یکی از حامیان مادران پارک لاله:

واقعیتی كه همه می‌دانند!

دی‌ماه ۱۳۹۰
تقدیم به دوست عزیزم ژیلا کرم‌زاده مکوندی


در این سرزمین عادت کردیم که از دیدن عجایب تعجب نکنیم. در اینجا هر گاه کاری از روی اصول انسانیش توسط حاکمیت پیش برود آنگاه واقعا شگفت‌زده می‌شویم. این عبارت را مردم ایران با ادبیات گوناگون و عموما به سادگی بیان می‌کنند. چندی پیش به دیدار مادر یکی از دوستان رفتیم که مدتی بود در زندان بود و خانواده از حال و روزش بی‌خبر، وقتی ما برای دلداری‌دادن به مادر گفتیم نگران نباشید او به زودی آزاد می‌شود، آخر کاری نکرده که در زندان بماند، مادر به سادگی ولی بسیار پُرمغز در جواب گفت: مگر بقیه که در زندان هستند کاری کردند؟ و اصولا مگر آنان که کار بدی می‌کنند، به زندان می‌روند؟ ما دیگر هیچ نتوانستیم بگوئیم چرا که زندان پُر است از انسان‌هایی که که کاری نکردند به جز آن که بهترین‌ها را برای کشورشان خواستند.


این روزها وقتی خبردستگیری دوست خوبم ژیلا را برای گذراندن دوره محکومیت دوساله‌اش شنیدم، باز به یاد می‌آورم که نباید متعجب شوم. اصولاً مگر امکان دارد که هم شاکیان آزاد باشند و هم مجرمان و قاتلان؟ حال که دستگاه قضاوت، اراده و استقلالی ندارد و اصولا گوش به فرمان بازجویان و آمران جنایات می‌باشد، این خیلی طبیعی است که شاکیان و دادخواهان به زندان شوند.


مردمی که از حق خود و از رای خود پرسیدند، آرامش خیال تمامیت‌خواهان را به مخاطره افکندند و جانیانی که مردم پرسشگر را به گلوله بسته، در زندان‌ها مورد تجاوز و شکنجه قرار داده و یا به قتل رساندند آرامش خیال را برای حاکمان تمامیت‌خواه خود به ارمغان آوردند و از آنجا که حماقت و دیکتاتوری پیوندی تاریخی و ناگسستنی دارند، پس توقع مجازات برای قاتلان و صد البته آمران آنها هم، توقع بسیار بی‌جائی است. این واقعیت را همه کسانی که در برابر دیکتاتورها قد علم می‌کنند به خوبی می‌دانند و دیگر از این احکام شگفت‌زده نمی‌شوند، احکامی که در آن شاکیان یا وکلای آنان به جای جانیان و آمران به زندان می‌روند.


زمانی که حاکمان مسیر تمامیت‌خواهی و دیکتاتوری را در پیش می گیرند مسیر خود را تعریف می‌کنند و رفتارهایشان به سادگی برای مردم تعریف شده و قابل پیش‌بینی می‌شود اما آنچه در این‌میان جای تعجب دارد درس نگرفتن دیکتاتورها از اسلافشان می‌باشد - مشق دیکتاتوری که با اصرار بسیار احمقانه و به کرات تکرار می‌شود - ظاهرا دیکتاتورها حافظه تاریخی بسیار ضعیفی دارند تا جایی که حتی شاه و صدام که مربوط به دهه‌های اخیرند را نیز به یاد نمی‌آورند، اما در این میان ندیدن حُسنی مبارک و بن‌علی و از آنها مهمتر قذافی و... که دیگر نیازی به بهره‌گیری از حافظه هم نیست، واقعا اعجاب‌آور است چرا که فقط کافی است تا از قوه بینائی بهره‌مند باشی، آنگاه صحنه‌ها به روز در جلوی دیدگانت رژه می‌روند ولی گوئی کوری دیکتاتورها را نیز باید به دیگر فضایلشان افزود و اصولا دیکتاتورها به واسطه خودشیفتگی شدید خود مجمع خوبی می باشند واز تمام فضائل انسانی یک‌جا بهره‌مند هستند!!


اکنون روی سخنم با شما تمامیت‌خواهان و عاملان ریز و درشت آنان می‌باشد: اگر شما با اصراری بیمارگونه قائل به تکرار تاریخ هستید و از گلوله و زندان و شکنجه مصرانه بهره می‌گیرید تا فکر و اندیشه را به بند کشید و صدای هرگونه اعتراض را به زعم خود در گلو خفه سازید، تاریخ نیز بی‌گمان درس تاریخی خود را تکرار خواهد کرد و دیر یا زود جواب مکرر خود را به شما نیز خواهد داد.


از این رو اگر برای زهر چشم گرفتن از مادران و پس از تلاش‌های پیاپی، آخرین راهکارها را به کار می‌برید، خود نشانه بالندگی و موفقیت ماست. در طول دو سال و نیم گذشته که مادران عزادار و همراهان آنان گرد هم آمدند تا به کاربرد خشونت بر علیه فرزندان این سرزمین قد علم کنند و خواستار شناسائی و محاکمه خشونت‌طلبان شدند، شما روش‌های بسیاری برای ارعاب و انصراف آنان از دادخواهی در پیش گرفتید. از تهدیدهای تلفنی، توهین و تحقیر و ضرب و شتم در پارک لاله و خیابان‌های مجاور آن گرفته تا حبس‌های دسته‌جمعی چندروزه، زندان‌های انفرادی چندروزه تا چندماهه و امروز ناامید از همه آنها به حبس‌های طولانی‌مدت روی می‌آورید ولی از آنجا که حماقت و درس نگرفتن از خصیصه‌های دیکتاتورهاست، انتظاری جز این نیز از شما نمی‌رفت، از این‌رو ما شگفت‌زده نشده و نمی‌شویم.


من همراه و حامی و ه‌صدا با مادرانی هستم که به دادخواهی فرزندان آزادیخواه و حق‌طلب کشورم جمع شدند، مادرانی که باور دارند اعتراض و پرسش حق فرزندانشان است، مادرانی که ایمان دارند برای ساختن یک کشور تنها و تنها راه اصولی و ابدی، پاسخگو بودن حاکمان آن کشور است، مادرانی که می‌گویند جواب پرسش و اعتراض بدون خشونت، گلوله و زندان و شکنجه نیست، مادرانی که بر آنند تا به چرخه طولانی خشونت در کشورمان پایان دهند.


آری من به مادرانی که به حمایت و هم‌راهی با فرزندان این سرزمین برخاستند تا کشور بهتری بسازند، می‌بالم. در کشوری که فقر و فساد و رکود در همه زمینه‌ها جمع کثیری از فرزندان این سرزمین را به ورطه نابودی کشانده است، وجود جوانان، زنان و مردانی که با هوشیاری و مراقبت، از این بلایا فاصله گرفته و بر آن شوریدند نعمتی است که باید ارج نهاده شود و عزیز داشته شوند نه آنکه به سینه سرد خاک سپرده یا به زندان‌ها درافکنده شوند. من با مادرانی که می‌گویند: آنان که فرزندان این مرز و بوم را به واسطه سوال رای من کو؟ و حق من چیست؟ به گلوله بستند، بایستی همراه با آمرانشان به صورت علنی و عادلانه محاکمه شوند، هم‌صدا هستم. من با مادرانی که باور دارند جای فکر و اندیشه، اعتراض و انتقاد، گرامی داشته شدن و گوش شنواست نه زندان و و شکنجه و از این رو خواستار آزادی تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی هستند، هم‌باورم.


من افتخار می‌کنم حامی مادری هستم که به بازجویان، آنگاه که از او می‌خواهند با رسانه‌ها گفتگو نکند و خود را مدام مادر فرزند زندانیش معرفی ننماید، بلکه اسم و فامیل خود را به کار برد، در نهایت شجاعت تا آنجا به فرزند خود می‌بالد که خیالشان را راحت می‌کند و می‌گوید: من وصیت کردم اگر قبل از آزادی فرزندم بمیرم، بر سنگ مزارم بنویسند مادر مجید توکلی.


من به مادرانی که اعلام می‌کنند: ما به هیچوجه قصد انتقام نداریم و هدف ما پایان دادن به خشونت و بازتولید خشونت است و اگر همه زندانیان سیاسی از زندان آزاد شوند از خون فرزندمان می‌گذریم، افتخار می‌کنم.


من به همراهی و حمایت از این مادران افتخار می‌کنم و اگر همراهی و حمایت از آنان، امنیت خیال کس یا کسانی را به مخاطره اندازد، از آن بیم ندارم. من ذره‌ای برای آنچه کردم پشیمان نیستم و به درستی خواسته مادران ایمان کامل دارم.


از این رو اگر به واسطه این حمایت و همراهی باید به زندان بروم، با افتخار و غرور به زندان خواهم رفت و بزرگترین آرزویم این خواهد بود که روزی و به واسطه آن که مردم، حاکمان دیکتاتور کشورم را وادار به تمکین خواسته‌هایشان می‌کنند و درهای زندان به روی همه زندانیان عقیدتی و سیاسی باز می‌شود، از زندان آزاد شوم.