بهرام
رحمانی:
پسلرزههای
نامه سرگشاده
نویسنده کتاب
جنجالی «شنود
اشباح»!
فرهنگ
غالب در هر
جامعهای
فرهنگ حاکمیت
در آن جامعه
است. در فرهنگ
حکومت
اسلامی،
سرکوب،
تهدید، ترور،
چماقداری،
قمهکشی، هفتتیرکشی،
زورگویی،
بریدن دست و
پا، درآوردن
چشم با اتکا
به قوانین
وحشیانه قصاص
اسلامی، شکنجه،
تجاوز،
اعدام،
سنگسار و
همچنین دزدی، رشوهخواری،
غارت اموال
عمومی،
پروندهسازی
و توطئهگری و
غیره عمومیت
دارد. همه
سران و مقامات
و مسئولین و فرماندهان
و ارگانها و
نهادهای این
حکومت به این
فرهنگ آلودهاند
و همواره آن
را در جامعه
بازتولید میکنند.
حتی در این
حکومت، یاران
دیروزی امروز
به محض این که
اختلافی پیدا
میکنند بلافاصله
برای همدیگر
چنگ و دندان
نشان میدهند
به حدی که
برای دستگیری
و زندانی کردن
همدیگر نیز سنگ
تمام میگذارند
و به هر نوع
پروندهسازی
و ترفندی
متوسل میشوند
تا قدرت و
موقعیت خود را
نگه دارند.
عوامل و عناصر
حکومت، به
راحتی آب
خوردن آدم میکشند؛
به زنان و
دختران تجاوز
میکنند؛
مخالفین خود
را سر به نیست
مینمایند؛
برای همدیگر
پاپوش درست میکنند؛
به مغز
حجاریان
گلوله شلیک میکنند؛
در روز روشن و
در مقابل
مردم، دختر هاشمی
رفسنجانی
فاحشه را مینامند؛
هاله سحابی را
در مراسم
خاکسپاری
پدرش میکشند؛
احمدینژاد
برای تصویب
سریع لایحه
بودجه سال ۹۰
به نمایندگان
مجلس میگوید
اگر قبل از
تعطیلات عید
آن را تصویب
نکنید زنانتان
شب عید شما را
به خانهتان
راه نخواهند
داد؛ نماینده
رهبر خطاب به
احمدینژاد
میگوید اگر
رهبر فتوا دهد
زنت بر تو
حرام خواهد شد
و... این فرهنگ
وحشت و خشونت
و چماقداری
در همه سطوح سلسله
مراتب حکومت
اسلامی رواج
عمومی دارد.
تا
دو ماه پیش رهبر
و و رییسجمهوری
و طرفداران آنها،
همواره قربان
و صدقه همدیگر
میرفتند و
دوش به دوش هم
و با تمام
قدرت و بیرحمی
فوقالعاده
مشغول سرکوب
مردم معترض از
پیر و جوان،
دختر و پسر و
حتی جناح رقیب
خود در
حاکمیت، یعنی
اصلاحطلب
حکومتی بودند.
اما با آشکار
شدن اختلاف بین
خامنهای و
احمدینژاد،
هواداران
طرفین در جناح
حاکم به جان
همدیگر
افتادهاند.
تاکنون بیش از
سی تن از
مدیران دولتی
به عنوان
«جاسوس» و
«مامور سازمان
سیا»، به
همراه معلم
اخلاق و پیش
نماز دولت به
عنوان جنگیر
و رمال و غیره
توسط وزارت
اطلاعات که
احمدینژاد قصد
برکنار کردن
وزیر آن را داشت
با خشم خامنهای
مواجه شد و به
کار
خودبرگشت،
دستگیر و
زندانی شدهاند.
در
این میان، یکی
از عوامل
اطلاعاتی
حکومت اسلامی
که همزمان با
آغاز
اختلافات بین
خامنهای و
احمدینژاد،
با انتشار
نامه سرگشادهای،
اقدام به
افشاگری بیسابقه
ای درباره
اسفندیار
رحیم مشایی،
رییس دفتر و
محمدرضا
رحیمی، معاون اول
محمود احمدینژاد
کرده بود پسلرزههایش
هنوز هم ادامه
دارد.
اما
این نامه به
سرعت از سایتها
برداشته شد
بطوری که یکی
از سایتهای
رسمی كه در
طیف جریان
حامیان تندرو
و در عین حال
منتقد دولت
طبقهبندی میشود،
مدعی موج بیسابقهای
از اعمال فشار
بر سایتها
برای حذف نامه
شد و به نقل از
گلپور با بیان
این كه «حذف
نامه یك
پژوهشگر از
اكثر سایتهای
رسمی زنگ خطر
قداستتراشی
برای مشایی
است»، نوشت:
«آقای احمدینژاد
و دولت تحت
تدبیر ایشان
را به ویژه در
اجرایی نمودن
شعار نقدپذیری
دولت و
كارگزاران در
مرئا و منظر
افكار عمومی
به محك دارا
بودن شرح صدر
و طرح شفاف و
قانونی
انتقادات
آزمودهام و
در این راستا
بیصبرانه
منتظر شكایت
آقای رحیم
مشایی یا رحیمی
هستم (منظورم
كورش رحیمی
برادر تنی و ...
اسفندیار نیست
بلكه رحیمی
معاون اول را
میگویم) تا
در هر سیستم
قضایی یا
دادگاه صالحهای
بتوان به
اثبات قسمتهای
محدود و مورد
اشاره در
اولین نامه
پرداخته و با
طرح الباقی
مطالب مصیبتبار
در سوابق
ایشان زمینهی
لازم برای
رسیدگی
قانونی و
قضایی فراهم
شود.
...ثالثا
ضمن تاكید بر
وثوق مستندات
مطروحه؛
آمادگی خود را
برای طرح هر نوع
نقد و بررسی
لازم و مفید
دیگران
دربارهی
خود، آثار و
محتویات نامه
اعلام نموده و
در عین حال حق
قانونی خود در
پیگیری قضایی
آز اشاعهدهندگان
اكاذیب و
افترائات (كه
وامداریشان
به جریان آقای
مشایی، این
اسلامشناس
بینظیر در
تاریخ!!!
پوشیده نمیباشد)
و یا
غضنفرمابان
لطیفه
مارادونا!
محفوظ میدانم.
وب
سایت
عماریون،
اولین سایتی
بود که نامه
سرگشاده رضا
گلپور را
سرلوحه کار
خود قرار داده
بود. این سایت دو روز
بعد نامهای
از گلپور
منتشر میکند
که «تمامی
سایتهای
جهان مقاله یک
پژوهشگر را
حذف کردند.»؟!
رضا
گلپور که پیش
از این در سال ۱۳۸۱،
به دلیل نوشتن
کتاب «شنود
اشباح» علیه
اصلاحطلبان
حکومتی، مدتی
را در بازداشت
گذرانده بود،
در سالهای
اخیر مورد
حمایت اصولگرایان
و رسانه های
حکومتی قرار
گرفته است.
نویسنده
در سراسر نامه
خود تلاش میكند
اعضای
خانواده و
همسر و مادر و
خواهر محمدرضا
رحيمی
و رحيم مشایی
و روابط
خانوادگی و
شخصی آنها را
به اصطلاح
افشا كند و در
اين راه
مجموعهای
انبوه از
اتهامات را
علنی میسازد.
رضا
گلپور، اقدام
به افشاگری بیسابقهای
درباره
اسفندیار
رحیم مشایی،
رییس دفتر و
محمدرضا
رحیمی، معاون
اول احمدینژاد
کرده است. به
گزارش آینده،
رضا گلپور که
پیش از این به
دلیل تدوین
کتاب شنود
اشباح ۲ و قصد
انتشار آن
توسط وزارت
اطلاعات در
دولت خاتمی
دستگیرشده
بود، در
سالهای اخیر
به دلیل مواضع
تند مورد
حمایت رسانه های
رسمی قرار گرفته
و اخیرا به
برنامههای
تلویزیونی از
جمله «راز» نیز
دعوت شد.
گلپور در
این افشاگری
که در قالب
نامه سرگشاده
به مشایی
منتشر شده
است، مدعی شده که
در ۳ جلسه با
اسفندیار
رحیم مشایی
درباره یافتههای
خود از پیشینه
امنیتی،
سیاسی و
عقیدتی او
گفتگو کرده
است و پس از
آنکه مشایی از
ادامه این
جلسات
خودداری کرده،
تصمیم به
افشاگری
گرفته است.
گلپور
در این نامه ۲۰
صفحهای
ادعاهای عجیب
و غریبی
درباره سوابق
مشایی در قبل
و بعد از
انقلاب و هم چنین
اعضای
خانواده او
مطرح میکند
و وی را متهم
به جرایم تکاندهندهای
در واحد اطلاعات
سپاه میکند. رضا
گلپور، در این
نامه،
ادعاهایی
درباره واسطه
ارتباط مشایی
با امام زمان
و هم چنین
فعالیتهای
اقوام و
بستگان وی
مطرح میکند.
این نامه
سرگشاده، هم چنین
به محمدرضا
رحیمی، سوابق
وی قبل از
انقلاب ۵۷،
ادعاهای
اخلاقی و
بستگان معاون
اول احمدینژاد
پرداخته و
ادعاها و
اتهامات
عجیبی را به وی
نسبت میدهد.
مشخص
نیست رضا
گلپور که به
دلیل اقامت
یکی از همسرانش
در لبنان،
مدتی مقیم این
کشور بوده است،
هم اکنون در
ایران به سر
میبرد یا از
کشور خارج شده
است و آیا
سرنوشت شنود
اشباح ۲ مجددا
برای گلپور
تکرار خواهد
شد؟
جناح
اصولگرای
حکومت اسلامی
در مضحکه
انتخابات
ریاستجمهوری
خردادماه ۱۳۸۸،
با اتحاد بیت
رهبری، شورای
نگهبان،
مجلس، دولت
احمدینژاد و
همچنین با
دخالت سپاه و
بسیج و
نیروهای
امنیتی، به
شکل آشکاری
نتایج
انتخابات را
به نفع احمدینژاد
اعلام کردند.
در حالی که
بنا به اقرار
برخی مقامات
حکومتی، در ساعات
نخست شمارش
آرا، موسوی از
احمدینژاد
جلوتر بود.
اما علی خامنهای،
شورای
نگهبان،
دولت، مجلس،
سپاه، بسیج و
غیره دست به
یکی کردند و
احمدینژاد
را مجددا
پیروز این
نمایش
انتخابات معرفی
کردند. در این
دو سال، جناح حاکم
علاوه بر این
که جناح اصلاحطلبان
را به حاشیه
راند و بسیاری
از کادرهای آن
را دستگیر و
زندانی کرد؛
به شکل
هیستریک و
وحشیانهای
نیز اعتراضات
بر حق مردم
ایران را
سرکوب کرد.
در
واقع دعوای
جناحهای
درون حکومت بر
سر تقسیم قدرت
و ثروت صورت
میگیرد؛ در
حالی که دعوای
مردم با
حکومت، نه
شرکت در این
تقسیم قدرت و
ثروت، بلکه
گرفتن حق خود
از حاکمیت و
نهایت
برکناری کلیت
آن است؛
حکومتی که ۳۳
سال است سیاست
جهل و جنایت و
ترور را بر
جامعه ایران
حاکم کرده
است.
اما
اکنون شکافی
در درون جناح
حاکم اصولگرا
به وجود آمده
است که روزبروز
عمیقتر میگردد
و با آشکار
شدن اختلاف
بین خامنهای
و احمدینژاد،
حامیان دو طرف
به شنیعترین
شکلی همدیگر
را محکوم میکنند.
در
این میان،
نامه سرگشاده
نویسنده کتاب «شنود
اشباح»، علیه
حامیان احمدینژاد
خواندنی است و
عمق خشونت و
بیرحمی افراد
و گروههای مافیایی
دخیل در
حاکمیت جمهوری
اسلامی را به
نمایش میگذارد.
حکومتی
که با خودیهایش
این چنین
رفتار خشونتآمیزی
دارد تصور
کنید برای
شکستن روحیه مخالفین
خود در زندانها،
چه رفتارهای
غیرانسانی و
وحشیانه ای به
کار میگیرد؟!
این
چهره امنیتی،
در این متن هم
چنین مطالبی
درباره واسطه
ارتباط مشایی
با امام زمان
و همچنین
فعالیت های
اقوام و
بستگان او،
مطرح کرده
است.
به
گزارش سایت
آفتاب، گلپور
در این نامه
سرگشاده خود،
همچنین به
محمدرضا
رحیمی، معاون
اول محمود
احمدینژاد و
سوابق او قبل
از انقلاب،
ادعاهای اخلاقی
و بستگان معاون
اول رییس
جمهور هم
پرداخته و
ادعاها و
اتهامات بیسابقهای
را به او نسبت
داده است.
شنود
اشباح کتابی
است که در سال ۱۳۸۱
منتشر شد و
رضا گلپور در
آن، اتهامات
زیادی علیه
چهره ها و
گروههای
اصلاحطلب
حکومت مانند
آیتالله محمد
موسوی خویینیها
و به خصوص
سازمان مجاهدین
انقلاب
اسلامی مطرح
کرد.
اینک
نامه او، در
شرایطی منتشر
شده است که
محمدرضا
رحیمی، معاون
اول و
اسفندیار رحیم
مشایی، رییس
دفتر محمود
احمدینژاد،
با فشارهای
فزاینده اصولگرایان،
برخی از
نمایندگان
مجلس،
روحانیون
ارشد و مراجع
تقلید و حتی
برخی چهرههای
نظامی و
امنیتی برای
کنارهگیری
از سمت خود
مواجه هستند.
این
دو مقام نزدیک
به احمدینژاد،
حتی از سوی
برخی
نمایندگان
اصولگرای
مجلس نیز به
اتهامات مالی
و سیاسی متهم
شدهاند، اما
رییس دولت
همواره از آنها
دفاع کرده
است.
نویسنده
کتاب شنود
اشباح، در بخش
اول نامه خود
به اسفندیار
رحیم مشایی،
با اشاره به نقش
و جایگاه رحیم
مشایی و رحیمی
در نزد احمدینژاد،
هدف خود از
نوشتن این
مطلب را
«تکلیف شرعی
دفاع از نظام
مظلوم جمهوری
اسلامی» بیان
میکند.
گلپور،
سپس مینویسد
که قصد
پرداختن به
موضوع مشایی
را نداشته اما
پس از آن که
«دوست مشترکی»
پیغام
استهزاآمیز
رییس دفتر
احمدینژاد
مبنی بر این
که «برود زن
چهارمش را
بگیرد چه به
دخالت در
سیاست ما» را
برای او
آورده، تصمیم
به انتشار این
مطلب گرفته
است.
او
با قبول چندهمسری
خود، رحیم
مشایی را نیز
متهم به داشتن
حداقل دو همسر
میکند و مینویسد:
«بنده برای
تجدید فراش به
اذن مثل تویی احتیاج
ندارم و
ازدواج منقطع
و تعدد زوجات
را حکم مترقی
و مدرن و
انسانی
اسلامی میدانم
و بر خلاف تو
که ازدواج با
سرکار خانم زیبا
الف را که اکنون
مادر دختر
کوچک توست
مخفی میکنی؛
بنده فریاد میزنم
که افتخار میکنم
در این لحظه ۳
همسر دائم
رسمی دارم و در
صورت فراهم
بودن شرایط
شرعی لحظهای
در تجدید و
تداوم این روش
الهی تردید
نخواهم کرد.»
نویسنده
کتاب شنود
اشباح، در عین
حال به مشایی
هشدار داده
است: «مطالب
مهمتری هم هست
که اگر صدایم
پس از نشر این
مطلب هم به
گوش رییس
محترم جمهور
نرسید، حجت به
انتشار آن
خواهم یافت.»
او،
در ادامه
سوابق کاری
اسفندیار
رحیم مشائی
پیش و پس از
انقلاب ۱۳۵۷
را اینگونه
عنوان میکند:
«عضو فعال و
پیگیر تاسیس
تشکیلات انجمن
حجتیه در
روستاها و
شهرستانهای
استان
مازندران؛
مسئول عملیات
واحد اطلاعات
سپاه
مازندران؛
عضو شورای تامین
آذربایجان
غربی؛ عضویت
در وزارت
اطلاعات؛
مسئولیت در
فرمانداری
کردستان؛
مسئولیت رادیو
تهران و رادیو
پیام در صدا و
سیما؛ مدیر کل
اجتماعی
وزارت کشور؛
معاونت
اجتماعی و فرهنگی
شهردار و
ریاست سازمان
فرهنگی هنری شهرداری
تهران؛ معاون
و (بدون کمترین
سوء ظن) عقل
منفصل آقای
احمدینژاد
در دوره اول
ریاستجمهوری
(که نامبرده
را از جدیترین
اسلامشناسان
آگاه معاصر میداند.)»
او،
سپس خواهر
رحیم مشائی با
نام اشرف و زن
دیگری به نام
طاهره ذ که به
گفته او بعدها
همسر وی شد را
به داشتن
«روابط تشکیلاتی»
با زنی به نام
جعفری متهم میکند
اما توضیح نمیدهد
که حوزه
فعالیت خانم
جعفری چه بوده
است.
گلپور،
در ادامه با
نام بردن از برادران
و اعضای
خانواده رحیم
مشایی، یکی از
آنها به نام
هوشنگ را به
عضویت در
سازمان
مجاهدین خلق
پس از انقلاب
متهم میکند و
میافزاید که
وی طی یک
عملیات
مسلحانه در
اردیبهشت سال ۱۳۶۰
همراه با ۱۰
نفر دیگر،
اقدام به
تیراندازی و
سرقت مسلحانه بعضی
از بانکهای
رامسر کرده که
این عملیات به
زخمی شدن یکی
از نیروهای
سپاه منجر شده
است.
نویسنده
مینویسد که
«تحت فشار
دخالت مستقیم»
مشایی، هیچکدام
از افراد این
تیم دستگیر
نمیشوند.
او،
هم چنین اضافه
میکند که
برادر مشائی
نیز پس از مدتی
با «مرگ
مشکوکی» از
دنیا میرود و
امکان پیگیری
پرونده از بین
میرود.
نویسنده
نامه، در
ادامه رحیم
مشایی را متهم
به لو دادن
اخبار عملیات
محرمانه سپاه
به مجاهدین
خلق و «اعدام
انقلابی بدون
توجیه قانونی»
اعضای
مجاهدین میکند
و مدعی میشود
پرونده این
اقدامات تا
اوایل دهه ۷۰
در سازمان قضایی
نیروهای مسلح
باز بوده است.
گلپور،
در این خصوص
توضیح میدهد
که: «جایگاه
امنیتی
نامبرده
(مشایی)، اعمال
نفوذها، محارب
بودن
مقتولان، عدم
دسترسی به برخی
شهود در گذر
زمان و از همه
مهمتر
تهدیدها و تطمیعهای
مختلف و شبکهاش
تاکنون او را
در مسیر پاسخگویی
به اتهام
آمریت در
چندین فقره قتل
نفس عمد،
روئینتن
نموده است.»
به
نوشته این
عنصر امنیتی:
«جالب اینجاست
که غالب
قربانیان
شهود کلیدی
درباره عناصر
نفوذی گروهکها
در سپاه شهود
کلیدی اثبات
نقش مستقیم و
سوابق اعضای
خانواده (نسبی
و یا حتی بعدا
سببی) اسفندیار
در به شهادت
رساندن
پاسداران و
بسیجیان
منطقه بودهاند.»
گلپور،
در توضیح
بیشتر میگوید:
«اسفندیار
بدون حکم
دادستانی ۶
نفر منافق
دیگر تحت امر
برادرش را که
دستگیر شده
بودند توسط
همان چهار نفر
پاسدار، بدون
محاکم قضایی و
به عنوان خونخواهی
شهدای پایگاه
بسیج اعدام
نموده و سپس
با تهدید به
افشا، آنها را
مجبور به سکوت
پیرامون
برادرش مینماید.
حمله به
پایگاه بسیج،
دو شاهد جدی
نیز داشت. با
تلاش شرمآور
و غیرقابلتوجیه
اسفندیار،
کورش ابتدا به
حبس ابد و سپس
با اعلام تواب
شدن به سه سال
حبس محکوم
گردید.»
نویسنده
کتاب شنود
اشباح،
درباره نحوه
آشنایی رحیم
مشایی با
همسرش نیز مینویسد:
«بازجویی از
متهمهای به
نام طاهره ذ.
از تنکابن که
در جریان عملیات
مسلحانه بر
علیه سپاه در
خانه تیمی
دستگیر شده
بود و حین
دستگیری
اقدام به
خوردن سیانور
نموده (ولی با
هوشیاری واحد
عمل کننده
سپاه از هلاکت
نجات یافته
بود) با اصرار
اسفندیار در
اختیار او
قرار گرفت.»
او،
میافزاید:
«اسفندیار در
جریان بازجویی
از خانم فوقالذکر
(که چندین
فقره سابق
محاربه داشته
و حکم تعزیر
در مورد او
صادر شده بود)،
و ظاهرا جهت
اخذ معلومات
عملیاتیاش
به او علاقمند
شده و بعدها
با او ازدواج
میکند در حال
حاضر همسر
رسمی اول او
(مادرِ پسرش
رضا و مادر زن
پسر آقای
احمدینژاد)
است.»
گلپور،
نام همسر دوم
رحیم مشایی را
زیبا الف عنوان
میکند و میگوید
که مشایی از
او دارای یک
فرزند دختر
است.
نویسنده
کتاب شنود
اشباح، در
ادامه نامه
خود، اصلیترین
دلیل آن چه آن
را «توهم
ارتباط با
امام زمان»
توسط مشایی
عنوان میکند،
فردی به نام
قدرتالله
لطیفی نسب که
او را از اعضای
تولیت مسجد
جمکران معرفی
میکند و
فرزندش
مرتضی، میداند.
او،
می نویسد: «در
سال ۱۳۷۵ همین
آقای مدعی
یعنی قدرتالله
لطیفی با
خودروی کاظم
کیاپاشا (که
حالت جانشین
او را داشته)
از جمکران تا
منزل اسفندیار
(در منطق
فرمانیه
تهران) آمد و
بیش از دو
ساعتی میهمان
او بود تا به
آنها بشارتهایی
از آینده
بدهد.»
گلپور،
در ادامه
کیاپاشا را از
نزدیکان رحیم
مشایی و مشاور
رسمی او در
شهرداری
تهران و سازمان
ایرانگردی و
جهانگردی
معرفی میکند
و میافزاید:
«اسفندیار و
همراهانش
برای استقبال
از لطیفی در
ابتدای کوچه
منتظر بوده و
پس از پیاده
شدن نام برده
به حالت سجده
خم شد تا پای
او را ببوسد.»
او،
با بیان این
که تا قبل از
آن تاریخ
دیدارها در
دفتر لطیفی در
جمکران بود و
آمدن حضرتش به
منزل
اسفندیار
نشان از عنایت
ویژه آقا به
اسفندیار و
احمدینژاد
بوده است، مینویسد:
«حدود نیم
ساعت اول صحبتهای
لطیفی با گریههای
شدید و حالتهای
غشگون
اسفندیار و
همسرش و
برادرزادهاش
آرش کوشا
همراه بوده
است.»
به
گفته او،
«اسفندیار به
لطیفی توضیح
داد که خودش
مرغهای زنده
را از رامسر
آورده خودش
ذبح کرده و
همسرش آنها را
پر کنده و
پخته است تا
شام آماده
بشود.»
نویسنده
کتاب شنود اشباح،
مینویسد که
پس از درگذشت
لطیفی، احمدینژاد
و مشایی با
تعطیل نمودن
تمام کارهای
خود در مراسم
تشییع جنازه
او در حسینی
بیتالرقیه
در خیابان
پنجم نیروی
هوایی ۲۹
مرداد ۱۳۸۶
شرکت کردند و
سنگ تمام
گذاشتند.
او،
در پایان مطلب
نامه
افشاگرانه
خود علیه مشایی
و پیش از
پرداختن به
موضوع
محمدرضا
رحیمی با طرح
این پرسش که
«به راستی سِر
ارادت احمدینژاد
به او چیست؟»،
می افزاید:
«اگر بپذیریم
که احمدی نژاد
با باور
ارتباط مشایی
با امام زمان
در حلقه مراد
و مریدی قرار
گرفته است
باید برای این
سؤالات پاسخ
یافت که کی،
چگونه، توسط
چه کسی و با چه
هدفی؟»
نامه
رضا گلپور،
تنها به
اسفندیار
رحیم مشائی
اختصاص
ندارد؛ او در
این نامه به
محمدرضا
رحیمی معاون
اول محمود
احمدینژاد
هم پرداخته
است.
گلپور
در نوشته خود،
رحیمی را فردی
بدون سوابق
«انقلابی»
معرفی کرده و
افزوده او حتی
در مواقعی
مانند دستور
آیتالله
خمینی برای
تخلیه پادگانها،
تا روز آخر «در
پادگان
آریامهری
انجام وظیفه
کرده است.»
او،
با بیان این
که رحیمی، در
«اوایل انقلاب
به جهت داشتن
لیسانس حقوق و
نفوذ به جمع
تیپهای
مذهبی و حزباللهی،
خود را به
عنوان چهرهای
مذهبی جا
زده»، مینویسد:
«در مجلس با
نزدیک شدن به
کانونهای
نفوذ و قدرت
از قبیل آقای
هاشمی و ناطق
نوری در
جایگاه ریاست
مجلس و با
شعار کاهش تنش
در منطقه با
گرفتن اماننامههای
متعدد برای
افراد موثر در
گروهکهای
ضدانقلاب در
بین آنها نیز
اسم و رسمی
دست و پا کرد.»
نویسنده
کتاب شنود
اشباح، در
ادامه اقوام
معاون اول
احمدینژاد
را «ضدانقلاب»
و «عضو گروهکهای
ملحد» میخواند
و میافزاید:
«شاهکار رحیمی
انجام پروژه
انتقال جسد
شیخ هادی
فراری بود که
پس از شهید
کردن دهها
نفر از مردم
بیگناه قروه
و تعدادی از
رزمندگان
سنندج به عراق
گریخته و در
تمام مدت دفاع
مقدس از رادیو
عراق علیه
امام و نظام،
لجنپراکنی
میکرد و مردم
کردستان را
تحریک به
اغتشاش مینمود
و پس از پایان
جنگ از ترس
مکافات عمل به
انگلستان
رفته و هم
چنان به جنگ روانی
ناجوانمردانهاش
ادامه میداد
تا هلاک شد.
رحیمی
فرزندان آن
ملعون را به
احترام و
اعتزاز به
کشور
بازگردانده و
آنها در جای
جای کردستان
به نفع رحیمی
تبلیغ کرده او
را خادم
راستین خلق کرد
معرفی میکردند.»
گلپور،
هم چنین به
صراحت رحیمی
را یک فرد «افیونی»
معرفی میکند
که با تعداد
زیادی از اشخاص
دارای مفاسد
اقتصادی و
اخلاقی
ارتباط داشته
و به آنها کمک
کرده است.
تاکنون
به جز رحیم
مشایی و رحیمی،
سایت الف کسان
دیگری واکنشی
به نامه رضا
گلپور نشان
ندادهاند؛
نهادهای رسمی
امنیتی یا
دولتی نیز در
اینباره سکوت
اختیار کردهاند.
یكی
از سایتهای
حامی مشایی در
اولین واكنش
به موضوع، دست
به دامان
دعوای گلپور
با مدیر كیهان
شد و با
انتشار نامهای
از گلپور علیه
حسین
شریعتمداری
نوشت: «فردی كه
اینگونه به
خود اجازه م دهد حاج
حسین شریعتمداری
پیر عرصه
مطبوعات و صفشكن
جبهه جنگ نرم
را اینگونه
مورد اتهام و آماج
حملات بیاساس
و بیپایه خود
قرار دهد آیا
این انتظار از
این فرد نمیرود
كه چنین فحشنامهها
و شبنامههایی
را علیه دیگر
مسئولان زحمتكش
و خادم این
مرز وبوم
از خود مشعشع
كند؟»
سایت
«الف»، در
یادداشتی با
عنوان «حمله
غيراخلاقی به
اطرافيان احمدینژاد»
نسبت به نامهای
که به قلم رضا
گلپور، خطاب
به اسفندیار
رحیم مشایی
منتشر شده، انتقاد
کرده و آورده
است: «بدون شك
انتشار چنين
نامهای كه به
نظر نمیرسد
با اغراض فردی
و انگيزههای
شخصی تهيه
شده، ناشی از
عدم برخورد
قانونی و به
موقع
با آن جريان
سياسی در سالهای
گذشته است.»
سایت
الف، میافزاید:
اما در اين
خصوص ذكر چند
نكته حائز
اهميت است:
۱- نويسنده
اين نامه فردی
است كه چند
سال پيش كتاب
جنجالی شنود
اشباح را نوشت
كه اگرچه اين
كتاب در نقد
اصلاحطلبان
داخلی بود اما
مورد انتقاد
بسياری از دلسوزان
نظام و شخصيتهای
سياسی
اصولگرا و
متدين قرار
گرفت. نحوه استناد
به برخی از
اسناد در كتاب
شنود اشباح
چنان سطحی و
غيرحقوقی بود
كه حتی مخالفان
و منتقدان
جريان
اصلاحات نيز
آن را
برنتافتند.
كتاب شنود
اشباح كه به
سرعت از بازار
جمعآوری شد،
اكثر فعالان
سياسی جريان
اصلاحات را
جاسوسان ۳۰
سالهای دانسته
بود كه در
دوران جنگ و
دفاع مقدس از
نهادهای
اطلاعاتی
غربی پول
گرفته بودند
تا به
اطراف امام
نفوذ كنند.
اين كتاب كه
بعدها مشخص شد
توسط برخی
جريانات خاص
نيز مورد
حمايت بوده
است اگر چه به
سرعت جمعآوری
شد اما هيچگاه
با نويسنده آن
برخورد قضایی
قابل توجهی صورت
نگرفت و همين
امر سئوال
برانگيز بود
كه شائبه
سناريو بودن
انتشار
اين كتاب توسط
برخی قدرتداران
صاحب نفوذ را
قوت بخشيد.
بدون شك
انتشار چنين
نامهای
كه به نظر نمیرسد
با اغراض فردی
و انگيزههای
شخصی تهيه
شده، ناشی از
عدم برخورد
قانونی و به
موقع با آن
جريان سياسی
در سالهای
گذشته است.
۲- اگرچه
برخی از اطرافيان
رییسجمهور
دارای تخلفات
محرز سياسی و
اقتصادي
هستند اما اين
مدل انتقاد
كه در
آن سطح افشاگری
به خصوصیترين
مسائل فردی
كشيده میشود
نه تنها هيچ
اثری نخواهد
داشت بلكه باعث
مظلومنمایی
و بیاثرسازی
نقدهای منطقی
میشود...
حسینالله
کرم، شعبان بیمخ
معروف حکومت
اسلامی نیز در
یک سخنرانی
خود درباره
بقایی، از
معاونان
احمدینژاد
که اخیر
برکنار شده،
گفت: «بقایی
فساد اخلاقی
دارد». این
اظهارات برای
بار اول از
سوی گلپور در
جلسهای
اتفاق افتاد
که اللهکرم
نیز آنها را
تایید کرد.
الله
کرم و گلپور
در نشستی که
از سوی هواداران
محمدباقر
قالیباف در
مسجد ارک تهران
برگزار شده
بود این سخنان
را بیان کردهاند.
برای این جلسه
تبلیغات
گستردهای
راه انداخته
بودند.
رضا
گلپور، که حدود
دو ماه پیش، نامه
سرگشاده خود،
علیه مشایی و
رحیمی را
منتشر کرده
بود در این
جلسه حضور
داشت. بعد از
این
نامه سرگشاده
برخی از چهرههای
سیاسی، سایتها،
روزنامهها و
وبلاگها این اقدام
گلپور را خلاف
اخلاق و قسمتی
از یک پازل
طراحی شده
عنوان کردند، او
بعد از این
موضوع بود از
کشور خارج شد
و به لبنان
رفت تا اتهاماتی
که او به
معاونان
احمدینژاد
وارد کرده
بود، رسیدگی
کنند. در همین
راستا،
سخنگوی قوه
قضائیه در
نشست خبری خود
تاکید کرد که
قوه قضائیه
وظیفه خود میداند
تا نسبت به
اتهاماتی که
گلپور به
مشایی و رحیمی
وارد کرده است
به عنوان مدعیالعموم
رسیدگی کند. او،
البته ادامه
داد که این کار را
دادستانی
پیگیری خواهد
کرد. محسنی اژهای،
در آن نشست
خبری در پاسخ
به سئوال خبرنگاری
مبنی بر اين كه
آيا رحيمی
معاون اول ریيسجمهور
و مشايی ریيس
دفتر ریيس جمهور
از رضا گلپور
درباره
اتهاماتی كه
به آنها زده
است شكايت
كردهاند
گفت: دستگاه
قضایی خودش را
ملزم میداند
مواردی كه حق
عمومی و وظيفه
دادستان است
خودش پيگيری
كند و مسائل
شخصی را خود
افراد پيگيری
كنند. او،
ادامه داد: تا
جايی كه میدانم
اين افراد
تاكنون شكايت
شخصی نكردهاند
اما معتقدم
دادستان بايد
اين موضوع را
پيگيری كند.
بعد از این
بود که
دادستان
تهران در
نشستی خبری ابتدا
با تاکید بر
این که
اجازه نخواهد
داد تا فضای
توهین و
بداخلاقی در
جامعه ایجاد
شود، به سوال
خبرنگاری
که درباره
ادعاهای مطرح
شده در نامه
گلپور پرسیده
بود، پاسخ داد
و گفت: «ادعاهای
گلپور در حال
بررسی است و
این نامه برای
مراجع مختلف
ارسال شده تا
در این خصوص
اظهارنظر
كنند، پروندهای
نیز در این
زمینه تشكیل
شده است.» اما
در این جلسه
افرادی
از نزدیکان رییس
ستاد
انتخاباتی
قالیباف در
سال ۸۴ نیز
حضور داشتند،
که این روزها
به شکل گسترده
در سایتها و
نشریات خود
اقدامات دولت
را زیر سئوال
میبرند. طبق
شنیدهها
قرار است این
هفته قالیباف
نیز در این
جلسه حضور
یابد.
آیتالله
مصباح یزدی که
قبل از علنی
شدن اختلاف بین
دولت و بیت
رهبری، استاد
احمدینژاد
معرفی میشد،
اخیرا نسبت به
تفکر
فراماسونری
هشدار دادند و
جریان
انحرافی را
فراماسونر
خواندند.
حجتالاسلام
سیدمحمود
نبویان، «استاد
موسسه امام
خمینی»، در
نشستی که در
دانشگاه
رجایی برگزار
شد این مساله
را تبیین کرد
که چرا آیتالله
مصباح جریان
انحرافی را
فراماسونر
نامید. بخشی
از متن
سخنرانی او در
ادامه میآید:
"فراماسونری
هزاران جنبه دارد
که من دو جنبه از
آن را میخواهم
عرض کنم. یک
جنبه، جنبه
سیاسی است، یک
جنبه، جنبه
فکری، عقیدتی
و بنیادین
است. آقای مصباح
نظر به جنبه
سیاسیاش
ندارد و نمیخواهد
بگويد این
تشکیلات
سياسی، آقای
مشایی هم رفته
آنجا عضو شده
است، آقای
مصباح میگويد
فکری که مشایی
عرضه میکند؛
فکر
فراماسونرهاست.
سئوال
میشود چه
فکری مگر عرضه
میکند؟ مگر
آقای مشایی
کیست؟ چه کاره
است؟ حالا من
تا حدود ۵ سال خبر
دارم که آقای
مصباح خلوت
بال به آقای
احمدینژاد
پیغام داده
است که دو نفر
آبروی دولت
شما را میبرند.
اسم یک نفر رو
من... دارم سه
نفر دیگر چون
احتمالیه من
نمیگویم. آیتالله
مصباح ۵
سال پیش گفتند
مشایی رو کنار
بگذارید.
آقای
مصباح، تمام
پیشبینیهايشان
درست از آب درمیآید.
دوره
انتخابات دوم
فقط باید دعا
کرد که این
پیشبینی آخر
درست در نیايد.
دوره دوم
انتخابات
آقای احمدینژاد،
فردايش ما
رفتیم پیش حاج
آقای مصباح
برای آن قائله.
رفتیم پیش
ایشان و گفتیم
اینها میخواهند
فتنهانگیزی
کنند، ایشان
گفت که اینها
مهم نیست و
رهبری خودشان
فتنه را جمع
می کنند.
آقای
مصباح آن موقع
میگفت که
نکند احمدینژاد
آقای مشایی را
به عنوان
معاون اول معرفی
کند. پارسال
طرح ولایت
دانشگاه شهید
بهشتی آقای
مصباح گفته
بود فتنهای
در راه است.
امسال تو جلسه
خصوصی برگشت
گفت انشاالله
این یکی دیگه
حداقل محقق
نشود این بار
که همه محقق
شد ایشان
فرمودند خطر
مشایی صد
برابر بیشتر
از خطر آقای
موسوی و کروبی
است. فتنه
بزرگتری در
راه است اینها
فوقالعاده
خطرناک هستند.
گول ظاهرشان
را نخورید. هر
جا آمد ایشان
اظهار نظر کرد
فقط مساله برای
نظام درست
کرده است.
مساله
بالاتر از...،
هر جا صحبت
کرد از رهبری
خرج شد، مجبور
شد رهبری
هزینه شود.
همه کار،
آخرین کارش هم
همین است،
رهبری هزینهاش
را دارد میدهد.
ایشان در سال ۸۴ که میآيد
رییس سازمان
ایرانگردی و
نمیدانم
جهانگردی میشود
و سال ۸۵ میرود به
ترکیه، در يك
مجلس رقصی
شرکت میکند.
این فیلم یک
ساعت و پنج
دقیقه و بیست
و شش ثانیه
است که یک
دقیقه و چهار
ثانیه پس از
آغاز، سیزده
دقیقه و سی
ثانیه چند نوع
رقص انجام میشود،
بعد از آن میآید
اظهارنظر در
مورد اسرائیل
انجام میدهد.
۲۰۰
نماینده مجلس
اعتراض می
کنند،
دانشجوها میروند
جلوی میراث
فرهنگی تحصن
میکنند علیه
او و بالاخره
هم مجبور میشوند
مقام معظم
رهبری در نماز
جمعه اعلام
کنند ملت اسرائیل
با ما دوستند
یعنی چی؟ در
انتهای همان
دولت اول، میآيد
سازمان حج و میراث
فرهنگی را ...
همه جا را میخواهد
بگیرد؛ همه جا
را.
سازمان
حج و زیارت را در
سازمان میراث
فرهنگی ادغام
میکند. داد
آقای ریشهری
بلند میشود،
باز رهبری
هزینه میشود.
مقام معظم
رهبری دستور
میدهند؟ در
کردستان
همایشی
برگزار میشود
مشایی هم
نشسته زنهایی
میآيند با
آهنگ قرآن را
میآورند. آیتالله
مکارم و آیتالله
صافی اعتراض میكنند.
جلوتر میآيد،
میگويد
حضرت نوح
مدیریت نداشت!
نتوانست مشکل
را حل کند! میرود
سراغ یک
پیغمبر دیگر
این آقای
مشایی، یک
مرشدی دارند.
تحت تاثیر
تعلیمات یک
آدمی است. او
خودش یه معلم
است آخر تو
چقدر دیوانهای.
چقدر جاهلی.
آن معلم چقدر
اسلامشناسی
خوانده؟
اینها یک ذره
باور به ولایت
فقیه و دین و
فقها و علما
مطلقا ندارند.
ظاهرش را نگاه
کنید. آقای
یعقوبی، علی
یعقوبی. او میگويد،
حالا ببینید
مشایی چرا این
حرف را میزند
که انبیا
ناکارآمدند.
او میگويد که
آقای یعقوبی
معتقد است من
این جمله را
از قول... نقل میکنم،
بله من در یک
کشف و شهود در
یک برزخی حضرت
موسی را دیدم
گفتم برو بابا
کاسه کوزهات
را جمع کن قوم
خودت رو
نتوانستی
اداره کنی!
این اسرائیل
چرا این جوری
دارد انجام میدهد؟!
بعد میگويد
ایشان که
نتوانست کار
انجام بدهد من
محکم
خوابوندم زیر
گوش شارون!
شارون که مرده
من انجام
دادم! شبهای
جمعه هم که میرویم
کربلا خدمت
امام حسین که
میرسیم همه
انبیا هستند
منتها حضرت
موسی از
خجالتی نمیآيد
جلو. میرود
در کوچههای
اطراف مینشيند
و امام حسین
که غذا را
تقسیم میکند
به من میدهد
یه کاسه غذا
را ببرم آنجا.
همین است که
میگوید
انبیا تو
مدیریتشون
موفق نبودند،
این ریشهاش
این جاست.
خب!
حالا آقای
مصباح از کجا
فهمیدهاند؟
آقای مصباح از
کجا فهمیدهاند
این
فراماسونری
است؟ من افکار
فراماسونری
را بعضی از
بخشهايش را
برايتان میگويم.
ببینید،
فرماسون که میگويند
از دو کلمه
ترکیب شده؛
فری و
ماسونری. فری
یعنی آزاده و
ماسونری یعنی
بنا. بنایان
آزاد. از سال ۱۷۱۷ آقای
دزاهولیه
مبانی
معرفتیش را تاسیس
کرد، قانون
اساسی هم
نوشتند سه تا
اصل دارند. سه
تا اصل خیلی
مهم آزادی،
برابری،
برادری.
برگردیم به
تاریخ
فراماسونری،
اکثریت اینها
فرماسون
بودند. براساس
یک اندیشه پیش
میروند
اکثریت قریب
به اتفاق
روسای جمهور
آمریکا مثلا
اوباما
فرماسون است.
از ورزشکارها
بگویم. دیوید بکام
پارسال
فرماسون شد.
یکی از ویژگیهای
فرماسونها
نخبهگرایی
است. برادری
آنهایی که همخط
و همکیش ما
هستند. از
نکات اساسی که
فرماسونها
قائلند،
اومانیسم است.
از کتاب مبانی
فراماسونری
مولف یحیی
هارون صفحه
هفتاد میگوید:
تنها خدایی که
فراماسونری
قبول دارد،
انسان است.
بنابراین
انسان تنها
خدای موجود
است.
ما
همیشه اذعان
میکنیم
بالاترین
مفاهیم
فراماسونری
در اومانیسم
قرار دارد.
بعد ببینید در
کلام آقای
مشایی چقدر
اینها هست.
پلورالیزم،
هر دینی شد،
شد؛ فقط اسلام
که حق نیست.
مسیحیت هم حق
است. اسلام که
عتیقه نیست!
هر دینی حق
است. باستانگرایی،
ملیگرایی.
اولین کسی که
قبر کوروش را
در ایران کشف
کرد جاسوس
انگلستان در
ایران است که
یک فرماسون
است. احیای
باستانگرایی
و تاریخ پیش
از اسلام هدف
مشترک وزارت مستعمرات
بریتانیا و
سازمان
فراماسونری
در ایران و سایر
کشور های
اسلامی است. این
حرکت در تاریخ
معاصر از
آخوندزاده،
ملکمخان،
آقاخان
کرمانی و ...
آغاز شد. و
دیگر فرماسونها
نظیر فروغی،
پیرنیا آن را
پی گرفتند،
مانند تاریخ ۲۵۰۰ ساله
شاهنشاهی.
هدف
این جریان
معرفی اسلام
به عنوان
عاملی مخرب در
تاریخ ایران و
عنوان نمودن
این مطلب که تاریخ
ایران پیش از
اسلام درخشانتر
از ایران پس
از اسلام است.
برای اثبات
این فرضیه
موهوم نکاتی
را از بعضی
شخصیتها میگویم.
آثاری نظیر
کتاب نامه خسروان
اثر جمالالدین
میرزا از
شاگردان ملکم
و آخوندزاده
که در تمجید
پادشاهان
ایران پیش از
اسلام و به
فارسی سره
نوشته شده
بود.
نمایشنامه
عشق و مردانگی
اثر ابوالحسن
فروغی که در
تمجید ایران
باستان به
رشته تحریر درآمد.
از پرویز تا
چنگیز اثر تقیزاده؛
ایران باستان
حسین پیرنیا؛
فرهنگ پهلوی
اثر نادر
خانلری؛ وجه
مشترک تمام
این آثار
بزرگنمایی
ایران پیش از
اسلام است.
ببینید،
آقای مشایی
چنین حرفهایی
میزند. آقای
مشایی میگوید
که صفبندی
مومن و کافر
وجود دارد.
این صفبندی
وقتی اصالت
دارد که فرصتها
را برای
انتخاب انسانها
فراهم
بیاوریم. و
انسانها به
مفهوم واقعی
انتخاب خود را
انجام دهند. این
که مسلمانها
بگویند کار ما
درست است بقیه
اشتباه میگویند،
یعنی ۵،۵ میلیارد
انسان را از
دایره
انسانیت خارج
کردهایم.
خوب
نتیجه؛ فقط
دین ما درست
نیست، همه
ادیان درست
است. نکته
اساسی این
است، من گفتهام
زمان آن که
دینی در دنیا
جهانی شود،
گذشته است.
گفتهاند پس
امام زمان چیست،
من امروز را
میگویم. به
آمریکا که
مدعی است میخواهد
دینش را جهانی
کند، میگویم.
بنده گفتهام
که مردم
آمریکا
بهترین مردماند!
بدون واهمه میگویم
جهان آینده
متعلق به تمام
انسانهاست.
هر منطقی که
بین انسانها
فرق بگذارد
محکوم به شکست
است. (یعنی
منطق قرآن
محکوم به شکست
است).
ایشان
در سخنرانی
خودش میگوید:
اما نکته
دیگری هم هست
که من باید
عرض بکنم. این
نگاه جهانی
توسعه
سرزمینی،
نگاه توسعه
دینی و آیین و
مذهب خاصی در
دنیا نیست، من
قبلا گفتهام
و یک جنگی هم
شد. ولی الآن
با جسارت
بیشتری میگویم،
دورهای که
کسی بخواهد
دینی را بر
دنیا حاکم کند
و نگاه خاص مذهبی
را بر دنیا
حاکم کند
گذشته است.
(تلاش نکنید
که اسلام را
بیاورید)
دنیای امروز
گوشههایش
بیشتر از
همیشه تاریخ
باز است.
امروز هم چنان
که وزیر امور
خارجه تاکید
کردند منطق
انسانی،
الهی، عشقآفرین،
دامنهساز و
افقپرداز در
دنیا خریدار
دارد. این
دورهای نیست
که هر کسی
بخواهد یک
دینی را در
دنیا فراگیر
کند.
...
رفتند مجسمه
کوروش درست
کردند. احمدینژاد
آن قدر جو زده
شده چفیه
بسیجی را روی
گردن این مجسمه
انداخت. گفتند
منشور کوروش
باید منشور جهانی
شود. آقای
مشایی چرا این
بلا را سر
احمدینژاد
دارید درمیآورید؟
منشور کوروش
منشور جهانی
شود؟ چرا منشور
حضرت علی (ع) در
نامهای که به
مالک اشتر
داده اند،
سیاسی-حقوقی
آن، چرا نباید
منشور جهانی شود؟
امسال در
نوروز سال ۹۰ جشن
نوروز گرفتند.
به چه دلیل
شما دنبال اینها
هستید؟ چقدر
خرج کردید؟ از
ملک عبدالله
قاتل مسلمین
چرا دعوت کردید؟
این ها
انحراف بزرگی
برای اسلام
است.
... مشایی
یک ذره باور
به ولایت فقیه
ندارد. احمدینژاد
گول دارد میخورد...
ما در قانون
اساسی این
موضوع را پیشبینی
کردهایم.
اینها در
صورتی اعتبار
دارد که شورای
نگهبان تایید
کند. شورای
نگهبان هم از
جانب رهبر معظم
انقلاب است و
اگر ایشان
قبول کند یعنی
همه چیز درست
است. عرض میکنم
اگر ما رهبر
معظم انقلاب
را به گونهای
مدنظر
بیاوریم که
نتیجه آن
فراموشی امام
زمان باشد این
فعل در قبال
رهبر معظم
انقلاب باطل
است. حتی اگر
شما بگویید
شورای نگهبان
تایید کند،
تایید اسلامی است؟
نه عزیز من!
امام زمان اگر
تایید کند تایید
خدایی است.
تایید شورای
نگهبان دلیل
بر تایید
خدایی نیست.
تایید رهبر
معظم انقلاب
هم دلیل بر
تایید خدایی
نیست. اگر شما
به این نیت
باشید که دوره
ظهور است.
دوره،
دوره غیبت
است... امیریفر
مصاحبه کرده و
گفته است آقای
مشایی اسلام
ناب را معرفی
میکند و ما
آمده ایم
مجلس را
بگیریم تا
اصول گرایان
را شکست
بدهیم. دست در
دست اصلاحطلبان
است. اینها با
اصلاحطلبها
یک هدف دارند.
از آقای مشایی
شما در این
فتنهها یک
جمله بیاور که
فتنهگران
را محکوم کرده
باشد، نداریم.
آن قدر گندش
بالا آمد که
صادق زیبا
کلامِ سبز سبز
سبز میگوید:
(که میگوید
من طرفدار رضاخان
هستم) بهترین
چهره
اصولگرایی
آقای مشایی
است، چون تا
حالا نسبت به
هیچکس توهین
نکرده است.
سایت آقای
مشایی در
ایامی که آقای
احمدینژاد خانهنشین
بود، نظام را
تهدید کرد؛
روزنامه باز
کرد، روزنامه
هفت صبح.
سردبیرش
معاون سردبیر
روزنامه
اعتماد است.
انشاالله که
پیشبینی
آقای مصباح
محقق نمیشود.
ایشان فرموده
است فتنه
بزرگی نظام را
تهدید خواهد
کرد.
بدین
ترتیب،
فرهنگی که
حکومت اسلامی ۳۳
سال است به
جامعه ایران
تحمیل کرده و
با اختصاص
بودجههای
کلان نیز آن
را بازتولید
میکند فرهنگ
وحشیگری،
خرافات مذهبی
و به طور کلی
فرهنگ جهل و
جنایت و زور و
ترور و تجاوز
است. همه جناحهای
درون حکومت،
هر کدام در
دوره
قدرقدرتی خود،
این فرهنگ جهل
و جنایت و
ترور را تبلیغ
و ترویج کردهاند
و با اجرای
صدها طرح و
سناریو،
اعمال
جنایتکارانهای
را بر علیه
اکثریت مردم
ایران مرتکب
شدهاند.
بنابراین، هر
کسی و هر
جریانی طرف
این و یا آن
جناح حکومت
اسلامی را
بگیرد
آگاهانه و یا
ناآگاهانه آب
در آسیاب این
فرهنگ میریزد
و چرخهای آن
را برای
آفریدن رعب و
وحشت بیشتر در
جامعه، به
حرکت درمی
آورد.
در
چنین شرایطی،
برای اینکه از
فرهنگ حاکم و
به طور کلی از
شر کلیت حکومت
خشم و خون،
ترور و وحشت
اسلامی رها
شویم چاره ای
جز مبارزه
پیگیر و متحدانه
و آگاهانه همه
نیروهای
آزادیخواه و
تحت ستم در
جهت سرنگونی
کلیت این حکومت
و تبلیغ و
ترویج فرهنگ
آزادیخواهانه،
عدالتجویانه،
برابریطلبانه
و سرشار از
رفاه و انسان
دوستی نداریم.
یک
شنبه بیست و
نهم خرداد ۱۳۹۰
- نوزدهم ژوئن ۲۰۱۱