و سرکوفتها و
تحقیرها و
گاهی ضرب و
شتم در انتظار
گرفتن خبراز عزیزانشان
اسیر در
لوناپارک و
پشت دیوارهای
زندان انتظار
میکشیدند.
تداوم
سرکوب و شکنجه
در زندان بعد
از دریافت حکم
با شدت و حدت
خاص خود ادامه
داشت و امروزه
هم ادامه
دارد. در دهه ۶۰
بر پائی قیامت
و قبر در قزل
حصار، ضرب و
شتم زندانیان
مقاوم بعد از ملاقات،
سرپا
نگهداشتن
زندانی تا بیش
از ۱۰۰ ساعت،
فحاشی توسط
پاسداران و توابین،
پخش مصاحبههای
طولانی
توابین و
بریدهها،
ضرب و شتم به
خاطر ورزش، ضرب
و شتم به خاطر
استفاده از
مواد غذائی
اشتراکی، ضرب
و شتم به
خاطرحرف زدن
با همسلولی و
یا لبخند زدن
که از نظر
زندانبان
روحیه دادن به
همسلولی محسوب
میشد، بعدها
ضرب و شتم به
خاطر ورزش
انفرادی (به خاطر
این که کسی
حاضر به ورزش
کردن تحت نظر
توابین نبود،
سپس ضرب و شتم
به خاطر ورزش جمعی
(در گوهر دشت)،
انتقال
زندانیان
عادی جهت
ایجاد درگیری
در بندها، و...
خوب به راستی
آیا این
مجموعه
رفتاری در زندانهای
جمهوری
اسلامی را (با تعریفها
و نُرمهای
فردی و بینالمللی)
میتوان
خشونت نامید؟
من اعتقاد دارم
در زندانهای
جمهوری
اسلامی و حتی
جامعه ایران
فقط شکنجه
حاکم بوده و هست.
البته
درست است در
حال حاضر هم
هیچ تفاوتی در
شیوههای
شکنجه و سرکوب
در زندانهای
ایران به وجود
نیامده اما با
بودن
ارتباطات
گسترده و
انعکاس وسیع
اخبار زندانها
در ایران و
سراسر جهان
سطح اطلاعرسانی
در این خصوص
بسیار وسیع
شده است. امری
که در دهه ۶۰ به
سختی و مشکلات
فراوان و با
حداقل اخبار
منعکس میگردید
امروزه با
بودن سیستمهای
اطلاعرسانی
مدرن به سرعت
و گسترده صورت
میگیرد.
امروز
با بیان اینکه
جامعه ایران
یک جامعه
خشونتزده
است نمیتوانیم
عمق جنایات
رژیم جمهوری
اسلامی را نشان
دهیم. زندان
بزرگی که نام
ایران روی آن
نهاده شده و
مردمی که همه
سختیها و شکنجههائی
را که در
زندانهای
کشور آزمایش
شده است را
عملاُ با گوشت
و پوست خود
لمس میکنند.
اینها نشاندهنده
عمق جنایات
سرمایهداری
در ایران است.
اگر
در زندانها
با پخش قرآن
با صدای بلند
از بلندگوها
روح و روان
زندانی را میآزارند؛
در سراسر
ایران حُزن و اندوه
را شبانهروز
از بلندگوهای
مساجد و
معابر، رادیو
و تلویزیون
پخش میکنند.
اگر در زندانها
به وسیله
توابین و جاسوسها
و عناصر بریده
تلاش دارند رفتار
زندانیان را کنترل
نمایند؛ در
جامعه با
دستگاههای
شنود و عوامل جیرهخوار
خود سعی در
کنترل حرکات و
رفتار عموم
دارند. اگر در
زندانها جوخههای
اعدام به راه
است؛ در جامعه
جوخههای
مخفی و علنی
کشتار در تلاش
برای ترور و
سرکوب
مخالفین
انجام وظیفه
میکند. اگر
در زندانها
با اعدام مصنوعی
روح و جسم
زندانی را
شکنجه میدهند؛
در جامعه طناب
فقر و نداری
را بر گردن
کارگران و
زحمتکشان تنگتر
میکنند. اگر
در زندانها سلولها
را تفتیش میکنند؛
خانهگردی در
جامعه با مجوز
سلاح صورت میگیرد.
اگر
در زندان با
ورزش جمعی و
تندرستی زندانی
برخورد میشود؛
در جامعه زنان
و مردان را به
جرم شادی و تفریح
محکوم به تازیانه
و جریمه میکنند
و مردم را
مورد شماتت و
تحقیر قرار میدهند. اگر در
زندان زنان و
مردان را مورد
تجاوز قرار میدهند؛
در جامعه
هزاران زن و
کودک برای
امرار معاش هر
روز مورد
تجاوز و تعدی
جنسی قرار میگیرند.
اگر
در زندان دستنوشتههای
زندانی به یغما
برده میشود و
زندانی به
خاطر دستنوشتههایش
به زیر شکنجه
کشیده میشود؛
در جامعه هم
هر نويسنده به
وسيلهی
گرفتن
امكانات چاپ و
نشر كتاباش،
ايجاد خط قرمزهای
متعدد و
سانسور و
تشكيل شوراهای
رد و تأييد و نيازمند
كردن همه چيز
به كسب مجوز
انواع شكنجههای
روحی و جسمی
را باید تحمل
کند. همانطور
که در زندان
یک زندانی نمیتواند
از زندانبان
خود به خود زندانبان
شکایت کند در
جامع هم هیچ
مرجعی برای
رسیدگی به درد
و رنج مردم وجود
ندارد و چه
زیبا ۱۵۰ سال
قبل مارکس در
باره چنین
شرایطی میگوید:
شیوههای
شکنجه متنوع
است و بر اساس
تخیلات
تحصیلدار و
زیردستانش
انجام میگیرد،
ولی مشکل
بتوانم بگویم
که مقامات
ارشد به چنین
شکایاتی
رسیدگی کرده و
جبران خسارت
به عمل آورده
باشند. زیرا تمام
شکایات جهت
رسیدگی عموماَ
به خود
تحصیلدار بازگردانده
میشود. (تحقیق
درباره شکنجه
درهند؛ لندن ۱۴
اوت ۱۸۵۷)
با
در نظر گرفتن
اینکه خشونت و
نقش خشونت در
زندان را نمیتوان
از ماهیت
طبقاتی خشونت
و شرایط جامعه
مجزا ساخت و
با در
نظرگرفتن
اینکه نکات
فوق مجوزهای
لازمه برای
سرکوب و شکنجه
به سیستمهای
سرمایهداری
حاکم بر ایران
را میدهد و
با تاکید بر
اینکه اصلیترین
و ضدانسانیترین
شاخه خشونت
شکنجه است من
اعتقاد دارم
در جامعه
ایران و زندانهای
جمهوری
اسلامی تنها
اصلیترین
شاخه خشونت
یعنی شکنجه و
شکنجه و شکنجه
کاربرد خود را
نشان داده و
میدهد و این
روند همواره
برقرار بوده و
تا بقاء سیستم
طبقاتی (حال
به هر شکل و
شمایل دیگری
هم که سرمایهداری
در ایران حکم
براند) برقرار
خواهد بود و تنها
شکل وشمایل آن
تغییر پیدا
خواهد کرد.
پس
تنها راه
موجود برای
نجات کارگران
و زحمتکشان،
زنان،
دانشجویان و
کلیه اقشار جامعه
ایران
سرنگونی کلیت
نظام سرمایهداری
جمهوری
اسلامی است.
محمود
خلیلی
ششم
ژانویه ۲۰۱۱