مصاحبهی
نشریهی انقلاب
با ریموند
لوتا
وقایع
لیبی در چشماندازی
تاریخی
معمر
قذافی در چشماندازی
طبقاتی
مسئلهی
رهبری در چشماندازی
کمونیستی
مارس
۲۰۱۱
سوال:
خیزش در لیبی
با سرکوب
بیرحمانهی
رژیم قذافی
روبرو شد. در
مصر مبارک زیر
فشار شورش
تودهای و حرکت
آشکار ارتش در
این سمت،
استعفا داد. یکی
از سوالات
بزرگ در اذهان
شباهتها و
تفاوتهای لیبی
و مصر است.
لوتا:
اینجا نقطه ی
مهمی برای
آغاز بحث است.
خیزش لیبی
بیان
نارضایتی
عمیق مردم
است. اقشار
وسیعی
ازجامعه از
حوادث تونس و
مصر
الهام گرفته و
علیه رژیم
سرکوبگر
برخاستهاند.
این خیزش یکی
از امواج شورشهائی
است که سراسر
خاورمیانهی
تحت سلطهی
امپریالیسم
را گرفته است. اما
تفاوتهای مهمی
میان مصر و
لیبی هست.
در
لیبی توطئهچینیهای
امپریالیستی
با خیزش اصیل
و عادلانه مخلوط
شده است. همین
مسئله اوضاع
را پیچیده میکند.
در مصر خیزش
مردم عمدتا
محصول
نارضایتی
تودهها علیه
رژیم تحتالحمایهی
آمریکا بود.
اما
امپریالیسم
آمریکا پایگاه
قابل اتکائی
در رهبری و
ساختار
فرماندهی
ارتش مصر
داشت. این
ارتش توسط
آمریکا تعلیم یافته،
به لحاظ مالی
حمایت شده و
مجهز شده است
و مهمترین
اهرم آمریکا
در تلاش برای
تثبیت اوضاع
مصر به نفع
خودش بوده
است. یعنی
اهرم درونی
مهمی برای
آمریکا بود که
بتواند با تکیه
بر آن دستگاه
دولتی موجود
را ثبات بخشد
و مصر را به عنوان
یک جبهه ی
کلیدی در سلطهی
آمریکا بر
خاورمیانه
حفظ کند. در
ضمن، آمریکا
منافع
اقتصادی
مستقیم
بزرگی نیز در
مصر دارد.
البته
فرجام خیزش
مصر هنوز
تعیین نشده
است. اعتراضات
کماکان
ادامه دارد.
مردم در حال بحث
بر سر آنچه به دست
آمده و آنچه به دست
نیامده هستند. اوضاع
هنوز بسیار
سیال است. اما
میخواهم
تاکید کنم که
امپریالیسم
آمریکا ظرفیتها
و اهرمهای مهمی
در داخل مصر
دارد.
لیبی
چنین اهرمهائی
را ندارد.
همان نوع
دستگاه نظامی
ِ نزدیک به
خود را ندارد.
ساختار دولتی
لیبی (یعنی
وزارتخانههای
کلیدی و
دستگاه
امنیتی) در
واکنش به خیزش
و فشارهای
امپریالیسم
در حال
فروپاشی و قطعه
قطعه شدن هستند. و
آمریکا همان
نوع دارائیهای
اقتصادی بزرگ
را ندارد.
این
وضعیت، هم
فرصتهائی را
برای آمریکا و
امپریالیستهای
اروپای غربی
ایجاد میکند و
هم ضرورتهائی
را. آنها در حال
تقویت
نیروهای اپوزیسیونی
هستند که
ممکنست هسته
مرکزی یک رژیم
نومستعمرهی
کاملا جدید را
در لیبی تشکیل
دهند. محتملا
عوامل
امپریالیستها
از همان
ابتدای خیزش
در حال کمک به
برخی از
نیروهای
اپوزیسیون
بودهاند.
همانطور که گفتم، از
یکسو یک خیزش
اصیل و
عادلانهی
تودهای در
جریان است اما
امپریالیستهای
نیز دستی در
آن دارند. اینها
مسائلی است که
باید تحلیل
کرد و بهتر
فهمید.
تفاوت
مهم دوم میان
وقایع لیبی و
خیزشهای دیگر
در خاورمیانه
خود قذافی
است. معمر قذافی
همان مبارک
نیست. البته
خط تبلیغاتی
رسمی وزارت
امور خارجه
آمریکا و
سی.ان.ان. این
است که او یک
خودکامه ی
دیوانه است.
اما وقتی
قذافی در سال ۱۹۶۹
به قدرت رسید
دارای حمایت
تودهای بود.
به خصوص در
میان بخشهائی از
روشنفکران و
متخصصین و طبقات
میانی. حاکمیت
او تا سالهای زیاد
دارای این پایههای
حمایتی بود.
به مدت ۳۰ سال
قذافی در داخل
و خارج به
عنوان کسی که
منافع ملی
لیبی را
نمایندگی میکند
شناخته میشد.
... به مثابه کسی
که ضدامپریالیست
است و با
اشغال فلسطین
توسط اسرائیل
مخالف است. واقعیت
این است که
قذافی تا سالها
برای
امپریالیستها
مثل خاری در
چشم بود.
فراموش نکنیم
که در سال ۱۹۸۶ ریگان دو
شهر بزرگ لیبی
را بمباران
کرد و هدفش ترور
قذافی بود و
در این
بمبارانها
دختر قذافی
کشته شد.
قذافی هرگز از
امپریالیسم
گسست نکرد و به طور
واقعی آن را
به چالش نکشید
اما قذافی،
مبارک نیست.
سوال:
برای درک بیشتر
خوبست کمی به
تاریخچهی لیبی
بپردازیم.
لوتا:
لیبی در واقع
بعد از جنگ
جهانی دوم به وجود
آمد. استقلالش
را در سال ۱۹۵۱ کسب کرد. در
اواخر قرن
شانزده،
منطقهی ساحلی
لیبی ِ امروز
تحت اشغال
امپراتوری عثمانی
بود. در سال ۱۹۱۰
امپریالیسم
ایتالیا لیبی
را مستعمره
خود کرد. لیبی
در آفریقای
شمالی در کنار
دریای
مدیترانه است
و موقعیت
استراتژیکی
دارد. وقتی
ایتالیا بر سر
خوان یغمای
امپریالیستی
نشست، دیگر
قدرتهای
استعماری
پیشاپیش در
منطقه حضور داشتند.
بریتانیا بر
مصر حاکم بود.
فرانسه
الجزایر را مستعمره
کرده بود. از
سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۴۳،
ایتالیا برای
تحکیم قدرت
خود دست به
وحشیگری بینظیری
زد. عبدالطیف
احمیدا از آن
به مثابه
بیرحمانهترین
عملیات
استعماری قرن
بیستم نام میبرد.
در جنگ دوم،
ایتالیا در
طرف بازنده
قرار گرفت. پس
از جنگ،
آمریکا و بریتانیا
از استقرار
سلطنت مشروطهی
غربی در لیبی
که نمادش شاه
ادریس بود
حمایت کردند.
این رژیم به
آمریکا اجازه
داد که پایگاه
هوائی «ویلوس»
را در لیبی
بنا کند که
یکی از بزرگترین
تسهیلات
نظامی ماورای
بحار آمریکا
بود. این
پایگاه برای
تعلیمات نظامی،
آزمایشات
موشکی و
ماموریتها و
عملیات هوائی
استفاده میشد.
سوال:
البته لیبی
تولید کنندهی
نفت هم بود.
نه؟
لوتا:
در واقع ذخایر
نفتی لیبی در
سال ۱۹۵۹
کشف شد.
کمپانیهای
آمریکائی و
اروپائی وارد
شدند و عملیات
حفاری و تولید
را شروع
کردند. بخش
بانکی به خصوص پس
از اینکه لولهکشی
به مدیترانه
تمام شد، به
سرعت رشد کرد.
درآمدهای
نفتی در دههی ۱۹۶۰
بالا رفت. اما
کمپانیهای
نفتی سهم اعظم
آن را میبردند. و
آن مقدار از
ثروت نفتی که
به لیبی بازمیگشت
در دست یک بخش
کوچک از
نخبگان تجاری،
بانکی و
دلالان
متمرکز میشد.
فقر
گسترده بود. و
فرصتها برای
رشد یک طبقهی
میانهی مرتبط
با اقتصاد نفتی
محدود بود و
مقاومت تودهای
علیه شاه
ادریس در حال
اوجگیری بود.
وقایع
جهان نیز بر
لیبی تاثیر میگذاشت.
در سال ۱۹۶۷ اسرائیل
با حمایت
آمریکا به مصر
و سوریه حمله
کرد. در لیبی،
دانشجویان،
روشنفکران و
کارگران دست
به سازماندهی
توده ای و
اعتصاب زدند.
اعتراضاتی
نیز علیه جنگ
آمریکا در
ویتنام به راه
افتاد. رژیم در
تبعیت مطلق از
غرب بود و ناآرامیهای
تودهای نیز در
حال گسترش
بود.
در
دههی ۱۹۶۰، یک
موج از
مبارزات
رهائیبخش ملی
در آسیا،
آفریقا و
آمریکای
لاتین برخاست که
بر
امپریالیسم
ضربه میزد و نظم
جهانی را به
لرزه در آورده
بود. این وضع
صدها میلیون نفر
را
در سراسر جهان
به مقاومت
کشید. زمانی
بود که یک
روحیهی
ناسیونالیستی
نوین میجوشید
و ایدهی اتحاد عربی
علیه امپریالیسم
ریشه میدواند.
زمانی بود که
چین انقلابی بر
نیروهای
اجتماعی
تاثیر میگذاشت و
مارکسیسم-
لنینیسم بخش
مهمی از گفتمان
ایدئولوژیک
بود. قرار گرفتن
آمریکا در
چنین محاصرهای
در عینحال
دریچههای فرصت
را به روی
نیروهای
طبقاتی
متفاوت که زیر
فشار
امپریالیسم بودند
نیز باز کرد.
آنان فرصتهای
تازه ای را
دیدند.
سوال:
این وضع صحنه
را برای قذافی
آراست.
لوتا:
بله. قذافی
بخشی از یک
گروه افسران
جوان بود که
تحت تاثیر
ایدههای پانعربی
و اصلاحات
اجتماعی ناصر
بود. قذافی از
میان قبیلهای
فقیر در کویر
برخاست و دیگر
افسران
رادیکال نیز
از میان طبقات
پائین بودند.
این افسران
جوان از فساد
و تحت سلطه
بودن رژیم
حاکم عصبانی
بودند. آنان
خود را پرچمدار
تاسیس یک لیبی
نوین میدیدند. در
سال ۱۹۶۹
علیه شاه
ادریس کودتا
کردند و
«شورای
فرماندهی
انقلابی» خود
را تبدیل به
حکومت جدید
کردند.
سوال:
برنامهی اجتماعی
او چه بود؟
لوتا:
قذافی میگفت
استقلال ملی
فروخته شده
است. و به
سرمایه خارجی
اجازه داده
شده است که بر
مردم لیبی
حاکم شوند. او
نظام پیشین را
متهم میکرد که
منابع نفتی
لیبی را به
هدر داده و
کاری برای
تخفیف فقر و
رنجهای مردم
لیبی نکردهاند.
او بر
آمریکا فشار
گذاشت که
پایگاههای
هوائیاش را زودتر از
موعد منقضی
ببندد. بانکها
را ملی کرد.
حکومت لیبی را
تبدیل به یکی
از سهام داران
اصلی صنعت نفت
کرد. قول داد
که کشاورزی و
صنعت را توسعه دهد
و مقداری از
سرمایهها را
نیز به اینها اختصاص
داد. در دهه ی ۱۹۷۰
برنامههای
اجتماعی را به
اجرا گذاشت که
بهبودهای جدی
در سواد،
میانگین عمر و
مسکن به وجود
آورد. این
اعمال و سیاستها
از سوی تودهها
حمایت میشدند.
اما
این پروژه، با
وجود تمام
شعارپردازیهای
ضدامپریالیستی
قذافی، متکی
بود بر حفظ و
گسترش اقتصاد
لیبی که
وابسته به
درآمد نفت
بود. متکی بود
بر تنیدن
فزایندهی لیبی
در نظام
سرمایهداری
جهانی؛ در تقسیم
کار این نظام
و روابط بینالمللی
استثمارگرانهاش.
قذافی به
اروپای غربی
به مثابه
بازاری برای
نفت لیبی متکی
بود. او
درآمدهای
نفتی را برای
خرید جتهای
فرانسوی، جذب
سرمایههای
آلمانی به
لیبی استفاده
کرد و حتا
تبدیل به یکی از
شرکاء عمدهی
بزرگترین
کمپانی
خودروسازی
ایتالیا شد.
ایتالیا، که
قدرت
استعماری
قدیمی بود
مجاز به حفظ
عملیات خود در
لیبی شد.
سوال:
اینها جنبههای
اقتصادی
برنامهی
قذافی است.
جنبههای
دیگر برنامهاش
چه بود؟
لوتا:
قذافی
درآمدهای
نفتی را به
بازسازی جامعه
متصل کرد. او
یک نظام رفاه
اجتماعی با
خصائل سیاسی
ویژهای به وجود
آورد. «کمیتههای
خلق» در سطوح
محلی بر پا
کرد تا
پایگاهش را در
میان مردم
گسترش دهد و
وفاداریهای
قبیلهای را
تبدیل به
وفاداری به
نظام مرکزی
کرد. در همان
حال اتحادیهها
و سازمانهای سیاسی
مستقل و
انتقاد از
رژیم در
مطبوعات را
غیرقانونی
کرد. قذافی با
استفاده از
درآمدهای
نفتی یک دستگاه
امنیتی و
نظامی بزرگ
درست کرد که هدفش
سرکوب داخلی و
نیز ارائهی
لیبی به عنوان یک
الگوی سیاسی و
قدرت منطقهای
در خاورمیانه
و آفریقا بود.
به
لحاظ
ایدئولوژیک،
رژیم قذافی پانعربیسم
و وعدهی رفاه
اجتماعی را با
ارزشهای عقبمانده
ترکیب کرد.
اسلام را دین
رسمی دولت
کرد. پدرسالاری
دینی را تبدیل
به اساس
کودهای قانونی-
اجتماعی
کرد. پیش از آن
زنان فرصتهای
بیشتری
داشتند. قذافی
به شدت
ضدکمونیست
بود و ادعا میکرد
که در مقابل
سرمایهداری و
کمونیسم، راه
سومی را به وجود
آورده است.
واقعیت آن است
که قذافی
در حال درست
کردن یک
سرمایهداری
دولتی بود.
سرمایهداری
دولتی بر اساس
درآمدهای
نفتی و وابسته
به
امپریالیسم
جهانی برای
بازار،
ترانسپورت، و
سرمایهگذاری.
سوال:
یعنی این
پروژه هیچ
خصلت رادیکالی
نداشت.
لوتا:
قذافی ساختار
جامعه را عوض
کرد اما در
چارچوب سلطهی امپریالیسم،
روابط مالکیت
سرمایهداری
و شبکهای
پیچیده از
روابط قبیلهای
و تقسیمات
منطقهای. در
زمینهی گسست از
سلطه ی
امپریالیسم
هیچ تحولی رخ
نداد. در زمینهی
شکلگیری
رهبری تودهها
و یک قدرت
سیاسی دولتی
بنیادا
متفاوت که
مردم را توانمند
کند که اقتصاد
و کل جامعه را
در جهتی رهائی
بخش دگرگون
کنند هیچ
تحولی رخ
نداد.
باب
آواکیان
فرمولبندی
تیزی در مورد
«سه بدیل» در
جهان دارد.
اولی آن است
که جهان
همینطور بماند-- که
غیرقابلقبول است.
یا اینکه برخی
تغییرات در
زمینهی
بازتوزیع
ثروت و اشکال
حاکمیت به وجود آید،
اما روابط
تولیدی استثمارگرانه
و روابط
اجتماعی ستمگرانهی
جامعه و جهان
اساسا دستنخورده
بماند. این
بدیل دوم است.
بدیل
سوم انجام یک
انقلاب واقعی
است. انقلابی که
هدفش دگرگون
کردن تمام
روابط
استثمار، همهی
نهادهای ستمگر،
همهی آداب و
اقدامات ستمگرانهی
اجتماعی و همهی
افکار و ارزشهای
بردهکننده:
انقلابی که بر
تقسیم جامعه
به طبقات فائق
آید. سومین
بدیل انقلاب
جهانی
پرولتری است که
هدفش دست
یافتن به
کمونیسم است.
برنامهی
قذافی، الگوی
اجتماعی و
اقتصادی او، در
بدیل دوم میگنجد
که
برخی جوانب
وضع موجود را
عوض میکند
اما جوهر ستمگرانهی
نظم اجتماعی
موجود را نگاه
میدارد.
سوال:
در تبلیغات
عمومی گفته میشود
که او یک «قدرت
مرد» بیرحم
است.
لوتا:
این نوع واژه
ها، مترسکهائی
هستند که جوهر
پدیدهها، و در
اینجا جوهر
طبقاتی را مخدوش
و پنهان میکنند.
همهی جوامع
در مرحلهی کنونی
تاریخ بشر، به
طبقات تقسیم شده
ند.
رهبران از
ناکجا به وجود
نمیآیند. آنها
بینش، روشها و
خواستهای
طبقات مختلف
را فشرده میکنند.
قذافی و آن
افسران نظامی
که در سال ۱۹۶۹ قدرت را
گرفتند،
نماینده و فشردهی
بینش یک بخش از
خردهبورژوازی
رادیکال شده و
بورژوازی ملی
یک ملت تحت
سلطهی
امپریالیسم
بودند.
اینها
احساس میکردند
انقیاد
امپریالیستی
سدی در
مقابلشان
است. از نقطه
نظر طبقاتیشان،
مشکل را
اینطور میدیدند
که در این
معامله (با
امپریالیسم)
سر لیبی کلاه میرود.
آنان میخواستند
مکانیسمهای بازار
(که متکی است
بر استثمار و
تولید سود)
طوری «کار» کند
که به همهی
ملت فایده
برساند. آنها
این توهم را
داشتند که میتوانند
امتیازاتی از
امپریالیسم
بگیرند و امپریالیسم
را وادار کنند
که به شروط آنها
گردن نهد. اما
واقعیت
چیست؟ سرمایهداری
جهانی
طبق منطق مسلم
و مشخصی عمل
میکند و نُرمهای
خود را
بر جوامع و
اقتصادها
تحمیل میکند.
این
نیروهای ملیگرای
بورژوا ادعا
میکردند که
سخنگوی کل ملتاند.
آنها منافع
خود را با
منافع همهی
طبقات
اجتماعی و ملت
یکسان میدیدند.
اما این ملتها دارای
طبقات هستند:
طبقات حاکم و
طبقات محکوم.
یکی
از شعارهای
قذافی در
«کتاب سبز» او
این است: «کسی مزدبگیر
نیست. همه
شریکاند». به
عبارت دیگر،
در اینجا نظام
سود
و وابسته به
بازارهای
سرمایهداری
جهانی وجود
دارد اما میتوان
با ترفندهائی
همه را تبدیل
به سهامداران
آن کرد. این یک
شعارپردازی و
نیز یک توهم
بود.
مزدبگیران
یا پرولترها،
صاحب ابزار
تولید نیستند.
برای بقایشان
باید نیروی
کار خود را به
آنان که بر
ابزار تولید،
فرماندهی و
کنترل دارند
بفروشند –
یعنی به
سرمایهداران.
طبقهی سرمایه
دار برای
تولیدِ سود،
کارگران را در
فرآیند تولید
استثمار میکند
و در
مقیاس
فزاینده ای
سود تولید میکند.
و زمانی که
نتواند به
اندازه کافی
سود
تولید کند،
کارگران را
بیرون میکند.
شرط اولیهی
کار مزدی این
است که تحت
سلطهی سرمایه
و تابع انباشت
سرمایه
باشد. میان
کارگران و
سرمایهداران یک
تخاصم پایهای
موجود است.
در
لیبی،
کارمزدی بخشی
از شالودهی
اقتصاد است.
در لیبی
امروز، ۲۰ درصد بیکاری
هست.
مزدبگیران
هرگز نمیتوانند
شریک سرمایه
شوند.
این
نیروهای
بورژوای
آرزومند، به لحاظِ
سیاسی و
ایدئولوژیک
از تودههای
تحتانیِ
جامعه هراس
داشتند. آنان میترسیدند
که تودهها به
ورای برنامهی
رفرمیستی و
دست یافتن به
معاملهای «بهتر» با
امپریالیسم
که برنامهی
آنان بود، بروند.
و تلاش کردند
این تودهها را
مهار و کنترل
کنند.
نکتهی
من آن است که
قذافی هر گونه
خصلت عجیب غریب هم
که داشته
باشد، اگر میخواهید
که
برنامهی او را
درک کنید باید
به تحلیل از
منافع و بینش
طبقاتی که او
نمایندگی می ند
بنشینید و در
عین حال
ببینید که این
منافع چگونه
در کنش با اوضاع
جهانی بودند.
مثلا، شما میتوانید
اوباما را
شخصیتی «آرام»
و «این دنیائی» یا
هر چیز دیگر
بنامید اما
باید دید که او
بیان و
نمایندهی چه
طبقهایست؟ او
بیان منافع
استثمارگرانه
و
جنایتکارانهی
امپراتوری
است؛ او بیان
بینش یک طبقهی
حاکمه ی
امپریالیستی
است.
سوال:
قذافی مدت
زمان درازی در
حکومت ماند و
این
اعتبارات را
نیز با خود
حمل میکرد.
لوتا:
بله. وقتی
قذافی در اوایل
۱۹۷۰
قدرتش را تحکیم
کرد، اوضاع
سیاسی و
اقتصادی جهان
در جهاتی
مساعد حالش
بود. مثلا،
آمریکا در
ویتنام شکست
خورده بود و
قدرت اقتصادی
جهانیاش تضعیف
شده بود. همین
امر، فضائی را
به وجود
آورد. دیگر
اینکه، اتحاد
شوروی در سطح
جهانی آمریکا
را به چالش
گرفته بود. آن
موقع
شوروی ادعا میکرد
که کشوری
سوسیالیستی
است. اما سوسیالیسم
در شوروی در
اواسط دههی ۱۹۵۰
توسط یک طبقه
سرمایهداری نوین
سرنگون شده
بود.
شوروی تبدیل
به یک قدرت
سوسیالامپریالیست
شده بود. در
اواسط دههی ۱۹۷۰،
برای گسترش
نفوذ و کنترلش
در مناطق
مختلف جهان با
آمریکا
رقابت میکرد.
بخشی از
استراتژی
جهانیاش
ساختن رژیمهای
وابسته به خود
در مناطق
کلیدی جهان سوم
بود. شوروی
شروع به ارائهی
کمکهای
اقتصادی،
قراردادهای نفتی،
و حمایت
دیپلماتیک به
رژیمهائی مانند
قذافی کرد و
بخش بزرگی از
سلاحهای
نظامی لیبی را
تامین میکرد.
عامل
سومی
هم در میان
بود. در اواخر
دههی ۱۹۶۰ و اوایل
دهه ی ۱۹۷۰، صنعت نفت
جهان دستخوش
تغییر بود.
کمپانیهای
عمدهی نفتی
وارد پیمانهای
جدیدی با
تولیدکنندگان
نفت در جهان
سوم شدند. طبق
این توافقات جدید،
کنترل بر
تولید به دست
رژیمهای
جهان سوم و
کمپانیهای
نفتی آنها گذر
کرد. سلطهی امپریالیسم
از طریق کنترل
بر تسویهی
نفت،
بازاریابی،
فنآوری و
فینانس اعمال
میشد.
با
این پیمان
جدید،
کشورهای
تولیدکننده در
سطح تولید
خودمختاری بیشتری
یافتند. اکنون
کارتل تولیدکنندگان
جهان سوم
موجود است به
نام اوپک. و در دههی ۱۹۷۰
قیمت نفت در
حال افزایش
بود. این
تحولات به نفع
قذافی تمام
شد.
سوال:
یعنی تمام این
وقایع مقداری
فضای مانور اقتصادی
و سیاسی برای
قذافی فراهم
کرد؟
لوتا:
بله
اما برای چه
کاری؟
نیروهای ملیگرای
بورژوا
مانند قذافی
نه میخواستند
و نه میتوانستند
تودهها را در
انجام گسست از
امپریالیسم
رهبری
کنند و انقلاب
اجتماعی
رهائیبخشی را
پیش برند.
همانطور که
گفتم، آنان
زیر فشار
امپریالیسم
بودند اما از
تودهها هم میترسیدند.
این مربوط به
ماهیت طبقاتی
این حکام است: درست
است که آنها زیر
فشار روابط
امپریالیستی
هستند اما قادر
نیستند بدیلی در
مقابل نظم
استثمارگرانهای
که تحت کنترل
امپریالیستهاست
جهان دیگری را
ببینند؛
جهانی که در
آن روابط
استثماری محو
شده است.
قذافی
سعی کرد قدرت را
نگاه دارد، با
امپریالیستها
بده بستان کند و
اقتصاد نفتیِ
وابسته به
نُرمهای
تولید سرمایهداری
جهانی را
مدرنیزه کند.
بیش از ۹۵ درصد
درآمدهای صادراتی
لیبی از نفت
است و در دههی ۱۹۸۳-۱۹۷۳
لیبی یکی از
سه واردکنندهی
برتر سلاح در
جهان سوم بود. لیبی
توسعه ی معوج
و وابستهای را از
سر گذراند.
به
مرور، این
نیروهای ملیگرای
بورژوایِ در
قدرت تبدیل به
هستهی
بورژوازی
حاکمِ
وابسته به
امپریالیسم
گردیدند.
در
صحنهی بینالمللی،
قذافی رژیمهای
محافظهکار
عرب را مورد
انتقاد قرار
میداد
و خود را به
مثابه قهرمان دفاع
از حقوق مردم
فلسطین مینمایاند.
او از آزادی
آفریقا حمایت
میکرد.
این بخشی از
محبوبیت او
بود.
سوال:
در دههی ۱۹۸۰
امپریالیستهای
آمریکائی
قذافی را یک حاکم
دیوانه و وحشی
معرفی میکردند.
لوتا:
بله
اما این هیچ
ربطی به ماهیت
ستمگرانهی
رژیم قذافی یا
روش حاکمیت او
نداشت. آمریکا
همیشه رژیمهای
خودکامه ی
بیرحم را در
آمریکای
جنوبی حمایت
کرده است. اگر
به کارنامهی
حقوق بشر این
رژیمهای تحتالحمایهی
آمریکا نگاه
کنیم قذافی رو
سفید از آب درمیآید.
مشکل
امپریالیستهای
آمریکائی با
قذافی این
بود که در
دورهی تشدید
رقابتهای میان
آمریکا و بلوک
تحت رهبری شوروی
(رقابتی که میرفت
منجر به یک
جنگ جهانی
شود) قذافی
ارتباطات
نزدیکی با
بلوک شوروی داشت و
در حمایت از
برخی جنبشها
و گروههای رادیکال
نزدیک به
شوروی،
پافشاری میکرد.
در دههی ۱۹۸۰، آمریکا
یک کارزار
تبلیغاتی
علیه قذافی به
راه انداخت.
ریگان جنگ
هوائی با جتهای
لیبائی که
ساخت شوروی
بودند را در
سواحل لیبی
تحریک کرد و
دست به حملات
هوائی به لیبی
زد که قبلا به
آن اشاره
کردم. آمریکا
مصمم
بود که رژیم
لیبی را با
تحریمهای
اقتصادی و
فشارهای
دیپلماتیک
تنبیه کند.
کمپانیهای نفتی
آمریکائی
عملیات خود را
در لیبی معلق
کردند.
همانطور
که اشاره کردهام،
لیبی تامینکنندهی
مهمی برای
نیازهای
سوختی اروپای
غربی بوده است.
این یکی از
منابع تنش
میان
امپریالیسم
آمریکا و
امپریالیستهای
اروپائی بود.
شواهد قوی
موجود است
مبنی بر اینکه
حملات نظامی
آمریکا هدف
دیگری نیز داشتند
که عبارت بود
از به خط کردن
امپریالیستهای
اروپائی در
شرایطی که
رقابت با سوسیال
امپریالیسم
شوروی شدت میگرفت.
زیر
فشار آمریکا،
سازمان ملل
تحریم علیه
لیبی را تصویب
کرد. این
اقدامات بر
اقتصاد لیبی
فشار آورد و
افتهای دورهای
ِ قیمتهای نفت
نیز به اقتصاد
لطمه زد. و
صنعت نفت لیبی
محتاج
به روز شدن و
سرمایه گذاریهای
جدید بود.
در
فاصلهی میان ۱۹۹۱-۱۹۸۹
بلوک اتحاد
شوروی
فروپاشید. این
واقعه بیان یک
جابهجائی
کیفی در روابط
بینالمللی
بود. باد
پروژه ای قذافی
خالی شد. او
دیگر حمایت
این قدرت بزرگ
را نداشت.
فروپاشی
شوروی دست
آمریکا را در
جهان سوم باز
کرد. آمریکا
سریع برای استفاده
از این فرصت
حرکت کرد تا
مواضع خود را
در خاورمیانه
و دیگر نقاط
جهان سوم
تحکیم کند.
در
این اوضاع
تغییریافته،
قذافی شروع به
بافتن رشتههای
پیوند
نزدیکتر
باامپریالیستهای
اروپای غربی
کرد. در اواخر
دههی ۱۹۹۰، روابط
لیبی با
بریتانیا
احیاء شد. به
ایتالیا
امتیازات
بیشتری در بخشهای
نفت و گاز
داده شد.
سوال:
به نظر میآید که
حملهی آمریکا
به عراق در
سال ۲۰۰۳
نقطهی چرخش
دیگری بود.
لوتا:
فکر میکنم
اینطور است.
احتمال اینکه
بعد از عراق
نوبت لیبی
باشد، روی
لیبی فشار میگذاشت.
قذافی نگران
چالشهای
بنیادگرایان
اسلامی نیز
بود.
بنابراین، پس
از ۱۱
سپتامبر به
آمریکا رو زد.
رژیم قذافی
شروع به دادن
اطلاعات در
مورد نیروهای
القاعده به آمریکا
کرد. در سال ۲۰۰۴، قذافی
اعلام کرد که دست
از برنامههای
هستهای و
دیگر برنامههای
تسلیحاتی میکشد. آمریکا
اسم لیبی را
از «لیست
تروریستها»
برداشت. قذافی
تبدیل به یک
متحد با ارزش
در «جنگ علیه
تروریسم»
آمریکا شد.
بوش به کمپانیهای
نفتی آمریکا
چراغ سبز داد
که
قراردادهای جدید
با
لیبی امضا
کنند. قذافی
خصوصیسازی ِ
بخشهائی از
صنعت را آغاز
کرد.
باید
بگویم که
قذافی نمیتواند
در حضور
امپریالیستها،
زمختی خود را
مهار بزند.
سال گذشته
قراردادی با
ایتالیا امضا
کرد که راههای
لیبی را که
مهاجرین
آفریقائی برای
رفتن به
آمریکا
استفاده میکنند
مسدود کند.
این عملکردی
شنیع بود.
قذافی در ازای
نگهبانی از
مرزها تقاضای
میلیاردها
دلار کرد و
هشدارهای
نژادپرستانه
به اروپائیها
صادر
کرد که اگر
دست به
اقدامات جدیتر
نزنند،
مهاجرت
آفریقائیها
اروپا را
تبدیل به قارهی
«سیاه» خواهد
کرد.
این
است قذافی
«اصلاحشده» که
پسرش با
هیلاری
کلینتون
ملاقات کرد. پسر
قذافی هدایای
هنگفتی به
«مدرسهی
اقتصادی لندن»
میپرداخت و
از بریتانیا
اسلحه میخرید.
امپریالیستها
این پسر قذافی را
مفید و «قابل
کار کردن» م
دانستند.
در
اوایل فوریه ۲۰۱۱
صندوق بینالمللی
پول گزارشی در
مورد اقتصاد
لیبی داد و رژیم
قذافی را به دلیل
«برنامهی
بلندپروازانهی
اصلاحات» و
«عملکرد
اقتصادی قوی»
تحسین کرد و مقامات
رژیم را
«تشویق» کرد که
این راه امیدبخش را
ادامه دهند.
چه چیزی میتواند
برتر از
تائیدیهی
صندوق بینالمللی
پول باشد؟!
اکنون
امپریالیستها
بیشرمانه به روایت
کلان «قذافی،
قدرت مرد
دیوانه»
بازگشتهاند زیرا
الان این لحن
برایشان
مفیدتر است تا
بتوانند از
نارضایتی
تودهای برای
استقرار یک
رژیم «قابل
کارکردنتر»
استفاده کنند.
سوال:
کمی بحث را
بچرخانیم به
وقایع کنونی و
مسائل و چالشهای
بزرگتری که از
آن ظهور کرده
است.
لوتا:
تا اینجا تمرکز
زیادی کردم
روی ماهیت
طبقاتی قذافی
و خصلت
اجتماعی-
اقتصادی
الگوی توسعهای
که رژیم قذافی
دنبال میکرد. درک
از این مسئله
برای درک صحیح
از اوضاع
کنونی و چرائی
ضدیت فزایندهی
تودههای مردم
لیبی با قذافی
و این الگو،
مهم است.
در
دههی گذشته،
ثروت نفت و
دارائیهای ملیشده
تبدیل به مِلک
طِلق
محفل کوچکی
شده است که
خانوادهی
گستردهی قذافی
بخشی از آن
است و بخش
بیشتری از این
ثروت در خارج
کشور سرمایهگذاری
شده است.
این
رژیم هیچ
انتقادی را
تحمل نمیکرد.
در شرایطی که
تودههای مردم برای
ابراز وجود
دنبال خروجیهائی
میگشتند
سانسور
گسترده به طور
فزایندهی
غیرقابلتحمل
شد. ناراضیان
دستگیر میشدند.
مردم تشنهی
فعالیتِ
سیاسی ِخارج
از ساختارهای
رسمی بودند.
شوراهای به
اصطلاح «خلق»
تبدیل به
بازوی یک نظام
قیمماب و
ابزار شبکهی اطلاعاتی
رژیم شده و
کاملا بیاعتبار
شدند. جامعه
تشنهی
گوناگونی
فرهنگی بود. تا
همین اواخر،
تدریس زبانهای
خارجی
در مدارس
ممنوع بود. در
سالهای
اخیر بهداشت
رو به افول
رفت و بیکاری
رو به صعود.
جواب
قذافی سرکوب
بیشتر بود و
تلاش برای
رونق بخشیدن
به اقتصاد از
طریق تزریق
سرمایه ی غربی.
یکی از
تناقضات سال
های اخیر این
بود که وقتی
تحریم ها
برداشته شد و
احساس در
محاصره بودن
تمام شد،
شعارپردازی
های ضد امپریالیستی
و ملی گرایانه
ی قذافی
جذابیت سابق
خود را از دست
داد. زرق و برق
رزمندگی اش
نیز آبکی تر
شد و پایگاه
حمایتی قبلی
اش را از دست داد.
سوال:
و خیزشهای تونس
و مصر جرقهی آتش در
لیبی شد.
لوتا:
بله. در حال
حاضر اوضاع
لیبی مهآلود و
خونین است.
قذافی گفته
است برای حفظ
قدرت تا آخر
ایستادگی
خواهد کرد. در
حال حاضر حکومت
مرکزی فقط
طرابلس و
مناطق غربی
کشور را در
دست دارد در
حالیکه
نیروهای
اپوزیسیون
منطقه شرق را
در دست گرفتهاند.
برخی شخصیتهای
کشوری
و نظامی به
مخالفت
برخاستهاند
و تبدیل به
بخشی از هستهی
حکومت آینده
شدهاند. برخی
از اعضای این
«شورای موقت
حکومت ملی» خواهان
کمک کشورهای
غربی از طریق
حملات هوائی
هستند. این
خواست
ارتجاعی است و
بیان موضع حمایت
از
امپریالیسم
است. این به
نفع مردم لیبی
که همیشه از
سلطهی
امپریالیسم
رنج بردهاند،
نیست.
مسئلهای
که نباید
فراموش کرد
این است که
این اولین خیزش
منطقه است که
موجب قطع
جریان نفت شده
است. لیبی
بزرگترین
ذخایر نفتی
تمام آفریقا
را دارد و سهم
عمدهای در
تامین
نیازهای نفتی
اروپا دارد.
این نیز عامل
دیگری
است که بر
محاسبات
امپریالیستها
تاثیر میگذارد.
صحبت از «کمکهای
انساندوستانه»
از سوی
کشورهای
امپریالیستی،
برگ ساتر
ایدئولوژیکی
است برای
دخالت نظامی
احتمالی در
لیبی.
سوال:
اوضاع پیچیدهایست!
لوتا:
بله. با
توجه به اوضاع
لیبی و ادامهی
مبارزه در مصر،
باید تاکید
کرد که نظریهی
جنبشهای «بدون
رهبری» نه
تنها واقعیت
ندارد بلکه بسیار
مضر است.
بسیاری از افراد
مترقی دوست
دارند فکر
کنند میتوان
ضرورت رهبری
را کنار
گذاشت. اما در
جامعه و جهان،
رهبری اِعمال
میشود
منجمله بر
همین آدمها که
دوست دارند
اینطور فکر
کنند.
در
لیبی همانندِ
مصر، نیروهای طبقاتی
و اجتماعی
متفاوت در
صحنهاند و در
حال پیاده
کردن منافع و
بینش خود هستند؛
و نیروهای
گوناگون در
تکاپوی به
کرسی نشاندن
رهبری خود و
سوق دادن این
جنبشها در جهت
معینی هستند.
مثلا
نگاه کنید به
وکلائی که در
شرق لیبی جمع
شدهاند و
هدفشان این
است که قانون
اساسی سال ۱۹۵۲ را احیاء
کنند؛ قانونی
که در خدمت یک
نظم سیاسی و
اجتماعی
پوسیده بود.
دکترها،
پروفسورهای
دانشگاهی،
دانشجویان،
جوانان ناراضی و
کارگرانی که
به خیابانها
آمدهاند، جدا از
آش شلهقلمکاری
که در بطن آن
رهبران
ارتجاعی
عشایر، وزرا و
ژنرالهای سابق در
تلاش گرفتن
رهبری جنبشاند،
نیستند.
در این میان
کسانی نیز میخواهند
حسابهای کهنه را
تسویه کنند.
جوانانی را میبینیم
که شعارشان
«نه به عشیرهگرائی
و نه فرقهگرائی»
است. در درون
این
آش شلهقلمکار
امپریالیستها
هم مانور میدهند.
نیروهای
طبقاتی متفاوت،
رهبری و
برنامه و
دستورالعملهای
منطبق
بر منافعشان
را پیش گذاشتهاند
و بخشهای مختلف
جامعه به
دنبال رهبری
هستند.
میخواهم
این را بگویم
که سوال، آیا
باید رهبری داشت
یا نداشت
نیست. خیر. سوال
این است، چه
نوع رهبری؟ در
خدمت به
کدامین اهداف؟
با استفاده از
چه ابزاری
برای رسیدن به
اهداف؟ تاریخ
مکررا نشان
داده است در
هر آن جائی که
رهبری حقیقتا
انقلابی و
کمونیستی
موجود نیست،
تودهها
بازنده میشوند؛
به کسانی که
به شدیدترین
وجه زیر ستم و استثمارند
و شدیدتر از
هر قشری نیازمند
تغییرات
اساسی اند
خیانت میشود
و کنار گذاشته
میشوند.
باب
آواکیان در
بیانیهی اخیرش در مورد
مصر به این
موضوعات میپردازد
که در اینجا میخواهم
بخشی از آن را
نقل کنم: «وقتی
بالاخره مردم
در شمار
میلیونی
سدهائی را که
مانع خیزش
آنان علیه ستمگران
و جلادانشان
است میشکنند،
مبارزهی
قهرمانانه و
فداکاریهای آنان
زمانی به
تغییرات
اساسی واقعی
منجر خواهد شد
و راه برای
محو هرگونه
ستم و استثمار
باز خواهد شد
که یک رهبری
کمونیستی
موجود باشد –
رهبریای که درک
و روش واقعا
علمی داشته
باشد و بر این
پایه بتواند
رویکرد
استراتژیک
ضروری و نفوذ و
رشته های
پیوند سازمانیافته
در میان شمار
فزایندهای از
مردم را تکامل
دهد، تا
بتواند خیزش
مردم را از
میان تمام پیچ
و خمها به سوی
هدف تغییر
واقعا
انقلابی
جامعه در انطباق
با منافع
اساسی مردم
رهبری کند.»
اما
برای انجام آن
انقلابی که
قادر به رهائی
تمام
بشریت است،
لازم است که
بخشهای
تحتانی مردم
تبدیل
به ستون فقرات
و نیروی محرکهی
تحولات
انقلابی و
نیروهای آگاه
آن شوند. این ما را
به موضوع طبقه
بازمیگرداند.
اما بدون وجود
رهبری این کار
ممکن نیست.
درسهای
مهمی را میتوان
از وقایع جاری
گرفت. به چالشهای
بزرگی باید
جواب داد. و
همانطور که
آواکیان
تاکید کرده،
آینده هنوز
نوشته نشده
است.
ترجمه
و تکثیر از
حزب کمونیست
ایران
(مارکسیست-لنینیست-مائوئیست)