ما
مادران پارک
لاله،
کشتارهای دهه ۶۰
و به خصوص
کشتار دسته
جمعی
زندانیان
سیاسی در سال ۶۷
را محکوم میکنیم
و همراه با
مادران
داغدار
دادخواهیم!
سالگرد
کشتار دسته
جمعی
زندانیان
سیاسی سال ۶۷
در شرایطی فرامیرسد
که خبر دهشتناک
این کشتار
بیرحمانه در
سرتاسر دنیا
پخش شده و هر
سال که میگذرد
پردههای به
عمد کشیدهشده
بر روی جنایات
دهه ۶۰ کنار
میرود و
شاهدان زنده
از آن سالهای
قتل و جنایت،
لب به سخن میگشایند
و گوشههای
تاریک آن را
آشکار میکنند.
روایت
سال ۶۷ روایت
شکنجهها و
شلاقها و
قساوتها، روایت
قطع شدن یکباره
تمام ارتباطها
و ملاقاتها
با بیرون و
بعد روایت
دادگاههای
چند دقیقهای
که معمولا با
یک سئوال و یک
جواب و بدون
هیچگونه حق
دفاع و وکیل،
حتا برای برخی
که مدت حکم
زندانشان به
پایان رسیده بود؛
با حکم قطعی و
لازمالاجرای
اعدام بدون حق
اعتراض،
روایت تجاوز
به دختران،
پیش از اعدام (برای
اینکه به زعم
ایدئولوژی
حاکم به بهشت
نروند)، و
روایت گورهای
دستهجمعی در
کانالهای
بزرگ و بدون
هیچگونه حق
مراسم و یا
حتا نام و
نشانی در جایی
که امروز
گلزار خاوران
مینامند و
روایت ناپدیدشدگان
که هنوز هم
چشمهای
مادرانی را که
تاب آوردهاند
به در دوخته
است و ادامه
همه این قساوت
و کشتار در
قالب اعدام،
قتلهای
زنجیرهای و
کشتارها و
سرکوبهای
دیگر تا امروز
در برابر
روایت مسلط
ایستادگی میکند
و شانه به
شانه میرود
تا هنگامه
دادرسی و روز
رستاخیز مردم
را دریابد.
روایتی که
قرار بود
پنهان بماند
ولی برخی
زوایای آن به
کمک افشاگریهای
آیتالله
منتظری و برخی
دیگر به کمک
زندانیان
آزادشده که لب
به سخن
گشودند،
آشکار شد. ولی
هنوز بسیاری
گوشههای
پنهان دارد که
در زمان خود
مورد بررسی و
کنکاش قرار
خواهد گرفت تا
تمامی زوایای
آن روشن شود.
یک روز
اگر میتوانستند
دلایل کنارهگیری
آیتالله
منتطری از
نیابت رهبری و
جریان اعدامها
را وارونه
جلوه داده و
انکار کنند،
امروز اما
برخی از اعضای
طبقه حاکم نیز
در برابر این مقاومت
تسلیم شدهاند
و در منابع
مختلف به این
کشتار داخلی و
پاکسازی
سیاسی اعتراف
میکنند، باز
اما آمران و
عاملان آن که
مرکب از هیأت
حاکمه وقت بودهاند
از روشن کردن
آن سر باز میزنند
و از زیر
مسئولیتاش
شانه خالی میکنند.
آری
هیأت حاکمه
دیروز و امروز
نظام با
همدستیای
عامدانه، حمله مجاهدین
را علت اصلی
این جنایت بیشرمانه
قلمداد کردند
و میکنند،
غافل از اینکه
پردهها کنار
میرود و حقایق
آشکار میشود
و حال ما میدانیم
که برنامهریزی
برای اعدامهای
دستهجمعی
زندانیان
سیاسی از سال ۶۶
آغاز شده بود
که با قبول
آتشبس جنگ
ایران و عراق
و حمله
مجاهدین،
بهترین زمان و
بهترین بهانه
برای کشتار و
حذف فیزیکی
بهترین و پاکترین
و جسورترین
انسانهای
آگاه کشورمان
مهیا شد و این
جنایت ضدبشری
در کمترین
زمان ممکن و
با پلیدیای
کمنظیر به
اجرا درآمد.
جنایتی که
هنوز شمار
دقیق کشتهشدگاناش
معلوم نشده است،
ولی آمارها از
۵۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰
نفر را شامل
میشود و
همگان میدانند
که این
کشتارها پس از
آن نیز متوقف
نشد و به
اشکال مختلف
تا به امروز
ادامه دارد.
از
اینجاست که
حرکت خانوادههای
زندانیان
سیاسی شکل
منسجمتری به
خود میگیرد.
تحصن در برابر
کاخ
دادگستری،
گردهمائی در
برابر
دادستانی،
برگزاری
مراسم برای
دادن طوماری
اعتراضی با ۳۷۰
امضاء به
کمیته حقوق
بشر سازمان
ملل متحد، تماس
با خارج از
کشور، تماس با
کمیتههای
حقوق بشر و
جامعههای
دفاع از
زندانیان
سیاسی و ... در
اعتراض به
چرایی و
چگونگی
"فاجعه ملی"،
که سرانجام به
واکنش
اروپائیها و
آمریکائیها
منجر میشود.
در ۲۱ مهرماه،
پارلمان
اروپا با
تصویب
قطعنامهای
در مورد نقض
حقوق بشر در
جمهوری
اسلامی ایران،
از دولت ایران
میخواهد که
هیأتی به
منظور بررسی
وضعیت زندانها
عازم ایران
شود. ۱۸
آذرماه،
پارلمان
آلمان
قطعنامهای
تصویب میکند
که در آن نقض
حقوق بشر توسط
جمهوری اسلامی
به شدت مورد
انتقاد قرار
میگیرد.
از
مهرماه سال ۱۳۶۷
که کمابیش خبر
کشتارها در
میان خانوادهها
پخش شده بود،
سیل نامهها و
شکایتهای
شفاهی و کتبی
درباره موج
کشتارها به
سوی نماینده
ویژه کمیسیون
حقوق بشر سازمان
ملل متحد،
گالیندوپل
سرازیر شد. او
در سفری شش
روزه به
ایران،
بیشترین زمان
را به مذاکره
با مقامات
دولتی و
کمترین زمان
را برای
ملاقات با
خانوادهها و
بازدید از
زندان و
خاوران
اختصاص داد.
در این مدت
خانوادهها
هر روز جلوی
مقر سازمان
ملل تجمع میکردند،
شاید بتوانند
با او ملاقاتی
داشته باشند.
هرچند جمهوری
اسلامی
حداکثر تلاش
خود را کرد تا
او به واقعیتها
دست نیابد،
ولی آشکارا
کمیسیون حقوق
بشر و سازمان
ملل به مدارکی
دست یافته
بودند که متاسفانه
این مدارک جدی
گرفته نشد و
هنوز چرایی این
رفتار بر کسی
روشن نیست؟! و
آنچه اما در
روند مسیر
دادخواهی تا
امروز گذشته
است، خبر از
سکوت مجامع
بینالمللی
در برابر این
جنایات عظیم
میدهد.
جنایاتی که به
درستی و بر
طبق همان قوانین
بینالمللی
مصداق جنایت
علیه بشریت
است.
در طی این
سالها،
مادران و
خانوادههای
داغدار تلاشهای
فردی و جمعی
بسیاری کردند
تا پاسخی
دریافت کنند.
یکی از این
تلاشها رفتن
مداوم به
خاوران است تا
بتوانند این سند
جنایت
کشتارهای دهه ۶۰
را حفظ کنند،
هرچند خاوران
بارها مورد
حمله نیروهای
امنیتی قرار
گرفته و خاکش
با بلدوزر زیر
و رو شده و
معلوم نیست
آثاری از وجود
کشتهشدگان
در آنجا باشد،
ولی مادران
همین بیابان
خشک و بیآب و
علف را دوست
دارند زیرا میدانند
عزیزان
دلبندشان به
شنیعترین
شکل ممکن در
آنجا دفن شدهاند
و باید روزی
پاسخی برای
سوالهای بیجوابشان
بیابند. بدین
منظور علیرغم
تهدید و ارعابهای
فراوان باز به
خاوران میروند،
مراسم میگیرند
و تلاش میکنند
که یاد و
خاطره عزیزانشان
را زنده نگاه
دارند تا روز
پاسخگویی فرا
رسد.
اینک پس
از گذشت ده
سال و نقض
گسترده و
آشکار حقوق
بشر در ایران،
گزارشگر ویژه
سازمان ملل برای
بررسی وضعیت
حقوق بشر
انتخاب شده
است. ما مادران
پارک لاله از
سازمان ملل و
کمیسیون حقوق
بشر و دیگر
نهادها و
سازمانهای
بینالمللی
میخواهیم که
نقض حقوق بشر
در ایران را
جدی بگیرند و
به تعهدات خود
عمل کنند و
عاقبت کار
مانند زمان
آقای
گالیندوپل
نشود.
ما
مادران پارک
لاله، تا روشن
نشدن تمام
زوایای این
جنایات و محاکمه
آمران و
عاملاناش در
دادگاههای
مردمی و
عادلانه به
همراه تمامی
خانوادههای
کشتهشدگان
فریاد برمیآوریم
سخن از بخشش
بیمعناست،
زیرا تا به
حال هیچیک از
سران جمهوری
اسلامی به طور
رسمی و علنی
در برابر مردم
به اشتباههای
خود اعتراف
نکردهاند و
پروندهی کشتار
بزرگ
زندانیان
سیاسی ایران،
پروندهای
گشوده است که
بالاخره یک
روز این اسناد
جنایت به دست
مردم از
تاریکخانهها
به خیابانها
و رسانهها
خواهد آمد و
آن روز، روز
دادخواهی است.
ما میخواهیم
بدانیم:
- چرا
انسانهایی
که حکم زندان
داشتند، به
جوخههای مرگ
سپرده شدند؟
- چرا
انسانهایی
که برای حداقل
خواسته خود به
خیابان آمدند،
کشته شدند؟
- چرا
انسانها
برای بیان اندیشه
خود مورد
بازخواست
قرار میگیرند،
به زندان میافتند،
شکنجه و گاه
اعدام میشوند؟
و هزاران
چرای دیگر که
ما و تمامی
مادران و
خانوادههای
داغدار در ۳۳
سال گذشته میخواهیم
بدانیم و تا
زمان
پاسخگویی دست
از مبارزه
نخواهیم کشید
و همچنان
ایستادهایم.
مادران
پارک لاله
۲۸
مرداد ۱۳۹۰