کالین
ویلسون۱:

شجاعتِ
ادامه زندگی
... وارد آزمایشگاه
شیمی مدرسه
شدم و شیشهی
زهر را
برداشتم. زهر
را در لیوان
پیش رویم خالی
کردم، غرق
تماشایش شدم، رنگش
را نگاه کردم و
مزهی احتمالیاش
را در ذهنام
تصور کردم. سپس
اسید را به
بینیام
نزدیک کردم، و
بویش
به مشامم
خورد، در این
لحظه، ناگهان
جرقهای از آینده
در ذهنم درخشید.....
و توانستم
سوزش آن را در
گلویم احساس
کنم و سوراخ
ایجادشده در
درون معدهام
را ببینم.
احساس آسیب آن
زهر آنچنان
حقیقی بود که
گویی
به راستی آن
را نوشیده
بودم. سپس مطمئن
شدم که هنوز
این کار را
نکردهام.
در طول چند
لحظهای که آن
لیوان را در
دست گرفته
بودم و امکان
مرگ را مزهمزه
میکردم، با
خودم فکر
کردم: اگر
شجاعت کشتن
خودم را دارم،
پس شجاعت
ادامه دادن
زندگیام را
هم دارم.
۱) کالین ویلسون
نویسنده
انگلیسی که
کتابهای
بسیاری در
زمینههای
داستان، فلسفه،
جامعهشناسی،
موسیقی، ادبیات
و علوم غریبه
نوشته است. او وسوسه
خودکشی راکه
در شانزده
سالگی به او
دست داده بود،
آنگونه که در
بالا آمده،
توصیف کرده
است.