به
نقل از : پیام
فدایی، ارگان
چریکهای فدایی
خلق ایران، شماره ۱۴۸ ،
مهرماه ۱۳۹۰
توضیح
پیام فدایی: در
ارتباط با
تحولات اخیر
خاورمیانه و
جنبشهای
تودهای که در
ماههای اخیر
کشورهای این
منطقه را فرا گرفته است،
نشریه آرش، شش
پرسش طرح و
خواستار پاسخ
سازمان ما به
آنها شد. آنچه
در زیر میآید
پاسخ به آن "۶
پرسش" است.
لازم به یاد
آوری است که این
پرسش و پاسخ
در شماره ۱۰۷
نشریه آرش درج
گردیده است.
پاسخ چریکهای
فدائی خلق ایران
به شش پرسش نشریه
آرش
پرسش
۱: خیزشهای
تودهای ضدحکومتی
در کشورهای
عربی چرا
زنجیرهای
شد؟ آیا توّهم
تکرارپذیری
سناریوی آسان
و تندآهنگ
تونس، مردم
این کشورها را
به شوق آورد؟
اگر نه، کدام
زمینههای
مشترک و چه
عواملی
همزمانی خیزشها
را اجتنابناپذیر
ساخت و چرا
فقط در چند
کشور معین؟
پاسخ:
به باور ما
برای اینکه
بتوان به
کنکاش در
"زمینههای
مشترک" خیزشهای
"ضدحکومتی"
اخیر در
"کشورهای
عربی" مورد
اشاره در این
سوال پرداخت،
باید بر خصوصیت
مشترک نظام
سیاسی-
اقتصادی حاکم
بر اکثر "کشورهای
عربی" در
خاورمیانه
تاکید کرد که
سلطه رژیمهای
دیکتاتوری در
آنهاست . رژیم
های مستبدی که
برای سالهای
طولانی یعنی
سی تا چهل سال
تغییر نکردهاند
و قدرت در این
جوامع در ید "فرعونی"
است که با نقض
حق حاکمیت
مردم بر آنها
"خدائی" میکند.
در این کشورها
همانند کشور
ما از آزادی و
دمکراسی خبری
نیست؛ چرا که
دیکتاتورهائی
بر آنها حکومت
میکنند که
همگی روابط
تنگاتنگی با
قدرتهای بزرگ
امپریالیستی
داشته و به همین
دلیل هم از
پشتیبانی و
حمایت آنها
برخوردار
بوده و
متقابلا
منافع آنها را
تامین میکنند.
سرکوب وحشیانه
هر صدای
اعتراض و کشیدن
تسمه از گرده
کارگران و
زحمتکشان
خصوصیت مشترک
همه این رژیمها
بوده و آنها
در طول سالهای
طولانی حکومت
خود نشان دادهاند
که برای حفظ
قدرت خود که
با وابستگی به
امپریالیستها
تنیده است از
مبادرت به هیچ
جنایتی دریغ
نورزیده و نمیورزند. خصوصیت
مشترک دیگر این
کشورها قطببندی
شدید طبقاتی
در آنها میباشد
بطوری که همه
ثروتها و
دارائیهای
کشور در ید
اقلیت فشردهای
متمرکز گشته
است که با
قدرت سیاسی
رابطه
تنگاتنک
دارند و اکثریت
مردم از تامین
سادهترین
حوایج زندگی
عاجز و همواره
در عذابند. به
همین دلیل هم
نان و آزادی
مطالبه مشترک
مردم در همه این
کشورها میباشد
. مطالبهای
که از این
واقعیت ناشی
میشود که
نظامهای
سرمایه داری
حاکم
در این کشورها
آنچنان خون
کارگران و
تودههای
ستمدیده را
جهت ریختن به"
دیگ کیمیائی
سرمایه" کشیدهاند
و آنچنان آنان
را استثمار و
چپاول کردهاند
که آنها منتظر
فرصتی هستند تا
خشم فروخفته
خود را بروز
دهند. بنابراین
آنچه مردم این
کشورها را به
خیزش واداشت نه "توّهم
تکرارپذیری
سناریوی آسان
و تندآهنگ
تونس" بلکه
شرایط مادی
حیات آنها
یعنی فشار شرایط
زندگی و فشرده
شدن خشم
فروخفته حاصل
سالها ظلم
وستم بود. اما
از سوی دیگر
تجربه نشان
داده که درآمیزی
عوامل
گوناگونی
باعث سرازیر شدن
انرژی
مبارزاتی
مردم در لحظههای
معین تاریخی
به خیابانها
میشود.
بنابراین اگر
در کشوری مردم
هنوز بهپانخاستهاند و یا
مبارزاتشان
از وسعت زیادی
برخوردار
نبوده
نه به خاطر
رضایت آنها از
وضع فلاکتبار
موجود بلکه به
خاطر عدم درآمیزی
همین عوامل میباشد.
اینکه چرا در یک
کشور قیام
مردم وسیعتر
و در دیگری کم
عمقتر بود را
شرایط تاریخی
مشخص هر کشور
و سنتهای
مبارزاتی و حد
آگاهی و تشکل
کارگران و
تودهها و روحیه
مبارزاتیشان
و همچنین حد
سازمانیافتگی
قدرت سرکوب و
وسعت پایگاه
اجتماعی آن تعیین
میکند. از
سوی دیگر امر
غیرقابلانکاری
است که
کارگران و
زحمتکشان
همواره از
مبارزات همدیگر
درس میگیرند
و پیروزیهای
آنها در هر
کشور تودهها
را در کشورهای
دیگر
به شوق میآورد
و روحیه
مبارزاتی
آنها را تقویت
میکند. به همین
دلیل هم وقتیکه
آنها میبینند
که خواهران و
برادرانشان
در تونس
توانستهاند
با مبارزات
خود "زینالعابدین
بنعلی" دیکتاتور
این کشور را
فراری دهند
روشن است که این
امر روحیه
مبارزاتی
آنها را
ارتقاء میدهد
همانطور که
روحیه
دشمنانشان را
تضعیف و آنها
را دچارترس و
وحشت میکند.
اگر عکسالعمل
طبقات حاکمه
در کشورهای
عربی را پس از
رویدادهای اخیر
دنبال کرده
باشیم میبینیم
که چطور شاه
عربستان یک
دفعه یادش
افتاد که لازم
است میلیاردها
دلار از درآمدهای
چپاولشده
مردم را خرج نیازهای
آنها نماید و یا
چرا سلطان
عمان به یاد بیمه
زحمتکشان
افتاده و شیخ
کویت با دستودلبازی
تمام سر کیسه
را شل میکند. بنابراین
همانطور که قیام
تودهها وحشت
در دل اربابان
میاندازد به
همان دلیل هم
باعث شادی و
شور مبارزاتی
ستمدیدگان نیز
میگردد و
آنها را به خیزش
تشویق میکند.
اما رشد و
تبدیل کیفی
این شور
مبارزاتی به
یک انفجار
تودهای تابع
عوامل گوناگون
و از جمله
چگونگی رشد و
شدتیابی
تضادها میباشد.
همانطور
که گفتیم تا
عوامل
گوناگونی با
هم در نیامیزند
مردمی که به
شرایط
ظالمانه تن
دادهاند برنمیخیزند برای
نمونه در تونس
جوان زحمتکشی به
نام "محمد
البوعزیزی"
از ظلم ظالمان
حاکم خود را
به آتش کشید و
شرایط چنان
بود که خیلی
زود این امر
آتش به نظم
ظالمانهای
انداخت که با
زور و شکنجه
بر پا
نگهداشته شده
بود. آتشی که
آنچنان شعله
گرفت که طبقه
حاکمه را
مجبور نمود خیلی
زود و قبل از اینکه
خیلی چیزها
بسوزد "بنعلی"
را فدا کند.
اما در مصر
درست بعد از این
رویداد چندین
جوان با
مشاهده نتایج
این خودسوزی خود را
به آتش کشیدند
اما اتفاقا در
عکسالعمل به
این خودسوزیها
هیچ اتفاقی
روی نداد تا
بعدا مردم در
میدان التحریر
جمع شده و در
آن ۱۸ روز پر
شور همبستگی
مبارزاتیای
از خود نشان
دادند که در
تداوم خود
سرنوشت مبارک
را رقم زد.
بنابراین در
برخی از
کشورهای مورد
سوال این
شرایط در
زمانهای
متفاوت فراهم شد
و در برخی
دیگر نه.
پرسش
۲: آیا زنجیرهى
این خیزشها
در جهان عرب،
فقط مجموعهای
از چند حادثهى
سیاسی است یا
یک رخداد
تاریخی؟ به
عبارت دیگر
صرفنظر از نتایج
سیاسی و
اجتماعی
کوتاهمدت آنها
در هریک از
این کشورها،
آیا روند
بازگشتناپذیری
در منطقه
اتفاق افتاده
و حركت عمومی ناگزیری
آغاز شده است؛
همچنان که
پنجاه سال پیش
در همین
کشورها با
کودتاهای ضداستعماری
ورقی تاریخی
برگشت؟
پاسخ:
آنچه که "جهان
عرب" را به
لرزه در
آورده
و سیمای سیاسی
خاورمیانه را
دگرگون نموده
بیشک "رخداد
تاریخی"
بزرگی است که
در ادامه خود
تغییرات باز
هم بیشتری را
سبب خواهد شد.
تا همین لحظه
"بنعلی" دیکتاتور
تونس مجبور به
ترک کشور شده
و "مبارک"،
مستبد مصر در
انتظار نتیجه
دادگاه خود میباشد؛
در حالیکه "علی
عبدالله صالح"
فرمانروای
مطلقالعنان یمن که
گفته میشد به
دلیل بمباران
کاخش مجروح
شده دوران نقاهت را
در عربستان میگذراند
و معلوم نیست
که آیا اجازه
بازگشت به یمن
را به او
خواهند داد یا
خیر! از سوی دیگر
قدرتهای امپریالیستی
به لیبی حمله
نموده و علنا
ضرورت تغییر
"معمر قذافی"
را تبلیغ میکنند.
در حالیکه در
سوریه
مبارزات مردم
با شعارهای
"مرگ بر اسد،
بشار اسد
اعدام باید
گردد" هر روز
وسعت بیشتری
گرفته و "بشار
اسد" دیکتاتور
کشور را مجبور
نموده در حالیکه
هر روز مردم
را در خیابان
میکشد از پذیرش
حق "آزادی
احزاب" و برگزاری
"انتخابات
آزاد" دم بزند.
بنابراین
وقتیکه تودهها
در چنین
ابعادی و در
چندین کشور
خاورمیانه به
خیابان میریزند
و با مبارزات
خود چند دیکتاتور
را سرنگون و
در دل بقیه
تخم وحشت میکارند
روشن است که
جهان با یک
رخداد تاریخی
مواجه شده
است. رویدادی
که نشان داده
در همه این
کشورها مردم
رژیمهای
موجود را نمیخواهند
و خواهان تغییر
وضع کنونی
هستند و برای
فریاد این
خواست به خیابانها
آمدهاند. خیزش
مردمی بزرگی
که از شروع یک
"حرکت عمومی"
خبر میدهد. اینکه
این حرکت به
کجا میرسد به
این بستگی
دارد که آیا
مردم قادر
خواهند بود از
این اوضاع
برای تشکل خود
و ایجاد یک
سازمان انقلابی
که لازمه
رهبری
مبارزات خودبهخودی
آنهاست
استفاده کنند یا
اوضاع به سمتی
چرخش مییابد
که این نیاز حیاتی
پاسخ شایسته
نمیگیرد.
در
ضمن همانطور
که رفیق کبیر
امیرپرویز پویان
گفته است "تاریخ
توالی فصول نیست،
توالی چشم
اندازهای بیبازگشت
است" به همین
دلیل هم آنچه
امروز در
خاورمیانه
جاری است را
نمیشود و نباید
با "کودتاهای
ضداستعماری"
که "پنجاه سال
پیش در همین
کشورها" رخ
داد، مقایسه
نمود. کودتاهائی
که "پارهای
از آنها تا
حدودی
توانستند
تودههای وسیعی"
را بسیج کنند.
چرا که آنچه اکنون
در خاورمیانه
جاری است یک خیزش
تودهای خودانگیخته
و فاقد رهبری
است که در هیچ
کجا قادر به
کسب قدرت
دولتی نشده
است. و اتفاقا
همین فقدان
رهبری نقطه
ضعفی است که
هر سرنوشتی را
در چشمانداز
این خیزشها
محتمل میسازد.
پرسش
۳: آیا این
جنبشهای
زنجیرهای که
همچون واگنهای
متعدد قطار
همزمان به راه
افتادهاند،
در ساختارهای
سیاسی و نظامی
و بافتهاى
اجتماعی کم و
بیش متفاوت،
میتوانند به
حرکت با هم
ادامه دهند و
سرنوشت یکسانی
(اعم از
پیروزی یا
شکست) بیابند؟
پاسخ:
"واگنهای
متعدد" یک
قطار را
لوکوموتیو
واحدی به حرکت
درمیآورد که
منطقا آنرا
رانندهای
هدایت میکند.
رانندهای که
تمایلاتش
مقصد را تعیین
نمیکند چرا
که مقصد را ریلهائی
که از قبل کار
گذاشته شدهاند،
تعیین کردهاند.
راننده در
چنین شرایطی
میتواند
تندتر یا
کندتر در مسیر
آن ریل حرکت
کند. در حالیکه
خیزش مردم در
کشورهای عربی
علیرغم تاثیراتی
که از هم میگیرند
در واقع حرکت
تودهای خودجوشی
است که فاقد
رهبری است.
بنابراین نمیتوان
انتظار داشت
که مبارزات
مردم در کشورهای
مختلف با توجه
به گوناگونی
شرایط "به
حرکت با هم
ادامه دهند"
آنهم در شرایطی
که از ابتدا
هم با هم شروع
نکردهاند.
وقتیکه جنبشی
تودهای و خودانگیخته
بود روشن است
که از فقدان
رهبری در رنج
است و همین
پاشنه آشیل
امکان میدهد
که طبقات و قدرتهائی
که از قدرت
تشکل و سازمانیابی
بیشتری
برخوردارند و
چنین خیزشی
منافع آنها را
به خطر
انداخته است
با ترفندهای
گوناگون در آن
نفوذ کرده و
بکوشند تا
آنرا به بیراهه
ببرند. بنابراین
"سرنوشت یکسان"ی
برای آنها نمیتوان
تعیین نمود گر
چه تجربه نشان
داده که با
توجه به سلطه
نظام سرمایهداری
در این کشورها
تا طبقه کارگر
هدایت این
مبارزات را بر عهده
نگیرد این
مبارزات به
نتایج مطلوب
موردنظر خود
نخواهند رسید.
اما اذعان به
این اصل درست
تاریخی نباید
به دستاویزی
برای "بیوظیفه"
ماندن
روشنفکران
انقلابی و
توجیهی برای
پاسیفیزم
آنها در این
کشورها تبدیل
گردد. درست
برعکس، زمانی
که میپذیریم
که طبقه کارگر
در راس
این جنبشها
نیست، اتفاقا
سنگینی وظیفه
تلاش برای
برداشتن این
مانع و ایجاد
شرایط مناسب
برای تسهیل
تشکل و اعمال
قدرت طبقاتی
طبقه کارگر
آنهم در شرایط
اعتلای جنبش
تودهای، به
گونهای
اجتنابناپذیر
در مقابل این
نیروها قرار
میگیرد. نکته
بسیار مهم
دیگر در شرایط
کنونی درک این
واقعیت است که
دستاورد اصلی
این خیزشها
نه پیروزیهای
آنی آنها،
بلکه فضای جدید
سیاسی است که
خلق کرده و به
تودههای وسیعی
امکان دادهاند
تا وارد سیاست
شده و برای تعیین
سرنوشت خود
قدرت و
ابتکارشان را
به نمایش
بگذارند. و مهمتر
اینکه تلاش
کنند تا در
فضای نوینی که
شکل گرفته
متشکل شوند.
از
سوی دیگر میدانیم
که وقتیکه
مردم به خیابان
میریزند
طبقه حاکمه و
دشمنان مردم
هم بیکار
نمینشینند
اتفاقا آنها
جریتر و
درنده خوتر
شده و برای
حفظ منافعی که
از وضع موجود
میبرند و میدانند
از دست دادنش
چه معنائی
دارد با همه
وجود به تکاپو
میافتند و به
هزار حیله
متوسل میشوند.
یک جا مهرههائی
را قربانی میکنند
تا کل وضع
موجود را حفظ
کنند و در جای
دیگری اپوزیسیون
قلابی شکل میدهند
تا انرژی
مبارزاتی
تودهها را به
هرز ببرند و
در جاهائی هم
برای سرکوب
قطعی مردم از
ارتشهای بیگانه کمک میگیرند.
در نتیجه
ادامه حرکت
بستگی به
عوامل
گوناگونی
دارد که قابل
پیشبینی نیست
اما در یک چیز
تردیدی نمیتوان
داشت برای پیروزی
بر دشمنانی چنین
مسلح و هشیار
و درندهخو به
مردمی سازمانیافته،
آگاه و مسلح نیازمندیم.
آگاهی و تشکلی
که وقتیکه با رهبری
انقلابی توام
شود راه پیروزی
را هموار میسازد.
پرسش
۴ : دستهای
از حکومتیان
ایران
ناخشنود از این
واقعیت كنونى
که مردمان عرب
اسلامگرا و خواستار
حکومت اسلامی
نیستند و همچنین
به بهانههای
گوناگون از جمله
مداخلهگری
دولتهای
غربی، آنها را
ساخته و
پرداخته غرب و
اسرائیل
قلمداد میکنند
و دسته دیگر
از آنها، به
این امید که
جریانات
اسلامگرا در
این جنبشها
تقویت شده و
رهبری آنها را
به دست
بیاورند،
ادعا میکنند
که آنها در پی
چیزی جز
"بیداری
اسلامی" در
منطقه و رسیدن
امواج انقلاب
اسلامی ایران
به سواحل آبی
و خاکی این
کشورها
نیستند. با
توجه به
مجموعه شرائط
حاکم بر این
جنبشها و
ظرفیتهای
متناقض
موجود، به
خصوص وضعیت
رهبری این
جنبشها و
مداخلهگری
خارجی، شانس
استقرار یک
رژیم سیاسی –
اقتصادی
دمکراتیک و یا
ریسک عقیم شدن
آنها با مداخلات
امپریالیستی
و یا حتا چشمانداز
تکوین رژیم
اسلامی چقدر
است؟ دولتهای
غربی با حکومتهای
لیبی و سوریه
مخالفت میکنند
و جمهوری
اسلامی با
حکومت بحرین و
یمن. واکنش
اصولی به جنبشهای
گوناگون
چگونه باید
باشد؟
پاسخ: خیزش
مردمی در کشورهای
عربی تاکنون خیلیها
را در تنگنا
قرار داده است.
از دیکتاتورهائی
که در فکر
جانشینی
فرزندان خود
بودند و حالا
مجبورند با
برانکارد و در
کنار همان
جانشینان
احتمالی در
جلسه دادگاه
خود شرکت کنند
تا مستبدینی
که از ترس خشم
مردم و برای به
دست آوردن دل
آنهایی که تا
دیروز بیمهابا
سرکوب و
تحقیرشان میکردند،
هر روز امتیاز
جدیدی پیشنهاد
میکنند. این
خیزش همچنین
سردمداران
جمهوری
اسلامی را هم
حسابی در مخمصه
قرار داده است.
جمهوری
اسلامی
همواره ادعا
میکرد که در
میان مردم
مسلمان کشورهای
عربی از نفوذ
معنوی قابل
توجهی
برخوردار است
و حتی خیزش
مردم را به
حساب "بیداری
اسلامی" و "انقلاب
اسلامی" میگذاشت
اما جنبشهای
جاری سوای
تمامی نتایج
تاکنونیشان
یک تودهنی به
رهبران این
رژیم بودهاند؛
چرا که خیلی
زود روشن شد
که اتفاقا "بنیادگرائی
اسلامی" که
جمهوری
اسلامی سنگ
آنرا به سینه
میزند در این
خیزش از پایگاه
قابلتوجهی
برخوردار نمیباشد.
از سوی دیگر
وقتیکه فیلم
آتش زدن عکسهای
خامنهای در
سوریه در
مقابل دید
همگان قرار
گرفت باز هم بیشتر
روش شد که "ولی
فقیه مسلمین
جهان" از چه جایگاه
حقیری حتی در
میان
مسلمانان سوریه
برخوردار است.
امری که یاوههای
ماشین تبلیغاتی
جمهوری
اسلامی را چون
تف سر بالا به
طرف خودشان
بازگرداند.
بهتر است حالا
که درباره حد
نفوذ اسلام
خامنهای
صحبت شد در
مورد اینکه "چشمانداز
تکوین رژیم
اسلامی چقدر
است؟" نیز در
همینجا بگوئیم.
همانطور که سیر
رویدادها در
جنبشهای اخیر
در کشورهای
عربی نشان
داده اسلامگرایان
در این خیزشها
وزنه قابل
توجهی را تشکیل
نداده و اکثریت
مردم هم به
آنها توجهی
نداشتهاند.
البته این تصویری
است که در
آغاز خیزش
مردم به روشنی
قابل دیدن
بود، اما در
شرایط ملتهب و
بحرانی
کنونی، این
تصویر ممکن
است که به
دلایل مختلف و
به طور اولی
منافع دشمنان
تودههای
منطقه، تغییر
کند؛ به این
معنی که اگر
مبارزات مردم
در شرایط عدم
تحقق مطالبات
اصلیشان
ادامه پیدا
کند طبیعی است
که دشمنان
مردم برای
کنترل این
مبارزات، به
عنوان یکی از
آلترناتیوهای
خود، - مانند
انقلاب سال ۱۳۵۷
ایران-
بکوشند تا بر
جثه نحیف بنیادگرائی
اسلامی باد
کنند. نشانههایی
از این گرایش
به آلترناتیوسازی
قابل رویت
است. همین
حالا در مصر
ما شاهد این
امر هستیم که
چگونه
"الاخوانالمسلمین"
در حال گسترش
صفوف خود میباشد.
در ضمن تجربه
نشان داده که
تکیه بر اسلام
همواره یکی از
آلترناتیوهای
طبقات حاکمه و
امپریالیستها
در این کشورها
بوده و هر کجا
که بحرانها
تعمیق یافته
فضای بیشتری
به جریانات
اسلامی مرتجع
داده شده است.
بنابراین نباید
فکر کرد که
اگر قدرتهای
بزرگ دارای
منافع، منافعشان
حکم کند، این
جریان هیچ چشماندازی
ندارد. در
مورد "شانس
استقرار یک
رژیم سیاسی –
اقتصادی
دمکراتیک" در
این کشورها
سوال کردهاید
برای پاسخ به
این پرسش قبل
از هر چیز باید
توجه داشت که
کشورهای عربی
در خاورمیانه
اکثرا تحت
سلطه امپریالیسم
هستند. سلطهای
که با توسل به
دیکتاتوری عریان
امورات خود را
پیش برده و به
همین دلیل هم
استقرار دمکراسی
در این کشورها
وابسته به
نابودی این
سلطه است. بنابراین
در این کشورها
هر کس خواهان
دمکراسی و آزادی
میباشد
ضرورتا باید
برای نابودی
همین سلطه و
نظام جابرانهای
که الزام آن
میباشد تلاش
کند. پس شانس
حکومت دمکراتیک
در این کشورها
وابسته است به
درجه پیشرفت
انقلابی که کل
نظام حاکم را
نابود سازد. و
این امر بدون
رهبری طبقه
کارگر دستیافتنی
نیست.
درباره این
قسمت از سوال
که "واکنش
اصولی به جنبشهای
گوناگون
چگونه باید
باشد؟" هم باید
در نظر داشت
که در هر شرایطی
باید از جنبش
آزادیخواهانه
و مترقی مردم
حمایت نمود. این
حمایت نباید و
نمیتواند به
این امر که نیروهای طبقاتی
دیگر چه میگویند
وابسته باشد.
مانورها و
واکنشهای
دولتهای غربی
و یا سیاستهای
دولتهای دستنشانده
آنها در تائید
و یا تکذیب یک
حرکت به هیچوجه
نباید تعیینکننده
سیاست
انقلابی باشد.
برای نمونه در
طول سالهای
طولانی،
همواره دفاع
از انقلاب خلق
فلسطین یکی از
پرنسیپهای
شناختهشده
جنبش انقلابی
مردم ما بوده
است. و هیچ نیروئی
هم این سیاست
را به چگونگی
تبلیغات
دولتهای
غربی و یا
جمهوری
اسلامی که
مدعی دفاع از
مردم فلسطین
بوده و هستند،
موکول نکرده
است. بنابراین
باید از
مبارزات ضدامپریالیستی
–دمکراتیک
تودهها دفاع
نمود و همزمان
سیاستهای فریبکارانه
امپریالیستها
و دشمنان
رنگارنگ مردم
را افشاء
نمود. در
واکنش به خیزشهای
مردمی همچنین
نباید در
توازن قوای
موجود اغراق
نمود و همواره
باید مردم را
برای مبارزهای
که سخت و
طولانی است
پرورش داد و
آماده نمود. و برای
رسیدن به این
امر باید بدون
هیچ واهمهای
کمبودها و ضعفهای
موجود در
مبارزات تودهها
را گوشزد کرد.
پرسش
۵: اگر در تونس
و مصر نیروهای
امنیتی و ارتش
به جای تداوم
و تعمیق
سرکوب، با
اتخاذ تاکتیک
تحبیب مردم و
قربانی کردن
بنعلی و
مبارک، به
مهار جنبش
برآمدند و
نظام را از
گزند گسترش و
تعمیق حركت
مردمى حفظ
کردند، به نظر
مىرسد که
حاکمان لیبی و
سوریه و یمن و
بحرین الگوی
خامنهای-
احمدینژاد
را سرمشق قرار
دادهاند. این
که حاکمان از
جنبشهای
کشورهای دیگر
درس میگیرند،
جنبشهای
آزادیخواه
وبرابریطلب
ایران و عرب
در همین مسیری
که تا به حال
طی کردهاند،
چه آموزههایی
برای یکدیگر
دارند؟
پاسخ:
اجازه
دهید مقدمتا
تاکید کنیم که
حتی در مواردی
نظیر تونس و
مصر که
گردانندگان
نظام بنعلی و
مبارک را
"قربانی"
کردند، این
سیاست تنها پس
از آن به جلوی
صحنه رانده شد
که ارتش و
نیروهای سرکوب
نتایج امتحان
تاثیر قدرت
سرکوب خود را
ملاحظه کردند.
و
امپریالیستها
فهمیدند که
تداوم کشتار و
سرکوب عریان
ممکن است به
رادیکالیزه شدن
جنبش منجر
شود. در تونس و
مصر، صحنه
بدون تلاش بنعلی
و مبارک برای
سرکوب خونین
مردم از آنها
خالی نشد. در
واقعیت امر
تاریخ و
عملکرد طبقه
حاکم در این
کشورها نشان
داده که
اتفاقا
قدرتهای حاکم در
جریان تحولات
اخیر، بدون
استثناء از
کاربرد
"الگوی خامنهای-
احمدینژاد"
و به عبارت
صحیحتر از
کاربرد قهر
عریان حکومتی
دریغ نکردهاند؛
اما این مساله
که صرف کاربرد
چماق سرکوب بر
علیه جنبش
تودهای، تا
چه حد توانسته
اهداف رژیمهای
مورد بحث و
قدرتهای
جهانی حامی
آنها در هر یک
از این کشورها
برآورده سازد
را چگونگی
تغییرات
انجامشده در
آنها هویدا میسازد.
از
سوی دیگر، وقتیکه
تودهها در
دورانهای انقلابی
در ابعاد وسیع
به پا میخیزند،
در مدت کوتاهی
تجاربی را به دست
میآورند که
در شرایط عادی
کسب و درک
آنها برایشان
آسان نیست. به
همین دلیل هم
اگر گفته شود
جنبشهای
تودهای مخزن
عظیمی از
تجربه
مبارزاتیاند
سخن اغراقآمیزی
گفته نشده
است. تجربهای
که حاصل جانفشانیهای
هزاران انسانی است
که شرایط
ظالمانه
زندگیشان
آنها را به
اعتراض
واداشته است.
این مبارزات
همواره منبع
الهام
رنجبرانی است
که هنوز به هر
دلیل قادر
نگشتهاند بر
علیه نظم
ظالمانه
موجود بهپاخیزند.
وقتیکه به
دنبال خیزش
مردم در کشورهای
عربی خبرگزاریها
گزارش دادند
که عدهای از معترضین
عرب بر این
باورند که
تودههای
ستمدیده عرب
از مبارزات
مردم ایران
الهام گرفتهاند
کمتر کسی تعجب
نمود. با این
توضیح و با
توجه به
گستردگی
درسهائی که
در این خیزشها
نهفته است
بهتر است در اینجا
به برخی از
آنها اشاره
نمود و بحث بیشتر
را به فرصت دیگری
موکول نمود.
اولا
این خیزشها
بار دیگر به
مردم نشان داد
که امپریالیستها
و رژیمهای
دستنشاندهشان
به هر ترفندی
متوسل میشوند
تا آتش خشم
مردم بهپاخاسته
را مهار زده و
سلطه جهنمی
خود را حفظ
کنند. آنها
برای حفظ نظام
حاکم، در حین
کاربرد سرکوب،
حتی به عقبنشینیهای
جزئی نیز تن
میدهند تا
راه تعرضات
خود به زندگی
و مبارزه مردم
را هموار نمایند.
بنابراین
مردم نباید فریب
این عقبنشینیهای
جزئی را
بخورند و برای
کسب آزادی و
دمکراسی، باید
تا نابودی
تمامیت نظام
جابرانه حاکم
از پای ننشینند.
این خیزشها
بر این واقعیت
هم مهر تائید
زد که این دیکتاتورهائی
که در تبلیغات
حکومتی قدرقدرت
جلوه داده میشوند،
وقتیکه تاریخ
مصرفشان برای
اربابانشان تمام
شود آنها را
چون "موش
مرده"ای به
زبالهدانی
میاندازند.
کاری که برای
مقابله با
انقلاب مردم ایران
با شاه کردند
و امروز با بنعلی
و مبارک دارند
میکنند و
فردا با صالح
و خامنهای و اسد
خواهند کرد.
تجربهای که
نشان میدهد
امپریالیستها
هرگز سرنوشت
خود را با
سرنوشت
مزدورانشان
گره نمیزنند.
ثانیا
همانطور که
تجربه خیزش
مردم ایران در
سال ۸۸ نشان
داد حفظ وضع
موجود خواست
تمام دستهبندیهای
درونی طبقات
حاکمه میباشد.
بنابراین
مردم چون
آزادی و
دمکراسی میخواهند
باید کل نظام
جهنمی حاکم را
سرنگون سازند
. تجربهای که
مردم تونس و
مصر باید به
آن توجه میکردند
تا به طبقه
حاکم اجازه
ندهند که یک
تغییر مهره را
به جای
"انقلاب" و "پیروزی"
مردم جا
بزنند. اتفاقا
امروز این
عبارت که در میان
مردم مصر رایجشده
که میگویند یک
مبارک را
انداختیم اما ۱۸
مبارک به جایش
نشستند (اشاره
به تعداد اعضای
شورای نظامی
حاکم) نشان میدهد
که آن ایرانیانی
که فریاد میزدند
"جمهوری
اسلامی با هر
جناح و دسته
نابود باید
گردد" بر واقعیت
درستی دست میگذاشتند
که همه مردم
منطقه
در مبارزه برای
نابودی
دشمنان
خودشان باید
به آن توجه
نمایند. تجربه
مبارزات مردم
ایران همچنین
ثابت نموده که
تا نظام سرمایهداری
وابسته حاکم
است از آزادی
و دمکراسی خبری
نیست. این
تجربه را مردم
ایران با
دردها و رنجهای
بسیار به دست
آوردهاند و
آوار شکست
انقلاب سال ۵۷
و فرو کش کردن
خیزش سال ۸۸
بر آن مهر تائید
زده است.
تجربهای که
تا دیر نشده
اگر مردم
کشورهای عربی
به آن توجه
کنند نیازی نیست
که همان دردها
و رنجها را
خود تجربه
کنند.
ثالثا
یکی از ترمهای
تبلیغات
طبقات حاکمه
همواره این میباشد
که وضع کنونی
را غیرقابلتغییر
نشان دهند. این
یکی از مضامین
تبلیغات
دشمنان مردم
در کل منطقه
است که با تکیه
بر شکستهای
مبارزات مردم،
قدرت حاکمه را
جاودانی جلوه
میدهند اما این
خیزشها نشان
داد که چنین
تبلیغی واقعیت
ندارد و دیکتاتورها
به شرطی که
مردم بهپاخیزند
رفتنی هستند.
سرنوشت "بنعلی"
و "مبارک"
نشان داد که
اگر مردم یک
پارچه بهپاخیزند
به چه نتایج
بزرگی دست
خواهند یافت.
به چه نتایج
بزرگی دست
خواهند یافت.
رابعا
این جنبشها
نشان داد که
تودههای تحتستم،
بسته به شرایط،
به چه اشکال
متنوعی از
مبارزه و چه
تاکتیکهای
گوناگونی
برای رسیدن به
هدف متوسل میشوند.
و درآمیزی چه
عوامل
گوناگونی
آنها را به خیزش
وامیدارد. و
چقدر کودکانه
است کار کسانی
که برای توصیف
جنبشهای
مردمی و خیزشهائی
که میروند تا
نظم ستمگرانه
حاکم را در هم
بریزند میکوشند
تا آنها را در
چهارچوبهای
فرمولهائی
قرار دهند که
با دیالکتیک
انقلاب
انطباقی
ندارند.
در حالیکه این
خیزشها و
تنوعناگزیر
آنها نشان میدهد
که مسائل پیچیده
اجتماعی که
بررسیشان
مستلزم شناخت
روانشناسی
توده است را
نمیتوان در
سطح فرمولهای
ساده ریاضی
تنزل داد. به
همین دلیل هم
کار آنهائی که
سالهاست میکوشند
با تکیه
مکانیکی بر
فرمول بحران
اقتصادی نظام
سرمایهداری
و تشدید فقر و
فلاکت مردم و
انعکاس این
اوضاع در شدتیابی
تضادهای
درونی طبقه
حاکمه،
شرایط را
برای خیزش
مردم آماده
جلوه دهند، با کسانی
که از دیدن
شرایط دردناک
زندگی تودهها
متعجب شده و
معترضانه میگویند
"پس چرا مردم به
پا نمیخیزند
و گاه با بیان
اینکه "خلایق
را هر چه لایق"
خود را تسکین
میدادند زیاد
تفاوتی ندارد.
تجربه نشان
داده تا
موجبات خیزش
مردم مهیا
نشود آنها به پا
نمیخیزند. پس
باید راه رسیدن
به این شرایط
را هموارنمود
و مهمتر از آن
چنان سازمان
انقلابیای
را بنیان
گذاشت که در
شرایط بهپاخاستن
کارگران و
زحمتکشان،
قادر به هدایت
آنها باشد.
پرسش
۶: برخی میگویند
این جنبشهای
تاکنون
مسالمتآمیز،
وقتی بیرحمانه
به خاک و خون
کشیده میشوند،
بدون
دخالتگری
نظامی خارجی
چطور مىتوانند
بر حکومتهای
تا دندان مسلح
و انعطافناپذیری
مثل حکومتهای
قذافی و اسد و
عبدالله صالح
یا رژیم بحرین
که از
پشتیبانی
عربستان و غرب
برخوردار
است، غلبه
كنند؟ آیا به
راستی جز
تسلیم به این
حکومتها و یا
طلب مداخله
نظامی خارجی،
راه دیگری
برای پیشرفت
این جنبشها
وجود ندارد؟
پاسخ:
در ارتباط با
قسمت اول این
سوال، در درجه
اول باید
بپذیریم که
واقعیت را باید
همانگونه که
هست توصیف
نمود. و در این
توصیف نباید
گرایشات
ذهنی و
تمایلات سیاسیمان
به جای واقعیت
بنشیند. در
تحلیل و تببین
رویدادها این
یک اصل است. در
نتیجه خطاب
"جنبشهای
تاکنون
مسالمتآمیز"
به خیزشهای
تودهای در
کشورهای
عربی، با
واقعیت
انطباق ندارد.
در شرایطی که
دیکتاتوریهای
حاکم بر این
کشورها هیچگونه
تجمع تودهای
را برنتافته و
تظاهرات مردم
را با بیرحمی
تمام به گلوله
میببندند،
در شرایطی که
از تونس تا
مصر و سوریه
همه جا ما
شاهد مقاومت و
اعمال قهر
انقلابی تودهها
در تقابل با
سرکوبگریهای
دستگاه حاکمه
بوده و هستیم
و اتفاقا همین
مقاومتهای بر
حق و اعمال
قهر انقلابی
از سوی تودهها
دشمنان مردم
را ترسانده و
در برخی
کشورها آنها را
واداشته جهت
جلوگیری از
رادیکالیزه
شدن هر چه بیشتر
مبارزات مردم
به عقبنشینی
تن بدهند. چرا
باید این واقعیتها
را ندید و همه
مبارزه جاری
را "مسالمتآمیز"
نامید. به راستی
این رواج گسترده
استفاده از
"کوکتل
مولوتف" و این آتش
زدن مراکز
سرکوب از سوی
تودههای انباشته
از خشم و نفرت
کجایش با
قواعد مبارزه
مسالمتآمیز
انطباق دارد.
روشن است که
تاکید بر این
امر در اینجا
ربطی به اهمیت
و جایگاه
اشکال مبارزه
نداشته، بلکه
بحث بر سر
توضیح واقعیت
است. مبارزه
مسالمتآمیز
که در جای خود
درست و اصولی
است قواعد خاص
خودش را دارد.
در نتیجه نمیتوان
هر خیزش
مردمی را به
صرف اینکه
برخی دوست
دارند، مخالف
قهر جلوه کنند
مسالمتآمیز
جلوه داد.
حال
با این توضیح
لازم اگر به
خود پرسش
بازگردیم میبینیم
که این سوال
با "برخی میگویند"
شروع شده است!
اما برای ما
روشن نیست که
این "برخی" در
زندگی واقعی
چه کسانی را
شامل میشود
که از "تا
دندان مسلح"
بودن حکومتها
و "انعطافناپذیری"
آنها در مقابل
خواستها و
مطالبات تودهها،
"راه" و گزینه
"دخالتگری
نظامی خارجی"
را نتیجه میگیرند.
از قرار جناب
"برخی"، حاضر
نیست به روی
مبارک بیاورد
که مردم به
خاطر چه اهداف
و خواستهائی
با دستخالی
بر علیه
"حکومتهای
قذافی و اسد و
عبدالله صالح
یا رژیم بحرین"
بهپاخاستهاند! مردم از
فقر، گرسنگی،
بیکاری
و از فساد و
ظلم و ستم و
سرکوب کارد به
استخوانشان
رسیده و برای
استقلال
آزادی و
دمکراسی و برای
حق تعیین
سرنوشت خویش بهپاخاستهاند.
جناب "برخی"
در شرایطی که
همین "ناجیان"
خارجی در حال
حمایت از دیکتاتورها
میباشند،
دلش را به جلب
نظر و حمایت نیروهائی
خوش کرده که
اساسا نابودیشان
شرط رسیدن به
خواستهای فوق
میباشد. دیگر
لازم نیست که
به این جناب
برخی گفت که
اگر زحمت کشیده
و نگاهی به
شرایط
افغانستان و
عراق بیندازند
نتایج واقعی "دخالتگری
نظامی خارجی"
را به عینه
خواهند دید
البته اگر
چشمی برای دیدن
باقی مانده
باشد!
از
سوی دیگر واقعیت
غیرقابلانکاری
است که مردم
قبل از اینکه
به چنین
جنبشهائی
مبادرت کنند
در زیر سایه
سهمگین دیکتاتوری،
تا حدی "تسلیم"
(به عبارتی که
در سوال به کار
رفته) وضع
موجود بودهاند
و اتفاقا در
همین موقعیت
"تسلیم"،
شاهد
دخالتهای
خارجی در امور
کشورهایشان و
نتایج مخرب
مستقیم آن بر
زندگیشان
بوده و به عینه
میدیدند که
همین قدرتهای
خارجی هستند
که جلادان
آنها را "تا دندان
مسلح "کرده و به جان
آنها انداختهاند.
بنابراین در
شرایطی که همین
دخالتگریهای
خارجی و "انعطافناپذیری"
دیکتاتور ها
که هر صدای
اعتراض را در
گلو خفه میکردند
بود که کاسه
صبر آنها را
در هم شکست و
به خیزششان
واداشت، با
تاکید باید
گفت که در
زندگی واقعی
دو راهی تسلیم
به وضع موجود
و یا طلب
دخالت خارجی
برای رسیدن به
آزادی مابه ازا
واقعی ندارد.
برعکس، چنین
"جمعبندی"
مکانیکیای
تنها توجیهی
است برای حفظ
وضع موجود و
هموار کردن
راه تداوم
سلطه بیگانگان.
در حالیکه
مردمی که با
دست خالی در
مقابل دیکتاتور
تا دندان مسلح
بهپاخاستهاند،
عملا راه دیگری
را برگزیدهاند
که آنهم راه
مبارزه برای
سرنگون نمودن
نظم ظالمانه
موجود میباشد.
بیشک همین
مبارزات است
که در تداوم
خود راه رهائی
یعنی انقلاب
را هموار میکند.
انقلابی که
تجربه نشان
داده گر چه
سخت است و طولانی
اما تنها راه
نجات میباشد.
بنابراین باید
با تمام قوا
بر علیه دیدگاههائی
که تنها راه
رهائی مردم را
انکار نموده و
با توجیهات
مختلف در تلاشاند
تا آنرا از
مقابل دید
مردم دور
سازند لحظهای
از تلاش باز
نایستاد.
شهریور
۱۳۹۰ -
سپتامبر ۲۰۱۱