گاهنامۀ
هنر و مبارزه
۶
دسامبر ۲۰۱۱
تونی
کارتالوچی:
سوریه؛
قتل عام ناتو
نزدیک است
گزارش
سازمان ملل
متحد دربارۀ
سوریه
با
همکاری اتاقهای
فکری خصوصی در
ایالات متحده
نوشته شده است.
http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=27979
مرکز
مطالعات
جهانی سازی ـ
اول دسامبر
۲۰۱۱
ترجمه
توسط حمید
محوی

تصویری
از یک زن و
فرزندش لحظهای
پیش از آنکه
با تیر سرباز
از پای
درآیند.
http://historyimages.blogspot.com/2009/09/babi-yar-massacre-ukraine-1941-1943.html

Mondialisation.ca, landdestroyer.blogspot.com
Le 1 decembre 2011
دروغ های
بیشرمانهای
که "فعالان
حقوق بشر"
مطرح کردهاند
به خشونتهایی
توسط ناتو
انجامیده است
که هنوز نامی
برای آنها در
فرهنگ واژگان
وجود ندارد.
همین دروغهای
بیشرمانه و
بینام (مترجم
: بی نام پدر)
بود که
نمایندۀ شرکت
نفتی بیپی
(«بریتیش
پترولیوم») به
پشتیبانی
مالی توتال،
عبدالرحیم
الکیب را در
لیبی به قدرت
رساند. اکنون،
همان منافع
مالی- صنعتی، از
طریق همان
شبکههای تبلیغاتی،
در حال پیریزی
مقدمات برای
اجرای همان
جنایات در
سوریه هستند.
اخیرا
آشکار شد که
گزارشات
شورای حقوق
بشر در سازمان
ملل متحد در
مورد «جنایت
علیه بشریت در
سوریه» به
همکاری کارن
کونینک،
ابوزید، و یک اتاق
فکری خصوصی در
واشینگتن به
نام Middle East Policy Council (MEPC) نوشته
شده بوده است؛
جریانی
که
مأموران
«اکسون» (شبکۀ
ایستگاههای
خدمات
اتومبیل)،
مأموران سیا،
نمایندگان
دولتی، ارتش
آمریکا و حتی
رئیس اتاق
بازرگانی
آمریکا - و –
قطر، و اعضای الجزیره،
شورون، کارخانۀ
تولید مهمات
نظامی ریتون (که
تهیۀ مهمات ناتو
در جنگ علیه
لیبی را به
عهده داشت) و
بوئینگ در آن
شرکت داشتهاند.
بزن و
ببندهای
منافع به
اندازهای عظیم
است که تنها
جنون و
سازشکاریهای
رسانههای
مشارکتی میتوانست
منشأ تهیه و
پخش چنین
گزارشاتی را
ندیده بگیرد،
و از نویسندههای
اصلی آن نامی
نبرد.
گزارش سازمان
ملل متحد (متن
انگلیسی در
فرمات پی دی
اف) دلایل
معتبری ارائه
نمیدهد و
بیشتر بر اساس
شنیدههایی
است که ژنو از
افرادی به نامهای
«قربانی»،
«شاهد عینی» و
«فراری» گزارش
کرده است. و
این افراد
غالبا به
سازمانهایی که
منافع خاصی در
این بزنوببندها
دارند تعلق
داشتهاند.
به عبارت
دیگر،
گزارشات
سازمان ملل
متحد دعوتی
بود از دشمنان
سوریه تا آنچه
را که به نظرشان
مناسب میرسید
در مورد دولت
حاکم بر این
کشور مطرح
کنند. از سوی
دیگر منتقدان
سیاسی با صدای
بلند اعلام
کردند که دولت
سوریه با
سازمان ملل
متحد همکاری
مناسبی نداشته
است. ولی به
احتمال قویتر سازمان
ملل متحد در
تبانی با والاستریت
و مرکز تجاری
لندن (سیتی
لندن) به همان شکلی
که وضعیت
مناسبی برای
تهاجم نظامی
به عراق، ساحل
عاج و اخیرا
لیبی فراهم
آورد، این بار
نیز در پی
ایجاد وضعیت
مناسبی برای
حملۀ نظامی به
سوریه برآمده
است.
چگونه
جنگ را باید
آغاز کرد؟
با
تحریف و تغییر
شکل دادن
واقعیت است که
فراخوان
مداخلۀ نظامی
صادر می شود.
پس از انکار
حضور مخالفان
مسلح طی ماهها،
اتاق فکری "شورای
روابط خارجه"
(سیافآر) که
توسط والاستریت
تأمین ملی میشود
به شکل علنی
می پذیرد که
نه تنها
تظاهرکنندهها
مسلح بودهاند،
بلکه یک ارتش
مقاومت ۱۵۰۰۰
نفره نیز در
منطقه حضور
دارد. "شورای
روابط خارجه"
(سیافآر)
اعلام میکند
که «ارتش
مقاومت سوریه»
تقاضای اسلحه
و پشتیبانی
هوایی کرده
است.
گزارشات
نشان می دهد
که به
پشتیبانی
عناصر خارجی،
و به ویژه از
طریق ترکیه،
لبنان،
اسرائیل و
کشورهای دورتر،
اسلحه آزادانه
وارد مرزهای
سوریه عبور میشود.
گزارشات "شورای
روابط خارجه"
به بررسی
گزینش و
امکانات ناتو
برای تسهیل
«تعویض رژیم»
میپردازد که
عبارت است از
«سامانۀ
دیدبان هوایی،
تسهیلات
لوژیستیک،
پاسداران
صلح، پهپادهای
مسلح،
هواپیمای
جنگی، یگانهای
زمینی و سلاحهای
قاچاقی».
البته،
شمار سربازان
فراری از ارتش
سوریه به همان
اندازه بیپایه
و اساس است که
گزارشات
سازمان ملل
متحد دربارۀ
حقوق بشر. در
هر صورت،
داستان حضور
نیروی مسلح
مبارز که در
داخل سوریه
دست به عملیات
میزند، با
داستان دیگری
که در رسانههای
غربی تعریف میکنند،
یعنی داستان
کشتار مردم بیسلاح
توسط ارتش
سوریه در
تناقض آشکار
قرار میگیرد.
با ارتشی
معادل ۱۵۰۰۰
فراری از ارتش
سوریه که سعی
میکنند با
پشتیبانی
مالی و نظامی
و پشتیبانی سیاسی
از مرزهای
خارجی قدرت را
به دست گیرند،
مشکل بتوانیم
باور کنیم که
دولت سوریه
وقتش را برای
کشتن
شهروندان بیگناه
تلف کرده
باشد.
به
همان شکلی که
در مورد لیبی
روی داد و یا
در مورد هر
کشور دیگری که
غرب در پی
ایجاد «انقلاب»
بوده و موفقیتآمیز
عمل کرده است،
خشونتی را که
غربیها برپا
میکنند، همواره
بخشی از
معادلۀ از پیش
تعیینشده
است، طرحی که
کاملا از پیش
پایهریزی
شده با
پیامدهای
خشونتآمیز
آن، تنها رژیم
حاکم را هدف
میگیرد.
همانگونه
که در گزارش
بنیاد خصوصی
بروکینگ نوشته
شده است «کدام
راه به سوی
ایران؟»، راهاندازی
پشتیبانی
ارتش سایه
برای تظاهرات
اعتراضی به
پشتیبانی
ایالات متحده
تنها یک گزینش
ساده و اتفاقی
نیست، بلکه
وقتی با ملتی
سر و کار پیدا
میکنند که
دارای نیروی
امنیتی مسلح
ماهر میباشد،
ضرورتیاجتناب
ناپذیر است.
در گزارش
سازمان ملل
متحد (متن
انگلیسی در
فرمات پی دی
اف) دربارۀ
استفاده از
نیروی نظامی برای
پشتیبانی از
انقلابات
مردمی مطالبی
گفته شده است
(صفحۀ ۱۰۹ -۱۱۰،
در فرمات پیدیاف،
صفحۀ ۱۲۳- ۱۲۲):
«در نتیجه،
اگر ایالات
متحده باید
شورش موفقیتآمیزی
را علیه رژیم مذهبی
سازماندهی
کند،
واشینگتن
باید بداند که
آیا باید آن
را به شکل
پشتیبانی
نظامی انجام
دهد، و در این
صورت تهران در
پی سرکوب آن
برخواهد آمد... چنین
شرایطی به این
معنا است که
انقلاب مردمی
در ایران نمیتواند
در قالب
«انقلاب
مخملی» انجام
گیرد، اگر چه
در مناطق دیگر
میتواند
پاسخ مثبت
بدهد. واقعیت
این است که
رژیم ایران برخلاف
کشورهای اروپای
شرقی، حاضر
نیست به شکل
صلحآمیز
قدرت را رها
کند، و مبارزه
تا پای مرگ را انتخاب
خواهد کرد. در
این صورت اگر
شورشیان پشتیبانی
نظامی نداشته
باشند، این
خطر برای آنها
وجود دارد که
کاملا قتلعام
شوند.
در
اینصورت، اگر
ایالات متحده
میخواهد این
سیاست را
پیگیری کند،
واشینگتن
باید این
احتمال را در نظر
داشته باشد.
این موضوع
گزینشهای
مهمی را به
فهرست اضافه
میکند: سیاست
باید بر اساس
تضعیف ارتش
ایران و یا
تضعیف خواست
رهبران برای
استفاده از نیروی
نظامی باشد،
یا این که
ایالات متحده
باید برای
مداخله و جنگ
آماده باشد.»
بر
این اساس، جنگ
با اردوگاه
دروغ و با
همکاری رژیمهای
عروسکی غرب و
رسانههایی
که کاملا در
تبانی با چنین
طرحی هستند، آغاز
خواهد شد.
رژیم فعلی
سوریه به
عنوان ناقض حقوق
بشر ترسیم خواهد
شد، در حالی
پشتیبانی
لوژیستیک و اسلحه
در اختیار
مزدوران قرار
میدهند که
پیوسته در حال
گستردن مواضع خود
بوده و به
تحریکاتش
ادامه میدهد.
در نهایت، در
حالیکه
«مانورهای
قانونی» انجام
میگیرد، این
ارتش مزدور
(مرسونر) از
پشتیبانی هوایی
و دریایی
ناتو، نیروهای
ویژۀ ناتو و
احتمالا یگانهای
مستقر در زمین
که ترکیه را
وارد میدان
خواهد ساخت که
به عنوان عضو
ناتو از ۱۹۵۲،
تا اینجا به
شکل گسترده
علیه سوریه
بسیج شده است.
چگونه
جنگ را متوقف
کنیم؟
در
حالیکه قدرتی
که پشت این
ماشین جنگی
نشسته و جهان
را زیر ضرب
گرفته توقفناپذیر
به نظر می رسد،
منبع واقعی
قدرتش در آینۀ
تمامعیار
زندگی روزمرۀ
ما منعکس میشود.
ما، با گزینش
این که چگونه
وقتمان را میگذرانیم
و یا چگونه
پولمان را خرج
میکنیم،
چگونه
توجهمان را
متمرکز میکنیم،
و چگونه مصارف
این قدرت را
در تخریب جهان
تأمین میکنیم.
اگرچه شرکت در
تظاهرات،
انتخابات و
فعالیتها
مهم هستند، آنچه
اهمیت دارد
این است که
سوخت این
ماشین را قطع
کنیم. چنین
امری برای ما
به این معنا
است که صنایع
بزرگ، نهادها
و شخصیتهایی
که آنرا تشکیل
میدهند، را
تا مرحلۀ از
پا انداختن آن
تحریم کنیم.
ما باید دائما
در پی شناسایی
این صنایع،
نهادها و
شخصیتها
باشیم و
جنایات آنها
را از طریق
رسانههای
آلترناتیو
افشا کنیم، و با
تحریم و با
جایگزین
ساختن راهحلهای
محلی اشتقاقی
از سنت و
نوآوری فنی،
موجب
ورشکستگیشان
شویم.
بزرگترین
نسلها به
گسترش فاشیسم
در سالهای ۱۹۳۰
و ۱۹۴۰ گفتند
«هرگز»، با این
وجود یکبار
دیگر، ما شاهد
بالا آمدن والاستریت
و مرکز تجاری
لندن به سوی
اهداف
مشمئزکنندۀ
قدرت و جنگطلبیهای
توجیهناپذیر
هستیم. کاری
کنیم که این
نسل بگوید
«هرگز، نه به
نام ما» و این
حیوان را از
گرسنگی
اقتصادی به
فرمانبرداری
وادار کنیم.
یعنی به همان
شکلی این نظام
ملتها حاکم
را به
فرمانبرداری
وادار کرد.
یادداشت:
۱. Tony Cartalucci