به نقل از : پیام فدایی، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران، شماره ۱۴۲، فروردین ماه ۱۳۹۰

 

درباره ماهیت تضادهای درونی جمهوری اسلامی!

 

استعفای حیدر مصلحی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی و مورد قبول واقع شدن آن از سوی احمدی‌نژاد و این امر که سپس خامنه‌ای شخصا وارد ماجرا شد و بدون توجه به پذیرش این استعفا از سوی رئیس دولت وی را به عنوان "وزیر محترم اطلاعات" مخاطب قرار داده و از وی خواست که به کارش ادامه دهد، بار دیگر شدت تضادهای هیئت حاکمه را در مقابل دید عموم قرار داد.

 

البته صرف شدت‌یابی تضادهای درونی حکومت، امر تازه‌ای نیست. همه می‌دانند که قدمت تضادهای جمهوری اسلامی به قدمت عمر خود این رژیم وابسته به امپریالیسم می‌رسد و هر بار در شرایط اوج‌یابی بحران نظام اقتصادی حاکم و تشدید مبارزات توده‌ای، تضادهای غارتگران حاکم برای حفظ سیستم  نیز بالا می‌گیرد. اما دور جدید تضاد بین بالاییها در شرایطی پدیدار شده که جمهوری اسلامی، برای نشان دادن استحکام خود چنین جلوه می‌داد که با بیرون کردن اصلاح‌طلبان از مراکز اصلی قدرت، "فتنه" بر طرف و رژیم ک‌دست" شده است؛ اما هنوز چند صباحی از این جراحی بزرگ نگذشته که حال "رئیس قوه مجریه" که با هزاران تقلب و آدمکشی بر سر کار آمده، در جریان عزل و نصب‌های دولت  خود به یک "شاخ" در مقابل اراده ولی‌فقیه تبدیل شده است.

 

در ارتباط با مساله عزل و نصب وزیر اطلاعات، در تاریخ ۲۸ فروردین، دفتر احمدی‌نژاد اعلام کرد که حیدر مصلحی از تصدی وزارت اطلاعات "کناره‌‌گیری" کرده و رئیس‌جمهور نیز این استعفا را پذیرفته است. سپس به دنبال این واقعه محمود احمدی‌نژاد با اعلام این که جلسه‌ای با رهبری داشته و طی آن دلایل خود را در خصوص پذیرش استعفای حیدر مصلحی به اطلاع وی رسانده است تاکید کرد که مصلحی دیگر وزیر اطلاعات نیست و جلسه روز چهارشنبه (۳۱ فروردین) هیئت دولت  نیز بدون حضور وی تشکیل خواهد شد.

 

اما در ۳۰ فروردین یعنی بلافاصله بعد از این ادعاها، خامنه‌ای به جای اینکه احمدی‌نژاد را مخاطب قرار دهد، با نوشتن نامه‌ای به "حجة‌الاسلام جناب آقای مصلحی دام توفیقه" نامبرده را در وزارت اطلاعات ابقا نموده و مسئله پذیرش استعفای وی از طرف احمدی‌نژاد را  عملاً منتفی نمود. به این ترتیب خامنه‌ای توی دهان رئیس دولت زد.

 

تودهنی خامنه‌ای به احمدی‌نژاد، این مهره "ذوب‌شده در ولایت"، نامبرده را در چنان شرایطی قرار داد که حتی نتوانست همچون همیشه دروغی سر هم کرده و خود را از این مخمصه بیرون کشد. عدم واکنش فوری و رسمی محمود احمدی‌نژاد در مورد نظر خامنه‌ای باعث گردید تا روز بعد (در ۳۱ فروردین) ۲۱۶ تن از نمایندگان مجلس با نوشتن نامه‌ای خطاب به وی، خواستار موضع‌گیری صریح او در  پذیرش نظر رهبری و حمایت از حیدر مصلحی شدند. و سپس خامنه‌ای برای شیرفهم کردن رئیس‌جمهوری که با تقلب و سرکوب او را  بر سر کار آورده است، سیدحسین نقوی عضو كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی را به صحنه فرستاد و از زبان وی اعلام کرد که: "مجلس هیچ انتظاری به جز اینكه آقای احمدی‌نژاد تابع محض ولی امر مسلمین" باشد "نداشته و ندارد" و همین فرد سپس تاکید نمود که "مصلحی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی است و هیچ اما و اگری نباید در میان باشد" و برای احمدی‌نژاد و مشاورانش که ممکن است به "اما و اگر"متوسل شوند روشن نمود که "اصولگرایان با هیچ فردی عقد اخوت نبسته‌اند".

 

این واقعیت که رییس‌جمهوری که بیت رهبری با او "عقد اخوت" بسته بود و همین دو سال پیش این همه خرج‌اش کرده و به خاطر بر صندلی ریاست نشاندنش خود را رسوای عام و خاص کرده بود حال در سیر رویدادها به جائی رسیده که رهبر باید توی دهانش بزند، نشانگر اوضاع متزلزل و متشتت جمهوری اسلامی است.

 

تضاد بین احمدی‌نژاد و مشاوران و یارانش با بیت رهبری و بقیه "اصول‌گرایان" البته با استعفای وزیر اطلاعات شروع نشده بلکه با این مورد، که معنائی جز تلاش برای اعمال نفوذ بر وزارت جهنمی اطلاعات ندارد، تشدید گشته و علنی‌تر شده است. همین چندی پیش بود که مصباح یزدی که همواره به مثابه "پشتیبان" احمدی‌نژاد شناحته می‌شد طرفداران "مکتب ایرانی" (عبارتی که به اسفندیار مشائی مشاور و یار گلستان و گرمابه وی نسبت داده می‌شود) را به فراماسونری منتسب نمود و برخی از مسئولین حکومتی از شکلگیری "فتنه جدید" سخن گفته و حتی در مجلس جمهوری‌اسلامی نمایندگانی همچون علی مطهری و محمدرضا باهنر رئیسجمهور را به استیضاح تهدید کردند.

 

تضادهای درونی بین جناحهای مختلف هیات حاکمه واقعیتی عینی و غیرقابل‌انکار بوده که از روز تولد این رژیم سرکوبگر با وی همراه بوده و هر روز به شکلی خود را به نمایش گذاشته است. اگر به تاریخ حیات ۳۲ ساله جمهوری اسلامی نگاه کنیم؛ از دعواهای بازرگان با بهشتی و بنی‌صدر با حزب جمهوری اسلامی تا اعدام قطب‌زاده و مهدی هاشمی و سپس عزل منتظری و به تلویزیون آوردن شریعتمداری و اخیرا هم جراحی اصلاح‌طلبان و حمله به رفسنجانی و امروز هم "فتنه جدید"، تنها نمونه‌هایی از این حقیقت را به نمایش می‌گذارند. همین واقعیت بار دیگر اهمیت پاسخگویی به مساله ماهیت تضادهای درونی جمهوری اسلامی و چگونگی برخورد به آنها از سوی نیروهای مخالف را برجسته می‌کند.

 

تا آنجا که به واقعیات جاری بازمی‌گردد باید گفت که دور اخیر تشدید تضادهای درونی هیئت حاکمه در درجه اول بطلان دیدگاه و تحلیل‌هایی را نشان می‌دهد که با مشاهده سطح رویدادهای اخیر و بیرون راندن جناح اصلاح‌طلبان حکومتی (موسوی، خاتمی و کروبی) از مراکز تصمیم‌گیری نظام و فشار به دارودسته رفسنجانی، توسط دولت احمدی‌نژاد مدعی "یکدست" شدن جمهوری اسلامی بوده و با قایل شدن قدرت غیرواقعی برای دارودسته احمدی‌نژاد در دسته‌بندی‌های درون حاکمیت، رویدادهای جامعه را بر این اساس تحلیل می‌کردند. این تضادها همچنین عدم صحت دیدگاهی را نشان می‌دهد که تضادهای درونی طبقه حاکم یعنی بورژوازی وابسته در ایران را واقعی ندانسته و آنها را صرفا یک "بازی" برای فریب مردم جا می‌زند.

 

از آنجا که در طول عمر ننگین جمهوری اسلامی ما همواره شاهد انعکاس نادرست این واقعیت یعنی تضادهای درونی طبقه حاکمه و شاخ به شاخ شدن دارودسته‌های درونی جمهوری اسلامی در صفوف مبارزاتی مردم خود بوده‌ایم و شاهد بوده‌ایم که چگونه برخی از نیروها با ادعای استفاده از تضادهای درونی طبقه حاکمه عملا بازیچه دست جناح‌های درونی این رژیم سرکوبگر شده‌اند و بدون توجه به ماهیت این اختلافات به پشتیبانی از یک جناح در مقابل جناح دیگر پرداخته و به این وسیله لبه تیز مبارزه مردم برای سرنگونی تمامیت جمهوری اسلامی را کند نموده‌اند، ضروری است به این امر توجه شود که چرا این دسته‌ها به جان هم می‌افتند و جایگاه این مساله در تعیین خط و خطوط مبارزه کارگران و زحمتکشان ما چیست. و آیا اختلاف جناح‌های درونی طبقه حاکمه، هویت مردمی و دمکراتیک برای هیچیک از دسته‌بندی‌های درونی این رژیم ایجاد می‌کند یا همه دسته‌های درونی این نظام سر تا پا جنایتکار بوده و هستند؟ و مهمتر از همه شیوه درست استفاده مردم ما از این اختلافات چگونه باید باشد؟

 

واقعیت این است که جمهوری‌اسلامی حافظ نظام سرمایه‌داری وابسته حاکم بر کشور و کانال اصلی نفوذ امپریالیستها بر ایران می‌باشد به همین دلیل هم همه دسته‌بندی‌های درونی آن حافظین این نظم ظالمانه و ضدمردمی بوده و هر یک در تلاش‌اند تا با کسب جایگاه برتر در دستگاه دولتی سهم هر چه بیشتری از استثمار و چپاول کارگران و توده‌های ستمدیده را به جیب بزنند. به همین دلیل هم اختلافات آنها با همدیگر هیچ هویت دمکراتیک و مردمی برای آنها ایجاد نمی‌کند. برای نمونه در حریان همین انتخابات سال ۸۸ که موسوی خود را برنده انتخابات اعلام نمود، برعکس شورای نگهبان و خامنه‌ای برنده انتخابات خودساخته و "مهندسی"‌شده را احمدی‌نژاد معرفی نمودند. به این ترتیب بین موسوی و کروبی با احمدی‌نژاد و خامنه‌ای مشکل پیدا شد، اما درست در همین دوره تشدید اختلافات، ما شاهد بودیم که علیرغم همه این تضادها و به‌رغم اینکه میلیونها نفر در اعتراض به جمهوری اسلامی به خیابانها ریختند، موسوی تاکید می‌کرد که خواهان "جمهوری‌اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" است. خوب خود این واقعیت نشان می‌دهد که اختلافات درونی طبقه حاکمه نه بر سر کلیت نظام سرکوبگرانه حاکم بلکه بر سر سهم بیشتری در قدرت و به‌کارگیری روشهای مختلفی‌ست که هر دسته برای سرکوب و مهار مبارزات توده‌ها ارائه می‌دهند. در شرایطی که مبارزات مردم لرزه بر پایه‌های نظام حاکم انداخته است و ذوالنور از "چشم" و "گوشهای" خامنه‌ای در سپاه در رابطه با تظاهرات ۲۵ بهمن اعتراف می‌کند که: "همین ۲۵ بهمن ۸۹ بود که پرسنل نیروی انتظامی در همان اوایل کار مرعوب بزرگی جمعیت شدند". بنابراین هر کس فریب تبلیغات این دسته‌بندی‌ها را بخورد و انرژی و توان خود را جهت پیشبرد خط و خطوط آنها قرار دهد، نهایتا جز در جهت تقویت کل نظام حاکم کاری نکرده است. در شرایطی که بستر اصلی اختلافات بالائی‌ها چگونگی مقابله با رشد بحران نظام اقتصادی- اجتماعی و مهار اوج‌گیری خشم و نفرت توده‌ها و مبارزات آنهاست، به‌هیچوجه نباید اجازه داد که دسته‌های درونی رژیم در پوشش این اختلافات مردم را فریب داده و انرژی مبارزاتی آنها را به هرز ببرند.

 

البته تاکید بر این واقعیت به‌هیچوجه نیروهای مردمی را از استفاده از این تنش‌ها بازنمی‌دارد، چون تجربه نشان داده که هر تحول بزرگ اجتماعی زمانی به موفقیت دست می‌یابد که مبارزات مردم توانسته باشد این تضادها را تشدید کرده و از فضای ایجادشده در جهت نابودی تمامیت سلطه دشمن حاکم سود جوید. بنابراین موضع درست مردم ما و نیروهای انقلابی وابسته به آنها در مقابل چنین اختلافاتی نه دنباله‌روی از این جناحها و تقویت یکی در مقابل دیگری، بلکه استفاده از فضاهائی که این اختلافات شکل می‌دهد جهت تشدید مبارزه برای نابودی کلیت نظام حاکم می‌باشد.

 

بدون شک اختلافات باندهای درونی جمهوری اسلامی با ابقای وزیر اطلاعات از سوی ولی‌فقیه جنایتکار جمهوری اسلامی پایان نیافته، بلکه برعکس بیشتر و شدیدتر هم می‌شود و ما در آینده شاهد جلوه‌های هر چه بیشتری از این اختلافات خواهیم بود؛ اما آنچه به مردم ما امکان می‌دهد تا از این تضادها به نفع اهداف انقلابی خود هر چه بیشتر سود جویند تلاش دوچندان برای هر چه بیشتر متشکل‌شدن و تشدید مبارزه بر علیه کلیت نظام حاکم می‌باشد؛ نظامی که تنها در بستر رادیکالیزه شدن مبارزات توده‌ها و توسل آنها به قهر انقلابی و مبارزه مسلحانه است که ملزومات نابودی‌اش فراهم گشته و کارگران و توده‌های ستمدیده امکان می‌یابند به آزادی و دیگر مطالبات اساسی خود دست یابند.