گاهنامۀ هنر و مبارزه –  تآتر بی‌نوایان

۱۳ ژانویه ۲۰۱۲

حمید محوی:

دربارۀ فضای فرهنگی و هنری نزد چپ‌های ایرانی

 

 

امروز بر حسب اتفاق به سایت پیک‌نت مراجعه کردم و به همین ترتیب در گشت و گذارهایم به مقاله‌ای تحت عنوان «گلشیفتۀ فراهانی: بازجوی اطلاعات گفت کشور نیاز به هنرمند ندارد»، با این توضیح که این مقاله لینکی بود از سایت دیگری به نام «ندای سبز آزادی». پیک نت غالبا از ذخیرۀ هنری متعلق به طیف بورژوازی وابسته و معامله‌گر به عنوان مرجع استفاده می‌کند.

 

من همیشه در تحلیل‌هایم به شکل منسجم و پراکنده، ولی همیشه به این موضوع اشاره داشته‌ام که چپ‌ها و کمونیست‌های ایرانی متعلق به عصرحجر بوده و به دلیل کاملاً روشن ولی ناموجهی در رابطه با مسائل هنری و فرهنگی کاملا بیسواد و حتی خطرناک هستند. در واقع کمونیست نیستند و اگر هستند از نوع خطرناک آن هستند. چون که کمونیست‌های خطرناک هم داریم مثل خمر سرخ.

 

و درج چنین مقاله‌ای به عنوان خبر هنری و یا چیزی به عنوان مثلا افشای دولت ضدهنر، برای من نمونۀ بسیار جالبی بود.

 

من این نوشته را به همین‌جا رها می کنم، و چون که کشف این مقاله در پیک‌نت همزمان بود با ترجمۀ بخشی از کارهای برتولت برشت، که بر حسب اتفاقی واقعا شگفت‌انگیز دربارۀ سینما حرف می‌زند، گوش کنید:

 

«رمان بورژوای معاصر همچنان به «آفرینش جهان» ادامه داده، و این کار را نیز به شیوۀ کاملا ایده‌آلیستی از جایگاه جهان‌بینی «آفرینشگر» صورت می‌بخشد، که بینشی کمابیش شخصی بوده، ولی در هر صورت دیدگاه آن یک دیدگاه فردی باقی می‌ماند. البته تمام خصوصیات و مسائل در درون این جهان بازنمایی شده، در هماهنگی با یکدیگر به نظر می‌رسند، ولی به محض این‌که آن را از متن جدا کنیم و با جزئیات واقعیت برخورد دهیم، توهمات یک لحظه نیز  دوام نخواهد آورد و رنگ می‌بازد. در چنین مواردی، نه از جهان واقع چیزی درمی‌یابیم و نه از نویسنده، نویسندۀ غیرواقعی - به عبارت دیگر تنها می‌توانیم دربارۀ خود نویسنده بدانیم ولی از جهان پیرامون هیچ چیزی نمی‌آموزیم. سینما قادر به آفرینش هیچ جهانی نیست (فضای پیرامون برای سینما چیزی کاملا متفاوت است)، نه به هیچکس در اثرش اجازۀ بیان می‌دهد (که تنها باشد) و نه به اثری اجازه می‌دهد که محصول بیان شخصیتی خاص باشد...»

 

البته برتولت برشت در اینجا از صنعت سینما حرف می‌زند. بقیۀ داستان این قطعه  را بعداً تعریف می‌کنم. ولی در اینجا برای خاتمۀ کلام باید بگویم واقعا گاهی اوقات ناامید می‌شوم، یعنی ما ایرانی ها حق دانستن نداشتیم؟ چرا این همه از چپ و از راست آشغال‌سبزی به ما تعارف می‌کنند و ما هم با ولع تمام آن را می‌خوریم و به به می‌گوییم؟ چرا کمونیست‌های ایرانی برای «ناتوی فرهنگی» پادویی می‌کنند؟ برخی می‌گویند سال ۲۰۱۲ سال آخر زمان است. در آخر زمان کمونیست‌ها نه تنها می‌توانند برای ناتوی فرهنگی پادویی کنند، بلکه شورای عالی دانشجویان و جوانان چپ هم آرزویشان این می‌شود که سوار بر تانک آبرام شانه به شانۀ مرسونرهای ناتو مردم کشور خودشان را قتل‌عام کنند.

 

ولی پرولتاریای ایران با وجود گاهنامۀ هنر و مبارزه برای چنین مواردی هیچ‌جای نگرانی نخواهد داشت، و به زودی یگان ویژۀ تآتر بی‌نوایان در خدمت پدافند فرهنگی و هنری قرار خواهد گرفت.

 

حمید محوی

پاریس، روز نحس ژانویه ۲۰۱۲