تراب
حقشناس:
آن گمشدهای که این
همه بحث برانگیخته
است
وقتی
آرش* از من
خواست که
«احساسات و
عواطف» خود را
نسبت به این
نوارهای تاریخی
بنویسم، به
نظرم رسید که
سطح کار را پایین
گرفته و
این یک خواست بسیار ساده و حداقل
است، زیرا میتوان
درباره
موضوعات مورد
گفتگو و جایگاه
تاریخی آن
تصورات و تفکرات و
اقدامات، و نیز درباره
بررسی
انتقادی آنها
پرسید و از
کسانی اظهار
نظر خواست.
اما بعد متوجه
شدم که تا همین
احساس و عاطفه
که آرش پیش کشیده
وجود
نداشته باشد،
مصداق آن مثلی
میشود که میگوید «بیمایه
فطیر است».
برای کسانی که
با سالها سر
در زیر برف
فروبردن
و پشت کردن به
تعهداتشان میپندارند که
گذشته را دفن
کردهاند
و دل خوش
دارند که به
مدارجی از «درک
دموکراتیک و
مدرنیته و
عدمخشونت»
دست یافتهاند، البته این اسناد اهمیتی ندارد، میتوان با
پوزخند از
کنار آنها رد
شد، میتوان
بدون نزدیک
شدن به محتوای
تاریخی آنها،
بر سر تقدم و
تأخر انتشار
آنها، بر سر چیزهایی
که اصلاً ربطی
به آن اسناد
ندارد و یادآور
دعواهای بیهوده حیدری ـ
نعمتیست
وقت تلف کرد و
کسانی را به
فحش و ناسزای
ارزان نواخت و
معروف شد؛ چرا
که «تغاری
بشکنه، ماستی
بریزه، جهان
گردد به کام
کاسه لیسان»!
کسانی هم
مغرضانه با
تأکید بر «چرا ۳۵
سال تأخیر؟» بیهوده
دست و پا زدهاند
تا صداقت ما
را خدشهدار
سازند، اما
قبل از هر چیز درک
کاسبکارانه و
کوتهنظرانه
خود را در سیاست نشان
دادهاند
تو گویی «نوار
گفتگوهای دو
سازمان تخم دو
زردهای
بوده که اینهمه
سال روی آن
خوابیده بودیم
تا بلکه طلا
شود و آن را به
قیمت خوبی به
دول امپریالیستی
بفروشیم یا در فرصتی
طلائی به تودههای
ستمدیده قالب
کنیم.»
اما
راستی چرا اینقدر
این نوارهای
صوتی توجه
کسانی را در
خارج و داخل ایران
به خود
جلب کرد؟ چرا
هیچیک از فیلهایی که جناحهای
مختلف «اپوزیسیون»
برای جلب توجه
مخاطبان، طی ۳۰
سال تبعید، به
هوا کرده
بودند اینقدر
اهتمام (چه به
ستایش و تحسین
و چه به فحاشی
و توهین) به
همراه نیاورد؟
در واقع، کمتر کسی
از مبارزان
درگیر با رژیمهای
شاه و خمینی
توانست در اینباره
بیطرف
بماند. ممکن
است حرف نزده
باشد ولی در
همان سکوت یک
دنیا تأمل،
تأسف یا احساس
شرمندگی و
بدهکاری و نیز
تعظیم در برابر آن جانهای
پاک که در آن
«زمانه دشوار
کوشیدند
سقف طبقاتی
زمانه
خویش را
بشکافند و
طرحی نو
دراندازند»
نهفته است.
اهتمامهای
گاه مبالغهآمیز و
حتی عامیانه
هم دیده شده
که گویا «این
اسناد راهحل
بحران کنونی
را به دست
میدهد
و ای کاش این آب حیات زودتر به
لب تشنگان میرسید! و
حالا که نرسیده
تقصیر کیست؟
فلانی؟ پس درازش کنیم تا خود پیروز و بیتقصیر
سر از آب
درآوریم.» حال
آنکه محتوای این
اسناد و بسیار
اسناد دیگر را
از ده سال
پیش به تدریج منتشر
کردهایم
و روی اینترنت
هست و حضرات
زحمت مطلع شدن از آن
را هم به خود
ندادهاند.
همین نوارها و
نیز
اسناد فراوان
دیگر در دست
گروههای
گوناگون بوده
و هست و حاضر
به انتشار
آنها نبوده و
نیستند زیرا
باید به حد معینی
از تکامل فکری
فردی و
جمعی رسید تا
بتوان گذشته خود را
خوب یا بد بر
عهده گرفت
و این امر سادهای
نیست. کلیه گروههای
فعال در دوره
شاه و دوره خمینی،
در داخل و
خارج، طی ۳۰ سال
تبعید، از چپ
و ملی و راست و
مجاهد اسنادی
دارند که
اگر بخواهند و
صلاح بدانند
میتوانند
منتشر
کنند؛ نه برای
اینکه دستورالعملی
پیش پای نسل
امروز
بگذارند بلکه
راه طی شده را
باز گویند
و باز نمایند
تا شاید نسل جوان
اگر خواست از
آن راه ـ توشهای به
نفی یا به
اثبات
برگیرد. میگویند باید از شیوههای
کار گذشته
انتقاد
کرد چون هم
اکنون نیز آن شیوهها
ادامه دارد.
درست است. باید
از آنها
انتقاد کرد
اما انتقاد و
تحلیل از وضع
کنونیست که
شهامت میخواهد
وگرنه نفس
انتقاد از
گذشتهای که
پشت سر گذاشتهایم، جسارتی
نمیطلبد
و هیچ تأثیری
ندارد.
هدف ما
در آغاز، چیزی
جز انتشار آرشیو
جنبش انقلابی
معاصر نبود،
اما انتشار این
اسناد صوتی
«آب در خوابگه
مورچگان» ریخت
و آن را به
درستی به یک
اکت (اقدام) سیاسی
بدل کرد و از
آنجا که محتوای این اسناد
کنفورمیسم رایج سالهای اخیر را نقش بر آب
میکند،
مخالفان و
موافقان را رو
در روی هم
قرار داد.
وقتی گامی به
جلو برمیداری،
البته با
موافقت و
مخالفت روبرو
میشوی و این طبیعیست. حقیقت
این است که
کسی که مقبولیت عامه
دارد یا ریاکار
است یا بیاثر.
گروههایی
که هویت
خود را با نفی
دیگران تعریف میکنند
و همچون مگس
بر زخمهای
کهنه ما مینشینند
تا خود را محق
جلوه دهند و با دیدی غیرتاریخی،
افسانه
«اگر چنان نشده بود ما
چنان شده بودیم» میبافند و
از وقیحترین
دشنامها رویگردان
نیستند
بد نیست
کارنامه تهی
سی ساله خود
را با کارنامه
چند سالهای که
در نوارها
مورد بحث است
مقایسه کنند! آنها
با خشم و کینهای
طبقاتی بر
مرده و زنده
ما میتازند
که خود نشاندهنده
تأثیر کار
ماست. این
نوارها نمیتوانند
بیاثر
باشند. چون
درست روی
خال زدهاند و دست
حضرات را رو
کردهاند. میدانید
چرا اینهمه به
این سند توجه
کردند؟ زیرا
از آن نجوای
رادیکالیسم،
نقد گذشته و حال،
تلاش مجدانه و
صادقانه تئوریک و پراتیک برای
شکستنِ بنبست
به گوش میرسد.
این است آن گمشده
سالهای اخیر.
رادیکالیسم یعنی
به
گفته مارکس،
دست به ریشهها
بردن. کسانی
که صرف نظر از
حقانیت و عدمحقانیت
مطالب نوارها،
صرف نظر از
داوری درباره آنچه
در آن زمانه
گفته شده، از
شنیدن صدای حمید
اشرف و شهرام
و رفقای دیگر
به وجد
آمدند، بوی آن
آشنای ضروری
گمشده
را شنیدند:
رادیکالیسم و
ملزوماتش.
رادیکالیسمِ سازشناپذیری
که ۳۰ سال
است از هر طرف
با آن میجنگند،
تحقیرش میکنند
و تیپا میزنند.
میدانید چقدر
کاغذ سیاه
کردهاند
برای اینکه هر
برخورد جدی،
انقلابی و
طبقاتی ستمدیدگان و
کارد به
استخوان رسیدهها
را موذیانه فرهنگ
شهادتطلبی و
مرگپرستی
جلوه
دهند؟ میدانید چقدر برای
علنیگری تلاش
کردند تا این تصور در ذهنهای
خام شکل بگیرد که گویا مخفیکاری هیچ
ضرورت
مبارزاتی
نداشته
و ندارد؟ و
مبارزان ضد
سرمایهداری
باید لخت و
عریان در برابر
دوربینهای
پلیس قرار گیرند؟
کسانی هم که
به رفسنجانی
نامه
قربانت گردم مینوشتند
که «ما
حاضریم در ایران سازمان شیشهای
درست کنیم به
ما اذن دخول دهید
برگردیم به ایران» چگونه میتوانند
خود را ادامه
حمید اشرف جا
بزنند؟ به
گفته
مولوی: «شیر را
بچه همی
ماند بدو \ تو
به پیغمبر
چه میمانی
بگو!»
از این نوارها
زمزمه
انتقاد و انتقاد از خود
بلند است.
همان که سالهاست یادمان
رفته و
سازشکاری
چنان در ما ریشه
دوانده که دیگر
هیچ
موضعی را از
موضعگیری دیگر نمیشود
تشخیص داد.
همه چیز مواج
است، مایع است
و آبکی. «اپوزیسیون»
آزادیخواهی
که با التماس
از امپریالیستها
«آزادی» ایران را
گدایی میکند! «کمونیستی» که در بوق
برخی خواستهای
ابتدائی
دموکراتیک آنهم
در چارچوب
نهادهای
معلومالحال
بینالمللی میدمد و این را دلیل فعالیت «کمونیستی»اش میداند.
کسانی که تمام ژست
رادیکالشان
در این
خلاصه میشود که هیچ کاری
انجام ندهند،
نمیتوانند
از این نوارها
ناراحت
نشوند. آنان
که اینطور آرام
به بحث نشسته
بودهاند،
لای دندانهای
نهنگ ساواک،
موساد و سیا میزیستند و
جسورانه خروش
برمیداشتند،
نه پشت کامپیوترهای
امن در اروپا
و آمریکا و
«افتخارات»
صدتا یک غاز!
متأسفانه،
سطح جنبش (یعنی
سطح مدعیان
«رهبری و
سخنگویی» آن)
چنان نزول
کرده است که
معدودی از
«گروهها»
به این
اسناد جز به
قصدِ یافتن
وصلهای برای
رفوی قبای
ژنده خویش نیندیشیدند و
پرسشهایی
عبث در خیال
خود مطرح
کردند که اگر
ما هم به
انحطاطی که
آنان در آن
غرقاند
مبتلا بودیم، این
اسناد هرگز
منتشر نمیشد و
همان سرنوشتی پیدا می کرد که
نسخههای
پیشین آنها! این
اسناد باید
بدون سانسور و
با احترام به
هر دو طرف گفتگو در
اختیار
جنبش مردمی
قرار میگرفت.
تنها کسانی میتوانند
چنین برخوردی،
بدون حب و بغض
و در کمال
فروتنی، با
اسناد جنبش
انقلابی
داشته باشند
که شهامت
انتقاد از خود
داشته،
گذشته
خود و جنبش
را بتوانند با
همه زیر و بمهایش
بر عهده بگیرند.
میتوان خود
را در جایگاه
تاریخی
زمانهای
که گفتگوها در
آن صورت گرفته
فرض کرد و صمیمانه
به نقد و
بررسی افکار و
اعمال آن
سازمانها
پرداخت، با آنان
موافق بود یا نبود. در
عرصههای
مختلف یعنی
مشی مسلحانه،
تغییر مواضع ایدئولوژیک،
جایگاه و نقش طبقات
مختلف
اجتماعی و نقش
طبقه
کارگر، پیشنهاد
وحدت دو
سازمان، سیاست
در قبال
مبارزان مذهبی،
در برخورد به
نیروهایی که
مشی مسلحانه
را قبول
نداشتند، در برخورد
به گروههای
خارج از کشور یا
موضعگیری در
قبال دولتهای
موافق یا مخالف سیاست رژیم شاه، میتوان
بحث کرد و در
پرتو تجارب بیشتری
که کسب شده
نظری موافق یا
مخالف آنان
داشت. اما
آنچه
از نظر من بسیار مهم است و
تشنههای
فراوان را به
سوی این
نوارها
کشانده همانا
جوهر
مبارزاتی و رک
بودن و جدیت و
جسارت آنان در
مبارزه
طبقاتی و شور
زندگی
شرافتمندانه
است. این روحیه است
که مرا نیز به
سوی خود میکشاند
و در مقدمه
نوارها، از
جمله، به
نگارش این دو
سطر واداشته
است: «با
بزرگداشت و
احترام به
رفقای عزیز هر
دو سازمان که
از جایگاه و
مقدورات خویش، به جان میکوشیدند در آن
زمانه دشوار،
سقف سیاه
طبقاتی، تاریخی
و فرهنگی آن
روز ایران را
بشکافند و
طرحی نو در
اندازند و حکایت
همچنان باقی...»
دوم
ژانویه ۲۰۱۱
* نوشته
رفیق تراب حقشناس
در روزنامه
آرش ۱۰۶-۱۰۵،
ویژه
چهلمین
سالگرد سیاهکل،
انتشار یافته است.
نشریه
آرش ـ سردبیر
پرویز قلیچ
خانی