فیروز نجومی:

بازی دین و قدرت

(منبع: اخبار روز)

 

بیش از ۳۲ سال است که ما ایرانیان شاهد بازی دین و قدرت و یا ولایت و جمهوریت بوده‌ایم. در این بازی گاهی هم‌آهنگ بوده‌اند و گاهی در رقابت، گاهی در ستیز و خصومت. اما پیروزی از آن دین بوده است و خواری از آن قدرت. بنی‌صدر، اولین رئیس جمهور نظام ولایت با بیش از ۱۴ میلیون رای ملت به منظور حفظ جان و اجتناب از محاکمه به جرم محاربه با الله و آویخته شدن به دار مجازات، مبدل، پا به گریز گذارد. حجت‌الاسلام محمد خاتمی به عنوان رئیس‌جمهور نظام مردم‌سالار زیر ضربات ولایت، شرمنده و رسوا شد. دو بار با بیش از دو سوم رای ملت به قدرت رسید، جز عجز و ناتوانی در برابر ولایت از خود چیزی دیگر بروز نداد. آن دوران، دوران دیگری بود. نه تنها ایران که منطقه خاموش بود.


بازی دین و قدرت، گاهی هیجان‌انگیزتر از معمول می‌شود، چنانکه گویی که وحدت، یکتایی و یگانگی‌شان در حال فروپاشی است. تماشاچیان، همه به تشویق برمی‌خیزند. آرزو می‌کنند بازی دین و قدرت به دعوا و مرافعه بکشد و یکدیگر را خوب خونین و مالین نموده و از پای درآورند. ممکن است مشت و لگدی مبادله و بینی‌ای به خون مالیده شود، اما نهایتا بازی دین و قدرت، بازی دو دلباخته است و وصلت‌شان یک ضرورت حیاتی. یکی نمی‌تواند بدون دیگری وجود داشته باشد. از ذوب شدن قدرت در دین است که حکومت ولایت و جمهوریت به وجود آمده است.


بازی اخیر دین و قدرت و یا ولایت و جمهوریت، ظاهرا خودنمایی قدرت بوده است و به میدان آمدن ولایت. روایت شده است که قدرت چنگال تیز کرده بوده است که یکی از مهمترین اهرم‌های نیرومند فرمانروایی، وزارت "اطلاعات" و یا دستگاه عظیم و گسترده‌ی جاسوسی، و خبرچینی را در اختیار و انحصار خود درآورد تا بلکه خود را مستقل و از پادویی دین نجات دهد. یعنی که زیر سر احمدی‌نژاد بلند شده است. زیرا که نقش دین را ملال‌آور و خسته‌کننده تلقی نموده است. دین را ضعیف و خود را قوی می‌پندارد. ضعف دین، احمدی‌نژاد را به طمع انداخته است که با توسل به احساست ملی و باستانی مردم، حساب خود را از دین جدا سازد. کنش رئیس‌جمهور، سوء ظن ولایت و ولایت‌مدار آن را برانگیخته و آشفته ساخته است، به همین دلیل بر جمهوریت دیده‌بانی گماشته است مبادا که از راه مستقیم، راه ولایت منحرف گردد. برخی حتی معتقدند که احمدی‌نژاد در بازی سیاسی دارای چنان نبوغ و هوش سرشار است که بر عکس پیشینیان خود توانسته است باندی به وجود آورد که در شرایط طوفانی به امداد او برخاسته و کشتی قدرت را از امواج سهمگین بحران نجات دهد. بعضی دیگر رقابت رئیس‌جمهور را با ولایت نشانی بر سقوط نظامی می‌داند که به سرعت به سوی نابودی، روان است. در جدی و غیرزرگری بودن بازی دین و قدرت، کوچک‌ترین شک و تردیدی به خود راه ندهند. به اینترتیب مرگ نظام را معرض و حتمی اعلام می‌کنند.


واضح است که بازی دین و قدرت را بدان لحاظ بازی نمی‌خوانیم که بگوییم از پیش طراحی شده است و یا در دست کیمیاگری پخته گردیده است، بلکه غرض آن است که بگوییم، آنجا که دین، قدرت است و قدرت، دین، که وقتی دین و قدرت در وحدت، یکتایی و یگانگی‌اند، چالش هرگونه تصمیمی ممکن است همچون ستیز و خصومت، تضاد و دشمنی بین ولایت و جمهوریت به نظر آید. اما حتی اگر نزاع دین و قدرت واقعی باشد در نهایت بر سلامت و تندرستی نظام ولایت می‌افزاید و تابعیت قدرت از دین را تحکیم و تداوم می‌بخشد. به ویژه در شرایطی که منطقه در التهاب است و طوفانی، می‌تواند همچون سوپاپ اطمینان نظام ولایت به کار آید، آنهم در زمانیکه نظام‌های تک‌صدایی و دیکتاتوری هم‌کیش، یکی پس از دیگری یا از هم فرو پاشیده‌اند و یا با مبارزه علیه خطر فروپاشی، دست خود را هرچه عمیق‌تر به خون مردمی آلوده سازند که مسئولیت امنیت جانی و مالی آنها را به عهده دارند.


سوریه، کشور باجگیر و مجیزگوی نظام ولایت،
۵۰ سال است که در زیر پنجه‌های خونین اسد پدر و پسر، از آرامش و ثبات برخوردار بوده است. بشر اسد جوان خیال آسوده داشته است که تا زمانیکه با امپریالیسم و صهیونیسم به خصومت و ستیز ادامه دهد، مصون از خشم و اعتراض مردم خواهد ماند. چه خوش خیالی‌ای؟ هم اکنون برای خاموش‌سازی آتش عصیان علیه اسارت و بندگی، به توپ و تانگ متوسل شده است و به زن و بچه هم رحم نمی‌کند. بشر اسد خشم و خشونت و بیرحمی را از برادر بزرگتر خود، ولایت آموخته است.


در چنین دریای متلاطمی، نظام ولایت نمی‌تواند در آرامش و عاری از هر گونه نارضایی و ناخشنودی به سر برد. ارزشها واژگون گردیده‌اند، گردن‌کشی، سرپیچی، طغیان، عصیان، نفی، مقاومت و اعتراض، تمام، ارزشهایی که در نظام ولایت، گناه‌آلود، زشت و پلید و جرم محسوب می‌شوند، هم‌اکنون حماسه‌آفرین گردیده‌اند و بیانگر اشتیاق‌اند به آزادی و کسب حیثیت و کمال انسانی. ولایت از آن بیمناک است که حریق نیز دامن او را فراگیرد.


گاهی ماموران آتش‌نشانی به منظور جلوگیری از پیشروی آتش‌سوزی‌های جنگلی، خود آتش‌های خرده‌ای بر سر راه حریق عظیم و پیشرونده برافروزند. غریزه‌ی بقا، دین و قدرت را وامی‌دارد که آتش را در درون برپا دارد به آن امید که آتش بیرونی را برنشانند. برکناری وزیر اطلاعات حریق کوچکی بیش نیست. نظام از برپاداری آن هیچ بیمی در دل ندارد. این حریق احتیاجی ندارد که از پیش طراحی شده باشد. آرامش و ثبات، یکنواختی و گندیدگی است که جامعه‌ی سوریه را دچار چنان بحرانی عظیم نموده است. اختلاف در درون حلقه رهبری کارساز است. حریق بحران می‌سازد و بحران رمز بقای ولایت است. روشن است که ما هرگز نخواهیم توانست پی بریم که چرا حجت‌الاسلام مصلحی از وزارت برکنار شده است. البته می‌توان فرضیه‌بافی نمود که برکناری یکی از یاران رحیم مشایی، رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور، خشم احمدی‌نژاد را بر انگیخته است. اما تاکنون سخنی از رئیس‌جمهور به گوش نرسیده است که به چه دلیل به خدمت وزیر اطلاعات خاتمه داده است. نه این سوال مطرح می‌شود و نه بدان پاسخی داده می‌شود. وزیر اطلاعات سابق، حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای در همین راستا نیز می‌گوید ما اصلا نفهمیدیم چرا برکنار شدیم. حتی به من اجازه ندادند که برای خداحافظی در جلسه‌ی هیئت دولت برای وداع حاضر شوم (نقل به مضمون). اما خداوند خامنه‌ای نیز انگیزه خود را برای فرو آمدن از آسمانها بر زمین در ابهام رها می‌کند و سخنی بر زبان نمی‌راند که چه "مصلحت بزرگی" بوده است که او را وادار به ورود به میدان نموده و موجب گردیده است که فرمان بازگشت حجت‌الاسلام مصلحی را به وزارت اطلاعات صادر کند و به این ترتیب رئیس‌جمهور کشور را به خواری بکشاند؟ این کنشی‌ست نه زرگری بلکه کنشی‌ست ساختاری زاییده‌ی پدیده‌ی یکتایی و یگانگی دین و قدرت که در ولایت تبلور می‌یابد.


بازی دین و قدرت، لزوما یک بازی تراژیک نیست، بیشتر به شکل دراماتیک و کمدی اجرا می‌شود. بازی دین و قدرت یک بازی تکراری‌ست، اما بازی‌ای که پای‌بند هیچ عهد و قراردادی نیست. مرزهای دین و قدرت هنوز ناشناخته‌اند. در بازی دین و قدرت جراحت هست اما هلاکت نیست. آقای محسن اژه‌ای پس از ترک وزارت اطلاعات به مسند پُرقدرت دادستانی کشور نشانده شد. احمدی‌نژاد ضمن پذیرش استعفای حجت‌الاسلام مصلحی، او را به "مشاور اطلاعاتی" ریاست‌جمهوری منصوب نمود. یعنی این‌ جابه‌جایی‌ها نشانی از خطر فروپاشی نظام از درون را در بر ندارد، بلکه باید آنرا تابع غریزه‌ی حفظ و بقای نظام ولایت دانست. تشدید تنش و بروز اختلاف در حلقه رهبری دارای تاثیری ست بازدارنده و سرکوب‌کننده در سوی خنثی نمودن غریزه شورش و عصیان علیه اسارت و بندگی، غریزه‌ی آزادی. نظامی که پیوسته دستخوش تعویض و تبدیل و جابه‌جایی است، ظاهرا آبی‌ست بر آتشی که زیر خاکستر نهفته است.


تصادفی نیست که در بازی دین و قدرت، ولایت همیشه پیروز می‌شود. فرود آمدن ولایت به زمین و استقبال پُرشور و شوق مردم است که با دقت طراحی و صحنه‌آرایی می‌شود. زیرا که در این بازی است که ولایت باید نهایت شود غایت و حقیقت، با نظری بلند و اندیشه‌ای دور، همچون مالک و فرمانروایی با اراده‌ای فناناپذیر که به نجات ملت برمی‌خیزد و وقوع انحرافات و خیانت‌ها را جلو می‌گیرد. ولایت با سفر به یکی از استانهای کشور (این‌بار استان فارس) پیروزی خود را بر قدرت و دشمنانی که در کمین نشسته‌اند و قصد فتنه‌برانگیزی دارند، جشن می‌گیرد. در این سفرها پیوسته با استقبال مردمی قرار می‌گیرد سراسر شیفته چنانکه گویی آماده‌اند که سر خود زیر پای ولایت بگذارند. برای آنکه به مردم بگویند که ولایت، جلوه‌ی الله است و یکی هست و به جز او کسی نیست. او را بر بالکن‌ی وسیع، تک و تنها، برنشانند تا بتواند بر فراز آن بلندی بر مردم در زیر پای خود نظر افکند. در گزارش‌های تصویری، مردمی را مشاهده می‌کنیم که کیپ یکدیگر نشسته‌اند، به گونه‌ای که کوچکترین فضایی برای نشاندن سوزنی نیست. در حاشیه‌ها و ته شبستان مردها دیده می‌شوند که چسبیده به یکدیگرند. در صفوف اول نظامیان و مقامات استانی، چهارزانو، در نهایت حقارت و خواری بر زمین پهن گردیده‌اند و سپس نمونه‌هایی از تمام اقشار مختلف از جمله زنان که پرده‌ای جدایشان ساخته است از مردان. در میان آنان گاهی طلبه‌های جوان هم به چشم می‌خورند که خود بازتابنده‌ی ذوب دین است در مردم. تصاویر نشان می‌دهند که مردم از زیر به بالا می‌نگرند، به آسمان، به آن بلندی‌ها که خدواند خامنه‌ای برفراز آن ظاهر گردیده است. به چهره‌شان که می‌نگری، گویی به چهره‌‌ی رعیت‌هایی می‌نگری که به مالک خود چشم دوخته‌اند و در دست‌های پُرمحبت و رحمت وی احساس امنیت و آرامش می‌کنند. ولایت نیز دهان به خطبه می‌گشاید و اعلام می‌کند که خاطر آسوده دارید که:

"هرجا که رهبری احساس کند از مصلحت بزرگی غفلت می‌شود، وارد خواهد شد و رهبری تا زنده است هیچ‌گاه نخواهد گذاشت در حرکت عظیم ملت ایران به‌سوی آرمان‌ها، ذره‌ای انحراف ایجاد شود."

 
چه ارباب دلسوزی، چه مالکی با چه رحمت و رحمانی، تا زنده است غم مخور، هدایت ما را هرگز رها نکند. نه دوگانگی است و نه ستیز و خصومت و چندگانگی. دشمن است که در کمین نشسته است که آتش به پا کند. شیطان است که فتنه‌انگیزی می‌کند. وگرنه کیست که در اشتیاق ولایت جان ندهد. اینکه تنها ولایت است که می‌داند که چیست "حرکت عظیم ملت ایران" و به سوی کدام "آرمان،" مستقیم بدون انحراف، روان است، بسی کافی است و بسنده. کیست در میان رعیتها که بیش از این بخواهد بداند؟ نمی‌دانند که در حرکت عظیمی که ولایت از آن سخن می‌راند آزادی است در تسلیم و اطاعت و در بندگی و عبودیت.


آنگاه این مراسم، این صحنه‌آرایی‌ها، این نمایش الفت و یگانگی بین ولایت و رعیت‌ها در تمام رسانه‌ها به تماشا گذارده می‌شود. برگزیده‌ای از سخنان ولایت "از پایگاه اطلاع‌‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری،" به تمام مطبوعات مخابره می‌شود که سرتیتر شود و ملت را بفریبد. که نگران مباش که عشق به ولایت فراگیر است و حقیقی. بازی دین وقدرت، چیزی نیست مگر فریب‌آفرینی، افسون و ساحری.


فیروز نجومی
fmonjem@gmail.com

rowshanai.org