به نقل از
پیام فدایی،
ارگان چریکهای
فدایی خلق ایران، شماره
۱۴۷،
شهریورماه ۱۳۹۰
چریکهای
فدایی خلق ایران:
باز
هم درباره
خیزش انقلابی
سال ۸۸!
دو
سال از خیزش
مردمی عظیم در
سال ۸۸ که طی
آن میلیونها
تن از تودههای
تحت ستم ایران
با شجاعت و
جسارت تمام در
مقابل جمهوری
اسلامی تا بن
دندان مسلح به
خیابانها
ریختند و در
طول ماه ا،
خواست بر حق
خود یعنی
نابودی این
رژیم ضدخلقی و
بر قراری آزادی
و دمکراسی را
فریاد کردند،
میگذرد. در
طی این مدت
نظرات و تحلیلهای
مختلفی از این
جنبش که سرانجام
به دلیل سرکوب
وحشیانه
دیکتاتوری
حاکم به خون
نشست، ارائه
شده است. با
توجه به اهمیت
عظیم این جنبش
و ضرورت
برخورد به
نظرات مطرح در
مورد آن، که
در خدمت هر چه
شفافتر گشتن نظری
خواهد شد که
متکی بر
واقعیتها و
مسایل واقعی
تودهيهای
انقلابی و
جنبش آنهاست،
در اینجا سعی
میشود بعضی
از آن
نظرات مورد
توجه و برخورد،
قرار گیرند.
واقعیت
این است که
سرکوب
جنایتکارانه
و خونین جنبش
بزرگ سال ۸۸
پایان همه چیز
نبود. برعکس،
این جنبش طلیعه
یک حرکت عظیمتر
تودهها و
انقلاب برای
تغییر وضع
ظالمانه
موجود بود تا
آنجا که حتی
بخشی از
متفکران خود
طبقه حاکم نیز
با پی بردن به
عمق خشم
مبارزاتی
تودهها،
مجبور شدند تا
این بزرگترین
جنبش مردمی در
۳۲ سال گذشته
را "آغاز"ی بر
"پایان"
جمهوری اسلامی
بنامند. این
جنبش بر بستر
فداکاریهای
عظیم توده ها
و به ویژه
زحمتکشترین
تودههای در
بند، زمین را
در زیر پای
رژیم جمهوری اسلامی
به لرزه
درآورد و در
قلعههای
ظاهرا نفوذناپذیرسرمایهداران
زالوصفت و
امپریالیستهای
حامی آنان
سایه سنگین
مرگ و سرنگونی
رژیم حاکمشان
را به حرکت درآورد.
اکنون
بیش از یک سال
از فروکش کردن
شعلههای این
خیزش انقلابی
میگذرد. اما
مسایل دورانسازی
که در جریان
این حرکت بزرگ
مطرح شدند
همچنان موضوعات
مهمی برای
آموزش
انقلابی تودههای
تحت ستم و بهویژه
جوانان
انقلابی را
تشکیل میدهند.
مسایلی که
پاسخ واقعی و
درست به آنها
شرط پیشروی
مبارزات تودههاست.
جنبش انقلابی
سال ۸۸ نیز در
فراز و فرود
خود، در عمل
اجتماعی،
موثر تر از هر گونه
تئوری پردازی،
واقعیتهای
نهفته در
جامعه ایران
را با آشکاری
هر چه تمامتری
در مقابل دید
همگان قرار
داد؛ و خط بطلان
بر تبلیغات
مغرضانهای
کشید که آگاهی
و روحیه
مبارزه
جویانه تودههای
ستمدیده و به
خصوص جوانان
انقلابی
ایران را درست
۱۸۰ درجه
مغایر با آنچه
در واقعیت
بود، جلوه میدادند.
شعلههای
گرما خش این
جنبش، در درجه
اول، آتشی بر
خرمن فریبکاریهای
ناشی از
محصولات
ضدانقلابی و
تحمیلی دستگاههای
گفتمانسازی
ارتجاع در سالهای
اخیر زد که
مطابق آنها
گویا "نسل
جوان" ایران
"آرمان گرا"
نیستند؛ آنها
خواهان "تغییر
وضع موجود"
نمیباشند و
حاضر نیستند
تا نظیر نسل
جوان سالهای انقلاب
۱۳۵۷ و یا نسل
پُرشور و
مبارز دهه ۶۰
برای رسیدن به
آزادی
"هزینه"
بدهند و در یک
کلمه "انقلاب"
نمیخواهند.
مبارزات
مردمیای که
ماهها به طول
انجامید به
این یاوهسراییها
اینبار در
قامت یک جنبش تودهای
بسیار عظیم
اجتماعی پاسخ
گفت. خون
نداها، کیانوشها
،اشکانها،
بهمنها و دهها
شهید دیگر این
جنبش انقلابی
و همچنین صحنههایی
که مملو از
دلاوری و
شجاعت و روحیه
تعرضی جوانان
- و به ویژه
زنان - در
مقابله با گلههای
مزدور جمهوری اسلامی
بود، نشان داد
که برعکس، در
هر گوشه این
سرزمین تحتسلطه،
گشوده شدن
کوچکترین
منفذی در سد
دیکتاتوری
حاکم
فریادهای خفهشده
برای تغییر
وضع موجود را
هر بار قویتر
از سابق طنینانداز
میکند. این
بار نیز پدید
آمدن چنین
موقعیتی پس از
نمایش رسوایی
مربوط به
انتخابات
تقلبی، فرصتی
شد تا پژواک
"آوازهای سرخ
و بلند"
جوانان مبارز
و انقلابی با
ترنم "سر اومد
زمستون"،
تصویر زنده
جنبش انقلابی
سالهای ۵۶-۵۷
و مصاف خلق و
ضدخلق در سالهای
60 را دیگر بار
در خیابانهای
شهرهای بزرگ
جاری سازد. به راستی
کسی باید به لحاظ
سیاسی کور میبود
تا نمیدید که
در صورت و
سینههای
سوراخسوراخشده
بهنود رمضانیها
و در گلوی
پارهشده
شهرام فرجزاده
ترانیها و در
جسد سوخته و
مورد تجاوز
قرار گرفته
ترانهها،
این پژواک
فریاد برای
خواست
دگرگونی عمیق
در بنیادهای
پوسیده نظام و
رژیم حاکم و
خواست انقلاب
بود که به
هزار زبان
طنینانداز
شد. سیل و
طوفانی که در
آن روزها از
جنبش و فریاد
میلیونها تن
از مردم ما به ویژه
از گلوی خونین
جوانان ما به راه
افتاد، به رغم
تمامی
نارساییها و
کمبودهایش،
صدای سهمگین
انقلاب برای
برافکندن وضع
ستمگرانه
موجود، صدای
نابودی شرایط
فقر و ستم و
اسارت و نابرابری
و بردگی و
دیکتاتوری را
قویتر از قبل
منعکس نمود. با
وجود آنکه در
طول این جنبش،
تلاشهای
آگاهانه و
سازمانیافتهای
توسط دستگاههای
تبلیغاتی
امپریالیستی،
برای سانسور و
جهت دادن شعارهای
سردادهشده
مردم
در
اعتراضاتشان
انجام گرفت،
شعارهای روشن
"مرگ بر جمهوری
اسلامی"، "
مرگ بر
دیکتاتور"، "مرگ
بر اصل ولایت
فقیه"، "مرگ
بر خامنهای"، "میکشم،
میکشم، آنکه
برادرم کشت"،
"ما زن و مرد
جنگیم، بجنگ
تا بجنگیم" و...
در جامعه طنینانداز
شد و همراه با
اعمال
شجاعانه
مردمی در
سوزاندن عکس
ولیفقیه و
حمله به مراکز
بسیج و مزدوران
رژیم حاکم،
پیش از هر
چیز، گفتمان
رواجیافته
توسط مرتجعین
حاکم در جامعه
بر علیه انقلاب-
که تا این
مقطع هم با
تمسخر مردم
روبرو میشد-
را به
"تاریکخانه
اشباح" سپرد و
بطلان آن ایدههای
ارتجاعی را
اثبات کرد.
یکی
دیگر از
مهمترین
مسایلی که
خیزش خود به خودی
تودههای
انقلابی در
سال ۸۸ در عمل خود
نشان داد،
موضع قاطعانه
تودههای
آگاه در
ارتباط با
تلاشهای
فریبکارانه
دوباره
جمهوری
اسلامی بود که
میکوشید با
علم کردن دارودسته
موسوی - کروبی
در نمایشات
انتخاباتی،
امید به یک
تغییر بنیادی را
در میان تودهها
ایجاد کند. به ویژه
آنکه نباید
فراموش کرد که
تئوریسینهای
جمهوری
اسلامی به ویژه
پس از روی کار
آمدن خاتمی
فریبکار، با
صرف هزینههای
فراوان میکوشیدند
تا مساله خط
اصلاحطلبی و
افسانه اصلاحپذیری
رژیم جمهوری اسلامی
در جامعه را
جا بیاندازند.
اما هما طور
که جنبش تودهای - مردمی
۱۸ تیر، این
افسانه
اصلاحات
خاتمی را،
افشا کرد،
خیزش تودهای
سال ۸۸ نیز
پاسخی به پرده
جدیدی از
فریبکاریهای
حکومت بود.
این جنبش،
یکبار دیگر از
تشنگی مردم ما
برای سرنگونی
دیکتاتوری
حاکم با تمام
دارودستههای
ارتجاعی
موسوم به
"محافظهکار"
و "اصلاحطلب"
پرده برداشت.
مردم
محروم ما در
تجارب تاریخی
خودشان دیده بودند
که حاکمیت، از
دوره خاتمی
فریبکار به بعد
در شرایطی دم
از "اصلاحات"
و "احترام به
حقوق مدنی" و
"دمکراسی" و
"حقوق زنان" و
... میزد که
درست در همانحال
در هر کوی و
برزن چوبههای
شکنجه و شلاق
و دار بر پا میکرد،
خواستهای
صنفی
کارگران،
دانشجویان و
زنان و معلمان
را وحشیانهتر
از هر دورهای
سرکوب مینمود،
بر گردن
جوانان
آفتابه میانداخت،
دست و پا قطع
میکرد و
فعالین صنفی و
مدنی خلقهای
تحت ستم را به
بند میکشید.
طبیعیست که
بر بستر این
اعمال روشن و
قاطعانه
حاکمیت،
پروژه کلان
اصلاحات و
گفتمان فریبکارانه
"قهر"زدایی و
تقدیس مبارزه
"مسالمت"آمیز،
جز با تمسخر
آنان روبرو
نمیشد. البته
بعضی از
تئوریسنهای
جیرهخوار
جمهوری
اسلامی نظیر
حجاریان با مشاهده
رسوایی حکومت
در نزد تودهها
از روی ناچاری
و استیصال گاه
به گاه باز هم
میکوشیدند
با شعار
"اصلاحات
مرد، زندهباد
اصلاحات"
برای طفل مردهشان،
جانی تازه خلق
کنند. در
ادامه چنین
روندی در مقطع
انتخابات
قلابی خرداد ۸۸،
مرتجعین حاکم
تلاش کردند تا
گفتمان
فریبکارانه
دوره خاتمی را
برای جذب تودهها
به نمایشات انتخاباتی
خود، دوباره
زنده کنند.
اما طفل مرده،
زندهشدنی
نبود. با اینکه
گردانندگان
رژیم، چنان
نمایشات پیش
انتخاباتی بیسابقهای
به راه
انداختند،
اما جنبش ۸۸
یکبار دیگر
خیلی وسیعتر
از مقطع ۱۸
تیر و همه
دوره خاتمی
مرده بودن آن
طفل (اصلاحات)
را
اعلام کرد. پس
از این جنبش،
با برملا شدن
سیاهچالهایی
نظیر کهریزک و
رجاییشهر،
با افشا شدن
گسترده
تجاوزات
گروهی به زنان
و مردان
دستگیر شده،
با مشاهده زیر
گرفتن مردم بیدفاع
توسط
خودروهای
مزدوران و
هزاران جنایتی
که دژخیمان
جمهوری
اسلامی در
جنبش سال ۸۸
مرتکب شدند،
دیگر مرتجعین
فریبکار قادر
نیستند حتی در
میان خودیهای
ناراضی و
ابلهان سیاسی
نیز از امکان
"تغییر
مسالمتآمیز"
حکومت و
"اصلاح" آن دم
بزنند. جنبش
تودهای سال ۸۸
به پشتوانه
خون پاک
جانباختگان
آن، روحی تازه
در کالبد
جامعه تحت
سلطه سرکوب و
اختناق ما دمید
و روحیه
مبارزاتی نوینی
خلق کرد. نسل
جدیدی از
جوانان مبارز
و بیباک از
بطن این جنبش
پا به صحنه
مبارزه سیاسی
گذاشتند. این
جنبش انقلابی
با نمایش
دوباره ماهیت
واقعی
دژخیمان
حاکم، و نیاز
حیاتی آنها به
ارتکاب به
جنایات،
یکبار دیگر بر این
اصل بنیادین
مبارزاتی در
جامعه تحت
سلطه ما مهر
تایید زد که
در شرایط
حاکمیت طبقه
بورژوازی
وابسته به
امپریالیسم،
دیکتاتوری،
روبنای ذاتی و
گسستناپذیر
نظام اقتصادی
حاکم بوده و
اعمال قهر عریان،
ضرورت تداوم
عمر کثیف طبقه
حاکم است. جنبش
۸۸ یکبار
دیگر در
وسیعترین
سطوح اجتماعی
بیپایگی
جمهوری
اسلامی را به
نمایش گذارد و
با برجستگی هر
چه بیشتری
نشان داد که
جمهوری
اسلامی رژیمی
سراپا
ضدمردمی بوده
و هیچ یک از
دارودستههای
آن کمترین
ظرفیت اصلاح و
دمکراسی را
نداشته و
ندارند.
اینها
برخی از
دستاوردهای
مبارزاتی این
جنبش بودند.
اما به موازات
وقوع و گسترش
روند جنبش
تودهها در سال
۸۸ ما شاهد
ارائه تحلیلهایی در میان
نیروهای
اپوزیسیون
شدیم که
از اولین
روزهای
انفجار خیزش
تودهها سعی
در اشاعه ایدههای
غیرواقعی در
ارتباط با این
جنبش داشتند.
یکی از برجستهترین
آن ایدهها که
به خصوص از
طرف یکی از
جریانات راست
با ظاهری چپ
مطرح شد این
بود که آنها
این جنبش عظیم
را برآمد تضاد
در بین جناحهای
مختلف حاکمیت
جمهوری
اسلامی
نامیدند و یا
مدعی شدند که
طبقه کارگر
ایران در این
جنبش مشارکت
نداشته است.
در تئوریپردازیهای
این دستگاه
تحلیلی با
اشاره بر این
اصل درست که
در شرایط
انقلاب ایران
"بدون رهبری
طبقه کارگر،
انقلاب به
پیروزی نمیرسد"
با نفی حضور
کارگران در
این جنبش، این
نتیجهگیری
پاسیفیستی
حاصل میشد که
پس این خیزش
ربطی به
کارگران
نداشته و نباید
در آن شرکت
کرد و یا از آن
حمایت نمود.
در حسابگریهای
این تفکر،
ظاهرا فقدان
حضور سازمانیافته
و یا عدم حضور
طبقه کارگر
نشانگر بیحاصلی
خیزش میلیونی
سال ۸۸ بود.
این شیوه
برخورد تا آنجا
پیش میرفت که
حتی جنبش مردم
را ارتجاعی
قلمداد مینمود،
و گاه برای
رنگ و لعاب
دادن به چنین
اندیشههای
نادرستی
علاوه بر تکیه
به برخی
شعارهای نادرست
و ارتجاعی
نظیر "یا
حسین، میرحسین"
که اصلاحطلبان
حکومتی در
تلاش بودند تا
بر جنبش مردم
تحمیل کنند،
به لنین هم
متوسل میشدند
که زمانی خطاب
به اکونومیستهای
شیفته جنبشهای
خودبهخودی
نوشت که "بدون
تئوری
انقلابی،
جنبش انقلابی نیز
وجود ندارد". با
چنین تئوریپردازیهایی،
آنها جنبش
تودهای و
خودبهخودی
سال ۸۸ را "جنگ
قدرت بین
بالاییها"
نامیده و مدعی
میشدند که آن
حرکت مترقی
نبوده و در
خدمت سرنگونی
جمهوری
اسلامی قرار ندارد.
نیروهای
مدافع چنین
تئوریپردازیها
در عمل نیز
هیچگاه به
دفاع از جنبش
تودههای به
میدان آمده برنخاستند
و در واقعیت،
خود را نسبت
به این عظیمترین
حرکت تودههای
تحتستم، بیوظیفه
ساختند.
تحلیل
فوق به لحاظ
عینی فاقد
پایههای
واقعی بود و
به لحاظ عملی
نیز نتایج
زیانبار و
خطرناکی را بر
جا گذارد. از
نقطه نظر تاریخی
نیز، واقعیات
نشان دادند که
مدافعین این
نظرات با
نمایش بیاعتقادی
به نقش تودهها
به مثابه
سازندگان
تاریخ، یک
دیدگاه غیرعلمی،
مکانیکی و با
توجه به
نتایجش،
نهایتا
ارتجاعی را
نمایندگی میکنند.
چرا که در ذهن
آنان این
طبقات حاکم و
فعل و
انفعالات و
عملکردهای
آنان هستند که
تاریخ را میسازند
و به همین
اعتبار وجود
میلیونها تن
از تودههای
تحت ستم در
خیابانها،
برای آنها
مساله مهمی
نبود! برای
اثبات این
حقیقت در زیر
کوشش میگردد
تا به طور
خلاصه، این دو
جنبه فوق، با
توجه به آنچه که
در واقعیت
عینی اتفاق
افتاد،
شکافته شود.
واقعیت
این است که
جنبش سال ۸۸،
یک جنبش خودبهخودی
و همگانی بود
که شعلههای
آن پس از
آشکار شدن
رسوایی
تقلبات
انتخاباتی
خرداد ۸۸ با
استفاده از
فضائی که در
این رابطه به وجود
آمد، زبانه
کشید و
میلیونها تن
از کارگران و
اقشار مختلف
خردهبورژوازی
را برای مصاف
با رژیم حاکم
به خیابانها
آورد. در این
جنبش البته
بخشی از
نیروهای
وابسته به
طبقه حاکم نیز
با انگیزههای
خاص خود شرکت
داشتند که میکوشیدند
تا بر موجهای
آن سوار شوند.
در نفی برخی
القائات
متاثر از
تبلیغات
ارتجاعی
بلندگوهای
جیرهخوار
بورژوایی
باید تأکید
کرد که طبقه
کارگر ایران
با توجه به
شدیدترین
ستمی که از
وضع موجود
متحمل میشود،
در سطحی وسیع
در این جنبش
بر علیه حکومت
شرکت کرد و
اتفاقا به دلیل
موقعیت
طبقاتی خویش،
نقش برجستهای
در
رادیکالیزم
این جنبش ایفا
نمود. این واقعیت
را فاکتهای
زیادی تأئید
میکند از
جمله در همان
روزهای اول
بروز خیزش
تودهای در
تهران،
صاحبان سرمایهدار
شرکتها و از
جمله یک شرکت
آلمانی با
مشاهده شرکت کارگران
در تظاهرات
رسما اعلام
کرد که کارگرانش
در صورت
مشارکت در
اعتراضات از
کار اخراج
خواهند شد.
نمونههای
دیگری که دال
بر شرکت وسیع
کارگران در
این اعتراضات
بود را همچنین
میتوان در
آمار شهدا و
دستگیرشدگان
این خیزش تودهای
مشاهده کرد.
حداقل از میان
حدود ۱۰۰ اسمی
که به عنوان
جانباختگان
این جنبش مطرح
شده تعداد
قابل ملاحظهای
کارگر و یا از
ارتش ذخیره
کار بودند که
علیالاصول
جزء طبقه
کارگر محسوب
میگردند؛ و
تاکنون حداقل
اسامی ۱۰-۸ تن از
آنها روشن شده
است. مضافا آن
که تا آنجا که
به شمار اسرای
این خیزش برمیگردد
نیز تنها در
یک نمونه در
جریان تعطیلی
(ظاهری) شکنجهگاه
کهریزک، رسما
از طرف مقامات
نیروی
انتظامی
اعلام شد که
از مجموع ۱۸۵
زندانی آزادشده
از این
سیاهچال،
آنها حدوداَ ۳۰
شکایت از سوی
کارگرانی
دریافت کردهاند
که پس از دستگیری،
کار خود را از
دست دادهاند
و برای
بازگردانیدن
آنان به
سرکارهایشان
"اقدام" شده
است.
در
میان مروجین
این تفکر
نادرست،
هستند نیروهایی
که با تبختری
ناشی از سطحینگری
مطرح میکنند
که در این
جنبش نه تنها
طبقه کارگر با
شعارهای خاص
خود به میدان
نیامد، بلکه
اصولا شعارها
و خواستههای
مشخص طبقاتی مطرح
نشد. آنها با
چنین سطحینگریای
خیزش تودهای
سال ۸۸ را نفی
میکنند.
اما
نیروهای فوق
اولا عامدانه
این واقعیت که
طبقه کارگر به
صورت فردی در
سطحی وسیع در
این جنبش شرکت
کرد را پنهان
میکنند.
ثانیا و مهمتر
این که حتی بهخود
زحمت نمیدهند
که با بررسی
شرایط عینی
موجود
دریابند که
اصولا چه
الزاماتی
برای تحقق
چنین وضعی لازم
است. نگاهی به
جنبش سال ۸۸
نشان میدهد که
نه تنها طبقه
کارگر، بلکه
هیچیک از
اقشار و طبقات
شرکتکننده
در این جنبش
میلیونی نیز
با صف مستقل و
یا پرچم و
شعارهای
مستقل خود در
این حرکت ظاهر
نشدند. اما
چرا؟ پاسخ به
این سوال امریست
که تنها با
درک
قانونبندیهای
تاریخی حاکم بر
جامعه تحت
سلطه ما قابل
توضیح است.
خیزش سال ۸۸
در جامعهای
حادث شد که
دیکتاتوری
بورژوازی
وابسته حاکم
بر آن در طول
دهههای متمادی
تاریخا اجازه
کمترین تشکل
صنفی و سیاسی
و یا تحزب را
به هیچیک از
طبقات تحت ستم
- و حتی تا حدی
به طبقه حاکم هم-
نداده است.
قدرت دولتی با
اتکا به ماشین
سرکوب خود نه
تنها کمترین
تشکلهای
صنفی نظیر
سندیکاها
واتحادیههای
کارگری،
تشکلات زنان،
دانشجویان،
جوانان و یا
تشکلهای صنفی
خلقهای تحت
ستم را برنتابیده،
بلکه حتی تحمل
احزاب دستساز
بورژوازی
حاکم نظیر
"حزب جمهوری
اسلامی" را
نکرده است.
بنابراین
روشن است که
در چنین جامعهای
حتی در شرایط
انفجار،
انتظار ظاهر
شدن اقشار و طبقات
اجتماعی به
صورت متشکل و
با پرچم
و شعار و
خواستههای
تدوین شده، یک
انتظار غیرواقعی
و بیهوده است.
تحت سیطره
دیکتاتوری
حاکم بر جامعه
ما اصولا هیچ
تشکیلات
مستقلی امکان
بقا و رشد نمییابد
و به همین خاطر
هم تمام اقشار
و طبقات شرکتکننده
در خیزش ۸۸ (به
استثنای
نیروهای
وابسته به
طبقه حاکم تا
حدی) بدون
تشکیلات
بودند و بیتشکلی
یکی از ویژگیهای
این جنبش بود.
بنابراین
انتظار طرح
شعارها و
خواستههای
خاص طبقه
کارگر در جنبش
خودبهخودی و
بدون رهبری
انقلابی سال ۸۸،
خود، انتظار
نابجائی است؛
و این ادعا هم
که گویا
کارگران در آن
جنبش شرکت
نکردند، یک
ادعای بیربط،
کاذب و
غیرمستدل است.
مضافا،
نگاهی به
واقعیت نشان
میدهد که
خیزش سال ۸۸
نتیجه
فرآیندی بود
که با حضور
وسیعترین
آحاد جامعه
شکل گرفت. بر
بستر چنین
واقعیتی بخشهایی
از بورژوازی
وابسته حاکم
یعنی دارودسته
موسوی- کروبی،
کوشیدند تا با
استفاده از
تشکلهای خود
(نظیر مجاهدین
انقلاب
اسلامی، جبهه
مشارکت و ....) و بلندگوها،
تبلیغات و
فضای ایجاد
شده برایشان،
رهبری خویش را
زیر نام "جنبش
سبز" بر این جنبش
همگانی اعمال
کرده و آن را
از مسیر
انقلابی خویش
یعنی چالش با
نظام
استثمارگرانه
حاکم خارج
کنند. اما این
نقشه به دلیل
آگاهی تودهها
و بهویژه
ستمکشترین
اقشار شرکتکننده
در این جنبش
یعنی کارگران
و تهیدستان
نسبت به ماهیت
موسوی و کروبی
که در اعمال
خشمگینانه
آنها بر علیه
کلیت رژیم
جمهوری اسلامی
و در شعارهای
آنها منعکس
شد، به دلیل
رادیکالیزمی
که این جنبش
در شعارها و
اقدامات
"ساختارشکنانه"
روزهای اوج
خود به نمایش
گذارد و
پتانسیل
انقلابیای
که در برخورد
قاطعانه با
حافظان نظام
استثمارگرانه
حاکم از خود
نشان داد،
عقیم مانده و
شکست خورد. در
واقع، جنبش
تودههای
آگاه و مبارز
ایران، عمق
ورشکستگی
اصلاحطلبان
حکومتی را در
جریان جنبش
خود، به نمایش
گذاشتند.
انعکاس این
واقعیت را به روشنی
میشد در
شعارهایی
نظیر "موسوی
بهانهست کل
نظام نشانهست"
و یا "کشته
ندادیم که
سازش کنیم،
صندوق دستخورده
شمارش کنیم" و
... مشاهده نمود.
اتفاقاً در
طول این جنبش،
خود اصلاحطلبان
حکومتی از
موسوی و کروبی
و خاتمی گرفته
تا رهبران
مجاهدین
انقلاب
اسلامی و .... بارها
به ناکامی
خویش در کشیدن
تودههای
معترض به زیر
پرچمشان
اعتراف کردند.
این حقیقت
بیانگر آن است
که آگاهی
انقلابی تودههای
به پاخاسته ما
به آن حد بود
که آنها هیچگاه
به حرفها و
شعارها و
برنامههای
ارائهشده
توسط این
رهبران
دروغین وقعی
ننهادند و
درست بر خلاف
رهنمودهای
آنها عمل
کردند.
با
توجه به
واقعیات فوق،
توجیه عدم
دخالت
نیروهای
کمونیستی در
جنبش تودهای
سال ۸۸ به
بهانه عدم
حضور کارگران
تنها به معنای
بازگذاردن
دست نیروهای
غیرپرولتری و
حتی
غیرانقلابی
در توسعه
دامنه
تاثیرگذاریهایشان
در یک جنبش
عمومی میباشد.
چنین رفتاری
در تعارض با
تمام آموزشهای
انقلابی قرار
دارد که
مارکسیستها
را ملزم به
شرکت در حرکات
تودهای و
تاثیرگذاری
بر آنها و
تلاش برای
بالا بردن سطح
آنها میکند.
در واقع این
تئوریپردازیها
در خدمت توجیه
روحیه شکستطلبی
و انفعالی بود
که به جنبش
تودهها
اعتقادی
نداشت و
بنابراین هیچ
حمایت جدیای
از آن به عمل
نیاورد و
نخواست بفهمد
که اتفاقا
برای کسانی که
به ضرورت
رهبری طبقه
کارگر پی بردهاند،
این یک الزام
انقلابی بود
که با انرژی
دوچندان در این
جنبشها شرکت
کرده و از
فضای حاصل از
آنها جهت
سازماندهی
طبقه کارگر و
ایجاد یک
رهبری
انقلابی استفاده
کنند. در واقع
این تئوریها
برای توجیه بیعملی
و بیوظیفه
ساختن
نیروهای
انقلابی در
مقابل بزرگترین
جوشش اجتماعی ۳۲
سال اخیر به
کار گرفته شد؛
مروجان این
نظرات در ظاهر
به نام طبقه
کارگر
چسبیدند ولی
در عمل نشان
دادند که نسبت
به مفهوم
رزمنده و
رادیکال این
اصل که بدون
رهبری طبقه
کارگر جنبش به
پیروزی نمیرسد
و وظایف
سنگینی که فهم
دقیق و واقعی
اصل فوق بر
دوش
انقلابیون میگذارد
وفادار
نیستند. طبیعی
بود که این
موعظهگران
پاسیف، به جای
دیدن بارقههای
امیدی که از
حضور دریای
تودهها بر
علیه
دیکتاتوری
حاکم ایجاد
شده بود و تلاش
برای تقویت و
رشد آن و
تاکید بر قدرت
تاریخساز
تودهها، در
تمام دوره این
جنبش مبلغ
ناامیدی، یاس
و پاسیفیسم
شدند.
یک
نمونه دیگر از
برخورد
پاسیفیستی
نسبت به خیزش
بزرگ تودههای
انقلابی بر علیه
رژیم حاکم و
وضع موجود را
میتوان در
استنتاجاتی
مشاهده کرد که
در ارتباط با
خصلت خودجوش و
خودبهخودی
این جنبش مطرح
شد. دیدگاهی
با تکیه بر تجارب
تاریخی که همه
جنبشهایی که
به پیروزی رسیدند
به هر حال با
تشکل و رهبری
همراه بودند،
خصلت خودجوشی
و خودبهخودی
بودن مبارزات
مردم را دال
بر بیفایده
بودن آن جنبش
دانسته و حتی
با عاریه گرفتن
جملاتی از
لنین در مورد
نقد "جنبشهای
خودبهخودی"،
صرف نظر از
میزان صراحت و
یا تفاوت در
لهجههایشان،
این نتیجه
ارتجاعی را میگرفتند
که نباید به
این جنبش دل
بست، یا در آن فعالانه
شرکت نمود و
یا حتی از آن
دفاع کرد.
واضح
است که هیچ
نیروی آگاه و
انقلابی نمیتواند
بر این اعتقاد
باشد که جنبش
خودبهخودی و
فاقد تئوری انقلابی
برغم هر درجه
از فداکاریای
میتوانست و
یا میتواند
فینفسه به
پیروزی برسد.
اما مسأله
همیشه برای نیروهای
واقعاً
کمونیست این
بوده است که
در مقابل جنبشهای
خودبهخودی
تودهها چه
وظایفی به
عهده دارند و
چگونه باید
عمل کنند تا
بتوان از این
جنبشهای
خودبهخودی
برای رسیدن به
پیروزی نهایت
بهره را برد.
اما این دیدگاه
که خود را به
اصطلاح مدافع
دوآتشه حرکت
آگاهانه و با
برنامه در
مقابل حرکتهای
خودبهخودی
مینامید،
اساساً خود
جنبش خودبهخودی
را نفی کرده و
خود را در
مقابل آن بیوظیفه
ساخت. به این
ترتیب، آنها
نشان دادند که
با نفی زندگی
واقعی و تجارب
انقلابات
موجود، پیچیدگیهای
قوانین علم
انقلاب را نمیفهمیدند
و درک نمیکردند
که هیچ انقلاب
واقعی و دارای
رهبری
انقلابی در
طول تاریخ به
صورت شُسته و
ُرفته و در یک
خط مستقیم
اتفاق نیافتاده
است. واقعیت
این است که هر
جنبش خودبهخودی
تجارب
مبارزاتی از
خود به جای
گذاشته و موجب
رشد آگاهی
تودهها میشود؛
و کمونیستها
هم وظیفه
دارند تا با
شرکت و
حمایتشان از
تودههای به
پاخاسته در
این جنبشها،
آنها را به
مثابه بستری
برای رشد
رادیکالیزم
تودهها و
ارتقای سطح آن
مبارزات مورد
توجه قرار
دهند. بیهوده
نیست که مارکس
و مارکسیستهای
صدیق به رغم
آگاهی از
نارسایی
تاریخی و شکست
محتوم جنبش
کموناردهای
پاریس، هنگام
وقوع این
جنبش،
پیگیرانه و تا
به آخر از
کمون پاریس حمایت
کردند و یا
بلشویکهای
انقلابی، به
رغم آگاهی از
بیسرانجامی
حرکت تودههایی
که در جنبش ۹
ژانویه به دنبال
کشیش "گاپون"
به راه افتاده
بودند تا از
تزار تقاضای
"عدالت" کنند،
به جای رها
ساختن تودههای
به جان آمده
در دستان
رهبری آن
حرکت، دوش به دوش
آنها
ایستادند و در
آن روز خونین
با نثار جانشان
پیوند کمونیستها
با تودهها را
مستحکم
ساختند.
اینها
تنها برخی از
درسهای مبارزاتی
حاصل از خیزش
عظیم و فراموشنشدنی
مردم ما در
سال ۸۸ بودند.
بدون شک جنبش
بزرگ تودهای
سال ۸۸ با
تجارب و درسهای
خود، منبع
بزرگی از
آموزشهای
مبارزاتی را
برای نسل
جوانی به جای
گذارده که
موتور این
خیزش انقلابی
بودند. زنان و
مردان جوان و
مبارزی که
لرزه بر اندام
دژخیم پیر
انداختند و هماکنون
نیز با کوله
باری از تجارب
عینی، آگاهتر
و مصممتر از
پیش خنجرهای
انتقامشان
را هنگام
شمارش لحظهها
در انتظار
طغیان محتوم
دوباره، صیقل
میدهند.