گاهنامۀ هنر و مبارزه:

۲ اوت ۲۰۱۱

از ساده‌دلی‌های نخستین رئیس جمهور ایران

 

نظریات ابوالحسن بنی‌صدر دربارۀ «بحث آزاد» در اینجا به شکل گفتمانی چندصدایی توسط حمید محوی و ا.م. شیری مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. متن حمید محوی به رنگ سیاه و متن ا. م. شیری به رنگ آبی مشخص شده است. با این وجود این گفتمان انتقادی باز است و دوستان می توانند در آن شرکت داشته باشند و دیدگاه‌های خودشان را با ما تقسیم کنند. لازم به یادآوری است که از آنجایی که یکی از نتایج گفتمان چندصدایی به ضرورت گشایش دادگاه برای محاکمۀ اپوزیسیون های خائن و مدافعان حقوق بشر که با طرح‌های جنایتکارانۀ ایالات متحدۀ آمریکا و اتحادیۀ اروپا همکاری کرده اند (بخوانید ناتو) انجامیده است، شرکت عمومی در دادگاه مجازی که چگونگی آن را در فرصت های بعدی به اطلاعتان خواهیم رساند، به اعتبار دادگاه و رأی آن اعتبار بیشتری خواهد بخشید.

 

 ابتدا فایل صوتی و به همین ترتیب متن مصاحبۀ ابوالحسن بنی‌صدر را در زیر خواهید یافت، البته من در اینجا تنها گزیده‌هایی از متن مصاحبه او را  منتشر کرده‌ام.

 

 

 


 


مصاحبۀ رادیو عصر جدید با ابوالحسن بنی‌صدر، جمعه ۳۱ تیر

 

 

«آقای بنی صدرشما از پیشگامان بحث آزاد بودید چگونه می‌شود از بحث آزاد برای ایجاد یک جبهه استفاده کرد؟»

آدرس فایل صوتی

http://www.4shared.com/audio/msPG1A1I/Banisadr90-04-31


 
رادیو عصر جدید: آقای بنی صدر شما از پیشگامان برگزاری بحث آزاد در قبل از انقلاب ۵۷، زمان ریاست‌جمهوری‌تان و در این سی سال بودید. اکنون جریان همگرایی در بین کاردهای دموکرات ایرانی در خارج کشور در حال طی شدن است ولی کماکان اکثرا از بحث آزاد شانه خالی می‌کنند. به نظر شما چگونه باید از بحث آزاد به عنوان روشی برای ایجاد جبهه استفاده کرد؟


 
بنی صدر: معنی بحث آزاد این است که یک موضوعی بین دو طرف، موضوع بحث بشود به ترتیبی که یک طرف نظر خود را اظهار کند و طرف مقابل آن نظر را انتقاد بکند، طرف اول آن انتقاد را ارزیابی بکند و با هم پیش بروند تا به نتیجه برسند. آنچه در عمل واقع می‌شود اینست که در جلساتی که بحث آزاد برقرار می کنند، تعداد زیادی را دعوت می‌کنند، دو طرف نیست، چند طرف است، و آنها با هم بحث نمی‌کنند، هر کدام حرف خودشان را می‌زنند. بعد هم نوبت به سئوال و جواب می‌رسد، از هر کدام سوالهایی می‌شود که جواب می‌دهند و تمام می‌شود، این بحث آزاد نیست. مشکل بودن برگزاری بحث آزاد با اینکه بهترین روش برای ایجاد فرهنگ آزادی، استقلال و دموکراسی در جامعه است، چند علت مهم دارد:


۱. بحث آزاد محتاج آن است که بحث‌کننده‌ها اندیشه‌های راهنمائی روشن در ذهن داشته باشند.


۲. موضوعی که به بحث گذاشته می‌شود، اگر امری از امور جامعه است، پاسخ روشنی در آن اندیشه راهنما که جانبدارانش بحث می‌کنند، پیدا کرده باشد، در ذهن آنها یک راه حل و برنامه داشته باشد. بدین ترتیب وقتی مسئله موضوع بحث شد، بتوانند بگویند که برنامه من اینست و دو برنامه همدیگر را نقد کنند و احتمالا به یک برنامه کاملتری برسند. یا مثلا اگر بخواهیم درباره اصلاحات بحث کنیم که آیا در رژیم کنونی شدنی هست یا نه؟ اندیشه راهنما باید به این مسئله یک پاسخ بدهد و برایش یک برنامه عمل داشته باشد تا طرفی که می‌گوید اصلاحات در این رژیم شدنی نیست بتواند به بحث بنشینند و با نقد متقابل به هدف برسند

 
 
۳. تکلیف شرکت کنندگان در بحث باید در رابطه با نتایج و اخلاق بحث مشخص باشد. اگر دو طرفی که با هم بحث می‌کنند فکر کنند این میدان نبرد است و باید یکی پیروز شود، این بحث به نتیجه نمیرسد. بحث آزاد برای برنده و بازنده نیست. یعنی باید از پیش معین شده باشد که این بحث برنده و بازنده ندارد و هدف از بحث آزاد رسیدن به یک نتیجهی معین و مشخص است.


 
۴. مساله بعدی این است که بحث آزاد خواهی-نخواهی قالبها را میشکند، اگر کسانی باشد که گروه دارند و اینها حواسشان اول پیش این است که نکند این قالب بشکند و افراد رها بشوند، خب طبیعتا این افراد در بحث آزاد شرکت نمیکنند و اگر هم شرکت بکنند به ترتیبی شرکت میکنند که آن بحث آزاد نتیجهای به بار نیاورد. لازمه بحث آزاد تقدم انسان بر سازمان است، ساده و بسیار مهم!


۵. عامل پنجم جامعه است. به اصطلاح همانکه ایرانی‌ها می‌گویند "مستمع صاحب سخن را بر سر حال آورد"، مردم نباید فعل‌پذیر باشند، نباید فقط بنشینند و گوش کنند سر آخر کفی بزنند و بروند، باید که شرکت فعال داشته باشند. یعنی مسئله طرح شده در بحث آزاد، مسئله آنها باشد و آنها بخواهند که مسئله راه حل پیدا کند. انسانها این بحثها را برای این می‌شنوند که راه حل پیدا شده را به کار ببرند.

 

 

 

 


گاهنامۀ هنر و مبارزه

۲ اوت ۲۰۱۱

حمید محوی:

از ساده‌دلی‌های نخستین رئیس جمهور ایران

بررسی نظریات ابولحسن بنی‌صدر دربارۀ بحث آزاد

 

می توانیم ارزش گفتمان بنی‌صدر را تقریبا در ردیف کتاب «هنر همیشه حق به جانب بودن» نوشتۀ شوپنهاور ارزیابی کنیم و تنها از نتیجۀ اخلاقی آن همین برای ما باقی می‌ماند که مثل بچه‌های خوب درس آموخته‌شده را به اجرا بگذاریم تا از نتایج مفید آن بهره‌مند شویم.

 

ولی اجازه دهید از این  پرسش شروع کنیم که چرا پس از این همه سال ها و به ویژه از تاریخ گسترش رسانه‌های نوین، چنین موضوعی مطرح می‌شود، و علاوه بر این با توجه به ابعادی که جنبش سبز به خود گرفت (بی آنکه مسائل پشت پرده مانند ماجرای «الماس فریب» و توطئۀ امپریالیستی را فراموش کرده باشیم) افرادی مانند ابوالحسن بنی‌صدر موضوع بحث آزاد را به عنوان مولد اتحاد (اتحاد بین چه کسانی؟) مطرح می‌کنند و یا افراد دیگری مانند فرهنگ قاسمی دربارۀ ضرورت تشکیل آلترناتیو (معتبر) می‌نویسند؟ یعنی این که باید باور کنیم که به عنوان مثال، در جنبش سبز چنین مشخصاتی وجود نداشت؟ آیا بنی‌صدر می‌خواهد بگوید که تا حالا در این همه اپوزیسیون پُرمدعا بحث آزادی وجود نداشته است؟ و به عبارت دیگر اینهایی که می‌خواستند سرنوشت ایران را به دست گیرند قادر نبودند به شکل منطقی و دیالکتیک - به مفهوم گفتگویی که باید ما را به حقیقت موضوع نزدیک سازد- با یکدیگر حرف بزنند؟ در هر صورت، از دیدگاه من، پرسش بسیار جالبی به نظر می‌رسد، زیرا بحثی را که نخستین رئیس جمهور ناکام ایران مطرح می‌کند، با حساب چنین پرسش‌هایی، و به تعبیری خاص، می‌تواند مادۀ انفجاری جانانه‌ای به دست هر آماتور بمب ادبی بدهد که با آن به اپوزیسیون های مزدور و خیانت کار ایرانی روز بخیر بگوید.

 

من به سهم خودم مدت‌های مدید سعی کردم در چهارچوب برخی سایت‌های اینترنتی، در بخش نظریات، به ضرورت‌هایی که آقای بنی‌صدر در باب بحث آزاد مطرح کرده‌اند، پاسخ بگویم، ولی تلاش‌های من بی‌نتیجه ماند. و یا اگر نتیجه‌ای داشته، از آن بی‌خبرم. در هر صورت به آن نتیجه‌ای که خود من انتظارش را داشتم نیانجامید. یعنی به همان نتیجه‌ای رسیدم که ایشان مطرح کرده‌اند : «تعداد زیادی را دعوت می کنند، دو طرف نیست، چند طرف است، و آنها با هم بحث نمی‌کنند، هر کدام حرف خودشان را می‌زنند»

 

حال باید در چیستی و چرایی این وضعیت بیاندیشیم و بپرسیم که چرا اساسا نقد (نقد و نقدی که مفهوم نهایی آن موتور پیشرفت است) جای چندان مناسبی بین محافل ایرانیان نداشته، نه در ایران و نه در خارج از ایران.

 

من فکر می‌کنم که کلی‌ترین موضوع به حضور قاطعانۀ فرهنگ اقتدارگرا به عنوان یکی از خصوصیات طبقۀ بورژوازی وابسته و معامله‌گر و تجاری باز می‌گردد. البته نه این که بورژوازی مستقل در جاهای دیگر اقتدارگرا نباشد... (تحلیل این تفاوت‌ها را بهتر است به نسبیت‌ها واگذار کنیم)... پیش از این نیز در بررسی «میان‌فرهنگی ایران» – به ویژه در رابطه با مفهوم سینمای ایران در محافل بین‌المللی – نشان دادم که به چه دلایلی اپوزیسیون‌های ایرانی و جمهوری اسلامی در پیوند و اتحاد عمیق با یکدیگر در عملکرد فرهنگی‌شان در حذف «فرد شناسنده» (سوژه) می‌کوشند. و دراین مورد هیچ اختلاف نظری با یکدیگر ندارند. و تمام محصولات آلترناتیو اپوزیسیون بی هیچ ابهامی جایگاه تجلی چنین حذفی بوده و چنین ادعایی هرگز حرف پوچی نیست زیرا  در بررسی هر یک از آنها قابل بررسی و مشاهده بوده و به عبارت دیگر در وضعیت آزمایشگاهی قابل اثبات می‌باشد. و ما برای درک چنین موضوعی می‌توانیم به تحلیل‌های انجام‌گرفته در گاهنامۀ هنر و مبارزه نیز مراجعه کنیم. و چرا این همه راه دور برویم، طرح موضوع «بحث آزاد» توسط بنی‌صدر خود گواه بسیار بارزی از نتایج آزمایشگاه ما می‌باشد.

 

حال دوباره به پرسش مرکزی این نوشته بازمی‌گردیم، این نخستین رئیس جمهور ناکام ایران، از آنجایی که مثل سیاستمداران دیگر مارمولک و نیرنگ‌زن نیست - و شاید به همین علت هم بوده که نتوانسته دورۀ ریاست جمهوری‌اش را به پایان برساند و وسط راه برکنار شده است. البته نویسندۀ این مقاله شاید در موقعیت مناسبی برای ارزیابی چنین موردی نباشد ولی فکر می‌کنم که ابولحسن بنی‌صدر خیلی ساده‌دل است و این بار نیز مثل گذشته حرف‌های زیبایی مطرح می‌کند. سال‌ها پیش می‌گفت «کشورها ... سیاستمداران ... باید حقیقت را بگویند...» یا چیزی شبیه به این که من گفتۀ او را از آن چه در یاد داشتم نوشتم.

 

حال موضوع چیست؟ چرا نقد در جامعۀ ما و به ویژه در جایی که بیش از همه باید قدرت تحرک داشته باشد، یعنی در خاک غرب، یعنی جایی که بر اساس دعاوی رایج دموکراسی وجود دارد، این گونه به ابتذال کشیده شده است؟

 

تحلیل کلی من از وضعیت اپوزیسیون‌های ایران در خارج از کشور چنین است: امپریالیست‌ها به سرکردگی ایالات متحدۀ آمریکا، در پی تداوم سیاست تنش در رابطه با ایران هستند و به همین علت است که ما در خارج از ایران آلترناتیو معتبری نداریم. چرا که وجود یک آلترناتیو معتبر که واقعا تابع قانون باشد و از قانون دفاع کند (بتواند بحث آزادی را پیرامون موضوع مشخص به پیش ببرد) یعنی از منافع ملت‌ها و به ویژه منافع قانونی ملت ایران دفاع کند، چنین جبهه‌ای می‌توانست – با خارج از شدن از چنبرۀ تبلیغات ضداسلامی که «دزدان دریایی» به هدف چپاول ثروت‌های طبیعی آنها به راه انداخته‌اند - تا حدودی زیادی مانع تنش بین‌المللی در رابطه با ایران شود. بیگمان آنهایی که مخارج اپوزیسیون‌های ایران در غرب را می‌پردازند، خودشان  نیز به روشنی می‌دانند که  چنین اپوزیسیون‌هایی هیچ اعتباری برای ایرانی‌ها ندارند.

 

واقعیت این است که این افرادی که در فضای اپوزیسیون مزدور ایران زندگی می‌کنند، هدفشان اساسا بحث آزاد یا بسته نیست، اینها عهده‌دار وظیفۀ خاصی هستند و یکی از وظایف آنها نیز همین است که گفتمان پنتاگون و رسانه‌های امپریالیستی را در جمع ایرانیان نمایندگی و تکرار کنند.  حالا اگر در میتینگ‌ها و مجالس سخنرانی و بحث و گفتگو در برخی موارد عده‌ای را دعوت می‌کنند که پتۀ این نوع سیاست‌های امپریالیستی را روی آب می‌ریزند (مثلا در رابطه با موضوع مداخلۀ بشردوستانه)، مانع از این نیست که در همان جلسه افراد دیگری نخواهند گنجشک را به جای قناری بفروشند و آن هم بی‌آنکه کسی از جایش برخیزد و صندلی را بکوبد روی سر او. چون که این مطالبی که برخی در محافل اپوزیسیون مانند جمهوری‌خواهان دموکراتیک و لائیک مطرح می‌کنند مطالبی نیست که ما بتوانیم با تکیه به ضرورت آزادی بیان و قید بند و قافیۀ حقوق بشر به آن میدان بدهیم. که یک عده بیایند نه تنها جنگ استعماری علیه لیبی را به عنوان مداخلۀ بشردوستانه معرفی کنند بلکه همین چشم‌انداز را برای کشور خودشان تبلیغ کنند، و یا واقعیت‌های جهان امروز به شکلی تعبیر کنند که گویی واقعا در جهان نهادها و مؤسسات بشردوستانه‌ای وجود دارند که مردم جهان می‌توانند در مبارزاتشان علیه دیکتاتورها و رژیم‌های ارتجاعی روی آنها حساب کنند و در نتیجه گویی که «ما تنها نیستیم»... ولی باید دانست که چنین افرادی که چنین گفتانی را اشاعه می‌دهند، در واقع افراد جنایتکاری هستند و باید به شکل قانونی با آنها برخورد قاطعانه شود – حتی اگر به دلیل حمایت کشورهای امپریالیستی امکان دسترسی به آنها وجود نداشته باشد – اپوزیسیون‌های ایران باید به خاطر جنایاتی که مرتکب شده‌اند و پشتیبانی از طرح‌های جنایتکارانۀ ایالات متحدۀ آمریکا و هم‌پیمانانش محاکمه شوند.

 

از دیدگاه من در حال حاضر آنهایی که به ویژه در رابطه با ایران و یا هر کشور دیگری از «مداخلۀ بشردوستانه» حرف می‌زنند، باید به جرم اقدام و توطئه برای اجرای قتل‌عام ملتها و ملت ایران محاکمه شوند.

 

حال اگر دوباره به موضوع این نوشته بازگردیم، به اعتقاد من چنین بحث آزادی که بنی‌صدر از آن حرف می‌زند دستکم در محافل اپوزیسیونهای بودجه‌بگیر رسمی به منصۀ ظهور نخواهد رسید، زیرا سیاست اتحادیۀ اروپا و ایالات متحده در جهت تنش‌زدایی حرکت نمی‌کند بلکه هدف دامن زدن به جنگ داخلی در ایران است که آن را در اشکال برخوردهای نظامی در مرزهای ایران و یا ترور شهروندان ایران به اجرا گذاشته شده است، که بر حسب اتفاق غالب افراد ترورشده نیز به قشر تحصیل‌کرده و به عبارت دیگر به پرولتاریای متخصص ایران تعلق دارند و چنین انتخابی برای حذف فیزیکی شهروندان ایرانی توسط غرب امپریالیستی به همکاری اپوزیسیون‌های ایرانی به هیچ عنوان بی‌دلیل نیست و با این موقعیت اسفناک «بحث آزاد» و نقد نیز در تناقض نمی‌باشد. به عبارت دیگر کاستی‌های مرتبط به وضعیت «بحث آزاد» یا نقد در محافل اپوزیسیون ایرانی را دستکم می‌توانیم به عنوان یکی از عوارض یا ویژگی‌های هم‌بایی آنها با سیاست ترور – ترور پرولتاریای تحصیل‌کرده و متخصص در ایران – توسط امپریالیسم جهانی در ایران بدانیم. علاوه بر این همین عارضه خود به تنهایی گواه بر ماهیت طبقاتی اپوزیسیون‌های جمهوری‌خواه و دموکراتیک و لائیک و امثال آن می‌باشد، و در نفی «بحث آزاد» و سازنده است که از هم اکنون چشم‌انداز آینده را نیز برای ما ترسیم می‌کنند : ایرانی وابسته و مصرف‌کننده با ویلا در کنار سواحل اسپانیا برای یک عده اوباش که از هم اکنون در رکاب جنایتکارترین نظامی که تاریخ بشریت هرگز به خود ندیده است یعنی ایالات متحدۀ آمریکا و اتحادیۀ اروپا یعنی نظام سرمایه‌داری که هنوز مانده است تا ما ماهیت و اصل بنیادی آن را کشف کنیم که شاید کلمۀ بهمیت فعلا برای تعریف آن کار ساز باشد.

 

در نتیجه از اپوزیسیون‌های ایرانی و مدافعان حقوق بشر که با بودجه‌ها و امکانات امپریالیستی اداره می‌شوند، به هیچ عنوان نباید انتظار داشته باشیم که اصول و اهداف بحث را رعایت کنند. هدف آنها چه به آن آگاه باشند و یا نباشند، در تحلیل نهایی داغ نگهداشتن کورۀ تنش علیه ایران است که آنها به حساب مبارزه برای دموکراسی  و چرت و پرتهای دیگرشان می‌گذارند، در حالی که نقش اصلی اپوزیسیون‌ها دامن زدن به جنگ داخلی و تروریسم و شرکت در آماده‌سازی اذهان عمومی برای آغاز جنگ آشکار و احتمالی علیه ایران است. یعنی جنگی که از مدت‌ها پیش، و در حالی که جمهوری‌خواهان دموکراتیک و لائیک در حال بررسی حقانیت «مداخلۀ بش دوستانه» هستند، این مداخلۀ بشردوستانه از مدت‌ها پیش به شکل سایه علیه ملت ایران آغاز شده و ادامه دارد. حال ممکن است عده‌ای واقعا از روی حسن نیت وارد چنین گروه‌هایی شده باشند، ولی سر نخ دست پنتاگون است. از چنین عناصری احتمالا استفادۀ تبیلغاتی و عملی می‌کنند، زیرا حضور این افراد می‌تواند ماهیت اصلی چنین اپوزیسیون‌هایی را استتار کنند، ولی هیچگاه نه برای درازمدت.

 

در نتیجه برای تکمیل نظریات بنی‌صدر، باید نظریۀ دیگری را مطرح کنیم و به جبهۀ طرفدران حقیقت و سازندگان جهانی بهتر، و طرفداران بحث آزاد، اکیدا هشدار دهیم که از فضاهای اپوزیسیون مزدور اجتناب کنند و با افشاگری مانع عملکرد آنها شوند. در هر صورت در میدانی که آنها تعیین می‌کنند نباید بازی کرد. به عبارت دیگر تأمل در شرایط عمومی «بحث آزاد» است، و در نتیجه مسائلی که مطرح کردیم، باید دانست که بحث نقد در هر شرایطی ممکن نیست و عمل نخواهد کرد. امپریالیست‌ها و متعاقبا اپوزیسیون‌های و مدافعان حقوق بشر، دشمنان بحث آزاد هستند، یعنی این که دشمن پیشرفت ایران هستند، به همین علت نیز داریوش علی رضایی نژاد مهندس برق، پرولتاریای متخصص ایرانی را جلوی مهد کودک به ضرب گلوله کشتند و همسرش را نیز زخمی کردند.

 

مشکل طرفداران حقیقت در این فضای خارج از کشور، انتشار یک کتاب بود... به همین سادگی، به عبارت دیگر در مورد انتشار کتاب «الفبای جنگ» اثر برتولت برشت، دیدیم که خارج از جریان‌های امپریالیستی، حتی انتشار یک کتاب با چه مشکلاتی می‌تواند مواجه شود که خوشبختانه این کمونیست‌ها بودند که با کار مداوم خودشان – بی هیچ چشم‌داشت مادی - این کار را ممکن ساختند. اگر چه انتشار یک کتاب در مرحلۀ دریافتی فراتر از انتشار فنی آن در اینترنت است. و ما مطمئنا از تمام این موانعی که جنگ‌طلبان و تروریست های اپوزیسیون و مزدوران امپریالیسم غرب به نام دموکراسی و حقوق بشر بشر دوستانه مسلح به «پرداتور» با موشک‌های جهنمی با شارژ اورانیوم رقیق‌شده  و به نام مبارزه با دیکتاتوری (به دروغ البته)، برای گسترش فرهنگی آن هم در خاک اروپا ایجاد کرده اند، عبور خواهیم کرد.

 


 


به نگارش

ا.م. شیری

در ادامۀ موضوع اندر بایستنی‌های بحث آزاد

 

بی تردید، آنچه که در باره «بحث آزاد» و ساده‌دلی‌های آقای بنی‌صدر، لازم به توضیح بیشتر هست، بگمانم موضوع «تحلیل کلی من از وضعیت اپوزیسیون‌های ایران در خارج از کشور» را باید کمی بسط دهی. ناگفته پیداست که عبارت اپوزیسیون یک مفهوم کلی است و از اپوزیسیون راست افراطی مزدور و فرمانبردار امپریالیسم غرب هوادار بمبارانهای بشردوستانه گرفته تا نیروهای اولتراچپ را در بر می‌گیرد. اتفاقاًَ، طرح مسئله به صورت یکسری کلی‌گویی در باره «بحث آزاد» و انتظار نتیجه دلخواه از آن توسط آقای بنی‌صدر، در چهارچوب همان تئوری توطئه می‌گنجد که با توجه به سنگینی کفه ترازوی توازن قوا در میان نیروهای ترقیخواه و ارتجاعی به نفع اپوزیسیون وابسته و ضدملی، و همچنین، امکانات وسیع این بخش اپوزیسیون برای دخالت ویرانگرانه در سرنوشت مردم و میهن ما، مسئله «بحث آزاد» صرفا با هدف جلب نیروهای مترقی به این بازی خطرناک و به تبع آن، به منظور مشروعیت بخشیدن به سیاست‌های تشنج‌آفرینانه امپریالیسم صورت می‌گیرد. در ضمن، باور این مسئله مشکل است که آقای بنی‌صدر ناآگاهانه و یا از روی ساده‌دلی چنین «بحث آزاد»ی را مطرح کرده باشد، و از بی‌حاصلی آن گله‌مند است. در حالی که هم او و هم تمام افراد و جریانهای متعلق به هر یک از این دو جبهه اپوزیسیون رژیم اسلامی به خوبی می‌فهمند که هیچ «بحث آزاد» منتج به «اتحاد» در بین دو نیروی کاملا مخالف نمی‌تواند صورت بگیرد و یا اصلا وجه مشترک این دو نیرو کدام است که بر اساس آن به برگزاری «بحث آزاد» با هم بنشینند و سپس، عقد اتحاد ببندند؟ آقای بنی‌صدر و اپوزیسیون مجری سیاست‌های امپریالیسم جهانی شاید فراموش کرده‌اند که اولا- نیروهای مترقی اصولا به «بحث آزاد» با اپوزیسیون ارتجاعی، حتی اگر چهره واقعی خود را در پشت نقاب «دمکراسی‌خواهی» و «بشردوستی» پنهان کرده باشد، نیاز ندارند. ثانیاًَ- از نظر هیچ نیروی هوادار تکامل اجتماعی و خواهان جهان بهتر، «هدف وسیله را توجیه نمی‌کند» و ثالثاًَ- برافکن نقاب از چهره خدعه‌گرانه و نیرنگ‌بازانه همین اپوزیسیون وابسته یا به نوشته خودت محاکمه آن، مبرمترین وظیفه نیروهای مترقی است نه نشستن در پشت میز «بحث آزاد» و تلاش برای «اتحاد» با آن.

 

 

 


حمید محوی:

پاسخ به ا. م. شیری

 

با سپاس از مطالبی که نوشته‌ای در اینجا سعی می کنم بر اساس نگاهی که به مقالۀ من داشته‌ای به سهم خودم توضیحاتی را اضافه کنم.

 

دربارۀ ماهیت اپوزیسیون خارج از کشور

در مورد توضیح بیشتر برای آشکار ساختن ماهیت اپوزیسیون‌های خارج از کشور، باید مشخصا بگویم که، وقتی از اپوزیسیون حرف می‌زنم غالبا آن جریان‌هایی را مد نظر دارم که از حمایت‌های عمومی (مالی و نهادینه) غرب امپریالیستی برخوردار هستند، و از آنجایی که هیچگونه رابطه‌ای با محافل ایرانی در فرانسه ندارم، تنها راهی که برای تشخیص ماهیت این جریانها برایم باقی می‌ماند، گفتمان و نوشته‌ها و جلوه‌های فرهنگی و اجتماعی آنها است.

 

با این وجود از دیدگاه من، اپوزیسیون برای ما از زمانی به موضوع مورد بررسی تبدیل می‌شود، و از زمانی شناخت آن ضرورت پیدا م‌ کند ( – قطع نظر از موضوع تبانی افراد و گروه‌ها با اسامی و بهانه‌های گوناگون با طرح‌های امپریالیستی که می تواند نتایج فاجعه باری برای ملت ایران داشته باشد (...)، همانگونه که چنین سیاست‌هایی برای ملت دیگر فاجعه‌بار بوده است –  یعنی مسائلی که واقعا استراتژیک هستند و به بقای یک ملت مربوط می‌باشد - ) پس با این حساب ضرورت شناسایی اپوزیسیون‌های خارج از کشور – برای من - از زمانی ضرورت پیدا می‌کند که ما بخواهیم به مسائل فرهنگی و هنری بپردازیم. یعنی موضوعاتی که به قطع یقین زیربنایی نیست ولی به هیچ عنوان نمی‌توانیم به بهانۀ روبنایی بودن چنین مواردی از آن قطع نظر کنیم و یا آن را دستکم بگیریم. من هم مثل برتولت برشت و تمام کمونیست‌ها، بر این باور هستم که برای تحول در روبنا باید زیربنا تحول پیدا کند. ولی رفقا فراموش می‌کنند که به عنوان فرد مبارز در عرصۀ مبارزۀ طبقاتی، از زمانی که پایشان را می‌گذارند به زمین مبارزات طبقاتی، علیرغم حاکمیت بهیمی نظام سرمایه‌داری و ماهیت بهیمی ساخت و سامان جامعۀ طبقاتی – و بهتر بگویم علیرغم [دام طبقاتی]  که نظام طبقاتی گسترده است- خودشان را متحول کنند، و الزاما نیز متحول می‌شوند، زیرا مبارزۀ طبقاتی به عنوان عالی‌ترین نوع و مرحلۀ کار اجتماعی – مبارزۀ طبقاتی به عنوان ممتازترین مرحلۀ رشد بشریت – با فرد مبارز - مانند هر کار دیگری – در رابطۀ دیالکتیک قرار می‌گیرد و موجب تحول می شود. در نتیجه تحول روبنا در عصر حاکمیت بربریت نظام سرمایه‌داری، امر ناممکنی نیست. به این ترتیب می‌توانیم نتیجه بگیریم که فعالیت‌های فرهنگی و هنری و فرهنگی مثل تمام ادبیات مارکسیستی می‌تواند جزء جدایی‌ناپذیر مبارزۀ طبقاتی باشد.

 

ویژگی بررسی های من در زمینۀ فرهنگی و هنری، یا بهتر بگویم در رابطه با بررسی آثاری که در زمینۀ میان فرهنگی و به عنوان آثار آلترناتیو در خارج از کشور تولید و عرضه کرده‌اند می‌باشد. به عبارت دیگر من ماهیت فاسد و ارتجاعی و دیکتاتوری و در نتیجه ضدفرهنگی و هنری اپوزیسیون‌های دموکراتیک و لائیک و سلطنت‌طلب و تمام جنبش سبز خارج از کشور و خلاصه تمام خدمۀ امپریالیسم جهانی را از درون آثاری که به عنوان هنر عرضه کرده بودند شناسایی کردم. در این مورد نیز به فرمول جالبی رسیدم، و آن هم این بود که [این] اپوزیسیون و [آن] پوزیسیون هر دو در یک مورد بنیادی با هم در اتحاد و توافق کامل به سر می‌برند: حذف فاعل شناسنده. حذف فرد.

 

این موضوعی است که متأسفانه آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته، و دلایل کاملا روشنی هم دارد که چرا مورد توجه قرار نگرفته است. من در این زمینه کمونیست‌های عصر حجر ایرانی را نیز بی‌تقصیر نمی‌دانم که به بهانۀ اولویت زیربنا به روبنا، تمام روبنا را سپردند به دست ارتجاع. یک صمد بهرنگی درست کردند که او را نیز من توخالی بودنش را طی نقد مفصلی نشان دادم که همین نقد موجب شد که در آن دوران جنبش سبز، در سایت «کمون سرخ» به اشکال مختلفی نامیده شوم «بازماندۀ ساواکی» و بعد هم ابتدا یعنی از همان روز اول ثبت نام در سایت تحریم شدم و با من به قول خودشان مرزبندی کردند و سپس تحریم و بعد هم اخراج شدم.

 

همه می‌خواهند رژیم را سرنگون کنند، غافل از این که مبارزۀ طبقاتی به علوم انسانی در سطح گسترده نیازمند است، همانطور که به علوم دقیقه و تسلط بر فنون زمانه و رشد نیروهای مولد نیازمند می‌باشد. همان طور که بحث آزاد به پژوهش و پژوهشگر و مؤسسات پژوهشی و دانشگاه و دفتر و کتاب نیازمند است. همین طوری نیست که ما راه بیافتیم بحث آزاد راه بیاندازیم.

 

در غیراینصورت هر فردی می‌تواند شیفتۀ نظریۀ جامعۀ بی‌طبقه شود. هر فردی ممکن است شیفتۀ نظریۀ سرنگونی رژیم شود. رضا پهلوی هم می‌خواهد رژیم را سرنگون کند و بر تخت سلطنت بنشیند... سلطنت‌طلب‌ها که واقعا خیلی باحال هستند، اگر تمام جنبش‌های انقلابی با شعار برابری و برادری و آزادی به میدان آمدند و مردم را به دنبال خودشان کشاندند و بعد سرشان کلاه گذاشتند، اینها از همین اول به قول عامیانه روراست می‌گویند ما می‌خواهیم یک جامعۀ بورژوازی تشکیل دهیم.

 

در پایان این قطعه و از این جهت که در این همه پر‌حرفی‌ها جای ابهامی در مورد موضوع اصلی باقی نمانده باشد، تکرار می‌کنم که اپوزیسیون و پوزیسیون در هر صورت از دیدگاه من موضوع به این شکل قابل تفکیک  است که کدام جبهه از سرنوشت خلاقیت در سطح اجتماعی اظهار نگرانی می‌کند و برای بالندگی آن می‌کوشد.

 

با این وجود شاید امروز بتوانیم با شواهد آشکارتری در جبهۀ اپوزیسیون دست به تفکیک کاملا مشخصی بزنیم که نخستین سنجه برای شناسایی آن هم‌بایی با مفاهیمی است که در استراتژی نوین ایالات متحده تدوین شده: جنگ بشردوستانه و تمام آن مواردی که ا. م. شیری در برخی نوشته‌هایش «اسب تروآی امپریالیستی» نامیده است. ولی باید پرسید که چگونه این اپوزیسیون‌ها به این راحتی می‌توانند گنجشک را به جای قناری بفروشند؟ و از جنگ بشردوستانه حرف بزنند؟

 

یکی از شگردهای این اپوزیسیون‌ها چنین است که غالبا نمی‌گویند «جنگ علیه ایران» می گویند «جنگ علیه جمهوری اسلامی» یا «جنگ علیه سپاه پاسدارن» و مواردی در این ردیف. از طرف دیگر اذهان عمومی تا حدود زیادی از چگونگی جنگ‌هایی که امپریالیست آمریکا به راه می‌اندازد بی‌اطلاع هستند. و به ویژه در مورد ایران یعنی هفتمین کشور و آخرین کشوری است که ایالات متحده از سال ۲۰۰۲ تعیین کرده است، از ابعاد چنین جنگی بی‌اطلاع هستند (یا وانمود می‌کنند که بی‌اطلاع هستند) که در واقع این هفتمین و آخرین کشوری که باید مورد حمله قرار گیرد، به تعبیری خاص نقطۀ آغاز جنگ سوم جهانی خواهد بود. که از سوی دیگر با مطالبی که جمهوری‌خواهان دموکراتیک ولائیک و دیگران می‌گویند یعنی «جنگ بشردوستانه» برای برقراری حکومت لائیک ...هیچ ارتباطی ندارد.

 

 

 


حمید محوی:

توطئۀ بنی‌صدر را چگونه می‌فهمم

 

در اینجا بازمی‌گردم به موضوع محاکمۀ اپوزیسیون‌های ایرانی که ا. م. شیری نیز آن را تأیید کرده است، پیش از این که به چگونگی این محاکمه و ساختار دادگاهی که ما باید آنها را به جرائم گوناگون و مهمتر از همه، به جرم همکاری با طرح تخریب و قتل‌عام ملت ایران که از سوی ایالات متحدۀ آمریکا طرح‌ریزی شده و طبیعتا کشورهای ناتو نیز آن را پی‌گیری می‌کنند، می‌خواهم به موضوعی که ا. م. شیری در رابطه با توطئۀ خود بنی‌صدر مطرح کرده است، مطالبی بگویم. از این جهت که هنوز به برداشت او در این زمینه آگاه نیستم و  ا. م. شیری در رابطه با طرح موضوع «بحث آزاد» از جانب بنی‌صدر بر این عقیده است که :

«طرح مسئله به صورت یکسری کلی‌گویی درباره «بحث آزاد» و انتظار نتیجه دلخواه از آن توسط آقای بنی‌صدر، در چهارچوب همان تئوری توطئه می‌گنجد که با توجه به سنگینی کفه ترازوی توازن قوا در میان نیروهای ترقیخواه و ارتجاعی به نفع اپوزیسیون وابسته و ضدملی، و همچنین، امکانات وسیع این بخش اپوزیسیون برای دخالت ویرانگرانه در سرنوشت مردم و میهن ما، مسئله «بحث آزاد» صرفا با هدف جلب نیروهای مترقی به این بازی خطرناک و به تبع آن، به منظور مشروعیت بخشیدن به سیاست‌های تشنج‌آفرینانه امپریالیسم صورت می‌گیرد.»

 

البته من هم تقریبا در تحلیل وضعیت بحث و گفتگوهای – به عنوان مثال -  محفل جمهوری خواهان دموکراتیک و لائیک و یا سایت جامعۀ رنگین‌کمان، در مورد «جلب نیروهای مترقی» به نتیجۀ مشابهی رسیده‌ام و حضور برخی افراد با نظریات عادلانه و غیرجانبدارانه را موجب استتار ماهیت اصلی این جریان‌های امپریالیستی دانسته‌ام.

 

ولی نکته‌ای که موجب ابهام است نقش بنی‌صدر می باشد. البته باید اعتراف کنم که موضوعی را که او مطرح می‌کند برای شخص من خیلی فریبنده به نظر می‌رسد، زیرا که اساسا چنین مسئله‌ای متأسفانه در رابطه با بحث آزاد یا نقد مسائل اجتماعی و فرهنگی و هنری در واقع وجود دارد. حالا اگر بنی‌صدر طرح دیگری در سر داشته باشد، یک موضوع دیگری است.

 

در مورد بنی‌صدر، من اطلاع روشنی از فعالیت سیاسی او ندارم و اساسا نمی‌دانم چگونه او با خمینی همراه شد و به مقام ریاست جمهوری رسید، و از سوی دیگر افرادی مانند قطب‌زاده، و حتی خود خمینی برای من در دوران انقلاب افراد ناشناخته‌ای بودند. به یاد می‌آورم نخستین باری که با خیل تظاهرکنندگان در تهران روبرو شدم که نام خمینی را فریاد می‌کشیدند، برایم سؤال بود که این فرد کیست که مردم نامش را فریاد می‌کنند.

 

دیروز یعنی مشخصا دیشب ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۱ ایمیلی از یک فرستنده به نام «ایران‌بانان» دریافت کردم و با نگاهی سریع به مطالب پی بردم که باید از این گروه‌های سلطنت‌طلب باشند. فایلی را ضمیمه کرده بود و مدعی شده بودند که این مصاحبۀ خبرنگار انگلیسی موجب سرنگونی شاه شده است (۱). و سخنرانی دیگری از شاه پیدا کردم که هرگز نشنیده بودم. شاه کمپانی‌های خارجی را متهم کرده بود که به شکل درست از منابع نفتی بهره‌برداری نکرده‌اند، با این وجود تا پایان موعد قراردادها می‌توانند بهره‌برداری کنند ولی قراردادشان تمدید نخواهد شد و مثل دیگران باید در صف بایستند، و مواردی که نشان می‌داد که شاه علیرغم فسادی که نظام شاهنشاهی او را پوکانده بود، و با وجود این که آمریکایی‌ها او را سر کار گذاشته بودند، یعنی کودتا علیه مصدق...مانع از این نبوده است که شاه بلندپروازی‌هایی نداشته باشد. و چنانکه در  نرانی‌های او می‌شنویم او کمپانی‌های حاضر در ایران را تهدید می‌کند.

 

با گذشت زمان و کسب تجربیات تاریخی از حوادث بین‌المللی و مداخلات قدرت‌های بزرگ در ایجاد انقلاب و شورش و غیره در کشورهای تحت سلطه، آن هم کشوری مثل ایران که مستعد انقلاب علیه شاه آمریکایی بود، می‌توانیم نتیجه بگیریم که اساسا انقلاب اسلامی نتیجۀ یک توطئۀ جهانی بوده؛ به همانگونه که امروز ایالات متحدۀ آمریکا و اتحادیۀ اروپا با شاخه‌ای از القاعده در لیبی هم‌دست شده اند.

 

میشل کولن دائما موضوع چنین اتحاد نامبارکی را در لیبی افشا کرده و اظهار نگرانی می‌کند. با این وجود میشل کولن این موضوع را در نظر نمی‌گیرد که اساسا همکاری آمریکا و اروپا با القاعده یا شاخه‌ای از القاعده در لیبی کاملا آگاهانه انجام می‌گیرد، زیرا تقویت این گروه اسلام‌گرای افراطی در لیبی موجب می‌شود که غرب برای لنگر انداختن در آنجا بهانۀ خوبی داشته باشد. حال اگر موجب انفجار چند بمب احتمالی در پیاده‌روهای غرب شود، موضوع چندان مهمی نخواهد بود و بهایی است که باید برای سیطرۀ قدرت خودشان بپردازند.

 

پشتیبانی غرب از خمینی نیز احتمالا می‌تواند منطق مشابهی را در بر گیرد. انقلاب اسلامی موجب شد که جنگ هشت ساله به راه بیافتد و تمام بحران اقتصادی انگلستان و غیره را تسکین دهد. می‌گویند خسارات و مخارج جنگ هشت ساله معادل بیش از تمام درآمد نفتی ایران و عراق طی قرن بیستم بوده است.

 

و از طرف دیگر اساسا یک دولت اسلامی در ایران به غرب اجازه داد که نه تنها ذخیرۀ تبلیغات ضداسلامی استفاده کند بلکه به این تبلیغات وسعت بیشتری ببخشد. همانطور که پیش از نیز گفتم، سیاست غرب به هیچ عنوان در جهت تنش‌زدایی پیش نمی‌رود، و خواست غرب امپریالیستی چیزی نیست به جز ایجاد تنش. در نتیجه جمهوری اسلامی کاملا به این سیاست پاسخ می‌گوید. به این معنا که غرب امپریالیستی با خیال راحت می‌تواند به سیاست تنش در رابطه با ایران ادامه دهد.

 

از دیدگاه چنین چشم‌اندازی که برای تحولات ایران در مفصل تاریخ انقلاب اسلامی در ایران مطرح کردیم و نقشی که امپریالیسم جهانی در سرنگونی شاه داشت، می‌توانیم نتیجه بگیریم که بنی‌صدر نیز یک پای این توطئۀ اولیه بوده است.

 

پانوشت:

۱)

http://www.youtube.com/watch?v=KbJbdbByDuQ&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/watch?v=iJ3mb34djUk&feature=related

 

 

 

 

 

 


 


ا. م. شیری

 

به منظور تسریع در تحقق محاکم خلقی که به درستی و به جا طرح کرده‌ای، فورا و بداهتا، این مطلب را تهیه کردم.

 

هدف من در آن نوشته، تعیین و تبیین مفهوم «اپوزیسیون» بود که عمدتا به معنی مخالف رژیم استفاده می‌شود.

 

پیش به سوی تشکیل محاکم خلقی

برای محاکمه اپوزیسیون مزدور

 

بی تردید و به تحقیق، رژیم جمهوری اسلامی یکی از نوادر تاریخ ایران است. اعجوبه‌ای است که از گورستانهای دوره جاهلیت اعراب سر برآورد و در میهن ما ظهور کرد. بیش از سی سال موجودیت این اعجوبه، با کشتار، قتلهای جمعی و زنجیره‌ای، فراری دادن سرمایه‌های انسانی، تجاوز بی‌پروا به جان و مال و نوامیس خلقهای ایران همراه است.

 

تعدی و تجاوز به اعتقادات و باورهای مردم ایران، حمله به فرهنگ، تمدن و ادبیات خلقهای ما، ترویج جهل و خرافات، ستیز با علم و اندیشه، دست‌درازی به حقوق ملی، فردی و اجتماعی مردم ایران، بی‌اعتبار کردن ارزشها، احساسات و عواطف انسانی حتی به شکل قتل والدین به دست فرزند و یا بالعکس، علنی کردن آدمکشی و اعدام مخالفان در ملاءعام، هر چه وابسته‌تر ساختن زندگی مردم به نهادهای مالی سه‌قلوی امپریالیسم جهانی (بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی) تحت نام «هدفمندسازی یارانه‌ها»، توسعه بی‌سابقه بیکاری، بی‌خانمانی، اعتیاد و فحشاء، نابود کردن بخش اعظم تولید، کشاورزی و صنایع ملی، گسترش واسطه گری و رانتخواری، غصب و تصرف و تصاحب ثروتهای ملی و سپردن آنها به اختیار عوامل و ایادی خود، تنها یک فهرست فشرده از اعمال سیاه رژیم در بیش از سی سال گذشته می‌باشد.

 

این رژیم دیگر نه حقی و نه مشروعیتی برای ادامه حیات و حکمرانی بر ایران ما را دارد. دوام و بقاء رژیم جمهوری اسلامی مانع رشد و ترقی میهن، آزادی‌های فردی و اجتماعی، امنیت و آسایش همه خلقهای ایران به خصوص، طبقه کارگر و زحمتکشان محروم ایران است. سرنگونی آن به عنوان یگانه راه نجات میهن ما، مهمترین خواست مردم ایران از همان سالهای اول شکل‌گیری این اعجوبه در کشور ما بوده و هست.

 

در مسیر مبارزات مردمی برای سرنگونی رژیم و تعیین راه رشد و توسعه کشور به مثابه حقوق انحصاری خلقهای ایران، طبیعتا یک سری نیروهای ارتجاعی و مزدور امپریالیسم نیز که منافع خود را با انقلاب بهمن سال ١٣۵٧ از دست داده‌اند، سعی می‌کنند با تشنج‌آفرینی و سیاه‌نمائی پیرامون جنایات بی‌حد و حصر رژیم اسلامی، زمینه تجاوز نظامی امپریالیسم جهانی و بمبارانهای ویرانگرانه و کشتارهای «بشردوستانه» آن در میهن ما و خلقهای کشور را فراهم ساخته و ایران را به مدار اقمار استعماری امپریالیسم بازگردانند. بدین جهت، به منظور ممانعت از هر گونه مداخله‌گری تخریبی و سوءاستفاده آنها از مبارزات سرنگونی‌طلبانه خلقهای تحت ستم و استبداد مذهبی، احزاب، تشکلها و شخصیتهای سیاسی ایرانی موظفند به موازت مبارزه برای سرنگونی رژیم حاکم، تحرکات امپریالیسم و مزدوران آن را به دقت مورد توجه قرار داده و به منظور افشای ماهیت آنها، تمام اسناد و مدارک مربوط به اقدامات تحریکی این اپوزیسیون مزدور از قبیل در خواستها و مراجعه آنها به دولتها و نهادهای امپریالیستی را در رسانه‌ها انتشار نموده و زمینه محاکه اپوزیسیون ارتجاعی را در محاکم خلقی ایران فراهم سازند.

 

نیروهای همسو با تکامل تاریخ و خواستار ایرانی آزاد و جهانی امن، باید بتوانند ضرورت تشکیل چنین محاکم خلقی و لزوم مجازات و ترد اپوزیسیون ضدانقلابی را به توده‌های محروم نشان دهند.    

 

 


 


پاسخ حمید محوی

 

نقدی که نوشتی می‌توانم بگویم  بسیار جامع است. چشم‌انداز را به خوبی مطرح کرده‌ای. با این وجود فکر می‌کنم که برای مطرح ساختن موضوع اصلی، از طرح وضعیت جمهوری اسلامی در ایران عبور کرده‌ای که اگر چه خیلی جامع و مناسب است ولی از هدف ما کمی دور می‌شود، زیرا موضوع فعلا محاکمۀ اپوزیسیون‌هایی است که با امپریالیسم همکاری می‌کنند.


مشکل اینجا است که - به اعتقاد من - هر گونه انتقادی به جمهوری اسلامی و اتخاذ هر موضعی در رابطه با چشم‌انداز تحول و پیشرفت برای ایران - و شکل اساسی آن یعنی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی - تحت شرایطی که نیروهای مترقی دارای هیچ وزنۀ معنی‌داری نیستند - فورا به حساب امپریالیست‌ها واریز خواهد شد.

 

این موقعیت بن‌بست نیز تصور نمی‌کنم چندان اتفاقی باشد. مهره‌ها طوری چیده شده است که برای طرفداران دموکراسی واقعی یعنی عمدتا کمونیست‌ها، هیچ راهی باقی نماند.


به عنوان مثال، موضوع کشتارهای جمهوری اسلامی، فورا به عنوان بهانۀ برای تهیۀ پرونده برای «مداخلۀ بشردوستانه» مصادره خواهد شد. و اگر دقت کنی، در رسانه‌های اپوزیسیون، از جنگ علیه لیبی به این سو، دائما از واژگانی استفاده می‌شود که در واقع جاده‌صاف‌کن حملۀ نظامی به ایران است.


علاوه بر این باید شرایط آن زمان را هم در نظر بگیریم، و دستکم بپرسیم که شیوۀ عملکرد گروه‌های مخالف کدام بوده است...چند نفر مخالف کشته شده و در مقابلش چند نفر بسیجی و پاسدار کشته شده است....یعنی به اعتقاد من کشتارها نتیجۀ یک سری کشت و کشتار بوده که سرانجام آن که قوی‌تر بوده پیروز شده است.


به عنوان مثال نهضت آمل یا سربداران. یک گروه مسلح و بعضا با تفنگ «ام یک» قنداقه شکسته، راه افتادند در جنگل‌های شمال (که ۶۰ درصد آنها نیز کردستانی و احتمالا از انواع پژاک بودند) در حالی که عراق نیز به حمله کرده بود و در مرزهای کشور جنگ ادامه داشت... (بخوانیم جنگ امپریالیستی) و با طرح ایجاد ارتش خلقی و نظریۀ محاصرۀ شهرها از طریق روستاها.... یک گروه تقریبا صد نفره شروع کردند به کشتن دشمن (دشمن هم یعنی بسیجی و پاسدار... یعنی فرزندان همان دهقانان ایرانی) ولی همین‌هایی که به راه افتاده بودند که ارتش خلقی ایجاد کنند، وقتی افرادی  آنها را پیدا می‌کردند که به گروهشان بپیوندند ، از ترس این که مبادا این افراد جاسوس باشند، عضو نمی‌گرفتند... یعنی این که ارتش خلقی هیچی!


یک عده جوان بسیجی و پاسدار را به عنوان دشمن خلق تلقی می‌کردند و می‌کشتند... خودشان هم قربانی می‌دادند. خب این از یک سو خودکشی و از سوی دیگر آدم‌کشیه که اسمش را گذاشته بودند مبارزۀ طبقاتی.


نتیجه این که، آنها هم وقتی این نوع مخالفان و به همین بهانه مخالفان از نوع دیگر را وقتی پیدا می‌کردند، حسابشان را می‌رسیدند. سخنرانی خود خمینی در این مورد هست که از کشته شدن دائمی پاسداران و بسیجی‌ها شکوه‌آمیز می‌گوید که از همان اول باید انقلابی رفتار می‌کرد و غیره... که این همه پاسدار و بسیجی کشته نشوند.