صبا راهی:

با تهمت زدن حیثیت سیاسی کسب نمی‌شود!

 

سی و سه سال است که رژیم جمهوری اسلامی به مخالفین خود مارک جاسوس و مزدور را می‌زند و بعد هم طناب دار را به گردن آنها آویزان می‌کند! امروز "دلسوزان ستمگران" شعار نه به اعدام انقلابی می‌دهند ولی شیوه برخوردشان درست مثل رژیم است که معلوم نیست اگر منتقد نظرات ارتجاعی‌شان دم دستان بود با چه ولعی خرخره‌اش با دندان می‌جویدند!

 

در نوشته قبلی‌ام قلم چاکرمنشانه ا. م. شیری نوشتم خودبزرگ‌خوانده‌ای (ابراهیم شیری) آنچه را دوست دارد می‌خواند نه آنچه را که نوشته شده است. بنده در نوشته اولم پاشنه آشیل "بزرگانِ ضد جنگِ استکبارجهانی در مورد نظرات ارتجاعی ایشان درست در همان خط اول نوشتم و زیر آن کلمه (برخی) را نیز خط کشیدم و گفتم که بنده سه چهار سالی‌ست که برخی از نوشته‌های ایشان را برای شناخت بیشتر از ماهیت امپریالیستها پخش می‌کردم، ایشان اما آنچه را که دوست دارد از همان یک خط برداشت کرده است و بدین وسیله می‌خواهد مرا با تهمت‌هایش مرعوب کند!

 

آقای شیری، آن‌زمانی که شما روباه کوچکی بودی در جلد شیر بنده نظرات منصور حکمت را همان زمان که زنده بود نقد کردم و بعد از مردنش نیز! اما می‌گویند دزد ناشی به کاهدان می‌زند حکایت شماست! به هر رو شما چون ماهیت آلوده سیاسی‌تان برملا شده باید یک مارک "مزدور و جاسوس" به مخالفین نظریتان بچسبانید. و چون اتفاقاً ماهیت سیاسی این قلم کاملا شفاف و روشن است و شما خشی در آن نمی‌یابید به مارک زدن بنده به منصور حکمت روی می‌آورید. مطمئناً اگر طرفداران منصور حکمت این مارک‌زنی شما را بخوانند از خنده روده‌بُر می‌شوند و نیز کسانی که با این قلم آشنا هستند!

 

متاسفانه شما به عوض برخورد نظری، و منعکس کردن آن در سایت‌ها از آنجایی که نقاب از چهره قلم چاکرمنشانه‌تان توسط این قلم برگرفته شده شروع به تخریب (البته به زعم روشنفکر خرده‌بورژایی) نموده‌اید. نامه شما در زیر بار دیگر ثابت می‌کند که تمام نظرات بنده در مورد قلم چاکرمنشانه‌تان نسبت به رژیم سرمایه‌داری اسلامی وابسته به امپریالیستها درست بوده  است.

 

اما شما به بنده اتهام مزدور بودن می‌زنید که لابد با این "اتهام" دست از افشای ماهیت آلوده سیاسی شما بردارم. ولی من از همین‌جا می‌خواهم شما گفته خود را مبنی بر مزدور بودن بنده ثابت کند!

 

آیا اگر کسی نظرات افرادی مثل شما را نقد کرد و گفت که قلم‌تان در کنار رژیم اسلامی وابسته است تا در مقابل آن باید به او مارک مزدور بودن بزنید؟ این هم یک بدآموزی دیگری‌ست که شما بعد از آویزان کردن تمثال‌تان بر بالای وبلاگ‌تان به افراد بی‌تجربه مانند همان پاوی انگل‌نمای‌تان یاد می‌دهید! اگر بنده به دنبال شهرت بودم اول یک وبلاگ شخصی می‌زدم و بعد هم تمثالم را بالای آن نصب می‌کردم! این شیوه‌های روشنفکران خرده‌بورژا می‌باشد که فکر می‌کنند روشنفکران انقلابی مثل آنها به دنبال "چهره شدن" برای اربابان جهانی خمینی جلاد هستند!

 

شما آقای شیر بی‌یال‌وکوپال که دلتان برای سود سرمایه‌داران مافیای روس می‌سوزد و چنین از مرگ دانشمند هسته‌ای ایران اشک می‌ریزید مطمئناً از زبونی و ماهیت ناسالم سیاسی‌اش که نقاب از آن توسط این قلم برگرفته شد، می‌باشد که به چنین حیله‌های رژیم‌مابانه متوسل می‌شوید.

 

همانطور که در نوشته اولم نوشتم آموزگاران بنده کسانی چون صمد بهرنگی بودند که نه در پی شهرت بودند و نه کاسبی سیاسی! شما این ره که می‌روید به روس‌ستان و از بی‌آبرویی سیاسی‌تان است! اگر قلم آلوده‌تان توان برخورد به نقد بنده را دارد می‌توانید به دو نوشته‌ام پاشنه آشیل "بزرگانِ ضد جنگِ استکبارجهانی"! و قلم چاکرمنشانه ا. م. شیری – صبا راهی برخورد کنید!

 

پنجم بهمن ماه ١٣۹۰

 

عین نامه ابراهیم شیری :


--- On Wed, 1/25/12, eb be <eb1384@yahoo.com> wrote:
Date: Wednesday, January 25, 2012, 9:59 AM

 

مداحی و هتاکی دو روی یک سکه

 

دوستان و همرزمان محترم!

صبا خانم که تا دیروز مداحی مرا می کرد و مقالات علمی- تحقیقی بنده را به گفته خودش از سه- چهار سال پیش پخش می‌کرد. یکدفعه چنان زیر و رو شده و راه فحاشی و هتاکی در چیش گرفته که انگار پدرکشتگی با من دارد. این آدم یا دیوانه و روانی است که من تردید دارم و یا واقعا مزدور است و از وابستگان راستین گروه مزدور منصور حکمت. بنظرمن شق دوم قضیه قریب به یقین است.

 

اگر این آدم سعی می‌کند مثل افسانه اشتهار برادر حاتم طائی(*) با فحاشی به من  به شهرت برسد، بگذار چنین کند. در همه حال، هر گونه پاسخ من، باعث شخصیت‌دهی به او خواهد شد. فحاشی‌های وی به اندازه قطره‌ای از دریای فحاشی‌ها، هتاکی‌ها و اتهام‌زدن‌های مزدوران سرمایه و سازمانهای امنیتی آن از جمله: ساواک، ساواما، سیا، موساد و امثالهم هم نیست. بگذار بنالد هر قدر دلش می‌خواهد.

 

(*)- افسانه اشتهار برادر حاتم طائی: در روایات آمده است که وی بر شهرت برادرش حسد برد و در صدد کسب شهرت بر آمد. چون ره بجایی نبرد، رفت به چشمه زمزم شاشید و بدین ترتیب، مشهور خاص و عام گشت...