بهرام
رحمانی:
در
دانشگاههای ایران
چه میگذرد؟!
در
سال تحصیلی
جدید ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱،
تعداد بیشماری
از دانشجویان
و دانشآموزان
به دلایل
متعدد فقر،
سیاسی و
باورهایشان
از تحصیل باز
ماندند. در
این میان،
فشارهای
سیاسی دانشجویان،
به ویژه بر دانشجویان
دختر شدیدتر
شده است.
بنا به
گزارش رسانههای
ایران، آمار تعداد
دانشجویان در
سال تحصیلی ۹۰-۸۹ و
همچنین با
دانستن تعداد
پذیرفتهشدگان
کنکورهای
سراسری،
کارشناسی
ارشد و دکتری
که پذیرفتهشدگانش
می توانند در
سال تحصیلی ۹۱-۹۰ وارد
دانشگاه
شوند، نمیتوان
جمعیت
دانشجویی
دقیق سال
تحصیلی جدید را
برآورد کرد. چون
تعدادی از
پذیرفتهشدگان
کنکورها که هم
در کنکور
سراسری
پذیرفته شدهاند
و هم در آزمون
دانشگاه آزاد
اسلامی، فقط در
یکی از کد
رشته محلهای
پذیرفته شده،
ثبت نام میکنند.
بنابراین،
تعداد
دانشجویان
جدیدالورود
کل کشور در هر
سال تحصیلی،
کمتر از جمع
تعداد
پذیرفتهشدگان
کنکورها
خواهد بود.
جدول
جمعیت دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۱ - ۹۰ در
مقاطع مختلف،
عبارتند از:
|
مقطع
تحصیلی |
تعداد
دانش جویان
در سال
تحصیلی ۹۰-۸۹ |
|
دکتری
تخصصی |
۳۸
هزار و ۹۱۰
نفر |
|
کارشناسی
ارشد |
۲۹۰
هزار و ۶۷۹
نفر |
|
کارشناسی |
۲
میلیون و ۶۸۰
هزار و ۸۱۷
نفر |
|
کاردانی |
یک
میلیون و ۵۳
هزار و ۸۶
نفر |
|
دکتری
حرفه ای |
۵۳
هزار و ۱۰۱
نفر |
بر
اساس اطلاعات
گروه آمار
موسسه پژوهش و
برنامهریزی
آموزش عالی،
جمعیت دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۰-۸۹
برابر ۴ میلیون و ۱۱۶
هزار و ۵۹۳
بوده است.
مسعود هادیان
دهکردی رییس
موسسه پژوهش و
برنامهریزی
آموزش عالی،
اعلام کرده
بود: جمعیت
دانشجویی در
سال تحصیلی ۹۰-۸۹
حدود ۱۰
درصد بیشتر از
جمعیت
دانشجویی در
سال تحصیلی گذشتهاش
بوده است.
اگر
این افزایش ۱۰
درصدی را به
عنوان یک روند
در افزایش
جمعیت دانشجویی
کشور در هر
سال تحصیلی
نسبت به سال
تحصیلی قبلش
بدانیم، میتوان
برآورد کرد که
جمعیت
دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۱-۹۰، بیش
از ۴۰۰
هزار نفر نسبت
به سال ۹۰-۸۹
بیشتر میشود.
بنابراین، بر اساس
این رشد
سالانه،
جمعیت
دانشجویی
کشور در سال
تحصیلی ۹۱-۹۰ به ۵/۴ میلیون
نفر رسیده
است.
البته
رییس موسسه
پژوهش و
برنامهریزی
آموزش عالی،
تاکید کرده
است: آمار
دقیق جمعیت
دانشجویی سال
تحصیلی ۹۱ - ۹۰ را
در آذرماه میتوان
اعلام کرد.
چون معیار
دقیق برای جمعیت
دانشجویی
کشور در هر
سال تحصیلی،
تعداد دانشجویان
ثبتنامشده
هستند. تعداد
ثبتنامشدگان
کلیه دانشگاههای
کشور تا
آذرماه جمعبندی
می شود.
همچنین
تعداد
دانشگاهها
و موسسات
آموزش عالی
دایر در کشور،
بالغ بر ۲ هزار ۲۷۶
مرکز است که
از این، میان ۱۱۹
دانشگاه و
مرکز دولتی
وابسته به
وزارت علوم،
تحقیقات و
فناوری و ۴۴
دانشگاه و
دانشکده
مستقل وابسته
به وزارت بهداشت،
درمان و آموزش
پزشکی است.
آمار
تعداد
دانشگاهها
و موسسات
آموزش عالی
دایر در کشور
نشان میدهد
که دانشگاه
جامع علمی
کاربردی
بیشترین تعداد
واحد دانشگاهی
در سراسر کشور
را دارد و پس
از آن به
ترتیب دانشگاههای
پیام نور و
دانشگاه آزاد
اسلامی بیشترین
تعداد واحد
دانشگاهی در
کشور را
دارند. این سه
دانشگاه،
همچنین بیشترین
سهم را در
برخورداری
حتی شهرستانهای
کوچک یا
دورافتاده
کشور از آموزش
عالی را دارند.
با
این مقدمه
نگاهی میاندازیم
به وضعیت
عمومی
دانشگاه های
کشور و سیاستهای
ارتجاعی و
سرکوبگرانه
حکومت اسلامی
در قبال دانشجویان
و اساتید
دانشگاهها و
هم چنین
اسلامی کردن این
مراکز علم و
دانش جهانشمول!
بازنشسته
کردن اساتید
دانشگاهها
در سالهای
اخیر، یکی از
سیاستهای
حکومت اسلامی
بازنشسته
کردن اجباری و
زودرس آن بخش
از استادان دانشگاهی
است که یا
طرفدار حکومت
نیستند و گرایشات
سکولار و غیره
دارند و یا
این که در
رقابتها و
کشمکشهای
جناحبندی
های درونی
حکومت، تصفیه
میشوند.
محمود
احمدینژاد،
در اولین دوره
ریاستجمهوریاش
در سال ۱۳۸۵
در نطقی
جنجالی در
«جمع دانشجویان
برگزیده
کشور»، گفته
بود: «دانشجو
باید امروز در
دانشگاه بر سر
رییس جمهوری
فریاد بزند که
چرا استاد
لیبرال و
سکولار در
دانشگاهها
حضور دارد.»
آخرین
مورد تازه
بازنشسته
کردن ۲۵
استاد
دانشگاه شریف
است. یک عضو
کمیسیون
آموزش و
تحقیقات مجلس،
در اینباره
گفته است:
«بازنشسته
کردن ۲۵
استاد
دانشگاه شریف
برخلاف
اظهارات وزیر
علوم در
کمیسیون
آموزش و
تحقیقات مجلس
است.»
نورالله
حیدری
دستنتایی، در
گفتگو باخبرگزاری
ایلنا، ۱/۸/۱۳۹۰،
در مورد
بازنشستگی
این استادان
گفته است: «رییس
دانشگاه شریف
نمیتواند بر اساس
آییننامه
جدید
بازنشستگی
وزارت علوم
اقدام به بازنشسته
کردن استادان
کند و به نظر
میرسد موضوع
برای ایشان
خوب تفهیم
نشده است.»
او، با
بیان این که
آییننامه
جدید
بازنشستگی
وزارت علوم دو
سال به صورت
آزمایشی اجرا
خواهد شد،
افزود:
«استادانی که
مشمول
بازنشستگی میشوند
دو سال فرصت
دارند تا
شرایط مندرج
در آییننامه
جدید
بازنشستگی را
کسب کنند تا
بتوانند به
کار خود ادامه
دهند و تا آن
زمان نباید
بازنشسته
شوند.»
وزیر
علوم هم چندی
پیش که برای
ارایه توضیحات
درباره
بازنشستگی
استادان به
مجلس رفت و
هدف خود را از
صدور این آییننامه،
به كار گرفتن
استادان با
سواد علمی
بالا و با انگیزه
و فراهم شدن
راه ورود دانشآموختگان
با مدارج تكمیلی
در دانشگاهها
عنوان كرد تا
در مقابل نیروهایی
كه توان علمی
مناسب و انگیزه
لازم ندارند
از دانشگاهها
خارج شوند. بر این
اساس هفته پیش
از آن، رییس
دانشگاه شریف
از بازنشسته
شدن ۲۵ استاد
این دانشگاه
طبق ابلاغ
آییننامه
جدید
بازنشستگی
وزارت علوم
خبر داد.
او، در این
مورد گفته بود
:«۲۵ نفر از
استادان
دانشگاه شریف
با درجه مربی
و دارای مدرک
کارشناسی و
کارشناسی
ارشد بازنشسته
شدند و این
اقدام دقیقا
طبق قانون
صورت گرفته و
هیچ مشکلی هم
در این زمینه
وجود ندارد.»
این در
حالی است كه احمدینژاد
پیش از این در نامهای
به وزارت علوم
خواستار توقف
بازنشستگی
استادان شده بود؟!
از
سوی دیگر، علی
عباسپور،
رییس کمیسیون
آموزش و
تحقیقات مجلس
شورای اسلامی
نیز از این
اقدام
دانشگاه شریف
انتقاد کرده
است. این
نماینده مجلس
با اعلام
نارضایتی
اساتید
بازنشستهشده
از این حکم
دستهجمعی
به خبرآنلاین
گفت:
«بازنشستگی
بیش از ۲۵ استاد
باسابقه
دانشگاه شریف
به یکباره
لطماتی را
قطعا به آموزش
وارد میکند.»
در
سال های اخیر
تعداد زیادی
از استادان
دانشگاه به
بهانههای
مختلف اجبارا
بازنشسته یا
اخراج شدهاند.
«پاکسازی»
استادان به
ویژه از سال
۸۵ و در رشتههای
علوم انسانی
شدت گرفت.
با توجه
به سخنان رییس
دانشگاه
صنعتی شریف و
تاکید وی بر
قانونی بودن
این بازنشستگیها
بر طبق آییننامه
جدید وزارت
علوم، این
سئوال مطرح می
شود که مگر
رییسجمهور
از این آییننامه
ابلاغی آگاه
نیست و مگر وزارت
علوم زیر نظر
مستقیم ریاستجمهوری
اداره نمی شود
که شخص رییسجمهور
در نامهای
خواستار لغو
آن شده است؟
حذف و
یا بازنگری
علوم انسانی و
اجتماعی
آیتالله
خامنهای،
رهبر حکومت
جهل و جنایت و
ترور اسلامی،
مدتهاست که
خواهان حذف و
یا بازنگری
علوم انسانی و
اجتماعی شده
است. چرا که به باور
او، علوم
انسانی، «موجب
بی اعتقادی
به تعالیم
الهی و اسلامی
و مروج شکاکیت
و تردید در
مبانی دینی و
اعتقادی» بوده
و از افزایش
تعداد دانشجویان
علوم اسلامی
در دانشگاهها
انتقاد کرده
بود.
او،
به مراکز
تصمیمگیری
در دولت، مجلس
و شورای عالی
انقلاب فرهنگی
دستور داده
بود تا حذف
اینگونه علوم
از برنامههای
آموزشی
دانشگاهها است.
از این رو، وزیر
علوم حکومت
اسلامی
ایران، هماکنون
اعلام کرده که
۱۵ رشته در
اولویت
بازنگری قرار
گرفتهاند و
نزدیک به ۴۰۰
سرفصل درسی
علوم انسانی
دانشگاهها
در مرحله
بازنگری قرار
دارند.
خامنه
ای، مدعی
است: «مبنای
علوم انسانی
غرب که در
دانشگاههای
کشور به صورت
ترجمهای
تدریس میشود،
جهانبینی
مادی و متعارض
با مبانی
قرآنی و دینی
است، در حالی
که پایه و
اساس علوم
انسانی را
باید در قرآن
جستجو کرد.»
کامران
دانشجو، در
حاشیه
گردهمایی روسای
دانشگاهها
و موسسات
آموزش عالی
کشور در جمع
خبرنگاران
گفت، برخی از
رشتههای
علوم انسانی
مانند جامعهشناسی،
اقتصاد و
مدیریت در
اولویت
بازنگری هستند
و بازنگری
سرفصلهای
درسی علوم
انسانی در
کمیتههای
تخصصی با جدیت
دنبال میشود.
کامران
دانشجو، در
جمع روسای
دانشگاههای
ایران گفت: «مسئولان
دانشگاهها
موظفاند
شرایط را برای
کرسیهای
آزاداندیشی
فراهم کنند ولی
اگر کسی مطابق
آییننامه
رفتار نکرد
باید با او
برخورد شود.»
طرح
تشکیل کرسیهای
آزاداندیشی و
کرسیهای
نظریهپردازی
در دانشگاهها
و حوزههای
علمیه،
سناریوی
دیگریست که
پیشتر از سوی
سیدعلی خامنهای
مطرح شده بود.
طرحی که به
گفته خامنهای،
قرار بود به «جنبش
نرمافزاری،
نهضت تولید
علم،
فراخوانی
تاریخی و نقطه
عطفی در حیات
انقلاب» تبدیل
شود.
کامران
دانشجو، تاکید
کرد: «ما اجازه
نمیدهیم
معاند با
نظام، در کرسیهای
آزاداندیشی
سخن بگوید.» او،
افزود: «حتما
ما باید اشراف
کامل به
نظریات آنور
آبی داشته
باشیم و بتوانیم
نظراتی را بر
مبنا و اصول و
پایههای
اسلامی اعمال
کنیم. این را
میگویند
سیاسی است.
واهمه ای هم
نداریم، چه
اشکالی دارد؟
سیاست ما عین
دیانت ماست.»
در
واقع اسلامی
کردن دانشگاهها،
از سال های
اولیه انقلاب ۵۷
مردم ایران،
مورد تاکید حکومت
و سران و
مقامات آن
بوده است. در
سال ۱۳۵۹، با
انجام «انقلاب
فرهنگی» طرح
اسلامی کردن
دانشگاهها
پیگیری شد.
هدف از این
طرح پاکسازی
استادان و
دانشجویانی
عنوان شد که
از دید حکومت،
«غربزده و
لیبرال و چپ»
به شمار میرفتند.
در این زمان
محتوای کتابهای
درسی توسط
شورای عالی
انقلاب
فرهنگی، مورد
بازبینی قرار
گرفت.
این
اقدامات به
عنوان بخشی از
برنامه
حکومت برای
مبارزه با
فرهنگ جهانشمول
انسانی و
اسلامی کردن
مواد درسی
دانشگاهها
بوده است که
تاکنون با
شکست مواجه
شده است.
قطع
بورسیه دانشجویان
مخالف حکومت
اسلامی
كامران
دانشجو، وزیر
علوم، تحقیقات
و فناوری
حکومت
اسلامی، در
گفتگو با
خبرنگار حوزه
دولت
خبرگزاری فارس،
۱ آبان ۱۳۹۰،
درباره تمهیدات
این
وزارتخانه در
قبال دانشجویان
بورسیهای
که با «استفاده
از پول بیتالمال»
بر «ضد نظام
جمهوریاسلامی
ایران» فعالیت
میکنند، گفت:
در آموزش عالی
کشور با کسانی
که در
انتخابات ریاستجمهوری
سال ۸۸ به هر یک
از ۴ کاندیدا
مطرح رای داده
و یا در ستاد
آنها فعالیت
کرده است... اما
بحث اصلی اینجاست
که بعد از ۹
دی و نماز
جمعه خرداد
حضرت آقا که
امت و ملت اتمام
حجت کردند از
این تاریخ به
بعد دیگر بحث،
بحث رای نبوده
و کسانی که از
عوامل فتنه
سبز باشند را
معاند نظام میشناسیم.
وزیر علوم،
تحقیقات و
فناوری
خاطرنشان کرد:
نه تکلیف
دانشگاهها و
بلکه تکلیف
نظام با معاندین
نظام کاملا
مشخص است. دانشجو،
با توجیه این که
نه ما میتوانیم
و نه ملت به ما
اجازه میدهند
که از بیتالمال
به معاندین
نظام اختصاص
دهیم، گفت: هر کجا
مصداقی وجود
داشته باشد و
مراجع ذیصلاح
و نه سلیقه به
ما معرفی کنند
که جزء فتنه و
از عوامل فتنه
است و ما
اطلاع پیدا کنیم
حتما اگر
بورسی داده
شده باشد،
بلافاصله قطع
میکنیم...
اعتراض
دانشجویان به
کیفیت پایین
غذا و...
چند صد
تن از دانشجویان
در اعتراض به
کیفیت پایین
غذا، افزایش
بیسابقه نرخ
غذا و هزینه
خوابگاه، سختگیری
بیش از حد به
عدم اسکان
دانشجویان
سنواتی، سرعت
بسیار پایین اینترنت،
نامناسب بودن
امکانات
رفاهی و از
همه مهمتر عدم
پاسخگویی
شفاف مسئولین
دانشگاه به انتقادات
دانشجویان،
در کوی
دانشگاه
تهران تجمع
کردند.
بنا به
گزارش
دانشجونیوز، ۱ آبان ۱۳۹۰، این
تجمع که از
ساعت ۵،۸ شنبه
شب آغاز شد با
دخالت مسئولین
و تعداد زیاد
حراست
دانشگاه، پس
از دو ساعت با
وعده حضور
مسئولین در
کوی دانشگاه
در روز یکشنبه،
و با خواندن یار
دبستانی پایان
داده شد.
به گفته یکی
از تجمعکنندگان،
تعداد زیادی
از نیروهای
حراست، با
گرفتن کارت
دانشجویی و فیلمبرداری
از آنان و درگیریهای
لفظی سعی در
متفرق کردن
دانشجویان
داشتند. دانشجویان
اعلام کردهاند
تا تحقق
خواستههایشان
هر شب در میدان
کوی دانشگاه
تجمع خواهند
کرد.
در هفتههای
گذشته، تعداد
زیادی از
دانشگاههای
کشور مانند امیرکبیر،
شهرکرد،
زنجان،
مازندران،
علم و صنعت،
مشهد، یزد و
خواجه نصیر
شاهد اعتراض
گسترده دانشجویان
نسبت به وضعیت
نامناسب و
مشکلات صنفی
بوده است.
شلاق
بر پیکر دانشجوی
ممتاز
دانشکده فنی
امین
نیاییفر،
دانشجوی
ممتاز رشته
مهندسی
مکانیک
دانشکده فنی دانشگاه
تهران، صبح دوشنبه
۲۵ مهر ۱۳۹۰، به
اتهام توهین
به احمدینژاد
در زندان
اوین، سی ضربه
شلاق خورد.
بر اساس
اخبار و
گزارشات،
نیایی فر در
بند ۳۵۰ زندان
اوین محبوس بود،
پس از اجرای
حکم به بند
بازگردانده
شد. او در حالی
که بر اثر
ضربههای
محکم شلاق از
درد به خود میپیچیده،
بدون دریافت
هیچگونه کمک
پزشکی و
دارویی به بند
بازگردانده شده
است. نیاییفر
که هفته بعد
با پایان
دوران
محکومیتش از
زندان آزاد شد،
صبح روز
دوشنبه، همزمان
با وقت ملاقات
خانوادهها
با زندانیان،
برای اجرای
حکم شلاقش به
دادسرای اوین
فراخوانده شد.
امین نیاییفر،
دانشجوی ۲۲
ساله دانشگاه
تهران از جمله
زندانیان منتقد
حکومت است که
در بند ۳۵۰
اوین در حال
گذراندن
دوران
محکومیت خود
وی که در
تظاهرات روز
عاشورای
تهران
بازداشت شده بود،
از سوی قاضی
پیرعباسی،
رییس شعبه ۲۶
دادگاه
انقلاب، به شش
ماه حبس
تعزیری، یک و
نیم سال حبس
تعلیقی و تحمل
سی ضربه شلاق
محکوم شده بود
که حکم شلاقش،
در محل
دادسرای اوین
اجرا شد.
هم چنین وی،
مدتی را نیز
در سلولهای
انفرادی بند ۲۰۹ گذراند
و سپس با قید
وثیقه آزاد شد.
اما نیاییفر،
تابستان
امسال و به
دنبال تایید
حکمش در دادگاه
تجدیدنظر، به
زندان اوین
بازگردانده
شد. امین
نیاییفر، علاوه
بر یك سال حبس
تعزیری و ۷۴
ضربه شلاق، به
محرومیت مادامالعمر
از حرفه
روزنامهنگاری
و عضویت و
فعالیت در
احزاب سیاسی
محكوم شده است.
نیاییفر،
از جمله افراد
حائز رتبه
برتر در کنکور
سراسری و از
دانشجویان
ممتاز
دانشکده فنی
دانشگاه
تهران است، به
گونهای که
معدل وی در
سال گذشته، ۲۰/۱۹
بوده است.
جلوگیری
از تحصیل
بهائیان
یک سخنگوی
جامعه بهائی
در مصاحبه با
روز در تاریخ ۲۸
مهر ۱۳۹۰،
اعلام کرد: هفت
ایرانی بهایی
به جرم ارتباط
با موسسه آموزش
عالی بهائیان
به چهار تا
پنج سال زندان
محکوم شدند.
همزمان جامعه
جهانی بهائی
اعلام کرد که ۱۱۲
شهروند بهائی
اکنون بهخاطر
دینشان در
ایران پشت
میلههای
زندان هستند و
پرونده حدود
۳۰۰ بهائی
دیگر هنوز نزد
مقامات قضایی
جمهوری
اسلامی باز
است.
اردیبهشت
ماه سال جاری ۱۲
نفر از افراد
مرتبط با
دانشگاه علمی
آزاد بهائیان
در تهران،
کرج، اصفهان و
شیراز
بازداشت و به
بند ۲۰۹ زندان
اوین منتقل
شدند.
براساس
گزارشی که «روز»
منتشر کرده
است، وحید
محمودی و
کامران
مرتضایی، هر
کدام به ۵ سال
حبس تعزیری
محکوم شدهاند.
رامین
زیبایی،
محمود بادوام
و فرهاد صدقی،
مدرسان این
موسسه آموزشی
هر یک به ۴ سال
حبس و همچنین
ریاض سبحانی،
مشاور این
موسسه و نوشین
خادم نیز هر
یک به ۴ سال
حبس تعزیری
محکوم شدهاند.
این شهروندان
بهائی، در
شعبه ۲۸
دادگاه
انقلاب به حبس
محکوم شدهاند.
دانشگاه
خصوصی و علمی
آزاد بهائیان (BIHE)
در سال ۱۳۶۴،
به ابتکار
جامعه
بهاییان و بعد
از محرومیت شهروندان
بهایی از حق
تحصیل تاسیس
شد. شایان
وحدتی، دانشجوی
سابق این
موسسه پیش از
این در مورد
این دانشگاه
به «روز» گفته
بود که «در مهر ماه
۱۳۷۷ مامورین
امنیتی با
حمله به محل
کلاسها و
امتحانات این
موسسه اقدام
به ضبط وسایل
آموزشی، برگههای
امتحانی و
کامپیوترها
کردند. همین
طور ساختمانهای
این دانشگاه
یکبار در سال
۸۶ پلمپ و
تعدادی از آنها
را مصادره
کردند. به
دنبال این
فشارها، این
دانشگاه روند تحصیل
به صورت
آنلاین را در
پیش گرفت. در
اقدام اخیر
مامورین نیز
بعضی از
ساختمان های
استیجاری
موسسه در سطح
شهر تهران
پلمب شده است.»
بهائیان
در قانون
اساسی جمهوری
اسلامی، به
عنوان اقلیت
مذهبی به
رسمیت شناخته
نشده و در
طول ۳۰ سال
اخیر مورد
تبعیضهای
سیاسی، اجتماعی،
اقتصادی و
فرهنگی
گوناگون بودهاند.
گفته میشود از
آغاز انقلاب
اسلامی
تاکنون دستکم ۲۰۰
نفر از آنان
اعدام شدهاند.
تخریب
منازل و
قبرستانهای
بهائی،
جلوگیری از
ادامه تحصیل و
اخراج دانشجویان
بهائی از
دانشگاهها،
بازداشتهای
گسترده
شهروندان
بهائی و
جلوگیری از
کسب و کار آنها
در ایران از
مواردی است که
براساس گزارشهای
رسانهها و
فعالان حقوق
بشر، همواره
از سوی حکومت
در قبال
شهروندان
بهائی اعمال
شده است.
عدم
تامین
خوابگاه های
دانشجویی
اکثر
دانشگاههای
کشور، از جمله
استان تهران،
از ارائه
خوابگاه به دانشجویان
خودداری میکنند
و نبود
امکانات را مهمترین
دلیل این
اقدام بیان میکنند
به گونهای که
به گزارش
خبرگزاریها،
«دانشگاه شهید
بهشتی» عبارت
عدم ارائه
خوابگاه به
دانشجویان
مقطع
کارشناسی را
در دفترچه
کنکور سال ۹۰ ذکر
کرده است.
کمبود
خوابگاه در
دانشگاههای
علوم پزشکی
نیز به یک
معضل تبدیل
شده است. وزیر
بهداشت در این
رابطه، عنوان کرده
است: در سالهای
گذشته تعداد
دانشجویانی
که به دانشگاه
علوم پزشکی
تهران و دیگر
دانشگاههای
سطح شهر تهران
داده شدهاند
بیش از ظرفیتی
بوده که
دانشگاهها
اعلام کردهاند
و این امر
موجب شده
اکنون ظرفیت
خوابگاهها
تکمیل باشد.
بنابراین
خوابگاه باید
ساخته شود تا
امکان ارائه
آن باشد.
دانشگاه
الزهرا، به
دانشجویان
شبانه
خوابگاه نمیدهد.
دانشگاه
تربیت معلم،
در واگذاری
خوابگاه به
دانشجویان
تعهدی ندارد. دانشگاه
تهران، به
دانشجویان
روزانه صرفا
در صورت امکان
خوابگاه
ارائه میشود
و به دانشجویان
نوبت دوم تحت
به هیچ عنوانی
خوابگاه تعلق
نمیگیرد. در
دانشگاه
امیرکبیر،
فقط به دانشجویان
دوره روزانه و
آن هم در صورت
وجود امکانات
و مقدرات
خوابگاه تعلق
خواهد گرفت.
دانشگاه
علامه
طباطبایی، از
واگذاری
هرگونه امکان
اسکان معذور
بوده و به
پذیرفتهشدگان
به هیچ عنوان
خوابگاه تعلق
نمیگیرد.
دانشگاه علم و
صنعت، فاقد هرگونه
امکانات
خوابگاهی
برای دانشجویان
متاهل و
دختران است.
این
وضعیت در
رابطه با سایر
دانشگاهها
نیز وجود دارد
به گونهای
که مباشری
رییس دانشگاه
الزهرا،
شهریور امسال
با اشاره به
کمبود ظرفیت
خوابگاهی در
این دانشگاه، چنین
عنوان میکند:
مجبوریم
کمبود ظرفیتهای
خوابگاهی را
با اضافه کردن
تختها برای
هر اتاقی
جبران کنیم؛
به طوری که یک
اتاق چهارنفره
گاهی به ششنفره
تبدیل میشود.
او، میافزاید:
با افزایش
ظرفیتها
برای پذیرش
دانشجو، در
تمام زمینهها،
به خصوص در
تامین
خوابگاهها
با کمبود
مواجه خواهیم
شد.
به
این ترتیب، در
سال تحصیلی ۹۱-۹۰ نیز
همزمان با
افزایش ظرفیت
پذیرش دانشجویان
مشکلات خوابگاهها
نیز افزایش مییابد
و اغلب
دانشگاهها
موضوع عدم
واگذاری
خوابگاه به
دانشجویان را
اعلام کردهاند
در حالیکه عدم
اختصاص
خوابگاه،
دانشجویان و
به ویژه دختران
را با مشکلات
متعددی مواجه
میکند.
۷۵
دانشگاه
دولتی، رسما
تاکید کردهاند
که تعهدی در
تامین
خوابگاه دانشجویان
ندارند. به
گزارش مهر، ۸۹
هزار و ۵۰۲ نفر
بر اساس ظرفیت
اعلام شده از
سوی سازمان سنجش
آموزش کشور در
دوره روزانه
دانشگاهها
در پنج گروه
علوم ریاضی،
علوم تجربی،
علوم انسانی،
هنر و زبانهای
خارجی
پذیرفته میشوند
که بر اساس
اعلام
دانشگاهها
ظرفیت خوابگاهی
برای این گروه
محدود است. همچنین
۲۷
هزار و ۲۴۶ نفر
در دوره شبانه
دانشگاهها
پذیرفته
خواهند شد این
در حالی است
که دانشگاههای
کشور تاکید
کردهاند که
هیچ تعهدی در
برابر تامین
خوابگاه برای
دانشجویان
دوره شبانه
وجود ندارد.
تصور
کنید حکومت
اسلامی، حتی
خوابگاه دانشجویی
به خوابگاههای
نظامیان
تبدیل شده
است. در چنین
فضایی چنین
تنگ و شلوغ میتوان
درس خواند و
با آرامش
ادامه تحصیل
داد؟!
داستان
«حجاب
وعفاف»!
یکی
از مصوبات
شورای عالی
انقلاب
فرهنگی تدوین
و ارائه قانون
جامع حجاب و عفاف
در دانشگاهها
بوده است. این
قانون در ۱۳ دی
سال ۱۳۸۴ به
تصویب این
شورا رسید و
اجرای آن در
ابتدا از سوی
رییس شورای
انقلاب
فرهنگی به
عهده وزارت
فرهنگ و ارشاد
اسلامی
گذاشته شد. بر
این اساس، ۲۶
دستگاه از
جمله سازمان صدا
و سیما، نیروی
انتظامی،
وزراتخانههای
مختلف،
سازمان ملی
جوانان و
سازمان تبلیغات
اسلامی و
بسیاری از ارگانهای
دیگر موظف
شدند تا این
قانون را در
حیطه کاری خود
به اجرا در
بیاورند. آنها
مکلف به تدوین
و تصویب
دستورالعمل
اجرایی این
قانون شدند.
دانشگاه
به عنوان یکی
از مراکز هدف
این تهاجم
غیرانسانی و
فاشیستی،
بسیار مورد
توجه است. چرا
که دانشجو از
تاثیرگذارترین
اقشار در
جوامع به حساب
می آید. حرکت،
کلام و تفکر
او در تعیین
تصمیمات کلان
جامعه حیاتی است.
به ویژه اگر
این جامعه، با
تهاجم ارتجاع
اسلامی،
ایدئولوژیکی
و سانسور و
اختناق و
سرکوب حکومت
روبرو باشد!
هدف
انقلاب
فرهنگی سال ۵۸، اسلامی
شدن دانشگاهها
بود که در این
راستا در گام
نخست آن
شناسایی و
کنار گذاشتن
عناصر «معاند
و ضدانقلاب»
اجرایی شد.
پایههای
اسلام به
بندهای بسیار
پوسیدهای
وصل است. از
جمله اگر زنان
حجاب را رعایت
نکنند پایههای
ایدئولوژی
اسلامی به
سرعت فرو میریزند.
نتیجه این است
که حکومت
اسلامی ایران،
با این سیاستهای
فاشیستی جنسیتی،
حاکمیت
ارتجاعی خود
را در دانشگاهها
حفظ کند که در
اینراه نیز
تاکنون
پیشرفت
چندانی
نداشته است.
نامههای
اعتراضی دانشجویان
دانشگاههای
کشور
در
ادامه اعتراضهای
دانشجویان
سراسر کشور،
در اقدامی بیسابقه
نامهای با
امضای بیش از
هزار نفر از
دانشجویان
دانشگاه
مازندران به
شورای صنفی این
دانشگاه
نوشته شده
است.
به
گزارش منابع
دانشجویی از
بابلسر، در
روز چهارشنبه
هفته گذشته، این
نامه کوتاه در
چهار برگ با
امضای بیش از
هزار نفر از
دانشجویان به اعضای
شورای صنفی
داده شد.
گفتنیست
برخی از اعضای
شورای صنفی و
بسیج نیز این
نامه را امضا
نمودهاند.
متن
کامل این نامهای
که صدها دانشجو
آن را امضاء
نمودهاند، به
شرح زیر است:
«با
عرض سلام و
خسته نباشید
خدمت
اعضای محترم
شورای صنفی
دانشگاه
مازندران
همانطور
که میدانید
از ابتدای سال
تحصیلی جاری نرخ
غذاهای سلف
دانشگاه و همچنین
بوفه با افزایش
غیرمنتظرهای
مواجه بوده
است، به طوری
که بسیاری از
دانشجویان
توانایی تقبل
هزینه خورد و
خوراکشان را
ندارند.
لذا
ما جمعی از
دانشجویان
دانشگاه
مازندران ضمن
ابراز نارضایتی
نسبت به قیمت
و کیفیت غذا
از شما تقاضا
داریم اعتراض
ما را به گوش
مسئولین ذیربط
رسانده و تغییرات
لازم را اعمال
نمایید. ...»
نامه
جمعی از دانشجویان
کرمانشاهی به
خامنهای
همزمان
با سفر آیتاﷲ
خامنهای
رهبر حکومت اسلامی،
به کرمانشاه،
جمعی از دانشجویان
کرد
کرمانشاهی در ۲۴ مهر ۱۳۹۰،
نامهای خطاب
به او نوشتهاند
که در سطح
گستردهای در
رسانهها
انعکاس یافته
است. بخشهایی
از این نامه،
به شرح زیر
است:
«ما
جمعی از دانشجویان
کرمانشاهی
وظیفه خود
دیدیم در
پیرامون سفر
اخیر آیتالله
خامنهای به
استان
کرمانشاه،
نامهای خطاب
به ایشان
نوشته و آن را
در اختیار
آرای عمومی
نیز بگذاریم.
چرا که نامه
ما نه
تقاضانامه
است و نه شکوهنامه
و حتی دردنامه
نیز. نامه ایست
تنها در بیان واقعیات
گزنده
کرمانشاه که
علیرغم جو
تبلیغاتی
وسیعی که صورت
گرفت، مردم این
شهر روزانه
این واقعیات
را میبینند و
گزندگی آن را تا
مغز استخوانشان
تجربه می
کنند.
آقای خامنهای؛
در سخنرانیهای
شما خطاب به
اهالی و
مسئولین
کرمانشاه، نقاط
بسیاری وجود داشت
که یادآوری آن
را ضروری میدانیم.
نقاط قابلتاملی
در آنها وجود
داشت که قبول
آن مستلزم آن
بود که ما مردم
کرمانشاه به
نحوی «خودمان
را به آنراه
بزنیم»! چیزی
که با مرام
حقیقتگویی و
صراحت
کرمانشاهیها
همخوانی
ندارد. به
همین دلیل با
همان صراحت
کرمانشاهی
این مسائل را
مطرح می نماییم.
جناب آیتالله
... تشیعی که شما
از آن دم میزنید،
مذهب رسمی و
درباری
شاهانی است که
بسیار خواستهاند
اقتدارشان را
بر صخرههای
این دیار حک
کنند. سالهاست
که در زیر
لوای تشیع
درباریتان
مردم ما را به
سر به زیری،
ظلمپذیری و
حتی آلت دست
ظالم شدن فرا
میخوانید...
آقای خامنهای،
شما سالهاست
که به انحای
مختلف قصد
ایجاد درگیریها
و اختلافات
مذهبی را در
دیار ما دارید
و در این راه
توانستید تخم
نفاق در میان
ما مردم
بپاشید...
استان
کرمانشاه از
لحاظ درصد
فقر، بیکاری،
اعتیاد و
خودکشی
بالاترین
میزان را در کل
ایران
داراست؛ مگر
نه این که اینجا
هم بخشی از
جهان تشیعی
است که ادعای
تبدیل آن به
بهشت را دارید؟!...
شما در خطابهتان
هم چنین از
ظرفیتهای
بالای
انسانی،
طبیعی و
اقتصادی
کرمانشاه
بسیار داد سخن
دادید. اما
این در برآورد
با درصد بسیار
بالای فقر و
بیکاری در این
استان چگونه
توجیهپذیر
است؟ آیا به
این فکر
افتادهاید
که به محلات
فقیرنشین
کرمانشاه هم
سری بزنید؟
کاش میشد
جسارت
رویارویی با
بچههای محله
جعفرآباد را
در شما
ببینیم. تصویر
رنجآور فقر
این محلات
بسیار بزرگتر
از تصویر جنگ
مقدسی است که
میخواهید با
صرف هزینههای
هنگفت آن را
در کرمانشاه
زنده نگه
دارید. آنجا
دیگر در مقابل
کودکان واکسی
و نانخشکهفروش
نمیتوانید
توجیه کنید که
فقرشان ناشی
از سیاستهای
تبعیض آمیزتان
نسبت به مردم
کرمانشاه
نیست.
... آقای خامنهای،
فقر، فحشا و
اعتیاد ریشه
این مردم را
میجود و شما
نمیتوانید
چشم مردم را
بر این حقیقت
ببندید که مراکز
فحشا و پخش
مواد مخدر،
پاتوق اصلی
مسئولین نظام
شما در این
شهر هستند.
شما که از
وجود بیشترین
میزان شهیدهها
در استان
کرمانشاه میگویید،
آیا از میزان
بالای زنانی
که به خاطر
فقر و اعتیاد به
دام باندهای
فحشایی کشیده
شدهاند که
بنیانگذارش
مسئولین شما
هستند، باخبرید؟
آیا میزان
بسیار بالای
خودکشی زنانی که
در یاس و
نومیدی دست و
پا میزنند،
ذرهای وجدان
شما را به درد
میآورد؟!
در پایان به
شما میگوییم
که حقیقت
هرچند تلخ
باشد باید
پذیرایش شد.
اگر چاپلوسانتان
شعار «آقا
هاتی، خوهش
هاتی» را در
این شهر سر
دادهاند ما
حقیقتگویان
میگوییم
«جناب هاتی،
ئهما ئهرای
چه هاتی؟» ما
جمعی از دانشجویان
کرد
کرمانشاهی
آشکارا به شما
میگوییم که
آنچه میخواهید
از ما بسازید
رد میکنیم.
ما کرمانشاهیها
«شیعه ولایی،
کردهای
استحالهیافته
و نظامیان گوش
به فرمان شما»
نخواهیم بود...
(جمعی از دانشجویان
کرد
کرمانشاهی، ۲٣
مهر ۱۳۹۰)»
بیاینه
جمعی از دانش
جویان
دانشگاه
خواجه نصیرالدین
طوسی
جمعی از
فعالین دانشجویی
دانشگاه
خواجه
نصیرالدین
طوسی، به
مناسبت آغاز
سال تحصیلی
جدید دست به
انتشار
بیانیهای
زدهاند. متن
کامل این
بیانیه به شرح
زیر است:
«به نام آزادی
آغاز میکنیم
و به نام
شرافت
انسانی؛ آنچه
این روزها،
ایستاده مثله
میشود...
مهر امسال را
نیز هم چون
سالهای ازپیشرفته،
با بغضی در
گلو و خروشی
در سلاله
وجودمان آغاز
میکنیم؛ که
ما، همپیمانان
آزادمردان و
آزادزنان این
خاک به خون کشیدهایم؛
که ما، زخمخوردگان
جور زمانهایم؛
که ما، همنسلان
جوانههای
دیروز و
ایستاده بر
آرمانهای
دیروز و
امروزیم...
خودکامگان و
متحجرین در
طول این سالها
و بالاخص طی
دو سال گذشته،
با تمام
دستگیریها،
تعقیبها،
شکنجهها و
تهدیدها،
تمام ظرفیت
خود را در جهت
سرکوب، حذف و
کنترل تمامی
جنبشهای
اجتماعی بهکار
بسته است؛
اگرچه در این
بین، آنچه به
چشم میآید،
نابسامانی و
سردرگمی
اقتدارگرایان
در تمامی عرصههای
ملی، منطقهای
و بینالمللی
است...
اجرای طرحهایی
چون امنیت
اجتماعی،
مقابله با
اراذل و اوباش
و طرح عفاف و
حجاب؛ اعمال
رو به فزونی
ممیزی،
سانسور و
تشدید فشارها
و محدودیتها
بر تمامی
حاضران و
ناظران عرصه
هنر وفرهنگ؛
تثبیت و
استمرار حضور
نیروهای
نظامی- امنیتی
در راس هیات
وزیران و سایر
نهادها و
ارگانهای
حکومتی و
اجتماعی؛ و در
آخر، تلاقی سیاستهای
اقتصادی نظام
با بحرانهای
سیاسی داخلی و
خارجی، تنها
مختصری از مجموعه
جنایات
سریالی و
خاموش این
خودکامگان است...
در آستانه
سال تحصیلی
جدید قرار
داریم و اربابان
قدرت و شوکت
نظامی، هر دم
در جستوجوی
پراتیکهای
سرکوبگرانه
تازهای در جهت
تثبیت استبداد
حاکمه خود
هستند؛ تلاش
برای پادگانیکردن
دانشگاه با
اِعمال سیاستهایی
چون استمرار و
گسترش پروندهسازی
و ستارهدار
کردن فعالان
دانشجویی (که
مغایر با حقوق
دانشجویی و
حقوق بشر است
و به طور
قطع، در طولانیمدت
ضربهای مهلک
به رشد سطح
علمی دانشگاه
وارد میسازد)...
آری؛
دیکتاتورها،
ظلم را برمیانگیزند؛
دیکتاتورها،
بردگی را برمیانگیزند؛
دیکتاتورها،
شقاوت را برمیانگیزند
و نفرتانگیزتر
از همه اینکه،
دیکتاتورها
حماقت را برمیانگیزند؛
پس بر ماست تا
با آشنایی،
تمرکز و سازماندهی
فعالیتها، به
بر ساختن هویت
ناب دانشگاه و
دانشگاهیان و
ادامه هجمه
گسترده و همهجانبه
خود علیه
دستگاه سرکوب
ادامه دهیم.
دانشگاه
زنده است؛
دانشگاه
گورستان سنتهای
غلط، تحجر، استبداد
و خودکامگیست؛
دانشگاه تبریست
به ریشه بیعدالتی،
تبعیض و بیحقوقی؛
و دانشگاه،
شکیبیست در
بطن هر حماسه؛
و این است آن
کلامی که سنگر
ما را به
تمامی وصف میتواند
کرد...
بدین وسیله
ما، دانشجویان
آگاه و متعهد
اعلام میداریم
که تمامی
سیاستهای
سرکوب
انحصارطلبان
تا به امروز،
چه در صحن
دانشگاه و چه
در سایر عرصههای
اجتماعی، صرفا
نشانه ترس
سران از حضور
و رشد آگاهی
جمعیست اما
ما همچنان در
جای جای خاک
کشورمان،
پرچم اتحاد و
همنوایی
علیه استبداد
را برپا کرده
و تا دستیابی
به تمامی
مطالبات
انسانی و بر
حق خود بر
عهدی که با
یاران
دبستانیمان
بستهایم
پایبندیم و بر
حفظ
دستاوردهای
دانشگاه کوشا
خواهیم بود.
تو میباید
خامشی بگزینی
به جز دروغات
اگر پیامی
نمیتواند
بود؛
اما اگر مجال
آن هست
که به آزادی
نالهای
کنی،
فریاد
درافکن
و جانات را
به تمامی
پشتوانه
پرتاب آن
کن...»
************
در چنین
شراطی، اگر به
معضلات و
مشکلات
دانشگاهها،
مسایل بیشمار مدارس
ابتدایی و آموزش
متوسط را نیز اضافه
کنیم تابلویی
که در مقابل
ما قرار میگیرد
بسیار دلخراش
است.
ایران،
پیشینه ۱۵۰
ساله آموزش
جدید و ۱۰۰
سال پس از
تصویب قانون
تعلیمات
عمومی و
اجباری و نیز
درآمد نفتی
کلان و این
همه ادعاهای
مسئولین آن
هنوز میلیونها
نفر نمیتوانند
از آموزش
عمومی تا سن
۱۵ سالگی
برخوردار
شوند و بسیاری
بدون کسب
مهارت خاصی
کلاس درس را
پیش از ۱۸
سالگی ترک میکنند.
رسانههای
ایران، در
حالی از رقم
هفت میلیون
نوجوان خارج
از چرخه
آموزشی سخن به
میان آوردهاند
که وزارت
آموزش و پرورش
در دو سال اخیر
از انتشار
آمار دقیق
شمار دانشآموزان
خودداری کرده
و دادههای
مسئولین با
یکدیگر گاه
تناقض دارد و
یا متفاوت است.
تیجه
این که میزان
نوجوانانی که
هیچگاه به
مدرسه راه
نیافته اند و
یا به ناچار
نظام آموزشی
را پیش از
پایان
تحصیلات
عمومی ترک
گفتهاند به
سرنوشت سایر
شاخصهای مهم
اجتماعی و
اقتصادی
مانند نرخ بیکاری
و تورم، فقر،
گرانی و... دچار
شده است.
پژوهشهای
میدانی در
ایران به سه
دسته عامل
برای توضیح
پدیده
بازماندگی از
تحصیل اشاره
میکنند: عامل
اول و اساسی
فقر خانواده
است که بچهها
را وادار میکند
درس و مدرسه
را از همان
سنین کنار
بگذارند و به
دنبال سرنوشت
نامعلومی
بروند.
عامل
دوم را کافی
نبودن
امکانات
آموزشی به ویژه
در مناطق دورافتاده
و روستایی و
عدم توجه به
مشکلات
آموزشی دانش
آموزان
خانوادههای
کمدرآمد
تشکیل میدهد.
عامل
سوم اما به
روشهای
آموزشی،
کارکرد
تربیتی و فضای
مدارس، مطالب
درسی و دورنمای
نه چندان روشن
تحصیل باز میگردد
که شماری از
دانشآموزان
را از مدرسه و
کلاس فراری میدهد.
در
مورد دختران
عامل فرهنگی،
به ویژه در
میان گروههای
سنتی مناطق
توسعهنیافته
را نیز باید
به این دلایل
افزود. بازماندن
از چرخه
آموزشی بیشتر
در مناطق دورافتاده
و حاشیهای
رواج دارد.
مناطقی
که زبان رایج
مردم فارسی
نیست کمتر از
دیگران بخت
ادامه تحصیل
را دارند. به
این فهرست
سیاه باید
دانشآموزان
مهاجر به ویژه
کودکان
افغانی را
افزود که گاه
به خاطر مسایل
اداری و
نداشتن اجازه
اقامت از نظام
آموزشی رانده
میشوند.
مجموعه
این نابرابریهای
اقتصادی و
اجتماعی، به
بیعدالتی در
برخورداری از
امکانات
آموزشی منجر شده
و نظام آموزشی
از این طریق
در بازتولید
نابرابریهای
جامعه مشارکت داشته
است.
فقط
در زمینه
آموزش کافی
است به یاد
آورد که اگر
رشد جمعیت با
گروه بزرگ چندمیلیونی
که از چرخه
نظام آموزشی
باز میمانند
در حقیقت
جمعیت بیسواد
و کمسواد و
بدون تخصص
فردای جامعه
ایران را
تشکیل خواهند
داد. آسیبهای
مهم اجتماعی
مانند کار
کودکان کم تر
از ۱۵ سال در
ایران که حدود
دو میلیون نفر
را در برمیگیرد،
کودکان فراری
و یا ازدواجهای
دختران در
سنین پائین از
جمله پیآمدهای
مهم پدیده
بازماندن از
تحصیل است.
در
همه جای دنیا،
دولتها برای
تامین پوشش
کامل آموزشی
به کمک
نوجوانان
خانوادههای
تهیدست میروند
و یا امکانات
خاص آموزشی
برای مناطق محروم
تدارک میبینند،
حکومت اسلامی
ایران در سالهای
گذشته چه
اقدامات عملی
مشخصی برای
کاهش ترک
تحصیل زودرس
انجام داده
است؟
در
سیاستهای
اقتصادی و
اجتماعی دولت
کمتر میتوان
رد پایی از
اقدامات مشخص
برای کمک به
کسانی که از
تحصیل بازمیمانند
یافت. نگاهی به گفتهها
و طرحهای
مسئولین
آموزشی ایران
نشان میدهد
آنها پیش از
آنکه دغدغه
همگانی کردن
آموزش عمومی و
توجه به بچهها
و جوانان
بازمانده از
تحصیل را
داشته باشند
به فکر محرمسازی
مدارس
دخترانه،
ایجاد
نمازخانه در مدارس،
تفکیک
جنیستی،
تربیت دانشآموزان
مداح، ایجاد
۵۰ هزار مدرسه
قرآنی،
اجباری کردن نماز
در مدارس و
اقدامات
مشابه هستند.
در حال
حاضر جامعه
ما، با مشکلات
مختلف
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و فرهنگی
دست و پنجه
نرم میکند و
دوران بسیار
سختی را میگذارند.
هیچ مقام و
مسئول حکومت
اسلامی، کمترین
توجهی به وضعیت
معیشت مردم،
نرخ رشد
جمعیت، ترکیب
جمعیتی،
وضعیت مسکن،
فقر، توزیع
درآمد و هزینه
درآمد
خانوارها و
غیره ندارد.
در چنین موقعیتی
هرگونه
اعتراض و حتی
کوچکترین
انتقاد به
مقامات و
ارگانهای
حکومتی، خطر
زندان و شکنجه
و حتی اعدام
در پی دارد. به
همین خاطر،
نارضایتی
عمومی از
حکومت روزبروز
عمیقتر و
گستردهتر میگردد.
بزهکاری،
افسردگی،
خودکشی، تنفروشی،
اعتیاد و دیگر
آسیببهای
اجتماعی در
جامعه مدتهاست
که مرزهای
بحرانی را پشت
سر گذاشته و
به خط قرمز
حطرناکی
رسیدهاند. همچنین
بیکاری، فقر و
گرانی در جامه
ما، کمرشکن شده
است. به عنوان
مثال در
گذشته،
اعتیاد شکل و گستره
خاصی داشت و
نوع مواد
مخدر، سن
معتادان، نوع
درآمد و فقر و
تمکن مالی آنها
با امروز
متفاوت بود.
اما حالا با
کاهش سن اعتیاد؛
گرایش جوانان
حتی با وضعیت
مالی خوب و...
نشان میدهد
که صرفا بهبود
رفاه و درآمد
سرانه بدون
آزادیهای
سیاسی و
اجتماعی کافی
نیست.
با توجه
به اوضاع
جهانی و
تحولات
انقلابی که در
کشورهای منطقه
و غرب به دلیل
فشارها و
بحرانهای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی در
جریان است؛ و
با توجه به
اینکه حکومت
اسلامی
ایران، شدیدا
دچار بحرانهای
متعدد است و
اکثریت مردم نیز
جانشان به لبشان
رسیده است
مسلما، دیر یا
زود جنبشهای
ضددیکتاتوری
و ضدسرمایهداری
که در جهان
راه افتاده
است، در ایران
نیز احتمالا
به شکل
انفجاری
شدیدتری بروز
خواهد کرد.
در این
میان، روشن
است که دانشگاهها
به عنوان
مراکز علمی و
فرهنگی نمیتوانند
نظارهگر این
همه تهاجم
ارتجاعی و فاشیستی
حکومت اسلامی
به دانشگاهها
و دیگر بخشهای
جامعه شوند،
همانطور که در
این سه دهه
گدشته، هرگز
نظارهگر
نبودهاند و
از هر فرصتی
برای بیان
خواستهای
خود و عموم جامعه
استفاده کردهاند.
به این
ترتیب، جنبش
دانشجویی
ایران، هم
تجارب غنی خود
را در مبارزه
بر علیه
حاکمان دارد و
هم از تجارب
جنبشهای
اجتماعی
کشورهای
دیگر، به ویژه
جنبش دانشجویی
بهره میجوید.
برای مثال، شش
ماه پیش، هیچکس
اسم «کامیلا
والیو»، دختری
۲۳ ساله
را نشنیده بود
که باعث گسترش
اعتراضات عمومی
شد. وی، نه
تنها رییسجمهور
میلیونر
«سباستیان
پینیرا» را
تکان داد،
بلکه باعث
تکان دادن کل
سیاست در شیلی
شد. آمارها نشان
میدهد که
حمایت ۲۶
درصدی از
«پینیرا» به
تنها ۱۶ درصد
رسیده است که
با دولت
ائتلافی در
قدرت مانده
است.
چهارشنبه ۲۴ اوت ۲۰۱۱،
آغاز دو روز
اعتصاب عمومی
در سراسر کشور
شد. کارگران
حملونقل و
بخشهای دیگر
خدمات عمومی
به اعتراضات
گسترده جنبش
دانشجویی
پیوستهاند.
والیو در
مصاحبه
اخیرش گفت:
«نارضایتی
بزرگی وجود
دارد. همیشه
جوانان اولین
حرکت را میکنند...
ما مسئولیت
خانوادگی
نداریم، این
به ما اجازه
میدهد که
آزادانه تر
حرکت کنیم. ما
قدم اول را
برداشتیم،
اما ما دیگر
تنها نیستیم. نسل
مسنتر به این
مبارزه
پیوستهاند.»
در تاریخ
اتحادیههای
دانشجویی در ۱۰۵
سال گذشته
در شیلی، این
دومین زن است
که به عنوان
رهبر دانشجویان
انتخاب میشود.
کامیلا
والیو، عضو
حزب کمونیست
شیلی است. از
دوره
دیکتاتور
پینوشه در دهه
۸۰
تاکنون هیچ
جنبش اجتماعی
چهرهای این
چنین نداشته
است.
صدها هزار
دانشآموز
دبیرستان و
دانشجو از ماه
ژوئن از رفتن به
سر کلاسهای
درس خودداری
کردهاند. آنها
خواستار
تحصیلات بهتر
و از لحاظ
مالی قابل دسترس
برای همه و
پایان دو
سیستم آموزشی
هستند. برای
تعداد کمی
پولدار مدارس
نمونه با امکانات
زیاد وجود
دارد و مدارس
بیامکانات و
سطح پایین
برای عموم
مردم. والیو،
اعتراضات
زیادی را
سازماندهی
کرده و باعث
سر و صدای
زیادی شده
است. بعضی از
اعتراضات به
خشونت کشیده
شد. «ما
خشونت نمیخواهیم،
مبارزه ما با
پلیس نیست یا
برای نابود
کردن مغازها
نیست. مبارزه
ما برای به
دست آوردن حق
آموزش است. ما
به روشنی این
را اعلام کردهایم.»
والیو، این
سخنان را در
مقابل کاخ
ریاست جمهوری
ایراد کرد.
دولت با عجله
برای
فرونشاندن
اعتراضات
وعدههایی
برای اصلاح
نظام آموزشی
در دستور
گذاشت. شامل
برابری در
تحصیل و کاهش
بهره وام
بانکی دانشجویان
از ۴/۶ درصد
به ۲ درصد.
اما وعده ۹/۱
تریلیون پسوس
شیلی برای
تسهیلات
آموزشی تاثیر
کمی در فروکش
کردن
اعتراضات
داشت...
اکنون
نیز شکی نیست
که فعالین
جنبش دانشجویی
با بهره گیری
از این تجارب
گرانبهای
داخلی و بینالمللی،
با فعالین
جنبش کارگری،
جنبش زنان،
روشنفکران و
همه فعالین
جنبشهای
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی، در
ارتباط هستند
و به خودسازماندهی
مشغولند! آنها،
پیشاپیش نه
تنها خود را
برای آن زمانی
که انفجار
اجتماعی رخ میدهد
آماده میکنند،
بلکه فراتر از
آن، به فکر
تدوین و
فرموله کردن
اهداف و
برنامههای
خود و همچنین
خواستها،
طرحها و
شعارهایش در
جهت ساختن یک
جامعه آزاد و
برابر و
انسانی در
فردای
سرنگونی
حکومت جهل و
جنایت و ترور
اسلامی هستند!
چهارشنبه
چهارم آبان ۱۳۹۰ - بیست و
ششم اکتبر ۲۰۱۱
* یاداشت
روز دیدگاه