جک
راندوم:
دروغهای
جنگ*
http://www.warandpeace.ru/ru/exclusive/view/65401/
برگردان: ا. م.
شیری
http://eb1384.wordpress.com/2012/01/25/
۵
بهمن ۱٣۹۰
فرار از
عراق، یادآور
شکست در
ویتنام
باراک
اوباما، رئیس
جمهور آمریکا
در پیام ۱۴ دسامبر
خود خطاب به
ارتشیان در
فورتبرگ گفت:
“شما از سلاله
بلافصل
قهرمانانی
هستید که دو قرن
- قرن استعمار
و امپراطوری
خشن را به هم
پیوند میدهید.
پدران و
پدربزرگان شما
با سری سرد،
کمونیسم و
فاشیسم را به زیر
کشیدند، و شما
مردان و زنان
در اجرای همان
اصول، برای
سرکوب کسانی
که در ۱۱
سپتامبر به حمله
کردند، در
فلوجه و
قندهار
جنگیدید”.
“مهمترین
درسی که ما میتوانیم
از این پیکار
نه از عرصه
استراتژی جنگی،
بیاموزیم این
است که آن، به
خصلت ملی ما
مربوط میشود.
در سایه شما،
ما این جنگ را
در شرایطی به
پایان میبریم
که آمریکا
قدرتمندتر و
جهان امنتر
شده است”.
دروغهای جنگ
مثل بستههای
پُرزرق و برق
هدایای شب عید
و یا همچون
وعدهوعیدهای
خشک و خالی به
راحتی و سادگی
از حافظهها
محو میشود.
درسهای جنگ را
از نو، هنوز،
که از قلبها
پاک نشده است،
باید آموخت.
دروغهای جنگ
عراق چنان
راحت دفن شدند
که شش نامزد
از هفت نامزد
حزب
جمهوریخواه
برای ریاستجمهوری
آمریکا، بر
اساس ادعاهای
موهوم، درست
مثل شروع جنگ
برعلیه عراق،
علناً شروع
جنگ برعلیه
ایران را وعده
کردند. به خاطر
اینکه درسهای
این جنگ
وحشیانه،
بزرگترین
محاسبه
استراتژیک پس
از جنگ
ویتنام، درست مثل
فجایع عظیم آن
جنگ به راحتی
به فراموشی
سپرده شدند و
امروز شش
نامزد از هفت
نامزد حزب
جمهوریخواه،
وفاداری خود
به اتاق فکر
نئومحافظهکاران،
به اتاق فکر
بیماران
روانی را اعلام
کردند. البته،
کاخ سفید هم
دست کمی از این
اتاق فکر
ندارد.
کسانی از ما
که سالهای جنگ
ویتنام،
سالهای از دست
رفته را هنوز
به یاد دارند،
با توجیهات
بسیار آشنا و
عمیقا دردآور
جنگ افروزی دو
حزب ما در
عراق به خوبی
آشنا هستند.
دروغی که ما
را به جنگ
ویتنام
کشانید،
تراوش تئوری
این دومینو
بود که: اگر ما
از ورود یک
کشور به دایره
سرخ کمونیسم جلوگیری
نکنیم،
آنوقت، همه
کشورها را از
دست خواهیم
داد. بر پایه
این تئوری، سه
قدرت غربی
(انگلیس،
فرانسه و
آمریکا)، این
کشور کوچک
همسایه چین را
به مثابه
میدان
بازیهای جنگی
انتخاب کردند.
هستی بیش از
سه میلیون
انسان را
قربانی کردیم تا
نشان دهیم که
بازیهای
کودکانه نمیتواند
مبنای قانون
سیاست خارجی
ما قرار گیرد.
این واقعه
بدینسبب روی
داد که رهبران
ما مجذوب
نظامیگری، قدرت
طلبی، شکوه و
عظمت
امپراطوری
شده بودند.
بزرگترین
دروغ پس از
شکست ما در
جنگ ویتنام
این بود که
گویا عدمتوجه
جدی به آن، به طور
کلی موجب این
شکست بود.
سیاستمداران
در واشینگتن
دائما در
مقابل
ژنرالهای ما
ایستادگی میکردند.
از سال ۱۹۶۵
تا سال ۱۹۶۸
ما بیش از یک میلیون
تـُن بمب و
موشک در
ویتنامشمالی،
لائوس و کامبوج
انبار کردیم،
اما گفته میشود
که ما توجه
جدی به این
جنگ معطوف
نداشتیم. ما
۱۲ میلیون
گالن گرد
شیمیایی سمی «Agent Orange»
بر خاک جنوب
شرقی آسیا
پاشیدیم، اما
میگویند ما به
طور جدی به
این جنگ
نپرداختیم.
در بحبوحه جنگ
در سال ۱۹۶۸
شمار ارتشیان
ما در این
منطقه بیش از
نیم میلیون
نفر (از جمله،
شامل سربازان
وظیفه که
اولین بار پس
از جنگ کره
آنها را به
جنگ فرستادیم)
بود، اما
باز هم ادعا
میشود ما این
جنگ را مورد
توجه جدی قرار
ندادیم.
تنها به
بمباران اتمی
متوسل نشدیم...
ما آنقدر به
این جنگ
غیرقابلتوجیه
پرداختیم که
هیچ کشور
دیگری چنان
نکرد. اما دروغهای
آن جنگ هنوز
هم تکرار میشوند.
دروغهای جنگ،
ویژگی
اساطیری به خود
گرفته، و باور
به آن، به
آئین وطنپرستی
ما تبدیل شده
است.
حیرتانگیز
نیست، که ما
باز هم همچنان
همان اشتباهات
استراتژیک را
تکرار میکنیم
و همچنان به
قضاوتهای
اشتباهمان
ادامه میدهیم
و مرتکب همان
جنایات
غیرانسانی،
اعمال یأس آور
و رفتارهای
خودتخریبی میشویم.
پس از
ویتنام،
رهبران
آمریکا تا
زمانی که هنوز
مدیر سابق
سازمان «سیا»،
جرج هربرت
واکر بوش برای
شروع جنگ علیه
عراق به توطئه
دست نزده بود،
به انجام
اقداماتی در
مقیاس کوچک
محکوم بودند.
هر چند که جنگ
خلیج فارس
کوتاه مدت
بود، اما
پیروزی نظامی
در آن الهامبخش
رئیس جمهور
بوش در اعلام «دفن
شبح ویتنام در
شنزارهای شبه
جزیره عرب برای
همیشه» بود.
«برای همیشه»
چندان هم طول
نکشید. زیرا
پسر بزرگ او،
مبتکر شروع دو
جنگ بود که
شبح ویتنام را
به هستی دوباره
فراخواند. یکی
از آنها، جنگ
ده ساله افغانستان
است که هنوز
هم در ادامه
دارد و دیگری،
بازگشت به جنگ
پدر در عراق
بود.
دروغهای پدر
را بسیاریها
امروز هم به یاد
دارند، اما
دروغهای پسر
بیش از آن
تازه است که
بتوان فراموش
کرد. این دروغ
نه تنها به
ادعای موهوم
وجود سلاحهای
کشتار جمعی،
حتی به نظریه
بعدی مربوط میشود
که همه جهان
عملاً بر جعلی
بودن آن اذعان
دارد. برای
آگاهی شما، لازم
به گفتن است
که طرح اولین
قطعنامه ما در
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد برای
شروع عملیات
جنگی در عراق
بر اطلاعات مربوط
به وجود
تسلیحات
کشتار جمعی
مبتنی بود و
با شکست مواجه
شد. آژانس بینالمللی
انرژی اتمی
بهانههای ما
را کاملا
افشاء کرد، و
چون معلوم شد
که اکثریت
شورای امنیت
رأی منفی به
آن خواهد داد،
قطعنامه پس
گرفته شد.
مقامات دولت
بوش به دروغ
تأکید میکردند
که صدام حسین
یکی از
سازماندهان
حملات تروریستی
۱۱ سپتامبر
۲۰۰۱ به
نیویورک بوده
است. آنها
همچنین به دروغ
تأئید میکردند
که عراق
همکاری
تنگاتنگی با
القاعده
داشته و بودجه
آن را تأمین
میکند. این
ادعاها آنقدر
روشن بود که
بالاخره رئیس
جمهور بوش
مجبور شد آنها
را ردّ کند.
دروغهای هر
جنگ در خدمت
اهداف خود آن
است. همینکه
انفجار بمبها
افق بغداد را
روشن کردند،
حمایت از جنگ
به اصل میهنپرستی
تبدیل گردید.
دروغ بعدی
عبارت از این
بود که گویا
اقدامات ما
هیچ ربطی با
نفت عراق
نداشته،
بلکه، به طور
تمام و کمال
در خدمت
برقرار
دمکراسی در
دنیای عرب میباشد.
اما این دروغ
زمانی که
حفاظت از
معادن نفت به
اولین وظیفه
ما تبدیل
گردید، رسوا
شد. مدت زیادی
تا آن وقت که
دولت عراق تشکیل
گردید، ما از
سوی شرکتهای
غولآسای خود
مأموریت
کنترل نفت
عراق را به عهده
گرفتیم. بدین
ترتیب، همه
مأموریت
انجام شد.
دروغهای جنگ
را، در واقعیت
امر، به همین
سادگی نمیتوان
افشاء کرد.
برای انجام
این مهم، ذهن
روشن، عزم و
اراده برای
جستجوی حقایق
و علاقمندی به
اندیشیدن
لازم است.
آگاهیهای
مربوط به
دروغهای منجر
به جنگ عراق
میتواند
مدتها به حیات
خود ادامه
دهد، مشروط بر
اینکه شاهدان
از میان ما،
اعم از
سربازان
قربانی این
جنگ تا
شهروندانی که
از آنها حمایت
میکردند و یا
مخالف آنها
بودند، حقایق
را بپذیرند و
آنها را به
نسلهای آتی
انتقال دهند.
ما میتوانیم
از جناب رئیس
جمهور که وعده
او برای پایان
دادن به جنگ
عراق تأثیر
زیادی در
انتخابش داشت
و به وعده
خود، گذشته از
اینکه میدانیم
هزاران مزدور
آمریکایی
برای حفاظت از
بزرگترین
سفارت ما در
جهان در خاک
عراق باقی مانده
است، رسما عمل
کرد،
سپاسگزار
باشیم.
ما درک می
کنیم که در
دوره حاضر
رئیس جمهور
نمیتواند به خاطر
خساراتی که به
نام مردم ما
به دیگران
وارد شده است،
عذرخواهی
بکند.
ما تفاوت عقلانی
بین جنگ و
جنگجو را درک
میکنیم.
ما میدانیم
که رئیسجمهور
نمیتواند به
سربازانمان
اعلام نماید
که آنها به دلائل
نادرست در جنگ
ناعادلانه
شرکت کردند.
اما زمانیکه
رئیسجمهور
اعلام می کند
که ما برای
عراقیها
امکانات
شکوفائی و
پیشرفت در
جامعه
دمکراتیک فراهم
ساختیم، نه
تنها سالوسی
میکند، حتی
دروغهای جنگ
را هم جاودانه
میسازد.
وقتیکه رئیس
جمهور اعلام
میدارد که ما
به خاطر آزادی
برای عراقیها
و عدالت بینالمللی
در عراق
جنگیدیم، او
راه جنگ
ناعادلانه
تازهای را
برای آمریکا
باز میکند.
او، در راه
تدفین شبح
ویتنام تلاش
میکند.
ضمن ماندن در
افغانستان
حتی به مدت یک
روز بیشتر،
همه ما باید
قبول کنیم که
جنگ عراق از
همان ابتدا
ناعادلانه
بود. این جنگ،
هیچ ارتباطی
با دمکراسی و
عدالت نداشت.
هدف آن، نفت و
استیلاگری
استراتژیک
بود. و کسی که
به شرارت دست
میزند، پاسخ
شرارت خود را
دریافت میکند.
جرم،
جرم است.
*-
یادآوری
مترجم:
این هم بخش
دیگری از “ارزشهای
آمریکائی”!
برای آشنایی
با آن، رجوع
کنید به نشانیهای
زیر:
http://www.kar-online.com/wp/23463
http://www.yaranema.eu/roidad.php?a_id=412
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=26969