مایکل
لووی:
سوسیالیسم
به روایت چه
گوارا

منتشر شده
توسط مجله
هفته
در
۲۳ مرداد
۱۳۸۸
دفتر یاداشتهای
چاپ نشدهای
که سرانجام
منتشر شد.
اندیشه
ارنستو چه
گوارا از
هنگام پیروزی
انقلات کوبا در
سال ۱۹۵۹ تا [فرجام
زندگیاش در]
سال ۱۹۶۷ دگرگونی
بسیاری یافت.
هرچند نبردی جهانگستر
علیه
امپریالیسم و
مبارزات
رهائیبخش
آمریکای
لاتین همچنان
مضامین اصلی تأمل
و تفکر و کنش
سیاسی وی باقی
ماندند، با اینهمه
از سال ۱۹۶۳ این
دغدغهها با انتقاد
فزاینده از بنبستی
همراه شدند که
الگویهای
شوروی و
اروپای شرقی
را به تنگنا
کشانده بود.
ارنستو
چه گوارا هر
روز اندکی
بیشتر از
پندارهای
نخستین خویش
در باره اتحاد
جماهیر شوروی
و مارکسیسم به
تعبیر آن کشور
فاصله میگرفت.
وی در نامهای
که در سال ۱۹۶۵به
دوستش
آرماندو هارت
(وزیر فرهنگ
کوبا) نوشت از "دنبالهروی
عقیدتی" که با
انتشار
خودآموزهای
شوروی برای
تعلیم
مارکسیسم در کوبا
پدیدار
گردیده به
سختی خرده
گرفته بود. این
برداشت وی
همسو با نظری بود
که همان وقت
ناشران مجله
اندیشههای
انتقادی
مانند
فرناندو
مارتینز هردیا،
اوره لیو
الونزو و
دوستان آنها
در بخش فلسفه
دانشگاه
هاوانا به دفاع
از آن برخاسته
بودند. این
خودآموزها که
وی "اوراق
قطور چاپ
شوروی" میخواند
«"این عیب و
ایراد را
دارند که نمیگذارند
بیاندیشی: حزب
پیش از این به
جای تو زحمت
آنرا کشیده
است و تو اینک
فقط ناچار به
فروبردن
اندیشههای پرداخته
آنها هستی".۲
جستار
الگوئی دیگر،
روشی متفاوت
برای پایهریزی
شالوده
سوسیالیسمی رادیکالتر،
مساواتطلبانهتر
و مبشر
همبستگی
افزونتر بیش
از پیش نزد وی به
روشنی به چشم
میخورد.
حاصل
اندیشههای "چه"
[در این
یادداشتها]
نظامی دربسته
یا استدلال فرجامیافتهای
نیست که پاسخی
برای هر چیز
را در خود
فراهم آورده
باشد. تأملات
وی درباره
مسائل بسیاری
مانند
دموکراسی
سوسیالیستی و
یا پیکار علیه
دیوانسالاری
ناتمام ماند
زیرا در سال ۱۹۶۷ با مرگ
وی رشته آن
گسسته شد و ناگزیر
به سرانجامی
راه نبرد. اما
در این مورد
حق با مارتینز
هره دیاست که خاطرنشان
ساخته "حتی
جنبههای
مثبتی هم در
نیمهتمام
ماندن اندیشههای
چه (…) میتوان
یافت.
اندیشمند بزرگ
آنجاست، هم
دشواریها را مینمایاند
و هم راهها
را (…)، از
رفقایش به
اصرار میخواهد
که فکر کنند،
مطالعه کنند، عمل
و نظر را با
یکدیگر
بیآمیزند.
وقتی کسی واقعا
از تفکر خود
دفاع کند دیگر
غیرممکن است
بتوان آن را
به جزمیتی فرو
کاست و یا به (…)
دژ سوداگرانه
(…) سخنان بلیغ و
دستورهای کار۳
مبدل ساخت".
گوارا
در سالهای ۱۹۶۲–۱۹۶۰ نخست
امیدهای
زیادی به "کشورهای
برادری" بسته
بود که
سوسیالیسم
معروف به "واقعا
موجود" در
آنها پا گرفته
بود. پس از چند
بازدید از
اتحاد شوروی و
کشورهای
اروپای شرقی و
از سر گذراندن
تجربه نخستین
سالهای گذار
به سوسیالیسم
در کوبا او
مواضع انتقادی
خویش را بیش
از پیش نمایان
میساخت. در
مجالهای
چندی و مشخصا
در سال ۱۹۶۵ هنگام "سخنرانی"
مشهور "الجزیره"
وی اختلافات
عقیدتی خود را
علنا آشکار
ساخت. اما از
سالهای ۱۹۶۴-
۱۹۶۳
هنگام بحث و
گفتگوی بزرگ
اقتصادی در
کوباست که میبینیم
تکاپوی وی
برای شکل دادن
به رویکردی متفاوت
به سوسیالیسم
به راستی پدیدار
گردیده است.
این
مباحثه در آن
هنگام
هواداران
گونهای از "سوسیالیسم
مبتنی بر ساز
و کار بازار"
با استقلال
بنگاههای
اقتصادی و
جستجوی
بازدهی (مانند
اتحاد جماهیر
شوروی
سوسیالیستی)
را رو در روی
گوارا قرار
داده بود که
از برنامهریزی
مرکزی پیافکنده
بر موازین
اجتماعی و
سیاسی و قومی
دفاع میکرد.
به جای پاداش
به بازدهی و
قیمتهائی که
بازار تعیین
میکند، او
رایگانی
بسیاری از
کالاها و
خدمات را
پیشنهاد میکرد.
با اینهمه در
سخنان «چه»
پاسخ روشنی به
یک پرسش را
نمیتوان
یافت و آن
اینکه چه کسی
باید درباره
امور بنیادین اقتصادی
تصمیم بگیرد؟
یا به گویشی
دیگر مشکل [تعمیم]
دموکراسی در
برنامهریزی
[تمرکزیافته]
بیجواب
مانده بود.
درباره
این مضمون و
چند مضمون
دیگر، اسناد
چاپنشده
گوارا که به
تازگی در کوبا
منتشر شده چشماندازهای
نوینی را عرضه
میدارند. سخن
بر سر "یادداشتهای
انتقادی" وی
بر خودآموز
اقتصاد
سیاسی، یکی از
این "اوراق قطوری"
است که آکادمی
علوم اتحاد
جماهیر شوروی
(در سال ۱۹۶۳به زبان
اسپانیولی)
منتشر ساخته و
وی هنگام
اقامت در تانزانیا
و خصوصا در
پراگ در سالهای
۱۹۶۶-
۱۹۶۵
در نامه خود
به هارت در
میان نهاده
بود. گوارا خردهگیریهای
خود را نه در
قالب یک کتاب
و نه حتی در
رسالهای گنجانده
بلکه گزیدههائی
از تألیف
شوروی را در
مجموعهای
گرد آورده است
که تفسیرهای اغلب
زهرآگین و
ریشخند آمیز
وی را به دنبال
دارد.۴
از
چندی پیش چشم
به راه انتشار
این سند بودهایم
که دهها سال "از
دسترسی عموم
بیرون" مانده
بود. حداکثر
به چند
پژوهشگر
کوبائی اجازه
داده بودند که
نگاهی به آن
بیاندازند و
یا بندهائی از
آنرا نقل کنند.۵ باید
سپاسگزار ماریا
دل کارمن اریت
گارسیا از
مرکز مطالعات
چهگوارا در
هاوانا بود که
با سر و سامان
دادن به این
اثر اینک در
اختیار خوانندگان
علاقمند قرار
گرفته است.
نشر کنونی با
مطالب جالب
چاپنشده
دیگری که در
خود جای داده
گسترش یافته:
نامهای به
آقای فیدل
کاسترو به
تاریخ آوریل ۱۹۶۵ که چون
پیشگفتاری بر
کتاب است؛
یادداشتهائی
بر نوشتههای
مارکس و لنین؛
گلچینی از
رونوشت مکالمات
گوارا و
همکارانش در
وزارت صنایع
[کوبا] (۱۹۶۵-
۱۹۶۳) که
بخشهائی از
آن پیش از این
در سالهای
دهه ۱۹۷۰
در فرانسه و
ایتالیا به
چاپ رسیده بود؛
نامههایی به
شخصیت های
گوناگون (پل
سویزی۶،
شارل بتلهایم۷)؛
برگزیدههائی
از مصاحبهای
با نشریه
ادواری مصری به
نام الطلیعه
(آوریل ۱۹۶۵(.
این
اثر در عینحال
گواهی است بر
استقلال ذهن گوارا،
فاصله گرفتن انتقادی
وی از "سوسیالیسم
واقعا موجود"
و نیز جستجوی
طریقی
رادیکالتر.
این اثر نشاندهنده
محدودیت
تأملات وی نیز
هست.
از
این مطلب آغاز
کنیم که "چه"
در آن زمان
مسئله
استالینیسم
را به خوبی درنیافته
بود – و البته
کسی نمیداند
که آیا بعدها،
در سالهای ۱۹۶۷– ۱۹۶۶، تحلیل
وی در اینباره
پیشرفتی کرده
بود یا نه. او
بنبستهائی
که شوروی را
در دهه ۱۹۶۰ در
تنگنا قرار
داده بود …
ناشی از سرشت
سیاست نوین اقتصادی
«نپ» لنین میپنداشت!
گو اینکه او
میاندیشید
که چنانچه
لنین بیشتر
زیسته بود
شاید پسروترین
آثار آنرا
تصحیح کرده
بود و به طنز
میگفت "اشتباهی
که کرد آن بود
که درگذشت!".
اما با اینهمه
گوارا همچنان
بر این اعتقاد
راسخ ماند که
به کار بستن
عناصری از
نظام سرمایهداری
در برنامه
تازه اقتصادی
به کژراهههای
پرتی کشانده و
به سوی احیای
کاپیتالیسمی
راه گشوده است
که در اتحاد
شوروی در سال ۱۹۶۳ میشد
به چشم دید.
برنامهریزی
را چه کسی
باید انجام
دهد؟ با وجود
این، تمام
خردهگیریهای
گوارا از
برنامه نوین
اقتصادی «نپ»
را نباید از
جذبه عاری
دانست که گاه
با عیبجوئیهای
مخالفین دست
چپی (در اتحاد
شوروری) در
سالهای ۱۹۲۷–
۱۹۲۵
همسو است؛
برای نمونه
دلیل میآورد که
"کادرهائی همدست
نظام شده و
طایفهای
[کاست]
برخوردار از
امتیاز را به وجود
آوردهاند". اما
گمانه تاریخی
که تقصیر
گرایشهای
نوکاپیتالیستی
در اتحاد
جماهیر شوروی
سوسیالیستی
زمان برژنف را
به گردن
برنامه نوین
اقتصادی «نپ» میاندازد
آشکارا اهمیت
کاربردی
اندکی دارد.
نه اینکه
گوارا نقش زیانبار
استالین را
نادیده انگاشته
باشد … در یکی
از "یادداشتهای
انتقادی" وی، این
جمله دقیق و
تکاندهنده
را مییابیم
که: "جنایت
تاریخی
دهشتناک استالین
[آن بود که]
آموزههای
کمونیستی را
به چشم حقارت
نگریسته و کیش
پرستش بیکران
قدرت را برپا
کرده بود".
گرچه چنین
نظری تحلیلی
از پدیده استالینی
به حساب نمیآید،
اما لااقل رد
بی برو برگرد
آن بود.
گوارا
در "سخنرانی الجزیره"
به اصرار از
کشورهائی که
ادعای
سوسیالیسم داشتند
میخواست که "همدستی
تلویحی خویش
را با کشورهای
استثمارگر
غرب" از میان
بردارند زیرا
چنین کنشی به
مناسبات
مبادله
نابرابر با
خلقهائی میانجامد
که علیه
امپریالیسم
به نبرد
برخاسته بودند.۸ این
مطلب چندین
بار در "یادداشت
های انتقادی"
درباره
خودآموز
شوروی تکرار
شده است. در
حالی که
نویسندگان
این مواضع
رسمی به مدح و
ستایش "همیاری"
میان کشورهای سوسیالیستی
پرداخته
بودند، "چه"
وزیر پیشین
صنایع کوبا
ناگزیر به
تصدیق آن شد
که چنین
پنداری با
واقعیت
سازگار نیست: "چنانچه
بینالملل
پرولتاریا توانسته
بود بر اعمال
تک تک حکومتهای
کشورهای
سوسیالیست
فرمانروا شود (…)
موفقیتی
میبود. اما
جای
انترناسیونالیزم
را وطنشیفتگی
[شوونیسم] «قدرتهای
بزرگ یا
کشورهای کوچک»
و یا تسلیم به
[اراده] اتحاد
جماهیر شوروی
گرفته است.
اینهمه زخمی
است بر تمام
رویاهای
صادقانه
کمونیستهای
جهان."
چند
صفحه بعد در
تفسیری طعنهآمیز
درباره ستایش
خودآموز از
تقسیم کار میان
کشورهای
سوسیالیست که
بر "همکاری
برادرانه"
بنیاد یافته
است، گوارا ابراز
نظر میکند که
"این دار و دسته
شورای همکاری
متقابل
اقتصادی۹ که در
آن هرکس به
سودای منفعتی
از پشت به
دیگری خنجر میزند
خود گویاست که
چنین ادعائی
در عمل راست
در نمیآید.
متن رسمی به
آرمانی اشاره
دارد که شاید
بتوان فقط از
طریق یک کنش
واقعی بینالملل
پرولتاریائی
به آن دست
یافت اما
امروز به نحو
رقتآوری
خبری از آن
نیست.» در همین
راستا بند
دیگری از یادداشت
به تلخی گوشزد
میکند که در
مناسبات میان
کشورهائی که
خود را سوسیالیست
میخوانند "پدیدههای
توسعهطلبی و
داد و ستد
نابرابر،
رقابت و تا
حدودی بهرهکشی
و به طور قطع
تسلیم
کشورهای ضعیف
به زورمندان
را میتوان یافت."
سرانجام
وقتی خودآموز
از "پی افکندن
کمونیسم" در
اتحاد جماهیر
شوروی سوسیالیستی
سخن به میان
میآورد،
ناقد این جدل
لفظی را پیش
میکشد که "آیا
کمونیسم را میتوان
تنها در یک
کشور بنا
نهاد؟" و سپس "چه"
باز در همین
جهت بر این
مطلب انگشت میگذارد
که لنین "به
روشنی سرشت
جهانشمول
انقلاب را تصدیق
کرده بود،
گرچه بعدها به
انکار آن پرداختند"،
که اشاره وی به
طور شفاف به
سوسیالیسم
فقط در یک
کشور است.۱۰
بیشتر
انتقادهای
گوارا به
خودآموز نشر
شوروی به
نوشتههای
سالهای ۱۹۶۴- ۱۹۶۳ وی
درباره
اقتصاد بسیار
نزدیک است، از
جمله دفاع از
برنامهریزی مرکزی
در مقابل
قانون ارزش و
کارخانههای
مستقلی که به
قواعد بازار
وابستهاند؛
دفاع از آموزش
کمونیستی در
مقابل انگیزشهای
مادی فردی.
گوارا همچنین نگران
سهیم کردن
مدیران
کارخانهها
در منافع مالی
است که وی
آنرا همچون
اصل فسادآفرینی
درمییابد.
گوارا
از برنامهریزی
[تمرکزیافته]
همچون محور
مرکزی پویش پی
افکندن سوسیالیسم
دفاع میکرد
زیرا "موجود
بشری را از
وضعیتی تابع
مسائل
اقتصادی میرهاند".
اما در نامه
به "فیدل"
[کاسترو] میپذیرد
که در کوبا
«کارگران در
تهیه و تدارک
برنامه
مشارکتی
ندارند".
چه
کسی باید
برنامهریزی
کند؟ در
مباحثه سال ۱۹۶۴-
۱۹۶۳
به پاسخی برای
این پرسش
نرسیدند. درست
درباره همین
مطلب است که
چشمگیرترین
پیشرفتها را در
"یادداشتهای
انتقادی" ۱۹۶۶-
۱۹۶۵
میتوان یافت:
برخی بندهای
آن به روشنی
اصل یک
دموکراسی
سوسیالیستی
را مطرح میکنند
که در آن
تصمیمات بزرگ اقتصادی
را خود مردم
میگیرند. "چه"
نوشت "تودهها"
باید در تدوین
مبانی برنامه
مشارکت
جویند، در
حالی که اجرای
آن امری صرفا
فنی است. به
عقیده وی در
اتحاد جماهیر
شوروی سوسیالیستی
پروردن
برنامه به
مثابه "تصمیمگیری
اقتصادی توده های
آگاه از نقش
خویش" جای خود
را به یک ظاهرفریبی
داده است که
در پوشش آن
اهرمهای
اقتصادی درباره
همه چیز تصمیم
میگیرند. او
به تأکید میگفت
که تودهها "باید
امکان یابند
که سرنوشت
خویش را به
دست گیرند،
تصمیم بگیرند
چقدر باید
بیانبارند و
چه اندازه به
مصرف برسانند"؛
کارکرد فن
اقتصادی میباید
ناچار به
رعایت چنین
ارقامی باشد
که مردم خود برگزیدهاند
و "هشیاری
تودهها است
که باید تحقق
آنرا تضمین
کند".
این
مضمون چندین
بار تکرار میشود.
او مینویسد
که حتی اگر
برنامهای پروریده
کارشناسان
باشد،
کارگران و به
طور اعم تودههای
مردماند که "درباره
دشواریهای
بزرگ کشور
(چون نرخ رشد،
انباشت یا
مصرف تولیدات)
تصمیم خواهند
گرفت". هرچند
این جدائی
مکانیکی میان
تصمیمات
اقتصادی و
اجرای آنها امری
قابل بحث است
اما شکلبندی
آن چنان است
که گوارا به
ایده برنامهریزی
سوسیالیستی
دموکراتیک
بسیار نزدیک
میشود. گرچه
او هنوز همه
پیامدهای سیاسی
نظیر
دموکراتیک
کردن قدرت،
کثرتگرائی
سیاسی، آزادی
سازماندهی را
از چنین رویکردی
استخراج نمیکند،
اما نمیتوان
در اهمیت این
بینش تازه
درباره دموکراسی
اقتصادی چون و
چرائی روا
داشت.۱۱ میتوان
این یادداشتها
را چون مرحله
مهمی در گذار
گوارا به سوی
کمونیسم دموکراتیکی
دریافت که
بدیلی برای
الگوی شوروی
باشد. طی
طریقی که آدمکشان
بولیویائی
گماشته
سازمان مرکزی
اطلاعات
آمریکا «سیا»
در اکتبر ۱۹۶۷ بیرحمانه
راه را بر آن
بستند.
زیرنویسها
و یادداشتها:
۱)
مایکل لووی (Michaël LÖWY)،
فیلسوف و
جامعهشناس
مارکسیست که
در سال ۱۹۳۸
در سائوپاولو
در برزیل
متولد شده و در
سال ۱۹۶۱ برای
تحصیل به فرانسه
کوچ کرد.
رساله دکترای
خود را در سال ۱۹۶۴
تحت عنوان
"تئوری
انقلاب مارکس
جوان" از دانشگاه
سوربن پاریس
گذراند. سپس
به اسرائیل
رفته و در
دانشگاه شهر
تل آویو به
تدریس
پرداخت؛ اما
نظرات
رادیکالش موجب
آن شدند که
دانشگاه از
تمدید
قراردادش
امتناع
پذیرفته و او
در سال ۱۹۶۸
در دانشگاه
منپستر در
انگلستان به
تدریس
پرداخته و
سرانجام در
سال ۱۹۶۹ به
فرانسه بازگشته
و اقامت در
همین کشور را
برگزید. از آن
پس او مشغول
تدریس و تحریر
نوشتههای
بسیاری در
زمینههای
تحلیلهای
فلسفی و
اجتماعی بوده
و از جمله
نوشتههایی
در مورد کارل
مارکس،
ارنستو چه
گوارا و
فرانتش کافکا بوده
است. (بادداشت
ریشهها)
۲) دیر
زمانی این
نامه منتشر
نگردیده یود و
در کتاب نستور
کوهان،
ارنستو چه
گوارا: دنیای
دیگری ممکن
است،
انتشارات نوئسترا
امریکا،
بوئنونس
آیرس، ۲۰۰۳، صفحات ۱۵۸-
۱۵۶.
۳)
"چه،
سوسیالیسم و
کمونیسم"، در
کتاب
به "چه"
بیاندیشیم،
مرکز مطالعات
درباره آمریکا
نوشته خوزه
مارتی،
هاوانا، ۱۹۸۹، جلد
دوم صفحه ۳۰.
۴) ارنستو
چه گوارا،
یادداشتهای
انتقادی درباره
اقتصاد
سیاسی،
انتشارات
اوشن پرس، مقالات
علوم
اجتماعی،
هاوانا، ۲۰۰۶.
۵)
نگاه کنید به
کارلوس
تابلادا،
اندیشه اقتصادی
ارنستو چه
گوارا (از سال ۱۹۸۷ تاکنون
سی بار به چاپ
رسیده، آخرین
بار انتشارات
روث کاسا، پاناما،
آنرا در سال ۲۰۰۵
چاپ
کرده است)؛
اورلاندو
بوره گو، جاده
آتش، انتشارات
ایماجن کونتمپورانئا،
هاوانا ۲۰۰۱.
۶)
پل سویزی (۲۰۰۴-
۱۹۱۰) اقتصاددان
مارکسیست
آمریکائی،
مؤلف کتاب "نظریه
توسعه
کاپیتالیستی"
و بنیانگذار
نشریه "بررسی
ماهیانه"
ناشر اندیشههای
سوسیالیستی
بود. (یادداشت
مترجم)
۷)
شارل بتلهایم
(۲۰۰۶-
۱۹۱۳) اقتصاددان
و تاریخدان فرانسوی
که در دوران
به قدرت رسیدن
هیتلر ابتدا
به جنبش
جوانان
کمونیست و سپس
به حزب کمونیست
فرانسه پیوست.
مرکز پژوهش
شیوههای صنعتی
شدن در دانشگاه
سوربون پاریس
را او بنیاد
نهاد و در
دوران
استعمارزدائی
رایزن برخی از
کشورهای جهان
سوم شد.
(یادداشت
مترجم)
۸)
ارنستو چه
گوارا، آثار ۱۹۶۷-
۱۹۵۷،
انتشارات
مسپرو،
پاریس، ۱۹۷۰، جلد
دوم، صفحه ۵۷۴.
۹) شورای
کمک اقتصادی
متقابل، گونهای
بازار مشترک کشورهای
"سوسیالیسم
واقعی" (به
زبان انگلیسی
به آن کومهکن
میگویند(.
۱۰) در تضاد با
تعالیم "انترناسیونالیستی"
که پیشترها لنین
از آن دفاع میکرد،
پانزدهمین
کنگره حزب
کمونیست
اتحاد شوروی
در ۱۸
دسامبر ۱۹۲۵ این نطریه
سیاسی را که
در سال ۱۹۲۴ ژوزف
استالین از آن
هواداری کرد،
از تصویب گذراند.
۱۱) جالب توجه
است که در
مباحثات با
همکارانش در وزارت
صنعت که متن
آن در همان
جلد به چاپ
رسیده است، در
چند مورد دفاع
گوارا از اصل
بحث و گفتگوی آزاد
را میتوان
یافت.
بدینگونه در
بحثی در
دسامبر ۱۹۶۴ وی
اصرار میورزد
که "ممکن نیست
که باوری را
با زور از
میان برداشت،
چنین کاری همه
پرورش آزاد
هوشمندی را
متوقف میسازد".