سیامک
ستوده:
حمله
آمریکا و
روشنفکران ما
(علمداری،
میرفطروس،
محیط،
هلاکوئی)
در
ماه گذشته در
رادیو و
تلویزیونها
و کلاً رسانههای
گروهی مصاحبهها
و گفتگوهای
زیادی در مورد
حمله احتمالی
آمریکا به
ایران و
چگونگی
برخورد به آن
بر گزار شد. در
این گفتگوها
که معمولا در
آنها نه از
همهی افراد و
گرایشات
سیاسی مختلف،
بلکه از افراد
خاصی دعوت به عمل
میآید،
مطالب جالب و
در خور توجه و
گهگاه خندهآوری
در مورد جنگ
مطرح شد. یکی
از این نظرگاهها
که سطح واقعا
پائین مطالب
مورد بحث در
رسانههای
گروهی را به
نمایش میگذارد،
به آقای دکتر
علمداری
استاد یکی از
دانشگاههای
کالیفرنیای
جنوبی تعلق
داشت که واقعاً
انسان را به
تعجب و بعضاً
خنده وامیدارد.
وی در مصاحبه
با رادیو فردا
در برنامه
دیدگاهها،
ضمن توضیح
اینکه در
ایران پول نفت
توسط دولت صرف
مردم و خرید
آرای انان در
مبارزات
سیاسی میشود،
و اکنون هم
دستاندازی
بر این منبع
درآمد نیز به
یکی از
موضوعات
رقابت میان دو
جناح حکومتی
(خامنهای و
احمدینژاد)
تبدیل شده
است، پیشبینی
نمود که توسعه
دامنه تحریمها،
به لحاظ کاهش
درآمد نفت،
ضمن اینکه
باعث تشدید
رقابت میان این
دو جناح گشته
رژیم را ضعیف میکند،
به علاوه، در
اثر تضعیف
قدرت رژیم در
خرید آرای
مردم، آنرا در
برابر مردم و آمریکا
که آنرا مورد
حمله قرار
داده است،
قرار میدهد،
و در نتیجه،
رژیم، و از
همینجا بحث
ایشان داغ و
جالب میشود،
که تسلیم شدن
در برابر مردم
را به بهزانو
درآمدن در
برابر آمریکای
جهانخوار
ترجیح میدهد،
میآید و
تسلیم خواست و
حاکمیت مردم
میشود. بله،
به همین
سادگی، رژیمی
که در خشونت و
سماجت در
برابر جزئیترین
مطالبات مردم
زبانزد خاص و
عام است، میآید
و راحت، بدون
اینکه خون از
دماغ کسی
بریزد، تسلیم
خواست مردم میشود
و حاکمیت را
دودستی تقدیم
آنان میکند.
به اینترتیب
است که از نظر
تحلیلگر خوشخیال
ما، حمله آمریکا
به ایران میتواند
نتایج خوبی در
بر داشته
باشد. این
متفکر بزرگ که
وظیفهاش
اینست که با
شیرین جلوه
دادن حمله
آمریکا به
ایران، داروی
تلخ جنگ را،
به هر قیمتی
که شده، به
خورد مردم
دهد، تا شاید
به تاسی از
همکار دیگرش
آقای عباس میلانی،
خود بتواند در
قبال این
خوشرقصیها
در برابر
مقامات
آمریکائی، یک
پله هم که شده،
از نردبان
مقامات نان و
آبدار
امپریالیستی
بالاتر رود،
قبلاً هم
اظهار نظر
کرده بود که
حمله آمریکا
به ایران اگر
با انگیزههای
حقوقبشری (!!)
همراه باشد
چیز مفید و
خوبی خواهد
بود.
اما
آقای علمداری
در میان
روشنفکرانی
که در هر
بحران به جای
ایستادن در
کنار مردم و
دیدن مسائل از
زاویه منافع
آنها، راهحلهای
خود را در
انتخاب میان
بد و بدتر و در
نتیجه در
آویزان شدن به
عبای یکی از
دو طرف متخاصم
حاکم جستجو میکنند،
تنها نبود.
قبل از ایشان
هم، آقای
میرفطروس،
مورخ
دیرآشنای ما،
در نامهی پر
سوز و گداز
خود به آقای
گراهام،
سناتور جنگطلب
جمهوریخواه،
شادمانی مردم
ایران از چنین
حمله فرخندهای
را پیشاپیش به
او وعده داده
بود.
اما
جدای از
روشنفکرانی
که در جنگ
میان ایران و
آمریکا به سوی
امپریالیستی
آن چسبیدهاند،
روشنفکران
دیگری مانند
آقای دکتر
محیط هم هستند
که طبق معمول
سنگ طرف دیگر،
جمهوری
اسلامی، را به
سینه میزنند.
آقای محیط در
مصاحبه با
آقای عمر خطاب
در کانال
افغان در پاسخ
به این سوال
که چه راهحلی
را برای معضل
کنونی افغانستان
ارائه میدهد،
اظهار میدارد
که به نظر وی
همه نیروهای
مخالف
امپریالیسم
در افغانستان
باید برای
بیرون
انداختن
امپریالیستها
متحد شوند.
اگر توجه کنیم
که طالبان نیز
یکی از این
نیروها بوده و
قبلا هم بکرات
به همراه حزبالله
لبنان، مقتدا
صدر و حماس به عنوان
نیروهای ضدامپریالیست
مورد حمایت
ایشان قرار
گرفته، آنوقت
شکی باقی نمیماند
که راهحل
آقای محیط در
مورد ایران هم
به جای دعوت
مستقل مردم به
قیام بر علیه
هر دو، جمهوری
اسلامی و
آمریکا،
دادن نسخهی
اتحاد با یکطرف،
با جمهوری اسلامی،
در مبارزه با
طرف دیگر میباشد.
همانطور
که میبینیم
هیچیک از این
روشنفکران به
حرکت مستقل مردم
و آلترناتیو
انقلابی که
عمل مستقیم
توده مردم را
در پشت خود
داشته باشد
فکر نمیکنند
و راهحل را
نه در توسل به
مردم و منافع
آنان، بلکه صرفا
در توسل به
نیروهای
بالای سر آنان
جستجو مینمایند.
جالب
است که بیماری
لاعلاج لنگ
انداختن در مقابل
گرگ گله بهجای
چارهجوئی
برای نجات خود
گله، محدود به
روشنفکران
طرفدار جنگ
نمیشود،
بلکه هر
روشنفکر
خوردهبورژوای
دیگری را نیز
که بنا به
ماهیت طبقاتیاش
نمیتواند
دست از توسل
به طبقات دیگر
بشوید، آلوده
به میکرب خود
میکند.
آقای
دکتر هلاکوئی
نیر در برنامه
نسیم شمال در
مصاحبه با
آقای فروزنده
در رابطه با
کودتای ۲۸
مرداد و اینکه
چه آلترناتیو
دیگری میتوانست
در برابر
جامعه قرار
داشته باشد،
ضمن تاکید
درست بر فرجام
نه چندان بهتر
جامعه در صورت
پیروزی حزب
توده و افتادن
ایران در
قلمرو نفوذ
استالین، به جای
ارائه
آلترناتیو
مستقل مردمی و
انقلابی، او
هم، در برزخ
بیآلترناتیوی
در برابر قدرتهای
بزرگ، به
مخلوطی از
حکومت ملی (که
به قول خودش
لزوماً به معنی
حکومت مردمی،
و به نظر من جز
سرمایهداری
چیز دیگری
نیست) و مردمی
پناه برده و
صریحاً اظهار
میدارد ما در
آنموقع به هرحال
ناچار بودیم
یکطرف را
بچسبیم. نباید
انتظار داشت
که یک کشور
کوچک میتوانست
در برابر دو
قدرت بزرگ شرق
و غرب قد علم
کند. جالب است
که این در
حالیست که
خود وی قبلا
مدلل میدارد
که وجود خود
این ایده در
میان ما که
هیچ امری در
ایران بدون
دخالت خارجی
پیش نمیرود،
یکی از عواملی
است که راه را
برای این نوع
دخالتها صاف
میکند.