یوسف
زرکار:
درباره
لغو مجازات
اعدام
(به
مناسبت ۱۰
اکتبر، روز
جهانی علیه مجازات
اعدام)
با وجود
آنکه رژیم
جمهوری
اسلامی به طور
روزانه و مستمر
به اعدام
فعالین سیاسی
و بزهکاران
اجتماعی دست
میزند و
ابعاد این
اعدامها در حدی
است که با توجه
به نسبت جمعیت،
مقام اول را
در جهان کسب
کرده است، اما
این واقعیتی
است آشکار که
بحثها و
اظهارنظرها پیرامون
لغو مجازات
اعدام هرازگاهی
و به مناسبتهایی
شدت یافته و
اندکی بعد
فروکش میکند.
البته همینقدر
توجه و دامن
زدن به مسئله
مجازات اعدام حتی
به مناسبت
گرامیداشت
جانباختگان
سیاسی دهه ۶۰
و به ویژه سال ۶۷
و یا ۱۰ اکتبر روز
جهانی علیه مجازات
اعدام و موضعگیری
افراد، سازمانها
و نهادهای
حقوق بشری را
باید ارج نهاد
و به دیده
مثبت نگریست.
گرچه اینگونه
تلاشها و
اظهارنظرهای
محدود و موردی
کافی به نظر
نمیرسد ولی
همین تلاشها
میتواند در
تداوم خود در
غلبه نظرات
اصولی بر
انحرافی،
موثر و کمکرسان
باشد. در این
میان برخی از
سازمانها،
نهادها و
افراد مواضع
روشنی در نفی
مجازات اعدام
اتخاذ کردهاند
و بعضی از
آنها هنوز از
اظهارنظر و اتخاذ
موضع به هر
دلیلی کوتاهی
کرده و سر باز
زدهاند، در
حالیکه
واقعیت سیاسی
- اجتماعی
جامعه ایران
یعنی عملکرد
رژیم جمهوری
اسلامی در طی
بیش از سی سال
میبایست این
سازمانها،
نهادها و
افراد را از
خواب غفلت
بیدار کرده
باشد. جالب
اینکه هستند
افرادی که - خود
را مارکسیست و
کمونیست هم میدانند
– دامن زدن به
این بحثها و
اظهارنظرها
را "بحث روشنفکرانه"
میخوانند و
با تبختر خاصی
ضرورت موضعگیری
خودشان و عدم
برخورد جدی
خودشان را به
مفاهیم کشداری
مانند اینکه: "مقوله
اعدام، مقولهای
طبقاتی است"،
"تا طبقات هست
اعدام هم هست"
یا اینکه به
تقسیمبندی
اعدامها به بد و
خوب و "اعدام
انقلابی و
اعدام
ارتجاعی"
حواله میدهند.
اینان به
روشنی نشان میدهند
که از برخورد اصولی
و اصلاح
دیدگاه
انحرافیشان
ناتوانند،
آنها واقعیت
روزمره و مستمر
اعدامها در
رژیم
جنایتکار
جمهوری اسلامی
را امری مربوط
به
مردم یعنی
مربوط به فعالیت
و زندگی فعالین
سیاسی و یا
مجرمین
اجتماعی که
زاییده همین
شرایط و نظاماند،
نمیدانند
بلکه مسئلهای
"روشنفکری"
تلقی میکنند.
کسانی که
خود را
مارکسیست و
کمونیست
قلمداد میکنند
و مدعی اعتقاد
به آرمان
سوسیالیسماند
حداقل باید
مبانی اصولی و
پایهای
دیدگاه
سوسیالیستی
را که در آثار
مارکس و انگلس
متبلور است،
درک کرده و به
آن بیاندیشند
تا مواضع و
نظرات خود را
بر آن مبنا
تنظیم
و تدقیق کنند،
تا ضمن تصحیح
دیدگاه
انحرافی و اگر
لازم باشد حتی
برخی اصولی که
مسلم فرض میدانند
را نقد و
بررسی کنند.
وقتی مارکس میگوید:
"صاف و
پوستکنده
آنکه مجازات چیزی
نیست جز وسیلهای
که جامعه با
آن در قبال
تخطی و تخلف
از شروط حیاتی
خود، صرفنظر
از صفات این
شرط و شروط، از
خود دفاع میکند.
اما این چه
نوع جامعهای
است که وسیلهای
بهتر از جلاد
برای دفاع از خود
نمیشناسد و
وحشیگری خود
را .... به مثابه
قانون ابدی
جار میزند؟"
و ادامه
میدهد که:
"بنابراین
آیا ضرورت
ندارد که به
جای تجلیل و ستودن
جلاد یعنی کسی
که انبوهی از
جنایتکاران
را اعدام میکند
تا برای جنایتکاران
جدیدی که به وجود
میآیند، جا
باز شود، عمیقا
خواستار
دگرگونی
سیستمی باشیم
که منشا و
منبع تغذیه
جرم و جنایت در
جامعه میباشد."
در واقع
چند نکته اصولی
را بیان میکند:
ـ اول
آنکه تغییر و
نفی سیستمی
را که
منشاء و مولد
این گونه جنایات
و جانیان است
را هدف قرار
میدهد و نه
افراد آمر و
عامل را، یعنی
هدف باید
برخورد با علت
باشد و نه
معلول. چرایی
این امر نیز
روشن است،
زیرا که این
وجود اجتماعی
است که تعیینکننده
شعور اجتماعی
است زیرا که
شرایط
اقتصادی،
سیاسی –
اجتماعی و فرهنگی
جامعه است که
چگونگی معیشت،
شخصیت و رفتار
انسانها را
شکل میدهد و
مشروط میسازد.
پس باید زمینه
و شرایط را
عمیقا
دگرگون ساخت
و در پرتو آن
به قوانین
مربوطه و نقش
افراد در
محدوده خاص
طبقاتیشان
پرداخت.
ـ دوم
آنکه قانون
اعدام را ابدی
نمیداند، پس همیشگی
نیست و قابل
نفی شدن است.
ـ سوم
آنکه مجازات
اعدام را
وسیلهای میداند
که جامعه با
آن یعنی به
وسیله چوبه دار
و جلاد، به
دفاع از شروط
حیاتی خود میپردازد،
صرفنظر از
آنکه آن جامعه
چه صفات و
شروطی داشته باشد.
ـ چهارم
آنکه این نوع
مجازات را
وحشیگری
دانسته و
مطرود میداند.
حال اگر
این گفتهها و
مواضع روشن را
با گفتهها و
مواضع
مدافعین
اعدام چه از
نوع ارتجاعی و
چه انقلابی آن
مقایسه کنیم، به
درجه و عمق
انحراف فکری و
موضعشان پی
خواهیم برد.
کسانی
که انحرافی میاندیشند،
میگویند که اگراعدام
نباشد بزهکاران
اجتماعی
تشویق میشوند،
و یا جنایتکاران
سرکوبگری
مانند سران
رژیم جمهوری
اسلامی
بخشیده و فراموش
میشوند، پس
فریاد میزنند
که "زندهباد
کینه
طبقاتی."!!! گر
چه تاثیر
تبلیغات
انحرافی که
اصلاحطلبان
و همپالکیهای
شان مبنی بر آشتی
طبقاتی و برای
نجات خود و دیگران
از مجازات آتی
راه انداختهاند،
در ایجاد اینگونه
واکنشهای
انعکاسی را
نباید نادیده
گرفت ولی
اینان توجه
نمیکنند که
از اصل ارجح
دانستن نفی
سیستم و جامعهای
نامطلوب بههیچوجه
حکم بخشش
افراد جنایتکار
سیاسی و مجرم
مستفاد نمیشود
بلکه، بحث بر
سر اتخاذ
موازین و
اصولی است که
در نظامی
دمکراتیک و انسانی
باید جاری
گردد که تولید
و بازتولید
خشونت را مجاز
نداند، نظامی
که قرار است
متمدن باشد و
رشد آزادانه
افراد جامعه
را فراهم سازد
و برای دفاع
از خود به
جلاد نیازی
نداشته باشد.
وگرنه
جانیانی مثل
سران رژیم
جمهوری
اسلامی و
آمرین و
عاملین کشتارها
و قتلها و یا
بزهکاران
اجتماعی حتما
و حتما باید
در محاکمی
عادلانه به
محازات اعمالشان
برسند. "کینه
طبقاتی" هرگز
به معنای قصاص
نیست حال چه
قصاص انقلابی
باشد و یا
قصاص اسلامی،
بلکه به معنای
پیگیری در محاکمه
و مجازات
عادلانه
مجرمین است.
وقتی
مارکس میگوید:
"در این
جامعه که به
تمدن خود
مباهات میکند،
اگر به طور
کلی غیرممکن
نباشد بسیار
مشکل است که
اصلی را بنا
نهاد که بر مبنای
آن عدالت و
انتظاری که از
اعدام در نظر
است ایجاد گردد.
مجازات عموما
به عنوان
وسیلهای بر اصلاح
و ارعاب
دیگران تعریف
شده است. اما
شما چه حقی
دارید مرا به
جهت اصلاح و
یا ارعاب دیگران
تنبیه کنید.
تاریخ وجود
دارد چیزی به
نام آمار
موجود است که با
ارایه
کاملترین
شواهد ثابت میکند
که از زمان "قابیل"
دنیا به وسیله
مجازات نه
ارعاب شده و
اصلاح، درست
برعکس."
در واقع
باز هم به آن
جامعه و سیستم
مطلوب و اصولی
که باید داشته
باشد تاکید میکند
و اصل برحق
بودن و مفید
بودن مجازات
اعدام را به
زیر سئوال میکشد
و رد میکند.
بر بنای جامعهای
تاکید میکند
که
قرار است
متمدن باشد و
بر اساس اصول
علمی و
انسانگرایانه
رفتار کند و
نه بر پایه
ارعاب و قصاص
و وحشیگری و
با مکانیزم چوبه
دار و اعدام. وی
نه تنها حق
مجرد (انتزاعی)
بورژوایی سلب
زندگی مجرم را با
توجه به "محیط
و شرایط
اجتماعی
گوناگونی که
فرد را تحت
فشار میگذارد"
نفی میکند، بلکه
مجازات اعدام
را غیرمفید و
ناکارآمد نیز
میداند. این
درست است که در
جامعه طبقاتی
همه چیز و
منجمله مقوله
اعدام، مهر
طبقاتی خود را
دارد، اما این
به چه معناست؟
این معنایی جز
این ندارد که
هر قشر و طبقهای
با توجه به
منافع و
دیدگاه خود به
تبیین این
موضوع میپردازد
و موضع،
دیدگاه و روش
خود را ارائه
میدهد. آیا
دیدگاه
مارکسیستی، آرمان
سوسیالیستی و
انسانگرایی
کمونیستی
مجازات اعدام
را که به قول
انگلس "نوع
متمدنوار
انتقام خونی
است" که بر
گرفته از عهد
بربریت و به
مفهوم قصاص است
مجاز میداند؟
پاسخ منفی است.
و این پاسخ از
پشتوانه
مواضع و آموزشهای
مارکس و انگلس
که علنا
مجازات اعدام
را مردود میدانستند
نیز برخوردار
است. و اینکه
بگوییم "تا
طبقات هست، اعدام
هم هست" در
بهترین حالت
بیان یک
واقعیت است و
معنایی جز
قبول و پذیرش
واقعیت موجود
ندارد و این
بدون چون و
چرا به معنی
تسلیم شدن به
واقعیتی است
که وجود دارد،
درحالیکه کمونیستها
با شناخت
واقعیت در پی
تغییر آنند. به
علاوه این
گفته بیانگر
هیچگونه
موضعی نیست در
حالی که بحث
بر سر اتخاذ
یک موضع اصولی
و انسانی است.
مدافعین
تقسیمبندی
اعدام به طور
کلی، به
انقلابی و
ارتجاعی و
تایید اعدام
انقلابی، شرایطی
که یک جامعه
متعارف و جاافتاده
باید داشته
باشد را با
شرایطی که
جامعهای که
درگیر انقلاب
و جنگ انقلابی
است را یکی
فرض کرده و با
این همانی خلط
مبحث میکنند.
این تقسیمبندی
و تایید
مذکور،
علیرغم پسوند
گولزننده و
دهانپُرکنی
که دارد، چیزی
نیست جز تایید
یک روش و متدی
که با ظاهری
متمدانه و
عامهپسند میخواهد
قصاص را شیوه
مرسوم و معمول
گرداند. میخواهد
یک امر بد و
زشت را خوب و
زیبا قالب کند
در حالیکه
شواهد آماری و
اجتماعی –
تاریخی
بر حق بودن و
مفید بودن
مجازات اعدام
را، که نفس
انتقامجویی
است، دیری است
که به زیر سئوال
برده است. به علاوه
تایید مجازات
اعدام چیزی جز
تایید و مرسوم
داشتن شکلی از
شکنجه و شکلی
از استبداد نیست.
نقلقولهای
به کار رفته
در این نوشته
از مقاله "مجازات
اعدام نوشته
کارل مارکس -
ترجمه اشرف
دهقانی"
برگرفته شده
است.
یوسف
زرکار- ۲۵
اکتبر ۲۰۱۱