نادر
ثانی:
طغيان
جوانان
انگلستان
و خیمهشببازان
جمهوری
اسلامی

طغيان
جوانان
انگلستان که
در چند روز
گذشته با تجمع
در خيابانها و
مقابله با
پليس خشم خود را
به ويژه از
خشونتهای
اخير پليس به
نمايش گذاشتند،
در ایتجا و
آنجا
واکنشهای
گوناگونی را
به بار آورد. این
طغيان بار
ديگر به
سردمداران
جمهوری
اسلامی فرصت جديدی
داد تا خود را
مضحکه عام و
خاص کنند. به
راستی آیا میتوان
اين توصيه
احمدینژاد
به دولت
انگلستان را چیزی
جز وقاحتی
غيرقابلانکار
تلقی کرد که
در شرايطی که
با خشونت تمام
مطالبات تودههای
تحت ستم ايران
را سرکوب میکند، رو
به اربابان
خود در
انگلستان کرده
و میگوید: "به
دولتمردان
انگلستان
توصيه میكنم
حرف ملت خود
را بشنوند و
مطالبات آنها
را بپذيرند"؟ آیا
میتوان
پيشنهاد "سردار"
محمدرضا نقدی
فرمانده
سازمان بسیج
مستضعفین را
در رابطه با
اعزام
بسيجيان به
انگلستان آن
هم به عنوان
"پاسدار صلح"
را شنيد و
نخنديد؟
بگذاريد قبل
از ادامه مطلب
حرف اين "سردار
اسلام" را در
اين رابطه با
هم مرور کنيم:
"سازمان بسيج
آماده است
تعدادى از
گردانهاى
عاشورا و
الزهرا (س) را
به عنوان
نيروى پاسدار
صلح و حائل
ميان نيروهاى
سركوبگر رژيم
پادشاهى و
مردم انگليس
به لندن،
ليورپول و
بيرمنگام
اعزام كند تا
ناظر بر اجراى
حقوق بشر و به
عنوان نيروى
بازدارنده از
اعمال خشونت
انجام وظيفه
كند." به راستی
فرد بیداری را
میشناسيد که
اين چرندیات
را بشنود و
خندهاش
نگيرد و به
عقل نداشته
اين "سردار"
"متجاوز" اسلام
شک نکند؟
البته
اين چرندیات
تنها در رابطه
با شورش
جوانان
انگلستان
نيست که طرح
میشوند، اگر تاريخ
سراسر دروغ و
فريب اين رژيم
را مرور کنيد
میبینید که
این تاریخ
سرشار از همين
چرنديات و حرفهای
بیارزش است؛
یاوههایی که
نشان میدهند
يکی از ويژگیهای
سردمداران
فريبکار
جمهوری
اسلامی عادت
ترکنشدنی
آنها در مضحکه
ساختن خود در
افکار عمومی
میباشد. برای
نمونه تا مردم
تونس و مصر و ...
بر عليه استثمار
و ستم
امپرياليستها
و
ديکتاتورهای دستنشانده
آنها به پا
خاستند،
سردمداران
جمهوری
اسلامی اين
خيزش را به
حساب "بيداری اسلامی"
و ادامه
"انقلاب
اسلامی"
گذاشتند در
حاليکه همه
شاهد بودهایم
که اتفاقا
اکثريت مردم
در بيشتر
کشورهای عربی
گرايشی به
"جريانات
اسلامی" نشان
نمیدهند. اما
جالب است که زمانی
که آتشی که با
خيزش مردم
تونس شعله
کشيد، به
سوريه هم رسيد
و مردم در
خيابانها بر
عليه
ديکتاتور اين
کشور، بشار
اسد، که يار و
متحد جمهوری
اسلامی است به
اعتراض
برخاستند،
سردمداران
جمهوری
اسلامی به
ناگاه گویی "بيداری
اسلامی" مردم
در کشورهای
عربی را در
تمامیت آن فراموش
کرده و مبارزات
مردم سوريه را
به حساب توطئههای
دستگاههای جاسوسی
آمريکا و
اسرائيل
گذاشتند.
گر چه
روشن است که
کسی برای اين
اراجيف تره هم
خرد نمیکند و
محل مصرف چنين
خزعبلاتی در
صفوف همان بسيجیهائی
است که "سردار"
نقدی پيشنهاد
اعزامشان به
انگلستان را
داده است، اما
شکی نيست که
اربابان
انگليسی
جمهوری اسلامی
با شنيدن اين پيشنهادها
بيشتر از همه
به خنده میافتند
و به همديگر
خواهند گفت که
نکند با بسته
شدن کهريزک "سرداران"
سپاه قصد
دارند آنرا
برای ما در
لندن بر پا سازند!
و هر چه بيشتر
به ريش نداشته
"سردار" "متجاوز"
اسلام خواهند
خنديد که از
قرار هنوز نمیداند
که پليس
انگلستان از
"راهچاره"های
او به خوبی
آگاهی داشته و
دست امثال وی
را در به
اجرادرآوردن
این "راهچاره"ها
از پشت بسته
است؛ چرا که
بر اساس
گزارشات
سازمانهای
مدافع حقوق
بشر در چند
سال گذشته
تنها حدود ۲۰۰
نفر در
بازداشتگاههای
پليس اين کشور
کشته شدهاند!
البته احتمالا
اربابان "سردار"
اسلام به وی
نخواهند گفت
که اتفاقا آنچه
جرقه طغيان
اخير جوانان
در انگلستان
را زد کشته
شدن جوان سياهپوستی
به نام "مارک
داگان" در روز
روشن در يکی از
خيابانهای
شمال لندن به وسيله
پليس
انگلستان بود.
پليس در
شرايطی به وی
شليک نمود که
او را روی
زمين دراز
کرده و امکان
هر مانوری را
از وی گرفته
بود! آيا با
اينهمه لازم
است که
به "سرداران"
"پاسداران
صلح"
که خون
جوانان ما از
دستانشان
جاری است گفت
که زياد به
خود نباليد،
آنچه شما در
اين ۳۲ سال بر
سر مردم ما
آورده ايد قرنهاست
که "بزرگترانتان"
در انگلستان
بر سر مردم
جهان آوردهاند.
شنبه ۲۲
مردادماه
۱۳۹۰ ـ ۱۳
آگوست ۲۰۱۱
Nader.sani@gmail.com – www.nadersani.net
