حزب کار
ایران (توفان):
تحولات لیبی
و تجربهاندوزی
از آن
تحولات در
لیبی در سیر
پیشرفت خویش اَشکال
جدیدی به خود
گرفته و بسیار
آموزندهاند.
جنبش ضداستبدادی
و دموکراتیک مردم
به جان آمده در
شمال آفریقا
که در بدو امر برای
همه مستبدین و
امپریالیسم و
صهیونیسم غیرمترقبه
بود، دامن
لیبی را نیز فرا
گرفت و مردم
لیبی را برای
خواستههای
محقانه خویش
که پایان دادن
به استبداد طایفگی
معمر قذافی
بود به
خیابانها کشانید.
معمر قذافی
در تحت تاثیر
ناسیونالیسم
عرب و ناصریسم
بعد از سرنگونی
سلطان ادریس و
به عهده گرفتن
قدرت در لیبی کشوری
را به ارث برد
که قرونوسطائی
و عقبمانده،
فاقد صنایع
زیربنائی،
متشکل از سه
قبیله بزرگ و
محل تاخت و
تاز
کمپانیهای
نفتی بود. وی برای
آبادانی لیبی
فعالیت
فراوان کرد،
بهداشت و
آموزش را
مجانی نمود و
سطح زندگی
مردم لیبی را ارتقاء
داد. نفت لیبی
را ملی کرد و قراردادهای
نفت و گاز را
طوری منعقد
نمود که منافع
کشور لیبی را
در مقابل
دسیسههای
استعماری
تامین میکرد،
سیاست خارجی
وی در آغاز
کار مترقی و مضمون
ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
داشت. وی از
نهضتهای
مترقی در آسیا
و آفریقا و
آمریکای
لاتین نیز
حمایت میکرد.
قذافی از نظر
تاریخی در
لیبی نقش
بسیار مترقی
بازی کرد و
تلاش کرد از
طوایف و گروههای
پراکنده ساکن
در لیبی با
ایجاد پیوند
اقتصادی و
سیاسی ملتی از
بطن جامعه
قرون وسطائی
خلق کند که
سرزمینش هنوز
مرزهای
شناختهشده
دقیقی نداشت. ولی
تجربه لیبی
نشان میدهد
که حکومتها
برای اینکه
پایدار
بمانند باید
برای مردم که
صاحبان اصلی
کشورند حقوقی
را به رسمیت
شناخته و به
این حقوق
احترام
بگذارند. باید
با تکیه بر
مردم حتی برای
آبادانی کشور بکوشند
و مبارزه
ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
را با تکیه بر
مردم به انجام
رسانند. به
جای مردم و
بدون حضور
فعال آنها
تصمیم گرفتن و
آنها را در
جریان مسایل و
رتق و فتق
امور نگذاشتن
و به ایجاد
شفافیت و
نظارت عمومی
اقدام نکردن
پردهای از
ابهام بر
فعالیتها
کشیده و روحیه
بیاعتمادی و
شک و سوءظن را در
مردم افزایش
میدهد.
حکومتی که
مردم را مورد
اعتماد نداند
و از بالای سر
آنها مرتبا
تصمیم بگیرد به
تدریج اعتماد
خویش را در
میان مردم از
دست میدهد و
به دارودستهای
بریده و جدا
از مردم تبدیل
میشود که در
فساد خویش غرق
میگردد. معمر
قذافی علیرغم
همه
فعالیتهای
مترقی خویش فرصتهای
گرانبهائی را
در این زمینهها
و وحدت مردم
لیبی از دست
داد.
قذافی به
صورت خودکامه
بر لیبی حکومت
میکرد. قانوناساسی
وی کتابچه سبز
وی بود که با
تقلید مسخره
از کتاب سرخ
مائو سرهم
بندی کرده و
فاقد مضمون
مترقی بود.
لیبی قانون
اساسی نداشت و
ندارد و هرگز
تلاش نشد تا
یک میثاق ملی
میان شهروندان
این کشور برای
زندگی مشترک
در مرزهای
جغرافیائی
لیبی به وجود
آورده شود.
قذافی در
حقیقت یک ولیفقیه
به تمام عیار بود.
خودش قانون وضع
میکرد و خودش
نیز اجراء مینمود.
سه قوه مقننه،
قضائیه و
مجریه در واقع
در شخص وی جمع
بودند. بسیاری
از تصمیمات قذافی
نه بر اساس
ضوابط و
موازین و
قوانین بلکه
بر اساس خلق و خوی
روزانه و
اراده شخص رهبر
انجام میپذیرفت.
مقامی به عنوان
نخستوزیر یا
رئیس دولت وجود
نداشت. از
مجلس
نمایندگان
مردم خبری نبود.
نظام حاکم بر
لیبی حتی یک نظام
تکحزبی مانند
حزب بعث در
عراق و یا در
سوریه نیز نبود،
نظام تکطایفگی
و خویشاوندی
بود. مرز
روشنی میان
بودجه کشور و
اموال شخصی
ایل و طایفه قذافی
وجود نداشت.
وی با مردم
لیبی به عنوان
سلطان و رعیت
رفتار میکرد
و تامین زندگی
مردم لیبی را
نه به عنوان وظیفه
یک دولت منتخب
مردم به
شهروندان یک
کشور مستقل،
بلکه به عنوان
صدقه خانواده
قذافی به مردم
لیبی میدید.
قذافی لیبی را
ملک مطلق خود،
ملک شخصی خود مانند
خاندان آل
سعود در
عربستان
سعودی تصور میکرد
که در درون آن
هرگونه که
بخواهد رفتار
میکند و سایر
افراد مردم
نوکران و
خدمتگزاران این
بارگاهند.
فرزندان
قذافی و
بستگان وی
مانند زالو ثروتهای
مردم لیبی را
حیف و میل میکردند
و برایشان این
غارت منابع
ملی لیبی
بسیار بدیهی
جلوه میکرد. بریز
و بپاش این
خانواده و
قلدری آنها در
اروپا و باجخواهی
ایشان برای
بسیاری از
ممالک مشکلات
ایجاد کرده
بود. سفرا و
وزارت امور
خارجه لیبی
باید مرتبا به
عنوان دستیار
فرزندان
قذافی و
روپوشی
کثافتکاریهای
آنها در اروپا
عمل میکردند.
چنین شیوه
حکومتی
طبیعتا آیندهای
ندارد و بقاءاش
آنهم در دل
نهنگان
استعماری یک
امر صرفا زمانی
است.
مردم لیبی
در تحت
تاثیرات
تحولات شمال
آفریقا در
همسایگی شرق و
غرب خویش
خواهان شرکت
در تعیین
سرنوشت خود و
وجود حساب و
کتابی در
مملکت شدند.
نمیشد بر حکومتی
که خودش بدون
شرکت مردم میبُرد
و میدوزد و
هر چه دلش میخواهد
بر اساس میل و
هوی و هوس روز
انجام میدهد
و به هیچکس
پاسخگو نیست
اعتماد کرد.
قذافی
همانگونه که
شیوه تفکر همه
مستبدین
خودکامه است و
برای نظر مردم
مانند ولیفقیه
ارزش قایل
نیست واکنش
نشان داد و با
زبان گلوله و
تهدید و
تحقیربا مردم
سرزمینش سخن
راند. وی قوای
مملکت را نه
ناشی از نیروی
ملت بلکه ناشی
از خواست طایفه
خودش میدانست.
تفکر قبیلهای
بر وی حاکم
بود. این بیتوجهی
به احساسات
عمومی و بیخبری
از عمق حوادثی
که در جهان میگذرد
طغیان مردم را
بر ضد وی
تشدید کرد و
آنها را برای
مقابله با
قذافی مسلح
نمود. یک جنبش
تودهای به وجود
آمد که نه
اهدافش روشن
بود و نه
رهبری آن روشن
بود و همین
ضعف که اساسا
ناشی از فقدان
حزب و
سازمانهای
اپوزیسیون
مترقی است
زمینه را برای
رخنه عمال
آشوب طلب،
خرابکاران،
فرصتطلبان،
عمال
امپریالیست و
یا
تروریستهای
القاعده باز
میگذارد. مدتها
نیروهای
مخالف دولت که
پارهای از
روشنفکران و
هواداران
حقوق بشر را
نیز شامل میشدند
نمیتوانستند
بر سر یک
شخصیت حقیقی و
یا حقوقی به خاطر
رهبری جنبش به
توافق برسند.
جنبش فاقد چنین
شخصیتی بود که
مورد قبول
عامه بوده و
از چنین
اعتباری
برخوردار
باشد و
توانائی
رهبری مبارزه
دموکراتیک و
ملی مردم را
داشته باشد. همکاران
سابق قذافی که
به مردم
پیوسته بودند نیز
مورد اعتماد
مردم نبودند. ضعف
ذاتی طبقه
کارگر در لیبی
به علت وجود
هزاران نفر کارگر
خارجی و فقدان
اتحادیههای
کارگری و حضور
یک جنبش
کارگری فعال در
زندگی مردم در
لیبی زمینه را
برای انحراف
جنبش، آشفتهفکری،
بیدورنمائی
در آن فراهم
میآورد. صرف نارضائی
و تقاضای
دموکراسی
هنوز بیان هیچ
چیز نیست. باید
دید که این
دموکراسی در
خدمت کدام
اهداف عمل
خواهد کرد. در
این فاصله نیز
که
امپریالیستها
به ویژه از
تحولات تونس و
بعد از آن مصر
غافلگیر شده
بودند به خود
آمده و آهنگ
آن کردند که
با سیاست دوراندیشانه
اهداف خویش را
در شمال
آفریقا با
اهرمهائی که
در دست داشتند
پیاده کنند. در
کنار مصر و
تونس که ارتش
را بیطرف
کردند تا
ماشین دولتی
را همچنان در
اختیار داشته
باشند و جنبش
مردم را کنترل
نموده و از رادیکالیزه
شدن جنبش
ممانعت به عمل
آوردند در
لیبی سیاست
دیگری در پیش
گرفتند.
دولت لیبی
یک دولت مستقل
بود و ارتش آن
نیز یک ارتش
مستقل غیروابسته
و یا خریداریشده
از طرف قذافی و
نه ترکیبی از
حلقه به گوشان
امپریالیست
آمریکا بود.
در لیبی امپریالیستها
فاقد آن
اهرمهای
تاریخی در
تونس و مصر و
یمن و بحرین و
اردن بودند تا
خواستهای خویش
را در مجاری
مورد نظرشان
رهبری کنند. نظام
هدایت آنها در
لیبی عمل نمیکرد.
فرق
کشورهائی
نظیر سوریه و
لیبی با مصر و
تونس و مراکش
و اردن و یمن و
عربستان
سعودی و بحرین
و امارات
متحده عربی و
کویت و... در این
است که ممالک سوریه
و لیبی دو
کشور مستقل
بوده که در
مقابل امپریالیسم
و صهیونیسم
مقاومت میکردند
و میکنند در
حالیکه سایر
این ممالک
نوکران دستنشانده
امپریالیستها
هستند. هر
تحولی در درون
ممالکی نظیر مصر
و تونس و...
مسلما یک جنبه
ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
دارد، زیرا
مردم این
ممالک با امر
و نهی
امپریالیستها
به ویژه به
مصرِ در زمان مبارک
در مورد نهضت
مردم فلسطین
هرگز موافق
نبوده و به آن قلبا
تن درنمیدادند.
طرد رژیمهای
حاکم در این
کشورها نه
تنها یک اقدام
دموکراتیک
بلکه اقدامی
ملی نیز
محسوب میشود
و مورد تائید
این ملتها
بوده و هست. سرنگونی
نظامهای
وابسته به
امپریالیسم
از نظر مقام
راهبردی آنها
در جهان و منطقه
توازن قوای
ارتجاع را
برهم میزند و
این چرخیدن
کفه ترازو به
نفع مردم همه
منطقه و به
ضرر ارتجاع در
منطقه است، در
حالیکه در مورد
تحلیل پیرامون
تحولات در سوریه
و لیبی نمیتوان
ملاکهای
برشمرده را برای
داوری قطعی نادیده
گرفت.
به همین
جهت بسیار جای
خرسندی بود
وقتی مردم لیبی
که برای
دموکراسی و
خواهان تحقق
حقوق شهروندی
خویش به پاخواستند
رسما مخالفت
خویش را با
حضور نیروهای
نظامی خارجی
در لیبی که در
کنار شورشیان
برزمند اعلام
میداشتند و
وقتی قذافی
برای حفظ قدرت
طایفه خویش به
بمباران
وحشیانه مردم و
به جنگ داخلی
برای یکسره
کردن کار توسل
جست، مردم
لیبی از مراجع
بینالمللی تنها
میخواستند
که آنها فقط
مانع بمباران
مردم لیبی توسط
هواپیماهای
قذافی شوند تا
آنها با تکیه بر
نیروی خود،
کار این مستبد
خودکامه را
بسازند. آنها
میخواستند
که آزادی لیبی
به دست خود
آنها به سرانجام
برسد.
امپریالیستها
انگلستان و
فرانسه این
قدرتهای
استعماری که در
آفریقا مناطق
نفوذ خویش را
مورد خطر میدیدند
قبل از سایر
امپریالیستها
دست به کار
شدند و
خواستند با
دخالت مستقیم
و اعزام عُمال
خویش به بنغازی
و رهبرپروری
قلابی برای
جنبش بیرهبر از
طریق
اپوزیسیون
لیبی در
فرانسه و
تبلیغات
جهانی به نفع
وی، اوضاع را
طوری تغییر
دهند که پای
نیروهای
نظامی فرانسه
و انگلیس را
به لیبی باز
کنند و در عین
کنترل
میدانهای نفتی
و غارت منابع
طبیعی که پس از
فاجعه اتمی در
ژاپن اهمیتش
دوچندان شده
بود، اداره کشور
لیبی را در
دست بگیرند و
در عین حال به
مردم آفریقا
نیز نشان دهند
که برای انجام
انقلاب باید
بهای سنگینی
را بپردازند. اگر
در مصر و تونس
باید جلوی
مبارزه مردم
سد ایجاد میشد
تا از تحول و
تکامل و گسترش
آن جلوگیری
شود در لیبی
باید عکس آن
عمل میشد.
باید به گسترش
جنبش و
تبلیغات
جهانی برای مظلومیت
آن و بربرمنشی
قذافی که امر
پنهانی تا به
آن روز نبود،
دامن میزدند.
برای
انجام این
سیاست
استعماری
چندین مرحله اقدامات
لازم بود.
آنها باید
رضایت آمریکا
را برای تجاوز
"قانونی" از
طریق شورای
امنیت سازمان
ملل جلب میکردند
که با توجه به
موافقت
اسرائیل با
این سیاست تجاوزکارانه
کار چندان
مشکلی نبود.
باید یک کارزار
جهانی برای
دفاع از حقوق
بشر و دلسوزی
برای مردم
لیبی که به
عنوان مردم
غیرنظامی از
آنها یاد میکردند،
راه میافتاد
که شخص قذافی
و خانوادهاش
بیش از همه
هیزم در این
اجاق "نوع
دوستی" میگذاشتند
و با
سخنرانیهای
تهدیدآمیز
خویش
بیشتر آب به
آسیاب
تبلیغات امپریالیستها
میریختند.
آنها سعی میکردند
افکار عمومی
جهان را به
بهانه ممانعت
از قتلعام
مردم
غیرنظامی برای
یک تجاوز
نظامی و اشغال
لیبی و کشتار
مردم غیرنظامی،
تحت عنوان
حمایت از
انسانها و
حقوق بشر فراهم
آورند. کش
دادن تصویب
مصوبهای در
شورای امنیت
سازمان ملل و
بحث در مورد
ممنوعیت
منطقه پرواز
بر فراز خاک
لیبی دست
قذافی را برای
کشتار مردم
لیبی آزاد میگذاشت
و این کشتار
مردم در جهت
خواست
امپریالیستها
بود تا
بتوانند
مقاومت
ممالکی نظیر
ترکیه، چین،
روسیه،
برزیل،
هندوستان و
نظایر آنها را
از ترس فشار
افکار عمومی
در جهان درهم
شکنند. این
سیاست کش دادن
ماجرا تا از
کشته پشته
ساخته شود،
باید امپریالیست
آلمان را نیز
که با این سیاست
استعماری
استعمارگران
فرتوت موافق نبود،
زیرا منافع
آلمانها را
تامین نمیکرد
به زانو درآورند.
تمام رسانههای
گروهی جهانی
زیر سلطه
صهیونیستها
تبلیغات
وسیعی را بر
ضد وزیر امور خارجه
آلمان آغاز
کردند و زمینه
را برای تجاوز
"بشر
دوستانه" به
لیبی آماده
نمودند.
در ۱۳
مارس ۲۰۱۱
آقای مصطفى
محمد عبد
الجليل وزیر
سابق دادگستری
و رهبر شورای
دولت گذار
اعلام کرد: "ممالکی
که از رستاخیز
ضد قدافی
حمایت نکنند بعد
از سرنگونی
رژیم به منابع
عظیم نفت لیبی
دسترسی پیدا
نخواهند کرد.
رهبری لیبی
بعد از قذافی
سیاست نفتیاش
را متناسب با
موضعگیری
ممالک در قبال
قذافی در این
شرایط سخت
تعیین میکند".
همین رهبر
شورای دولت در
حال گذار
مطابق نوشته
روزنامه زود
دویچه
تسایتونگ
آلمان در
تاریخ ۲۱ تا ۲۲
ماه آوریل ۲۰۱۱
در سفرش در
روز چهارشنبه
مطابق ۲۰ ماه
آوریل به
فرانسه از
دولت فرانسه
درخواست کرد
که نیروی
نظامی به لیبی
اعزام کند".
در شورای
امنیت سازمان
ملل سرانجام
قطعنامهای
به تصویب رسید
که در عین دوپهلوئی
دست
امپریالیستها
را برای تجاوز
به لیبی باز
میگذاشت. در
این فاصله
وحشیگری
قذافی کار را
به آنجا
کشانده بود که
فضای افکار
عمومی را در
مناطق
شورشیان
تغییر داده
بود و بخشی از
آنها نه تنها
با منطقه
محدود و
ممنوعه هوائی
موافقت کردند
حتی در تحت
فشار و کشتار
بیرحمانه
قذافی با
پیاده شدن
قوای نظامی
اشغالگران به
لیبی نیز از
روی استیصال و
ناامیدی موافقت
نمودند.
عبدالحافظ
غوقا یکی از
رهبران شورای
موقت لیبی و
سخنگوی دولت
موقت در ۲۰
آوریل ۲۰۱۱ در
بنغازی به
خبرگزاری
آلمان در مورد
پیاده کردن نیروی
نظامی به لیبی
توسط ناتو
اظهار داشت:
"اگر برای
کمکهای انسانی
و یا ایجاد
مناطق امن
برای مردم غیرنظامی
لازم باشد
آنوقت این امر
از نظر قطعنامه
شماره ۱۹۷۳
سازمان ملل
نیز مانعی
ندارد".
وی آمادگی
خودش را برای
اشغال کشورش
اعلام کرد. تو گوئی
که در یک کشور
اشغالی مردم
آن کشور در راحتی
و آسایش زندگی
کرده و قوای
اشغالگر بدون
چشمداشت و
غارت و چپاول
آن کشور با
رضایت خاک آن
کشور را ترک
میکنند. باید
کور بود تا
تاریخ
استعمار را
نشناخت و سرنوشت
افغانستان،
عراق و فلسطین
را ندید.
همان
نشریه مینویسد:
"شورشیان در
بدو امر مخالف
دخالت نیروهای
نظامی خارجی
بودند. لیکن
با توجه به برتری
نظامی قذافی
در خواست
مناطق ممنوعه
پرواز را
نمودند... حال
در طی نامهای
خطاب به لندن
و پاریس اظهار
میکنند که
محتاج کمکهای
نیروهای
نظامی خارجی هستند".
جان مککین
نامزد ریاست
جمهوری
آمریکا و رقیب
اوباما در
ریاست جمهوری
با رضایت
اوباما بدون
روادید و کسب
اجازه از دولت
رسمی لیبی با
دخالت تحریکآمیز
به بنغازی
سفر کرد و با
تجلیل از
شورشیان پس از
مذاکره با
شورای موقت
دولت گذار
اظهار داشت:
"شما قهرمانان
من هستید".
مطبوعات
جهان "دموکراتیک"
این دخالت
آشکار و بیشرمانه
را عملی بدیهی
جلوه میدهند
و این فرهنگ
را جا میاندازند
که معیار سنجش
خوبی و بدیها
در جهان رفتار
آمریکائیهاست.
روزنامه
زود دویچه
تسایتونگ در
شماره ۲۳ تا ۲۵
ماه آوریل مینویسد
که در این روز "شورای
دولت گذار
مخالفتش را با
ورود قوای بیگانه
به لیبی اعلام
داشت"(تکیه
از توفان). این
اظهار نظر
صریح شورای دولت
گذار در زمان
سفر جان مککین
به بنغازی در
رد سخنان
سخنگوی این
شورا آقای
عبدالحافظ
غوقا و رهبر
شورا آقای
مصطفى محمد
عبدالجليل
بود که در
پاریس
خواستار
پیاده شدن سربازان
خارجی به لیبی
شده بود.
روشن است
که در درون
شورای موقت،
جنگ سختی میان
همکاران و
دوستداران
ناتو و آمریکا
و نمایندگان
واقعی مردم درگرفته
است. طولانی
کردن جنگ توسط
ناتو برای ضربه
زدن به هر دو
طرف درگیری تا
از آب گل آلود
ماهی بگیرد تا
کنون با موفقیت
روبرو نشده
است. مبارزه
ادامه دارد و
این هر چه
نتیجه آن باشد،
این تازه آغاز
کار است.
پارهای
از افراد که
احتمالا
مزدوران
فرانسوی و
آمریکائی بودند
حتی با
پرچمهای
فرانسه و
آمریکا برای
سرنگونی رژیم
قذافی عازم تسخیر
طرابلس شدند. جنبش
دموکراتیک
مردم لیبی به
علت فقدان
رهبری
انقلابی به
مرحله
خطرناکی
رسیده است و به
تدریج میرود
که رنگ ضد ملی
به خود بگیرد.
طبیعتا
رسانههای
گروهی غرب
تنها صدای
موافقین تجاوز
به لیبی را به
گوش جهانیان
میرسانید تا
اقدام
وحشیانه و
استعماری خویش
را توجیه کند.
در این فاصله گروههای
نظامی و
کماندوهای
آموزشیافته
فرانسه و
انگلیس و
آمریکا برای
تخریب مواضع
هواداران
قذافی، نشانهگذاری
اهداف نظامی،
ترور رهبران
لیبی و
کادرهای
ناچیز
نیروهای
مترقی و تلاش
فعال در کسب رهبری
جنبش مردم
برای کشاندن
منضبط آنها به
سوی طرابلس در
لیبی پیاده
شدهاند و به
عملیات
تخریبی
مبادرت ورزیدند.
وضعیت طوری
است که به
صورت ظاهر
نیروهای استعماری
تنها به صورت
رسمی در جنگ
حضور ندارند
در حالیکه در
عمل در لیبی
بسیار
فعالانه عمل
میکنند و به
کشور لیبی
تجاوز کردهاند.
سیاست آنها
بعد از
واگذاری
رهبری این
مبارزات در
دست ناتو که
حال باید
منافع
امپریالیست آلمان
را نیز در نظر
بگیرد این است
که از طرفی به
حل تضاد
امپریالیستها
توفیق یابد و
از طرف دیگر تا
جا دارد اجازه
دهد طرفین
درگیری تضعیف
شوند تا بیشتر
ویرانی و زمینه
وابستگی و
زمینه سرمایهگذاریهای
آتی
امپریالیستی ایجاد
شود و زمان
بیشتری در
اختیار عوامل
امپریالیستها
قرار گیرد تا
با شناخت
بیشتر، بهتر
بتوانند
عوامل مترقی
جنبش را ترور
کرده و بر
جنبش به طور
کامل سوار
شوند و رژیم
مورد دلخواه
خویش را در
لیبی بر سر
کار آورند.
تضعیف طرفین
راه را برای
تحمیل
قراردادهای استعماری،
حضور مداوم
نظامی در شمال
آفریقا، انعقاد
قراردادهای
پر آب و نان به خاطر
بنای مجدد
ابنیه و
تاسیسات شهری
و بندری و
نظامی که هدفمند
مورد
خرابکاری و
اصابت بمب قرار
گرفته بودند و...
جلوگیری از سیل
هجوم پناهندگان
آفریقائی به
اروپا و چپاول
ثروتهای مردم
لیبی در
بانکهای
اروپائی و
آمریکائی به
عنوان ثروت
قذافی و... میگشاید.
امپریالیستها
دراین میان در
چند زمینه در
محاسبه خود
دچار اشتباه
شدند. آنها با
مخالفت آلمان
حساب نمیکردند.
آنها فکر نمیکردند
که جنبش ضد
قذافی که تنها
۳۰ در صد مردم
لیبی را در
شرق در بر میگیرد
تا به این حد
بیشکل و بیسازمان
باشد و فقدان
انضباط،
نیرویش را
مرتبا به هدر
دهد و مهمتر
از همه فکر
نمیکردند که
قذافی به مقاومت
دست بزند و
موفق شود بخش
قابل توجهی از
مردم را به
حمایت از خویش
جلب کند. فکر
نمیکردند که
زمان به نفع
نیروهای
اسلامگرا
نیز کار میکند
و آنها نیز در
این جنبش فعال
شدهاند. فکر
نمیکردند که
علیرغم تبلیغاتشان
در پوشش دفاع
از مردم غیرنظامی
افکار عمومی
جهان تجاوز
آشکار به یک
کشور مستقل
وعضو سازمان
ملل را نپذیرد
و نیروهای
ناتو را نیروی
تجاوزکار
بشناسد. دست
کم گرفتنِ
قدرتِ مقاومت
قذافی کار را
با مشکل روبرو
ساخته است. از
طرفی موج
نارضائی در
جهان و در
درجه نخست در
ممالک عربی و
اسلامی و
آفریقائی در
حال افزایش
است. آنها
دروغهای
امپریالیستها
را که ما در
عملیات نظامی
مردم غیرنظامی
هوادار قذافی
را به قتل نمیرسانیم
باور نمیکنند.
همچنین در
اتحادیه عرب
علیرغم
موافقتهای
اولیه نغمههای
مخالفت به گوش
میرسد. همین
وضعیت در میان
کشورهای
آفریقای بروز
کرده که برای
برقراری صلح و
پایان جنگ
فعال شدهاند و
در کنار آنها
روسیه و چین
به صراحت بیان
کردهاند که
تصمیمات ناتو
برای سرنگونی
رژیم قذافی و
اشغال لیبی با
قطعنامه
شورای امنیت
سازمان ملل در
تناقض کامل است.
ونزوئلا و
برزیل به
عنوان دو دولت
ملی و دموکراتیک
و پُرنفوذ در
آمریکای
لاتین افکار
عمومی را بر
ضد تجاوز به
یک کشور مستقل
بسیج کردهاند.
در حالیکه در
میان
امپریالیستها
نزاع سختی بر
سر تقسیم غنیمت
و شکل دادن به
آینده لیبی در
گرفته است،
آنها میخواهند
با تهدیدِ
قذافی به این که
وی را در
دادگاه
فرمایشی لاهه
به عنوان جنایتکار
جنگی محاکمه
خواهند کرد وی
را ترسانده و
وادار کنند که
زودتر تسلیم
شود. به درازا
کشیدن غیرضروری
کار و شرکت
فعالتر
امپریالیستها
و مداخله
آشکار آنها در
امور داخلی
لیبی وضع را
برای آنها در
آینده دشوارتر
خواهد کرد.
آنها حال
مایلند که قذافی
را به فرار و
یا به استعفا
وا دارند و
رژیم مورد
دلخواه خویش
را بر سر کار
آورند تا
مجبور نشوند
با شرکت و
مداخله
مستقیم رژیم
قذافی را
سرنگون کرده و
قطعنامه شورای
امنیت را
آشکارا زیر پا
بگذارند و
نشان دهند که
همه این
قطعنامهها برای
امپریالیستها
بیارزش است و
تنها وسیلهای
برای
امپریالیستها
برای پیشبردن
مقاصد
استعماری
آنهاست. ناگفته
نماند که بان
کیمون
دبیرکل
سازمان ملل که
باید از کشور
لیبی دفاع کند
و بر ضد تجاوز بوده
و به خاطر حل
مسالمتآمیز
اختلافات عمل
کند و خودش
ابتکار عمل را
برای ایجاد
آتش بس و صلح به
دست بگیرد
مانند گماشته
بیجیره و مواجب
امپریالیست
آمریکا عمل میکند
و در شیپور
جنگ میدمد.
قطعنامه
شورای امنیت
سازمان ملل ولی
یک بدعت جدید
با خودش آورده
است که بر ضد
منافع خلقهای
جهان بوده و
از این به بعد مورد
استناد
امپریالیستها
برای تجاوز و
اشغال در همه
جای جهان قرار
میگیرد. جرج
بوشِ پسر، در
زمان تجاوزات
پیشگیرانه
خویش به ممالک
جهان این بحث
را طرح کرد که
تحقق حقوق بشر
بر احترام
نسبت به حقوق
ملل ارجحیت
دارد. به این
مفهوم که در
هر کجا
امپریالیست
آمریکا با نوع
قرائت خودش از
این حقوق،
تشخیص داد، حقوق
بشر به زیر پا
گذاشته شده
است، آمریکا
حق داشته به
آن کشور تجاوز
کرده دولتش را
عوض کند و حق
حاکمیت آن
کشور را از
بین ببرد تا
"حقوق بشر"؟!!
در آن کشور البته
با تفسیر
آمریکا به
تحقق درآید.
روشن است که
این
انساندوستی
امپریالیستی
برای توجیه
سیاست
استعماری و
غارت
کشورهاست
وگرنه کسی
نمونهای را
پیدا نمیکند
که کشورِ مورد
تجاوز بعد از اشغالش
در اجرای
قوانین حقوق
بشر جایزه
گرفته باشد. به
زندان
ابوغریب در کشور
اشغالی عراق و
به قتلگاه بکرام
در کشور اشغالشده
افغانستان و
به گونتانامو
در آمریکا نگاه
کنید تا مفهوم
اجرای حقوق
بشر را در
ممالک زیر
سلطه بفهمید.
صهیونیستها ۶۰
سال است که با
اشغال فلسطین
به نسلکشی
مشغولند و نقض
حق حاکمیت
ملتها را با
نقض حقوق بشر
کامل کرده
اند. هم اکنون
بحرین زیر
سلطه تجاوز و
بربرمنشی
عمال
آمریکاست. این
کشور توسط
عربستان
سعودی و
امارات متحده
عربی اشغال
شده است. مطبوعات
غرب اخبار این
جنایات را نیز
منتشر نمیکنند
و درک خود را
از تحقق حقوق
بشر به آنها
که هنوز نفهمیده
و یا نمیخواهند
بفهمند نشان
میدهند. چرا
استعمارگران
برای تحقق
حقوق بشر به
بحرین حمله
نمیکنند؟ روشن
است زیرا
پایگاه پنجم
نیروی دریائی
آمریکا در آنجا
مستقر است و
این رژیم دستنشانده
رژیم وابسته
به آمریکاست و
سپر حفاظت از
نفت عربستان
سعودی است. نقض
حقوق بشر در
بحرین و
عربستان
سعودی مکمل سیاست
امپریالیسم
در نقض حاکمیت
ملی کشورهاست.
آنها به نقض
حقوق بشر در
ممالک زیر
سلطه خویش
نیاز دارند و
از آن حمایت
میکنند. آنها
در عوض برای
رد گم کردن از
دخالتهای بیرویه
ایران در
بحرین سخن
رانده و آنها
را بزرگنمائی
میکنند تا
اشغال و دخالت
بیشرمانه
خویش را کتمان
کنند. آنها تجاوز
و اشغال بحرین
را دخالت نمیدانند.
این است درک
آنها از تحقق
حقوق بشر و حقوق
ملل که هر جا
بر حسب منافع
سیاسی خویش آنرا
تفسیر و اجرا
میکنند. در
گذشته ژاک
شیراک نخست
وزیر فرانسه
با این نظریه
به مخالفت
برخاست زیرا
با یکهتازی
آمریکا مخالف
بود ولی امروز
سرکوزی همان
سخنان جرج بوش
را تکرار میکند
که برای حمایت
از مردم و تحقق
حقوق بشر مجاز
است ممالک را
اشغال کرد و
مردمش را
سرکوب نمود و
اگر مقاومت
کردند همه را
از دم تیغ بیدریغ
گذراند و مانع
شد که تحقق حقوق
بشر در
موردشان اجرا
شود. یک اتهام
تروریست
مسلمان کافیست
تا آنها را از
هر حقوقی
محروم کند.
این است حمایت
امپریالیستی
از حقوق بشر.
این است
احترام به
حقوق ملل توسط
امپریالیستها.
در این
میان وضع جمهوری
اسلامی خندهدار
است. آنها نمیفهمند
که بیتوجهی
به اشغال لیبی
و حتی طرح
خواست سرنگونی
رژیم قذافی
توسط
امپریالیستها
یک دسیسه
امپریالیستی
برای بدعتگذاری
جدیدی است که
از این به بعد
با استناد به
آن، هر رژیمی
را در جهان که
باب میل آنها
نیست سرنگون کنند.
آنها میتوانند
با ایجاد شورشهای
مسلحانه مصنوعی
تحت نام گروههای
ناسیونالشونیست
در نواحی مرزی
ایران روزی
بهانهای
بسازند تا به
ایران و سوریه
و یا ترکیه و
عراق حمله
نمایند و کشور
ما را تحت
عنوان دفاع از
مردم غیرنظامی
اشغال کنند.
رژیم جمهوری
اسلامی که
دعواهای شخصیاش
بر سر امام
موسی صدر با
لیبی به شدت کورش
کرده است، نمیبیند
که این کلاه
را برای سر
ایران میدوزند.
آنها دارند
همان سیاست
ارتجاعی را که
در یوگسلاوی
در همدستی با
القاعده و
جریانهای ارتجاعی
اسلامی و همدستی
با امپریالیسم
بازی کردند تا
تجزیه
یوگسلاوی غیرمسلمان
به نفع بوسنی
هرزهگوین
مسلمان را کامل
کنند در لیبی
ایفاء میکنند
و این سیاست
کوتهبینانه
تنها در خدمت
امپریالیسم و
به ضرر منافع
ملی کشور
ماست.
تجربه
تحولات لیبی
چه به ما میآموزد:
هرگز به
انساندوستی
امپریالیستها
و دلسوزی آنها
اعتماد نکنید
آنها دشمنان
بشریتاند و
برای جان
انسانها
پشیزی ارزش
قایل نیستند.
مبارزه
برای سرنگونی
رژیمهای
ارتجاعی یک
امر داخلی است
و تنها باید
اساسا با تکیه
بر نیروی خلق
خود انجام
شود. هیچ کمک
خارجی نباید
بتواند در
سیاست
استقلالطلبانه
و انقلابی
جنبش
براندازی
تاثیری بگذارد.
کمکی که اهداف
مبارزه را
مخدوش کند در
خدمت اسارت
ملتها و نه
آزادی آنهاست.
جنبشهای
براندازانه
باید از بدو
امر دارای جهت
روشن ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
باشند تا
بتوان سره را
از ناسره در درون
جنبش تشخیص
داد و دست
دشمنان ملی و
طبقاتی را رو
کرد و آنها را
منزوی
گردانید. سر
امپریالیستها
را نمیشود
خوشخیالانه
کلاه گذاشت.
ریختن همه
نظریات در یک
کاسه، مانند
دکان سمساری، به
بهانه ایجاد
وحدت، تنها میتواند
به ایجاد پراکندگی
و خدمت به
امپریالیستها
منجر شود.
همکاری تنها
با نیروهای
خلقی مفهوم
دارد، با
دشمنان خلق
باید جنگید.
جنبشهای
بیرهبری و
خودبهخودی
هر چند
خواستهای
دموکراتیک و
مترقی داشته
باشند همیشه
از بابت این
خطر تهدید میشوند
که به زیر
سلطه نیروهای
ارتجاعی و
وابسته به
دشمنان ملی
روند. این به
آن مفهوم است
که سیل
نارضائی مردمی
میتواند در
زیر رهبری
متمرکز و حسابشده
دشمن قرار
گیرد که از همه
امکانات از
جمله دارا
بودن کادرهای
لازم، امکانات
مالی و
تبلیغاتی و
حمایت همهجانبه
ارتجاع جهانی
برخوردار است،
تا این سیل را
در مسیرهائی
رهنما شود که
منافع
راهبردی وی را
تامین میکند.
هر جنبش خودبهخودی
مترقی میتواند
در اثر فقدان
رهبری سازمانیافته
و حزب مورد
اعتماد عمومی
با شعارهای انحرافی
تغذیه شود و
بدون آنکه خود
به موقع متوجه
این انحراف
گردد و به
بیراهه برده
شود و از آن یک
انقلاب مخملی
سر زند. ما با
این شعارهای
ارتجاعی
صهیونیستی در
درون جنبش
دموکراتیک ۲۲
خرداد در
ایران نیز روبرو
بودیم که میخواستند
مردم ایران را
بر ضد مردم
فلسطین و
لبنان در
حمایت از
صهیونیستهای
اسرائیلی تحریک
کنند. و یا با
طرح شعارهای
ضدعرب
همبستگی خلقهای
منطقه را در
مبارزه بر ضد
بنعلیها،
مبارکها و آلخلیفهها
از بین ببرند.
تجربه
مبارزه مردم
در لیبی نشان
میدهد که
فقدان یک
رهبری منسجم و
نیروی
اپوزیسیونی که
بتواند بر روی
پای خود بند
باشد تا
بتواند در
مانورهای
سیاسی شرکت
فعال داشته
باشد چگونه میتواند
وضعیتی ایجاد
کند که به بنبست
سیاسی بیشتر
شبیه است و به
جای تاثیرگذاری
مستقلانه و
آگاهانه بر
روند تحولات،
وضعیتی ایجاد
میشود که
جنبش به دنبال
تحولات کشیده
شده از چاله
به چاه میافتد
و دستخالی به
هیچ جائی نمیرسد.
جنبش
اپوریسیون در
لیبی اگر
نتواند خط روشنی
با
امپریالیستها
و تجاوزکاران
بکشد و آنها
را دوست مردم
لیبی جا بزند
نه تنها حمایت
جهانی خویش را
در بین نیروهای
مترقی از دست
میدهد، نه
تنها در درون
با تناقض روبرو
شده و ماهیت
خویش را از
دست میدهد
بلکه با شکست
کامل نیز مواجه
خواهد شد.
جنبشی که
مصالح عالیه
میهن خویش را
درک نکند و به
آلت دست مقاصد
امپریالیستها
تغییر ماهیت
دهد طبیعتا در
وضعیتی
نخواهد بود که
در صورت تغییر
نظام لیبی
بتواند در
سراسر کشور
اعتماد عمومی را
به خود جلب
کند و مورد
احترام عمومی
باشد. این
جنبش خود به
ایجاد یک جنگ
داخلی
درازمدت دامن
میزند. دست
التماس به سمت
نیروهای
جنایتکار و
متجاوز ناتو
دراز کردن و
از آنها طلب یاری
نمودن تیر
خلاص به جنبش
تودهای و دموکراتیک
مردم لیبی
است.
کمونیستها
نمیتوانند
کورکورانه از
هر جنبشی تنها
به علت شرکت
وسیع تودهها
در آن حمایت
کنند. این
جنبشها باید
در مسیر پیشرفت
خود در خدمت
منافع
راهبردی
انقلاب جهانی
یعنی در خدمت
استقرار
نیروهائی باشند
که دموکراسی
را با مبارزه
ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
پیوند میزنند
و بشریت را در
عرصه مبارزه
اجتماعی گامی
به جلو سوق میدهند.
این جنبشها
باید در خدمت
مبارزه جهانی
ضدامپریالیستی
و برای شکستن
جبهه سیاه ضدانقلاب
جهانی بوده و
سنگر آنها را
تضعیف نماید.
وگرنه در
ایران،
نیروهای
اپوزیسیون
مترقی باید از
حرکت سلطنتطلبها
که خواهان
براندازی
رژیم جمهوری
اسلامی هستند
تا
امپریالیستها
و صهوینیستها
کشور ما را
غارت کنند به
حمایت برخیزند
و یا اینکه از
اوباما و
سارکوزی و...
دعوت کنند که
به ایران حمله
کرده و کشور
ما را از دست آخوندها
نجات داده و
حقوق بشر را در
ایران متحقق
سازند.
مبارزه
مردم لیبی
ادامه دارد.
این خطراتِ برشمرده
بر سر راه این
مبارزات کمین
گرفتهاند.
مقاومت انتقامجویانه
قذافی و ضعف
نیروهای
مخالف وی و
محدویتهای تجاوز
آشکار
امپریالیستها
به لیبی وضعیت
غامضی ایجاد
کرده است که
سر انجام آن
هر چه باشد خسارت
بسیاری به
مردم و کشور
لیبی وارد
ساخته است. هر
چه باشد ولی
نیروهای
مترقی باید با
تجاوز ممالک
امپریالیستی
به لیبی و
دخالت در امور
داخلی لیبی به
بهانه حمایت
از مردم غیرنظامی
مخالفت کنند.
آنها که این
دسیسه امپریالیستی
را نفهمند
زمانیکه مردم
غیرنظامی طرابلس
و پارهای
شهرهای دیگر
توسط نیروهای
ناتو بمباران
شوند تا مقاصد
سیاسی امپریالیستها
جامه عمل
بپوشد آنوقت
چشمانشان باز
خواهد شد.
منافع
کشور لیبی حکم
میکند که
قذافی از
انتقامجوئی و
خونخواهی
قبیلهای دست
بردارد و به
اصلاحات
دموکراتیک تن
در دهد، به
حقوق مردم
احترام
بگذارد و با
شورشیان برای
خنثی کردن
دسیسههای
امپریالیستها
به تفاهم برسد
وگرنه هم خودش
از بین میرود
و هم به کشور
لیبی صدمات
جبرانناپذیر
میزند.
*****
بر
گرفته از توفان
شماره ۱۳۴ اردیبهشت
ماه ۱۳۹۰ مه ۲۰۱۱، ارگان
مرکزی حزب کار
ایران
صفحه حزب کار
ایران (توفان)
در شبکه جهانی
اینترنت: www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی (ایمیل): toufan@toufan.org