اولت
ایفانساستی و گتی
ایماگس:*
سرمایهداری
در دام سرمایه
ترجمه
جاهد
جهانشاهی
۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲
مقدمه:
بحث ضدسرمایهداری
تنها از جانب
كارگران و
زحمتكشان و
حقوقبگیران
و مردم تحت
ستم مطرح نمیشود،
بلكه بسیاری
از نظریهپردازان
مستقل و حتا
طرفداران راهحلهای
حفظ نظم موجود
نیز به این
مساله میپردازند.
سرمایهداری
به بنبست
رسیده است.
این بنبست چه
در زمینهی
تولید و چه در
زمینه مصرف و
ایجاد تقاضا
برای صدور
سرمایه
مشاهده میشود.
سود سرمایهداری
به چالش كشیده
شده و دیگر
كسانی كه تا
دیروز حاضر به
تسلیم بی قید
وشرط در برابر
آن بودند، نمیخواهند
همچنان به این
نظم تحمیلی تن
دهند.
مقالهی حاضر
هر چند تغییر
را نه از جانب
مردم، بلكه از
بالا و از
جانب خود نظام
موجود ضروری
میداند، اما
در اینحد كه
به ضرورت
تغییر واقف
شده، جالب
است. مقاله با
زبانی ساده بنبستهای
نظام موجود را
در چند مورد
مشخص برمیشمارد
و ترفندهای
سرمایهداری
را برای گسترش
بازار
ناكارآمد میداند.
در نتیجه خود
نیز به ضرورت
دگرگونی نظام
موجود اذعان
میكند.
انتشار این
مقاله در
راستای شناخت
ابعاد مختلف
نظام سرمایهداری
و چالشهای آن
میتواند
مفید باشد.
كانون مدافعان
حقوق كارگر
هزاران
سال پیش از
آغاز بحران
مالی، در كویر
كالاهاری (Kalahari) آفریقای
جنوبی مردمانی
می زیستند به
نام كونگ (Kong). مردان و
زنان كوتاهقامت
و مقام كه
گاوهای وحشی و
زرافهها را
با نیزههای
آلوده به سم
از پا درمیآوردند.
آنها پیش از
آن كه گوشت
بخورند، بین
خود تقسیم میكردند.
شكار به همه
تعلق داشت. چنین
بود رفتار
مردم كونگ.
اولین سالهای
دهه ۱۹۸۰ هنوز
هم كونگها در
كالاهاری میزیستند
و در طول زمان
چندان تغییری
نكردند. باقی
جهان، اتومبیل،
بمب، اتم و
فروش سهام را
كشف كردند.
مردم كونگ
كماكان با نیزه
شكار میكردند
و بین خود تقسیم
میكردند. اما
این شیوه
چندان دوام نیاورد.
مدتی بعد یك
مردمشناس آمریكایی
گزارش تكاندهندهای
از رویدادهای
جدید در محدودهی
كونگ ارائه
داد. شكارچیان
در خانههایشان
میمانند.
اكنون خانهها
طوری بنا شده
كه دیگرنمیتوانند
داخل خانهی
همسایهشان
را ببینند.
تقریبا هر
خانواده یا
جعبهای
تدارك دیده تا
داراییهای
خودشان را
درون آن جای
دهند و قفل
كنند.
دقیقا چه
اتفاقی
افتاده بود؟
اتفاق
خاصی نیافتاده
بود. دولت
بوتسوانا به
داد و ستد با
كونگها كمر
همت گمارده
بود. اقتصاد
بازار از كالاهاری
سردرآورده
بود. مردمی كه
تا آن روز
قناعت پیشه
كرده بودند،
مالكیت را
پسندیدند. همین
و بس.
برای مردم
كونگ این مهم
، سرآغاز سرمایهداری
بود. اما برای
ما، همانطور
كه می شناسیم
آغاز پایان
سرمایهداری
بود. برای دریافت
این موضوع كافی
است تصویری را
طرح كنیم كه یوزف
شومپتر (Josef Sohosspeter)
اقتصاددان
اتریشی در سال
۱۹۴۲ در مورد
هستی سرمایهداری
ارائه داد. این
تصویر یك
كارخانه است.
تصویری كاملا
منطبق با رشد
اقتصاد بازار
و تفكیكناپذیر
با دستآوردهای
صنعتی، با ماشین
بخار، لكوموتیو،
كورههای ذوب
فلزات و افزایش
سرعت كار،
بهتر است كه
كل نظام را به
سان كارخانهای
بسیار بزرگ پذیرا
باشیم.
كارخانهای
كه همواره ماه
به ماه و سال
به سال كالاهای
بیشتری تولید
میكند. امروز
میانگین مردم
آلمان از تلویزیون،
كتاب،
مبلمان، دوربین
دیجیتال،
خوراكپزی
برقی، ماشین
لباسشویی،
موبایل، كامپیوتر
برخوردارند.
مجموعا ۱۰۰۰۰ كالا.
این كارخانه خیلی
موفق بود.
برای اینكه
روند فوق
ادامه داشته
باشد، باید
كالاهای جدیدی
تولید میكردند
و به انسانهایی
نیاز داشتند
تا خریدار
آنها باشند.
در همین
ارتباط این
كارخانهی
بزرگ اواخر
سالهای ۱۹۸۰
ناخواسته
شتابی تازه
گرفت. پس از
فروپاشی دیوار
برلین، سرمایهداری
در سراسر جهان
دامن گسترد تا
منتهاالیه
اروپای شرقی،
آسیا، آفریقا
و همهجا
بازارهای جدیدی
یافت. به
اوكراین،
رومانی، هند،
چین، كامبوج،
ویتنام و كونگ
هم رسید.
سرمایه داری
از بدو پیداش
طی مراحلی گوناگون
در كشورهای
صنعتی اروپا و
آمریكای شمالی
و جهان گسترش یافت.
مراحل گسترش پیوسته
با رشد اقتصادی
فزاینده
همراه بود.
حال كه اقتصاد
بازار پیروز میدان
شده بود، به هیچوجه
غافلگیركننده
نبود كه
كارخانهی
سرمایهداری
در كشورهای
صنعتی از نو
شتابی جهنده
بگیرد. طوری
كه اقتصاد
چنان رشدی پیدا
كرد كه پیش از
آن در كار
نبود.
بهتر بگوییم:
میتوانست این
رشد غافلگیركننده
نباشد، اما
غافلگیركننده
شد. عكس ماجرا
از راه رسید.
موردی نادر و
كاملا دور از
انتظار:
كارخانهی
سرمایهداری
كشورهای بزرگ
صنعتی دیگر
درست كار نمیكرد.
انباشت پول
موضوع را به
خوبی روشن می
سازد: ۳۸۱ میلیارد
یورو، این رقم
رشد ناخالص
آلمان در حد
فاصل سالهای ۲۰۰۰
تا ۲۰۰۷، یعنی
پیش از آغاز
بحران مالی
است: میانگین
درآمد آلمانیها
طی این سالها
به مرز ۴۶۴۶ یورو
رسید. مبلغ
فوق كمتر از
گذشته بود، اما
انسان كه نباید
حریص باشد. ۴۶۴۶
یورو، با این
پول باز هم میشد
مشتی كالاهای
دیگر خرید.
ارزش واقعی ۳۸۱
میلیارد یورو
موقعی روشن میشود
كه آن را با
رقم دیگری مقایسه
كنیم. این
رقم، رشد بدهیهای
دولت آلمان طی
سالهای ۲۰۰۰
تا ۲۰۰۷ است.
رقم دوم هم
شامل عدد ۳۸۱
میلیارد یورو میشود.
حتا در آلمان
پیش از بحران
هم رفاه جدید
را با بدهیهای
جدید ممكن
ساختند. اما
بدهیها را
روشن نساختند.
رشد، شبهرشدی
بیش نیست.
كارخانهی
اقتصاد آلمان
میچرخد ولی
دستاوردی
ندارد.
همین یك مورد
نباید باعث
شود تا به
سرمایهداری
تردید كنیم.
در سالهای آغازین
هزارهی سوم،
كار كارفرمایان
آلمان آسان
نبود.
دستمزدها
بالا بودند.
رقابت در
بازارهای
جهانی وسیع
بود و اقتصاد
آلمان بیشتر
از حد هماهنگ
به نظر میرسید.
احتمالا این
مهم یك مسالهی
آلمانی است و
ربطی هم به
سرمایهداری
ندارد.
بالاخره
كارخانهی
سرمایهداری شیوههای
متنوعی دارد.
و فقط به نوع
آلمانی آن
خلاصه نمیشود.
به طور مثال
نمونههای
فرانسوی، آمریكایی
و ژاپنی، هر یك
از اینها كمی
با دیگری
متفاوت است.
شكل گرفته از
قوانین
قراردادهای
كاری دولتها
و سندیكاها. این
كارخانهی پُرشتاب
میتوانست در
دیگر كشورهای
بزرگ صنعتی به
كار خویش
ادامه دهد.
اما چنین نشد.
حال اگر از
منظر سرمایهداری
آمریكایی
"بگذار ببینیم
چه میشود" (Laisser fair kapitalimus) نگاه
كنیم یا سرمایهداری
متمركز
فرانسوی یا
نظام سرمایهداری
همآرای ژاپنی
فرقی نمیكند.
اگر بدهیها
را كسر كنیم چیز
زیادی از رشد
اقتصادی بر جا
نمیماند.
همینجا باید
اشاره كنیم كه
قصد ما محكوم
كردن حجم بدهیها
نیست. برعكس
بدهیها جز لاینفك
هستی اقتصاد
بازار است.
سرمایهداریای
كه ما میشناسیم،
چنین كار میكند.
یكی پول قرض میكند،
فرض كنید یك میلیون
یورو، اهمیتی
هم ندارد كه
طرف مورد نظر
دولت باشد یا
كارفرما. مهم
این است كه او
از پول
استفاده میكند
و كالاهایی میسازد
كه مورد نیاز
مردم هستند.
مثلا یك میلیون
یورو را در
صنایع فولاد
سرمایه گذاری
می كند. وسایلی
می خرد،
دستمزد
كارگران را میپردازد
و در نهایت یك
سری اتومبیل
با كیفیت بالا
تولید میكند
و میتواند به
دو میلیون یورو
به فروش
برساند. به این
ترتیب ارزش
اضافی، رفاه و
رشد اقتصادی
واقعی پدید میآید.
كارخانهی
ثروت به گردش
درمیآید و ۱۰۰۰۰
كالا تبدیل به
۲۰۰۰۰ كالا میشود.
سرمایهداری،
همانطور كه
امروز ما در بیشتر
كشورهای پیشرفته
شاهد هستیم،
به دولت یك میلیون
یورو قرض میدهد،
اما نه ارزش
اضافی پدید میآید
و نه رفاه. فقط
دریایی از بدهیها
بر جا میماند.
چیزی در دنیا
هست كه سد راه
كارخانهی
سرمایهداری
شده است. این چیز
باید مورد
تازهای باشد.
چون همین چند
سال پیش
اقتصاد آلمان،
ژاپن و آمریكا
رشدی شتابنده
داشت. این چیز
باید قوی باشد
، قویتر از
سرعتی كه
كارخانهی
سرمایهداری
بازارهای غولآسای
جدید اروپای
شرقی و آسیا
را در نوردید
و سرمنشا آن
نمیتواند در
ویژگیهای
كشورها باشد.
چه در آنصورت
نمیشد پدیدهی
خلا را در
كشورهای ناهمسان
به طور همزمان
نظاره كرد.
امروز، آلمانیها،
فرانسویها،
ژاپنیها و آمریكاییها
چه وجوه مشتركی
با هم دارند؟
وقتی
كارشناسان
اقتصادی از
انسانها
صحبت میكنند،
اغلب نامی از
آنها نمیبرند
و فقط به مصرفكنندهها
بسنده میكنند.
این رفتار در
كاركرد چرخهی
اقتصاد مفهوم
خود را دارد.
به جای مصرف
كردن، خرید
كردن هم میتوان
گفت. روزگاری
هر دو این
واژهها یك
معنا داشتند.
كتابهای
تازه خریداریشده
مطالعه میشوند،
تیشرتها را
میپوشند و با
اسباببازیهای
جدید بازی میكنند.
البته همهی اینها
وقتگیر است.
اگر میانگین
مردم آلمان
بخواهند آن ۱۰۰۰۰
كالایی را كه
خریده اند
درست و حسابی
استفاده
كنند، فضای
كمتری برای خرید
جدید میماند.
مصرف راهحل
نهایی سرمایهداری
تبدیل به سد
بازدارندهی
كارخانههای
سرمایهداری
شده است. چون
برای این كه
اقتصاد رشد
كنند مردم باید
پیوسته خرید
كنند.
این گرفتاری هنگامی
حل میشود كه
مردم را به جایی
برسانی، بیآنكه
قصد مصرف
داشته باشد،
اقدام به خرید
كنند. یعنی
كتابهای بیشتری
در قفسهها،
لباسهای بیشتری
در كمد واسباببازیهای
بیشتری در
اتاق كودك و
فراموش كردن
هر چه سریع تر
آنها و خرید
مجدد. با تبلیغات
ماهرانه چنین
كاری میسر
است. اما
دشوار است و هزینهبر
و زمانی از
راه میرسد كه
دیگر نمیتوان
از عهدهی خرید
برآمد. به اینترتیب
در مرحلهی
اول از سرعت
كارخانهی
سرمایهداری
كاسته میشود.
سپس از كار
بازمیایستد.
ظاهرا اغلب
كشورهای بسیار
پیشرفته صنعتی
هم به این
مرحله نزدیك میشوند.
برای این كه
كارخانهی
سرمایهداری
بچرخد، برای اینكه
اقتصاد رشد
كند، مردم باید
سال به سال بیشتر
و بیشتر خرید
كنند.
اما این كار
دشوار است.
بازارها
اشباع شدهاند.
اینجا و آنجا یك
موبایل شیك و
پیشرفته یا یك
لپتاپ شكیل میخرند.
بیش از این میسر
نیست.
در اصل اشباع
بازار حیرتانگیز
است. به هر حال یك
پژوهشگر
سرشناس اقتصادی
این اصل را
باور دارد. او
جرات به خرج میدهد
و نظری میدهد
كه عجیب به
نظر میرسد. پیشبینی
آیندهی دور.
او پیشبینی میكند
كه اگر نوههایش
بزرگ شوند هشت
بار بیشتر از
نسل او ثروت میاندوزند.
و باز پیشبینی
میكند كه در
این جهان ثروت،
همهی نیازهای
اساسی پوشش
داده خواهند
شد. رشد
اقتصادی
متوقف خواهد
شد. وظیفهی
سرمایهداری
به این خلاصه
خواهد شد تا
نارساییها
را با كاهش
كمبودها به
انجام برساند.
مردم رضایت
خاطر خواهند یافت.
پژوهشگر
اقتصادی كه این
موضوع را پیشبینی
كرده، جان مینارد
كینز (John Maynard Keynes) انگلیسی
است. او این
موضوع را در
سال ۱۹۳۰ در مقالهای
تحت عنوان
"چشم انداز
اقتصادی برای
نوههای ما"
مطرح كرد. ما،
نوههای موردنظر
كنیز هستیم.
به راستی
درآمد سرانه
در كشورهای بسیار
پیشرفتهی
صنعتی از آن ایام
تاكنون هشت
برابر رشد
كرده است. به
راستی هم رشد
اقتصادی در
ابعاد وسیع از
نفس افتاده،
به راستی هم
بسیاری از
مردم به هیچوجه
این رویداد را
ناخوشایند
تلقی نمیكنند.
دیگر مدتهاست
كه خبری از
رشد رضایت از
زندگی شخصی در
كشورهایی
مانند آلمان و
آمریكا نیست.
این رشد طی
سالهای دهه ۱۹۷۰
برای مردمانی
متوقف شد كه
صاحب ۶۰۰۰ یا ۷۰۰۰
كالا بودند.
از آنپس رقم
سرخوردهها و
معتادان مصرفكنندهی
قرصها و بیماران
روانی فزونی یافت.
این هم بخشی
از سرمایهداری
فاقد رشد است.
حال اگر
درآمدها اندكی
همسان تقسیم
شود، كار
موجود همه را
دربرگیرد،
طوری كه همگان
مشغلهای
داشته باشند،
آنوقت ساكنان
جوامع مدرن میتوانند
از داشتههای
محدود خود لذت
ببرند. كینز
اوضاع را چنین
تصویر می كرد.
او بر این
باور بود كه
كارخانهی
سرمایهداری
مجال میدهد
تا او را از
كار براندازی.
كینز تصور میكرد
نظام سرمایهداری
دست از سر
مردم برمیدارد.
برای اینكه
چرا پیشرفتی
حاصل نمیشود،
كافی است
روزنامهای
را ورق بزنیم،
تلویزیون را
روشن كنیم و
نگاهی به چند
شبكهی اینترنتی
بیندازیم. میتوان
شاهد تظاهرات
منطقی خیابانی
و پیآمدهای آن
شد كه شباهتی
به تاترهای خیابانی
دارد.
نمایشی كه از
زمان ورشكستگی
بانك سرمایهگذاری
لهمان برادرز آمریكایی
در سپتامبر ۲۰۰۸
به اجرا درمیآید.
بحران مالی
نام دارد. اما
موضوع به
بحران مالی یا
بحران بانكها
یا بحران بدهیها
مربوط نمیشود.
البته مربوط میشود
اما این واژهها
دلایل اصلی را
شرح نمیدهند،
پیآمدها را میشكافند.
در آغاز
بحران، سرمایهگذاران
مالی روی رشد
اوراق بهادار
جدید ملكی آمریكا
سرمایهگذاری
كردند. سودجویان
تاكید داشتند
كه باید باز
هم خانهها و
آپارتمانهای
بیشتری ساخته
شود. ولی
بازار اشباع
بود. اوراق
بهادار بیارزش
شدند و به این
ترتیب بحران
مالی آغاز شد.
بسیاری از
سرمایهگذاران
مالی بانكها
بودند. دادوستد
سنتی به این
خلاصه میشد
تا به بازارهای
رو به رشد وام
دهند. مثلا به
تولیدكنندگان
اتومبیل . اما
بازارها از
رشد مطلوب
برخوردار
نبودند.
بنابراین بسیاری
از بانكها از
دادوستد قدیمی
عرضهی وام به
معاملات سرمایهگذاری
روی آوردند.
وقتی به خاطر
بحران اقتصادی
چنین رویهای
شكل گرفت، دیگر
آهی در بساط
نداشتند تا
كاستیها را
جبران كنند. و
به این ترتیب
بحران بانكها
آغاز شد.
برای نجات
بانكهای
كشورهای صنعتی
راه دیگری غیر
از اخذ وام های
كلان باقی نمیماند.
متاسفانه این
بانكها قبلا
بدهیهای
كلان بار
آورده بودند.
بانكها سالهای
متوالی امیدوار
بودند این بدهیها
را با رشد
اقتصادی و در
كنار آن با
اخذ مالیاتها
تعادل بخشند.
رشد اقتصادی
پا نگرفت. اخذ
مالیاتها هم
ناكام ماند.
بنابراین بدهیها
رشد نجومی پیدا
كردند. و به این
ترتیب بحران
بدهیها آغاز
شد. پولها،
بانكها، بدهیها.
مشكل در فقدان
رشد نهفته
است.
طی سالهای
بحران مبنای
تمام تدابیر سیاسی
اتخاذشده به این
خلاصه میشد
تا رشد اقتصادی
را ارتقا دهند.
دوباره
كارخانه را به
حركت وا دارند.
درست اینجاست
كه میتوان به
طبیعت واقعی
بحران پی برد.
دولتهای
آلمان و آمریكا
و ژاپن مالیاتها
را كاهش
دادند. كمكهای
مالی پرداخت
كردند. وجوه
خوشخدمتی در
اختیار
گذاشتند. همه
چیز ، به این
مهم خلاصه میشد
تا مردم را به
سمت فروشگاهها
بكشاند.
شاید نتیجه
بدهد. شاید
مردم به طور
معجزهآسایی
دوباره شروع
به خرید كنند
و دادوستد
رونق بگیرد.
شاید به زودی
هندیها و چینیها
چنان ثروتمند
شوند كه به
تنهایی همهی
اتومبیلها،
ماشینهای
لباسشویی كه
هر ساله
كارخانههای
آلمان تولید میكنند
، سفارش دهند.
شاید كسی كالای
توجهبرانگیزی
اختراع كند
وبه ولع مصرف
جدیدی دامن
بزند. مثلا
موبایلی كه
انسان بتواند
با آن به
پرواز در آید.
اگر این اتفاق
نیافتد برای
جهان صنعتی دو
راه بیشتر باقی
نمیماند. راه
اول این كه به
هر قیمتی كه
شده به رشد
دامن بزند و
اقتصاد را
زنده نگه
دارد. كاری كه
تاكنون كردهاند.
هزینههای
دولتی بیشتر و
بدهیهای بیشتر
و زبالههای بیشتر.
زباله حاوی
گازكربنیك
است و باعث ازكارافتادگی
كارخانهی
سرمایهداری
میشود. مقدار
این گاز با
مقدار مصرف
كالاهایی كه
مردم دارند در
ارتباط
تنگاتنگی است
و پیوسته از
دههای به دههی
دیگر رشد
داشته و تاكنون
توضیح دادن درباره
آن هم با مشكل
همراه بوده.
اما سابق بر این
میتوانستند
هزینههای
ارواق بهادار
را كماكان هزینهای
خوب ارزیابی
كنند. به
عنوان مالیاتی
برای مشاغل جدید
و ارزش اضافهی
فزاینده و حتا
میشد
استدلال كرد
فقط در زمان
رشد فزاینده ،
پول كافی برای
تامین هزینهی
تكنولوژی جدید
محیط زیست در
دسترس است.
حال اگر رشد
فقط شبهرشد
باشد و بخواهد
فقط سد سقوط
بورسها
باشد، آنوقت این
سوال مطرح میشود
كه كشورهای
صنعتی با كدام
مجوزی باز هم نفت
بیشتری میسوزانند
و گاز مصرف میكنند.
میتوان این سئوال
را نادیده
گرفت و پاسخش
را به فردا
موكول كرد و
امروز این
كارخانه را
متحرك نگه
داشت تا بحران
بعدی از راه
برسد. این راه
اول است.
راه دوم پُرزحمت
و دشوار است و
به ناكجا آباد
ختم می شود. اینجا
باید پاسخهایی
برای سئوالهای
بس دشوارتر و
بزرگتر جستوجو
كرد.
جامعهای كه
به حفظ رفاه بیش
از گسترش آن
بها میدهد، اجازهی
سازماندهی به
كسی میدهد؟
چطور میتوان
به اقتصادی
دامن زد كه به
افزایش رضایت
مردم منتهی میشود
نه سود
كارفرماها؟ آیا
میشود ارزشی
به طبیعت ارزانی
داریم كه هزار
كالا در درونش
نهفته دارد؟
جان كلام: آیا
جایگزینی برای
سرمایهداری
وجود دارد؟
در واقع این سئوال
خیلی قدیمی
است. طی صدها
سال هزاران
بار طرحشده،
از جانب ماركسیستها،
رمانتیكها،
ادیانگرایان
آزادیخواه،
رهبران
كارگران و
فعالان جهان
سوم. اما
همواره این سئوال
از چشمانداز
فرودستان طرح
شده و همیشه
با این اتهام
همراه بوده كه
سرمایهداری
نمیتواند
فقر را ریشهكن
كند. همیشه
هدف این بوده
تا نظامی پیدا
كنند كه
بتواند هر چه
سریعتر بر
فقر غلبه كند،
تو گویی
اقتصاد بازار
از عهدهاش
برآمد.
تلاشها و فكرهای
بسیاری وجود
داشت: آموزههای
مهاتما گاندی
در هند یك
نمونه است. بر
مبنای آن هر
روستایی باید
شخصا لباس و
غذایش را تامین
میكرد تا به
بازار وابسته
نشوند. یا رویاهای
یك آنارشیست
متكی به خود
كه بر اساس آن مشخصاً
هیچكس حق
ثروتمند شدن
نداشت و همین
نظریه هنگام جنگهای
داخلی اسپانیا
در كوتاهمدت
تبدیل به واقعیت
شد. سرانجام
سوسیالیسم با
دیدگاه های
متنوع از راه
رسید و مدعی
شد نیمی از
بشریت را به
دنیای بهتر
رهنمون شود و
در نهایت هم
به ناكامی
انجامید.
تمام این
آزمونها
ناكام ماندند.
رویاها نقش بر
آب شدند و
نهایتا غیراجتماعیتر
از كارخانهی
سرمایهداری
بودند.
كارخانهی
سرمایهداری
نه فقط گاهگاهی
نامعقول و
مازاد بر
برنامه تولید
میكرد، بلكه
میلیونها چینی،
هندی، كرهای،
ویتنامی، برزیلی
را از فقر
رهانید.
این نه فقر،
احتمالا ثروت
است كه سرمایهداری
را پا در
خواهد آورد.
فقر تودهها
كمرنگتر شده و
به یك انقلاب
از پایین امیدی
نیست طرح نظام
نوینی از بالا
بسیار محتمل
است.
پولی كه اواخر
قرن بیستم به
دست مردم كونگ
رسید، چندان
دوام نیاورد.
به احتمال
وجود الماس در
شنزارهای
سرخ كالاهاری
كونگها را
تاراندند.
امروزه برخی
از آنها به
عنوان
خدمتكار
مزرعهداران
با نیروی كار
ارزانقیمت
تلاش میكنند.
بقیه یا مبتلا
به الكل شده یا
به حاشیه
رانده شدهاند
و حال نیرو
جمع میكنند
تا هم چون
گذشته مجددا
به شكار
بپردازند.
شاید فقط
كشورهای صنعتی
نیستند كه به
جایزگزینی
برای سرمایهداری
نیازمندند.
مردم كونگ هم
چنیناند.
* Ulet Ifansasti & Getty Images
منبع: روزنامه
آلمانیDie Zeit ۱۵ دسامبر
۲۰۱۱