بهرام
رحمانی:
دانشگاهها
اسلامی نمیشوند!
چند روز
دیگر، سال
تحصیلی جدید
در ایران آغاز
خواهد شد. با
آغاز سال
تحصیلی جدید،
بسیاری از
خانوادههای
فقیر به جای
شادی و سرور
در آغاز سال تحصیلی
جدید، در غم و
اندوه فرو میروند
چرا که
فرزندان خود
را به دلیل
فقر نمیتوانند
به مراکز
آموزشی
بفرستند. همچنین
بسیاری از
فعالین جنبش
دانشجویی، همچون
گذشته به
دلایل سیاسی و
برخی نیز چون
بهاییها به
دلایل عقیدتی،
از ادامه
تحصیل محروم
خواهند ماند.
در این
میان،
تهدیدهای
سران و مقامات
و مسئولین حکومت
اسلامی بر
علیه این
مراکز علم و
دانش و آگاهی
نیز شدیدتر
شده است. حکومت
اسلامی
ایران، در
ادامه اجرای
سیاستها و
طرحهای
ضدفرهنگی
خود، همچنان
بر اسلامی
کردن دانشگاهها
و متعاقب آن
اجرای طرح
تفکيک
جنسيتی، تغيرات
در منابع درسی
دانشگاهها،
حذف رشتههای
علوم انسانی و
اجتماعی،
برخورد با
پوشش
دانشجويان و ...
پافشاری میکند.
هدف
اصلی مسئولین
حکومت اسلامی
از پیش کشیدن
چندباره این طرحهای
ضدفرهنگی شکستخوردهشان،
دامن زدن به
رعب و وحشت بیشتر
در دانشگاههای
کشور، برای جلوگیری
از اعتراضات
احتمالی دانشجویان
و دانش آموزان
است.
کامران
دانشجو، وزير
علوم حکومت
اسلامی، به تازگی
از تداوم طرح
اسلامی کردن
دانشگاهها
سخن گفته و افزوده
است: «اسلامی
کردن دانشگاهها
با جديت ادامه
خواهد داشت.»
حکومت
اسلامی
ایران، پس از ۳۳سال
حاکمیت غیرانسانی
خود، هنوز هم
زور میزند تا
دانشگاهها
را اسلامی کند.
در حالیکه اگر
دانشگاهیان
در این مدت،
حتی به زور
سرنیزه هم زیر
بار خرافات
اسلامی کردن
دانشگاهها
نرفتهاند،
بعد از این
نیز هرگز
نخواهند رفت.
این مراکز علم
و دانش،
تاکنون زیر
بار سیاستها
و طرحهای ارتجاعی
حکومت و ارگانهای
سرکوب آن نرفتهاند
و بهای بسیار
سنگین و گزافی
پرداختهاند. هماکنون
تجربه مقاومت
و مبارزه و
آگاهی جنبش
دانشجویی در مقابل
تهاجم فرهنگی
و ایدئولوژیکی
حکومت اسلامی به
دانشگاهها،
بسیار قویتر
از گذشته است.
به علاوه این جنبش،
نه تنها آمادگی
بیشتری برای
مقاومت در
مقابل تعرضات
حکومت اسلامی
نسبت به گذشته
را دارد، بلکه
با توجه به
شرایط امروز
جامعه و
تحولات انقلابی
در منطقه، در
سازماندهی
مبارزه تعرضی
و آگاهانه خود
علیه حکومت اسلامی
پیشقدم خواهد
شد؛ و در
همبستگی و
اتحاد با جنبش
کارگری و جنبش
زنان و مردم
تحت ستم نیز
یک مبارزه
سراسری را
سازمان خواهد
داد.
دانشگاه
مرکز علم و
دانش، هنر و
خلاقیت و
سئوال و نقد و
اعتراض و
آزادیخواهی و
برابریطلبی
است نه مرکز
خرافات مذهبی
و غیرمذهبی و
نه مرکز
جولانگاه
نیروهای
ارتجاعی و
سرکوبگر حکومتی
و سکوت!
هنگامی
که حکومت
اسلامی در سالهای
نخست حاکمیت
خود، قدرت
خیلی بیشتر از
اکنون
برخوردار بود
و پایگاه
مردمیاش نیز
قوی بود،
نتوانست با
سرکوب و کشتار
و تعطیلی دانشگاهها
و اسلامی کردن
دروس
دانشگاهی
موفقیتی کسب کند.
همگان به یاد
دارند که
خمینی، بینانگذار
حکومت جهل و
جنایت و ترور،
در سال ۵۹، به
دلیل این که
دانشگاهها
عملا سنگر
محکم
آزادیخواهی و
برابریطلبی
و عموما چپ
بودند، دستور
داد تا همه
نیروهای
سرکوبگر به
دانشگاهها
یورش ببرند و
با کشتار دانشجویان
و اساتید
دانشگاهها، این
مراکز را به
تصرف خود درآورند
و برای پیاده
کردن طرحهای
ارتجاعی خود،
به مدت دو سال
نیز مراکز علم
و دانش را
تعطیل کردند. با
دستور خمینی،
این رهبر جهل
و جنایت و
ترور اسلامی،
ارگانی به نام
«شورای انقلاب
فرهنگی» تشکیل
شد تا دانشجویان
و اساتید چپ
دانشگاهها
را پاکسازی
کنند و دروس
دانشگاهی را نیز
اسلامی نمایند.
در
فروردین ۱۳۵۹، يعنی
يک سال پس از
انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷، آیتالله
خمینی، در
پيام نوروزی
خود اعلام کرد
که دانشگاهها
باید از وجود
اساتیدی که در
ارتباط با شرق
يا غرب هستند،
باید تصفيه
شود. او تاکید
کرد: «باید
انقلاب
اسلامی در
تمام دانشگاههای
سراسر ایران به
وجود آید و
محیط سالمی
بشود برای
تدوین علوم
عالی اسلامی.»
او
پس از آن، از
انقلابی
فرهنگی سخن
گفت که قرار
بود حوزههای
علمیه و
دانشگاه را به
هم نزديک کند.
شورای انقلاب
فرهنگی که
هنوز هويت
اعضای اعلام
نشده بود،
تهاجم گسترده
به دانشگاهها
را سازمان
دادند شورای
انقلاب
فرهنگی، به
هزاران تن از
استادان
دانشگاهها
سه روز مهلت
داد تا دفاتر
خود را تخلیه
و دانشگاه را
ترک کنند. از
سوی دیگر،
اخراج دهها
هزار دانشجو
نيز در جریان
بود.
اما،
از همان
فروردین ماه ۱۳۵۹، دانشجویان
و اساتید دانشگاهها
در مقابل این
تهاجم حکومت
اسلامی به
دانشگاهها،
دست به مقاومت
زدند. در
حملات نیروهای
سرکوبگر
حکومت اسلامی
به دانشجویان،
دهها تن جان
باختند و
تعداد زيادی
مجروح شدند. سه
ماه بعد، یعنی
در خرداد ۱۳۸۹، خمينی
هویت اعضای
«شورای عالی
انقلاب فرهنگی»
را با اين
سخنان اعلام
کرد: «مدتی است
ضرورت انقلاب
فرهنگی كه
امري اسلامی
است و خواست
ملت مسلمان میباشد،
اعلام شده است
و تاكنون
اقدام موثر
اساسی انجام
نشده است و
ملت اسلامی و
به خصوص دانشجويان
باايمان و
متعهد نگران آن
هستند و نيز
نگران اخلال
توطئهگران
كه هماكنون
گاهگاه
آثارش نمايان
میشود و ملت
مسلمان و
پايبند به
اسلام خوف آن
دارند كه خدای
نخواسته فرصت
از دست برود و
كار مثبتی انجام
نگيرد و فرهنگ
همان باشد كه
در طول مدت
سلطه رژیم
فاسد كارفرمايان
بیفرهنگ،
اين مركز مهم
اساسی را در
خدمت استعمارگران
قرار داده
بودند... بر اين
اساس به حضرات
آقايان محترم محمدجواد
باهنر، مهدی
ربانی املشی،
حسن حبيبی،
عبدالكريم
سروش، شمس آلاحمد،
جلالالدين
فارسی و علی
شريعتمداری
مسئوليت داده
میشود تا
ستادی تشكيل
دهند و از
افراد صاحبنظر
متعهد، از بين
اساتيد
مسلمان و
كاركنان متعهد
و دانشجويان
متعهد باايمان
و ديگر قشرهای
تحصيلكرده،
متعهد و مومن
به جمهوری
اسلامی دعوت
نمايند تا
شورايی تشكيل
دهند و برای
برنامهريزی
رشتههای
مختلف و خط
مشی فرهنگی
آينده
دانشگاهها
بر اساس فرهنگ
اسلامی و
انتخاب و
آمادهسازی
اساتيد
شايسته،
متعهد و آگاه
و ديگر امور
مربوط به
انقلاب
آموزشی
اسلامی اقدام
نمایند.»
این
ارگان سرکوب،
وظیفه داشت
دانشجویان و
اساتید
سکولار و
لائیک و چپ
دانشگاهها
را پاکسازی
کند؛ دروس
دانشگاهی را
منطبق با
موازین
اسلامی تدوین
کند و نهایت
سیاستها و
طرحهای
حکومت در
دانشگاهها
را مرحله اجرا
درآورد. از آن تاریخ
تاکنون، این
ارگان «ضدفرهنگی»
حکومت
اسلامی، در
دانشگاهها
فعالیت داشته،
انواع و اقسام
طرحهای
ارتجاعی را با
سرکوب دانشجویان
مخالف و منقد
و چپ به میدان
آورده است اما
هنوز هم
نتوانسته
دانشگاهها
را اسلامی
کند.
بنابراین،
حکومتی که بیش
از سه دهه تمام
ظرفیتها و
تواناییهای
اسلامی -
جنایی خود را
به کار بسته
اما موفقیتی
نداشته،
اکنون که
گرفتار بحرانهای
عظیم
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی و
ایدئولوژیکی
شده است چگونه
میتواند در
اینراه
موفقیتی کسب
کند؟ مگر اینکه
به طور کلی هم
چون سال ۵۹،
بسیاری از
رشتهها را
تعطیل کند و
فقط تعدادی
دانشجوی
مذهبی و عناصر
پلیسی -
امنیتی خود از
انصار حزبالله
گرفته تا سپاه
و بسیج و غیره
را بپذیرد که
آنها، با جزوات
اسلامی -
خرافی حوزههای
علمیه قم،
توسط آخوندهای
فسیلشدهای
چون یزدی و
غیره تدریس
کنند. پس این
تلاش اخیرشان
برای اسلامی
کردن دانشگاهها،
هم اضافه و هم
بیهوده است.
چرا که اولا
دانشگاهیان
چنین جنایتی
را نمیپذیرند
و از سوی
دیگر، حوزههای
علمیه به
اندازه کافی
در کشور وجود
دارد و نیازی
به تبدیل کردن
دانشگاه به
حوزه ندارد. به
این معنی،
تلاشهای
اخیر حکومت
اسلامی،
عمدتا در جهت
مهار جنبش
دانشجویی و
کشاندن آن به
پشت سیاستهای
حکومت است. بنابراین،
به کار بردن
واژههایی
چون «علوم
اسلامی» و
«بومی سازی» در
مقابل علوم
اجتماعی و
انسانی جهانشمول،
واژههایی به
غایت ارتجاعی
و مندرآوردی هستند.
از اینرو، و
نه تنها هیچگونه
معیار و منطق
علمی در چنین
سیاستی دیده
نمیشود،
بلکه صددرصد
ارتجاعی و
حرکتی جنایتکارانه
علیه علم و
دانش و
دستاوردهای
بشری است. پافشاری
سران و مقامات
و مسئولین
حکومت اسلامی
در اسلامی
کردن دانشگاهها،
هر چه بیشتر
چهره کریه
تروریستی و دشمنی
و خصومت
دیرینه و
تاریخی آنها
با علم و دانش
و روشنگری و
آگاهگری را
به نمایش میگذارد.
به
دنبال اعمال
محدوديتهای
گسترده برای
دانشجويان که مقامات
وزارت علوم آن
را «اسلامیسازی
دانشگاهها»
ناميدهاند، کامران
دانشجو، وزير
علوم که پيشتر
از تصويب و
اجرايی پروژههای
دانشگاهی
دولت نظير طرح
جداسازی
پسران و دختران،
ممانعت از
ورود همه
دختران قبولشده
در آزمونها
به دانشگاهها،
ارتباطات
گسترده حوزههای
علميه و
دانشگاهها و
دهها طرح
ديگر سخن به
ميان آورده
بود، در آخرين
اظهاراتش به
تاریخ ۷
شهریور ۱۳۹۰، از
تداوم اين طرحها
سخن گفته و با
اشاره به اين
که «بازنگرى ۴۰۰ سرفصل
رشتههاى
دانشگاهى و
تدوين ۳۰
منبع درسى از
جمله اقدامات
انجام شده
است» افزوده
است: «به دليل
اهميت و
جايگاه خاص
علوم انسانى
تغيير محتوا و
منابع دروس
اين رشتهها
در اولويت
قرار گرفته
است زيرا اين
علوم هستند كه
مسير علوم
ديگر را مشخص كرده
و با تعريفى
كه از انسان
میدهند مسير
تربيتى نسل
آينده را روشن
میکنند.»
وزير
علوم حکومت اسلامی
که در جمع
«اساتيد
دانشگاهها»
سخنرانی کرده
و خبرگزاری
حکومتی «فارس»
آن را پوشش
داده، وی تنها
افزايش ظرفيت
و کثرت دانشجويان
در دانشگاه را
به عنوان عوامل
موفقيتآميز
در سياستهای
آموزشی جمهوری
اسلامی ذکر
کرده و افزوده
است: «در سال ۱۳۵۷ تعداد ۱۷۵ هزار
نفر دانشجو در
كشور مشغول به
تحصيل بودند
كه اين ميزان
در سال ۱۳۹۰
به بيش از ۴
ميليون و يكصد
هزار نفر
افزايش يافته
است.»
بحث
افزايش ظرفيت
در دانشگاهها،
در حالی از
سوی وزير علوم
به عنوان
دليلی بر
پيشرفت آموزش
در کشور شمرده
شده که بسياری
از دانشگاهها
در ايران فاقد
امکانات علمی
و رفاهی بوده
و با افزایش
جمعیت کشور،
دولت تنها
ظرفيت
دانشگاهها
را بالا برده
بدون آن که به
فکر کيفيت آن
بوده باشد. از
این رو، مطرح
نبودن نام
دانشگاههای
ايران در ۵۰۰ دانشگاه
برتر جهان،
شاهد ديگری بر
بیکيفيتی و
ناکارامدی
طرحها و
سياستهای
دولتی در
دانشگاهها
بوده است.
کامران
دانشجو، در
ادامه به
جزئيات
اسلامی کردن
دانشگاهها
پرداخته و
اضافه کرد:
«اسلامى شدن
دانشگاه دو
ركن اساسى
دارد يكى بعد
ظاهرى و
مناسبات انسانى
و ديگرى بعد
محتواى دروس و
منابع درسى به
ويژه علوم
انسانى است كه
البته بعد
دروس و محتوا
اساسیتر و
مهمتر است و
هر دو بعد
بايد همزمان
پيگيرى شود
زيرا بايد بين
سيرت و صورت
تناسب و
هماهنگى
برقرار باشد.»
وزير
علوم و
فناوری، با اشاره
به «گامهاى
مهم در راستاى
اسلامى كردن
محتواى دروس
دانشگاهى» به
وضعيت پوشش در
دانشگاهها
پرداخته و ادعا
كرد: «در اكثر
دانشگاههاى دنيا
چگونگى نوع
پوشش كه با
سادهترين
پوششها در
عرف همان
جامعه مطابقت
دارد در
كتابچهاى
درج شده است و
بايد رعايت
شود. در زمان
ثبت نام به
اطلاع رسانده
میشود و چه آنها
كه قبول دارند
و چه آنهايى
كه اين مقررات
مطابق سليقه
آنها نيست
موظف میشوند
و تعهد میكنند
آنرا در طول
تحصيل رعايت
كنند و اگر در
طول تحصيل از
طرف فردى
رعايت نشود،
طبق مقررات
شامل
برخوردهاى
مقررات خاص آن
دانشگاه میشود.»
این از
آن دروغهایی
به اصطلاح شاخداری
است که کامران
همچون رییسش احمدینژاد،
به زبان میآورد.
در هیچیک از
دانشگاههای
دنیا، هیچ دفترچهای
مبنی بر اینکه
دانشجویان چگونه
لباس بپوشند،
وجود ندارد.
غیر از اینکه
برای مثال، در
دانشگاههای
فرانسه و
ترکیه حجاب
اسلامی ممنوع
است. حجاب هم
یک پوشش معمولی
نیست، بلکه
اونیفورم
رسمی گرایشات
اسلامی است که
به زنان تحمیل
شده است.
کامران دانشجو،
در ادامه به
رفع نگرانیهای
احمدینژاد و
دغدغههای
مراجع تقليد اشاره
کرده و گفته
است: «اسلامى
شدن دانشگاهها
يکی از برنامههاى
اصلى من در
زمان اخذ راى
اعتماد از
مجلس شوراى
اسلامى بود و
اين برنامه با
جديت ادامه میيابد
و در اين راه
از نظرات و
راهكارهاى
همه صاحبنظران
استقبال می
کنيم تا هم
نگرانیهاى
ریيس جمهور را
رفع كنيم و هم
با اجراى درست
اين طرح دغدغههاى
مراجع تقليد
را برطرف
سازيم.»
پیش از
این آيتالله
جعفر سبحانی،
يکی از مراجع
تقليد قم نيز
در ديدار با
جمعی از اعضای
فراکسيون
دانشگاهيان
مجلس ايران عنوان
کرده بود که
مشکل فعلی
دانشگاههای
ايران در سه
وجه متون
درسی، فقدان
اساتيد
اسلامی و
تداخل جنسيتی
خلاصه میشوند.
آيتالله
سبحانی، مهمترين
مشکل مراکز
آموزش عالی
کشور را تداخل
جنسيتی
برشمرده و
خواهان اصلاح
علوم انسانی
در دانشگاهها
نيز شده بود.
دانشجو،
از جمله گفته
که هيچ
دانشگاهی حق
برگزاری اردوهای
مختلط را
ندارد و
دانشگاهها
بايد کاری
کنند تا
دختران و
پسران از
آزمايشگاهها،
کارگاهها،
سالنهای
تشريح يا اتاق
کامپيوتر در
نوبتهای
جداگانه
استفاده کنند.
یک
ادعای کاذب و
دروغین دیگر
دانشجو، در
پایان
سخنرانیاش
در رابطه با
فضاى فعاليت
اجتماعى و
فرهنگى در
دانشگاهها
بود. او، مدعی
شد: «آييننامه
كرسیهاى
آزادانديشى
زمينه فعاليت
اجتماعى و
فرهنگى دانشجويان
و ارائه افكار
و نظرات را در
يك فضاى منطقى
و سالم فراهم
كرده است كه
با رفع برخى
نقاط ضعف
موجود، اين
آييننامه
فعاليتهاى
دانشجويان در
سال جديد رونق
بيشترى خواهد
گرفت.»
اين
ادعای دروغین
دیگر وزير
علوم، در حالی
است که تمام
تشکلها و
روزنامهها و
نشریات منتقد
و مستقل
دانشگاهی به
دستور دولت
تعليق و تعطيل
شدهاند و
بسياری از
فعالان جنبش دانشجویی
زندانی شده و
یا با احکام
قضايی و
انضباطی
روبرو شدهاند.
البته
بحث اسلامی
کردن دانشگاهها
در حکومت
اسلامی، همانطور
که در بالا
نیز اشاره
کردیم، موضوع
تازهای نيست.
این مساله از
انقلاب فرهنگی
که از سال ۵۹
با تعطیلی دو
ساله دانشگاهها
آغاز شد و تاکنون
ادامه دارد.
اما اين مساله
با روی کار
آمدن دولت احمدینژاد
و تصدی وزارت
علوم توسط
کامران
دانشجو، بيش
از پيش تشدید
يافته است.
کامران
دانشجو، در
ماههای
گذشته، بارها
بر تفکيک
جنسيتی
دانشگاهها
به منظور
اسلامی شدن
فضای آموزش
عالی و قصد
وزارت علوم بر
تکجنسيتی
کردن دانشگاهها
تاکيد کرده
است.
سال ۸۹،
محمدعلی
آسودی، معاون
فرهنگی و
تبلیغات سپاه،
در همایش
«تجلیل از
پاسداران اهل
قلم و کتاب
برگزیده سال
سپاه» گفته
بود: «برای
ارتباط با نسل
جوان بهرهگیری
از توانمندیهای
پاسداران اهل
قلم محلی برای
تبادل افکار علمی
صاحبان قلم
نیاز داشتیم
که به زودی
این کانون
نخبگان با
توافقاتی که
با فرمانده کل
سپاه صورت
گرفته در
نزدیکی دانشگاه
تهران که
محیطی علمی
است؛ راهاندازی
خواهد شد.» به
گفته او، «کانون
نخبگان
فرهنگی سپاه» در
دانشگاه و
«افسران جنگ
نرم» در مدارس
وظیفه دارند
جمهوری
اسلامی را در
برابر «ناتوی
فرهنگی»
ضدضربه کنند.
آیت الله
خامنهای نیز
روز یکشنبه ۲۰
تیرماه، در
ديدار با
اعضای نهاد
نمايندگی ولی
فقيه در
دانشگاهها
گفت که باید
روند اسلامی
کردن دانشگاهها
تسریع شود. وی
از حضور
روحانیان در
دانشگاهها
به عنوان «یکی
از مظاهر
اسلامی شدن»
یاد کرد.
محمود
احمدینژاد
هم بلافاصله
موافقت خود را
با استخدام ۴۰۰۰
روحانی به
عنوان «استاد
و عضو هیئت
علمی» در
دانشگاهها
اعلام کرد.
واقعیت
این است که
حضور سپاه و
بسیج در محیطهای
دانشگاهی، همیشه
یک حضور نظامی
بوده است و کمترین
ربطی به علم و
دانش ندارد.
سابقا «بسیج»
در دانشگاهها
جولان میداد
اما بسیجیان
نمیتوانستند
فضای دانشگاهها
را کنترل
کنند. هنگامیکه
احمدینژاد،
چه در دانشگاه
علم و صنعت یا
در دانشگاه
شریف رفت،
وقایعی اتفاق
افتاد که به
هر حال برای
بسیج
دانشجویی و
حراست و ارگانهای
دیگر حکومت در
دانشگاهها،
قابل کنترل
نبود.
یکی
از وظایف
نیروهای بسیج
دانشجویی،
خبرچینی برای
دستگاههای
اطلاعاتی - امنیتی
حکومت بوده که
کارآیی خود را
از دست داده
است. برای
مثال، حکومت
نیروهای چماقداران
خود، به رهبری
«سعید
حدادیان» را
که یک مداح
است در
دانشکده
ادبیات
دانشگاه
تهران مستقر
کرده بود و به
آنها کارت
دادند که
بیایند در
درون دانشگاه
دانشجویان
معترض را مورد
ضرب و شتم
قرار دهند.
اکنون «کانون
نخبگان
فرهنگی سپاه»
و «افسران جنگ
نرم سپاه» که
در دانشگاهها
پایگاههایی
زدهاند برای
تقویت بسیج و
خبرچینی و
سازماندهی مقابله
با دانشجویان
به این اماکن
آورده شدهاند.
بنابراین،
سپاه
پاسداران به
صورت گسترده و
به شکل متمرکز
در تلاش است
تا همانند
صنایع بزرگ
کشور، در دل
دانشگاهها
نیز مستقر
شود. چنین
سیاستهایی
در دانشگاههای
آلمان هیتلری
و هم در
ایتالیای
موسولینی به
مرحله اجرا
درآمده بود که
حکومت اسلامی
از تجارب آنها
برای سرکوب
دانشجویان
بهره میجوید.
سپاه
پاسداران در
عرصههایی
چون جنگ، ترور،
سرکوب
مخالفین،
سرکوب
اعتراضات،
شکنجه و اعدام
دستگیرشدگان،
آموزش گروههای
تروریستی
اسلامی و همچنین
قاچاق اسلحه،
مواد مخدر و
کالاها از
فرآوردههای
دارویی گرفته
تا شکر و غیره
فعال بوده است؛
سپاه نفوذ
زیادی در
کارخانهها و
شرکتهای
بزرگ دارد و
در این موارد
باتجربه است.
اما سپاه تا
امروز حضور و
نفود چندانی
در عرصه
فرهنگی کشور
نداشته است.
الان سپاه میخواهد
در همه عرصههای
اقتصادی،
سیاسی و
فرهنگی کشور
نفوذ خود را
گسترش دهد تا
احتمالا در
آینده از یک
دولت سایه به
یک دولت رسمی
و علنی جهش
پیدا کند. به
همین دلیل، با
جدیت وارد
عرصه دانشگاهها
و مدارس شده و
در تلاش است
بیش از پیش
وارد عرصههای
فرهنگی هم چون
روزنامهنگاری،
اینترنت،
وبلاگنویسی،
رادیو و
تلویزیون،
سینما، تئاتر،
نویسندگان و
بنگاههای
نشر، کتابفروشی
و غیره شود.
اما
این سپاه نیست
که در این
عرصهها
جولان میدهد.
فعالین
سیاسی، اجتماعی
و فرهنگی نیز
راههای
مقابله با این
نفوذ سپاه را
برای خنثی
کردن طرح و
نقشههای
امنیتی آن و
مقابله با
سیاستهای آن
را در بطن
مبارزه پیدا
میکنند. برای
مثال، در حال
حاضر جوانان و
دانشجویان و
فعالین
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی در
عرصه فضای مجازی،
یعنی
اینترنت،
وبلاگ، فیسبوک،
توییتر،
حکومت اسلامی
را هر چه بیشتر
در نزد افکار
عمومی مردم
رسوا کردهاند؛
تولید سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی با
مضمون و محتوایی
که در این
دنیای مجازی
منتشر میشوند،
به کلی ایدئولوژی
و اهداف و
سیاستهای
حکومت اسلامی
را زیر سئوال میبرند.
چنین فضایی در
دانشگاهها
هم غیرقابلانکار
است.
در
این میان، سخنان
سال گذشته خامنهای
و همچنین احمدینژاد،
در همایش
مسئولان نهاد
نمایندگی
رهبری در
دانشگاهها،
تا حدودی
ماهیت پروژه
جدید حکومت
اسلامی برای
کنترل
دانشگاه ها را
به دست می دهد.
رهبر
حکومت اسلامی
در این همایش،
گفته بود:
«حضور روحانیون
فاضل در دانشگاهها
و ارتباط
نزديک و
تنگاتنگ آنان
با دانشجويان
و اساتيد يکی
از نعمتهای
بزرگ بعد از انقلاب
اسلامی است و
اين فرصت
بسيار مهم و
گرانبها را
بايد مغتنم
شمرد و اهميت
اين موضوع را
میتوان در
تبليغات سو و
اظهار نگرانی
شديد
بدخواهان از طرح
اسلامي شدن دانشگاهها
متوجه شد زيرا
يکی از مظاهر
اسلامی شدن،
حضور
روحانيون در دانشگاه
هاست.» او، هم
چنین
افزوده بود:
«برخلاف برخی
مقاطع گذشته،
خوشبختانه در
دولت فعلی
زمينه برای
فعاليت
روحانيون در دانشگاه
ها بسيار
فراهم است که
بايد شکر اين
نعمت را نيز
با استفاده
مناسب از اين فرصت،
به جا آورد.»
از
سوی دیگر،
محمود احمدینژاد
نیز در تایید
سخنان رهبرش،
در دشمنی با
علم و دانش و
آگاهی، گفته
بود: «هنوز
برخی از
مدیران و
برنام ریزان
هستند که تصور
میکنند
موضوع اصلی
دانشگاه،
دانش است، اما
به نظر من ما
باید موضوع
دانشگاه را
عوض کنیم چرا
که اگر موضوع
دانشگاه بر
محور دانش
قرار بگیرد
نتیجه همین
میشود که میبینیم.»
او، با ابراز
امیدواری از
اینکه «انشاءالله
دانشگاههایی
که تحت کنترل
ما نیستند، به
سرعت تحت مدیریت
دولت در بیایند»
اضافه کرده
بود: «دانشگاههای
ما صد سال پیش
تاسیس شدند و
تفکر کسانی که
دانشگاههای
ما را تاسیس
کردند خارج از
حوزه فرهنگ و
اندیشه بوده
است.»
به
این ترتیب،
جوهر اصلی
سخنان خامنهای
و احمدینژاد،
این است که
اولا سیاستهای
تاکنونی
حکومتشان در
اسلامی کردن
دانشگاهها،
موفق نبوده
است؛ دوما،
دانشگاهها
نه با علم و
دانش و آگاهی،
بلکه باید به
شیوه حوزههای
علمیه اداره
شوند و به
کنترل مطلق
دولت درآیند.
در
راستای اجرای
سیاستهای ارتجاعی
حکومت اسلامی
در دانشگاهها،
اخیرا دانشگاه
علامه
طباطبایی،
نخستین
دانشگاهی در
سال جاری
تحصیلی است که
نخست از پذیرش
دانشجوی جدید
برای بخش
بزرگی از رشتههای
علوم انسانی
مانند علوم
سیاسی، علوم
تربیتی، روانشناسی،
علوم
اجتماعی،
فلسفه،
خبرنگاری، مدیریت،
حسابداری یا
علوم اقتصادی
در آزمون سراسری
امسال سر باز
زد. اما سپس
مجبور به عقبنشینی
شد. یک دلیل
مهم این عقبنشینی
آنها، از یکسو
ترسشان از
اعتراض دانشجویان
و اساتید دانشگاههاست
و از سوی دیگر،
به معنای
واقعی با حذف
این رشتهها،
آلترناتیوی
برای
جایگزینی این
رشتهها
ندارند.
در
سالهای
گذشته،
دانشگاه
علامه
طباطبایی، به
عنوان یکی از
مراکز مهم
آموزش عالی در
حوزه علوم
انسانی در
مقابل
زورگویی و
اعمال سیاستهای
محدودکننده و
سختگیرانه
حکومت،
ایستادگی
کرده و نقش پیشرو
را ایفا کرده است.
شهابالدین
شریعتی، آخوند
مرتجعی که از
سال ۱۳۸۴، به
ریاست این
دانشگاه منصوب
شد، همواره
تلاش کرده است
طرحهایی چون طرح
تفکیک جنسیتی
و یا بازنشسته
کردن و فشار
آوردن به
استادان
سکولار را در
این دانشگاه
پیاده کند،
اما هر بار
تلاشهایش با
مقاومت دانشجویان
و اساتید
آزادیخواه
این دانشگاه روبرو
شده، ناچارا
عقبنشینی
کرده است.
حال سئوال
این است که آیا
این اقدام
تازه مسئولین
دانشگاه
علامه
طباطبایی،
مبنی بر
خودداریشان
از پذیرش دانشجو
در بخش بزرگی
از رشتههای
علوم انسانی،
تا چه اندازه
عملی بود؟ یا
اینکه دانشجویان
در صورت اجرای
این سیسات، چه
مقاومتی تازهای
را در مقابل
آن سازمان میدادند؟
سئوال مهم
دیگر این است
که آیا سیاستهای
حکومت اسلامی
در جایگزین
کردن علوم «اسلامی
- بومی» در
مقابل علوم
اجتماعی و
انسانی جهانشمول،
به معنای
واقعی عملی و
امکانپذیر
است؟ از دو
سال پیش که
موج حملات به
علوم انسانی
دانشگاهها
با سخنان و
توصیهها و
فرمانهای
امام خامنهای
آغاز شد،
وزارت علوم و
شورای انقلاب
فرهنگی، چه پیشرفتهایی
برای بازبینی
محتوای رشتههای
علوم انسانی داشته
که حال تلاش
برای متوقف
کردن پذیرش
دانشجو در
دانشگاه
علامه را آغاز
کرده است؟
بحران
سیاسی که سال
۱۳۸۸، حکومت
اسلامی را
فراگرفت و در
سازماندهی
اعتراضات و
راهپیماییها
جوانان و دانشجویان
دختر و پسر
پیشتاز بودند
سران حکومت را
به حدی به
وحشت انداخت
که بار دیگر
علوم انسانی و
اجتماعی را مورد
تهاجم شدید خود
قرار دادند.
سیدعلی
خامنهای،
بارها با زبان
زمخت و خشونتباری
به علوم
انسانی در
دانشگاهها
حمله کرده و
تاکید نموده
است: «علوم
انسانى را ما
به صورت ترجمهاى،
بدون اینکه
هیچگونه فکر
تحقیقىِ
اسلامى را
اجازه بدهیم
در آن راه
پیدا کند، میآوریم
تو دانشگاههاى
خودمان و در
بخشهاى
مختلف اینها
را تعلیم میدهیم»
(دیدار با
بانوان قرآن پژوه،
سایت الف، ۲۸
مهرماه ۱۳۸۸).
در
پی این سخنان خامنهای،
مقامات ریز و
درشت حکومت
اسلامی راه
افتادند و هر
جا امکانی و
تریبونی گیر
آوردند به
علوم انسانی
تاختند. امام
جمعه موقت
تهران در نماز
جمعه اول آبان
۱۳۸۸، فریاد «انقلاب
فرهنگی دیگری
در دانشگاهها
مانند انقلاب
اول» را سر داد
و تاکید نمود: «منابع
رشتههایی
چون حقوق،
روانشناسی و
جامعهشناسی
همه از غرب به
ما رسیده است،
انسان همانطور
که از برخی
اتفاقات یا
اشرار نگرانی
دارد از برخی
کرسیها در
دانشگاهها
هم نگرانی
دارد.»
به
این ترتیب، دو
سال پیش آیتالله
علی خامنهای،
در رابطه با
ادامه تدریس
علوم انسانی غربی
در دانشگاههای
ایران، از
شورای عالی
انقلاب
فرهنگی و
پژوهشگاه علوم
انسانی مسئول
بازنگری در
رشتههای
علوم انسانی خواست
تا نام ۳۸
رشته را به
عنوان رشتههایی
که لازم است
در محتویات آنها
بازنگری صورت
گیرد، در
اولویت قرار
دهند. خامنهای
تحصیل حدود دو
میلیون دانشجو
در رشتههای
علوم انسانی و
اجتماعی را
مایه نگرانی
دانسته بود.
ابوالفضل
حسنی، مدیرکل
دفتر گسترش
آموزش عالی،
سال پیش اعلام
کرده بود که
۱۲ رشته
دانشگاهی از
جمله حقوق،
مطالعات زنان،
حقوق بشر،
مدیریت،
مدیریت
فرهنگی و هنری،
جامعهشناسی،
علوم
اجتماعی،
فلسفه، روانشناسی،
علوم تربیتی و
علوم سیاسی در
حال «بازنگری
و بومیسازی»
هستند. به گفته
او، این رشتهها
باید با
«اولویت های
بومی و دینمحوری
بازنگری
شوند، به طوری
که محتوای آنها
که بیشتر غربی
است با
محورهای دینی
و اسلامی
هماهنگ شود.» (خبرگزاری
حکومتی مهر،
۲۲ آبان ۱۳۸۹)
اکنون
دو سال پس از
آن هشدارها و
تهدیدها،
داوطلبان
ورود به
دانشگاه به
جای برنامهها
و محتوای درسی
«اسلامی» و
«بومی» ادعایی
سران و مقامات
و مسئولین
حکومتی، با
روند بستن
رشتههای
علوم انسانی
روبرو شدهاند.
این جهتگیری
مسئولین
حکومت اسلامی
در دانشگاهها،
به سادگی شکست
سیاستهای
«اسلامی» و
«بومی» کردن
دروس
دانشگاهی در
زمینه علوم انسانی
و اجتماعی را
به نمایش میگذارد.
اما با وجود
این همه
هیاهویی که
سران و مقامات
حکومت اسلامی
بر علیه علوم
انسانی و
اجتماعی راه
انداختهاند،
سرانجام در
رابطه با حذف
رشتههای
علوم اجتماعی
و انسانی در
دانشگاه
علامه
طباطبایی
مجبور به عقبنشینی
شدهاند و
رشتههای حذفشده
را مجددا به دفترچه
انتخاب رشته
برگرداندهاند.
تنها دو روز
پس از آن که مسئولان
دانشگاه
علامه
طباطبایی
اعلام کردند که
۲۳ رشته از
این دانشگاه
نسبت به آمار
سال گذشته از
لیست پذیرش دانشجوی
کارشناسی حذف
شدهاند،
قائممقام
سازمان سنجش
آموزش کشور از
اضافه شدن رشتههای
حذفشده
دانشگاه
علامه
طباطبایی به
دفترچه انتخاب
رشته خبر داد
و گفت: «۳۰ کد
رشته به
دانشگاه
علامه اضافه
شد که از این
میان ۱۴ کد
رشته
دانشگاهی حذف
شده دوباره بازگشت
داده شد.» با
این حال رشته
مددكاری
اجتماعی هنوز
در رديف رشتههای
دانشگاه
علامه نيست و
داوطلبان
ديپلم علوم انسانی
از اين پس
امكان تحصيل
در اين رشته
را ندارند. دانشگاه
علامه،
تاکنون مرکز
اصلی آموزش
مددكاری
اجتماعی در
كشور محسوب میشد.
در حالی که حکومت
اسلامی، دانشگاه
علامه
طباطبایی،
اولین
دانشگاهی است
که به طور جدی
خبر حذف ۲۳ رشته
دانشگاهی خود
در روز ۱۶
مرداد ۹۰ را
اعلام کرده
بود. پیش از
این نیز این
دانشگاه
بالاترین
آمار اخراج استادان
علوم انسانی
را به خود
اختصاص داده
بود.
سه
ماه پیش نیز
رضا عامری،
مدیرکل دفتر
نظارت و
ارزیابی
وزارت علوم،
تحقیقات و
فناوری ایران
گفته بود: «۴۳
درصد دانشجویان
فعلی کشور در
رشتههای
علوم انسانی
تحصیل میکنند.»
به گفته او،
این آمار باید
به ۳۶ درصد
کاهش پیدا کند.
یک روز بعد از
این اظهار نظر
نقشه متناسب کردن
علوم با
انقلاب
اسلامی از سوی
محمود احمدینژاد
ابلاغ شد. این
نقشه با
اولویت علوم «دینی»
بر علوم پایه
تهیه شده و آنگونه
که حمیدرضا
مخبر دزفولی،
دبیر شورای عالی
انقلاب
فرهنگی در اینباره
گفته است: «شاخصهای
کمی و کیفی
علوم انسانی
متناسب با
رویکرد انقلاب
اسلامی تدوین
شده و پس از
تصویب باید به
عنوان مصوبه
شورای عالی
انقلاب
فرهنگی و ملحقات
نقشه جامع
علمی کشور
تلقی شود.»
گرچه
اکثر رشتههای
علوم انسانی،
حذف شده
دانشگاه
علامه ظرف ۴۸
ساعت
بازگردانده
شدند اما
نگرانی
درباره وضعیت
آینده
دانشگاهها و
رشتههای
دانشگاهی
ایران هم چنان
پا برجاست. طی
تیرماه سال
جاری اخباری
منتشر شد که
از رسیدن دامنه
بازنگری و
تغییرات کلی
رئوس درسی و
دانشگاهی به
رشتههای
هنری حکایت میکرد.
هفته اول تیرماه،
خبرگزاری
حکومتی «مهر»،
خبر از تشکیل
جلسهای با
حضور اعضای
هیئت علمی،
استادان،
معاونان و رییس
دانشگاه هنر
تهران داد که
موضوع آن
تشکیل هیات
ممیزه و انجمنهای
علمی و بازنگری
رشتهها و
رئوس درسی این
دانشگاه بود.
یک هفته پس از آن
نیز «رسول
بیدرام»،
مسئول
کارگروه
بازنگری و
تدوین رشتههای
هنری دانشگاه
هنر اصفهان،
از بازنگری ۲۹
رشته و تدوین
۲۴ رشته جدید
هنری خبر داد.
رسول
بیدرام، در
این ارتباط
گفته بود: «اکثر
رشتههای
هنری مبتنی بر
تفکرات،
نظریهها و
اصول غربی است.»
به گفته او،
این رشتهها
علاوه بر
داشتن فرهنگ و
هنر بیگانه،
فاقد آن چیزی
است که او آن
را شاخصهای
به روز بودن،
غنای
محتوایی،
نیازمحوری و ارزش
مداری میدانست.
او، بازنگری
این رشتهها
بر اساس تطابق
با جریانهای
فرهنگی، هنری
و آنچه را
مبانی دینی
نامید، ضروری
ارزیابی کرده بود.
بنابراین، گفته
میشود رشتههای
پژوهش هنر،
فلسفه هنر،
معماری،
نقاشی و عکاسی
از جمله رشتههای
هنری هستند که
بازنگری
خواهند شد.
حکومت
اسلامی، بر
اساس سیاستهای
مردسالارانه
و آپارتاید
جنسی خود،
همواره نگران
افزایش
دختران در
رشتههای
مختلف
دانشگاهی است.
از اینرو،
برای جلوگیری
از ورود بیشتر
آنها به
دانشگاهها،
اجرای طرحهای
مختلفی به
ویژه تفکیک
جنسیتی را در
دستور کار خود
در دانشگاهها
قرار داده است.
مسئولین
فرهنگی و
آموزش عالی
حکومت
اسلامی، علاوه
بر موضوع
بازنگری در
علوم انسانی،
آنچه این
روزها موجب
اعتراض و
نگرانی جامعه
دانشگاهی
ایران شده است
باز هم طرح
تفکیک جنسیتی
دانشگاههاست.
این نگرانی
البته طی
روزهای گذشته
و با اعلام
ظرفیت جنسی
چندین رشته گروه
ریاضی و فنی
رو به افزایش
گذاشته است.
چنانچه امسال
برای اولین
بار، بيش از ۲۰
رشته در رديف
دانشگاه «شهيد
بهشتی» تنها
به مردان
اختصاص داده
شده است. رشتههایی
که سالهای
گذشته زنان
نیز اجازه
تحصیل در آن
را داشتهاند.
مهندسی معماری،
برق، علوم
اقتصادی و شيمی
از جمله اين
رشتهها
هستند.
همچنین
دانشگاههای
شهرهايی چون
تبریز، اراك،
اروميه،
ايلام،
بيرجند،
قزوين (امام خمينی)،
شهر كرد،
شيراز،
كردستان،
لرستان،
ملاير، مازندران،
زابل، سمنان،
كرمان
(باهنر)،
گيلان، قم،
اهواز
(چمران)،
كاشان و يزد
نيز بيشترين
سهميه را به
دانشجويان
پسر اختصاص
دادهاند.
امسال حتی
ظرفیت پذیرش
دانشجوی دختر
در رشتهای
چون مهندسی
معماری ۴۰
درصد نسبت به
سالهای
گذشته کاهش
داشته است.
این مساله گر
چه با اعتراض
شدید زنان و
دختران
داوطلب ورود
به دانشگاهها
همراه شده است
اما تاکنون نه
سازمان سنجش
آموزش کشور و
نه وزارت علوم
توضیحی
درباره آن
ندادهاند.
البته
ناگفته نماند
که بین
مسئولین
حکومت اسلامی
در نحوه اجرای
طرحهایشان
در دانشگاهها،
اختلافنظرهای
زیادی دارند و
عموما دچار
سردرگمی
هستند. مسئولین
حکومت اسلامی
در امور
دانشگاهها،
علاوه بر
نگرانیهای دایمیشان
از اوجگیری
مجدد
اعتراضات
دانشجویان در
دانشگاهها،
به معنای
واقعی دستشان نیز
به لحاظ علمی
خالی است و
نمیدانند که
با بازنگری و
یا حذف رشتههای
علوم انسانی و
اجتماعی چه
دروسی را
جایگزین کنند.
علوم انسانی و
اجتماعی، دستاورد
صدها ساله
دانشمندان،
فیلسوفان و
محققین بزرگ و
سرشناس جهان
است که حذف آنها
نه تنها کار
آسانی نیست،
بلکه اساسا ضربه
بزرگی به
جامعه در همه
زمینههای
اقتصادی،
سیاسی،
اجتماعی،
فنی، تکنولوژیکی
و غیره میزند.
اما مسلم است
که حکومت
اسلامی، نه
منافع جامعه و
علم و دانش
بشری، بلکه تنها
منافع حاکمیت
و ایدئولوژی
ارتجاعی و
پوسیده خود را
در نظر میگیرد
و دشمن درجه
یک آزادی و
برابری و رفاه
انسانها و
علم و دانش
بشری است. چرا
که به باور
سران حکومت
اسلامی، تنها
با تخریب علوم
انسانی و
اجتماعی جهانشمول
شاید بتوانند
ایدئولوژی
ارتجاعی
مذهبی و سیاستهای
خرافی خود را
بر
دانشگاهیان
تحمیل کنند و
حاکمیت خود را
در جامعه نگه
دارد. اما
تجربه و همه
شواهد و قرائن
بیش از سه دهه
اخیر نشان میدهند
که تاکنون
حکومت
اسلامی، در
اسلامی کردن
دانشگاهها
چندان
موفقیتی نداشته
است.
صادق
زیباکلام،
نظریهپرداز
حکومت اسلامی
که خود در
دوران انقلاب
فرهنگی یکی از
کارد به دستان
سرکوب دانشجویان
و اساتید
دانشگاهها و
تعطیلی این
مراکز علم و
دانش و آگاهی
بود، اخیرا در
روزنامه «روزگار»،
نوشته است: «با
گذشت بیش از
دو سال از
برنامه تغییر
علوم انسانی
از سوی شورای
عالی انقلاب
فرهنگی و
وزارت علوم
تغییر سرفصلها
و محتوای ۳۸
رشته علوم
انسانی که جای
خود دارد، آنان
نتوانستهاند
طی این دو سال
دو صفحه مطلب
روی هم
بگذارند و پسفردا
که اول مهر میرسد
به دانشگاهها
اعلام کنند به
جای آن مطالب
منحرف و ظاله
غربی، این دو
صفحه را که
وزارت علوم و
شورای عالی
انقلاب
فرهنگی تدوین
کردهاند در
دانشگاهها
تدریس کنید.»
همه
این تضادها و
تناقضات سران
و مقامات حکومت
اسلامی علیه علوم
انسانی و
اجتماعی،
نگرانی آنها
از تکرار
رویدادهای دانشگاهها
در سالهای
گذشته، به
ویژه وقایع
تاریخی خیزش
جنبش دانشجویی
۱۸ تیر،
سازماندهی
گسترده ۱۶ آذرها
و اعتراضات
مردمی سال ۸۸ را
آشکار میسازد.
مسئولین
حکومت اسلامی،
بر این تصور
باطلند که
فشار دایمی بر
دانشجویان و
اساتید مستقل
دانشگاهها،
دستکم این حسن
را برای حکومتشان
دارد که با درست
کردن مشغلههای
جدید برای
دانشگاهیان و
همچنین با
آفریدن فضای
رعب و وحشت و
ترس در این مراکز
علم و دانش،
شاید بتوانند
جلو رشد و
گسترش
اعتراضات بر
حق دانشجویان
را بگیرند.
سیاستها و
طرحهای
ارتجاعی خود
چون تفکیک
جنسیتی،
ستارهدار
کردن دانشجویان
و اخراج
فعالین دانشجویی،
تعطیلی رسانهها
و تشکلهای آنها
و ... نتیجه این
همه اقدامات
سرکوبگرانه و
وحشیانه و علمستیز
حکومت
اسلامی، هر
چند تاکنون
ضربات جبرانناپذیری
به علم و دانش
و یادگیری
دانشجویان
زده؛ اما دانشجویان
مبارز و چپ و
آزادیخواه با
مبارزه و
مقاومت پیگیر
خود، این
سیاستهای
حکومت اسلامی
در دانشگاهها
را یکی پس از
دیگری با شکست
مواجه کردهاند
و بهای آن را
نیز آگاهانه
پرداختهاند.
بعلاوه جنبش
دانشجویی،
فراتر از
مطالبات
صنفی، سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی خود در
محیطهای
دانشگاهی،
همواره از
جنبش زنان،
جنبش کارگری،
لغو کار
کودکان، لغو
سانسور و
اختناق و به
طور کلی از
خواستها و
مطالبات مردم
محروم و تحت
ستم دفاع میکند.
بدین
ترتیب، اسلامی
کردن یا
اسلامی شدن
دانشگاهها
اولین بار ۱۴
ماه پس از
انقلاب اسلامی
بهمن ۵۷ در
پیام نوروزی
آیتالله
خمینی، بنیانگذار
حکومت جهل و
جنایت و ترور
و اسلامی،
مطرح شد.
خمینی، گفته
بود باید
انقلابی
اساسی در تمام
دانشگاههای
سراسر ایران
به وجود آید.
گفتهای که مبنای
«انقلاب
فرهنگی» در آن
سالها قرار
گرفت و اسلامی
کردن دانشگاهها
را در دستور
کار شورای
عالی انقلاب
فرهنگی قرار
داد. پس از
وقایع نمایش
انتخابات
ریاستجمهوری
دهم در سال ۱۳۸۸،
بحث اسلامی
کردن دانشگاهها
بار دیگر در
فضای جامعه و
هم چنین در
تریبون نماز
جمعه مطرح شد.
به
این ترتیب،
اگر حکومت
اسلامی در ۳۳
سال حاکمیت خونین
و ارتجاعی خود
نتوانسته طرحهای
انقلاب
فرهنگیاش در
دانشگاهها
را پیاده کند،
بیشک پس از
این نیز قادر نخواهد
شد طرحهای مذهبی
و خرافی خود
را در دانشگاهها
به مرحله اجرا
درآورد. دانشگاهها،
حوزههای
علمیه نیستند
که به
جولانگاه
خرافات مذهبی
و ایدئولوژی غیرانسانی
حکومت تبدیل
شوند. حوزهها
مراکز
یادگیری خرافات
مذهبی و
ارتجاعی است.
در حالیکه
دانشگاهها
مراکز یادگیری
همه علم و
دانش، فن و
تکنیک
دستاوردهای
کشوری و جهانی
هستند و علومی
به نام علوم
«اسلامی - بومی»
در دانشگاههای
کشور، کمترین
موضوعیتی
ندارد. اگر
خانوادهای
دوست داشته
باشد فرزندش
مذهبی بار
بیاید موثرین
جا حوزههای
علمیه است نه
دانشگاهها.
بنابراین، حکومت
اسلامی، با
این طرحهای
ارتجاعی خود
به جنایت بزرگ
دیگری در حق
علم و دانش و
یادگیری و همچنین
خانوادههای
ایرانی و
فرزندان آنها
مرتکب میشود.
همه
تجارب و شواهد
تاکنونی نشان
میدهند که
مشکل اصلی
سران حکومت
اسلامی، فقط
دانشگاهها
نیستند، بلکه
مدارس، کارخانهها،
ادارات و به
طور کلی با
اکثریت مردمی
است که تاکنون
زیر بار
سانسور و
اختناق و
خرافات مذهبی
و سیاستهای
وحشیانه
حکومت اسلامی
نرفتهاند.
بنابراین،
درک سران و
مقامات و
مسئولین حکومت
اسلامی از
دانشگاه، علم
و پژوهش نیست.
خواست آنان،
تبدیل کردن
دانشگاه به
یکی از ارگانهای
حکومتی و اطاعت
دانشجویان و
اساتید از
سیاستهایش
است. سیاستی
که نه عملی و
نه امکانپذیر
و نه مورد
پذیرش دانشجویان
و اساتید قرار
میگیرد و
تاکنون نیز
قرار نگرفته
است.
دانشگاه،
به عنوان
نهادی که
سیاستها و
اهداف و
ایدئولوژی
هیچ حکومتی،
به ویژه حکومت
ارتجاعی
اسلامی -
تروریستی را
نمیپذیرد؛
دانشگاه با
همکاری و
مشورت دانشجویان
و اساتید
دانشگاهها و
مسئولین و
مدیران آموزش
عالی و بدون
هیچگونه فشار
و دخالت دولتی
باید اداره
شود؛ دانشگاه
مرکزی برای
ارائه علوم
جهانشمول
است
بنابراین،
هیچگونه حد و
مرزی را به
رسمیت نمیشناسد؛
در آن اعتراض،
نقد، تردید،
پرسش و اعتراض
از بدیهیات
است. از این
رو، کارکرد و
رسالت ذاتی
دانشگاه نمیتواند
با سیاستهای
حاکمیت
هماهنگ و
سازگار باشد.
همین مسایل واقعی،
به ویژه
مقاومت و
مبارزه و جانفشانی
دانشجویان
آزاده، همگی
سبب شدهاند
که در این بیش
از سه دهه،
حکومت اسلامی
نتواند آنطوری
که باید و
شاید سیاستها
و اهداف و طرحهای
غیرانسانی و
ارتجاعی خود
را در دانشگاهها
پیاده کند.
انقلاب
فرهنگی سال
۱۳۵۹، در دو سال
تعطیلی
دانشگاهها
نتوانست کاری
از پیش ببرد و
پس از آن نیز
همواره بین
دانشگاه و
دولت کشمکشهایی
در جریان بوده
است. تا جایی
هم که سیاستهای
انقلاب
فرهنگی حکومت
اسلامی در
دانشگاهها
پیاده شده است
ضربات زیادی
به علم و دانش
و یادگیری
دانشجویان به
خصوص در علوم
انسانی وارد
آورده و سطح و
کیفیت
دانشگاه های
کشور را به
شدت پایین
آورده است.
در
حقیقت اجرای
طرح اسلامی -
بومی کردن
کردن دانشگاهها
در شرایط
کنونی، برای
دانشگاهیان و
جامعه فرهنگی
ایران،
یادآور
«انقلاب
فرهنگی» با
فرمان خمینی
است که یک عمل
جنایتکارانه
و ضدفرهنگی
بود. طرحی که
به لحاظ علمی،
نه تنها هیچ
دستاوردی
نداشت، بلکه
برعکس لطمات
زیادی به
فرهنگ و هنر و
دانش جامعه
ایران زد و
کیفیت
دانشگاهها
را نیز به شدت
پایین آورد.
به
نظرم دو دلیل
عمده، سیاستهای
تاکنونی
حکومت اسلامی
را در دانشگاهها،
نقش بر آب
کرده است:
اولی مقاومت و
مبارزه پیگیر
و دایمی دانشجویان
و برخی اساتید
دانشگاههای
در مقابل طرحها
و نقشههای
حکومت اسلامی؛
و دومی اجرای
این نوع طرحها
فاقد پشتوانه
تئوریک است و
همچون اسلامی -
بومی کردن
محتوای دروس
دانشگاهها
با سلام و
صلوات امکانپذیر
نیست.
بیشک،
در این دوره
حساس جامعهمان
و در حالی که
انقلابات
کشورهای منطقه
را یک پس از
دیگری در مینوردد
و بزودی تحولات
انقلابی
جامعه ایران
را نیز با
اتکا به تجارب
انقلاب ۵۷ و
خیزش گسترده
مردمی سال ۸۸
در ایران و همچنین
تجارب
مبارزات اخیر
مردم تونس،
مصر، لیبی،
سوریه و غیره
و با جمعبندی
نقاط ضعف و قوت
این تجارب،
تلاش برای سازمانیابی
و اتحاد و
همبستگی جنبشهای
اجتماعی
آزادیخواه و
برابریطلب و
پیشرو، از
اولویتهای
مهم فعالین
این جنبشهای
اجتماعی از
جمله جنبش دانشجویی
است.
مسلم
است که بخش
عظیمی از دانشجویان
دانشگاههای
سراسر کشور،
فرزندان
کارگران و
مردم محروم و
ستمدیده ای هستند
که به معنای
واقعی از تبعیض،
نابرابری،
فقر، بیکاری و
همچنین سانسور
و اختناق،
زندان و
شکنجه، اعدام
و سنگسار و...
حکومت اسلامی
به تنگ آمدهاند.
از این رو، نه
تنها به سیاستهای
ارتجاعی
حکومت اسلامی
در دانشگاهها
و جامعه گردن
نمیگذارند،
بلکه همواره
به فکر تغییر
آن و برپایی
یک جامعه
آزاد، برابر،
عادلانه و
مرفه هستند.
سه
شنبه بیست و
نهم شهریور ۱۳۹۰
- بیستم
سپتامبر ۲۰۱۱