ولادیمیر
ایلیچ لنین:
گرامی
باد سالروز
قیام
کارگران و کسب
هژمونئ ۷۰ روزهئ دولت
کارگری توسط
کمون پاریس
۱۸
مارس ۱۹۱۱
میراث
کمون
چه چیزی
است؟ کمون یک پدیدهئ خودبهخودی
بود. هیچکس
آنرا آگاهانه
و با نقشۀ
قبلی تدارک ندیده
بود. شکست در
جنگ بر ضد
آلمان، مصائب
ایام محاصره پاریس،
بیکاری در میان
پرولتاریا و
اضمحلال قشر
پائین
طبقات متوسط، خشم تودهها
نسبت به طبقات
بالا و مقامات
دولتی که بیکفایتی
کامل خود را
به اثبات
رسانده
بودند، غلیان
آرام در صفوف
طبقۀ کارگر که
از وضع خود
ناراضی بود و
نظام اجتماعی
دیگری را
جستجو میکرد،
ترکیب
ارتجاعی مجلس
ملی که موجب نگرانی
نسبت به
سرنوشت
جمهوری شده
بود، همۀ اینها
و خیلی چیزهای
دیگر دست به
دست هم دادند
تا اهالی پاریس
را به انقلاب ۱۸ مارس
تحریک نمایند،
انقلابی
که قدرت را به
نحو غیرمنتظرهای
به دست گارد
ملی، طبقۀ
کارگر و خردهبورژوازی
که به آن ملحق شده
بود سپرد. این واقعهای بود
که تا آن زمان در تاریخ بیسابقه
بود. تا آنوقت
قدرت معمولا
در دست مالکین
زمین و سرمایهداران
یعنی در دست
گماردههائ
مورد اعتماد
آنها قرار
داشت که به
اصطلاح دولت را تشکیل میدادند.
اما بعد از ۱۸ مارس
وقتی دولت
آقای تیرس همراه
قوای نظامی،
پلیس و
کارمندان آن
از پاریس گریختند،
خلق بر اوضاع
مسلط شد و قدرت
به دست
پرولتاریا
افتاد. البته
در جامعۀ
مدرن،
پرولتاریایی
که از نظر اقتصادی
تحت یوغ سرمایه
درآمده است
نمیتواند از
نظر سیاسی
بدون پاره
کردن زنجیرهائی
که آنرا به
سرمایه وصل کرده
است حکومت کند
و درست به همین
جهت جنبش کمون
به طور
گریزناپذیری
میبایستی رنگ سوسیالیستی به
خود میگرفت،
به این معنی که میبایستی
شروع به
مبارزه برای
سرنگون ساختن
حکومت بورژوازی
و سلطۀ سرمایه
نموده و بنیان
نظام اجتماعی
موجود را
نابود میساخت.
این جنبش
در ابتدا
کاملا سر در گم و غیرمشخص
بود و عده ای
از متعصبین میهنی
نیز به امید
آن که کمون
جنگ علیه
آلمان را از
نو آغاز کرده
و به فرجامی نیک
سوق خواهد
داد، به آن
ملحق
شدند. جنبش
مورد پشتیبانی کاسبکاران
خردهپا
قرار گرفت که
اگر پرداخت
اجارهها و
سفتههایشان
به تأخیر نمیافتاد،
خانهخراب میشدند، دولت
تصمیم نداشت
که مهلت
پرداختها را
تمدید کند ولی
کمون برعکس این
کار را برایشان
انجام داد. و
بالاخره در
ابتدای کار،
بخشی از جمهوریخواهان
بورژوا – که میترسیدند
که مبادا مجلس
ملی ارتجاعی و دهاتی
مالکین خشنبار دیگر
رژیم سلطنتی را
روی کار بیاورد
– نسبت به آنها سمپاتی
نشان میدادند.
البته طبیعتاً
نقش اصلی را
در این جنبش،
کارگران بازی
میکردند،
مخصوصاً صنعتگران
که در سالهای
آخر
امپراتوری
دوم تبلیغات سوسیالیستی
مؤثری در میانشان
صورت گرفته
بود و عدهای
از آنها به
عضویت انترناسیونال
درآمده بودند.
فقط کارگران
بودند که تا
آخر به کمون
وفادار ماندند.
جمهوریخواهان
بورژوا و خردهبورژوازی
به زودی از آن
بریدند: اولیها
از خصلت
انقلابی – سوسیالیستی
– پرولتری
جنبش
هراسناک
شده بودند و دومیها
وقتی دیدند که
جنبش محکوم به
یک شکست غیرقابل
پیشگیری میباشد،
کنار کشیدند.
فقط پرولتاریای
فرانسه بود که
بدون بیم و
هراس و به طور
خستگیناپذیری
از حکومت خود پشتیبانی
کرد، فقط آنها
بودند که به خاطر
آن مبارزه کردند
و جان سپردند،
یعنی در راه
رهائی طبقۀ
کارگر و به خاطر
آیندۀ بهتری برای
همۀ زحمتکشان.
کمون، که از
طرف متحدین دیروزی
خود تنها
گذاشته شده
بود و
از جانب هیچکس پشتیبانی
نمیشد، به طور
اجتنابناپذیری
محکوم به شکست
شده بود. مجموعۀ
بورژوازی فرانسه،
تمام زمینداران،
بورسبازان،
کارخانهداران،
تمام دزدان
بزرگ و کوچک و
تمام استثمارگران
بر ضد او متحد
شدند. این ائتلاف
بورژوائی که
از طرف بیسمارک
پشتیبانی میشد.
او برای سرکوب
ساختن پاریس
انقلابی صد
هزار سرباز
فرانسوی را که
در اسارت
آلمان بودند،
آزاد ساخت،
موفق شد که
دهقانان و
خردهبورژواهای
ناآگاه ایالات
را بر ضد پرولتاریای
پاریس برانگیزد
و نیمی از پاریس
را در حلقۀ فولادین
محاصره درآورد
(نیمۀ دیگر در
محاصرۀ ارتش
آلمان بود). در
چندین شهر
بزرگ فرانسه (مارسی،
لیون، سنتآتین،
دیژون و برخی
دیگر) کارگران
به همین منوال
برای قبضه
کردن قدرت،
تشکیل کمون و
کمک به پاریس
تلاش کردند،
اما این تلاشها
به سرعت با
ناکامی مواجه
شدند.
به این
ترتیب پاریس
که ابتدا درفش
قیام پرولتری
را برافراشته
بود، مجبور شد
که روی پای
خود بایستد و
لاجرم به سقوط
حتمی محکوم
شود. انقلاب پیروزمند
اجتماعی
لااقل مستلزم
دو پیششرط میباشد:
تکامل نیروهای
مولده باید به
سطح بالائی رسیده
باشد و
پرولتاریا به
اندازۀ کافی
آماده باشد.
ولی در ۱۸۷۱ این دو پیششرط
موجود نبودند. سرمایهداری
فرانسه هنوز
رشد ناچیزی
داشت و فرانسه
در آن زمان
عمدتاً یک کشور
خردهبورژوائی
بود (سرزمین پیشهوران،
دهقانان و
خرده فروشان و
غیره. (از طرف
دیگر یک حزب
طبقۀ کارگر
وجود نداشت،
آمادگی و تعلیم
درازمدت طبقۀ کارگر
– که در مجموع
هنوز حتی تجسم
روشنی از وظایف
خود و راهحلهای
آن نداشت –
موجود نبود.
نه یک تشکیلات
جدی سیاسی
پرولتری وجود
داشت و نه اتحادیههای
کارگری و
سازمانهای
تعاونی وسیع،
البته چیزی که
بیش از همه کمون
فاقد آن بود
زمان بود –
فرصت لازم
برای بررسیکردن
وضعیت و
پرداختن به تحقق
برنامههایش
بود. [کمون]
تازه به زحمت
دست به کار
شده بود که
دولت مستقر در
ورسای، با پشتیبانی
کل بورژوازی،
عملیات نظامی
بر ضد پاریس
را آغاز کرد. کمون
مجبور بود که
قبل از هر چیز
روی دفاع از
خود تمرکز کند
و تا آخر کار، ۲۱ تا ۲۸ مه،
فرصت آنرا پیدا
نکرد که به طور
جدی به کار دیگری
بپردازد.
ضمناً علیرغم
این شرایط
نامساعد و با
وجود کوتاه
بودن طولِ حیاتش،
کمون موفق به
انجامِ
اقداماتی شد
که اهمیت حقیقی
و اهداف آنرا
به اندازۀ کافی
مشخص میسازند.
کمون تسلیحعمومی
خلق را جایگزین
ارتش دائمی، این
ابزار
بیارادۀ
طبقات حاکمه
نمود. کلیسا
را از دولت
جدا کرد و
بودجههای مذهبی
(یعنی مستمریای
را که دولت به
کشیشها میپرداخت)
حذف کرد، به
تعلیم و تربیت
عمومی خصلت
خالص غیرمذهبی
بخشید و به این
وسیله به
ژاندارمهائی
که به لباس کشیش
درآمده
بودند، ضربۀ
حساسی وارد
ساخت. کمون
موفق نشد تا
در زمینههای
صرفاً
اجتماعی
کارهای زیادی
انجام بدهد
اما همان
مقدار کمی هم
که انجام داد،
با وضوح کامل
خصلت آنرا به
عنوان حکومت
خلق و حکومت
کارگران نشان
داد. کار
شبانۀ
نانواها
موقوف شد، سیستم
جرایم پولی یعنی
این دزدی از کارگران
که به صورت
قانون درآمده
بود، ملغی گردید
و بالاخره آن
تصویب نامۀ معروف
صادر گردید که
بر مبنای آن
تمام کارخانهها،
کارگاهها و
مؤسساتی که صاحبان
قبلیشان
آنها را تعطیل
نموده بودند،
به تعاونیهای
کارگری سپرده شدند
تا آنها را
برای ادامۀ
تولید به کار بیاندازند. و در
عینحال
کمون برای آنکه
خصلت خود را
به عنوان یک
حکومت واقعاً
دمکراتیک و
پرولتری به
اثبات رسانده
باشد، مقرر
داشت که حقوق
هیچ یک از
کارمندان
اداری و
دولتی، بدون توجه
به مقام آنها،
نباید بیش از
دستمزد عادی یک
کارگر بوده و
تحت هیچ عنوان
نباید بیشتر
از ۶۰۰۰ فرانک
باشد. تمام این
اقدامات به
اندازۀ کافی شهادت
از آن میدادند
که کمون برای
دنیای قدیم،
که بر اساس به
نوکری گرفتن و
استثمار
انسان از
انسان بنا شده
بود، خطر مرگباری
میباشد. به این
جهت جامعۀ
بورژوائی تا
زمانی که پرچم
سرخ پرولتاریا
بر فراز شهر
پاریس در اهتزاز
بود، خواب
راحتی نداشت.
و وقتی که
سرانجام قهر
متشکل دولتی
موفق شد بر
قدرت انقلاب
که سازماندهی
خوبی نداشت
تفوق حاصل نماید،
آنوقت
ژنرالهای بناپارتیست
که در مقابل
آلمانها به
زانو درآمده
بودند و فقط
در برابر هموطنان
مغلوب خود
شجاع شده
بودند کشت و
کشتاری که تا
آنوقت پاریس
هرگز شاهد آن
نبود، راه انداختند.
تقریباً ۳۰۰۰۰ پاریسی
به دست نظامیان
ددمنش، به قتل
رسیدند و در
حدود ۴۵۰۰۰۰ نفر
دستگیر گشتند
که بسیاری از
آنها بعداً اعدام
شدند، هزاران
نفر به
زندانها و یا
تبعیدگاهها
فرستاده شدند.
پاریس
مجموعاً در
حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر از
بهترین مردم
خود را از دست
داد و از آن
جمله جمعی از بهترین
کارگران از
همۀ حرفهها،
بورژوازی
خوشحال بود و
رهبر آن،
فسقلی خونآشام
تیرس، بعد از
اینکه به
همراه ژنرالهایش
پرولتاریای
پاریس را به
خون کشید، اعلام
داشت که: حالا
برای مدت زیادی
از شر سوسیالیسم
خلاص شدیم.
ولی این فریاد
بورژوازی بیهوده
بود. هنوز شش
سال از سرکوبی
کمون نگذشته بود
و هنوز عدۀ زیادی
از قهرمانان
آن در زندانها
و تبعیدگاهها
به سر میبردند
که جنبش نوین
طبقۀ کارگر در
فرانسه به
وجود آمد. نسل
سوسیالیست جدیدی
که از تجارب پیشینیان خود
درس گرفته ولی
به هیچوجه
از شکست آنها
دلسرد نشده بود،
درفشی را که
از دست
رزمندگان
کمون افتاده
بود، به دست
گرفت و آنرا متهورانه
و ثابت قدم پیش
برد. شعارآنها
زنده باد
کمون! و زنده
باد انقلاب اجتماعی!
بود. و چند سال بعد
حزب کارگری جدید
و آژیتاسیونی
که به وسیلۀ
او در کشور
گسترش یافته
بود طبقات
حاکمه را
مجبور کرد که
آن عده از
کمونارها را
که هنوز به وسیلۀ
دولت در زندانها
محبوس مانده
بودند آزاد
نماید.
نه تنها
کارگران
فرانسه بلکه
پرولتاریای
تمام جهان، یاد
رزمندگان
کمون را گرامی
میدارند زیرا
کمون به خاطر یک هدف
محلی یا کوتهبینانۀ
ملی نمیجنگید
بلکه برای
آزادی کلیۀ
انسانهای
زحمتکش و
تمام زجردیدگان
و محرومین
مبارزه میکرد.
در هرکجا که
پرولتاریا
رنج میکشد و
مبارزه میکند،
به کمون پاریس
به عنوان پیشتاز
انقلاب
اجتماعی
احترام میگذارد.
حماسۀ زندگی و
شکست کمون، دورنمای
دولت کارگریاش
– که در یکی از
پایتختهای
جهان، قدرت را
قبضه کرد و بیش
از دو ماه در
دست داشت –
مشاهدۀ این
مبارزۀ
قهرمانانۀ
پرولتاریا و مصائب
بعد از شکست
آن – همۀ اینها
بر روحیۀ میلیونها
کارگر افزود،
امیدهای آنها
را زنده کرد و
موجب جلب
علاقۀ آنها به
سوسیالیسم
گردید. غرش
توپهای پاریس
عقب افتادهترین
اقشار
پرولتاریا را
نیز از خواب
عمیقشان بیدار
کرد و در همه
جا موجبات تشدید
تبلیغات
انقلابی سوسیالیستی
را فراهم
آورد. درست به
همین جهت است
که آرمان کمون
نمرده و تا به
امروز در وجود
هر یک از ما زنده
مانده است.
آرمان کمون
آرمان انقلاب
اجتماعی،
آرمان رهائی
کامل سیاسی و اقتصادی
زحمتکشان،
آرمان
پرولتاریای
همۀ جهان بوده
و از این نقطه
نظر شکستناپذیر
است.