صبا راهی:

ترحم بر ستمگران، ستمکاری بود بر کارگران!

(در رابطه با کشتار کارگران خاتون‌آباد توسط رژیم جمهوری‌اسلامی وابسته به امپریالیسم)

 

۲۰۰ نفر از کارگران ساختمانی مجتمع مس، هشت سال پیش در خاتون‌آباد شهر بابک استان کرمان، توسط کارفرمای معدن مس اخراج می‌شوند. در حالیکه کارفرما برای بهره‌کشی هر چه بیشتر از نیروی کار کارگران و پرداخت کمترین دستمزد به آنان وعده دروغین داده بود که پس از پایان کار ساختمان‌سازی همواره به عنوان کارگر معدن کار کنند دست به اخراج آنها می‌زند.

 

کارگران اخراجی به اعتراض به این وعده دروغین کارفرما، که مانند همه کارفرماها دروغگو و رذل و زالوصفت است، همراه با خانوده‌هایشان اقدام به اعتصاب و تحصن می‌کنند. و وقتی اعتصاب و تحصن‌شان با بی‌اعتنانی کارفرمای دزد و دروغگو مواجه می‌شود، کارگران از راه کار دیگری استفاده کرده، و برای جلب توجه جاده خاتون‌آباد – شهرک بابک را می‌بندند.

 

به عوض پاسخ‌گوئی به مطالبات کارگران، نیروهای رژیم سرکوبگر و ضدکارگر به صف اعتراضی کارگران با هلیکوپتر حمله می‌کند. در این حمله سرکوبگرانه یک نفر از کارگران توسط مزدوران رژیم به قتل می‌رسد!

 

حرکت بعدی کارگران رفتن به سوی فرماندهی شهر بابک می‌شود که در این مقطع مردم نیز به آنها می‌پیوندند.

 

رژیم ضدکارگر که از پشتیبانی و حمایت مردم با کارگران و خانواده‌هایشان به وحشت مرگ می‌افتد که مبادا منافع سرمایه‌داران خارجی و داخلی به خطر افتد، به همین دلیل  توسط نیروهای سرکویگر اعزامی، حیوان‌وار از زمین و آسمان به کارگران و مردم یورش می‌برد. در نتیجه این حمله ددمنشانه رژیم ضدکارگر چندین کارگر و یک کودک توسط مزدوران رژیم به قتل می‌رسند و صدها کارگر و اعضای خانواده‌هایشان به شدت مجروح می‌شوند.

 

توجه داشته باشیم که رژیم ضدکارگر و جنایتکار اسلامی درست همان جنایاتی را در حق کارگران و محرومان اعمال می‌کند که رژیم شاه ضدکارگر در مورد کارگران و محرومان اعمال می‌کرد، که در واقع این خود نشان از ماهیت نوکری این دور رژیم ضدکارگر برای سرمایه‌داران جهانی می‌باشد. به طور مثال مزدوران ساواک و نیروهای ویژه رژیم شاه ضدکارگر نیز به کارگران معترض در کاروانسراسنگی جاده کرج – تهران چنین حمله‌ای کرده و کارگران را مورد ضرب و شتم قرار دادند و اعتراضات برحق آنها را به خاک و خون کشیدند.

 

مهم‌تر از همه آنکه ظالمان و ستمگران استثمارگر خارجی و داخلی که این رژیم وابسته حامی سود سرمایه آنها می‌باشد حق دارند به کارگران دروغ بگویند، آنها را با وعده های دروغینشان بفریبند، تا به این وسیله با کمترین دستمزد نیروی کار آنان را بدزدند، پیشگیری‌های ایمینی را در محیط‌های کار برای کارگران فراهم نیاورند و کارگران را هر روز به قتلگاه بفرستند، بعد هم با قلدری تمام آنها را اخراج کنند چون خیال‌شان راحت است که پاسداران سود سرمایه‌ها از زمین و هوا آنها را مورد حمله قرار می‌دهند و آنها را قتل‌عام می‌کنند! نیروی کارش مفت؟ جانش هم مفت؟

 

اما ستمدیدگان استثمارشده که مانند بردگان نیروی کارشان توسط سرمایه‌دار دزدیده می‌شود در رژیم‌های سرمایه‌داری اسلامی و سلطنتی نوکر امپریالیستها این حق را ندارند که نسبت به دزدی و غارت نیروی کار و دسترنح‌شان، نسبت به وعده‌های دروغین و ظلم و ستم ناعادلانه دستمزد هیچگونه اعتراضی داشته باشند!

 

حال بیایید تصور کنیم که اگر کارگری یک پیچ یا آچار یا یکی از محصولات کار خود را از اموال کارفرمای دزد و دروغگو و زالو برای استفاده خود بردارد، چیزهایی که به راحتی می‌شود آنها را جایگزین کرد، تمام قوانین کاری و مدنی و الهی برعلیه او ردیف می‌شوند تا او را به جرم سرقت دارایی و اموال کارفرما محاکمه کنند!

 

اما وقتی کارفرما دروغ می‌گوید تا با این حیله رویاه‌مابانه بیشتر شیره جان کارگران که تنها دارایی و اموال آنها می‌باشد را بمکد و بعد هم آنها را اخراج کند هیچ قانونی او را نه تنها مجازات نمی‌کند بلکه قوانین زور و ستمگری در حمایت از آنها برمی‌آیند! و آن می‌شود که در خاتون‌آباد شاهد بودیم کشتار کارگران!

 

و در سیستم فاسداخلاق و گندیده سرمایه‌داری به این می‌گویند "برابری در برابر قانون"! البته قوانینی که تنها برای کارگران و زحمتکشان و محرومان و بیکاران قابل اجرا می‌باشد! برای اینکه این قوانین اساسأ برای حفاظت و پاسداری از مال و جان ظالمان و ستمگرانِ دزد و غارتگر و جانی فاسداخلاق تنظیم شده و نه در حمایت از احقاق حق ستمدیدگان!

 

وقتی چنین است آیا نباید به کارگران گفت که تنها قانونی که از آنها حمایت می‌کند همانا هر چه بیشتر بالا بردن آگاهی مبارزه طبقاتی‌شان، هر چه بیشتر و منسجم‌تر متحد شدن، سازش نکردن و تسلیم نشدن، سازماندهی کردن در یک حزب انقلابی همراه با مبارزه قهرآمیز در مسیر یک انقلاب است. انقلابی که  تمام ابزار استثمار و سرکوب سرمایه‌داری را در هم می‌کوبد و ستمگران را به مجازاتی که شایسته‌اشان است می‌رساند؟

 

اینکه صاحب یا صاحبان معدن مس چه کسانی هستند که اینچنین قلدرند که رژیمِ حزب‌الله برای حفظ منافع آنها نیروهای سرکوبش را از زمین و آسمان برای کشتار کارگرانی حق‌طلب روانه می‌کند، موضوعی‌ست که در این نوشته کوتاه نمی‌گنجد. آنچه اما آشکار می‌باشد این است که منابع و معادن و ثروت سرزمین ما؛ ۳۳ سال است که بنا بر ماهیت وابستگی و سرسپردگی رژیم حزب‌الهی با باز کردن درهای سرمایه‌گذاری‌های خارجی، توسط غارتگران روس و چین و آمریکا و انگلیس و آلمان ...به بغما می‌رود و سینه کارگران و محرومان نیز به "جرم محارب، جاسوس و مزدور آمریکا و اسراییل و برهم‌زننده نظم اجتماعی" و خلاصه  به هر دلیلی که ملاهای نوکر در آستین‌های دراز دینی‌شان دارند، آماج گلوله نیروهای رژیم الله سرکوبگر می‌شود!

 

و تمام این اتهامات توسط کسانی مانند سردمداران رژیم  به کارگران و انقلابیون واقعی زده می‌شود که خود مزدور امپریالیستها هستند و در پشت شعار مردم‌فریب "مرگ بر استکبارجهانی" پنهان شده بودند که البته از همان روزهای اول به‌قدرت‌رسیدنشان نقاب از چهره‌شان توسط نیروهای انقلابی برداشته شد و مردم نیز به ماهیت آنها با جوی‌های خونی که از نیروهای انقلابی به راه انداختند پی بردند!

 

اگر جریانات خائن و ضدکارگری مانند حزب توده منفور و سازمان ضدفدایی اکثریت، همان باند فرخ نگهدار جانی و تبهکار، با وزارت اطلاعات رژیم همکاری نمی‌کردند و از "امام ضدکارگر"شان حمایت نمی‌کردند و به امام امپریالیستی‌شان رهنمود "کارگران برای تودهنی زدن به امپریالیستها بیشتر از ۸ ساعت کار می‌کنند" و سایر رهنمودهای پشتیبان سود سرمایه مانند "برگرداندن اسلحه‌هایی که کارگران و زحمتکشان از تسخیر پادگانها به دست آورده بودند به کمیته‌ها..." را نمی‌دادند این رژیم یک روز هم نمی‌توانست بر حیات منحوس و خونبار خود ادامه دهد و اولین گلوله‌اش سینه کارگر را نشانه بگیرد!

 

برای تمام چاکرقلم‌ها که قلمشان و دیدگاه آلوده سیاسی‌شان در کنار رژیم است و به جای روشن کردن دیدگاه‌های سیاسی‌شان از ماهیت رژیم اسلامی ضدکارگر، وقتی که نقاب همفکری با رژیم توسط منقدین نظرات وطن‌بورژایی دوست‌شان برگرفته شد، منتقد را جاسوس و مزدور جار می‌زنند، همان حربه‌ای که رژیم منفور اسلامی وقتی نقاب از چهره ضدامپریالیستی‌اش در همان ابتدای حاکمیت رژیم دست نشانده افتاد، به انقلابیون زد و آنها را زیر تیغ اعدام برد، باید یادآور شد که همان اولین صفحات تاریخ ننگین رژیم سرمایه داری اسلامی وابسته که امپریالیستها بر جای شاه‌شان نشاندند قبل از هر چیز، برای محکم کردن پایه‌های منافع زالوهای خارجی و داخلی، با ریختن خون کارگران نوشته شد! و سینه کارگر را نشانه گرفت. و اولین کارگری که سینه‌اش آماج گلوله رژیم اسلامی مزدور جدید امپریالیستها قرار گرفت ناصر توفیقیان کارگر بیکارشده کارخانه بیسکویت مینو در جاده اصفهان بود.

 

اگر افراد یا نهادهای به اصطلاح مدافع کارگری هم که هر روز مثل قارچ می‌رویند را به دسته چاکرقلم‌های وطن‌بورژایی‌دوست اضافه کنیم همه در یک نظر مشترک هستند و آنهم "دلسوزی برای  گرگ‌های ستمگر که شکم گوسفندان را می‌درد تا با آن لاشه خود را پروار کنند" است!

 

ستمگرانی که یا به افعانستان وعراق و لیبی لشکرکشی می‌کنند و کارگران و محرومان را به خاک و خون می‌کشند تا منابع‌شان را غارت و سلطه ددمنشی خود را گسترده‌تر کنند، یا حزب‌الله دست‌ساز خودشان را در ایران به جای شاه  کودتایی‌شان می‌گذارند، تا مثل شاه کارگران و فرزندانشان را از دم تیغ بگذارند، تا انقلابیونی نباشد که با  سیاست‌ها و عوام‌فریبی‌های مزدوران جدید مخالفت کند، تا آنها توسط رژیم جدید مزدور منابع ما و نیروی کار کارگران را هر چه بیشتر غارت کنند و مافیای روس و چین را هم وارد معرکه غارتگری کنند.

 

دسته دوم که هر کدام کلمه کارگر را به دنبال اسم نهاد یا فعالیت خود دارند، و امروز- دسته دوم برای کارگران قتل‌عام شده خاتون‌آباد توسط ستمگران سرکوبگر یادواره گرفته اند و شعار "فراموش نمی‌کنیم" را ترویج می‌دهند. باید از این دسته پرسید که آیا یادواره می‌گیرید که با شعار فراموش نمی‌کنیم آشتی طبقاتی راه بیندازید؟ یک رژیم آمده عوض اینکه به مطالبات کارگران توجه کند، اولین گلوله را به سینه کارگر نشانه گرفته و بعد هم کارگران معترض را قتل‌عام کرده و شما می‌خواهید آشتی طبقاتی با این ستمگران گرگ برپا کنید؟

 

خوب است دیگر! رژیم کارگر را می‌کشد بگوییم "فراموش نمی‌کنیم"! فرزندان کارگران را در زندانها میُ‌کشد بگوییم فراموش نمی‌کنیم! معلم را می‌کُشد بگوییم فراموش نمی‌کنیم، استاد دانشگاه را می‌کُشد بگوییم فراموش نمی‌کنیم! بهایی را می‌کُشد بگوییم فراموش نمی‌کنیم، کمونیست را می‌کُشد بگوییم فراموش نمی‌کنیم، نویسنده و شاعر و .... را می‌کُشد بگوییم فراموش نمی‌کنیم... خوب نسل‌های آینده به ما چه می‌گویند؟ مردم در داخل ایران هم اینگونه که شما در مورد این رژیم فکر می‌کنید فکر نمی‌کنند! در مورد جنایات این رژیم به‌هیچوجه "بخشندگی" ندارند! آخر اگر آن کارگر و آن دانش‌آموز خود تو بودی و یا فرزند تو بود چه می‌کردی؟ باز هم می‌گفتی "فراموش نمی‌کنیم"؟ از مدافعین کارگران چه انتظاری داشتی؟ آنها را به دادگاه‌های "بین‌المللی" که اتفاقاً از جان این گرگ‌های ستمگر دفاع می‌کنند می‌سپارید؟ مگر مردم ایران چه ایرادی دارند که دادگاه‌های بین‌المللی باید برای مردم ایران در مورد مجازات گرگهای ستمگر تصمیم بگیرند؟ مگر وقتی رژیم سینه کارگر را نشانه می‌گرفت با این به اصطلاح "دادگاه‌ها " مشورت می‌کرد؟ یا این دادگاه‌ها به آن اعتراض می‌کردند؟

 

از همه مهمتر این جماعت جیب‌خودنگر هرگز  به روی مبارکشان نمی‌آورند که اگر یک کارگر آگاه انقلابی از فرط بیداد ظلم و ستمی که بر او خانواده و تمام هم‌طبقه‌ای‌هایش اعمال می‌شود  آتش خشمش شعله‌ور شد و سینه کارفرمای دزد و دروغگو و غارتگر را با گلوله یا بیل یا آچار و کلنگ و هر چه دم دستش بود نشان گرفت چه می‌شود؟  نه تنها تمام قوانین و فرامین زمینی و آسمانی بر علیه آن کارگر روی میز ستمگران ردیف می‌شوند و حکمش می‌شود اعدام، بلکه همین نهادهای کارگری و فعالین کارگری دلسوز ستمگران هم او را همنوا با بلندگوهای رسانه‌های غربی (بخوان سرمایه‌داران جهانی) تروریست لقب می‌دهند!

 

سرمایه‌داری می‌کُشد! چه در چرخدانه‌های کار، چه توسط نیروهای سرکوبگر رژیم‌های مزدور شاه و ملایش، چه در فراهم نیآوردن امکانات پیشگیرانه برای حفظ جان کارگران و زحمتکشان! همین سطرها که نوشته می‌شود یکی از اخبار کارگری حکایت می‌کند که سه کارگر در آتش‌سوزی چاه نفت شماره ١۵ سه‌راه بی‌بی‌حکیمه کاملاً سوختند و جزغاله شدند! گفته می‌شود که همزمان هم پلیس در محل حاضر بوده و هم آتش‌نشانی! با این وجود سه کارگر جلوی چشم آتش‌نشانی و پلیس در آتش جزغاله می‌شوند و مثل همیشه گفته می‌شود که "مسئله مورد بررسی است"!

 

چرا و چه عواملی باعث شده که سه کارگر جلوی چشم پلیس و آتش‌نشانی به طور کامل در حریق ایجادشده بسوزند؟ آیا این تنها حادثه‌ای‌ست که منجر به کشته شدن کارگران می‌شود؟ خیر! آیا تا به حال شنیده شده که یک کارفرمای زالوی ستمگر در حریق چاه نفت، در معدن آتش  بسوزد و بمیرد؟ خیر! و یا در حال ساختمان‌سازی به پایین بیفتد و کشته شود؟ خیر! یا ضمن حفر چاه در چاه مدفون شود؟ خیر! یا یکی از این سردمداران جنایتکار رژیم که به عمرشان کار نکرده‌اند؟ خیر! غیر از این است که همه‌شان از وحشت مرگ آنهم به دست ستمدیدگان سوار ماشین‌های ضدگلوله می‌شوند و صد تا محافظ و لباس‌شخصی دور آنها را محاصره می‌کنند تا مبادا شعله‌های آتش خشم ستمدیدگان به آنها سرایت کند!

 

باید سرمایه‌داری و تمام بساطش را کُشت و نابود کرد! ستمگرانی که جاده‌های ستم بر کارگران و زحمتکشان و محرومان را هموار کرده و می‌کنند و سینه کارگر و فرزندان آنها را در خیابانها و زندانها نشانه گرفته‌اند فقط و فقط و بدون هیچ ترجمی تنها شایسته یک مجازات هستند و آنهم مجازات مرگ در یک پروسه مبارزه طبقاتی یعنی انقلاب می‌باشد یا هر زمانی‌که این امکان فراهم آمد. همان مجازاتی که کمون پاریس به درستی به ستمدیدگان می‌آموزد و اگر طبقه کارگر ایران با قاطعیت از اتوریته‌ای که در انقلابی که خود سازماندهی کرده باشد (نه انقلاب نفتخواران جهانی) به دست می‌آورد استفاده نکرده و با قاطع‌ترین شکل با تمام ابزار و ماشین و سیستم سرکوبگر با قاطعیت برخورد نکند، و ستمگران که سینه همه طبقه‌اش را نشانه گرفته‌اند را قاطعانه مجازات نکند و تمام ابزار آن سیستم اسثتمارگر را نابود نکند، امپریالیستها مزدوران منتظربه‌خدمتش را که امروز مانند رضا پهلوی انگل و دزد و غارتگر دسترنج کارگران که دست‌بوس شده است در صف مزدوری دارد، کسی که درست مثل خمینی جلاد فریبکارانه وکیل مدافع "زندانیان‌ سیاسی" شده  که همه خواهان آزادی آنها هستند و هر کس که بی‌تجربه بود و طومار این مفتخور را امضا کند دستش و پایش را می‌بوسد، تا با طومارش بگوید "خب اینهمه مرا می‌خواهند عمو سام بزن بریم وطن انقلاب لیبایی کنیم". حکایت رضا پهلوی دسترنج‌خور  حکایت همان مفت‌خور مزدور امپریالیستها (خمینی) می‌شود که فریبکارانه شعار من دست کارگر را می‌بوسم را داد و گفت "شاه فاسد جوانان ما را به خاطر داشتن یک نشریه ممنوعه در تابه بو می‌داد، جوانان باید آزاد باشند و مارکسیستها هم آزاد هستند"! ندیدیم چطور خودش باهمکاری میرحسین موسوی نخست‌وزیر کشتار و سایر جنایتکاران در راستای منافع سرمایه‌داری جهانی، با جوانانی که یک اعلامیه ممنوعه داشتند همان‌کاری را کرد که شاه مزدور امپریالیستها کرد؟

 

ترحم بر ستمگران، ستمکاری بود بر کارگران!

 

هشتم بهمن ۱۳۹۰ برابر با بيست و هشتم ژانويه ۲۰۱۲