تری
میسان (فرانسه):
مرکز
استراتژی
فرهنگی
جنگ
لیبی از زبان
شاهد عینی
http://www.fondsk.ru/news/2011/10/12/o-vojne-v-livii-glazami-ochevidca.html
مترجم:
ا. م. شیری
٢٤ مهر ۱۳۹۰
ارسالی:
۶ اکتبر ٢٠١١،
تلویزیون
سوریه برنامه
ویژهای با
شرکت "تری
میسان"،
مقالهنویس
فرانسوی،
رئیس مرکز
علوم سیاسی «Réseau Voltaire» پخش کرد.
در این
برنامه، میسان
از تجارب کار
خود در لیبی
سخن گفت. او
برای ارائه
تصویر واقعی
از حوادث این
کشور، در کسوت
خبرنگار به
لیبی سفر کرده
بود. بخوانید
سخنان او را.
من آن حوادثی
را که همه از
آن صحبت میکردند،
دیدم. هیچکدام
واقعیت نداشت.
هیچ انقلابی
برعلیه قذافی
بوقوع
نپیوست،
حادثه دیگری
اتفاق افتاد [...].
تصمیم جنگ بر
علیه لیبی ١٠
سال قبل اتخاذ
شده بود و این
امر هیچ
ارتباطی با
حوادث اخیر
موسوم به
«بهار عربی»
نداشت.
بلافاصله پس
از حادثه ١١
سپتامبر،
دقیقاًَ پس از
۴ روز،
دولت بوش در
دیدار کمپ
دیوید تصمیم
گرفت هفت کشور
افغانستان،
عراق… و در
نهایت ایران
را یکی پس از
دیگری مورد
حمله قرار
دهد. این
موضوع را همان
وقت ویلیام
کلارک،
فرمانده سابق
ناتو و مخالف
این طرح افشاء
کرد.
در طول تمام
سالهای اخیر،
لیبی به دنبال
یافتن راههای
اجتناب از جنگ
بود و هم از
این رو،
همواره سعی میکرد
در جریان
گفتگوها با
واشینگتن، به
توافق برسد.
ولیکن دچار
اشتباه شد.
برای اینکه
اساسا ایالات
متحده آمریکا به
دنبال تحکیم
موقعیت خود در
لیبی و ساختن
پایگاههای
نظامی در این
کشور برای
اعمال کنترل و
نظارت بر تمام
آفریقا بود. به
همین سبب،
تمام مساعی
قذافی بینتیجه
ماند. فراموش
نمیکنیم که
در سال ٢٠٠٣،
بلافاصله بعد
از سقوط بغداد،
فشارها بر
لیبی شدت
یافت. همانوقت
قذافی تصمیم
گرفت لیبی را
به کشوری آزاد
تبدیل کند. با
واشینگتن به
مذاکره نشست،
موازین
اقتصادی آن را
پذیرفت و
روابط متشنج
را به حالت
عادی
برگرداند.
اما، آمریکا
همچنان برای حمله
همزمان به دو
کشور لیبی و
سوریه آماده
میشد. این
واقعیت که
وضعیت سوریه
با لیبی فرق
داشت، انکارناپذیر
است. سوریه از
توافق بینالمللی
برای دفاع از
خود برخوردار
بود. اما چه
اتفاق افتاد؟
واشینگتن با
توجه به
ناتوانی
اوباما برای
توجیه جنگ
جدید در اذهان
مردم آمریکا،
از فرانسه و
انگلیس خواست
حمله نظامی به
لیبی را در
صدر برنامههای
خود قرار دهند
[...].
در خود لیبی،
قذافی از
حمایت مردمی
قابلملاحظه
ای برخوردار
بود. من با
انسانهای
زیادی، که به طور
سنتی مخالف
قذافی بودند،
دیدار کردم.
آنها از نقطهنظر
میهندوستی،
به مبارزه
قذافی برعلیه
تجاوز ناتو
پیوستند. اول
ژوئن در
طرابلس
تظاهرات
عظیمی برگزار
گردید. در
حالی که کل
جمعیت طرابلس
یک و نیم
میلیون نفر
است، یک
میلیون و ٧٠٠
هزار نفر،
یعنی مردمی که
از اطراف و
اکناف به منظور
اعلام
پشتیبانی از
دولت در
مبارزه بر علیه
ناتو به طرابلس
آمده بودند،
در این
تظاهرات شرکت
داشتند.
در ادامه، من
شاهد ارتکاب
جنایت از سوی
کسانی بودم که
آنها را
«شورشیان» مینامیدند.
اما در واقعیت
امر، آنها
شورشی نبودند.
آنها عمدتاًَ
مزدوران
خارجی بودند.
شمار لیبیاییهای
مسلح مخالف
قذافی بیش از
اندازه کم
بود. بخش اصلی
جنگجویان را
مزدوران مسلح
به سلاحهای
آمریکایی و
اسرائیلی
تشکیل میدادند.
افزون بر این،
حضور القاعده
نیز بسیار چشمگیر
بود. در لیبی
قبلاًَ هم
گروه متنفذ
القاعده که
جنگجو به عراق
میفرستاد،
حضور داشت.
آنها
طرفداران
حداکثر خشونت
هستند.
زمانیکه
آنها، دقیقتر
بگوئیم به دنبال
حمله ناتوییها،
جنگجویان
القاعده به
روستاها هجوم
میبردند،
تحت تأثیر
مواد مخدر،
جنایات
هولناکی را
مرتکب میشدند.
آنها، به منظور
ایجاد فضای هر
چه گستردهتر
رعب و وحشت،
سر مردان و
پستانهای
زنان را در
انظار عمومی
میبریدند.
آنها، برای
گسترش حوزه
نفوذ کمیته
متشکله در بنغازی،
مردم را وادار
به فرار میکردند.
از جمعیت
تقریباًَ ۶ میلیون
نفری لیبی، در
حدود ٢ میلیون
نفر، از خانه
و کاشانه خود
فرار کردند.
درباره
فعالیت
خبرنگاران
خارجی در لیبی
من فقط این را
میتوانم
بگویم: همه
آنها دروغ
گفتند. اینها،
خبرنگاران
کانالهای
عظیم- بیبیسی،
سیانان،
فرانسه ٢۴ و
تلویزیون
فرانسه بودند
(آنوقت هنوز
به تلویزیون
الجزیره
اجازه نداده بودند).
معمولاًََ
تیمهای
تلویزیونی
مرکب از دو
نفر- خبرنگار
و اوپراتور
اجازه فعالیت
میگیرند. اما
در اینجا،
تیمهای سه،
چهار و در مواردی
تا هفت نفر
آمده بودند و
معلوم بود که
آنها خبرنگار
نیستند.
ماشینهای پر
از آدمهای
ورزیده با
کارت
خبرنگاری میآمدند
که معلوم بود
نظامیان خوب
آموزشدیدهای
هستند… من شاهد
بودم که آنها
دروغ میساختند.
در دولت لیبی
بحث شدیدی درباره
اینکه با این
آدمها چه کار
کنند، در
گرفت. بعضیها،
مثلاًَ یونس
شاکر،
روزنامهنگار
سرشناس
لیبیایی،
خواستار
اخراج آنها بودند.
اما، سیفالاسلام
قذافی تصور میکرد
که اگر همه
این رسانهها
را پشت در
بگذاریم، در
مورد اتفاقات
لیبی به طور
کلی سکوت
خواهند کرد و
در چنین
سکوتی، همه را
نابود خواهند
کرد…
تصور میکنم
که این، یک
اشتباه جدی
بود. زمانی که
ما مسئله
واقعی
خبرنگار بودن
یا نبودن آنها
را مورد بحث
قرار دادیم،
من در اینترنت
به دنبال
کیستی آنها
گشتم، معلوم
شد که خبرنگاران
واقعی، فقط
کسانی بودند
که در جلو
دوربین ظاهر
میشدند و
بقیه آنها
نظامی هستند. زمانی
هم سازمان
مخفی لیبی در
صدد کنترل پست
الکترونیکی
همه
خبرنگاران
مشغول در مرکز
مطبوعاتی
برآمد، به
اسناد
غیرقابل
تصوری دست یافت.
به این ترتیب
که حتی
خبرنگاران
واقعی هم در
ارتباط با ام
آی ۶، سازمان
جاسوسی
فرانسه و
موساد کار میکردند.
یعنی، همه
آنها جاسوس بودند.
پلیس مخفی لیبی
به اسناد
تکاندهندهای
دست یافت-
اینها چیزی
غیر از
کتابهای
آموزش نظامی،
چاپ کمپانی
نظامی خصوصی «Aegis»
(مشابه
انگلیسی شرکت
آمریکایی
بلاکواتر)
نبودند. معلوم
شد که همه این
«خبرنگاران» نماینده
یک سازمان
بودند و با هم
کار میکردند.
در این
کتابها، از
جمله گفته میشود:
سه ساعت قبل
از آن که
آمریکاییها
حمله برای
ویران کردن
طرابلس را
آغاز کنند،
همه خبرنگاران
باید از شهر
خارج شوند وگرنه،
قذافی میتواند
آنها را به
گروگان بگیرد.
برنامه تخلیه نیز
دقیق طراحی
شده بود و
نشان میداد
که «Aegis» در طرابلس
پایگاهی دارد
که از کمکهای
سازمان امنیت
ترکیه
استفاده میکند.
لیست همه
خبرنگارانی
که باید به
بندر و از آنجا
به کشتی ناتو
منتقل میشدند
و همچنین،
انجام همه این
کارها در مدت
سه ساعت قبل
از آغاز حملات
سرتاسری بر
طرابلس، دقیقاًَ
تنظیم شده
بود…
کانال
فرانسه ٢۴،
تلویزیون
رسمی دولت
فرانسه، به منظور
کمک به کار
وسایل ارتباط
جمعی و تأمین
ارتباط بینالمللی
شورشیان، با
کمیته بنغازی
قرارداد امضاء
کرد. به عبارت
دیگر،
خبرنگاران
فرانسوی
تأئید کردند
که در واقع به جای
دادن اطلاعات
صحیح، به
پشتیبانی از
شورشها
برخاستند.
خبرنگاران
«فرانسه ٢۴» اجازه
حضور در همه جا
را داشتند، آنها
با ماشین به
محل
بمبارانها میرفتند،
از مناطق
ویرانشده
طرابلس
بازدید میکردند
و بالاخره
روشن شد
زمانیکه این
گروه
خبرنگاران در
هر نقطهای از
شهر، مثلا در این
یا آن ساختمان
دولتی ظاهر میشدند،
١۵ دقیقه
بعد از رفتن
آنها، همان
ساختمان زیر
بمبارانها
ویران میشود.
یعنی،
«خبرنگاران»
در نقش گرادهنده
(نشاندهنده) کار
میکردند.
وقایع بسیار
وحشتناکی
اتفاق میافتاد.
همه میدانند
که ناتو
دقیقاًَ از
همان
رویکردهای
اسرائیل- قتل
رهبران و خانوادههای
آنها استفاده
میکند و هر
جا که نمیتواند
رهبران را به
قتل برساند،
با کشتار زنان
و کودکان آنها
را میترساند.
در منزل یکی
از مقامات
عالیرتبه
نظامی لیبی
جشن خانوادگی
برگزار بود و
عدهای
خبرنگار هم به
آنجا دعوت شده
بودند. معلوم نشد
دقیقا چه کسی،
اما به هر حال
یکی از آنها چمدان
«GPS» (دستگاه
تعیین موقعیت.
م.) خود را به
اتاق کودکان گذاشت.
زمانیکه شب
هنگام ناتو
این خانه را
بمباران کرد،
بمبها دقیقا
به همان اتاق
کودکان اصابت
کردند و همه
کودکان کشته
شدند.
در یکی از
شهرهای کوچک
لیبی، کشتار
جمعی اتفاق
افتاد. این
شهرک در تپه
واقع بود و
ناتوییها برای
تأمین حرکت آزاد
«شورشیان»
باید آن را
حذف میکردند.
بالاخره، در
اثر چندین بار
بمبارانهای
شدید، این
شهرک را با
خاک یکسان
نموده و از روی
نقشه پاک
کردند. دولت
لیبی این
حادثه را جنایت
جنگی اعلام
کرد. مقامات
ناتو ضمن
تأکید بر
ادعای خود
مبنی در دست
داشتن اطلاعات
دقیق از
موضعگیری
نظامیان در
آنجا، از در
انکار
برآمدند.
لیبیائیها با
مراجعه به همه
خبرنگاران در
مرکز
مطبوعاتی،
حضور آنها در
محل حادثه و
مشاهده اصل
واقعیت را
خواهش کردند.
هنگامی که
خبرنگاران به
آنجا رسیدند،
چیزی جز
کشتارگاه
واقعی ندیدند.
همه جای این
شهر با خاک
یکسان شده و
پر از اجساد
تکهتکه شده
انسان بود.
آنوقت این
خبرنگاران،
برای کسب
تکلیف، حادثه
را به وسیله
تلفنهای
همراه به
اطلاع ستاد
ناتو در بروکسل
رساندند و
افسران ناتو
این متن را به
آنها دیکته
کردند: «باید
گفته شود که
اینجا محل تجمع
نظامیان بوده
و در عینحال،
عدهای
غیرنظامی
بطور اتفاقی
در آنجا بودهاند
که هیچکس از
حضور آنها خبر
نداشت»… همه
اینها به معنی
اتخاذ
تدابیری برای
تولید دروغ
بود.
…کانال
الجزیره،
میدان
الخضراء و
میدان باب العزیزیه
طرابلس را در
یکی از
استودیوهای
خود در قطر
شبیهسازی
کرد. پس از آن
ناتوییها
بمباران شهر
را آغاز
کردند. این
بمبارانها،
سیل آتش بود
که همه جا را
ویران کرد، دو
روز تمام زمین
میلرزید و
الجزیره در
یکسری تصاویر
استودیوئی «شورشیان»
را در میدان
الخضراء نشان
میداد… پس از
فاش شده این
ریاکاری،
رئیس «شورای انتقالی»
شورشیان،
انتشار این
تصاویر را یک
«ترفند جنگی»
اعلام کرد.
وزارت امنیت
لیبی توانایی
مبارزه با این
همه ریاکاری
را نداشت. این
سازمان نمیدانست
چه عکسالعملی
نشان دهد.
چنان وضعیت
استثنایی پیش
آمده بود که
هیچکس نمیتوانست
سمتگیری
مشخصی بکند.
چند خبرنگار
اخراج شدند…
یک بار، مثلا،
قذافی با سران
قبایل در هتلی
که مرکز مطبوعاتی
در آن مستقر
بود، دیدار میکرد.
آمریکائیها
برای شکار
قذافی تلاش میکردند
ولی او در
اینجا، در
مرکز
مطبوعاتی که بمباران
کردن آن به علت
حضور انبوه
«خبرنگاران»
ممکن نبود،
حاضر شد. هیچکس
نفهمید قذافی
از کجا به
سالن
مطبوعاتی
وارد شد و از
کجا خارج شد.
همه تصور
کردند که باید
یک راه مخفی
وجود داشته باشد
و شب هنگام
یکی از
خبرنگاران
«واشینگتن پست»
را در زیرزمین
یافتند که با
دستگاه مافوق صوت
در جستجوی
یافتن راه
مخفی بود که
قذافی از آن
وارد و خارج
شد. این
خبرنگار را اخراج
کردند…
همه
کانالهای
تلویزیونی
کشورهای عضو
ناتو در
همکاری
تنگاتنگی با
هم کار میکردند
و همینکه
آمریکائیها
با قطع پخش
کانال تلویزیونی
لیبی از
ماهواره،
لیبیاییها
را از پخش
برنامههای
خود به خارج
محروم کردند،
همه واقعیتها
در اقیانوس
دروغ غرق
شدند. اروپائیها
واقعا تصور میکردند
که در لیبی
انقلاب روی
داده و کشتار
مردم به دست
نیروهای
قذافی باعث
تهاجم نظامی
خارجی گردیده
است. این
برداشت طبیعی
بود. آنها اما
نفهمدند که
این یک جنگ
استعماری
برای بازگشت
غرب به
مستعمرات
سابق خود بود.
و اینک ما
شاهد کاربست
همان متدها،
همان تبلیغات
کانالهای
تلویزیونی بر علیه
سوریه هستیم.
هم اکنون
کانال
الجزیره استودیوی
مخصوصی را
برای شبیهسازی
میدانهای
عباسی و میعاد
دمشق تأسیس
کرده که به واسطه
آن برای تکرار
آنچه که لیبی
انجام دادند،
آماده میشود…
در لیبی
مردمی که با
ناتو همکاری
میکردند، عمق
فاجعه را درک
نکردند. در
نتیجه، بیش ۵٠ هزار
نفر کشته و
بیش از ٢٠٠
هزار نفر زخمی
و ٢ میلیون
نفر جنگ زده
قربانی این
جنگ شدند.
حالا تصور
کنید در سوریه
چه فجایعی به
بار خواهد آمد؟
[...]
تجربه لیبی
از این جهت
حائز اهمیت
فوقالعاده
است که ابتدا
حمله همزمان
به دو کشور
لیبی و سوریه
برنامهریزی
شده بود. ممکن
نشد، اما در
جهان هیچکس به
دفاع از قذافی
برخاست. زیرا،
همه دروغهای
کانالهای
تلویزیونی را
باور کردند.
در لیبی در بحبوحه
حمله، فقط
سفیران
ونزوئلا،
کوبا و سوریه
این کشور را
ترک نکردند [...].
فرانسه و
انگلیس هنوز
در ماه نوامبر
سال ٢٠١٠
معاهده ای
برای سازماندهی
حملات مشترک
امضاء کردند.
این معاهده
ضمیمه ای هم
برای انجام
تمرین های
نظامی مشترک
در همه مناطق
را دارد.
سناریوی
«تمرین» چنین
است: نیروهای
انگلیسی
موظفند برای
نجات مردم
غیرنظامی از
دست رژیمهای
جبار، به شمال
آفریقا حمله
کنند. در این
سند تاریخ
دقیق «تمرین
نظامی» ٢١
مارس ٢٠١١
تعیین شده اما
ارتش بریتانیا
روز ١٩ مارس
به لیبی حمله
کردند. یعنی
از ماه نوامبر
٢٠١٠ آنها می
دانستند چه
کار باید
بکنند و برای
آن هم آماده
میشدند [...].
ریشهها اما
بسیار عمیقتر
از آن است. این جنگ
را همانطور که
گفتم، ایالات
متحده آمریکا
در سال ٢٠٠١
برنامه ریزی
کرده بود.
انگلیسیها و
فرانسویها
فقط
پیمانکاران
فرعی آن
بودند. و همین
فاجعه را
آمریکا برای
سوریه نیز
تدارک دیده
اما به دو
دلیل هنوز به
اجرا نگذاشته
است.
اولاًَ- از
همان اول میبایستی
مقدار متنابهی
تسلیحات در
سوریه انبار
مینمود. در
لیبی
انبارهای پر
از اسلحه در
اختیار
داشتند ولی
چون در سوریه
به این کار
موفق نشدند،
ناتوییها
مجبور شدند
تسلیحات لازم
را از طریق
اردن، لبنان و
ترکیه به این
کشور بفرستند.
به عبارت
دیگر، امکان
وارد آوردن یک
ضربه قوی،
ضربه تعیینکننده
را نداشتند.
ما میبینیم
که گروههای
جنگجوی
اعزامی به
اراضی سوریه،
گاهی اینجا و
گاهی آنجا را
مورد حمله
قرار میدهند
ولی نمیتوانند
ضربه تعیینکنندهای
وارد آورند.
ثانیاًَ-
لیبی منزوی
شده بود ولی
سوریه متحدان
زیادی دارد.
سخن فقط بر سر
ایران و روسیه
نیست. ما میبینیم
که چگونه در
شورای امنیت
سازمان ملل متحد،
وتوی روسیه و
چین کار خود
را کرد. یعنی،
سوریه قادر به
دفاع از خود
بود. ولی همه
اینها هنوز بسیار
شکننده است.
زیرا
آمریکاییها
دستبردار
نیستند.
لیبیاییها به
تصور اینکه
قادر به دفاع
از خود دفاع هستند،
شدیداًَ
اشتباه کردند.
چرا که نظام
جهان طور
دیگری تنظیم
شده است…
پانوشت
مترجم
فاجعه اشغال
لیبی، یکی
دیگر از
هولناکترین جنایاتی
بود که
امپریالیسم
ماهیتاًَ
جنایتکار
جهانی مرتکب
شد. تمام
مردم، دولتها
و تشکلهای
جهان، از جمله
ایران، با این
فاجعه در مجموع
دو برخورد و
دو ارزیابی
کاملا متضاد
داشتند و دارند.
اما
نمایندگان
این دو برخورد
و دو ارزیابی
را به سه گروه
می توان تقسیم
کرد:
گروه اول، از
موضع واقعبینانه،
حقیقتجویانه
و عدالتطلبانه
تهاجم از پیش
برنامهریزیشده
استعمارگران
غرب به لیبی
را افشاء و
محکوم کردند و
این مطلب نیز
یکی دیگر از
آن دسته
اسنادی است که
حقانیت این
ارزیابی را
ثابت میکند.
گروه دوم، از
موضع تأئید بی
چون و چرا، از
دیدگاه
ارتجاع
جهانی، با
مشاهده
تصاویر
ویرانههای
لیبی، بریدن
سر مردان و
پستانهای
زنان، دستافشان
و پایکوبان
همصدا با
شورشیان «آلله
آگبار» گو(به
این تلفظ خوب
توجه کنید. در
زبان عربی حرف
«گ» استفاده
نمی شود ولی
بر زبان شورشیان
جاریست) و
ناتوییها به
شادمانی و
سرور پرداختند.
مرا با این
گروه هیچ کاری
نیست.
گروه سوم،
اساساًَ
مجموعهای را
در برمیگیرد،
که فریب ریاکاریهای
ارتجاع
امپریالیستی
را خورده و
عمدتا به طور
ناخواسته و به
احتمال بسیار
قوی، با نیت
خیر، در جبهه
جهنمی دشمنان
بشریت قرار
گرفتهاند.
ترجمه این
مصاحبه را به
این گروه هدیه
میکنم، بدان
امید که با
مداقه بر سر
تک تک عبارات
آن، عقل و
اندیشه خود را
در جهت شناخت
جهان امروز و
جستجوی حقایق
به کار گیرند.
به ویژه
اینکه، خطر
امپریالیسم
جهانخوار
برعلیه کل
جهان و از
جمله برعلیه
میهن ما
ایران، همواره
جدی است.