ولادیمیر
ایلیچ لنین

چهار
مقاله درباره
خرده
بورژوازی
سازمان
رزمندگان
آزادی طبقه
کارگر
مرداد ۱۳۵۹
تنظیم:
سایت ریشهها
فهرست:
نامه
به دبیران «
نووایا ژیزن » ۳
آنها
چگونه خود را
به سرمایهداران
بستهاند؟ ۶
منشأ
طبقاتی
کاونیاکهای
کنونی و آتی ۹
اسآرها
و منشویکها،
انقلاب را به
چه وضعی
درآوردهاند؟ ۱۳
نامه
به دبیران
نووایا ژیزن۱
رفقا،
اجازه دهید به
همدردی که از
طرف شما به
مناسبت توقیف
اجباری روزنامه
حزبی ما به
عمل آمد،
بپردازیم.
بعضی از روزنامهها
دست به یک
رشته اعمال
آزاردهنده
دیوانهوار
علیه ما زدهاند
و ما را متهم
به جاسوسی یا
ارتباط با یک
دولت متخاصم
مینمایند.
تهیمغزی
(واژهای
نارسا و بسیار
ضعیف) فوقالعادهای
که در رهبری
این آزار و
اذیت به کار
گرفته میشود
در واقعیات
صریح زیر
مشهود است.
ژیوویه
اسلاوو۲ ابتدا
بیانیهای
مبنی بر جاسوس
بودن لنین
منتشر ساخت،
سپس طی
«اصلاحیه»ای
که مقصود از
آن عوض کردن
چیزی نبود،
اعلام کرد که
او متهم به
جاسوسی نیست!
ابتدا
روزنامه با
گواه گرفتن
شهادت
یرمولنکو۳ انتشار
یافت، اما بعد
ناچار شد
اذعان نماید
که مدرک شمردن
شهادت چنین
شخصی نهایت
شرمآوری و
ناشیگری است.
نام
پارووس۴ به
میان کشیده می
شود، بدون ذکر
آنکه هیچکس او
را با صراحت و
بیرحمی نشریه
سوسیال
دمکرات ژنو –
که ما آنرا منتشر
می کردیم و در
آن طی مقالهای
در سال ۱۹۱۵ با عنوان «حد
نهایی»، پارووس
را به عنوان
«مرتدی» که
«پوتینهای
هیندنبورگ را
میلیسد» و
غیره، متهم
نمودیم –
محکوم نساخته
است.
به شخصی
به نام
سومنسون
اشاره شده است،
زنی که ما
هرگز ملاقات
نکردهایم چه
رسد که با او
کاری هم داشته
باشیم. مؤسسات
تجارتی هانه
کی و کوزلفسکی
هم پایشان به
میان کشیده
شده است، بدون
ذکر حتی یک
واقعیت مبنی
بر آنکه کجا،
چگونه و چه وقت
این مؤسسات
صحنه جاسوسی
بودهاند. نه
تنها ما هرگز
چه مستقیم و
چه غیرمستقیم
در مؤسسات
تجاری مشارکت
نداشتهایم،
بلکه حتی یک
کوپک هم چه
برای شخص
خودمان و چه
برای حزب از
رفقای نامبرده
دریافت
نداشتهایم.
آنها تا
کجا پیش میروند
که ما را به خاطر
نقل تحریفشده
خبرهای
پراودا توسط
روزنامههای
آلمانی سرزنش
میکنند، ولی
«فراموش» مینمایند
بگویند که
پراودا در
خارج از کشور
بولتنهایی
به زبانهای
آلمانی و فرانسه
منتشر میسازد
که نقل مطلب
از این بولتنها
کاملا آزاد
است.
و همه
اینها با
مشارکت و حتی
به ابتکار
آلکسینسکی
انجام گردیده است،
کسی که به
روسیه راهش
ندادهاند،
یا به عبارت
دیگر به عنوان
یک مفتری آشکار
شناخته شده
است!! آیا
واقعاً فهم
اینکه چنین روشهایی
علیه ما حکم
ترور قانونی
را دارد غیرممکن
است؟ بحث در
کمیته اجرایی
مرکزی۵
پیرامون
شرایطی که بر
اساس آن اعضای
کمیته را میتوان
به دادگاه
فراخواند،
بدون شک معرف
وجود نظم است.
آیا احزاب اسآر
و منشویک میخواهند
در سوءقصد
ترور قانونی
مشارکت
نمایند؟ آیا
آنها میخواهند
در کوشش نسبت
به محاکمه ما
بدون تعیین
آنکه ما متهم
به جاسوسی یا
شورش هستیم یا
نه، در کوشش
نسبت به
محاکمه ما
بدون وجود هیچ
ادعانامه
دقیقی، شرکت
کنند؟ آیا
آنها میخواهند
در کوشش برای
برپا کردن
محاکمه به
وضوح
غیرمنصفانهای
که ممکن است
کاندیداهای
خودشان را در
انتخابات
مجلس مؤسسان
با مانع روبرو
نماید، شرکت
جویند؟ آیا آن
احزاب میخواهند
زمان تشکیل
مجلس مؤسسان
روسیه را به آغاز
یک دریفوسیه۶
در خاک روسیه
تبدیل سازند؟
آینده
نزدیک پاسخی
به این سؤالات
خواهد داد که
ما طرح آشکار
آنرا وظیفه
مطبوعات آزاد
میدانیم.
صحبت ما
بر سر مطبوعات
بورژوایی
نیست. البته
میلیوکف۷ همچنان
که مارکوف و
زامیسلفسکی اعتقاد
داشتند که
یهودیان خون
بچهها را مینوشند،
معتقد به
جاسوسی ما، یا
قبول پول
آلمانی از طرف
ما میباشند.
ولی
میلیوکف و
شرکاء میدانند
که چه میکنند.
انتشار
طبق متن نوایا
ژیزن
نوایا
ژیزن شماره ۷۱
۱۱ ژانویه (۲۴)، ۱۹۱۷
۱- نوایا
ژیزن Novaya zhizn (زندگی
نو) – روزنامهای
که در سالهای
۱۹۱۷-۱۹۱۸ توسط
گروه سوسیالدمکرات
به اصطلاح
«انترناسیونالیستها»
که با اتحاد
منشویکها و
روشنفکران
نیمهمنشویک
تشکیل یافته بود،
منتشر میشد،
این روزنامه
تا اکتبر ۱۹۱۷ مخالفت
سرسختانهای
را گاهی نسبت
به دولت موقت
و گاهی نسبت
به بلشویکها
از خود نشان
میداد. پس از
انقلاب اکتبر
این روزنامه
رفتار خصمانه
ای نسبت به
دولت شوروی به
پیش گرفت.
۲ ـ Zhivoye
slovo؛ نام
یک نشریه
ارتجاعی
۳ ـ Yermolenco
۴ ـ Parvus
۵ ـ منظور
کمیته اجرایی
مرکزی شوراهای
نمایندگان
کارگران و
دهقانان
منشویک و اسآر
است که در ۵ (۱۸) ژوئیه۸ ۱۹۱۷ کمیسیونی را
جهت بررسی
اتهامات
افترا آمیز علیه
لنین و سایر
بلشویکها،
تعیین کرد.
۶ ـ Dreyfusiad
۷ ـ Milyukov
۸ ـ دلیل
وجود دو تاریخ
در اینجا و در
دیگر جاهای
مشابه آن است
که پس از سقوط
روسیه تزاری و
پیروزی
انقلاب اکتبر
تقویم روسیه
(و پس از آن
اتحاد جماهیر
شوروی) که با
شکلبندی
کلیسای
ارتدوکس
تنظیم میشد
تغییر داده
شده و منطبق
با تقویم رایج
در اروپای
غربی که ۱۳
روز از آن
جلوتر بود
گردید. از
اینرو ۵ ژوئیه
مطابق تقویم
گذشته، ۱۸
ژوئیه مطابق
تقویم جدید
شد. درست از
اینروست که
یادبود انقلاب
اکتبر (مطابق
تقویم گذشته)
در ماه نوامبر
(مطابق تقویم
جدید) برگزار
میشود. ـ
توضیح از ریشهها
آنها
چگونه خود را
به سرمایهداران
بستهاند؟
فینانسووایا
گازتا۱،
ارگان سرمایهداران
بزرگ و بانکها
در سرمقاله هفدهم
آوریل خود
واقعیتی شگفتآور
مبنی بر آنکه
چگونه احزاب
اسآر،
سوسیال
دمکراتهای
منشویک و غیره
ضمن «توافق»
رسوایشان با
دولت موقت،
خود را دست و
پا بسته به
سرمایه داران
وابسته ساخته
اند، را فاش
میسازد.
در اینجا
به ذکر متن
کامل مقاله می
پردازیم:
چپها
و وام
وام
ممتاز اعطایی
دولت
انقلابی، شور
و اشتیاقی را
که در میان
عامه مردم
برانگیخته،
در محافل چپ
به بار
نیاورده است.
مطبوعات
چپ به سه گروه
تقسیم شده است
و پراودای
لنین قاطعانه
به مخالفت با
وام برخاسته و
نقطهنظر
بلشویکها را
بیان نموده
است.
یدینستووی پلخانف
قویاً از وام
حمایت کرده
است. دست آخر
سایر ارگانهای
مطبوعات چپ –
رابوچایا
گازتا، زملیا
ایولیا و ولیا
نارودا –
موضعی «میانی»
اختیار کردهاند،
نه این و نه
آن، آنها نه
کاملا از وام
پشتیبانی
کرده و نه از
در مخالفت با
آن درآمدهاند.
شورای
نمایندگان
سربازان و کارگران
نیز چنین
موضعی دارد.
این شورا که
در اصل تصمیم
به حمایت از
وام را داشت،
اکنون دچار شک
و تردید
گردیده و
متزلزل شده
است. دین۲ حق
داشت که این
گروه مرکزی و
بسیار قدرتمند
دربرگیرنده
منشویکها و اسآرها
را به خاطر
موضع نامطمئن
و مبهمش
اخیراً مورد
نکوهش قرار
دهد.
شورای
نمایندگان
سربازان و
کارگران،
گویی به خاطر
تأیید حقانیت
این نکوهش،
دیروز بار دیگر
به مسئله وام
که زمانی حل
شده بود،
اشاره نمود و
به بحث
پیرامون آن
پرداخت. ن. س.
چخیدزه،
اعلام داشت
انتظار میرود
دولت بزودی طی
بیانیهای
موضع خود را
پیرامون
مسائل سیاست
خارجی و داخلی
به طور جامع
توضیح دهد. تا
آن تاریخ
چخیدزه
پیشنهاد مینمود
بررسی مسئله
حمایت از وام
به بعد موکول
شود.
بدون
رودربایستی
باید گفت که
این برخورد چپها
گیجکننده
است. بالاخره
باید کسی دولت
را اداره کند
و اصلاحاتی را
که روسیه
رنجدیده در
اشتیاق آن
بوده است به
مرحله اجرا
درآورد.
از این
دو حال خارج
نیست: یا دولت
فعلی از اعتماد
چپها
برخوردار
است، چون
تاکنون
اقدامی برای
شانه خالی
کردن از زیر
بار تعهداتی
که به عهده گرفته
به عمل
نیاورده است،
و یا از چنین
اعتمادی
برخوردار
نیست. در صورت
اخیر چپها با
پس گرفتن
حمایتشان از
دولت موقت نه
تنها باید
فعالیتهای
آنرا «کنترل»
نمایند بلکه
باید تمامی
بار دولت و
مسئولیتش را
در قبال مردم
و تاریخ
برعهده گیرند.
اگر آنها
نتوانند دولت
موقت را برای
آنچه که
تاکنون انجام
داده مورد سرزنش
قرار دهند، در
این صورت طبعاً
حق نخواهند
داشت منتظر
بیانیههای
آتی آن مانده
و باید کاملا
از آن حمایت
نمایند. به هر
صورت این دو
پهلوگویی،
این احتیاط
طفرهآمیز و
این
خودداریهای
ذهنی از جانب
آنان کاملا
غیرقابل تحمل
است. از یکسو
این امر به
هیچ روی
مسئولیت دولت
موقت، که نمیتواند
حتی در مقابل
رأی تاریخ
انزوا اختیار
کند، را سبک
نمینماید؛
از سوی دیگر
عملا دولت را
از حمایت تودههای
عظیم دمکرات
محروم ساخته و
به این ترتیب
آنرا در
موقعیت مشکلی
قرار میدهد.
صراحت
لحن همواره
یکی از محاسن
اولیه روندهای
سوسیالیستی
بوده است.
احزاب
سوسیالیست
همواره از
سیاستِ طفره
رفتن،
نااستواری بیفرهنگ
و اپورتونیسم
کشدار پرهیز
کردهاند. ولی
حالا در مورد
مسئله وام،
گروههای مرکزی
سوسیالیسم
روسیه این
اصول سنتی خود
را رها کرده و
به راه تحریم
اکتبریستی۳ قدم
گذاردهاند.
افکار عمومی
حق دارد از
آنها بخواهد
موضع خود را
نسبت به مسئله
وام کاملا
روشن نمایند و
به وضوح و
درستی مشارکت
یا عدم مشارکت
خود را در آن
اعلام نموده و
به این ترتیب
تعهد اخلاقی
خود را نسبت
به دولت موقت
به انجام
رسانند یعنی
یا حمایت گروههای
چپ را در
اختیار او
قرار دهند و
یا عدم توافق
خود را با آن
اعلام دارند.
مدیران
بانک مردان
تجارتند. آنها
نظر سالمی
نسبت به سیاست
دارند: وقتی
قول حمایت از
دولت سرمایهداری
(که جنگی
امپریالیستی
را حمایت میکند)
دادی، پس وام
را بپذیر.
صحیح! اسآرها
و منشویکها با
بستن دست و پای
خود، متواضعانه
به سرمایهداران
تسلیم شده
اند. وعده
دولت دائر بر
«انتشار
بیانیهای
برای توضیح
جامع (!) موضع
خود (که تا
حالا بیش از
حد کافی توضیح
داده شده است!)
پیرامون
مسائل خارجی و
داخلی» چیزی
جز یک عبارت
پوچ نیست.
هیچ
«بیانیه»ای به
شکل اظهارات،
اطمینانها و
اعلامیهها
واقعیت امر را
تغییر نخواهد
داد. و واقعیت
امر آنست که
دولت سرمایهداری
لووف،
گوچکوف،
میلیوکوف و
شرکاء نمایده
منافع سرمایهداری
بوده، با آن
منافع گره خورده
و (حتی اگر هم
بخواهد) نمیتواند
از سیاستهای
تجاوزکارانه
امپریالیستی
الحاق طلب
بگسلد.
به دست
آوردن
«پشتیبانی» «چپها»
به وسیله
عبارات پوچ
غیرتعهدآور،
یعنی استفاده
از قدرت چپها
برای سرپوش
گذاشتن روی
سیاست
امپریالیستی
خود بدون آنکه
قدمی از آن
باز پس نهد،
اینست آنچه
دولت
امپریالیستی
ما در تلاش
انجام آنست،
اینست آنچه
چخیدزه و
دوستانش به طور
عینی کمک به
انجام آن مینمایند.
«تحریم
اکتبریستی»،
چه عبارت کوچک
بالداری! این
نه تنها یک
ارزشیابی
عملی بلکه
صحیح خط سیاسی
اسآرها و منشویکها
توسط کسانیست
که واقعاً میدانند
هدف آن چیست.
پراودا
شماره ۳۶
سوم مه (۲۰ آوریل) ۱۹۱۷
۱ ـ Finansouaya
gazeta
۲ ـ Dyen
۳ ـ Octobring
pussyfooting
منشأ
طبقاتی
کاونیاکهای
کنونی و
«آینده»
«وقتی یک
کاونیاک
واقعی
سربرسد، ما در
میان صفوف شما
خواهیم جنگید»
این مطلبی است
که در شماره ۸۰
رابوچایا
گازتا۱
ارگان همان
حزب منشویکی
که عضوش، وزیر
تسرهتلی۲،
در سخنرانی
مشهور خود با
چنان شرح و
تفصیلی کارگران
پتروگراد را
تهدید به خلع
سلاح کرد،
خطاب به ما
گفته شده است.
بیان فوق
به وضوح
اشتباهات
بنیادی دو حزب
حاکم روسیه،
منشویکها و اسآرها
را آشکار میسازد.
از اینرو درخور
توجه است.
معنی مطالب
عنوانشده در
ارگان وزیر
آنست که شما
در زمان و
مکان نادرستی
انتظار
کاونیاکها
را میکشید.
نقش طبقاتی
را که کاونیاک
ایفا کرد به
یاد آورید. در فوریه
۱۸۴۸ سلطنت
فرانسه
واژگون شد.
جمهوریخواهان
بورژوا به قدرت
رسیدند. آنها
هم مانند کادتهای
ما خواهان
«نظم» بودند،
نظمی که منظور
از آن
بازگرداندن و
تقویت ابزار
سلطنتی سرکوب
تودهها:
پلیس، ارتش
دائمی و
بوروکراسی
ممتاز بود.
آنها هم مانند
کادتهای ما
خواهان پایان
دادن به
انقلاب
بودند، زیرا
از کارگران
انقلابی با
آرمانهای
«اجتماعی»
(یعنی
سوسیالیستی)شان،
که در آن موقع
بسیار مبهم
بود، تنفر
داشتند. آنها
هم مانند کادتهای
ما از روی
سنگدلی دشمن
سیاست بسط
انقلاب
فرانسه به سایر
نقاط اروپا و
دشمن سیاست
تبدیل آن به
یک انقلاب
پرولتری جهانی
بودند. آنها
هم مانند کادتهای
ما با مهارت
از
«سوسیالیسم»
خردهبورژوایی
لویی بلان، با
انتخاب او به
عنوان وزیر و
نتیجتاً
تبدیل وی از
رهبر کارگران
سوسیالیست –
چیزی که او
خواستارش بود
– به یک زائده،
یک جیره خوار
بورژوازی،
استفاده
کردند.
این بود
منافع
طبقاتی، موضع
و سیاست طبقه
حاکمه.
خردهبورژوازی،
متزلزل، وحشتزده
از شبح سرخ و
مجذوب فریاد
علیه
«آنارشیستها»
نیروی اجتماعی
اساسی دیگری
را تشکیل میداد.
خرده بورژوازی
که به نحوی
رؤیایی و
مبالغهآمیز
در آرمانش
«سوسیالیست»
بوده و خود را
به سهولت
«سوسیالیستدمکرات»
میخواند (حتی
این لفظ را
اکنون اسآرها
و منشویکها هم
برگزیدهاند!)
هراسناک از
پذیرفتن
رهبری پرولتاریای
انقلابی، درک
نمیکرد که
ترس عنان
اختیار او را
به بورژوازی
خواهد سپرد.
زیرا هیچ
جریان
«بینابینی»
نمیتواند در
جامعهای که
در آن مبارزه
سخت طبقاتی
بین بورژوازی
و پرولتاریا
جاری است،
وجود داشته
باشد، به خصوص
وقتی که چنین
مبارزهای به
ناگزیر با یک
انقلاب شدت هم
یافته باشد. و
کل ماهیت موضع
و آرمان
طبقاتی خردهبورژوازی
آن است که او
در پی غیرممکن
بوده، آرزوی
محال یک
«جریان
بینابینی» را
در سر میپروراند.
سومین
نیروی طبقاتی
قاطع
پرولتاریا
بود که نه
آرزوی «آشتی
دادن خودش» با
بورژوازی،
بلکه شکست او
و گسترش بدون
واهمه انقلاب
را در سر داشت
و علاوه بر آن
گسترش آنرا در
سطح بینالمللی
طلب میکرد.
این
زمینه تاریخی
عینی بود که
موجب پیدایش
کاونیاک
گردید. تزلزل
خردهبورژوازی
«مانع» نقش
فعال او میشد
و کادت فرانسوی،
ژنرال
کاونیاک، با
بهرهگیری از
ترس وی نسبت
به سپردن خود
به پرولتاریا
تصمیم به خلع
سلاح کارگران
پاریس و گلولهباران
یکجای آنها
گرفت.
انقلاب
طی آن تیراندازی
تاریخی به
پایان رسید.
خردهبورژوازی
علیرغم
برتریش از نظر
تعداد، کماکان
دُم ناتوان
سیاسی
بورژوازی
باقی ماند و
سه سال بعد
فرانسه شاهد
بازگشت شکل به
غایت پستی از
سلطنت سزاری
بود.
سخنرانی
تاریخی تسرهتلی
در یازدهم
ژوئن، که به
روشنی از
کاونیاکهای
کادت الهام میگرفت
(شاید
مستقیماً
ملهم از وزرای
بورژوا و یا
شاید بطور
غیرمستقیم
برانگیخته
شده توسط مطبوعات
و افکار عمومی
بورژوایی، به
هر حال فرقی
نمیکند) از
آن جهت شایان
توجه و تاریخی
بود که تسرهتلی
با سادگی بیمانندی
«درد پنهان»
تمامی خردهبورژوازی،
هم اسآر و هم
منشویک، را
آشکار میساخت.
این «درد
پنهان» اولا
در ناتوانی
کامل تعقیب یک
سیاست مستقل،
ثانیاً در ترس
از سپردن خود
به
پرولتاریای
انقلابی و
حمایت
صمیمانه از
سیاست او و
ثالثاً در
مسیر – پیامد
ناگزیر آن –
تسلیم به کادتها
یا به طور کلی
به بورژوازی
(یعنی تسلیم
به کاونیاکها)
نهفته است.
این کنه
مطلب است.
تسرهتلی،
چرنف و حتی
کرنسکی هیچ یک
قرار نیست به
عنوان افراد
نقش کاونیاکها
را ایفا کنند.
کسان دیگری
هستند که این
کار را انجام
دهند، مردمی
که در لحظه
معین از لویی
بلانهای
روسی خواهند
خواست «کنار
بایستند». ولی
تسرهتلیها
و چرنفها رهبرانی
هستند پیرو یک
سیاست خردهبورژوایی
که پیدایش
کاونیاکها
را ضروری و
ممکن میسازد.
«وقتی یک
کاونیاک
واقعی
سربرسد، ما با
شما خواهیم بود»
– چه وعده
خوبی، چه نیت
باشکوهی! فقط
افسوس که این وعده،
افشاگر عدم
درک مبارزه
طبقاتی که خاص
خردهبورژوازی
احساساتی یا
کمرو است، میباشد.
زیرا یک
کاونیاک یک
تصادف نیست،
«ظهور» او یک
تحول مجرد نمیباشد.
یک کاونیاک
نمایندگی یک
طبقه
(بورژوازی ضدانقلابی)
را به عهده
داشته و مجری
سیاستهای آن
طبقه است. و
این همان طبقه
و همان
سیاستهاست که
شما آقایان اسآر
و منشویک
امروز
پشتیبان آنید.
این به همان طبقه
و سیاستهای
اوست که شما،
که در حال
حاضر مسلماً
فرماندهی
اکثریتی را در
کشور به عهده دارید،
تفوق در دولت،
یعنی زمینه
عالی برای
کار، را
ارزانی میدارید.
مسلماً
کنگره دهقانی
سراسر روسیه
کاملا در تسلط
اسآرها بود.
در کنگره
سراسری نمایندگان
کارگران و
سربازان جناح
اسآر و
منشویک حائز
اکثریت وسیعی
بودند. این در مورد
انتخابات
شوراهای
ناحیه ای
پتروگراد هم
صدق میکند.
واقعیت این
است که: اسآرها
و منشویکها
حالا حزب حاکم
را تشکیل میدهند
و این حزب
حاکم
داوطلبانه
قدرت (اکثریت
دولت) را به
حزب کاونیاکها
واگذار مینماید!!
هر جا
مردابی باشد
مسلماً شیطانی
هم در آنجا
هست. وقتی
خردهبورژوازی
سست و متزلزلی
وجود دارد که
از پیشرفت
انقلاب
هراسناک است
حتماً
کاونیاکها
نیز پیدا
خواهند شد.
اکنون در
روسیه چیزهای
زیادی وجود
دارد که
انقلاب ما را
با انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه
متفاوت میسازد:
جنگ
امپریالیستی،
نزدیکی با
کشورهای پیشرفتهتر
بیشتر (و نه
کشورهای عقبمانده،
آنچنان که در
مورد فرانسه
در آن زمان وجود
داشت)، جنبش
ارضی و ملی.
ولی تمام
اینها فقط
ممکن است بتواند
شکل ظاهر شدن،
لحظه و دلایل
خارجی و …
کاونیاکها
را تغییر دهد،
لکن نخواهد
توانست ماهیت
قضیه را عوض
کند، زیرا
ماهیت در
مناسبات
طبقاتی نهفته
است.
لویی
بلان هم در
حرف همانقدر
از کاونیاک
دور بود که بهشت
از زمین. لویی
بلان هم وعدههای
بیشماری
پیرامون «جنگیدن
در همان صفوف»
کارگران
انقلابی علیه
ضدانقلابیون
بورژوا، را میداد.
به هر صورت
هیچ مورخ
مارکسیست،
هیچ سوسیالیستی
جرأت آن را
ندارد شکی به
خود راه دهد
که این ضعف،
ناپایداری و
سادهلوحی
لویی بلانها
در برابر
بورژوازی بود
که کاونیاک را
به وجود آورد
و موفقیتش را
مطمئن ساخت.
کاونیاکهای
روسی محصول
اجتنابناپذیر
خصلت
بورژوازی
روسی، به
رهبری کادتها
و ناپایداری،
کمرویی و
تزلزل احزاب
خردهبورژوای
اسآر و
منشویک هستند.
اینکه
کاونیاکهای
روسی نبرد را
ببرند یا
ببازند صرفاً
به پایداری،
پشتکار و
نیروی
کارگران
انقلابی
روسیه، بستگی
خواهد داشت.
پراودا
شماره ۸۳
۲۹ ژوئن (۱۶) ۱۹۱۷
توضیح
مترجم: کاونیاک (۱۸۰۲-۱۸۵۷)، ژنرال و
رجل سیاسی،
جمهوریخواه
بورژوا، در تصرف
الجزیره شرکت
داشت. پس از
انقلاب فوریه ۱۸۴۸ که
بورژوازی
توانست به
یاری
پرولتاریا
قدرت را قبضه
کند، به
حکمرانی الجزیره
منصوب شد. در
جنگ شیوه های
به غایت
سبعانه به کار
میبرد. از
ماه مه ۱۸۴۸ وزیر جنگ شد و
قیام ژوئن
کارگران
قهرمان پاریس
را با نهایت
قساوت و سفاکی
به خون کشید،
از اینرو به
سلاخ و
سرکوبگر
پرولتاریا
مشهور است، و
نمونه دشمنی
نسبت به طبقه
کارگر به حساب
میآید.
کاونیاک در
ماههای ژوئن
تا دسامبر ۱۸۴۸ ریاست قوه
مجریه را به
عهده داشت.
۱ ـ rabochaya
gazeta
۲ ـ tsereteli
اسآرها
و منشویکها
انقلاب را به
چه وضعی
درآوردهاند؟
آنها آن را
به انقیاد
امپریالیستها
کشاندهاند.
تهاجم، به
مثابه تجدید
جنگ
امپریالیستی
است. هیچ
تغییر ماهوی
در روابط بین
دو بلوک
سرمایهداری
بزرگ که بر علیه
یکدیگر دست به
جنگ زدهاند،
صورت نگرفته
است. حتی پس از
انقلاب ۲۷ فوریه هم روسیه
هنوز تحت
سیطره کامل
سرمایهدارانی
است که از
طریق اتحاد و
عهدنامههای
قدیمی، تزاری
و مخفی به
سرمایه امپریالیستی
آنگلو –
فرانسوی،
وابستهاند.
اقتصاد و
سیاست جنگ
ادامهیابنده،
هر دو از همان
وضع سابق
برخوردارند: همان
سرمایه بانکی
امپریالیستی
که بر زندگی
اقتصادی چیره
است، همان
عهدنامههای
مخفی قدیمی و
همان سیاست
خارجی قدیمی
متفقین یک
گروه از
امپریالیستها
علیه دیگری.
عبارات
پوچ منشویکها
و اسآرها
هنوز هم پوچ
است و عملا در
خدمت پیرایش
از سرگیری جنگ
امپریالیستی
میباشد و
طبیعی است که
این عبارات با
غریوهای تأیید
همه
ضدانقلابیون،
کل بورژوازی و
پلخانف، که به
قول رابوچایا
گازتا – که خود
از رهروان خیل
سوسیالشوونیستها
است – «دنبالهرو
مطبوعات
بورژوایی»
است، همراه
باشد.
ولی ما
نباید
خصلتهای
برجسته این از
سرگیری خاص
جنگ
امپریالیستی
را نادیده
انگاریم. از
سرگیری پس از
سه ماه درنگ
که طی آن تودههای
کارگران و
دهقانان
هزاران بار
اعتراض خود را
نسبت به جنگ
تجاوزگرانه
اعلام داشتند
(در حالیکه در
عمل به حمایت
خود از دولت
بورژوازی غارتگر
روسیه، که مصمم
به کشورگشایی
بود، ادامه میدادند)،
انجام شد.
تودهها درنگ
کردند،
توگویی آنها
میخواستند
پند «از خدمت
به عنوان
ابزار
کشورگشایی و
تجاوز در دست
بانکداران سر
باز زنید» را که
در درخواست ۱۴ مارس از
خلقهای جهان
به سایر خلقها
داده شده بود،
در وطن به کار
بندند. ولی در
وطن، در روسیه
«دمکراتیک –
انقلابی» تودهها
عملا به عنوان
وسیلهای
برای
کشورگشایی و
تجاوز در «دست
بانکداران»
باقی ماندهاند.
یکی از
خصلتهای بارز
این موقعیت،
ایجاد آن توسط
احزاب اسآر و
منشویک در
زمانی است که
مردم از آزادی
سازماندهی
نسبتاً زیادی
بهره مند بودهاند.
این احزاب در
حال حاضر
اکثریت را
حائزند: بدون
شک کنگره
شوراهای
سراسر روسیه و
کنگره سراسری
دهقانان آنرا
ثابت کرده
است.
این احزاب
در حال حاضر
مسئول سیاست
روسیهاند.
این
احزاب مسئول
از سرگیری جنگ
امپریالیستی،
صدها هزار
زندگی بیشتر
که صرفاً به خاطر
پدید آوردن
موقعیتی برای
«غلبه» عدهای
سرمایهدار
بر سایر
سرمایه داران
قربانی میشوند
و تشدید بیشتر
نابسامانی
اقتصادی که به
ناگزیر از
تهاجم ناشی میشود،
میباشند.
در اینجا
ما به
بارزترین شکل
شاهد
خودفریبی
تودههای
خردهبورژوا
و فریب آنان
توسط
بورژوازی به
کمک اسآرها و
منشویکها
بودهایم. این
احزاب هر دو
ادعای «دمکرات
انقلابی» بودن
را دارند. ولی
هم اینان
بودند که
سرنوشت مردم
را به دست
بورژوازی
ضدانقلابی –
کادتها –
سپردند، هم
اینان بودند
که انقلاب را
برای ادامه
جنگ
امپریالیستی
رها کردند،
دمکراسی را
رها کردند تا
در مورد مسئله
قدرت (مثلا
«تأیید» از
بالای مقامات
منتخب مردم محل
را در نظر
بگیرید)،
مسئله ارضی (انکار
برنامه خود
منشویکها و اسآرها
دایر بر حمایت
از اقدامات
انقلابی دهقانان،
شامل مصادره املاک
مستغلاتی) و
مسئله ملی (دفاع
از رفتار
غیردمکراتیک
کادتها در برابر
اوکرائین و
فنلاند)، به
کادتها
«امتیازاتی»
داده باشند.
تودههای
خرده بورژوا
چارهای جز
متزلزل بودن
بین بورژوازی
و پرولتاریا ندارند.
در تمام
کشورها
همواره چنین
بوده است، به خصوص
بین سالهای ۱۷۸۹ تا ۱۸۷۱ و در روسیه
نیز همینطور
است. منشویکها
و اسآرها
تودهها را
وادار به
تسلیم در
برابر سیاست
بورژوازی
ضدانقلابی
نمودهاند.
این کنه
مطلب است. این
است مفهوم
تهاجم. این است
وجه مشخصه
موقعیت: این
نه سرپیچی از
اسآرها و
منشویکها،
بلکه اعتماد
به آنان بود
که مردم را به
انحراف کشاند.
آیا این
وضع به درازا
خواهد کشید؟
نه،
چندان نخواهد
پایید. تودهها
از تجربیات
خود خواهند
آموخت. تجربه
غمانگیز
مرحله جدید
جنگ (مرحلهای
که هم اکنون
آغاز شده است)
و ویرانی
بیشتر ناشی از
تهاجم به
ناگزیر سقوط سیاسی
احزاب اسآر و
منشویک را به
دنبال خواهد
داشت.
وظیفه
حزب کارگران
قبل از هر چیز
کمک به تودهها
برای درک و
استفاده صحیح
از این تجربه
و آماده شدن
کامل برای این
سقوط عظیم
است، سقوطی که
به تودهها
رهبر حقیقیشان
– پرولتاریای
شهری سازمانیافته
– را نشان
خواهد داد.
پراودا
شماره ۸۸
۵ ژوئیه (۲۲ ژوئن) ۱۹۱۷
انتشار
طبق متن
پراودا
خرده
بورژوازی
هراسناک از
پذیرفتن
رهبری پرولتاریای
انقلابی، درک
نمیکرد که
ترس، عنان
اختیار او را
به بورژوازی
خواهد سپرد.
زیرا هیچ
جریان
«بینابینی»
نمیتواند در
جامعهای که
در آن مبارزه
سخت طبقاتی
بین بورژوازی
و پرولتاریا
جاری است،
وجود داشته
باشد …