
باز هم
درباره جنبش
زنان!
(نگاهی به
سخنان نادرست
و تحريفآميز شهين
نوائی)
٢٩ نوامبر
٢٠١١
مطالعه
سخنرانی خانم
شهین نوائی در
مراسمی که در
روز يکشنبه ٢٥
سپتامبر ٢٠١١
در شهر کلن آلمان
برگزار شده
بود و مشاهده
تحريفات
بزرگی که در
رابطه با
تاريخ
مبارزات زنان
(و آنهم
نه فقط زنان
ايران) در
صحبتهای او وجود
داشت، مرا بر
آن داشت تا
جهت آگاهی
فعالان جوان
زن، طی اين نوشته
اشاراتی به
برخی از آن
تحريفها بکنم.
دفاع از حقوق زنان
و مبارزه بر
علیه ظلم و
ستمهای بیشماری
که جمهوری
اسلامی بر
زنان ایران و
به خصوص زنان
طبقه کارگر و
ديگر
اقشار تهيدست
تحمیل کرده و
بهطور
کلی مبارزه
برای از بین بردن
هرگونه ستم بر
زن حکم میکند تا با
نظرات
انحرافی در
این زمینه با
جدیت هر چه
بیشتری
برخورد شود. اما
تحريفات مورد
اشاره چه میباشند؟
خانم نوائی
تحریف
واقعیات را از
انقلاب اکتبر
شروع کرده و
سپس به تحریف
واقعيات مبارزات
راديکال زنان
ايران
پرداخته و بعد
به آنجا میرسد
که از درک
اهمیت
مبارزات زنان
نسل جوان و نقش
برجسته آنها
در خيزش
تودهای
١٣٨٨ در جهت رهائی
زنان عاجز
مانده و مطرح
میکند
که آنها گویا به
اشتباه، به
بیان خواستههای
خود در این
جنبش
نپرداختند. در
اینجا به این
موارد و ديگر
موارد نادرست
موجود در آن
سخنرانی،
خواهم پرداخت.
اولین تحریف
سخنران
مزبور، خط بطلان
کشيدن بر قدمهای
بزرگی که
انقلاب اکتبر
برای آزادی
زنان برداشت،
است. اگر چه وی
اذعان میکند که
"برای
اولینبار پس از
انقلاب اکتبر
برابری زن و
مرد در قانون
اساسی اتحاد
جماهیر شوروی
سابق آورده
شد." ولی بدون
توجه به اهمیت
عظیم این امر
که برای اولینبار
در جهان و در
تاریخ بشریت به وجود
آمد،
بلافاصله ادعا
میکند
که پس از
انقلاب اکتبر
برابری زن و
مرد "عمدتأ
روی کاغذ باقی
ماند و در
سطوح مختلف
جامعه تحقق
پيدا نکرد".۱
اولاً
برای درک
اهمیت عظیم به
رسمیت شناخته
شدن برابری زن
و مرد در
قانون اساسی
شوروی، باید
توجه داشت
که این امر در
شرایط تاریخیای به وقوع
پیوست که حتی
زنان مبارز در
جوامع
غربی هنوز
قادر نشده
بودند دولتهای
بورژوائی این
کشورها را
وادار کنند که
حتی بر روی
کاغذ
کوچکترين حقی
از حقوق طبيعی زنان را
بپذیرند. این
زنان برای
قبولاندن حتی
یک حق بديهی
نظیر حق رأی برای زنان
در قانون،
سالها مبارزه
میکردند
ولی موفقیتی به دست
نمیآوردند.
ولی درست در
چنین شرایطی
پس از پیروزی
انقلاب
اکتبر، زنان
اتحاد جماهیر
شوروی نه فقط
به حق رأی،
بلکه به حقوق
بسیار اساسی و
مهم دیگر خود
نیز دست یافتند
و این حقوق در
قانون اساسی
شوروی رسمیت یافتند.
اگر کسی خود
را در آن شرایط
تاریخی قرار
دهد، به خوبی
میتواند
اهمیت این امر
را درک کند.
ثانیاً
با تحريف این
واقعیت
تاريخی و مطرح
کردن این که
گویا آن
قوانین عمدتاً
روی کاغذ باقی
ماند، قبل از
هر چیز کوشش
شده است
تا به زنان
مبارز نسل
جوان اینطور
القاء شود که
انقلاب برای
رسیدن به
جامعه کمونیستی،
راه درستی
برای کسب
آزادی و برابری
زن و مرد
نيست، و حتی
انقلابی به
عظمت انقلاب
اکتبر هم
نتوانست به
برابری واقعی
زن و مرد منجر
شود. اما واقعیت این
است که علیرغم
همه دشواریهائی
که با توجه به
ساختار جامعه
گسترده شوروی
و به خصوص
وجود جوامع
دهقانی وسیع
در آن بر سر
راه تأمین
برابری کامل
اقتصادی،
سياسی و حقوقی
و مدنی زنان
با مردها وجود
داشت، زنان
شوروی درست به
خاطر پیروزی
یک انقلاب کارگری،
بهطور نسبی
به حقوق و
آزادیهايی
دست یافتند که
از آنچه تا آن
زمان و حتی
تا به امروز در
جهان غرب میبينيم،
بسیار وسیعتر بود.
برای
اینکه نمونههائی به دست
داده شود میتوان
به قانون
خانواده که در
سال ١٩١٨ در
شوروی
به تصويب
رسيد، اشاره
کرد.۲
این قانون مترقیترين
قانونی بود که
جهان، نه فقط
تا آن زمان بلکه
تاکنون نيز،
به خود ديده
است. با تصويب
آن قانون،
ازدواج مذهبی
ملغی شد، حق
درخواست يکطرفه
طلاق (و عدم
ضرورت ارائه
دليلی برای
درخواست طلاق)
به طور مساوی
به زن و مرد داده شد.
مهدکودک
رايگان، سقطجنين
رايگان،
دسترسی زنان
به هر شغل و
حرفه و آموزش
و پرورش در هر
زمينه تأمین
گشت. برای اولینبار
مزد برابر در
مقابل کار
برابر برای زن
و مرد به مورد
اجرا گذاشته
شد و بر این
زمینه، زنان
همه اقشار و
طبقات
شهر و روستا
به حقوق و
آزادیهای
بسياری دست
یافتند. همین
نمونهها
خود بیانگر آن
هستند که
برخلاف ادعای خانم
نوائی، حقوق و
آزادیهای
قیدشده
در قوانين
اتحاد جماهیر
شوروی روی
کاغذ باقی
نماندند. دولت
بلشويک مخارج
بسيار زياد و
تلاشهای
فراوانی را
برای به اجرا
درآوردن کامل آن
قوانین صرف
کرد، تا جائیکه
علاوه بر
مسئولين محلی که
توسط خود زنان
شهر و روستا
برای تضمين و
نظارت
بر اجرای اين
قوانين
انتخاب میشدند،
وکلا و هيئتهای
قضايی حزب
بلشويک نيز
برای اين کار
به همه
نقاط و از
جمله به
دورافتادهترين
روستاهای
کشور فرستاده
میشدند.
درست پس از به
رسمیت شناختهشدن
برابری حقوق
بین زن و مرد در قانون
و به اجرا درآمدن
آن قوانین در
عمل بود که
راه برای رشد
و پیشرفت زنان
شوروی هرچه
بیشتر و به
طور چشمگیری
هموار شد و پس
از مدتی
تأثيرات عملی
شدن اين
قوانين وسيعأ
در جامعه
شوروی ديده
شد. به عنوان
مثال تعداد زنان
شوروی در هر
شغل و حرفهای از
کارگر و
کشاورز و معلم
و پرستار
گرفته تا دکتر
و مهندس و
فرمانده ارتش
و فضانورد و
محقق و دانشمند
و غيره، حتی
از تعداد زنان
اروپايی و
امريکايی در
اين مشاغل
(نسبت به
جمعيت هر
کشوری) بيشتر
شد. تأثيرات
مثبت انقلاب
اکتبر شوروی
بر موقعيت
زنان آن کشور
به حدی عميق و
ريشهای بود
که نتايج
آن را در
پيشرفت و
برتری حرفهای و
تحصيلاتی
زنان آن کشور
نسبت به زنان
اروپا و
امريکا، حتی
تا ٢٠ سال پيش
نيز (علیرغم
پشت کردن به
کمونیسم و رویزیونیست
شدن حزب حاکم
در شوروی) به
وضوح میديديم.
با توجه به
چنين
واقعياتی،
آيا این ادعا
که گویا آزادیهای
درجشده
در قانون
اساسی شوروی
در روی کاغذ ماند،
ادعائی دروغ و
تحریف واقعیتها
نیست؟ بگذریم
از این که در
زمان وقوع
انقلاب
اکتبر، در هيچکجای
دنيا، دولتهای
سرمایهداری حاضر
نبودند حتی
"روی کاغذ" هم
از آزادی و
حقوق برابر زن
و مرد سخن
بگویند.
انقلاب
اکتبر پيروزی
طبقه کارگر بر
ارتجاع بود، و
به رسميت
شناختن آزادی
و برابری کامل
زن و مرد و درج
آن در قانون
وظيفه
انقلابی طبقه
کارگر بود که
این طبقه
بلافاصله پس
از به قدرت
رسيدن، به آن
عمل کرد. پس از انقلاب
اکتبر، زنان
تحتستم
در جوامع غربی
نيز با الگو
قرار دادن
جامعه آزاد
شوروی، هرچه
وسيعتر
به مبارزه
برای دست
يافتن به
آزادی و برابری
دست زدند. آيا خانم
نوائی از اين
واقعيتهای
تاريخی که در
صدها کتاب و
حتی در
کتابهای آکادميک
کشورهای غربی
نيز ثبت شده،
اطلاعی ندارد؟
اگر جواب
منفی است پس
چطور علیرغم
بیاطلاعی
و بیسوادی در این
مورد به خود
اجازه میدهد
که خط بطلان
بر دستآوردهای
زنان مبارز
روسیه بکشد که
سالها برای
تحقق آنها
مبارزه کرده
بودند! و اگر
اطلاع دارد پس
تنها به خاطر کوبیدن
چپ و کمونیسم
است که دستآوردهای
بزرگ و
چشمگیر زنان
روسیه را
نادیده میگیرد.
در
ارتباط با
ایران، نوائی
عدم آگاهی خود
نسبت به مسایل
واقعی زنان را به
زنان مبارز چپ
نسبت میدهد و
میگويد
"عدم آگاهی
جنسیتی نسل
اول جنبش
زنان و عدم
پشتیبانی
سازمانهای
چپ از جنبش
زنان به خصوص
توجه نکردن به
نیروی بالفعل
زنان کارمند،
و تأکید یکجانبه
بر زنان کارگر
و زنان دهقان،
جنبش زنان را
به بنبست
رساند."
البته
از کسی
که از "سازمان
زنان" محمدرضا
شاه صحبت کرده
و زنان
بورژوايی که
به نفع
سيستم سلطنتی
فعاليت
اجتماعی میکردند
را بخشی از فعالين
جنبش زنان
ایران به حساب
میآورد
و برايش مهم
نيست که آنها
برای حفظ کدام
سيستم
ظالمانه
فعاليت میکردند، بیان
چنین سخنانی
عجیب و بیعلت
نیست. او که
خود درک درستی
از "جنبش
زنان" و
"آگاهی
جنسيتی" ندارد با
اين ادعا که
مارکسيستها فقط
به آزادی زنان
کارگر و دهقان
توجه دارند،
درک نادرست و
"سطحی" خود از
تئوری
مارکسيسم و
جنبش واقعی
زنان را
هم نشان میدهد.
افرادی از این
قماش وقتی کلمه
"طبقاتی" را
از مارکسيستها
میشنوند،
آن را اينطور
تعبير میکنند
که مارکسيستها
آزادی را فقط برای
زنان کارگر و
دهقان میخواهند
و کاری به در
اسارت بودن
زنان کارمند و
معلم و پرستار
و استاد دانشگاه
و وکيل و غيره ندارند.
اما اگر نوائی
به دنبال
حقیقت باشد، متوجه
خواهد شد که
کسانی که با
دید
"طبقاتی" به
مسئله زنان
نگاه میکنند
متوجه این امر
هستند که
منافع طبقه
حاکم (که امروز
طبقه سرمايهدار
جهانی است)
حکم میکند
که زنان
فرودستان
جامعه بوده و
در زنجيرهای
اسارت جنسيتی
(و طبقاتی) به
سر ببرند. اين
به آن معناست
که ستم جنسيتی
ريشه طبقاتی
دارد و مبارزه
برای محو کامل
آن نيز
در چهارچوب
مبارزه
طبقاتی امکانپذير
خواهد شد.
در کتاب
"حماسه
مقاومت" که
برای اولين
بار در سال
١٣٥٢ (در همان
سالهايی که
نوائی ادعا میکند
زنان چپ ايران
چيزی
از مسائل زنان
نمیدانستند)
منتشر شد و
خواندن آن
منجر به گرايش
بسياری از
دخترها (و
پسرهای) جوان
به مارکسيسم و
مبارزه
انقلابی و
دفاع از حقوق
و آزاديهای زنان
گرديد، رفيق
اشرف دهقانی
نوشته است که
"... اما هنگامی
که زن آگاهی
طبقاتی خود را
بازمیيابد و همراه مردی
که آگاهی
طبقاتی خود را
بازيافته
است، آنچنان
آگاهی و
شناختی که او
را به درهم
کوبيدن نظام
فاسد طبقاتی
وامیدارد، ديگر
او يک "زن" با
معيارهای
ارتجاعی نيست.
بلکه "انسانی"
است آگاه، و
به ساختن
نظامی میپردازد که در
آن "انسان"
مقام راستين و
شکوه شايسته
خود را
بازيابد. او
با آگاهی از تمام
مشکلات، قدم
به راه مینهد و در راه
آرمان والای
خود از هيچ
دشواری هراس
ندارد. زن
انقلابی و مرد
انقلابی هنگامی که
در سنگر
مبارزه قرار
میگيرند
انسانهايی هستند که به
رستاخيز خود
رسيدهاند.
آنها برای
ايجاد جامعهای
مبارزه میکنند
که در آن اين
مسئله که به
زن چقدر بايد
آزادی داد-
آزادی خوب است
يا نه- اصولأ مطرح
نيست. بلکه
همه انسانها،
زن و مرد يکسان از
مزايای زندگی
استفاده میکنند
و برای پيشبرد آن در
کنار هم تلاش
و کار میکنند."۳
اگر خانم
نوائی به
معنای اين
جملات دقت
کند، آنگاه
متوجه خواهد
شد که زنان
مبارز چپ در
سالهای ٥٠
(همانطور که
از توجه رفیق
اشرف به موضوع
زنان آشکار
است) نسبت به
ستم بر زن
کاملاً حساس و
آگاه بوده و برای
آن اهميت
زيادی قائل میشدند.
اما
"آگاهی
جنسيتی" از
نظر نوائیها، که
معتقدند
مردها منشأ
ستم بر زنان
هستند، با
آگاهی
کمونيستی که
منشأ ستم
جنسيتی را مالکيت
خصوصی و جامعه
طبقاتی
دانسته و راه
صحيح مبارزه
برای از بين
بردن کامل ستم
بر زن را مبارزه
برای از بين
بردن جامعه
طبقاتی و
برقرار کردن
جامعهای
واقعأ آزاد میداند،
تفاوت دارد.
آگاهی زنان
مارکسيست
انقلابی در
رابطه
با ستم جنسيتی
به آنها حکم
میکند
که
برای از ميان
برداشتن همه
ستمهايی که
به (همه) زنان
میشود
و برای
نابودی کامل
عامل اصلی همه
ستمها،
که همانا
جامعه طبقاتی
کنونی است، و
برای برقراری
جامعه
سوسياليستی
به مبارزه
ادامه دهند.
ولی آیا با
دنبال کردن
نظرات فمنیستی
نوائی و نوائیها،
زنان میتوانند
به حقوق خود و
به برابری
واقعی با مردان
دست یابند؟
زنان آگاه
طبقه کارگر بنا بر
موقعيت
طبقاتی خود میتوانند
تا به آخر در
مبارزه
انقلابی
ايستادگی
کنند. زيرا که
آنها چيزی جز
زنجيرهای
اسارت خود،
برای از دست
دادن ندارند.
به همين
دليل است که
کمونيستها بر
اساس تئوری
علمی
مارکسيسم
معتقدند که مبارزه
طبقاتی به
رهبری زنان و
مردان آگاه و
انقلابی و
متشکل طبقه
کارگر میتواند
به آزادی و
برابری واقعی
برای همه زنان
و مردان جامعه
منجر شود. و اتفاقأ (برخلاف
تصور غلط
نوائیها)
زنان کارمند و
معلم و پرستار
و دهقان و
ديگر زنان
اقشار پائينی
خرده
بورژوازی جزو
متحدين زنان
طبقه کارگر
محسوب شده و
با کمک آنهاست
که طبقه کارگر
قادر به رساندن
انقلاب به
پیروزی نهايی
میشود. نوائیها
توانايی درک
اين واقعيت را
ندارند که رفع
ستم مضاعف و
نابودی کامل
قوانين و
فرهنگ
مردسالارانه،
که تنها
در انقلابی
پيروزمند
امکانپذير
است، نه تنها
به نفع زنان
کارگر بلکه به
نفع همه زنان
(و مردان) تحت
ستم جامعه
خواهد بود.
يکی
ديگر از تلاشهای
نوائی برعليه
نیروهای چپ و
کمونیست
آن است که به
آنها اتهام میزند که
گویا در
تظاهرات زنان
بر علیه حجاب
در ابتدای روی
کار آمدن رژیم
خمینی شرکت
نکردند و ادعا
میکند
که "قبل از
قانونی
شدن حجاب توسط
رژیم اسلامی
تظاهرات وسیعی
انجام گرفت، ...
زنان چپ تشکلهای سیاسی
هم در این
مبارزات ضدحجاب
شرکت
نکردند."
البته این
اتهام تازهای
نیست.
اتهاماتی نظیر این
که گویا "چپ"ها در
آن سال از
مبارزات زنان
حمایت نکردند
هم بارها برای
کوبیدن چپ و
کمونیسم
شنیده
شده. اما وقتی
از آنها سئوال
میشود که
منظور از "چپ"ها
چیست، در
پاسخ معلوم
می شود که
منظورشان
سازمانهای
سیاسی
اپورتونیست
آن دوره است
که به اسم "چپ"
فعالیت
میکردند.
اما
واقعیت این
است که آن
سازمانها
هر ادعائی هم
که داشتند، با
اعمال و
برخوردهای
عملی خود بیاعتقادی
خویش را به چپ
و کمونیسم
واقعی نشان دادند.
آنها با در
پیش گرفتن راه
مماشات با رژیم،
نه فقط از
مبارزات زنان
حمایت نکردند
بلکه از منافع
طبقه کارگر و
کل مردم
ستمدیده
ایران نیز
دفاع ننموده و
اساساً اصول
انقلابی چپ را
زیر پا گذاشته
و راه چپ و
کمونیسم را نپیمودند.
اما نوائی و
فمنیستهائی
چون او، همواره از
این روش
استفاده کردهاند که ابتدا
آن سازمانهای
اپورتونیستی
را چپ جلوه
داده و سپس با
اعمال و
برخوردهای غیرچپ و
غیرکمونیستی
آنها، چپ
و کمونیسم را
مورد حمله
قرار میدهند.
فمنیستها با
روشی که
در بالا بیان
شد به زور میخواهند
مبارزات زنان
انقلابی در
ابتدای روی کار
آمدن رژیم
جمهوری
اسلامی را به
فمنيستی که در
صحنه مبارزات
زنان ايران
وجود نداشت،
نسبت بدهند. در
حالی که
برعکس، برپاکنندگان
و شکلدهندگان
اصلی تظاهرات
تاریخی زنان
در ١٧ اسفند
سال ١٣٥٧ نه
زنان بورژوا و
پیروان
فمنیست آنان
بلکه اساساً
زنان چپ و
بخشی از زنان
سکولار با
گرایش به چپ
در جامعه
بودند. حداقل
صدها نفر از
دختران چپ آن
زمان که در آن
تظاهرات شرکت داشتند
و ديگر زنان
خانوادههايشان
را نيز تشويق
به شرکت در
تظاهرات کردند،
هنوز زنده و
در همين
کشورهای غربی
هم حضور دارند.
همه کسانی که
در آن
تظاهرات شرکت
کردند به خوبی
میدانند
که زنان چپ و مترقی
(عناصر آگاه
دانشجويی،
دانشآموزی،
کارمندی،
پرستاران، و غيره)
برپاکنندگان
آن تظاهرات
بودند و زنان
زحمتکش
جامعه نيز (که
اکثرأ در
ارتباطهای
خانوادگی،
محلی و غيره
با اين زنان
آگاه جامعه
بودند) آنها
را همراهی کردند.
اين واقعيت را
میتوانيم در
فيلمهايی
که از تظاهرات
آن سال وجود دارد
به خوبی
ببينيم. مثلاً
میبینیم
که
شعارهای زنان
تظاهرکننده
شعارهای چپ و
انقلابی نظیر
"زحمتکشان بیدارند
، از استثمار
بیزارند"، هستند.
همچنین میبينيم
که بخشی از
جمعيت، مادرها و
مادربزرگها و
زنان
طبقات فرودست
جامعه هستند.۴ بعد از
تظاهرات نيز
مسئله حجاب
اجباری و ديگر
مسائل زنان،
توسط عناصر چپ
و آگاه به
ميان جامعه
برده شد.
بطوريکه
تظاهرات ٨
مارس سال بعد
هرچه وسيعتر
برگزار شد. هر
جا که فضای
جامعه کمتر
تحت سلطه رژيم
بود (به عنوان
مثال کردستان)
اين تظاهرات و
مراسم کاملأ
سمت و سوی چپ و
انقلابی به
خود گرفت و زنان
طبقات محروم
جامعه نيز هر
چه بيشتر در
آن حضور
داشتند.
در
داستانهای
دروغينی که
نوائی و
فمنيستهای
ديگر در رابطه
با تظاهرات اسفند ماه
٥٧ ساخته و
پرداختهاند،
تحريفها
و ادعاهای
نادرست متعدد
ديگری نيز
وجود دارند که
افشای همه
آنها در
اينجا، اين
نوشته را بيش
از اين طولانی
میکند.
اما به یک
نکته مهم باید
تأکید کرد و
آن این که او
میکوشد
تا تأثيرات
مثبت مبارزات
زنان انقلابی ايران
(به خصوص زنان
چريک فدايی خلق)
که با رژيم
شاه مبارزه میکردند
و در طول
انقلاب ١٣٥٧
نيز به الگوی
مبارزاتی
دختران
انقلابی
تبديل شده
بودند را کتمان
کرده و حتی "رد
پای" آن زنان
مبارز در
تاريخ معاصر
مبارزات
انقلابی مردم
ايران را پاک
کند. در زمانی
که خاطره مبارزات
زنان قهرمان
چريک فدايی
خلق هنوز هم
به عنوان مظهر
شهامت و
آگاهی
انقلابی در
ياد تودههای مبارز
ايران زنده
است، و در
حالیکه
این تنها
دختران جوان و
دیگر زنان چپ
یا دارای
گرایش به چپ و
عمدتاً الهام
گرفته از مبارزات
انقلابی زنان
چپ فدائی
بودند که در
همان آغاز روی
کار آمدن
خمینی بر علیه
طرح حجاب به پا
خاستند،
نوائی برای
این که بتواند
این حقیقت که
زنان چپ
وسیعاً در
مبارزات ضدحجاب شرکت
کردند را
کمرنگ سازد
اینبار
عبارت "زنان چپ
تشکلهای
سیاسی" را به کار
میبرد و باز
ادعا میکند
که "هیچ رد
پائی از
آنان در
انقلاب نمیبینیم".
پس
از همه این
تحريفها
و
ادعاهای
نادرست،
نوائی به دروغگويی
و اتهامزدن
نيز پناه میبرد.
وی در حالی که
اذعان میکند که سیل
جمعیت در
تظاهرات
اسفندماه
١٣٥٧ برای
گفتگو با رفیق
اشرف دهقانی
راهی ستاد سازمان
فدائی در
خیابان میکده
شدند – توجه کنیم
که همین
واقعیت خود
نشان میدهد
که اگر
نگوئیم همه
ولی با قاطعیت
میشود گفت که
اکثر زنان
شرکتکننده
در آن تظاهرات
چپ و دوستدار
رفیق اشرف دهقانی
به مثابه یک
کمونیست
فدائی بودند- این
اتهام را میزند که
زمانی که
تظاهرکنندگان
به آنجا رفتند
و از او
درخواست
کردند که با
آنها صحبت
کند، رفيق
اشرف دهقانی
درخواست زنان
را
ناديده گرفت.
عین سخن او در
اینمورد
چنین است: "زنان به طرف
ستاد فدائیان
رفتند و
خواهان سخنرانی
اشرف دهقانی
در این زمینه
بودند که
متاسفانه
اشرف دهقانی
در جمع تظاهرکنندگان
حاضر نشد."
در اینجا نصف
حقیقت گفته
شده و دروغی
در جمله آخر،
از
"متأسفانه"
به بعد، نهفته
است.
هر
فردی که
کوچکترين
آشنايی با
مسائل سياسی
ايران داشته
باشد، به خوبی
میداند که
اين اتهامی که
نوائی میزند،
به
هیچوجه به
رفیق اشرف
دهقانی نمیچسبد،
به رفیقی که
به مثابه یک
زن کمونیست،
مبارزه برای
تحقق خواستهای
برحق زنان را
به طور پیگیر
دنبال نموده و
همواره با
تواضع
کامل با زنان
مبارز و همه
تودههای
رزمنده ایران
گفتگو و
برخورد داشته
است.
امروز،
پس از ٣٣ سال
هر فرد تازه
وارد به مسائل
سياسی چپ هم
فهميده است که
رفیق اشرف
اساساً با آن
سازمانی که
ستادی به اسم
ستاد فدائی در
خیابان میکده
داير کرده
بودند، همراه
و همفکر
نبوده و
اساساً با آن
سازمان همکاری
نداشت که از
آن ستاد با
تظاهرکنندگان
صحبت بکند،
ولی نوائی
گویا هنوز از
این امر خبر
ندارد. در جائی هم
او ادعا کرده
که شخصاً میخواسته
است با رفیق
اشرف صحبت
بکند ولی گویا
"او
هيچوقت
حاضر نشد"،
این سخن نیز
نشان میدهد
که نوائی هنوز
پس از
همه این سالها
گویا نمیداند
که برای
صحبت به آن
رفیق نمیبایست
به آن ستاد
مراجعه میکرد. رفیق
اشرف
معتقد بود که
در
رأس "سازمان
چریکهای
فدائی خلق"ی که در
خیابان میکده ستاد
زده بود
"ماران خوش خط و
خالی" قرار
دارند که آن
سازمان را به
انحراف و به
راهی علیه
فدائی میبرند
و میخواهند
"با نام رفیق
بیژن جزنی راه
رفیق بهروز
دهقانی" را از بین
ببرند (نگاه
کنید به جزوهای تحت
نام "مصاحبه
با رفیق اشرف
دهقانی" از انتشارات
چریکهای
فدائی خلق. www.siahkal.com) آیا
واقعاً نوائی
پس از گذشت ٣٣
سال هنوز هم
از چنین
واقعیتی مطلع
نیست؟ او که خود را
آنچنان مطلع و
صاحبنظر در
جنبش زنان
جلوه میدهد که در
رابطه با زنان
صد سال پيش ايران و
جهان نيز
اظهار نظر میکند،
چطور هنوز نمیداند
که رفيق اشرف
دهقانی دقيقأ به
خاطر دفاع از
تودهها و دفاع از
زنان تحت ستم
ایران و به
طور کلی برای
مبارزه با
جمهوری
اسلامی بود که
از
سازمانی که به
لانه
اپورتونيستها
تبديل شده
بود، جدا شد و
همراه با
رفقای خود به
مبارزه با
رژيم جمهوری
اسلامی
برخاست؟ آیا نوائی پس
از اين همه
سالها،
اينقدر از مسائل
سياسی و جنبش
چپ انقلابی
ايران به دور
است که چنین موضوع
همهگیر و
بدیهی را هم
نمیداند؟ یا
میداند ولی
دارد شایعهپراکنی
میکند.
بیشک جوانانی
که تحت فشار
سانسور و عدم
وجود آزادی بيان
و مطبوعات در
ايران به سر
میبرند،
از خیلی از
مسایل گذشته و
تاریخی مردم ما
ناآگاه نگه
داشته شدهاند، به خاطر
آگاهی آنهاست
که برخورد به
چنین سخنانی
ضرورت دارد.
(ادامه
دارد)
زيرنويسها:
۱) نقلقولهايی
که از نوائی
در اين نوشته
آمده، از
گزارشی به قلم
اکرم موسوی در
تاريخ
٢٧ سپتامبر
٢٠١١ گرفته
شدهاند.
۲) قانون
خانواده
شوروی که در
سال ١٩١٨ به تصويب
رسيد، از سالها پيش
تاکنون به
عنوان مترقیترين
قانونی که
جهان تاکنون
به خود
ديده، در
بسياری از
دانشگاههای
غربی به منظور
تدريس "حقوق
تطبيقی" مورد بررسی
و مطالعه قرار
گرفته است.
٣) اين
جملات را میتوانيد
در صفحه ٨٥ و
پشت جلد کتاب
حماسه مقاومت
چاپ جديد (انتشارات
چريکهای
فدايی خلق
ايران، بهار
١٣٨٣) نيز
بخوانيد.
٤) در
فيلمهايی
که از تظاهرات
آن سال باقی
مانده، اين
سخن از مادران
شرکتکننده
در تظاهرات
شنيده میشود
که میگويند
"از ما گذشته،
برای آزادی
دخترهايمان
به اين
تظاهرات آمدهايم."