بهرام رحمانی:

bahram.rehmani@gmail.com

جنایت نروژ و فعالیت گروه‌های راسیستی!

 

جنایت هولناک نروژ، بار دیگر تروریسم گروه‌های فاشیستی، مذهبی، ناسیونالیستی و همچنین تروریسم دولت‌های غربی و غیرغربی را در خاطره‌ها زنده کرد.

 

جنایات وحشتناک روز جمعه ۱ مرداد ۱۳۹۰ برابر با ۲۲ یولی ۲۰۱۱، نه تنها جامعه نروژ، بلکه جامعه جهانی را شوکه کرد و در اندوه فرو برد. جنایت هولناکی که یک فرد مذهبی - فاشیستی در کشور آرام نروژ آفرید. این فرد جانی پس از انفجار بمبی در مرکز ساختمان‌های دولتی اسلو که به مرگ ۸ نفر منجر شد، خود را به یک کمپ تابستانی نوجوانان حزب حاکم در یک جزیره رساند و با خونسردی به مدت ۹۰ دقیقه نوجوانان را به گلوله بست. او حتی به کسانی که برای حفظ جانشان خود را به آب انداخته بودند نیز شلیک می‌کرد. او در آنجا، ۶۹ نفر را کشت و حدود صد نفر دیگر را نیز زخمی کرد.

 

اندرش برینگ بریویک، ۳۲ ساله، با یونیفرم و اسلحه و تجهیزات پلیس به قتل قربانیان خویش رفته بود به سادگی نشان می‌دهد که او، دوره‌های نظامی دیده است. در عکس‌هایی که از او، در اینترنت با ژست‌های نظامی و هیتلری در یونیفرم نظامی منتشر شده، او در حال نشانه رفتن با تفنگ‌های فوق مدرن نظامی‌اش است. او در صفحه فیس‌بوک‌اش خود را «مسیحی بنیادگرا» و «ملی‌گرای افراطی» و «ضداسلام» و «ضدکمونیست» معرفی کرده است.

 

در رابطه با این جنایت هولناک، سئوالات زیادی مطرح است. اولین سئوال این است که چه زمینه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سبب شده است که چنین جنایتی روی دهد؟ چگونه ۶۰۰ نوجونان هوادار حزب حاکم کارگر، با برنامه‌ریزی قبلی در جزیره‌ای گرد هم می‌آیند بدون اینکه ملاحظات امنیتی و حفظ جان آن‌ها در نظر گرفته شود؟ چرا جانی فاشیستی به مدت یک ساعت و نیم در این جزیره قربانیان بی‌دفاع خود را دنبال می‌کند و به شکار آنان می‌پردازد اما از مامورین امنیتی و پلیس و گارد نیروی دریایی و مامورین امنیتی خبری نیست؟ جزیره‌ای که با پایتخت نروژ فقط ۴۵ کیلومتر فاصله دارد؟ آیا پذیرفتنی‌ست که فردی نخست جلو نخست‌وزیری بمب و یا بمب‌های قوی بگذارد و با انفجار آنها جان چند نفر را بگیرد و سپس فرد تروریست از آنجا راهی جزیره‌ای شود که جوانان حزب حاکم در آنجا اردوی تابستانی داشتند و حتی قرار بود نخست‌وزیر هم در آنجا برای این جوانان سخنرانی کند از قبل هیچ موازین امنیتی در نظر گرفته نشده است؟ و...؟

 

در حالیکه هر جا تجمعی برگزار می‌شود پلیس موظف است امنیت تجمع‌کنندگان را برقرار کند. پس چگونه است که در جزیره‌ای ۶۰۰ جوان هوادار حزب حاکم تجمع کرده‌اند و قرار است بالاترین مقامات کشور نیز در همان روز در آنجا برای این جوانان سخنرانی کنند اما حتی یک نفر مامور امنیتی و پلیس نیز در آنجا حضور ندارد؟!

 

گفته می‌شود که متاسفانه دو ساعت بعد از کشتار جوانان در این جزیره، آژیر خطر به صدا در می‌آید. خبر حاکی از این بود که در محلی به نام اوت‌اویا در منطقه بوسکه‌رود فردی در لباس پلیس به اعضای سازمان جوانان حزب کارگر که در اردوی تابستانی به سر می‌بردند، با انواع سلاح حمله کرده و ده‌ها نفر را کشته و زخمی نموده است.

 

خبرهای اولیه حاکی از این بود که دولت نروژ تصمیم گرفته یک فرد مذهبی متقاضی پناهندگی در نروژ را به دلیل همکاری با القاعده به دولت عراق تحویل دهد از او نقل‌قول شده است اگر این کار انجام گیرد از دولت نروژ انتقام خواهد گرفت.

 

از «ملا کریکار»، نقل می‌کنند که هفته گذشته مقامات نروژی را تهدید کرده که اگر او را از نروژ اخراج کنند، سیاستمداران یا مقامات نروژی را به قتل می‌رسانند. بنابراین، حدس اولیه این بود که تروریست و یا تروریست‌های بمب‌گذار خارجی هستند و هرگز حدس زده نمی‌شد که یک اروپایی و نروژی اصل، طراح همچون ترور هولناکی باشد. متاسفانه چنین نگرشی در غرب عمومیت دارد و هر مسئله‌ای را بلافاصله به خارجیان و مهاجرین نسبت می‌دهند. این نگرش در دهه‌های اخیر، با تبلیغات سیستماتیک گروه‌های راسیستی پارلمانی و غیرپارلمانی و خارجی‌ستیز و همچنین دولت‌های راست و سوسیال‌دمکرات در افکار عمومی جوامع غربی شکل گرفته است. اگر این تروریست نروژی دستگیر نمی‌شد به احتمال قوی این فرد عراقی مظنون به تروریست، نه تنها دستگیر و محاکمه می‌شد، بلکه تعدادی مهاجر و پناهنده بی‌گناه نیز قربانی می‌شدند. همچنین به احتمال زیاد گرایشات راست و گروه‌های راسیستی و نژادپرست تظاهرات‌هایی علیه پناهندگان و مهاجرین راه می‌انداختند و در کوچه و خیابان و کمپ‌های پناهندگی به آنها حمله می‌کردند.

 

در چینن شرایطی، تنها آه کشیدن و تاسف خوردن و صرفا اعلام همبستگی و همدردی با بازماندگان قربانیان، دردی را دوا نمی‌کند. باید فکر اساسی کرد و چه باید کرد مهم است. چه باید کرد که فجایع این چنینی تکرار نشود؟! چه کارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را باید سازمان داد تا جامعه تحت تاثیر تبلیغات گرایشات راست و خارجی‌ستیز قرار نگیرد؟!

 

گفته می‌شود که بریویک، علاوه بر اینکه حدود ده سال عضو یکی از سازمان‌های نژادپرست نروژی بوده در عین‌حال، با گروه‌های راسیستی اروپایی نیز ارتباط‌هایی داشته و از سال‌ها پیش برای این حملات تروریستی خود طرح و نقشه عمل داشته و پیگیرانه برنامه‌ریزی کرده است.

 

در جریان این حملات که خونبارترین واقعه در نروژ از زمان جنگ جهانی دوم توصیف شده است، ۷۷ نفر جان باختند و در حدود همین رقم نیز زخمی شدند.

اندرش بریویک، از طریق وکیل خود اعلام کرده است خواستار برگزاری علنی محاکمه خود است، اما مسئول دادگاه اعلام کرد که مردم و خبرنگاران نمی‌توانند در این نشست حضور یابند. پلیس نروژ استدلال می‌کند ممکن است بریویک از جلسات دادگاه و پخش آن در رسانه‌های جمعی برای انتشار دیدگاه‌های خود استفاده کند.

 

وکیل مدافع اندرش بریویک پیش از این اعلام کرده بود که موکل او می‌خواهد در دادگاه انگیزه‌های خود را از انجام اقداماتش بیان کند. در کیفرخواستی که علیه متهم تنظیم شده است، بریویک که با تیراندازی و بمب‌گذاری ۷۷ نفر را به قتل رسانده است به ارتکاب اقدام تروریستی متهم شده است.

 

با توجه به درخواست پلیس نروژ از دادگاه برای ادامه بازجوئی از متهم، دستگاه قضائی این کشور با ادامه بازداشت او در اداره پلیس به مدت هشت هفته موافقت کرده است. در خلال چهار هفته از این هشت هفته او حق ملاقات نخواهد داشت.

 

بر اساس قوانین نروژ، بریویک در صورتی که مجرم شناخته شود، به حداکثر ۲۱ سال زندان محکوم خواهد شد. هر چند در مورد زندانیانی که آزادی آنان تهدیدی علیه امنیت عمومی تلقی شود، امکان افزایش دوره محکومیت زندان وجود دارد.

 

وکیل بریویک، به رسانه‌های نروژ گفته است: «او معتقد بود که انجام این اقدامات وحشتناک است اما در ذهنش احساس می‌کرد که این کار ضرورت دارد.»

 

بريويک، در نخستین بازجویی‌‌های خود، نفرت از مسلمانان و کمونیست‌ها را به عنوان انگیزه انجام این حملات اعلام کرده است. در همین حال وکیل او نیز اعلام کرده است، برينگ ‌بريويک به داشتن ارتباط با هم فکران خود در خارج از نروژ نیز اعتراف کرده است.

 

به گفته گیر لیپستد، موکل او هم چنین از وجود دو «سلول» دیگر راستگرایان افراطی در نروژ و «سلول ‌های» دیگر در خارج از این کشور خبر داده است.

 

در همین‌حال دادستانی نروژ، مشغول بررسی این موضوع است که اندرش برينگ ‌بريويک را به اتهام جنایت علیه بشریت تحت پیگرد قرار دهند تا از این طریق بتوانند او را به حبس طولانی‌‌تری محکوم کند.

 

از سوی دیگر پلیس اروپایی، یوروپل، نیز روز سه شنبه ۲۶ ژوئيه ۲۰۱۱ - ۴ مرداد ۱۳۹۰ اعلام کرد، قصد دارد موضوع راست‌گرایی افراطی در اروپا را در دستور کار خود قرار داده و «تصویری دقیق» از این پدیده در اروپا ارائه کند.

 

یکی از سخنگویان یوروپل در لاهه گفته است، در بررسی‌‌های پلیس اروپایی به ویژه گروه‌‌های راست‌گرای افراطی در شمال اروپا مورد توجه قرار می‌گیرند.

 

همانطور که در بالا نیز اشاره کردیم سئوالات زیادی در مورد امنیت جزیره‌ای که نوجوانان هوادار حزب کارگر نروژ در آنجا بودند مطرح است. پاسخ پلیس نروژ در جواب انتقادهایی که در زمینه استفاده نکردن از هلی‌کوپتر در ماجرای حمله جمعه گذشته به اردوگاه هواداران حزب کارگر شده بود، بسیار مضحک است؛ پلیس گفته است که پلیس نروژ تنها یک هلی‌ کوپتر دارد که خدمه آن در روز واقعه در مرخصی بودند.

 

یک سخنگوی پلیس نروژ گفت که دولت و پلیس مشغول بررسی این موضوع هستند که چطور می‌شود پلیس را به هلی‌کوپترهای بیشتری مجهز کرد.

 

در حادثه حمله به اردوگاه نوجوانان هوادار حزب کارگر، رسانه‌های این کشور، به پلیس انتقاد کرده‌اند که چرا بعد از دریافت گزارش اولین تیراندازی‌ها با هلی‌کوپتر به محل نرفته است. تیراندازی در آن محل حدود نود دقیقه به طول انجامید که منجر به کشته شدن ۶۹ نفر شد. فرد مهاجم، پیش از آن هم بمبی را در مقر نخست‌وزیری نروژ جاسازی کرده بود که بر اثر انفجار آن ۸ نفر کشته شدند.

 

با این وجود کنوت استوربرگِت، وزیر دادگستری نروژ، از پلیس این کشور برای اقداماتش در ماجرای حمله تشکر کرد و آن را «خارق‌العاده» توصیف کرد. معلوم نیست این کار «خارق‌العاده» پلیس، چه بوده است؟ اما روشن است این تشکر برای خنثی کردن ادامه اعتراضات و انتقادات مردمی به بی‌توجهی مقامات و مسئولین پلیس و مقامات امینتی کشور است.

 

بسیاری از مردم و برخی از رسانه‌ها در نروژ معتقدند که پلیس سریع عمل نکرده است. وزیر دادگستری، از انتقادهای مطرح شده علیه پلیس استقبال کرده اما می‌گوید که برای انتقاد وقت بسیار هست.

 

ینس بریویک، پدر اندرش بریویک که اکنون در فرانسه زندگی می‌‌کند و پلیس تامین امنیت او را به عهده گرفته، می‌‌گوید که از خواندن خبرهای مربوط به کاری که پسرش کرده متعجب است. او که دیپلماتی بازنشسته است گفته پسرش در کودکی و نوجوانی پسری عادی مانند سایر جوانان و نوجوانان بوده و فقط کمی گوشه‌ گیر‌تر از بقیه.

بریویک می‌گوید که مدت‌ها از پسرش بی‌خبر بوده و قصد ندارد به نروژ برود تا کاری برای فرزندش انجام دهد. او می‌گوید همان بهتر بود که «پسرم خودش را می‌کشت تا این که جان دیگران را بگیرد.»

 

زمانی که خبرنگار «شبکه دو» نروژ به او گفت، آنچه که می گوید سخنان درشتی از زبان یک پدر است، گفت: «بله حرف‌های درشتی است. اما فکر کنید چه کرده. خیلی ناراحت شدم. هنوز نمی‌توانم بفهمم که چنین چیزی انجام شده است. یک انسان معمولی، هیچوقت چنین کاری نمی‌کند.»

 

ینس بریویک، از کاری که پسرش کرده ابراز شرمساری کرده و گفته است که باید با این درد تا آخر زندگی‌اش بسازد.

این سخنان پدری‌ست که پسرش اندرش بريويک، جنايت خود را «عمليات شهادت‌طلبانه» خوانده است؛ با «خدا» راز و نياز می‌کند و از او برای استقرار جامعه و دينی که «برحق» می‌داند کمک می‌طلبد.

 

یک مساله مهم دیگر در رابطه با این جنایت، صداهایی‌ست که اندرش بريويک را، ديوانه معرفی می‌کنند تا با این ترفند سروته این جنایت هولناک تاریخی را سر هم بیاورند و مانع گسترش و تعمیق بحث‌هایی شوند که پیرامون این جنایت راه افتاده است.

 

اندرش بريويک، نه تنها دیوانه نیست، بلکه بسیار هم عاقل و سالم است و به گفته خودش، دستکم روی طرح خود حدود دو سال کار کرده است. او يک فاشیست مذهبی است و همانند دیگر همکیشانش در سراسر جهان، بر درستی جنایتش تاکید دارد. او با این «اعدام»های فله‌ای خود، پرچم فاشیسم را بلند کرده است که طراحان و سیاستگذاران اصلی آن در پارلمان‌ها، ارتش، پلیس و احزاب فاشیستی و راست پارلمانی و غیرپارلمانی جا خوش کرده‌اند. او، فقط ماشه را کشیده است. و نگه داشتن بحث در همین سطح، کار گرایشات راست است. بنابراین، باید بحث‌ها بر روی آن سیاست‌هایی متمرکز کرد که زمینه را برای جانیان و آدمکشانی چون بریویک‌ها مساعد می‌کنند. اینها دیوانه نیستند، بلکه دیکتاتورها و آدمکش‌هایی هستند که در راستای اهداف جنایتکارانه و تروریستی خود، به هر جنایتی علیه بشریت متوسل می‌شوند.

 

کشتار حکومت نازی‌ها در آلمان، پینوشه در شیلی، صرب‌ها در یوگسلاوی سابق، آمریکا و هم‌پیمانانش در بسیاری از کشورهای جهان با راه انداختن کودتاها، جنگ‌ها، بشار اسد در سوریه، قذافی و اپوزیسیون راست او و ناتو در لیبی، حکومت اسلامی ایران و غیره، تنها نمونه‌هایی از سازماندهندگان و هدایت‌کنندگان جنایت علیه بشریت هستند. بنابراین، صرفا آن فرد جنایتکار نیست که دست به اسلحه می‌برد و آدم می‌کشد، بلکه باید دید کدام سیاست‌های دولت‌ها، احزاب در جامعه و مجالس قانونگذاری، زمینه را برای وقوع جنایت علیه بشریت فراهم کرده‌اند؟! یعنی باید ریشه‌های تفکر ترور و وحشت را خشکاند والا همین فرد جانی نروژی چند سال زندانی می‌شود و چه سرنوشتی در آینده پیدا می‌کند مساله ثانوی است.

 

در هر حال اکنون او، به «قهرمان» فاشیست‌ها تبدیل شده است. او، گفته است در تلاش است یک جنبش مسیحی مسلحانه علیه کمونیست‌ها و مسلمانان سازمان دهد. یاداشت‌های روزانه این جانی نشان می‌دهند که او، برای سازماندهی این جنایتش به طور شبانه‌روز تلاش کرده است. یادداشت‌های او نشان می‌دهند که او، بسیار آگاهانه و خونسردانه جنایت خود را گام به گام پیاده طراحی و پراتیک کرده است.

 

بنابراین، این جانی نه تنها از قتل‌عام جوانان «چپ» پشیمان نیست، بلکه آن را برای راه انداختن یک «جنبش مذهبی - فاشیستی» ضروری دانسته است. ساعاتی پیش از حملات روز جمعه در نروژ، یادداشتی ۱۵۰۰ صفحه ای در اینترنت منتشر شده بود که گفته می‌شود بریویک متن آن را نوشته است. او، در این یادداشت‌‌های خود از «اسلامی شدن» اروپا، صحبت به میان آمده و در آن به محل اردوی تابستانی حزب کارگر برای نوجوانان هم اشاره مستقیمی شده است.

 

او، از جمله در پائيز ۲۰۰۸، نوشته است: «به جشن تولد يکی از دوستانش رفتم که بيشتر مهمان‌ها قاضی و وکيل بودند؛ آدم‌های خوبی بودند و خوش گذشت. اگر می‌دانستند که با جبهه مقاومت نروژ و اروپا در ارتباط هستم حتما از جشن بيرونم می‌انداختند. قابل درک هست، چون نمی‌خواهند شغل و مقام خود را به خاطر شخصی چون من به خطر بياندازند.»

 

ژانويه ۲۰۱۰: «اعتراف می‌کنم که به يک دانلودکننده بدنام فيلم، سريال و بازی تبديل می‌شوم. قبول دارم که دزدی بد است، اما اگر تمام زندگی‌ات را صرف هدف بزرگی می‌کنی گاهی بدی و خباثت هم جايز هست. هيچ کس کامل نيست.»

 

فوريه ۲۰۱۰؛ «چند هفته آينده را به تحقيقات می‌پردازم: تحقيق درباره تهيه اسلحه و زره، ساختن سلاح کشتار جمعی.»

 

مارس ۲۰۱۰؛ پروفايل فيس‌بوکم را عوض کردم، بيشتر سياسی‌اش کردم. می‌دانم پروفايل تقلبی‌ام در فيس‌بوک تحت نظر سازمان‌های جاسوسی آمريکا و چند کشور اروپايی هست. خوشم می‌آيد قبل از عمليات شراب سرخ نابی بزنم.»

 

آگوست ۲۰۱۰؛ «اندرش بريويک برای تهيه سلاح به پراگ مسافرت می‌کند و در آنجا با چند کلوب بزهکار و چند فاحشه‌خانه تماس می‌گيرد: «چندتا درجه و نشان پليس و چند کارت پليس تقلبی تهيه کردم. خيلی حرفه‌ای درست کردند. معلومه که نقد پرداخت کردم. اما ترجيح می‌دهم برگردم نروژ و سلاح‌هايی را که می‌شود قانونی تهيه کرد بخرم.»

 

سپتامبر ۲۰۱۰؛ «تقاضای اجازه مسلسل راجر مينی را کردم که نزديک‌ترين سلاح به سلاح‌های جنگی است که می‌توان در نروژ قانونی خريد. در فرم مربوطه علت تقاضا را نوشتم شکار گوزن. وسوسه شده بودم که حقيقت را بنويسم، يعنی اعدام A و B، مارکسيت‌های فرهنگی و چندفرهنگی‌های خائن تا عکس‌العمل‌شان را ببينم.»

 

اکتبر - نوامبر ۲۰۱۰؛ «با چند تا از دوستان قديمی دبيرستانی‌ام در يک جشن بوديم. Trond هم بود که الان به يک مارکسيست افراطی تبديل شده. قبلا با هم تو خط هيپ-هاپ بوديم، گويا او هنوز تو اون خط هست. در محله‌ای احاطه شده توسط گتوهای مسلمانان در اسلو که تنها نروژی‌ها زندگی می‌کنند آپارتمان دارد. بهش گفتم عوام‌فريب هستی، با توجه به اينکه موافق مهاجرت مسلمان‌ها به نروژی چرا تو محله آنها زندگی نمی‌کنی.»؛ «۵۰ ميليگرم نيکوتين ۹۹ درصد از يک شرکت چينی آنلاين سفارش دادم. اندکی از آن را که به فشنگ‌ها تزريق کنم آن‌ها را به يک سلاح شيميايی واقعی تبديل می کنم.»؛ «عمليات را تا پائيز ۲۰۱۱ عقب انداختم. علتش را نمی‌توانم بگويم. الان دارم سريال Dexter را نگاه می‌کنم که درباره يک تکنيسين پزشکی قانونی و درعين حال قاتل توده‌ای است. خيلی شعف‌انگيز است.»؛ «گاهی دخترها در پی من هستند، چون من خوش‌هيکلم، اما از رابطه دايم پرهيز می‌کنم، می ترسم در برنامه‌ها و عملياتی در پيش دارم اختلال ايجاد کند. در پراگ با دوتا دختر سکس داشتم. بيشتر به اين خاطر که در جريان خريد اسلحه امکان کشته شدنم بود. سکس خارج از چارچوب زناشويی گناه کوچکی است، با توجه به عمليات شهادت‌طلبانه‌ای که من در پی خلقش هستم.»

 

دسامبر ۲۰۱۰؛ «۲۰۰۰ يورو کنار گذاشتم تا هفته قبل از عمليات با فاحشه‌ای لوکس بگذرانم. اين کار باعث می‌شود که از نطر بيولوژيک، روحی و روانی احساس راحت‌تری قبل از مرگ و عمليات شهادت‌طلبانه‌ام داشته باشم.»؛ «از سال ۲۰۰۵ عضو کلوب تيراندازی بودم، اما از نوامبر ۲۰۱۰ شروع به تمرين کردم. عمدا ۲۰۰۵ اسمم را در کلوب نوشتم تا بعدها به راحتی بتوانم قانونی اسلحه بخرم.»

 

۱۲-۲۶ فوريه ۲۰۱۱؛ اندرش بريويک يک فيلم دوازده دقيقه ای می‌سازد که بعد در يوتیوب می گذارد: «بعداز ۱۲ روز تلاش بالاخره فيلم را درست کردم. می‌توانست بهتر باشد اما نمی‌خواهم بيشتر خرج کنم. می‌خواستم از طريق يک آسيايی برای ساختن فيلم کمک بگيرم اما بايد پس‌انداز کنم.»

 

اول مارس ۲۰۱۱؛ برنامه‌ريزی برای تهيه مزرعه تقلبی و ساخت بمب در آنجا: «بزودی پروفايل فعاليت شرکتم را عوض کرده و به کشاورزی تبديل می‌کنم، تا بتوانم زمين اجاره کنم، وقتی زمين را گرفتم تمام ابزارم را به آنجا منتقل کرده و توليد مواد منفجره را شروع می‌کنم.»

 

۲۷ آوريل ۲۰۱۱؛ سفارش مواد توليد کود شيميايی برای تهيه مواد منفجره: «شرکتم به عنوان يک شرکت کشاورزی توليدکننده حبوبات رسما ثبت شد و به همين خاطر توانستم سفارش مواد لازم را از طريق شرکت سراسری تامين مواد کشاورزی بدهم.»

 

۸ آوريل؛ در راه ساختن بمب: «بعد از ساعت‌ها جستجو بالاخره در يوتیوب سايتی پيدا کردم که طرز تجزيه اسيد سالسيک از آسپرين را به خوبی توضيح داده بود.»

 

۱۱ ژوئن؛ «بعد از مدت‌ها دعا کردم. به خدا گفتم که اگر نمی‌خواهد اتحاد مارکسيسيت- اسلامی و اسلاميست‌ها کنترل کامل اروپای مسيحی را در ۱۰۰ سال آينده به دست بگيرند بايد تضمين کند تا جنگجويانی که برای اروپای مسيحی مبارزه می‌کنند قدرت را قبضه کنند.»

 

۳ ژوئيه ۲۰۱۱؛ «از خودم می‌پرسم امکان تهيه داروهای تقويت‌کننده هست. به خصوص قرصهايی که احساس تهاجمی به انسان می‌دهد. فکر می‌کنم اين قرص‌ها در موقع عمليات نظامی بسيار کمک می‌کنند. به خصوص اگر با استروئيد قاطی شوند. آدم را تا دو ساعت به يک ارتش تک‌نفره تبديل می‌کنند.»

 

۱۱ ژوئيه؛ «چون الان دارم با مشکل‌ترين بخش کار می‌کنم کلی غذا و شکلات خريدم. برای شارژ شدن و بالا بردن روحيه‌ام غذا و شکلات کمکم می‌کنند.»

 

۱۸ ژوئيه؛ «برای رشد عضله‌ها روزی چهار پرس محلول پروتئين می‌خورم.»

 

سه شنبه ۱۹ ژوئيه ۲۰۱۱؛ «به يک رستوران با کيفيت بالا در بخش جنوبی شهر رفتم. روزهای آخر خيلی کار کردم. حسابی ضعيف شدم.» (منبع: روزنامه افتون بلادت)

 

او، ۱۰ سال، تا سال ۲۰۰۷، کادر فعال حزب نژادپرست «ترقی» و سازمان جوانان آن بوده است. (حزب ترقی «Fremskrittspartiet» حزب پوپولیست راست نروژی است که در حال حاضر با ۴۱ کرسی دومین حزب بزرگ مجلس است. این حزب که حدود ۳۰ هزار عضو دارد تا به حال در دولت نبوده است اما امید دارد در انتخابات آینده با اتحاد با سایر احزاب وارد کابینه و دولت شود)

 

او، مخالف مولتی‌کالچرالیسم (چندفرهنگ‌گرایی) و به شدت ضدمسلمان است. ظاهرا پیشنهاد داده "تی پارتیِ" آمریکا در اروپا ساخته شود و از «اتحادیه دفاع از انگلیسی‌ها» حمایت کرده است. (اتحادیه دفاع از انگلیسی‌‌ها «English Defense League» بیش از این‌ که سازمان باشد حرکت و جنبشی راست‌گرا در انگلستان است که با تحرکات خیابانی به افزایش حضور مهاجرین مسلمان در این کشور اعتراض می‌کند)‌

 

او، گرو هارلم بروندلانت، نخست ‌وزیر سابق، را «قاتل میهن» می‌خواند چرا که ایشان این فکر را مطرح کرد که هر کس در نروژ زندگی می‌کند، نروژی است. او، در ضمن مدام از این می‌گوید که چطور «مارکسیست‌ها» ظاهرا در همه‌ جا، از جمله فرهنگ و مدارس و رسانه‌ها، نفوذ کرده‌اند.

 

شکی نیست که این حرکتی بریویک، کاملا سیاستی آگاهانه بود و حتی قربانیان او، نوجوانان، انتخابی اتفاقی نبودند. او، سال‌های سال بر روی طرح های خود کار کرده است و به طور ناگهانی به فکر ترور و قتل‌عام مخالفان افکار و سیاست‌های خود نیفتاده است. در حالیکه رسانه‌های بین‌المللی سرمایه‌داری، بی‌شرمانه و همصدا این جنایات را اعمال «تفنگچی دیوانه»، معرفی می‌کنند. این رسانه‌ها، در تلاشند افکار عمومی جامعه را از اهداف سیاسی این جنایت دور کنند و آن را به اقدام آدم دیوانه‌ای تنزل دهند تا سیاست‌های گرایشات راست و فاشیستی بیش از این در نزد افکار عمومی جامعه رسوا نشود.

 

در حالیکه سیستم سرمایه‌داری جهانی، بنا به نیازهای طبقاتی‌اش، گرایشات مختلفی را با حمایت و پشتیبانی پلیس و ارتش و ارگان‌های سرکوب حکومتی بر جوامع بشری حاکم می‌کند و دوران راه انداختن جنگهای صلیبی، جنگهای جهانی اول و دوم و سازماندهی کودتاها، روی کار آوردن فاشیست‌ها و نژادپرستان، گرایشات مرتجع اسلامی، لیبرال‌ها و غیره را به وجود می‌أورد، به ستم و سرکوب و استثمار خود ادامه می‌دهد. بحران‌های اقتصادی و بن‌بست‌های سرمایه‌داری جهانی، بیکاری و حمله به دستاوردهای دوره گذشته طبقه کارگر و جنبش‌های اجتماعی دیگر، فروپاشی شوروی، پایان دوره دولت‌های رفاه، افت سطح معیشت توده‌های مردم در اروپا، نحوه تبلیغات و موضع‌گیری‌ها و عملکردهای دولت‌های راست و حتی سوسیال‌دمکرات‌ها و چپ‌ها به ویژه در رابطه با مهاجرین و پناهندگان، همه و همه زمینه را برای رشد گرایشات راست و نئولیبرالی و فاشیستی و خارجی‌ستیز مساعد می‌کند.

 

اندرش برینگ بریویک، با سیاست‌های فاشیستی در کشور کوچک، پیشرفته و آرام نروژ، بزرگ شده، درس خوانده و کسب و کاری نیز برای خود درست کرده بود. او، در یک خانواده نظامی و مرفه بزرگ شده است. او، پول کم نداشته به طوری که برای پیشبرد اهداف سیاسی خود، مزرعه‌‌ای خریده و شرکتی نیز ثبت کرده که احتمالا در آنجا، گروه‌های فاشیستی با خیال راحت استراحت می‌کردند و آموزش‌های لازم حتی استفاده از سلاح‌های گرم را نیز یاد می‌دیدند. این مزرعه در ضمن با ماجرای معروف یک فقره سرقت بانک ارتباط دارد (سرقت نوکاس) (ماجرای معروف دستبرد مسلحانه به یک مرکز مالی در نروژ در سال ۲۰۰۴).

 

بریویک، برای تدارک دیدن طرح‌های غیرانسانی خود، در روز ۴ ماه می، شش تن کود مصنوعی، که معمولا برای ساختن بمب‌های دست‌ساز استفاده می‌شود، خریده و از کسب و کار مزرعه‌‌داری‌‌اش به عنوان پوشش استفاده کرده است.

 

او، حدود ۱۰ سال، یعنی تا سال ۲۰۰۷، عضو فعال سازمان جوانان حزب نژادپرست «ترقی» (که در حال حاضر در نظرسنجی‌‌ها حدود ۲۰ درصد رای دارد)، سازمان جوانان آن بوده است. او، به این حزب، پیشنهاد داده بود «تی پارتیِ آمریکا» در اروپا ساخته شود و...

 

او، در ضمن مدام از این می‌گفت که چطور «مارکسیست‌ ها» ظاهرا در همه ‌جا، از جمله فرهنگ و مدارس و رسانه‌ ها، نفوذ کرده‌‌اند. بنابراین، او یک طراح سیاسی با افکار و آرای فاشیستی بود.

 

پدر او، دیپلماتی بود که ابتدا در لندن و سپس در پاریس مستقر شد. پدر و مادرش وقتی که او یک ساله بود از هم جدا شدند. بعد از آن مادر فمینیست او با یک کاپیتان ارتشی نروژی ازدواج کرد و پدرش نیز با یک دیپلمات دیگر ازدواج کرد. بریویک همسر پدرش را «یک مارکسیست و فمینیست فرهنگی میانه‌رو» معرفی می‌کند. او ناپدری‌اش را یک محافظه‌کار می‌داند، اما هیچ انتقادی به زن پدرش ندارد؛ دیدگاه‌های او در رابطه با زنان را نیز به نمایش می گذارد به طوری که او، نوشته است: «فریب دادن مردان توسط زنان در طی سه دهه گذشته نهادینه شده است و علت آن تا حدودی به خاطر پذیرش این زنانه‌سازی توسط مردان در اروپاست.» بنابراین، نظریه سیاسی و اجتماعی این جانی، تبلیغ و ترویج کمونیست‌ستیزی و خارجی‌ستیزی و برابری‌ستیزی از موضع افکار فاشیستی است.

 

اندرش بریویک، تاکید می‌کند: ایستادگی صبورانه مردان اروپایی در مقابل فمینیسم، عمل سیاسی درستی است که سرنوشت تمدن اروپایی به آن وابسته است... او، وعده داده است: «ما دوباره ساختارهای پدرسالارانه را ایجاد خواهیم کرد» و در نهایت، زنان ناچار خواهند شد در این نظم جدید «جای خود را در جامعه بفهمند.»

 

اندرش برينگ بريويک، عامل جنايات نروژ، ساعاتی قبل از اقدام تروریستی خود، «مانيفست سیاسی» خود را در ۱۵۰۰ صفحه در اینترنت منتشر کرده بود. این تروریست ۳۲ ساله نروژی موطلايی، در طول ۱۰ سال گذشته پیگیرانه تمام برنامه‌‌های ترویستی خود را طرح‌ریزی کرده و با دقت پیش برده بود تا از طريق آن، «جنبش مذهبی - فاشیستی» مدنظر خود و همفکرانش را راه بیندازد. در واقع او، با ترورهای تکان‌دهنده خود در نروژ، موجودیت این جنبش ضدانسانی را به جهانیان اعلام کرده است.

 

بریویک، با تاکید به «سال اعلام استقلال اروپا»، خود را ميهن‌‌پرستی راست‌گرا معرفی کرده و گفته است از مسلمانان، مارکسيست‌ها و طرفداران پناهندگان و مهاجرین نفرت دارد. اعمال و باورهای او، زنده کردن آشکارتر نئونازی‌هاست؛ سیاستی که چندین دهه است در سرتاسر اروپا و آمریکای شمالی، در جریان است.

 

جزیره اوتویا، جزیره‌ای که محل برگزاری تجمعات و کنفرانس‌ها و تعطیلات تابستانی اعضای اتحادیه‌های کارگری اسلو و سازمان‌های سیاسی سوسیال‌دمکرات و چپ نروژ، به مدت یک ساعت و نیم شاهد به راه انداختن حمام خون و قتلگاه جوانانی بود که برای شرکت در اردوی‌ تابستانی سازمان جوانان حزب کارگر (حزب حاکم نروژ)، به آنجا رفته بودند. میلیون‌ها نفر با شنیدن خبر و گزارش و تصویر این قتل‌عام هولناک و دلخراش جوانان بی‌دفاع و بی‌گناه، دچار خشم و اندوه و شوک شدند. بنابراین، تنها خشم و انده و غم از دست دادن این جوانان کافی نیست. چرا که اگر جامعه جهانی می‌خواهد در آینده شاهد همچون جنایات نباشد باید فکری برای آینده خود و فرزندانش بکند. اگر گرایشات راست و بورژوایی در تلاشند این واقعه هر چه زودتر به فراموشی سپرده شود بر عکس، گرایشات چپ و تشکل‌های کارگری و سوسیالیستی موظفند دلایل و ریشه‌های چنین فجایعی را گسترده‌تر و عمیق‌تر برای جوامع بشری بشکافند و بدیل سیاسی خود را در مقابل جوامع قرار دهند. تنها از این طریق و با نقد و افشای سیاست‌های بورژوازی، به ویژه گرایشات عقب‌مانده و جانی و مرتجع آن چون فاشیسم ملی و مذهبی و بر قراری سوسیالیسم، می‌توان جلو فجایع انسانی را گرفت.

 

به علاوه، جنایت نروژ، ابعاد راسیسم و فاشیسم در اروپا را به نمایش می‌گذارد و راه‌های مقابله با آن نیز باید به مساله روز افکار عمومی و فشار بر دولت‌ها تبدیل شود. جنایت نروژ، صرفا طرحی سازمان‌یافته در اعتراض به سیاست‌های پناهنده و مهاجرپذیری نیست، بلکه سیاستی‌ست که کمونیست‌ها و طبقه کارگر و گرایشات برابری‌طلبانه و انسان‌دوستانه و چپ را هدف قرار داده است. از این رو، تشکل‌های کارگری و سازمان‌ها و احزاب چپ و سوسیالیست در نقد و افشای و ماهیت چنین طرح‌ها و سیاست‌های انسان‌ستیز و آزادی‌ستیز، نقش و وظایف مهم و سرنوشت‌سازی به عهده دارند. کشتار جمعه ۲۲ یولی نروژ، زنگ خطری برای کل غرب و انسانیت است.

 

اکنون این سئوال در مقابل دولت و احزاب پارلمانی و جامعه نروژ قرار گرفته که با حزبی که بریویک، سال‌ها عضو و فعال آن بوده و اکنون ۲۰ در صد آراء را در انتخابات قبلی با تبلیغات نژادپرستانه و فاشیستی به دست آورده است چه باید کرد؟ آیا نباید این بحث را باز کرد که با بازی‌های دموکراسی بورژوایی نمی‌توان مانع پیشروی جریانات تروریستی - فاشیستی شد؟ اساسا چه فرقی بین تروریسم القاعده و حکومت اسلامی و این گروه و فرد تروریست نروژی وجود دارد؟ غیر از این است که همه آن‌ها سیاست‌های ضدبشری دارند و بشر نیز موظف است جلو آن‌ها به عنوان گروه های تروریستی بگیرد؟ هیتلر نیز با همین بازی دموکراسی بورژوایی و انتخاباتی قدرت را گرفت و جهان را به خاک و خون کشید. بنابراین، افشای سیاست‌های این گروه‌های فاشیستی و تغییر قوانین و جلوگیری از فعالیت آن‌ها، به نفع بشریت است و کمترین ربطی به آزادی بیان و اندیشه و آزادی احزاب و تشکل‌های دمکراتیک ندارد. همچنان که حکومت‌های جانی همچون حکومت اسلامی، با بازی‌های انتخاباتی و سیاست‌های لیبرالی تغییر نمی‌کند و باید این حکومت جانی و تروریست، با یک انقلاب سیاسی - اجتماعی برکنار گردد.

 

بدین ترتیب، امروزه بیش از هر زمان دیگری از تاریخ، گرایشات رنگارنگ سیستم سرمایه‌داری چون نئولیبرالیسم، فاشیسم، ناسیونالیسم و مذهب، از جوامع بشری قربانی گرفته‌اند. بنابراین، همه گرایشات بورژوازی امتحان خود را در تاریخ بارها و بارها پس داده‌اند و مردود نیز شده‌اند. به معنای واقعی امروز، هر کسی و جریانی می‌خواهد انسان از وضعیت موجود رها شود و سرنوشت خویش را مستقیما و بدون واسطه به عنوان انسان‌های آزاد و آگاه رقم بزند بی شک از مبارزات جنبشهای رهایی‌بخش برابری‌طلب و آزادی‌بخش و عدالتجوی کارگری، زنان، دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان و مردم ستمدیده در مقابل گرایشات رنگارنگ سرمایه‌داری حمایت می‌کند.

 

بی‌شک، بحران جهانی سرمایه‌داری به هیچ کشور و مرزی و فردی محدود نمی‌ماند و جهان را درمی‌نوردد. اکنون تحولات انقلابی از تونس تا سوریه، از مصر تا ایران، از کارگران و بیکاران و جوانان انگلستان تا یونان و...، در جریان است و نه تنها دیکتاتورهای حاکم بر کشورهای آفریقایی و آسیایی، بلکه دولت‌های پیشرفته غرب نیز دچار بحران‌ها و تکان‌های شدیدی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فزاینده‌ای هستند. اما آنچه که در این میان مهم است نقش رهبری طبقاتی طبقه کارگر با استراتژی کمونیستی‌ست که بشر را به ساحل امن می‌رساند! در غیر اینصورت، این کشتی فرسوده سرمایه‌داری با غرق شدن خود، همچون جنگ‌های جهانی اول و دوم، باز هم انسان‌های بی‌شماری را با خودش به قعر دریاها و اقیانوس‌ها خواهد برد.

                                                                          

پنج‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ - یازدهم آگوست ۲۰۱۱

* یاداشت روز دیدگاه