بهرام
رحمانی:
روزنامه
اعتماد و جعل
تاریخ ِ
کانون
نویسندگان
ایران!
حکومت
اسلامی
ایران، از
همان ابتدای
به قدرت رسیدنش،
همواره تلاش
کرده است از
جمله نهادهای
دمکراتیک و
مردمی را یا
به خدمت سیاستها
و ایدئولوژی
حاکم خود
درآورد و یا
با پروندهسازیهای
کاذب و با
آفریدن فضای
رعب و وحشت،
ترور و اعدام
اعضای این
نهادها را تحت
تعقیب پلیسی قرار
دهد.
بنابراین،
کسب و کار
دایمی سران و
مقامات و
مسئولین
حکومت
اسلامی،
تولید جهل و
خرافات،
سازماندهی
سانسور و
اختناق در
جامعه، به
ویژه علیه نویسندگان،
هنرمندان،
روزنامهنگاران
متعهد و مستقل
و همچنین
فعالین سیاسی
و اجتماعی
است.
اخیرا
روزنامه
اعتماد،
وابسته به
مهدی کروبی،
در مطلبی سعی
کرده است
تاریخ کانون
نویسندگان
ایران را جعل
کند و آن را به
عنوان تشکیلاتی
که فرح پهلوی
برپاکننده آن
بوده است، نشان
دهد. این
روزنامه، پس
از گذشت ۳۳
سال از
سرنگونی
حکومت پهلوی،
برای اولین
بار کانون
نویسندگان را
به این حکومت،
وابسته میکند؛
اقدامی که جز
نشر اکاذیب و
تحریف تاریخ، معنی
دیگری ندارد.
قطعا
گردانندگان
روزنامه اعتماد،
به عواقب
امنیتی این
مساله آگاهی
دارند و با
این وجود، هم
تاریخ را جعل
کردهاند و هم
برای کانون،
پروندهسازی
نمودهاند.
روزنامه
«اعتماد»، در
شماره ۲
تير ۱۳۹۰،
صفحه ۱۰، در مطلبی
تحت عنوان
«شبکه
اطرافيان فرح
پهلوی چه
کسانی بودند»
نوشته است:
«اين گروه(اطرافيان
فرح پهلوی)
علاوه بر اين
که سعی میکردند
تا با تلفيق
فرهنگ غربی و
ايرانی، هويت جديدی
برای
ايرانيان به
وجود آورند و
مواضعی را که
رژيم موفق به
تصرفشان نشده
بود در دست
بگيرند، قصد
داشتند تا به
جذب نيروهای
آزادانديش و
مخالفان
محافظهکار
دولت
بپردازند.
بدينترتيب
کانون
نويسندگان با
کوشش فرح به
راه افتاد و
عده زيادی از
شاعران و
نويسندگان
کشور نيز به
جرگه ياران
فرح پيوستند.»
کانون
نویسندگان
ایران، در
تاریخ ۷
تير ۱۳۹۰،
به این پروندهسازی
روزنامه
اعتماد پاسخ
درخور و
شایستهای
داده است که
در همین شماره
بانگ منتشر
شده است.
تاريخ کانون
نويسندگان
ايران، به حدی
پاکتر و شفافتر
و مستندتر است
که نیاز
چندانی به
اثبات دروغپردازیهای
کردانندگان
روزنامه
اعتماد ندارد.
پاسخ
کانون
نویسندگان،
جعل کاری
روزنامه اعتماد
را به بهترین
وجهی افشا میکند
و با روشنگری
اجازه نمیدهد
این روزنامه
با این جعلیات
تاریخی علیه کانون
نویسندگان
ایران، به
اهداف سیاسیاش
برسد. راهی که
گردانندگان
این روزنامه،
انتخاب کردهاند،
جز رسوایی
حاصل دیگری
برایشان
نخواهد داشت.
جعل تاریخ،
عملی زشت و
ضداجتماعی و
ضدفرهنگی است
و عموما به
جامعه لطمه میزند.
کانونی
که تاریخچه
شفاهی در
مبارزه علیه
سانسور
اختناق هم در
حکومت سلطنتی
و هم در حکومت اسلامی
دارد؛ کانونی
که کارنامه
درخشانی در راه
دفاع
از آزادی بیان
و قلم و اندیشه و همچنین
حمایت از جنبشهای
اجتماعی
آزادیخواه و
برابریطلب و
عدالتجود
ایفا کرده
است، با چنین
پروندهسازیها
هرگز از تلاشها
و اهداف خود
عقبنشینی نمیکند.
همگان میدانند و
اسناد
فراوانی نیز وجود
دارد که نشان
میدهند
بسیاری از
بنیانگذاران
کانون
نویسندگان
ایران، هم
زندانهای
سیاسی حکومت
پهلوی و هم
حکومت اسلامی
را با پوست و
گوشت خود
تجربه کردهاند.
بسیاری از
اعضای این
کانون، هم در
دوران مبارزات
مردمی علیه
حکومت شاه
حضور فعالانه داشتند
و هم پس از
پیروزی
انقلاب ۵۷ مردم
ایران، لحظهای
از فعالیتهای
خود در راه
تحقق آزادی
بیان و قلم و
اندیشه در
جامعه دست
برنداشتند؛
تا این که همزمان
با سرکوب
دستاوردهای
انقلاب ۵۷، تهاجم
به کانون
نویسندگان
نیز شدت گرفت
و سرانجام در
تیر ماه ۶۰، دفتر
آن توسط عناصر
سرکوبگر
حکومت اسلامی
غارت و تخریب
گردید. از آن
تاریخ
تاکنون،
کانون
نویسندگان
ایران با هر
فراز و نشیبی،
همواره به
مبارزه خود در
راه تحقق
آزادی بدون
قید و شرط
بیان، قلم و
اندیشه ادامه
داده است.
جنایتکاران
حکومت
اسلامی، سعید سلطانپور
از اعضای
سرشناس کانون
نویسندگان را
در سال ۶۰ اعدام
کردند. از آن
تاریخ
تاکنون،
بسیاری از اعضای
آن، تحت تعقیب
پلیسی قرار
گرفتهاند. در
سالهای بعد و
در بحبوحه
سرکوبهای
سیاسی، اجتماعی
و فرهنگی،
فشار بر
نویسندگان و
هنرمندان نیز
شدت گرفت نامه
معروف ۱۳۴ نویسنده
که یک سند
معتبر تاریخی
است، منتشر گردید.
اصلیترین دستاندکار
تهیه و تنظیم
و انتشار این
نامه، زنده یاد
محمدجعفر
پوینده بود.
در آذر ماه ۷۸،
مامورین
اطلاعاتی-امنیتی
حکومت اسلامی نخست
مختاری و
پوینده از
اعضای جمع
مشورتی کانون
نویسندگان را
ربودند و سپس
جنازه مثلهشده
آنها را در
اطراف کلانشهر
تهران رها
کردند. این
ترورهای
حکومت اسلامی،
به «قتلهای
زنجیرهای» معروف گردید
که در اثر آن،
بیش از ۷۰ نفر از
نویسندگان و
فعالین سیاسی
از جمله
سیرجانی،
میرعلایی،
مجید شریف،
پیروز دوانی،
پروانه و
داریوش فروهر
و... به قتل
رسیدند. اعتراضاتی
که بر علیه
تروریسم
حکومت اسلامی
در داخل و
خارج کشور راه
افتاد
سرانجام سران
این حکومت
اقرار کردند
که این ترورها
توسط مامورین
وزارت
اطلاعاتشان
صورت گرفته
اما آنها «خودسر» عمل کردهاند؟
هیچکس
این ترفند حکومت
اسلامی را
باور نکرد و
همچنان انگشت
اتهام ترور
نویسندگان و
فعالین سیاسی
بر روی کلیت
حکومت اسلامی
باقی مانده
است.
بنابراین،
پروندهسازی
روزنامه
اعتماد برای
کانون
نویسندگان ایران
را باید در
راستای
سناریوهای
سیاه حکومت
اسلامی و جناحبندیهای
آن دید.
هنگامی
که حکومت
پهلوی، هرگونه آزادی را
به خصوص آزادی
بیان و اندیشه
را شدیدا
سرکوب میکرد
و مانع فعالیت
آزادانه
احزاب، رسانهها
و نهادها
دمکراتیک
مردمی میشد؛
در چنین فضایی
مشاوران فرح
پهلوی در «وزارت
فرهنگ و هنر»، دست به
یک
نمایش «هنر
دوستی؟» زدند. فرح
پهلوی، قصد داشت به
نیابت از
حکومتشان،
کنگرهای جهانی
با شرکت شعرا،
نویسندگان و
مترجمان ایرانی
و خارجی
برگزار کند.
از این رو،
تعدادی از اهل
قلم را برای
شرکت در این
نمایش دولتی
دعوت کردند.
اما عدهای از
نویسندگان و
شعرا و مترجمان
متعهد و آزادیخواه
کشور در اواخر
سال ۱۳۴۶،
با انتشار
بیانهای
اعلام کردند
که به علت
سانسور و نبود
آزادی بیان و
قلم و اندیشه
در جامعه و همچنین
نقش ادارات
دولتی در
سانسور و سرکوب
و مانعتراشی
در برابر
خلاقیتهای
فرهنگی و فکری
مستقل، به
عنوان اعتراض این
کنگره دولتی
را تحریم
کردند. در عینحال،
این سئوال در
مقابل
نویسندگان و
هنرمندان و
مترجمان
تحریمکننده
این کنگره
قرار گرفت که
صرفا تحریم
کارساز نیست
بنابراین،
باید اقدام
مهم دیگر نیز انجام
داد و آن، فکر
تشکیل کانون
نویسندگان ایران
بود. در این
راستا، کانون
نویسندگان
ایران با
انتشار بیانهای
در اردیبهشت
ماه ۱۳۴۷،
اعلام
موجودیت رسمی
و علنی کرد.
همین
اقدام به موقع
و هوشیارانه و
مدبرانه برخی
نویسندگان و
هنرمندان و
مترجمان
کشور، سبب شد
تا حکومت
کنگرهاش را
به تعویق
بیندازد؛
کنگرهای که
هرگز برگزار
نشد.
در تاریخچه
تشکیل کانون
نویسندگان،
آمده است که
روز جمعه ۲۳
اسفندماه ۱۳۴۷، مجمع
عمومی کانون
نویسندگان
ایران طبق دعوت
قبلی با حضور
نزدیک به ۵۰
نفر از اعضای
کانون تشکیل
شد... بالاخره
پس از هفت
ساعت بحث و
شور که از
ساعت ۴
بعد از ظهر تا ۱۰
شب طول کشید ۵
نفر از اعضای
هیائت دبیران
و ۲ نفر علیالبدل
و ۲ نفر بازرس
آن انتخاب
شدند.
حکومت
پهلوی، برای
انتقامگیری از اعضای
کانون
نویسندگان
ایران، به
ساواک (پلیس
مخفی) خود
ماموریت داد
تا جلو فعالیت
این را
بگیرند.
سرانجام در
اثر یورش
ساواک، تعدادی
از نویسندگان
دستگیر شدند.
این دوره از
فعالیتهای
کانون، در
اواخر سال ۱۳۴۸ پایان
یافت و آخرین
جلسه آن، در
مدرسه «بهآذین» تهران
پارس برگزار
گردید. اما از
آن تاریخ تا به
امروز و با
توجه به شرایط
حاکم بر
جامعه، تلاش
کانون در جهت
تحقق آزادی
بیان و قلم و
اندیشه برای
همگان، بیوقفه
ادامه دارد.
به
این ترتیب، در
فاصله سالهای ۱۳۴۸
تا ۱۳۵۵، حکومت
پهلوی با
دستگیر کردن و
ممنوعالقلم
کردن اعضای
کانون
نویسندگان،
جلو فعالیتهای
کانون را نیز
گرفت.
دوره دوم
فعالیت
کانون، از اواخر
سال ۱۳۵۵
آغاز شد. این
دوره نیز با
یورش پیدرپی
مامورین
حکومت اسلامی
به دفتر کانون
متوقف گردید.
دوره سوم
فعالیت کانون
نویسندگان
ایران، تلاشهای
بیوقفه برای
تجدید فعالیت
کانون در داخل
کشور و دوره
شکلگیری
فعالیت کانون
نویسندگان
ایران «در تبعید» است. در
ادامه همین
تلاشها
بود
که در اواخر
سال ۱۳۶۹،
تجمع غیررسمی
تعدادی از
نویسندگان و
شعرا برگزار
شد و طرح پیشنویس
منشور کانون
نویسندگان
ایران تدوین
گردید.
اعلامیه
پایانی این
جلسه را که ۱۵۰ تن از
نویسندگان و
شعرا و
مترجمان و
محققین امضاء
کرده بودند
مورد حمله
مقالهنویسان
رسانههای
حکومت اسلامی
قرار گرفتند.
مسلما،
اگر هر تاریخنویس
و محقق بیطرفی
بخواهد
تاریخچه و
سابقه فعالیت
کانون نویسندگان
ایران را مورد
بررسی قرار
دهد بیشک به
این نتیجه میرسد
که این کانون،
با کلیه نقاط
ضعف و قوتش مستقل
از احزاب و
دولتها
فعالیت کرده و
در این موارد
هیچ نقطه
سیاهی در
فعالیتهای آن
پیدا نمیکند.
کانون
نویسندگان
ایران در تبعید،
در تابستان
سال ۱۳۶۱
برابر با سال ۱۹۸۲ به همت ۱۵
تن از اعضای
کانون
نویسندگان
ایران که به
دلیل فعالیتهای
فرهنگی آزادیخواهانه
و انساندوستانه
مجبور به ترک
ایران شده
بودند، در پاریس
اعلام
موجودیت کرد.
با تلاش اعضای
کانون
نویسندگان
ایران در
تبعید، عضویت
انجمن قلم
ایران در
تبعید نیز در
شصت و یکیمن
کنگره جهانی
قلم «پن» که
از تاریخ ۶ تا ۱۲
نوامبر ۱۹۹۴
در شهر پراگ
برگزار
گردید، به
تصویب رسید.
کانون
نویسندگان
ایران در
تبعید و انجمن
قلم ایران در
تبعید که
اعضای آنها
در کشورهای
مختلف جهان
پراکندهاند
تنها و تنها
با اتکا به
اعضایش
فعالیت میکند
و به هیچوجه
حاضر نیست با
دولتها و
احزاب
پارلمانی و
غیرپارلمانی
وارد بده و
بستانی سیاسی-فرهنگی
شود و یا کمکهای
مالی دریافت
نماید.
به این
ترتیب، کانون
نویسندگان ایران،
آنچنان
کارنامه
شفاف، مستند و
درخشان و ارزشمندی
دارد که هیچکدام
از جعلکنندگان
تاریخ، از
جمله روزنامه
اعتماد، نمیتواند
آن را بنا به
دلخواه خود و
با انگیزههای
سیاسیاش جعل
کنند.
این
کانون در داخل
و خارج کشور،
مانند یک
سازمان حرفهای
سیاسی و یا
صرفا صنفی،
فعالیت نمیکند
که فقط از
حقوق اعضاء و
خودش دفاع
کند، بلکه
کانون از حق
آزادی بیان و
قلم و اندیشه
همگان، به
ویژه اقشار
محروم و ستمدیده
جامعه در
مقابل تعرض و
سانسور و
اختناق حاکمیت،
بر پایه
موازین
دمکراتیک و در
چارچوب اهداف
و منشور خود،
دفاع میکند.
از اینرو،
روزنامه اعتماد
وابسته به
جناح اطلاحطلب
و طرفدار «سبزهای
اسلامی» حکومت
اسلامی، با اهداف
سیاسی معینی،
آن هم با جعل و
تحریف علیه
کانون
نویسندگان
ایران، دست به
قلم برده است.
گردانندگان
این روزنامه،
اگر فکر میکنند
با این پروندهسازی
علیه کانون
نویسندگان
ایران، شاید بار
دیگر در
بارگاه خلیفه
مسلمین
سیدعلی خامنهای
پذیرفته شوند
سخت در
اشتباهند و
راه مناسبی را
انتخاب نکردهاند.
چرا که دستکم
بخش آگاه
جامعه ایران،
از کارنامه
درخشان این
کانون و تعهد
محکم هیئت
دبیران آن در
دفاع از آزادی
بیان و قلم و
اندیشه و
تشکل، آگاهی دارند.
همگان میدانند
که تاکنون
تهدید و ترور،
زندان و شکنجه
و اعدام
نتوانسته است
جلو فعالیتهای
این کانون را
بگیرد.
بر
این اساس شکی
نیست که همه
حکومتهای مستبد
و دیکتاتور و
طرفدارانش
همواره تاریخ را
جعل میکنند
تا تاریخ جهل
و جنایت و
سرکوب و
سانسور خود را
بر پایههای
دروغ و
ریاکاری
بسازند و از
طرفی، برای
مخالفین خود
پروندههای
امنیتی جعل
کنند. جنایاتی
که در حکومت
اسلامی
ایران، به
اندازه عمر آن
سابقه دارد.
بنابراین،
اکاذیبی که
روزنامه
اعتماد بر
علیه کانون
نویسندگان
ایران نوشته
است
برای به دست
آوردن دل
حاکمیت و
سانسورچیان
حکومتی که
مدتی نیز
روزنامهشان
را تعطیل کرده
بودند و اخیرا
بار دیگر
اجازه انتشار
دادهاند.
هنگامی که
ارگانهای
سانسور حکومت
اسلامی،
روزنامه
اعتماد را
تعطیل کردند
کانون
نویسندگان
ایران در
راستای اهداف
خود، با
انتشار
اطلاعیهای
تعطیلی آن را
محکوم کرد.
اما اکنون
گردانندگان
آن، جواب این
کانون را با
جعل تاریخ و
پروندهسازی
برای آن میدهند؟!
روزنامه
«اصلاحطلب»
اعتماد، در اسفند
ماه سال ۱۳۸۸ از سوی
هیات نظارت بر
مطبوعات
توقیف شده
بود، روز شنبه
۱۴
فروردین ۹۰،
انتشار
دوباره خود را
با پیام تبریک
محمد خاتمی،
رییس دولت «اصلاحات»، از سر گرفته
است. به
گزارش سایت
اینترنتی
کلمه،
روزنامه
اصلاحطلب
اعتماد، در
جریان
رویدادهای پس
از انتخابات
ریاست جمهوری
سال ۱۳۸۸ توقیف
شده بود،
انتشار
دوباره خود را از
سر گرفته است.
روزنامه
اعتماد ملی،
ارگان
مطبوعاتی حزب
اعتمادی ملی
است. صاحب
امتیاز این
روزنامه مهدی
کروبی و مدیر
مسئول آن محمد
جواد حقشناس
است. آخرین
سردبیر آن پس
از ابولفضل
شکوری و رضا
انصاری و محمد
قوچانی بود.
کانون
نویسندگان
ایران، از نخستین
سالهای تاسیس
خود در سالهای
۱۳۴۶ و ۴۷
تاکنون، در
حالی که
همواره با
سانسور و
سرکوب و تهدید
حکومت پهلوی و
همچنین حکومت
اسلامی روبهرو
بوده است، اما
هیچوقت از
فعالیتهای
درخشان و شفاف
خود در دفاع «آزادی
بیان بیحصر و
استثنا و به
یکسان برای
همگان»، دست
نکشید و بهای
سنگین آن را
نیز آگاهانه پرداخته
است.
از اینرو،
کانون نویسندگان
ایران، در نزد
افکار عمومی
جامعهمان، به
عنوان
معتبرترین
نهاد
روشنفکران مستقل
ایران،
شناخته شده و
آنچنان
جایگاه محکمی
دارد که با
جعل تاریخ،
نمیتوان برای
آن و اعضایش
پروندهسازی
کرد.
هیچ
حکومتی و
ارگانی نمیتواند
پیشینه غنی
فرهنگی،
سیاسی و
اجتماعی کانون
را زیر سئوال
ببرد و یا با
جعل تاریخ
آن،
اعضایش و به
ویژه هیئت
دبیران آن را
تحت فشار قرار
دهد و مرعوب
فضای موجود
نماید.
به
علاوه کانون
نویسندگان
ایران، به عنوان
اصلیترین
نهاد
دمکراتیک
نویسندگان
ایران و بر پایه
اهداف و
منشورش و همچنین
فضای سیاسی و
فرهنگی حاکم
بر جامعه، نمیتواند
سیاسی نباشد.
اما کانون
دنبالهرو هیچ
حزب و سازمانی
و جناحی از
حکومت اسلامی
نیست و به طور
مطلق در مقابل
حاکمیت موضع
ضدقدرت دارد.
محور کار
اعضای کانون
نیز نوشتن و بیان
و نشر آزادانه
است بیهیچ
حصر و
استثنایی.
در
هر صورت هدف و
انگیزه روزنامه
اعتماد در
انتشار متنی
بیامضاء علیه
کانون
نویسندگان،
هنوز معلوم نیست
اما میتوان
حدس زد که
اتهامات بیاساسی
را که به
کانون وارد
کرده، بیارتباط
با حاکمیت و
دستگاه
سانسور حکومت
اسلامی نبوده
است. روزنامهای
که خود تا
دیروز قربانی
سانسور بوده
است و حتی
کانون
نویسندگان در
راستای اهداف
خود در دفاع
از آزادی بیان
و قلم و
اندیشه از
جمله تعطیلی
این روزنامه
توسط حکومت
اسلامی را نیز
محکوم کرده
است چرا پس از
بازگشایی
مجدد، به طور
ناگهانی علیه این
کانون دست به
قلم میبرد؟
آنهم در حالیکه
دسترسی به
کتابها، مقالهها،
سخنرانیها و
میزگردهای
بسیاری در
مورد چگونگی
تشکیل کانون و
تاریخچه آن و
اعضایش و به
ویژه هیئت دبیرانش
به راحتی در
دسترس عموم
قرار دارد.
هر چند که
هم حکومت
پهلوی و هم حکومت
اسلامی، مانع
فعالیتهای
کانون
نویسندگان
ایران شدهاند
و آن را منحل
اعلام کردهاند
اما کانون
نویسندگان
ایران، به
دلیل این که
یک جریان خلاق
است و هیچگاه
انحلال خود را
نپذیرفته، همچنان
به فعالیتهای
خود ادامه میدهد
و بهای آن را
نیز آگاهانه
میپردازد.
کانون
نویسندگان
ایران، همیشه
زنده است چون
اعضای آن فعال
هستند و از
اهداف آن پیگیرانه
و مصرانه دفاع
میکنند. یعنی
هر یک از
اعضای فعال آن
به عنوان کارگران
فرهنگی، به
اصول و مواضع
و کارنامه درخشان
آن افتخار میورزند
و به هیچ فردی
و جریانی نیز
اجازه نمیدهند
تاریخ آن را
تحریف و خدشهدار
نمایند و برای
اعضایش
پروندهسازی
کنند.
همچنین
تلاشهایی
مبنی بر سیاستزدایی
کانون و
ضدسیاسی کردن
آن و یا برعکس
کانون را به
عنوان یک صنفی
که فارغ از
شرایط حاکم بر
جامعه و بدون
توجه به
فشارهای
اقتصادی و اجتماعی
و همچنین
سرکوبهای
سیاسی توسط
حکومت در
جامعه، به
کارهای صنفی
خود و اعضایش
مشغول است،
محدود سازند.
در حالی که
چنین مواضعی
مغایر با
اهداف و اساسنامه
و منشور کانون
نویسندگان
است و یک اقدام
«سیاسی» علیه
کانون محسوب
میشود.
بنابراین، نگرش
سیاستزدایی و هم
نگرش سیاستزدهگی،
هر دو پشت و
روی یک سکهاند
و عموما از
بیرون به
کانون تحمیل
میشود. تا
روزی که حکومت
سانسور و
اختناق، فقر و
فلاکت، تهدید
و ترور و
شکنجه و اعدام
اسلامی بر سر
قدرت است بیشک
کانون همچنان
در چارچوب
اهداف و منشور
خود به ناگریز
به فعالیتهای
همزمانی
صنفی، سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی خود ادامه
خواهد داد.
چرا که در طول
تاریخ، هرگز
سانسور و
محدودیتهای
آزادی بیان و
نشر و عقیده
به گسترش
آزادی،
دمکراسی،
برابری،
اعتلای
فرهنگی،
ارتقای آگاهی
و پیش رفت هیچ
ملتی خدمت
نکرده است و
نمیتواند در
جامعه ما نیز
بکند. ملتی که
گرفتار دردها
و رنجهای بیکران
و مهلکی است
اقشار آزادیخواه
و برابریطلب
و عدالتجوی
آن، به ویژه
نویسندگان و
هنرمندانش
نیز نمیتوانند
نظارهگر این
همه بیحقوقی
در جامعه
باشند و دیوار
چینی دور خود
بکشند و فارغ
از هر مسالهای
به فعالیتهای
صنفی و تخصصی
خود
بپردازند؟!
اما روشن است
که همواره
باید به
استقبال
انتقادات
سازنده از یکسو
و ارائه
راهکارهای
مناسب و خلاق
در فضایی
دوستانه رفت و
با بحث و
تبادلنظر و
توافق، کانون
نویسندگان را
تقویت کرد. بنابراین
کانون
نویسندگان
ایران، به
عنوان اصلیترین،
قدیمیترین و
جا افتادهترین
نهاد
دمکراتیک و
مستقل
نویسندگان و
هنرمندان و
محققین و
مترجمان است
که هیچگونه فشاری
را از سوی هیچ
فرد و گروهی و
دولتی برنمیتابد.
بر این اساس،
اصل دفاع از
آزادی بیان، قلم،
اندیشه،
عقیده، نشر،
فعالیت متشکل
و متحد خواست
قلبی و همیشگی
نه تنها هر
نویسنده، بلکه
هر شهروند
آزاده در هر
جای جهان است،
نمیتواند در
مقابل سانسور
و سرکوب و
تحمیل بیحقوقی
به مردم از
سوی حاکمیت
ساکت بماند و
مرعوب سانسور
و سرکوب و
پروندهسازیهای
پلیسی شود!
ادعای
نويسنده
روزنامه «اعتماد» و وصل
کردن کانون به «جرگه
ياران فرح»، چيزی
جز دروغپردازی
و جعل
تاريخی نيست و
طبیعتا هر
انسان آگاهی
آن را شدیدا
محکوم میکند.
مسلما،
آزادی بیقید و شرط اندیشه
و بیان و رفع
تمام موانع و
انواع سانسور
و حفظ استقلال
عرصه هنر و
علم و ادب،
آرزوییست که
تا تحقق آنها،
باید هر راه
دراز و سختی
را با صبر و
شکیبایی و
استقامت و
سرافرازی طی
کرد!
باید
جامعه بسازیم
که در آن، هیچ فرد و
گروهی به هیچ
عذر و بهانهای
مورد تبعیض و
نابرابری و
تحت فشارهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی قرار
نگیرد؛ هیچ
شهروندی و
نویسنده و
هنرمندی نیز
به دلیل آزادی
بیان، قلم،
اندیشه، نشر و
فعالیت جمعی آزادیخواهانه
و برابریطلبانه
تحت تعقیب
قرار نگیرد؛
به خصوص زندان
و زندانی
سیاسی واژههایی
متعلق به
تاریخ گذشته و
محدود به
صفحات کتابها
باشند! به قول
حافظ:
بیا تا گل
برافشانیم و
می در ساغر
اندازیم فلک
را سقف
بشکافیم و طرحی
نو در
اندازیم.
* برگرفته
از بانگ شماره
۱۹، نشریه
کانون
نویسندگان
ایارن در
تبعید، یولی ۲۰۱۱
***