کارگران
کمونیست
ایران:
چگونه
مبارزات
سراسری توده
کارگر جهانی
به پیروزی
خواهد رسید؟
با برآمد اخیر
مبارزات تودهای
کارگران
جهان، از
میادین شمال
آفریقا و خاورمیانه
تا میدان
خورشید
اسپانیا و
باستیل فرانسه
و یونان، از
شهر چیانجون
چین تا ویسکانسون
ایالات
متحده، دلایل
وقوع جنبش ضددیکتاتوریِ
سال ۱۳۸۸ در ایران
واضحتر شده
است. دستگاههای
تبلیغاتی
سرمایه جهانی
و گروههایِ
چپ بورژوازی،
در آن زمان
سعی بسیاری
کردند تا این
جنبش را در
محدوده "اعتراض
به تخلفاتِ
انتخاباتی" و
حمایت از
رهبرانِ
اصلاحطلب
تعریف کرده و
محدود سازند،
اما در همانزمان
هم
تحلیلگرانِ
کمونیست انقلابی
ماهیت طبقاتی
آن را تشخیص
داده و
نوشتند: "اما،
بحرانی که اینچنین
جامعهی ما را
دوباره
متلاطم ساخته
و طبقات و
نیروهای
اجتماعی را
وادار به
تدارک جنگی
نموده است، همان
بحرانی است که
از مشروطیت و
کودتای رضاخانی
و ۲۸ مرداد
نطفه بسته
بود، و منشاء
خود را در اصلاحات
ارضی و هجوم
روستائیان به
شهرها یافت،
سپس، اولین تظاهرش
در حلبیآبادهای
تهران، در سال
۱۳۵۳ ظاهر گشت
و به انقلاب ۱۳۵۷ انجامید
و تداوم آن
جنگ ایران و
عراق، و خیزشهای
شهری ۷۳ و ۷۴ ، بحرانهای
سیاسی ۷۶ و ۷۸ ، اعتلای
مجدد مبارزات
کارگری از
آغاز دهه ۸۰ و توسل حکومت جمهوری
اسلامی به
نظامی –
امنیتیها و
بالاخره
کودتای جناح
نظامی –
امنیتی در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را باعث گشت. اما
عامل بحرانزایِ
اصلاحات ارضی
چه بود که
چنین تاریخچهای
از بحرانهای
ادواری و لرزههای
عظیم اجتماعی
را باعث گشت؟
پاسخ آن در
عین پیچیدگی، ساده
است. اصلاحاتِ
ارضی نظام
سرمایهداری
را بر ایران
چیره ساخت و
با توسعه و
گسترش روابط و
مناسبات آن به
گوشه و کنار
مملکت، همه
چیز و همه کس
را تبدیل به
کالا برای
خرید و فروش
نمود. در هستهیِ
این روابط و
نظام نیز
ایجاد ارزش
اضافی و انباشت
سرمایه را
مسلط ساخت.
انگیزهیِ
کار اجتماعی و
مسیر آن بر
مبنایِ سودآوری
سرمایهدار
شکل گرفت و
تفاصل و دوقطبی
شدن طبقاتی را
به دنبال
آورد." (فراتر
از شعارها، ۱۵ آبان ۱۳۸۸) پس میبینیم
که علل شکلگیری
"جنبش ضددیکتاتوری"
در ایران با
علل شکلگیری
مبارزات
کنونی تودههای
کارگری در
سراسر جهان
همسان و در
حقیقت، جزئی
از یک تحرک
همگانی تودههای
کارگری جهان
است.
اینک، دولتهای
بورژوازی و
دستگاههای
سیاسی و
تبلیغاتی
آنها سعی
دارند تا این
تحرکات را به صورت
منطقهای و
کشوری تجزیه
کرده و با
نامگذاریهای
مصنوعی،
یگانگی ماهیت
این مبارزات
را مخدوش
سازند. مثلاً
مبارزاتِ
تودههای
کارگری در
تونس و مصر و
دیگر کشورهای
عربی را "مبارزه
با
دیکتاتورها"
مینامند، و
مبارزات تودههای
کارگری در
اروپا را "مبارزه
با بدهیهایِ
دولتی و
اقدامات
اضطراری" لقب
دادهاند و
مبارزات
کارگران چینی
را "مبارزه
کارگران
مهاجر برای
شرایط بهتر
کار و زندگی"
اعلام میکنند.
البته، این
صحیح است که
در تمامی این
کشورها و
مناطق، تودههای
کارگری بر
بستر شرایط
عینی و مشخص
مبارزات
طبقاتی و
فرهنگ
اجتماعیشان
به مبارزه
پرداختهاند
و هر کشور و
منطقهای
دارای ویژگیهای
مخصوص به خود
میباشد، اما
با نگاهی دقیقتر
پی میبریم که
یگانگی و
همسانی این
مبارزات نیز
تصادفی نیست و
بیانگر آغاز
یک دوران
اعتلایی در جنبش
جهانی
پرولتاریا
است. همچنین،
با نگاهی دیگر
میبینیم که
اساس و عامل
نهایی "سقوط
دیکتاتورها"
و "دولتهای
بدهکار" و
سرکوبهای
قهرآمیز
حکومتهای دیکتاتوری
چون ایران و
چین و بحرین و
دیگران، همانا
درگیری سرمایه
جهانی در
بحرانی است که
زمینگیرش
ساخته و سعی
دارد تا با
اعمال
استثمار و
فشار بیشتر بر
طبقه کارگر و
بازپسگیری
امتیازاتی که
مبارزاتِ
پیشین این
طبقه بر
سرمایه جهانی
تحمیل کرده
بود، خود را
از سراشیبی
سقوط بالا
بکشد. این
بحرانی که در
حقیقت با
اضافهتولید
سالهای بعد از
جنگ جهانی
دوم، در دهه ۱۹۷۰ م خود را
ظاهر ساخت و
با اعتیاد به
داروهایِ
مالی و بورسبازی
سر پا ایستاده
بود، نهایتاً
در سال ۲۰۰۸ به زمیناش
زد و تا آینده
نامعلومی
زمینگیرش
ساخته است. هر
بار که احساس
توانایی میکند
و میخواهد
بلند شود،
بحرانِ دیگری
در منطقه دیگری
ظاهر گشته و
دوباره به قعر
اعماقی
عمیقتر فرویش
میبرد. تنها
امید او برای
مداوای
واقعی،
انهدام اضافه
سرمایهها و
بالا بردن نرخ
استثمار است
که اینک با مبارزه
متقابل طبقه
کارگر روبرو
گشته است. اگر
قرار است
سرمایه جهانی
از این بحران
پایدار بیرون
بیاید، میبایست
بتواند تا
رسیدن سرمایه
به سودآوریِ دوباره
و امکان
انباشت مجدد،
از وقوع
انقلاب
کارگری و
سرنگونی دولتهایش
در سراسر جهان
پرهیز کند.
برای انجام
این امر هم در
جایی مجبور به
قربانی کردن "دیکتاتور"
برای حفظِ "دیکتاتوری
طبقاتی" میشود،
و در جای
دیگر، با
پرداخت وامهای
صدها
میلیاردی از
سقوطِ دولتها
و بانکهایی
که توانایی بازپرداختش
را ندارند،
جلوگیری میکند،
و در جایی
دیگر با اعمال
فشار بر حکومتهایی
که در
اصلاحاتِ
ساختاریِ
سرمایهداریِ
در حال توسعهشان
با رخوت
برخورد میکنند
و یا شرایط
سیاسی و
اجتماعی لازم
برای امنیت
سرمایه را مهیا
نمیسازند،
ایجاد انگیزه
میکند. تمامی
این تقلاها
فقط زمانی به
نتیجه میرسد
که طبقه کارگر
در سراسر جهان
از اقدام
انقلابی بازبماند.
برای همین
منظور نیز،
تمامی اقدامات
سیاسی و
تبلیغاتی اش
را بر حفظِ
افتراق در این
طبقه به کار
می برد.
تبلیغاتِ
ناسیونالیستی
توسط
نیروهایِ "چپ"
بورژوازی در
کنار
راستگرایانِ
شووینیست و فاشیست،
برای جلوگیری
از ایجادِ
اتحادِ جهانی
پرولتاریا،
قتل و سرکوبِ
و ترور شخصیتِ
نیروها و
عناصر انقلابی،
همراه با
تبلیغاتِ ضدکمونیستی،
با استفاده از
عناصر و دولتهایِ
"چپ" و راست
برای جلوگیری
از پیوند
تئوری
انقلابی با
جنبش کارگری،
و اقداماتِ
تخریبی و
قهرآمیز
دیگر، همه و
همه در این
راستا به کار
گرفته شدهاند.
البته،
متاسفانه،
عدهای هم در
درون طبقه
کارگر و جنبش
کمونیستی هستند
که ناآگاهانه
و به علت عدمآگاهی
و تسلط به علم
مبارزه
طبقاتی
(مارکسیسسم)
در این دامهای
ایدئولوژیک
افتاده و بدون
اینکه خودشان
به نقششان
واقف باشند،
با ارائه
تحلیل و
راهکارهایِ
بورژوایی،
رفرمیسم و
لیبرالیسم،
در غالب "برداشتهای
متنوع" و "پُست
مدرن" از اصول
مارکسیسم، آب
به آسیاب
سرمایه جهانی
میریزند. یک
نمونه از این
دامهای
ایدئولوژیک،
تأکید بر نقاط
اختلاف مبارزه
طبقه کارگر در
شرایط مشخص هر
جامعه میباشد
و از این طریق
شرایط عمومی
دوران اعتلای جهانی
مبارزات
کارگری و
کمبودهای
مشترکِ این مبارزات
را نفی میکنند.
نقاط مشترکِ
مبارزاتِ
توده های
پرولتری در سراسر
جهان چیست؟
تمامی
این مبارزات
بر بستر بحران
اقتصادی سرمایه
جهانی در تمامی
مناطق و
کشورها جریان
یافتهاند.
تمامی این
مبارزات در
آغاز، با تحرک
و نیروی جوانان
بیکار و فقیر
جرقه خورده و
شعلهور میگردند.
سپس، در
ادامه، از
حمایت دیگر
اقشار کارگری
و خردهبورژوازیِ
در حالِ سقوط
بهرهمند میشوند.
تمامی این
مبارزات در
آغاز با نفیِ
“دمکراسی بورژوازی”
و به صورت
مستقل از
سازمانهای
سنتی (اتحادیهها
و سندیکاها و
کانونها و …) و
احزابِ رسمی،
به شکلِ بیساختاریِ
پوپولیستی
ظاهر میگردند.
تمامی این مبارزات،
به علت عدم
قابلیت
ساختارپذیری،
پس از مدتی با
ریزش نیرو
روبرو گشته و دورانی
از افت
مبارزاتی را
تجربه میکنند.
البته، به
علتِ استمرار
شرایط عینی
مبارزه طبقاتی،
پس از مدتی،
دوباره سر میکشند.
تمامی این
مبارزات، به علت
عدم توفیق در
ایجاد
ساختارهای
انقلابی، یا
اصلاً به
دستاوردی نمی
رسند، و یا در
معدود مواردی
که به نتایجی
مقطعی دست
یافتهاند،
نمیتوانند
آنها را توسعه
داده و یا از
آنها حراست
کنند.
از آنجاییکه این
مبارزات هنوز
در حال جریان
میباشند،
نمیتوانیم
نتیجهای
نهایی
برایشان در
نظر بگیریم،
اما در تمامی آنها،
بازگشت مقطعی
به “رفرمیسم” و
کانالهای
بورژوایی
مشاهده شده
است.
این نقاط
مشترک موجود
در این
مبارزات و رشد
و توسعهِ شتابآمیز
آن به ما نشان
میدهد که
بحران جهانی
سرمایهداری،
پس از دههها
جنبش کارگری
در سراسر جهان
را در شرایط
اعتلای
مبارزاتی
قرار داده است
و تودههایِ
کارگری به صورت
خودبهخودی و "خودسازمانی"(!)
به خیابان و
میادین روی
آوردهاند.
بسیاری از
عناصر
انقلابی که
مدتها بود از
وجود چنین شور
و شوق
مبارزاتی در
طبقه کارگر مأیوس
شده بودند، و
تحت تأثیر
تبلیغات سرمایه
جهانی مبنی بر
"مرگ
مارکسیسم"، "پایان
تاریخ و
مبارزه
طبقاتی"، "الویت
جنبشهای
اجتماعی نسبت
مبارزه
طبقاتی
پرولتاریا"، "ظهور
طبقه متوسطِ
با ایدئولوژی
لیبرال" و "عصر
مقاومت منفی
بدونخشونت
به جای انقلاب
طبقاتی
کارگران"
قرار داشتند،
با تغییر
شرایط مبارزه طبقاتی
و بازگشت تودههای
کارگری به
خیابانها و
میادین، شوقزده
شدهاند و به
تقدیس این
مبارزات خودبهخودی
پرداختهاند.
اینان این
مبارزات را از
نوع کلاسیک
مبارزات
طبقاتی اواخر
قرن نوزدهم تا
انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ نمیبینند.
ایشان که هنوز
نتوانستهاند
تئوریهای
باطل
بورژوازی که
اعتبار خود را
بر اساس دوران
رکود مبارزات
طبقاتی به دست
آورده بودند
را از خود
برانند، به
جایِ بازگشت
به اصول
کلاسیک
مارکسیسم و
استفاده از آن
برای تشریح و
تحلیل طبقاتی
از شرایط
کنونی، به
دنبال فرمولهایی
افتادهاند
که همچنان در
جهت بازتعریف "نقش
تاریخی طبقه
کارگر" و
سازماندهی
آن، "انقلاب"،
"دولت"، "تاکتیک
نفی کلیهِ
راهکارهای
بورژوازی" و "حکومت
کارگری" تقلا میکند.
اما، مگر از
زمان تکامل
سرمایهداری
به مرحله
امپریالیستی
و آغاز دوران
انقلاب
پرولتری تا به
امروز، چه
تغییری در
شیوه تولید و
ساختارهای اجتماعی
و روابط و
مناسبات
طبقاتی پیش
آمده است که
استراتژی
طبقاتی
پرولتاریا،
مبنی بر لزوم
سرنگونی و
انهدام حکومتهای
سرمایهداری
را از دستور
کار کمونیستها
خارج کرده
است؟ چه
نظریهِ جدیدی
کشف شده است
که موفق گشته
بین تفاوت و
تقابل “"دو
تاکتیک،
فعالیت
انقلابی و رفرمیسم"
پل زده باشد و
آشتیشان
دهد؟ و
بالاخره، چه
شده است که
قشربندی درونی
طبقه کارگر را
نسبت به آگاهی
طبقاتی محو ساخته
و آموزش و
یادگیری علم
مبارزه
طبقاتی را بیفایده
کرده است؟
اتفاقاً برعکس!
با نگاهی به
کمبودِ این
جنبشها و افت
و خیزهایشان،
کاملاً واضح گشته
است که جریان
خودبهخودی و "خود
سازمانی" (!)
تودههای
کارگری، در
خیابانها و
میادین،
بدونِ حضور
قشر آگاه طبقه
کارگر که
بتواند
تجربیاتِ چندصدسالهِ
آن را در تاکتیک
و سازماندهی
مبارزات تودهای
به ایشان
منتقل کند،
دچار دور
باطلی میگردد
که به جز
تخلیه انرژی
مبارزاتی و
افت و خیز
ادواریِ،
حاصلی ندارد.
قشر آگاه طبقه
کارگر و
سازمان
طبقاتیاش که
بتواند معرف
منافع و
خواستههای عمومی
و جهانی آن
باشد تا
خواستههایِ
مشخص تمامی
اقشار کارگری
را زیر یک
پرچم متحد
هماهنگ کند.
حزبی که ورای
ملیتها و
جنسیتها و
دیگر تمایزات
اجتماعی، در
عین معرفی و
حمایت از
تمامی آنها،
معرفِ اهدافِ
درازمدت،
میانمدت و
فوری ایشان
باشد و بتواند
گنجینهِ تجربیات
از شکست و
پیروزی طبقه
کارگر را در
اختیار مبارزانشان
بگذارد و نشان
دهد که آزادی
هر یک از ایشان
در آزادی
همگانی
آنهاست. هیچ
جنبش مشخص اجتماع
کارگری، از
ملیتی و
جنسیتی و
فرهنگی و غیرو
تا زمانیکه
پرولتاریا در
کلیتاش
نتواند کلیت
نظام سیاسی و
حقوقی سرمایهداری
را منهدم کند،
و حکومت
شوراها را
مستقر سازد،
هرگز در
شرایطی قرار
نخواهند گرفت
تا بتوانند با
روابط و
مناسباتی که
این تبعیضها
بر مبنایشان
بازتولید میشوند،
به مبارزه
پردازند. تنها
در شرایط دیکتاتوری
پرولتاریا در
شکل حکومت
شوراها و
دمکراسی
مستقیم تودهای
است که به
ملیتها و
جنسیتها و
فرهنگهای
تحت ستم،
آزادی و قدرت
لازم برای
ایجادِ تغییرات
انقلابی در
روابط و
مناسبات
سرمایهدارانهای
را میدهد که
بتوانند
برابری واقعی
را به دست
آورند.
رفقا! شرایط
همگون
مبارزات
طبقاتی
پرولتاریا،
در زمانیکه
سرمایه جهانی
در کلاف سر در
گم بحران
سراسریاش
گرفتار آمده،
موقعیت
تاریخیای را
به وجود آورده
تا یکیک ما
بتوانیم با
رهایی از
توهمات دوران
رکود، و با
تکیه به اصول
مثبته علم
مبارزه طبقاتی
(مارکسیسم)
اتحادِ
کمونیستیمان
را برقرار
ساخته و بدون
هیچ تردیدی در
جهت تشکیل حزب
طبقه کارگر
اقدام کنیم. تنها
در چنین قالبی
است که ما میتوانیم
در عین مبارزهای
متحد برای
براندازی
حکومتهای
سرمایهداری
و استقرار
حکومتهای
شورایی، به
بحث و تبادلنظر
رفیقانه در
جهت پیشبرد
نیازهای مشخص
قشری، و
پیشرفت و
تکامل علم
مبارزه
طبقاتی اقدام کنیم.
پیش به سوی
تشکیل حزب
طبقه کارگر!
سرنگون
باد حکومتهای
سرمایهداری!
برقرار
باد حکومتهای
شورایی!
کارگران
کمونیست
ایران
تیرماه ۱۳۹۰