نوشتهای
برگرفتهشده (با
تغییراتی چند)
از عصرایران، جعفر
محمدی:
عبرتهای
یک داستان
واقعی
"دیکتاتوری"
خطری که در
کمین حاکمان
است!
در پی
درگذشت معمر
قذافی، کشور
لیبی غرق در
ماتم و عزا شد.
به گزارش
خبرگزاریها،
از نخستین
ساعات بامداد
امروز که خبر
درگذشت رهبر لیبی
منتشر شد،
دهها هزار تن
از مردم
طرابلس در
مقابل
بیمارستانی
که وی در آن درگذشته
است جمع شدند
و به عزاداری
برای رهبر فقیدشان
پرداختند.
آنها قذافی را
پدر لیبی جدید
میدانند که
با اقداماتش
در جهت
بازسازی
اقتصادی و
سیاسی کشورش،
لیبی فقیر و
عقبمانده را
به یکی از مهمترین
و دموکراتترین
کشورهای قاره
سیاه تبدیل کرد.
او هر
چند ۳۰ سال پیش
قدرت را در یک
انتخابات
آزاد به منتخب
مردم واگذار
کرد اما در تمام
این مدت که
هیچ سمت رسمی
نداشت، مورد
احترام مردم و
طرف مشورت
سیاستمداران
و مدیران
کشورش بوده
است. رهبران
کشورهای
مختلف جهان
نیز با صدور
پیامهایی با خانواده
و ملت لیبی
ابراز همدردی
کردند.
قرار است
مراسم تشییع
پیکر رهبر
فقید لیبی پس فردا
با حضور مردم
این کشور و
مقاماتی از
کشورها و
سازمانهای
بینالمللی
در طرابلس
انجام و پس از
آن پیکر قذافی
برای تدفین به
زادگاهش سرت
منتقل شود.
... آنچه
خواندید،
ممکن بود روزی
محقق شود ولی شخصیت
اول داستان، ماجرای
زندگی خویش را
به گونهای
دیگر پیش برد
و بعد از ۴۲
سال حکومت
مستبدانه بر
مردم لیبی، کار
را بدانجا
رساند که مردم
علیهاش
شوریدند،
فراریاش
دادند، از
لوله فاضلاب
بیرونش
کشیدند و در
حالی که
التماس میکرد
که او را نکشند،
با خفت هر چه
تمام به قتل
رسید و هیچکس
نه برای تشییع
جنازهاش رفت
و نه پیام
تسلیت فرستاد.
ملت لیبی هم
نه تنها به
عزایش ننشستند،
بلکه تا نیمههای
شب تا آنجا که
در توان
داشتند به جشن
و شادمانی
پرداختند ...
واقعاً برای
یک حاکم چه
ذلت و نکبتی
بزرگتر از این
میتواند
باشد که در شب
مرگش، مردم فشفشهبازی
کنند و احساس کنند
که دارند
واقعاً نفس
راحتی میکشند؟!
حاکمان
جهان بی هیچ
استثنایی دو
راه بیشتر ندارند
؛ یا راهی
روند که مردم
از مرگشان
دلگیر شوند و
خاطرهاش را
گرامی بدارند
و یا اینکه
مرگشان از
دیدگاه
مردمانشان به
"آزادی ملت"
ترجمه شود، چیزی
شبیه آنچه
قذافی انتخاب کرد
و جان خود و
خانوادهاش
را نیز بر سر
این انتخاب
نابخردانه
گذاشت.
قذافی
از همان
ابتدای کار،
دیکتاتور و
آدمکش نبود.
او فرزند
خانوادهای
فقیر و زجرکشیده
بود که برای
آزادی ملتش بهپاخاست
و چهرهای
انقلابی شد.
اما چه چیز از
یک چهره انقلابی
چنین هیولایی
ساخت و مرد
لاغراندام
اوایل دهه ۷۰
میلادی را به دیکتاتور
خونریزی
تبدیل کرد که
حتی از بمباران
تظاهرات مردم
کشور خودش هم
ابایی نداشت؟
قدرت
نامحدود و غیرپاسخگو،
بستن روزنههای
دموکراسی و
عدم مراجعه
مستمر به آرای
مردم،
اطرافیان
متملق و فرصتطلب
و جهانی که نسبت
به ستمهای
روا شده بر یک
ملت چشم فرو
بسته بود؛ اینها
همه دست به
دست هم دادند
تا از یک
انقلابی محبوب،
یک دیکتاتور منفور
بسازند. قذافی
نه تنها
پاسخگو نبود،
بلکه به شدت
نسبت به
انتقاد هم
حساس و سختگیر
بود و جزای
انتقاد از او زندان
بود و مرگ! حتی روایتی
هم که بر مرگ موسی
صدر دلالت
دارد، چنین
است که چون او
انتقادی نسبت
به نگاه قذافی
به اسلام مطرح
کرده بود به
دستور قذافی کشته
شد.
قذافی
هیچگاه در
اداره کشورش
نیازی به
انتخابات جدی
ندید و خود را
"عقل کل"
پنداشت و مردم
را تودهای
نادان که باید
"کتاب سبز" او
را بخوانند تا
راه را از چاه
تشخیص دهند.
هیچ رسانه
آزادی در لیبی
قذافی وجود
خارجی نداشت.
او در روزهایی
که تونس و مصر
درگیر انقلاب
بودند، جوانان
وبلاگنویس
لیبیایی را به
بابالعزیزیه
فراخواند و به
آنها هشدار
داد که هوای
ناسازگاری به
سرشان نزند و
تهدید کرد که
اگر خلاف میل
او بنویسند،
هرچه دیدهاند
از چشم خود
دیدهاند.
اطرافیان
متملق نیز در
تبدیل "قذافی
انقلابی" به "قذافی
دیکتاتور"
نقشی اساسی و
تاریخی داشتند.
هر انسانی اگر
از معنویت و
خودسازی کاملاً
ویژهای
برخوردار
نباشد، اگر نه
یک روز و دو
روز و یک سال و
دو سال که
دهها سال از
این و آن
تعریف و تمجید
بشنود و کرنش
و اطاعت
ببیند، حتماً
امر بر او
مشتبه میشود.
بیدلیل نیست
که نقل است که
بر چهره
چاپلوس خاک
باید پاشید.
جهان
نیز در این
ماجرا، کمتقصیر
نیست. همین
کشورهای غربی
که در ماههای
اخیر نقش مهمی
در سرنگونی
قذافی ایفا
کردند، سالهای
سال در ازای
معامله با
قذافی، او را تثبیت
و تقویت کردند
و بر
دیکتاتوری و
نقض مستمر
حقوق بشر توسط
او چشم
پوشیدند.
یکبار
هانیبال پسر
چهارم قذافی و
همسرش در
سوئیس به دلیل
بدرفتاری با
یک مستخدم دستگیر
شدند که این
موضوع باعث
تیرگی روابط لیبی
و سوئیس شد؛
با این حال
دولت سوئیس پس
از آنکه معمر
قذافی تهدید
به خارج کردن
سرمایههای
لیبی از آن
کشور کرد، از پیگیری
پرونده
هانیبال صرفنظر
کرد. از این مورد
کوچک بگیرید
تا
قراردادهای
عظیم نفتی
غربیها با
قذافی که
تبصره
نانوشته همهشان
این بود که
کاری به بلایی
که امضاکننده
لیبیایی
قرارداد بر سر
ملت لیبی میآورد
نباید داشت!
قذافی
که به نام ملت
لیبی، حکومت
پادشاهی را سرنگون
و جمهوریت را
بنا نهاده
بود، نه تنها
حتی ظواهر
مردمسالاری
را محترم
نشمرد بلکه در
اواخر زندگیاش،
مخالفانش (که اکثریت
مردم بودند)
را موش میخواند
و از عجایب
روزگار این که
آخر سر او را نه
در قصرش در
بابالعزیزیه
که از سوراخی
در اطراف سرت
بیرون کشیدند
و کشتند!
داستان
قذافی، هر چند
برای ملت لیبی
یک عذاب چهلوچند
ساله بود و
پایانش یک جشن
پرشکوه، اما
برای همه حکمرانان
در همه جهان و
در همه زمانها،
یک عبرت به
معنای کامل
است که نشان
میدهد
دیکتاتوری،
خطری است که
به همان
اندازه که ملتها
را تهدید میکند،
در کمین خود حاکمان
نیز هست.
اما قاتل
دیکتاتور
لیبی چه کسی بود؟
قاتل قذافی
یک جوان ۲۲ ساله
است.

به
گزارش
خبرنگار فارس
در لیبی؛ سند
الصادق
العریبی
درباره
چگونگی کشتن قذافی
گفت: گردان
مصراته که تعداد
آنها بسیار
زیادتر بود،
میخواستند
قذافی را به
مصراته
ببرند، من
گفتم که خودم
او را دستگیر
کردم و باید
با من به
بنغازی بیایید،
اما آنها قبول
نکردند من هم
از شدت خشم
کلت کمری خودم
را بیرون
آوردم و او را
کشتم. سند
الصادق
العریبی
جوانی بود که
به سمت قذافی
شلیک و او را
کشته است. او هماینک
لباسها و
انگشترهای
قذافی را به عنوان
سند کشتن
دیکتاتور
لیبی در
اختیار دارد که
ثابت میکند قاتل
قذافی اوست.
خودت
را به طور
کامل معرفی کن!
سند الصادق
العریبی،
متولد ۱۹۸۹ در
شهر بنغازی و
در محله "حی الماجوری"؛
هم اکنون نیز
ساکن این شهر
هستم. تا کلاس
سوم راهنمایی
درس خواندم،
بعد از آن به
خاطر کهولت سن
پدرم و فقیری
خانواده
مجبور به کار
شدم و مدرسه
را ترک کردم.
از چه
زمانی به
حرکت انقلابی
مردم لیبی
پیوستی و
انگیزهات از
آن چه بود؟
من در شهر
بنغازی زندگی
میکنم و
خودتان میدانید
اولین جرقه
انقلاب از این
شهر زده شد. به
همین دلیل من
هم به خاطر
نفرت بیش از
حدی که از
قذافی و
خاندانش داشتم
در همان
روزهای اول به
عنوان یک جوان
انقلابی
اسلحه بر دوش
گرفته و با قذافی
مبارزه کردم.
دلیل
نفرتت از
قذافی و
خاندانش چه
بود؟
شما باید
لیبیایی
باشید تا دلیل
این نفرت را درک
کنید، او ۴۲ سال است بر
این مملکت حکم
میکرد و
بدترین
فشارهای
سیاسی و دینی
را به مردم
وارد کرده
است. لیبیاییها
در زمان حکومت
وی مضحکه
مردم جهان شده
بودند. زیرا
وی دیوانه
بود و آبروی
ملت را با
کارها و
حرفهای
نسنجیده خود
برده بود. او
یک دیکتاتور
به تمام معنا
که در این ۴۲ سال،
هزاران نفر از
شهروندان
خودش را قتلعام
کرد.
خوب
این دلیل نفرت
از خود قذافی
بود، شما گفتی
که از
خاندانش هم
نفرت داری،
چرا؟
خاندان
قذافی و پسران
وی بدتر از
خود قذافی بودند،
آنها از هر کس
که خوششان نمیآمد
وی را میکشتند.
میلیونها
دلار از پول
این ملت بدبخت
و بیچاره را
صرف عیاشیهای
خود در کابارههای
اروپا کردند.
سیفالاسلام
برای یک شب
خوانندگی در
یکی از جزائر
سوئیس، به یک
خواننده
آمریکایی ۵ میلیون
دلار داده
بود. آیا چنین
افرادی شایسته
نفرت نیستند؟
در
لیبی اکنون
شما را به
عنوان قهرمان
میبینند،
چرا؟
چون من
قذافی را کشتم.
میتوانید
شرح کامل
ماجرا را برای
ما بازگو کنید؟
شهر سرت سقوط
کرده بود. من
جزو گردان بنغازی
بودم. به
همراه چند
دوست خودم از
گردان جدا شده
و گفتم با هم
برویم تا
هواداران
قذافی در خانههای
سرت پیدا کنیم.
چیزی در شهر
پیدا نکردیم و
من به
دوستانم گفتم به
سمت محله "الخضرا"
برویم. وقتی
به آنجا رفتم
قذافی را دیدم.
او را از پشت
سر موهای
ژولیدهاش
را شناختم که
همراه چند
نفر در حال
فرار بود. من
فورا به سمت
وی دویدم.
همراهان معمر
تا دوستان من
را دیدند فرار
کردند و قذافی
را تنها
گذاشتند. من
موهای قذافی را
از پشت کشیدم
و سیلی محکمی
به صورتش زدم.
او به تو چه
گفت؟
قذافی گفت
تو پسر من
هستی. من سیلی
دیگری به
صورتش زدم.
باز هم معمر
گفت من مثل
پدر تو هستم
چرا مرا میزنی.
من در آن لحظه
باورنکردنی
آنقدر
دستپاچه شده بودم
که اصلا نمیتوانستم
حرف بزنم. برای
همین وی را به
روی زمین
خواباندم و
دستهای وی را
بستم و به
داخل ماشین
بردم، میخواستم
او را به شهر
بنغازی ببرم.
یعنی
شما قذافی را
زنده دستگیر
کردید؟
بله زنده
بود.
شما
قبل از
دستگیری به
وی شلیک کردی؟
خیر، اصلا
من تنها چند
تیر هوایی
شلیک کردم و
بعد همانطور
که گفتم از
پشت سر موهایش
را گرفتم.
خوب
بعد از اینکه
وی را زنده
سوار ماشین
کردید چه شد؟
من و
دوستانم میخواستیم
او را به شهر
خودمان
ببریم، قذافی
روی کاپوت
ماشین ما بود
اما دوستانم
فریاد میزدند
که قذافی را
دستگیر
کردیم، قذافی
را دستگیر کردیم.
به همین دلیل
همه متوجه
شدند که
ماشین ما حامل
قذافی است،
دیگر گردانهای
انقلابیون
ماشین ما را
متوقف کردند و
قذافی را
پائین آوردند
و کتک زدند. در
آن لحظه هر
کسی سعی داشت
قذافی را به
شهر خودش
ببرد، من به
آنها گفتم که
خودم او را
دستگیر کردم و
باید او را به
بنغازی ببرم
اما گردانهای
دیگر قبول
نکردند. تا در پایان
گردان مصراته
که تعداد
آنها بسیار
زیادتر بود،
میخواستند
قذافی را به مصراته
ببرند، من
گفتم که خودم
او را دستگیر
کردم و باید
با من به
بنغازی بیایید،
اما آنها قبول
نکردند من هم
از شدت خشم
کلت کمری خودم
را بیرون
آوردم و او را
کشتم.
چطور
او را کشتید؟
با کلت
خودم، دو
گلوله به
شکم و سینهاش
زدم و گفتم یا
همینجا میمیرد
یا با من به
بنغازی میآید.
همان لحظه
جان داد؟
نه، بعد او
را وارد
آمبولانس
کردیم، اما در
راه
بیمارستان
جان داد.
در عکسها
دیدیم که
قذافی در داخل
یک حفره
پنهان شده و
در آنجا کشته
شده است.
خیر این
درست نیست،
قذافی در داخل
آن حفره
نبود، ولی
قبلا از آن
حفره برای پناه
دادن به خودش
استفاده
کرده بود، هر
چند آن منطقهای
که من قذافی
را دستگیر
کردم تنها چند
متر با این
حفره فاصله
داشت اما وی
داخل حفره
نبود.
قذافی
چه لباسی بر
تن و چه چیزی
همراه داشت؟
وقتی که وی
را دستگیر
کردم یک لباس
نظامی رنگ
کاکائویی بر
تن داشت و یک
کلت طلایی هم
با خودش داشت
که بعدا
گردان مصراته
این کلت را با
خودش برد.
همچنین ۲ انگشتر
طلایی که اسم
همسر خودش روی
آنها حک شده
بود. هم اکنون
من لباسهای
قذافی و این
انگشترها را
همراه خود
دارم و
انشاالله چند
روز دیگر آن
را به موزه طرابلس
تحویل خواهم
داد.
فکر
میکردی روزی
قذافی به دست
تو کشته شود؟
من ایمان
داشتم که
قذافی کشته میشود
و ما پیروز میشویم،
اما خیر هرگز فکر
نمیکردم من
بتوانم قذافی
را بکشم.
اگر
به جای کشتن
قذافی او
محاکمه میشد
بهتر نبود؟
محاکمه وی
از برخی جهات
بهتر بود اما
در هر صورت من
او را کشتم،
شاید اینطور
به نفع مردم
لیبی باشد.
چرا
فکر میکنی
کشتن قذافی به
نفع مردم لیبی
است؟
چون اگر
دستگیر و
زندانی می شد
هنوز
هواداران وی
به امید
آزادی قذافی
با ما میجنگیدند
و کشور را ناامن
میکردند،
اما الان که
وی کشته شده،
دیگر امیدی برای
آنها باقی
نمانده است.
برخی
می گویند این
خواست غربی ها
بود که او کشته
شود و به جلسه
محاکمه کشیده
نشود نظرت
چیست؟
نمی دانم
این خواست
آنها بود یا
نه اما من
کاملا وی را
اتفاقی کشتم، همانطور
که گفتم میخواستم
او را به
بنغازی ببرم
چون جلوی من
را گرفتند من
هم همانجا او
را کشتم.
اگر
دوباره قذافی
را ببینی باز
او را میکشی؟
صد در صد اما
شاید این بار
تنها یک گلوله
حرامش کنیم.
تنها یک گلوله؛
آن هم به فرق
سرش.
وقتی
به او شلیک
کردی چه چیزی
در خاطرت از
کارهای قذافی
بود؟
همه آن ظلم
و ستم قذافی
در مدت این ۴۲ سال
برای من تداعی
شد. قذافی یکی
از عموهای من
را به هیچ
دلیلی اعدام
کرد. وقتی که
شلیک کردم در
آن لحظه
احساس کردم
عمویم دارد
مقابلم لبخند
میزند.
اگر
مبارک یا
دیکتاتورهای
دیگر را هم
ببینی آنها را
هم میکشی؟
خیر، چون
معتقدم همه
دیکتاتورها
باید به دست
مردمان
خودشان کشته
شوند. من دوست
دارم مبارک به
دست مردم مصر
کشته شود.
علی عبدالله
صالح به دست
مردم یمن.
این
آرزوی من است.
آیا
نگران نیستی
ناتو به جای
قذافی در کشور
شما حکومت
کند؟
من به
اراده آقای
عبدالجلیل
اطمینان دارم.
میدانم که
وی حکومت دستنشانده
را قبول
نخواهد کرد.
آیا
پیروزی
انقلابیون در
لیبی مدیون
ناتو است؟
بخشی از
عملیات علیه
حکومت قذافی
به عهده
آنها بود، اما
لیبی انقلابش
را مدیون
مردمان خودش
است.
به تازگی
اسنادی منتشر
شده که یک شرکت
انگلیسی یک
قرارداد بزرگ
برای استخراج
نفت لیبی بسته
است. آیا این
خبر برای شما
نگرانکننده
نیست؟
همانطور که
گفتم من به
اراده آقای
عبدالجلیل
اطمینان دارم
و مطمئن هستم که
وی خیانت به
لیبی را قبول
نخواهد کرد.
آرزوی
تو به عنوان
یک انقلابی
چیست؟
کشوری آزاد
و دمکرات
داشته باشم
که حقوق همه
رعایت شود و
به مردم ظلم نشود.
پیش
از این آقای
عبدالجلیل
اعلام کرد،
شورای انتقالی
به قاتل
قذافی
میلیونها دلار
جایزه میدهد.
آیا این جایزه
را دریافت
کردهای؟
هنوز نه،
اگر هم دریافت
کنم آن را به
دولت باز می
گردانم.