به نقل از مانیفست
حزب کمونیست،
ترجمه محمد
پورهرمزان
کارل ماركس
و فریدریش
انگلس، نخستین
بار در سال ۱۸۴۷
چنین توصیفی
از كشورگشایی
سرمایه به دست
دادند:
بورژوازی
[طبقه صاحب
سرمایه] با
بهرهكشی از
بازار جهانی،
به تولید و
مصرف همه كشورها
خصلت جهانوطنی
داده و در میان
آه و اسف
مرتجعان، پایه
ملی را از زیر
پای صنایع
بیرون كشیده
است. صنایع ملی
قدیمی نابود
شده و هر روز
نابود میشود
و صنایع جدیدی
كه رواج آن
برای تمام ملل
متمدن به امر
حیاتی بدل میگردد،
جای آن را میگیرد: مواد
خام این صنایع
دیگر داخلی نیست
بلكه از دورترین
مناطق وارد میشود
و فرآوردههای
آن نه تنها
درون خود
كشور، بلكه در
تمام مناطق گیتی
به مصرف میرسد.
به
جای نیازمندیهای
پیشین كه با
محصولات داخلی
برآورده میشد،
نیازمندیهای تازهای پدید
میآید كه برای
پاسخگویی به
آنها محصولات
دورترین
كشورها و اقالیم گوناگون
ضروری است. جای
گوشهگیری و
خودكفایی محلی
و ملی كهن را
آمد و شد و ارتباط
همهجانبه و
وابستگی همهجانبه
ملتها با یكدیگر
میگیرد. این
مطلب هم در مورد تولید
مادی و هم در
مورد آفرینش
معنوی، به یك
اندازه صادق
است. آفریدههای معنوی ملل
مختلف به
دستاورد
مشترك آنان
بدل میگردد.
محدود ماندن و
فرو رفتن در لاك ملی بیش
از پیش غیرممكن
میشود و از
شمار بسیار
ادبیات ملی و
محلی یك ادبیات
جهانشمول پدید
میآید.
بورژوازی
با تكمیل سریع
هر گونه افزار
تولید و با حد
اعلای تسهیل
ارتباطات و مواصلات،
همه ملل و حتی
بربرترین
آنها را به
مدار تمدن میكشاند.
ارزانقیمتی كالاهای او
توپخانه سنگینی
است كه
بورژوازی به
مدد آن تمام دیوارهای
چین را ویران میسازد و شدیدترین
بیزاری
بربران از بیگانگان
را به تسلیم
وامیدارد.
بورژوازی
تمام ملتها
را وادار میسازد
تا اگر
نخواهند
نابود شوند، شیوه
تولید
بورژوازی
[سرمایهداری]
را بپذیرند و
به اصطلاح
تمدن را در
كشورهای خویش
رواج دهند و
به بیان دیگر بورژوا شوند.
كوتاه سخن،
بورژوازی،
جهانی به سان
و سیمای خویش
نقش میزند