معادن
ذغالسنگ
جایی که محل
کار کودکان
است
شکافهای
ساخته شده به
دست آدمیزاد
در شمال شرقی
هندوستان
بسیار خطرناک
ولی مناسب
جسمهای کوچک
است
مترجم:
غلام امیدوار

این مطلب
برای آشنایی
خواننده با
وضعیت کودکان
در هندوستان
آنهایی که در
معادن ذغالسنگ
این بزرگترین
"دمکراسی"
جهان توسط
سرمایهداران
جهت سود بیشتر
به بردگی
کشیده میشوند،
کودکانی که
باید بیشتر
وقت خود را
صرف مدرسه
رفتن و بازی
کنند و نه کار
کردن، ترجمه شده
است. این مطلب
در روزنامه
لوسآنجلستایمز
یکشنبه ۵/۱۵/۲۰۱۱ چاپ شده
است. در توصیف
مطلب عکسی از
یک کودک که در
حال خالی
کردن مایعی در
یک گودال است
چاپ شده است
در زیر این
عکس نوشته شده
است "کارگر
ارزان: یک پسربچه
در انبار ذغالسنگ
در ایالت
مقالایا کار
میکند. در
این منطقه
کودکان معدنچی،
کودکانی که در
میان آنها
کودکان هشت
ساله نیز هست
شمارشان به
هزاران هزار
میرسد."
غلام امیدوار
معدنچیان
خردسال از
نردبانهای
لقلقو که از
شاخههای
درخت ساخته
شدهاند برای
ورود به معادن
ذغالسنگ در
بلندیهای
جینتیا در شمال
شرقی
هندوستان
بالا میروند،
و برای ورود
به دروازه
معدن که به
اندازه
"سوراخ موش"
هستند بر روی
پهلو دراز میکشند
و سُرسُرکنان
خود را به
سوراخ میرسانند،
سوراخهایی
که آنقدر کوچک
و تنگ هستند
که حتا زانو
زدن را
غیرممکن میکنند.
لذا دراز
کشیده با
دستان خالی
یا استفاده از
یک میله که آن
را چندسانت،
چندسانت به
زمین میکوبند
وارد معدن میشوند:
کار انسان در
اینجا بسیار
ارزانتر از آن
است که صاحب
کار احتیاجی
به خرید ماشین
داشته باشد.
بسیاری از آنها
حتا کفش
ندارند و در
عوض از دمپایی
استفاده میکنند.
صورتها و ششهای
آنها سیاه به
رنگ ذغال میباشد.
هیچ کدامشان
کلاه ایمنی
ندارند. دو
ساعت کار طاقتفرسا
یک گاری که به
اندازه نصف یک
تابوت است را
پر کرده و آن
را کشانکشان
به در ورودی
معدن، جایی که
یک نفر منشی
ایستاده و
تعداد گاریهایی
را که هر نفر
پر کرده مینویسد
میآورند.
بیشتر کودکان
یک یا دو دلار
در ساعت دست
مزد میگیرند.
شرن راعی ۱۶ ساله که
نزدیک در
ورودی معدن با
دوستش لیت برو
که ۱۴ سال دارد
در حال
استراحت
هستند، میگوید
"سال گذشته
سنگ بزرگی در
یک معدن که
نزدیک به این
معدن است از
بالا روی
دوستم افتاد و
او فوراَ جان
داد" و ادامه
میدهد
"صاحب معدن به
خانواده
دوستم چیزی
نداد. من قبل
از ورود به
معدن دیوارهای
معدن را چک میکنم
برای آنکه
مطمئن شوم به
اندازه کافی
سفت باشند." هر
دوتایشان
هنگامی که ۱۲ ساله بودند
کار در معدن
را آغاز
کردند.
شرن ممکن است
این کار
خطرناک را ترک
کند. او کلاس
چهارم بود که
مدرسه را ترک
کرد، یک گروه
مدنی او را
راضی کرده
است که به
مدرسه باز
گردد. لیت که
اهل اسام است
و هرگز مدرسه
نرفته و کاملا
بیسواد هست
بیشتر معمولیست.
او گریهکنان
و در حینی که
دارد اشکهایش
را با دستان
پینهبستهاش
پاک میکند
میگوید
"بگذار شرن از
اینجا برود و
مردی باشد". "سرنوشت
من آن است که
ذغالسنگ
بکنم این
زندگی من
است".
هزاران کودک،
بسیاری خردسالتر
از هشت ساله،
دوش به دوش
انسانهای
بالغ در معادن
ذغالسنگ
شمالشرقی
هندوستان در
حال زحمت
کشیدن هستند. جسم
کوچک آنها برای
شکافهای تنگ
در معادن ذغالسنگ
بسیار مناسب
میباشد.
خیلی از این
کودکان از
کشور نپال یا
بنگلادش بطور
غیرقانونی به
اینجا مهاجرت
کردهاند. از
مرگ و میرها
در معادن
هندوستان
آماری وجود
ندارد. بهداشت
تقریبا نایاب
است. خیلی از
کودکان بزرگتر
درآمد خود را
صرف خرید
الکل، یا قمار
بازی و فحشا میکنند.
برخی این شغل
را کنار میگذارند،
خیلیهاشان
چندین دههٔ به
کار در معادن
ادامه میدهند.
هندوستان یک
قانون ملی
معادن و یک
قانون حق
آموزش وپرورش
دارد، هندوستان
یکی از امضا
کنندگان
پیمان نامه
سازمان ملل در
زمینه حقوق
کودکان است.
درد آنجاست که
اجرا نمیشوند.
فعالان میگویند
قوانین قومی
در ایالت
مقالایا
قوانین کشوری
را درز میگیرند
و شکافهایی
چنان بزرگ
ایجاد میکنند
که یک کامیون
میتواند از
آنها بگذرد. بسیاری
از معادن به
بستگان قانونگذاران
کشوری تعلق
دارند.
هسینا خربهی،
بنیانگذار
یک شبکه،
گروهی که از
حقوق کودکان
حمایت میکند،
میگوید: "ما
میدانیم
چند مالک همه
چیز را کنترل
میکنند و
کسی هم به
آنها کاری
ندارد."
چالههای
مرگ:
شرن میگوید
معدنچیان بیتفاوت
هستند، خستگی
شدید و ترس از در
هم ریختن معدن
پس از چند
هفته به دست
فراموشی
سپرده میشود.
اما ملاقاتکننده
خیس و با زخمهای
زیاد بر بدن از
معدن خارج میشود
و احساس خوشبختی
میکند که
سالم از معدن
خارج شده است.
صنعت معدن در
هندوستان از
سالهای ۱۷۷۴ آغاز شد ولی
در سالهای
اخیر به همراه
اقتصاد رونق
زیادی یافته
است. در سال ۲۰۰۹ رسما ۸۱ نفر در اثر
حادثه در
معادن جان
باختند. اما
در ایالت
مقلایا مدرکی
از مرگ و میر
معدن چیان در
اثر حوادث
وجود ندارد و
دولت هم تحقیق
نمیکند.
هر کسی
تقریبا کسی
را میشناسد
که در معدن در
اثر فرو ریختن
معدن در "چالههای
مرگ" کشته شده
است. صاحبان
با مسئولیت
معادن هنگام
کشته شدن
کارگر معدن
خود بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار
هزینه کفن و
دفن به بستگان
او میپردازند
ولی بیشتر
آنها چیزی به
بازمانده
کارگر کشته
شده نمیدهند.
شیام راعی ۲۲ ساله می
گوید که از
سنّ ۱۷ سالگی در
معدن کار کرده
"اگر در معدن
کشته شوی
سرنوشت
خواسته چنین شود."
نزدیکترین داروخانه
که چیزی بیش
از آسپرین و
صابون و داروهای
سنتی نمیفروشد
چندین میل از
لاتیرک فاصله
دارد.`پینتو
روی که در این
داروخانه کار
میکند میگوید
"ما داروی
چندانی
نداریم اگر
وضع معدنچی
وخیم باشد او
را به شیلانگ
که در سه
ساعتی معدن
است میبرند.
حفاظت از
معدنچی به آن
اندازه هست که
امکانات ایمنی
که صاحب معدن
در اختیار
معدن چی میگذارد.
شرن با کوبیدن
به دیوارهای
معدن آنها را
چک میکند.
"اگر صدا مثل
دانگ، دانگ
باشد یعنی
خطرناک است
ولی اگر تک،
تک باشد کمخطرتر
است. بله "که
گرد و خاک را
قورت میدهی
ولی گرد و
خاک به شخص
لطمهای وارد
نمیکند."
`بیندو لنانگ
وزیر معادن
ایالت می
گوید گزارشات
درباره کار
کودکان
مبالغه میکنند،
بیشتر کودکان
به والدین خود
کمک میکنند،
قوانین باید
از زیادرویها
جلوگیری کنند.
فیلیپ
بلا که برادرش
عضو پارلمان
هندوستان است
و خود صاحب یک
معدن است میگوید
تصادفات تنها
گاهگاهی رخ
میدهند. "در
هر کاری ریسک
وجود دارد"!
معدنچیان
بالغ میتوانند
۱۵۰ دلار در
هفته درامد
داشته باشند
درآمد خوبی،
ولی آن را بر
باد میدهند.
نیروم
باسوماتاری
که یک کشیش
مسیحی میباشد
میگوید "ما
تلاش میکنیم
آنها را
متقاعد کنیم
که از الکل و
فاحشهها
دوری کنند ولی
چندان، موفق
نیستیم". بطری
های خالی
ویسکی را در
همه جا میبینی
کنار جاده و
در زیر
تختخواب های
هتل شهر.
رما چندرا که
در یکی از ۳۱ الکل
فروشیهای
شهر کار میکند
میگوید: "در
شهر ۸۰۰۰ نفری
روزانه ۱۰۰۰۰
بطری آبجو میفروشیم"!
قمارخانهها
به طور آشکار
باز هستند.
شرن میگوید
"اگر برنده
شوی تو را میزنند
و پولی را که
بردی از تو پس
میگیرند"
دویکا راعی ۳۹ ساله،
مادر شرن میگوید
"مقدار زیادی
الکل در این
شهر مصرف میشود."
دولت ایالتی
مقالایا تنها
هفت بازرس
بدون
اتوموبیل
دارد. این
دولت بر کار
کودکان و
مشکلات ایمنی
به این خاطر
که به اقتصاد
کمک شود سرپوش
میگذارد.