اخگر
فرزانه:
حجاب،
شکل عریان
خشونت علیه
زنان است!
همزمان
با غلبه
مالکیت خصوصی
بر مالکیت
اشتراکی در
دوران
بربریت،
خانواده یکتاهمسر
به وجود
آمد. یکتاهمسری
به هیچوجه
ثمره عشق جنسی
فردی نبود و
به آن مطلقا
کاری نداشت.
فرمانروائی
مرد در
خانواده و
تولید
فرزندانی که
میتوانستند
تنها متعلق به
او بوده و
تنها وارث ثروت
او باشند،
تنها هدفهای
یکتاهمسری
بود. البته یکتاهمسری
در واقع فقط
برای زنان
معنا داشت و
مرد را از داشتن
رابطه با
همسران رسمی و
غیررسمی یعنی
کنیزان متعدد
منع نمیکرد
و
همچنین تنها
مردان، قادر
به فسخ ازدواج
و رها کردن
همسر خود
بودند. حق بیوفایی
در زناشویی،
حتی تا به
امروز، متعلق
به مرد است و
برای زنان به
شدت تقبیه میشود
و زن خاطی
مورد تنبیه
واقع میشود.
در میان
یونانیان
اغلب زنان و
دختران در
انزوا نگه
داشته میشدند
و تنها با همجنسان
خود معاشرت
داشتند. محل
زندگی زنان یک
قسمت مجزا و
مشخص خانه
بود. در طبقه
فوقانی یا در
ساختمان عقبی
که به سهولت
قابل دسترسی
مردان، به خصوص
غریبهها،
نبود؛
هنگامیکه
میهمانان مرد
به خانه میآمدند
زنان به این
بخش میرفتند.
زنان
به جز با
بردگان زن از
خانه خارج نمیشدند.
بعضا در خانه
سگهای شکاری
مولوسیانی نگه
میداشتند تا
زناکاران را
بترسانند. در
شهرهای آسیایی،
خواجهگانی
نگاه داشته میشدند
که زنان را
بپایند. این
ملاحظات نشان
میدهند که
چگونه با شکلگیری
مالکیت
خصوصی، زن به
بخشی از
مایملک مرد تبدیل
میشود.
مایملکی که میتواند
با تولید
فرزند برای
مرد، مالکیت
مرد را در
نسلهای
متوالی تداوم
بخشد. از
دوران بربریت
تا به امروز
جوامع با
سرعتهای
متفاوت مراحل
مختلف تکامل
تاریخی را سپری
کردهاند. رشد
صنعت و تمرکز
عمده تولید در
شهرها، حضور
وسیع زنان در
چرخه تولید را
الزامی میکرد.
دیگر نگاه
داشتن زنان در
پستوی خانهها
مقدور و مقرون
به صرفه نبود.
خارج
شدن زن از
اندرونی خانهها
و حضور در
صحنههای
تولیدی و
اجتماعی،
زمینه رشد
اجتماعی او را
فراهم کرد و
این
باعث شد که
دیگر نقش
کالایی را
برای خود به راحتی
نپذیرد.
مقاومت زنان
علیه نقش
کالایی که به
اشکال مختلف و
به درجات
متفاوت پیش
رفت، پایههای
نظم موجود را
در دنیا به
لرزه در آورد.
برای تحکیم
پایههای
قدرت در هر
جامعهای بنا
به بافت
اقتصادی
اجتماعی آن
جامعه تاکتیکهای
متناسبی توسط
صاحبان قدرت
اتخاذ شد.
مثلا در
کشورهای
پیشرفته
صنعتی برای
فرودست نگاه داشتن
زنان و جلوگیری
از رشد آگاهیشان،
سعی شد با
استفاده از ابزارهای
فرهنگی و
تبلیغاتی،
بیش از هر چیز
جاذبههای
جنسی آنان را
برجسته کنند.
در
بخشی از کشور
های جهان سوم
هم که بیشتر
موضوع این
مقاله میباشند
و حکومتهای
دینی در آنجا
پا گرفتهاند
مثل ایران،
افغانستان،
عراق،
عربستان
سعودی و...، یکی
از مهمترین
تهدیدها برای
در هم کوبیدن
سیستم حاکم،
زنان هستند.
زنان علاوه بر
تمام اشکال
ستم که بر
آحاد جامعه
اعمال میشود،
از ستم جنسیتی
در سطح خانه و
جامعه هم رنج
میبرند و به
همین دلیل از
انگیزه قوی و
پتانسیل بالایی
برای نابود
کردن نظام
موجود
برخوردار میباشند.
قدرتهای حاکم
با حمایت
دولتی از
منافع مردان
در مقابل زنان
و دادن
امتیازات
جنسیتی به
مردان، انرژی
مبارزاتی قشر
وسیعی از
مردان در
مقابل سیستم
را تقلیل داده
و وانمود میکنند
که بر سر ستم
جنسیتی با
آنان در یک
سنگر قرار
دارند. این
امتیازات به
شکل قانون
مدون شدهاند؛
قانونی که از
احکام اسلامی
گرفته شده است.
یکی از این
قوانین که به
عنوان اهرم
کلیدی در
تحکیم نقش
کالایی زن
مورد استفاده
قرار میگیرد،
حجاب اجباری
میباشد.
همانگونه که
هر مالکی برای
حفظ اموالش آن
را مستور کرده
و از دید و
دسترس سایرین
میپوشاند.
اسلام نیز حکم
میکند که
مردان در مقام
پدر، همسر،
برادر و یا
حتی فرزند
برای حفظ زن
که چیزی نیست
به جز مایملک
مرد، او را از
دید و دسترس
دیگران دور
بدارند. زن را
در زندانی به
نام حجاب حبس
کنند و حضور
او در خارج از
چاردیواری
خانه تنها با
اجازه مرد و
با حجاب
کامل مجاز و
مقدور باشد.
به این ترتیب
مالک این کالا
با تحمیل حجاب
مهر تملک خود
را روی او حک
میکند.
نقش
حجاب در
برخورد اسلام
و حکومتهای
اسلامی به زن
با
استفاده از
قانون حجاب
زنان را به
لحاظ فکری،
روحی و جسمی
تحقیر میکنند.
در ادبیات
مبتنی بر اصول
اسلامی زن را
عامل انحطاط و
تخریب جامعه و
فاقد شعور و
توانمندیهای
فکری معرفی میکنند.
از این دیدگاه
زن بمب میکربی
جنسی است که
اگر او را در
پوشش و حجاب
محصور نکنند
همهجا را
آلوده می کند.
این تبلیغات
که با استفاده
از همه امکانات
و تریبونهای
مختلف دولتی
از مدرسه و
کتاب گرفته تا
رادیو،
تلویزیون،
سینما، مساجد
و..... ترویج میشود،
روی اذهان مرد
و زن جامعه
تاثیر میگذارد.
تا جایی که
اگر در روحیات
بسیاری از
زنان که در
کشور های
اسلامی زندگی
میکنند دقیق
شویم میبینیم
که بسیاری از
آنان از بدن
خود شرمنده هستند.
از داشتن
ارگانهای
زنانه خجالت
میکشند و قبل
از این که تن
خود را بخشی
از موجودیت
بشری خود
ببینند، آنرا
به مثابه یک
وسیله جنسی
نکوهیده میشناسند
که باید از
وجودش خجل
باشند و با
احساس گناه
زندگی کنند.
از طرف دیگر
همانطور که
همه اشکال
عبادت، ستمدیدگان
جهان را به
اطاعت، عادت
میدهد، زن هم
با پذیرفتن
حجاب روحیه
شورش و طغیان
خود را سرکوب
کرده اطاعت
کردن را تمرین
میکند. و باز
میبینیم که
مردان جامعه
چطور برای
مقابله با
"رسوایی" که
از بیحجابی و
بیپروایی
خواهر، مادر و
یا همسرشان بر
سرشان نازل
شده، به خشنترین
شکلی برخورد
میکنند. هدف
از اعمال
خشونت، حفظ
این حصارها و
تثبیت و تحکیم
مالکیت مرد بر
زن است. کمر به
قتل زنی که
جسارت کرده و
پا از حصار
خود بیرون
نهاده میبندند
و یا با ریختن
اسید بر صورت
او، کاری میکنند
که دیگر رغبتی
برای حضور در
جامعه نداشته
باشد. این
فرهنگی است که
حکومتهای
اسلامی با
تمام قوا رواج
میدهند و با
مصوبههای
قانونی حمایت
و تثبیت میکنند.
کشورهایی با
حکومت اسلامی
مثل جمهوری اسلامی
ایران، با
تعیین نوع
پوشش برای
زنان و اجبار
زنان در
استفاده از
حجاب
یا پوشش
اسلامی، تلاش
دارند نگاه
ارتجاعی به زن
را که تنها،
بار جنسیتی
دارد غالب کنند.
و عملا نیمی
از جامعه را
به کنترل نیمه
دیگر آن وا دارند.
برای تحقیر و
سرکوب زن، او
را در زندان متحرکی
به نام حجاب
محبوس میکنند
و مرد را به
طمع اینکه
بتواند نقش
مالک و سالارِ
زن را داشته
باشد به
زندانبانی او
میگمارند و
به این ترتیب
با تعمیق شکاف
جنسیتی بین زن
و مرد، مانع
وحدت تمامی
نیروهای
بالقوه علیه
خود میشوند.
نیروی اصلی
برای مقابله
با این سیاست،
که انگیزه و
پتانسیل لازم
را دارند زنان
هستند.
زنان
و مبارزه علیه
حجاب اجباری
تاریخ
مبارزات زنان
ایران، ما را
با نامهایی
مانند طاهره
قرةالعین
آشنا میکند. طاهره
قرةالعین از
رهبران مهم
جنبش بابیان و
زنی بود که در
دهه ۱۸۴۰
میلادی در
ایران، حجاب
از سر برداشت
و در جمع زنان
و مردان بابی
بدون حجاب
ظاهر شد. او در
مخالفت با
حجاب برای
زنان و تعدد
زوجات برای
مردان
سخنرانی کرد و
خواستار منع
این قوانین شد.
طاهره همچنین
سایر
خواستهای
زنان، مثل تحصیل
و آموزش، حق
کار و شرکت در
فعالیتهای
سیاسی و
اجتماعی را
طرح کرد. اگر
چه طاهره به
واسطه جسارت،
تهور و افکاربرابریطلبانهاش
در سال۵۰
میلادی، در ۲۷
سالگی به دستور
امیرکبیر
کشته شد ولی
تاثیر حرکت او
در انقلاب
مشروطه و بعد
از آن به وضوح
باقی ماند.
برخی از شعرا
و روشنفکران
دوران
مشروطیت مثل
میرزاده
عشقی، عارف
قزوینی، ملکالشعرا
بهار، ایرج
میرزا و بعدها
پروین
اعتصامی با
سرودن اشعار و
نوشتن
نمایشنامه و
قطعههای
ادبی به نکوهش
حجاب و تشبیه
چادر به کفن
سیاه
پرداختند. میبینیم
که در این
دوران بیشتر
روشنفکرانِ
مرد هستند که
به حجاب زنان
به عنوان یک
سنت و قانون
ارتجاعی و
ضدزن میتازند
تا خود زنان.
جنبش نوپای
زنان در این
دوره عمده
نیروی خود را
برای رسیدن به
خواستهای
اولیه مثل
امکان و اجازه
سواد آموزی و
تحصیل علم
برای زنان
گذاشته بود.
خمینی
و نظام جمهوریاسلامی،
در اسفند ۱۳۵۷
(ماه مارس سال
۱۹۷۹
میلادی) یعنی
تنها چند روز
پس از به قدرت
رسیدن، حجاب
اجباری را به
مثابه یک
خشونت تمامعیار
بر
زنان
ایران اعمال
کردند تا
بتوانند
موجودیت نظام
اسلامیشان
را به مردم
ایران، منطقه
و جهان، اعلام
کنند. پس از آن
بود که کلیه
قوانین زنستیز
دیگرشان را
یکی پس از
دیگری تصویب
کردند. هزاران
زن در عکسالعمل
به اولین یورش
رژیم یعنی
فرمان حجاب
اجباری برای
چند روز
متوالی به
خیابانهای
تهران ریختند
و با شعار «ما
انقلاب
نکردیم تا به
عقب برگردیم»
به مخالفت با
قانون حجاب
اجباری
پرداختند. این
مبارزه
توانست رژیم
را تا مدتی به
عقبنشینی وا
دارد
و شروعی بود
برای دوره
جدیدی از
مبارزات جنبش زنان.
در سالهای بعد
از انقلاب
همواره شاهد
مبارزه دختران
جوان با حجاب
اجباری بودهایم.
به خصوص در
جریان
شورشهای
خیابانی
سالهای ۱۳۸۸
به بعد بارها
دختران جوان
برای نشان
دادن مخالفت
خود همچون سلف
خود، طاهره
قرةالعین در
اماکن
عمومی حجاب از
سر برگرفتند.
اشکال مختلف
مبارزه زنان
با حجاب
اجباری، مثل
بیاعتناعی
به فرمهای
تعیینشده حجاب
قانونی یعنی
آنچه رژیم
جمهوریاسلامی
آن را "بدحجابی"
نام نهاد،
مانع عظیمی
برای نمایش
ثبات و اقتدار
حاکمان مرد
سالار ایران
بود. حجاب زنان
به مثابه پرچم
موجودیت و
هویت برای
جمهوری اسلامی
عمل میکند.
به همین دلیل
برای اولین
بار در تاریخ
یک نیروی
سرکوبگر
ویژه، برای
اجرای طرح
مبارزه با
بدحجابی یا
همان طرح حجاب
و عفاف ایجاد
شد. این طرح با
صرف بودجه و
نیروی انسانی
عظیم، دستگاه
عریض و طویلی
را به کار
انداخت.
نیروهای ویژه
زن و مردی را
آموزش دادند که
در ابعاد وسیع
در اماکن
عمومی به
کنترل کوچکترین
انحرافی از
چارچوب
قانونی حجاب
میپردازند.
برای مثال به
این نمونه ها
ازعملکرد مجریان
این طرح که
توسط نیروی
انتظامی
گزارش شده
توجه کنید:
«به
گزارش سردار
بهمن کارگر،
معاون
اجتماعی نیروی
انتظامی،
تنها در خرداد
۱۳۸۹ تعداد ۱۵۲۴
زن به جرم
بدحجابی
دستگیر شدند.
همچنین رئیس پلیس
فرودگاههای
کشور اعلام
کرد که تنها
در سه ماهه
اول سال ۱۳۸۹ در
فرودگاههای
کشور تعداد ۷۰۰
نفر به دلیل
بدحجابی باز
داشت شده و از ۳۵۰۶
نفر دیگر تعهد
کتبی گرفته
شده.»
این
هجمه و یورش
همهجانبه،
برای سرکوب
وحشیانه
زنانی که در
مقابل قوانین
قرون وسطایی
مقاومت میکنند
و به حقِ
انتخاب خود
احترام میگذارند
برنامهریزی
شده است.
خشونتی که با
اعمال حجاب
اجباری بر زن
تحمیل میشود
سعی دارد دست
و پای او را
ببندد و او را
برای حضور و حرکت
در عرصههای
مختلف جامعه
محدود کند.
اما این
داستان روی
دیگری هم
دارد. با وجود
همه این
فشارها و
محدودیتها،
آمار بالای
دستگیری و
جریمه و تعهدگرفتنها،
نشانی است از
مقاومت و
مبارزه
هزاران زن که
علیرغم سرکوب
و خشونت
دولتی،
هیچگاه پرچم ضدیت
خود را با
حجاب اجباری
در جامعه به
زمین ننهادند.
این زنان به درستی
از وضع موجود
ناراضی و برای
تغییر این
شرایط حاضر به
پرداخت هر
هزینهای
هستند. ولی اگر
مبارزات آنان
برای نابودی
ریشهای ستمی
که متحمل میشوند
جهتگیری و
متمرکز نشود،
بخش زیادی از
انرژی
مبارزاتی آنان
در مسیرهای
انحرافی
مستحیل میشود؛
به همین دلیل
است که حامیان
رفرمیست نظام
همواره با شعار
اصلاحات سعی
در به
انحراف
کشاندن مسیر
مبارزاتی
رادیکال زنان
و فرونشاندن
موج نارضایتیهای
آنان را
دارند.
زنان
اصلاحطلب و
مسئله حجاب
زنان
اصلاحطلب
مدعی هستند که
خواهان بهبود
شرایط زندگی
زناناند. اما آنان
همواره اعلام
کردهاند که
تنها به دنبال
تغییراتی
هستند که در
چارچوب نظام
موجود قابل
اجرا باشد.
چنین
تغییراتی
قاعدتا اگر هم
صورت بگیرد
منافع زنان
حکومتی و
اقشار مرفه
زنان را تامین
میکند. زنان
اصلاحطلب
بیش از اینکه
حتی به ظاهر،
حقوق زنان را
مد نظر داشته
باشند، به
خدشهدار
نشدن موجودیت
سیستم حاکم
وفا دارند.
زنان را از
فعالیتهای انقلابی
و تغییرات
بنیادی برحذر
میدارند. نوک
تیز حمله آنان
نه نظام مردسالار
و دیکتاتور
بلکه مبارزین
رادیکال و چپی
هستند که قصد
براندازی
سیستم حاکم را
دارند. گناه
تمامی کاستیها
و معضلاتی که
گریبان زنان و
جنبش زنان را
گرفته به گردن
انقلاب و
انقلابیون میاندازند.
طرح خواستههایی
از زنان که با
بنیاد قدرت در
نیافتد، بیش
از هر چیز
برای فرو
نشاندن طوفان
خشم زنان عاصی
از ستم، کارکرد
دارد و عاملی
است برای
هدایت نیروی
مبارزاتی
زنان به کانالهای
کنترلشده بیضرر.
بیدلیل نیست
که آنجا که
بحث حجاب
اجباری پیش میآید،
به مخالفت با
حجاب، به
مثابه تابو
برخورد کرده و
این شکل عریان
خشونت را
ندیده میگیرند.
به راحتی از
کنار آن میگذرند
و یا از آن هم
بدتر، مثل
رهبرشان زهرا
رهنورد،
قانون حجاب
اجباری را
لازمالاجرا
میدانند و هرگونه
نافرمانی از
این قانون را
جرم میشناسند،
ولی با نهایت
عطوفت و بزرگمنشی
فقط به حکومت
توصیه میکنند
با خشونت
کمتری به این
جرایم برخورد
کند و مثلا
مثل تخلفات
رانندگی شامل
جریمه پولی شوند.
حضور هزاران
زن و دختر
جوان که پس از
انتخابات با
انرژی و نفرت
فراوان در
مبارزه شرکت
کردند و
بسیاریشان
روسریهایشان
را برداشتند و
آنرا دور دهن
خودشان بستند
تا توسط
اوباشان رژیم
شناخته
نشوند...، چیزی
نیست که زهرا
رهنورد و همفکرانش
بتوانند
نادیده
بگیرند.
دارودسته زهرا
رهنورد برای
اینکه
بتوانند این زنان
را با خود
همراه کنند به
این نتیجه
رسیدند طوری
حرف بزنند که
نه سیخ بسوزد
و نه کباب. هم
دولت و چارچوب
قوانین
ارتجاعیاش
حفظ شود و هم
زنان راضی
باشند که اگر
حجاب را رعایت
نکردند، به
جای بازداشت و
تعهد و شلاق،
نهایتا با پرداخت
جریمه قضیه
فیصله پیدا میکند.
مسئولیت
تاریخی زن
برای
ساختن جامعه
نوین، جامعهای
عاری از ستم و
نابرابری،
مسئولیت
سنگینی بر دوش
زنان است. زن
باید به رشد و
تکامل خود و
مبارزه با
نتایج روانی-
اجتماعیٍ
سرکوب و تحقیری
که در طول
تاریخ بر او
تحمیل شده،
همت گمارد. روحیه
شورشگری را
همراه با بالا
بردن آگاهی و
شناخت
از پیرامونش،
در خود رشد
دهد. برای پُر کردن
شکاف جنسیتی
موجود،
مبارزه با
نابرابریهای
جنسیتی را به
فرداهای دور
نسپارد و بیمهابا
و بیرحمانه با
عاملان آن
بستیزد.
مبارزه برای
لغو یکی از
پایهایترین
قوانین
جمهوری
اسلامی، یعنی
قانون حجاب
اجباری
مبارزهای
است که با
پایین کشیدن
پرچم اقتدار و
ثبات جمهوریاسلامی،
میتواند
ارکان حکومت
را به لرزه درآورد.
مبارزه با
حجاب اجباری
مهملی است
برای رها کردن
خشم انقلابی
زنان و از
اولین گامها
برای پایین
کشیدن
مردسالاران
حاکم از اریکه
قدرت و
بنابراین باید
به عنوان
وظیفه عاجل در
دستور کار
زنان در کشورهایی
با حکومتهای
اسلامی قرار
گیرد.
جنبش
زنان ایران طی
سه دهه گذشته
در جهت پاسخ به
این نیاز گام
برداشته و
فراز و
نشیبهای بسیاری
را پشت سر
گذاشته است.
تجربیاتی که
زنان ایران در
طول مبارزات
خود به دست
آوردهاند به
آنان نشان داده
که برای رهایی
از ستم با هیچکدام
از جناحهای
حاکم در حکومت
مردسالار نمیتوان
متحد شد.
ایدئولوژی
حاکم در مورد
زنان که بیشتر
توسط زنان
حکومتی یا همفکرانشان
رنگ و لعاب
داد ه و فرموله
میشود،
ابزاری است
برای سرکوب
زن. تجربه
زنان ایران که
در شکلگیری
قیام ۵۷ با
تمام قوا و در صف
اول مبارزه
حضور داشتند
نشان داد که
ستم بر زن و
مبارزه با آن،
با سرنگونی
رژیم گذشته نه
تنها به پایان
نرسید بلکه
وارد فاز تازهای
شد که تداوم و
تکامل هر چه
بیشتر
مبارزه را طلب
میکند. حضور
گسترده و فعال
زنان در شورشهای
خیابانی بعد
از انتخابات
سال ۱۳۸۸
زمینه دیگری
بود برای رشد
و تکامل جنبش
زنان. نقش
زنان اصلاحطلب
در منحرف
کردن و فرو
نشاندن
پتانسیل
انقلابی زنان
در این دوره،
یک بار دیگر
با تحلیلها و
عملکردهایشان
عریان و رسوا
شد. جایگاه
زنان در جنبشهای
اخیر در منطقه
و در شمال آفریقا
تکرار تجربه
تاریخی زنان
ایران است. میبینیم
که تازهبهقدرترسیدهها
در این مناطق
از فردای
سرنگونی
دیکتاتورها،
به انحاء
مختلف سعی در
تثبیت موقعیت
فرودست زنان
دارند. مبارزه
و مقاومت زنان
ایران در سه
دهه گذشته در
کوچه و
خیابان،
مدرسه و دانشگاه،
زندان و
بازداشتگاه
بر علیه حجاب
اجباری،
تجربه
خونباری است
برای همسرنوشتان
زن در سایر
کشورهای
اسلامی. این
تجربه که زنان
ایران برایش
بهای سنگینی
پرداخته اند به
درستی میتواند
مورد استفاده
زنان در سایر
کشورهای اسلامی
قرار گیرد تا
بتوانند
مبارزهای
مشترک و متحد
را برای لغو
حجاب اجباری و
همه اشکال
دیگر ستم
جنسیتی در
سراسر منطقه
پیش برند.