درباره
اشغال سفارت
انگستان در
تهران!
در
۸ آذرماه ۱۳۹۰، برابر با ۲۹ نوامبر ۲۰۱۱، سفارت
انگلستان در
تهران مورد
حمله
نیروهایی
قرار گرفت که
در رسانههای
جمهوری
اسلامی،
دانشجويان
بسيجی خوانده
شدند. این حرکت بلافاصله
از سوی آمریکا و
برخی از دولتهای اروپایی
محکوم شد و
شماری از دولتهای
اروپایی،
سفرای خود را
برای "مشورت" از تهران
فراخواندند و
دولت نروژ نیز
سفارت خود در
تهران را به
عنوان نبود
امنیت تعطیل
کرد. به
اينترتيب
روابط ظاهرا
متشنج جمهوری
اسلامی با
انگلستان و
قدرتهای
غربی که با
اعلام تحریمهای اقتصادی
برعلیه ایران
از طرف آنها و
تصویب
قطعنامهای در
مجلس شورای
اسلامی مبنی
بر کاهش روابط با
انگلستان به
حالت بحرانی
درآمده بود،
وارد دور تازهای شد.
در
واکنش به
اشغال سفارت انگلستان،
هر چند وزارت
امور خارجه
رژیم،
رسماً آنرا اقدام غيرقابلقبول
گروه اندکی
معترض خوانده
و محکوم کرد، ولی
مقامات انگلستان این عذرخواهی را کمرنگ
و غیرکافی
نامیدند و حتی
سفیر انگلستان
در تهران ضمن
تکیه بر وجود
تضاد در
حاکمیت جمهوری
اسلامی با این
عنوان که بسیج
تحت فرمان سپاه
پاسداران قرار
دارد و این
سپاه نیز از
ولیفقیه
فرمان میبرد، علناً
مسئولیت
اشغال سفارت انگلستان در
ایران را به
خامنهای
نسبت داد و
این تهدید را
نیز به سخنان
خود اضافه
نمود که آنها
"درباره شدت
پاسخ ما غلط
محاسبه کردهاند و
جدیت واکنش
بریتانیا را
درک نمیکنند".
این سخنان و به
طور کلی همه
واکنشهائی
که از طرف
مقامات انگلستان
و دولتمداران
کشورهای اروپائی و
اتحادیه
اروپا نشان
داده میشود،
همگی از آغاز
سیاست جدیدی
حکایت میکنند
که پیشبرندگان
و یا بهتر است
گفته شود
بازیگرانش در یک
طرف رژیم
جمهوری
اسلامی و در
طرف دیگر نیروهای
امپریالیستی
غرب و آمریکا
میباشند.
همه کسانی که ۳۲ سال
حاکمیت ننگین
رژیم جمهوری
اسلامی را
تجربه کردهاند، به
این حقیقت به
خوبی واقفند
که تحت سلطه
دیکتاتوری
جمهوری
اسلامی و بدون
اطلاع "ولیفقيه" به
مثابه رأس
دیکتاتوری در
ایران، اقدامی
نظیر حمله به سفارت یک
کشور غربی
اساسا امکانپذير
نيست. کمااینکه در
گذشته نیز همه
اقدامات و
اعمال تشنجآفرینی
که جمهوری
اسلامی در
ارتباط با دول
غرب و
در جهت تأمین
منافع سرمایهداران
خارجی و وابستگان
ایرانیشان
به وجود آورد،
تنها با فرمان
ولی فقیه (چه
خمینی و چه
خامنهای) به
مرحله عمل درآمدند.
بر این
اساس نمیتوان
کوچکترین
تردیدی به خود
راه داد که
اشغال سفارت انگلستان
در تهران نیز
کاملاً با
اطلاع و
موافقت بیت رهبری
سازمان یافت. اما
از تأکید سفیر
و دیگر مقامات
بریتانیا بر
نقش خامنهای در
حمله به سفارت
انگلستان،
صرفنظر از هر فریبکاریای که
در آن وجود
دارد، پیش از
هر چیز باید
منظور آنها درباره القای
جدی بودن تشنج
به وجود آمده
را استنباط
نمود.
همانطور
که میدانیم این
اولین بار
نیست که رژیم
جمهوری اسلامی
به عملکرد
ظاهراً غیرمعمول
اشغال سفارت
دست میزند.
اولین بار در ۱۳ آبان سال
۱۳۵۸، مدت
کوتاهی پس از
روی کار آمدن
این رژیم بود که
یک نیروی به
ظاهر مستقل به
نام "دانشجويان
خط امام" به
سفارت آمریکا
در تهران حمله کرده و
آن را اشغال
نمود. در آنزمان که
مسئله اصلی
فریب مردم
ایران و تحمیل
جمهوری اسلامی به
مثابه یک رژیم
ظاهراً ضدآمریکائی
و ضدامپریالیست
به خلقهای ما
بود، همه
تحلیلگران و
مفسرین رسانههای
امپریالیستی،
آن حمله را
قاطعانه دال
بر ضدامپریالیست
بودن رژیم
تازه استقراریافته
خوانده و
تبلیغ نمودند.
خود خمینی نیز
اشغال سفارت
آمریکا را
انقلابی
بزرگتر از انقلاب
اول نامید، تا
به این وسیله
به مردمی که
با مشاهده
اعمال این
رژیم (مشاهده
اعمال
سرکوبگرانه
آن از یک طرف و
عدم
هیچگونه
اقدام عملی به
نفع تودهها از طرف
دیگر) نسبت
به ماهیت رژیم
تازه استقراریافته
دچار تردید
شده بودند،
اطمینان دهد
که گویا خود و
رژیمش نیز با
مردم انقلابی
و ضدامپریالیست
ایران همراه و
خواهان قطع هر گونه
وابستگی به
امپریالیستها هستند
و گویا به
تدریج اوضاع
جامعه
به نفع مردم
تغییر خواهد
یافت.
تجربه
اشغال سفارت
آمریکا در سال
۵۸ توسط به
اصطلاح
دانشجویان خط
امام، تجربه
بسیار مهمی
است که امروز
میتوان
از آن برای درک
و فهم چرائی
اشغال سفارت انگلستان
این بار
ظاهراً توسط
"دانشجویان
بسیج" استفاده
کرد. با توجه
به اینکه
طراحان اصلی
حمله
به سفارت
آمریکا در
تهران در آنزمان
خود آمریکائیها بودند
- امری که
امروز حتی
مورد تأئید
برخی از
سردمداران
جمهوری
اسلامی قرار
داشته و آنها رسماً
آنرا اقدامی
طرحريزیشده از
طرف سازمان
جاسوسی
آمريکا (سيا)
اعلام میکنند - این
تجربه آشکارا
بیانگر آن است که
رژیمی که از
طرف امپریالیستها بر سر
کار آورده شده هر
زمان بنا به
صلاحدید آنها
دست به
اقداماتی میزند که در
ظاهر امر
مخالفت با
اربابان به نظر میآید. اما
اگر اشغال
سفارت آمریکا
در سال ۵۸ به
صلاحدید
سازمان سیا، در
اساس در
ارتباط با
مسایل داخلی
ایران و برای
تحکیم
موقعیت رژیم
جمهوری
اسلامی طرحریزی
و به مرحله
عمل درآمد،
اینبار
حمله ظاهراً
دانشجویان
بسیج به سفارت
انگلستان در
شرایط گرفتار
آمدن
وحشتناک
سیستم سرمایهداری
جهانی در
بحران مرگزا و در
شرایطی که انگلستان و دیگر
همپالگیهای
امپریالیستش
به ایجاد
تشنجات
دلخواه خود در
خاورمیانه
نیازمندند،
در ارتباطی
مستقیم با
مصالح و منافع
آمریکا و انگلستان و دیگر
همراهان
امپریالیست
آنها طرحریزی شده و توسط
مزدورانی
در ایران که سرشان
به خامنهای
به مثابه ولیفقیه گره
خورده است، به
اجرا گذاشته
شد. در اساس
این حمله را
باید در جهت
تشدید فضای متشنجی
تلقی کرد که
امپریالیستهای غربی
برای نجات
کشتی در هم شکسته خود
در دریای
طوفانی و
بحرانزده
سرمایهداری به
آن نیاز داشته
و در پرتو چنان
فضائی سعی در
پیشبرد سیاستهای
استعماری و ضدخلقی خود
را دارند.
همانطور که در
سال ۵۸ بدون
شناخت ماهيت
واقعی جمهوری
اسلامی
و تنيدگی سلطه
آن با سلطه
قدرتهای
امپرياليستی
نمیشد ماهيت
ضدمردمی
ماجرای تسخير
سفارت آمريکا
را شناخت و به
مردم توضيح داد (در
آنزمان
عدم
شناخت ماهیت
آن به اصطلاح
تسخیر، باعث شد که
علاوه بر
اپوزسیون غیرچپ
رژیم، سازمانهائی
که خود را چپ
مینامیدند
نیز در این
ماجرا نقش کمکرسانی به
تحکیم سلطه
جمهوری اسلامی
ایفاء کنند)
امروز هم نمیتوان
بدون در نظر
گرفتن
وابستگی
جمهوری اسلامی
به
امپرياليسم،
به فهم چرائی
حمله به سفارت
انگلستان و اهدافی
که از آن
تعقیب میشود دست
یافت و مثلاً
متوجه شد که چرا
برادران
لاريجانی که
به پروانگلیس بودن معروفند و
داستان
مذاکرات يکی
از آنها
با انگلستان
جهت جلب حمايت
اين قدرت
امپرياليستی
از کانديدائی ناطق
نوری در
انتخابات
رياست جمهوری
سال ۷۶، به
"لاريجانی
گيت" معروف
شده بود،
حال با هورا
کشیدن برای
بسیجیهای
اشغالکننده
سفارت انگلستان و ابراز
همدردی کردن
با آنها،
با حرارت
مشغول گرم
کردن آتش تشنج
بین جمهوری
اسلامی و
انگلستان و
دیگر
امپریالیست
های غرب شدهاند.
حمله
به سفارت انگلستان
به دنبال
اعلام تحریم
بانک مرکزی
ایران توسط انگلستان
و پس از آن
صورت گرفت که
در مجلس شورای
اسلامی در
پاسخ به آن
تحریم،
قطعنامهای مبنی
بر کاهش روابط
ایران با انگلستان
تصویب شد. در
شرایطی که
امپریالیستها حتی به
قول خود گزینه
جنگ را
در رابطه با
ایران مطرح میکنند و
سرنوشت
نوکرانی چون صدام حسین
و قذافی هم
پیشاروی ولیفقیه و
دیگر
سردمداران
جمهوری اسلامی
است، چه تصویب
چنان قطعنامهای و چه
حمله به سفارت
انگلستان امری
کاملاً غیرمعقول
به نظر میرسد
که حتی بعضی
با سطحینگری
چنین برخوردی
را ناشی
از دیوانگی و
بیخردی
خامنهای و
همپالکیهایش
ارزیابی میکنند. اما
واقعیت
این است که
جمهوری اسلامی
همانطور
که از بدو روی
کار آمدن خود
در عمل نشان
داده است، همواره در
جهت تأمین
منافع سرمایهداران
بینالمللی
حرکت
کرده و در جهت
پیشبرد دسیسههای
امپریالیستی بر علیه
تودههای
ستمدیده نقشهای
متفاوتی
ایفاء نموده است که
این مورد نیز
یکی از آنهاست. در
حال حاضر یکی
از اهداف
امپریالیسم انگلستان و همپالکیهایش در
جهت نجات
سیستم گندیده
و بحرانزده
سرمایهداری
تشنجآفرینی
و کوبیدن بر
طبل جنگ است.
درست در بستر ضرورت
بحرانسازی
و تشنج آفرینیهای
امپریالیستی
است
که جمهوری
اسلامی هم که
سیاستهای خارجی آن
همواره تابعی
از سیاستهای
قدرتهای
بزرگ غرب میباشد،
در مقام خدمت
به آن سیاستها
نقش ضدانقلابی
خود را ایفاء
میکند.
آمریکا و انگلستان
و شرکاء امروز
با متشنج کردن
و ایجاد فضای جنگی
در منطقه میکوشند
به روند غارت
و چاپیدن ثروتهای
ایران و مردم
منطقه
خاورمیانه
شدت هر چه بیشتری
بدهند. مثلاً به خاطر
متشنج بودن
شرایط، آنها
از یک طرف
برای سلاحهای
مرگبار خود
بازارگرمی میکنند
و از طرف دیگر
میکوشند
شرایط را برای
حضور هر چه
مستقیمتر
نیروهای نظامی خود در
خاورمیانه
تسهیل کنند.
همچنین با
متشنج شدن
منطقه نفتخیز
خاورمیانه، مسلم است که
قیمت نفت به
سود کمپانیهای
بزرگ نفتی
افزایش مییابد و
تبعات دیگر
این امر که
باید به طور
عینی با دقت
در نظر گرفته
شوند.
مردم
مبارز ما بر
اساس آنچه تجربه
نشان داده
باید بدانند
که تا زمانیکه
قادر نشدهاند
سلطه
امپرياليستها را از
ایران
کاملاً
برافکنند و تا
زمانیکه رژیمهای
مزدوری چون
جمهوری
اسلامی بر
جامعه ما
حکومت میکنند،
دشمنان مردم برای
تحت سلطه نگاه
داشتن آنها و
حفظ سیستم
ظالمانه
سرمایهداری، هر
روز
دسیسه تازهای
چیده و تودههای
رنجدیده و تحت ستم ما
را بیش از پیش
با مصیبتهای
فراوان مواجه
خواهند ساخت.
تنها راه نجات
از چنین
اوضاعی کوشش
در متشکل شدن
و مقابله قاطعانه
با همه دشمنان
- از خود
جمهوری
اسلامی گرفته تا
نیروهای
امپریالیستی-
میباشد.
مردم مبارز ما
برای خاتمه
دادن به اوضاع
و شرایطی که
هر روز
استثمار و
جنايت و سرکوب
را بازتوليد
میکند، چارهای
جز جنگیدن در
جبهههای مختلف
ندارند. قدرت
در نزد تودههاست
و این تنها
تودههای
مبارز و
انقلابی ایران هستند
که با دست
توانای خود میتوانند
دشمنان مردم
را به گورستان
تاریخ
سپرده و نظم
انسانی
شایستهای را در
ایران بر پا
کنند.
مرگ بر رژيم
وابسته به امپرياليسم
جمهوری
اسلامی!
نابود باد امپرياليسم!
چريکهای
فدائی خلق ايران
آذر ۱۳۹۰ -
دسامبر ۲۰۱۱