موضع
حزب ما و
تحولات سوریه
در پرتو
طغیان
دموکراتیک در
ممالک استبدادی
عربی، انوار
این حرکت به
سوریه هم
رسید.
واقعیت
این است که در
سوریه، علیرغم
اینکه نام خود
را جمهوری خلق
گذارده، هرگز
یک حکومت
دموکراتیک بر
سر کار نبوده
است. سوریه
بعد از تاسیس
آن در اثر
تجزیه
امپراتوری
عثمانی
همواره از دامن
یک کودتا به دامن
کودتای دیگر
رفته است. در
سال ۱۹۷۰ حافظ
اسد عضو حزب
بعث با کودتا
در سوریه بر
جناح رقیب خود
در حزب بعث
غلبه کرد و
قدرت را در دست
گرفت. حکومتی
که وی مستقر
ساخت به طور
کلی یک رژیم
غیرمذهبی بود
که در سال ۱۹۸۲
شورش اخوانالمسلمین
را که از جانب
آمریکائیها
تحریک میشدند
به شدت سرکوب
کرد. این رژیم
برای مقابله با
سازمان
آزادیبخش
فلسطین یک
سازمان فلسطینی
وابسته به
سوریه به نام
الصاعقه علم کرد
که بتواند به
عنوان دست
درازشده
سوریه در
منطقه برای
بگیروبستانها
عمل کند.
درست است
که در سوریه
برخلاف لیبی
مجلس شورای
ملی و مقام
نخستوزیر
وجود دارد ولی
عملا حزب بعث
به عنوان تنها
حزب حاکم بر
همه چیز مسلط
است. از همان
بدو امر یک حکومت
نظامی در
سوریه به وجود
آمد که تا
همین هفته
گذشته حضورش
در کشور
برچیده نشده
بود و همه
انتخابات انجام
شده تاکنون در
سوریه در تحت
نظارت وضعیت
فوقالعاده
به انجام میرسید.
در سوریه از
آزادی بیان و
تشکلها و
مطبوعات خبری
نیست و همه
چیز از طریق
حزب بعث مانند
وضعیتی که در
عراق صدام
حسین بود
کنترل میشود.
همین سیاست تکحزبی
غیرقابلکنترل
از جانب مردم
و حامی طبقات
استثمارگر
حاکم در سوریه،
به فساد و
پارتیبازی و
دزدی در
دستگاه دولتی
دامن زده است.
بشار اسد که
بعد از مرگ
حافظ اسد بر
سر کار آمد نشان
داد که جمهوری
سوریه در
حقیقت یک
جمهوری سلطنتی
است و نه یک
جمهوری
دموکراتیک. اصلاحات
اقتصادی بشار
اسد پس از روی
کار آمدن وی
در جهت تقویت
سیاستها
نئولیبرالی
صورت پذیرفت
که به بیخانمانی
مردم و گسترش
فقر در سوریه
و تشدید استثمار
طبقه کارگر و
بروز نارضائیهای
اجتماعی دامن
زد. وعدههای
بشار اسد برای
اصلاحات
اقتصادی به
صورت نیمبند
انجام گرفت و
با انتظارات
مردم منطبق
نبود. تصميمها
و سمتگيریهای
اقتصادی
ليبرالی در
دوران اسد به
بیثباتی
توليد ملی کمک
کرده و مواضع
بخش عمومی (بخش
دولتی) را
تضعيف نمود.
در این دوره
شرکت برق و
مخابرات
خصوصی شدند و
این سیاست نئولیبرالی
راه را برای
ورود و کنترل
سرمایههای
انحصاری
خارجی باز
کرد. این
سیاستها
منطبق بر
خواست سازمان
تجارت جهانی بود.
این سیاست با
توجه به سیاست
دولت در عرصه واردات
و صادرات به
نفع تجار
کمپرداور
تمام شد که به
بورژوازی بوروکراتیک
حاکم در سوریه
برای محدود
کردن و سرکوب
آزادیهای
دموکراتیک برای
حفظ منافعش
یاری میرساند.
این شرایط نابسامان
و ناعادلانه
اقتصادی
زمینه بروز شورشهای
برحق اجتماعی
است.
حتی دولت
سوریه برای
مماشات با
امپریالیست آمریکا
اسرای سوری را
که در دست
ارتش آمریکا
گرفتار بودند
بر اساس گزارش
مطبوعات برای
اینکه دست
آمریکائیها کثیف
نشود شکنجه میکرد
و نتایج
تحقیقات خود
را در اختیار
محافل امنیتی
آمریکا میگذارد.
در تمام
ممالکی که
نظارت توده
مردم بر
حکومتها وجود
نداشته باشد و
حکومتها حق
مردم را به رسمیت
نشناسند و
نپذیرند که مقامات
حاکم صاحب و
مالک کشور
نیستند، بلکه
این مردمند که
دارای حقوق
شهروندی بوده
و صاحب واقعی کشورند
تغییرات به
صورت انفجاری
رشد میکند و
جامعه همیشه
آبستن تحولات
ناگهانی است.
اینکه
مردم در سوریه
خواهان حقوق
سیاسی بیشتری
هستند و
مایلند حقوق
دموکراتیک
آنها به رسمیت
شناخته شود
امر نادرستی
نیست و نمیتوان
از خواستهای
اصولی مردم
دفاع نکرد،
ولی در مورد
سوریه باید به
موارد زیر نیز
برای یک تحلیل
همهجانبه و
مشخص و نه
یکسونگرانه
نیز توجه کرد
وگرنه زمینه
بروز انحراف
بسیار گسترده
است.
تفاوت
رژیمهای
مستبد در جهان
در جهان
کنونی وضعیت
سیاسی طوری
است که به جز
حکومتهای زیر سلطه
امپریالیستها،
حکومتهائی
نیز بر سر
کارند که علیرغم
وابستگیهای
اقتصادی به
نظام سرمایهداری
جهانی که نقطه
ضعف مشترک این
ممالک را تشکیل
میدهد و آنها
را در قبال
فشار
امپریالیستی قابل
خمیدگی میکند،
لیکن چه خوب
یا بد از نظر سیاسی
مستقل عمل میکنند.
رژیمهائی
نظیر صدام
حسین و یا اگر
به مسایل و
نمونههای روز
توجه کنیم،
رژیمهای حاکم
در لیبی و یا
سوریه از این
نوع رژیمها
هستند. این
رژیمها با
رژیمهای
مبارک، بنعلی،
آلخلیفه،
صلاح، ملک عبداﷲ
و... که نوکران سرسپرده
و حلقه به گوش امپریالیستها
بوده و امنیت
اسرائیل را به
عنوان یک رژیم
فاشیستی و
اشغالگر حفظ
میکنند،
ماهیتا متفاوتند.
این رژیمها نه
تنها ضددموکراتیک
بلکه ضدملی
نیز هستند در
حالیکه
رژیمهای
سوریه و لیبی
تنها رژیمهایی
مستبد و ضددموکرات
بوده ولی
سیاست داخلی و
خارجی خویش را
علیرغم
وابستگی اقتصادی
به سرمایهداری
جهانی خود
مستقلا تعیین
میکنند.
این
ارزیابی این
نتیجه گیری
سیاسی را به
دنبال دارد که
جنبشهای تودهای
و دموکراتیک
در ممالک مورد
سلطه
امپریالیستها
و صهیونیستها
عملا نه تنها
دارای مضمون
دموکراتیک
بلکه مضمون ضدامپریالیستی
نیز خواهند
بود و رژیمهای
بعدی برآمده
از مبارزات
مردم ناچارند
برای جلب رضایت
مردم
سیاستهای مستقل
از
امپریالیسم و
صهیونیسم اتخاذ
کنند. در تونس
خواست روشن
مردم مبارزه
بر ضدامپریالیسم
و صهیونیسم
بود و این
خواست را
نیروهای
مترقی در میان
مردم پیاده کرده
و به رژیم
تونس تا حد
بزرگی تحمیل
نمودهاند.
ولی همین
جنبشهای تودهای
که دارای
خواست ضداستبدادی
و دموکراتیک
هستند و به این
اعتبار
دموکراتیکاند،
معلوم نیست در
ممالکی نظیر
سوریه نیز
حتما یک جنبش ضدامپریالیست
باشند. به این
جهت تنها جنبشهائی
در این ممالک
قابل دفاع
خواهند بود که
مبارزه
دموکراتیک
خویش را با مبارزه
برای استقلال
و آزادی
کشورشان
همراه سازند.
کسب دموکراسی
به خودی خود
هدف نیست، این
دموکراسی
باید در خدمت
استقرار
منافع اکثریت
سرکوب شده
جامعه قرار
گیرد و نه
اینکه قدرت را
از دست یک
گروه خودی به
دست گروه خودی
دیگر بسپارد.
سوریه
کشوری در
اشغال
سوریه
کشوری است
اشغالشده و
همیشه مورد
تهدید دولت
اشغالگر و صهیونیستی
اسرائیل است.
هر جنبشی که
در سوریه به
وجود آید نمیتواند
از کنار این
امر سرنوشتساز
مهم بیتفاوت
گذر کند و
مدعی شود به
این امر بعد
از سرنگونی
رژیم حاکم در
سوریه برخورد
خواهد کرد.
این تاکتیک
اگر مشکوک و
ساخته و
پرداخته دست
عمال نفوذی
دشمن نباشد
مردم را با
روحیه
نادرستی
تربیت میکند
که بعد از غصب
قدرت توسط
عمال دشمن در
زیر لوایِ ظاهریِ
استقرار
دموکراسی، آن
آمادگی لازم
مبارزاتی
برای مبارزه
با دشمن
اشغالگر را در
خود مهیا ندارند.
این تاکتیک،
مبارزین راه
استقلال و
دموکراسی را
از بخشی از
مردم جدا کرده
زیرا بسیاری
از مردم با
دیده مشکوک به
آنها نگاه
خواهند کرد. مبارزه
برای
دموکراسی را
نمیشود با
دیوار چین از
مبارزه برای
آزادی و استقلال
جدا کرد. جبهه
خلق در سوریه
باید مضمون
دموکراتیک و
ملی را تواما
داشته باشد و
از همان بدو امر
مرزهای تمایز
خویش را با
دموکراسیخواهی
کاذب و تقلبی روشن
کند تا زمینه
قدرت گرفتن
دشمنان مردم
را از بین ببرد.
این فرق جنبش
دموکراسیخواهی
در کشورهائی
نظیر لیبی و
سوریه با سایر
جنبشهای تودهای
اعتراضی در
ممالک عربی است.
سوریه
و ایران
سوریه
متحد راهبردی ایران
در منطقه است.
سوریه متحد
جنبش آزادیبخش
لبنان و متحد
جنبش
آزادیبخش
فلسطین در منطقه
است. هر تحولی
در سوریه که
جنبه
ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
نداشته باشد،
تحولی
ارتجاعی و ضدانقلابی
و تغییری در
جهت خواست
امپریالیسم و صهیونیسم
در منطقه بوده
و کار سرکوب
مبارزان آزادیخواه
منطقه را با
دشواری روبرو
ساخته، مانع
میشود که
اسلحه به دست
نیروهای
مقاومت و ضداشغالگری
در منطقه
برسد. تغییر
رژیم سوریه در
جهت خواست
امپریالیستها،
اوضاع لبنان
را با توجه به
دسیسهها و
پروندهسازیهای
مسخرهای که
در جریان است
در هم میریزد
و استقلال
لبنان را از
بین خواهد
برد. تغییر
رژیم در سوریه
سپر بلای
ایران را نیز
از بین میبرد
و به ضرر
منافع ملی
ایران است.
اینکه تا به
امروز
اسرائیل و
آمریکا جرات
نکردهاند به
ایران حمله
کنند یکی حضور
سوریه در منطقه
و نقش وی در
تقویت جنبش
فلسطین و
لبنان است و
دیگری مبارزه
مردم عراق و
افغانستان علیه
آمریکاست.
مبارزه
خلقهای
فلسطین، لبنان،
سوریه و عراق
عوامل
بازدارندهای
بودند که مانع
تجاوز
وحشیگرانه
جرج بوش و آریل
شارون به
ایران شدند.
شکست ایهود اولمرت
در جنگ با حزباﷲ
لبنان آزمایش
تجاوز به
ایران بود که
با شکست کامل
روبرو شد و
نشان داد تا
پشت جبهه صهیونیسم
خالی نشده است
امکان تجاوزش
به ایران به
تاخیر میافتد.
تغییر رژیم
سوریه متناسب
با تمایلات اسرائیل
و آمریکا
توازن قوا را
به طور عینی
در منطقه بر
هم میزند و
دوران سیاهی
را در
خاورمیانه
برای غارت ملتها
و زورگوئی به
دولتها و
استقرار
مستبدین نوع
جدید باز میگشاید.
پارهای از
اپوزیسیون
نادان ایران
که فریب تبلیغات
دروغین
امپریالیستها
را میخورند و
شستشوی مغزی
میشوند بر
این تصورند که
امپریالیستها
و صهیونیستها
خواهان
استقرار
دموکراسی در
سراسر جهانند.
آنها میگویند
سرنگونی رژیم
بشار اسد در
سوریه برای ایران
دموکراسی به
ارمغان میآورد
و به این جهت
همآوای
آمریکا شدهاند.
یکی نیست از
آنها بپرسد
مگر کسی تا به
امروز جلوی امپریالیستها
را گرفته بود
که آنها از
مستبدینی
نظیر شاه و
سوهارتو و
پینوشه و مبارک
و بنعلی و آلسعود
و... حمایت میکردند؟
مگر تجاوز به
بحرین برای
سرکوب
دموکراسی و
جنبش تودهای
در مقابل
چشمان ما نیست
تا ماهیت
امپریالیستها
را بشناسیم و
به این خیال
خام نباشیم که
سرنگونی بشار
اسد در منطقه
دموکراسی میآورد؟
چگونه میشود
به این هیولا
اعتماد کرد؟
این عده
نادانان
سیاسی بر همه
دروغهای
آمریکا صحه میگذارند.
آنها همان
کسانی هستند
که فکر میکنند
باید از تجاوز
آمریکا و اسرائیل
برای استقرار
"دموکراسی"
به ایران
حمایت کنند.
آنها شرط
براندازی
رژیم جمهوری
اسلامی را همدستی
با
امپریالیسم و
صهیونیسم میدانند.
پارهای از
اپوزیسیون
نیز هستند که
با جیره و
مواجب از
منابع مالی آمریکا
و اروپا برای
استقرار
"دموکراسی"
در ایران
حمایت میشوند
و عامل نفوذی
دشمنان مردم
ایران هستند.
این ایرانیان
به نیروی مردم
کشورشان
اعتماد ندارند.
به نیرو مردم
کشورشان تکیه
نمیکنند و
تنها تکیه
آنها به اجانب
است و این خیال
خام را رواج
می دهند که
گویا اجانب
دلشان برای
مردم ایران که
زیر سم و ستوران
رژیم جمهوری
اسلامی هستند،
سوخته است.
جنگ
روانی و تولید
نفرت
در همین
رابطه باید
شعارها و
تبلیغات
صهیونیستها
را در رابطه
با ایجاد اختلاف
میان ایرانی
ها لبنانیها و
فلسطینیها دید.
در جنبش
دموکراتیک
مردم ایران
طرح شعار "نه
غزه، نه
لبنان، جانم
فدای ایران"
حتی اگر
بتوانیم آنرا
به علت
سیاستهای
ارتجاعی رژیم
جمهوری اسلامی
در تشدید فقر
در ایران و در
مقابلش کمک به
سایر ممالک و
حتی جلوگیری
از تظاهرات
غیردولتی
مردم ایران در
دفاع از جنبش
فلسطین،
واکنش طبیعی
مردم ایران تفسیر
کنیم، ولی این
شعار به هر
جهت ارتجاعی و
در خدمت
امپریالیسم و
صهیونیسم بوده
و از طرف
عوامل نفوذی
آنها در ایران
تبلیغ شده و
هدفش ایجاد
دشمنی میان
خلقهای منطقه
بوده تا با در
هم شکستن این
جبهه مشترک هر
کدام از این
خلقها را به طور
جداگانه
سرکوب نموده و
به زیر سلطه
خود در آورد.
دقیقا ما با شایعه
طرح این شعار
در جنبش سوریه
نیز روبرو میشویم
که در آنجا
علیه ایران و
لبنان شعار
داده میشود. اگر
این شعارها در
جنبش ایران به
دلایلی که
گفته شده
ارتجاعی ولی به
هر صورت قابل
فهم باشد، در
سوریه اساسا
محلی از اِعراب
ندارد. زیرا
این ایران است
که به سوریه
کمک مالی و توریستی
و نفتی و... غیره
کرده و اساسا
نقشی در غارت
و یا ایجاد فقر
در سوریه
ندارد. ایران
حتی حافظ
تمامیت ارضی
سوریه است. در
مورد لبنان حقیقتا
این شعار از
ریشه مسخره
است، زیرا این
سوریه بود که سالها
لبنان را در اشغال
خود داشت و
تازه چند سالی
است که با
دسیسههای
بینالمللی
خاک لبنان را
ترک کرده است.
اگر قرار باشد
کسی بخواهد به
این شعارهای
ارتجاعی میدان
بدهد این
لبنانیها
هستند که میتوانند
مخالفت با سوریه
را بهتر توجیه
کنند تا سوریهایها
علیه لبنان.
صرفنظر از این
تحلیل طرح
چنین شعارهائی
در تظاهرات از
جانب هیچ منبع
مستقل و موثقی
تائید نشده
است. نشریات
اروپائی خود
راسا از تائید
این امر
خودداری کردهاند
و تنها به ذکر
آن از قول
منابع دست سوم
قناعت مینمایند.
نشریه زودویچه
تسایتونگ
آلمان در
شماره ۲۵/۳/۲۰۱۱
خود به این
شعارها بر
اساس گفته یک خبرنگار
سوری اشاره میکند
و این شخص خود نیز
اطلاعاتش را
از عدهای
شهود کسب
نموده که آنها
به شرکت حزباﷲ
و پاسداران در
عملیات نظامی
اعتقاد دارند.
ولی این شایعه
شرکت
پاسداران در
عملیات نظامی از
کجا آمده است؟
این شایعه را
برای نخستین
بار اپوزيسيون
سوريه به نام "حزب
اصلاحات
سوريه" که مقرش
در ایالات
متحده آمریکا
است پخش کرد.
این حزب که با
لابیهای
اسرائیلی (آیپاک)
در تماس است
خود را عکسبرگردان
سازمان
اپوزیسیون
خودفروخته
عراق به نام
"کنگره ملی
عراق" به
رهبری احمد
چلبی که مقرش
در لندن بود
میداند. فريدالقادری،
بازرگان سوری
که اين حزب اصلاحات
را رهبری میکند
در یک تظاهرات
مشترک با
"کمیته
یهودیان آمریکا"
در مقابل
سفارت سوریه
در واشنگتن به
نمایش
اعتراضی بر ضد
سوریه دست زد
و خود را از
این طریق مطرح
ساخت و در سال ۲۰۰۷
به دعوت حزب
لیکود به
اسرائیل سفر
کرد و در کنست (مجلس
نمایندگان
اسرائیل- توفان)
به سخنرانی بر
ضد سوریه دست
زد، به طوریکه
نمایندگان
عرب حاضر در جلسه
مجلس وی را
مزدور خطاب
کردند. حال
این حزب به عنوان
زبان
اپوزیسیون به
جعل خبر
اشتغال دارد.
نشریه
صهیونیستی
والاستریت
جورنال بدون
سند و با
الهام از همین
حزب اصلاحات
صهیونیستی همین
خبر جعلی را منتشر
ساخت که فورا
مورد استناد آگاهانه
باراک اوباما
قرار گرفت.
همه رسانههای
گروهی
امپریالیستی
به راه
افتادند تا
این دروغ را
برای تکمیل
جنگ روانی به کار
برند. فیسبوک
توسط عمال نفوذی
و یا فریبخورده
صهیونیستها و
با دست هواداران
سازمان
مجاهدین خلق
از این دروغها
پر شد. دویچه
وله و رادیو
فردا که این
آخری خودش
توسط
آمریکائیها
درست شده، این
اخبار جعلی را
به سبک زیر
ترویج میکنند:
"در میان مردم سوریه
این شایعه (تکیه
از توفان) به
شکل جدی وجود
دارد که نیروهای
امنیتی سپاه
پاسداران
ایران و چهرههای
امنیتی حزبالله
لبنان وارد
سوریه شده و
به حکومت این
کشور برای
سرکوب اعتراض
مردمی کمک میکنند.
تظاهرکنندگان
سوری نیز در
شعارهای خود خواستار
عدم دخالت
ایران و حزبالله
لبنان در مسائل
سوریه شدند".
شایعهای که
خودش میتواند
ساخته و
پرداخته رادیو
فردا و یا
دویچه وله و
یا والاستریت
جورنال باشد
مبنای "موثق"
خبر است و عده
ای با آگاهی
این دروغها را
برای ایجاد
دشمنی میان
خلقها پخش میکنند.
یک سایت
خبری دیگر در
نوشتههای
خویش چنین میآورد:
"پیشتر
شایعاتی
درباره حضور
نیروهای سپاه
پاسداران
ایران و حزب
الله لبنان در
سوریه برای
سرکوب معترضان
این کشور
منتشر شده
بود. این شایعات
را هیچ منبع
مستقلی تایید
نکرده است".
معذالک
شایعاتی که
هیچ منبع
موثقی تائید
نکرده و سندیت
ندارد را،
آنها موظف به
انتشار میدانند
تا در افکار
عمومی الغاء
کنند که گویا چنین
اتفاقی
افتاده است.
این همان
تاکتیکی بود
که
صهیونیستها
در جریان جنبش
۲۲ خرداد با
جعل تصویر و
اخبار در
دخالت حزباﷲ
لبنان در
سرکوب جنبش
دموکراتیک ۲۲
خرداد طرح کرد،
تو گوئی رژیم
جمهوری اسلامی
آدمکش نیست که
برای توسعه
آدمکشی به
نیروی خارجی
نیاز داشته
باشد. البته
این قابل باور
است که رژیم
جمهوری
اسلامی برای
سرکوب
مبارزات مردم
سوریه
کارشناس،
فنآوری و
تجهیزات برای
دولت سوریه
ارسال کرده
باشد، ولی
حضور مسقیم
نیروهای سپاه
پاسداران در
سرکوب مردم سوریه
دروغی بیش
نیست. جالب
این است که
مبلغین این
نظریاتِ
اسرائیلی در
مورد تجاوز
آشکار
عربستان سعودی
و امارات به
بحرین و اشغال
این کشور و
سرکوب بیرحمانه
مردم و حمله
به بیمارستانها
که همه
مطبوعات و
رسانههای
گروهی غربی
دربارهاش بیشرمانه
سکوت کردهاند،
حرفی نمیزنند.
حضور آشکار
عربستان
سعودی در
بحرین قابل
انتقاد و
محکومیت نیست
ولی حضور
موهومی و
دروغین سپاه
پاسداران در
سوریه باید
بازتاب جهانی
یافته و محکوم
شود. حقیقتا
که ننگ بر این
اپوزیسیون
نوکرصفت که
برای
براندازی
رژیم جمهوری
اسلامی دست به
سینه جلوی
آمریکا و اسرائیل
ایستاده است و
دروغهای آنها
را بر خلاف
مصالح ملت
ایران نشخوار
میکند. در
عین حال مردم
ایران باید
بسیار با دقت
و هشیاری به
اخبار و عکسها
و صداهای
منتشر شده در اینترنت،
یوتوپ و فیس
بوک برخورد
کنند. در
وقایع دو سال
گذشته ایران پارهای
از این اخبارِ
جعلی در یوتوپ
و فیسبوک
منتشر شدند که
نشانه آن
بودند که
دستان ناپاکی
برای ایجاد
نفرت میان
ملتها و آلوده
کردن جنبش
دموکراتیک
مردم ما در
کارند.
جای
پای
سازمانهای
جاسوسی
امپریالیستی
در اواخر
ماه آوریل ۲۰۱۱
مطبوعات جهان
بر اساس اسناد
منتشرشده
دولت آمریکا
خبر دادند که
از زمان دولت
جرج بوش امپریالیسم
آمریکا مبلغ ۶
میلیون دلار
به اپوزیسیون
خود روخته
سوریه برای
سرنگونی رژیم
سوریه کمک کرده
است. مارک تنر Mark Toner سخنگوی
اداره خارجی
آمریکا در
مورد این کمکها
اظهار داشت: "ما
از سازمانهای
گوناگونی که
در سوریه،
آزادی و
دموکراسی طلب
میکنند،
حمایت میکنیم".
روزنامه
واشنگتنپست
افشاء کرده
است
گردانندگان
فرستنده
تلویزیونی
بارادا Barada که
امواجش از
لندن به سوریه
ارسال میشود
و با کمک مالی
"سیا" در سال ۲۰۰۹
بنیانگذاری
شده است از
دریافتکنندگان
این کمکها
بودهاند. از
آغاز شورشهای
مردم در سوریه
فعالیتهای
این فرستنده
بر اساس همان
گزارشات
گسترش فراوان
یافته است. طبیعتا
چنین
اپوزیسیون
خودفروختهای
که هوادار
"دموکراسی" و
ضد "استبداد"
حزب بعث است،
در قبال
دریافت این
کمک، حاضر
نیست اشغال
سرزمین سوریه
را توسط اسرائیل
محکوم کرده و
جنایات
صهیونیستها
را افشاء کند.
این
اپوزیسیون همدست
امپریالیست
در منطقه است
و در فردای تحولات
سوریه هوادار
استقرار
رژیمی است که
به مصالح ملت
سوریه و
خلقهای منطقه
خیانت کند. در
میان ما
ایرانیها نیز
از این قبیل
اپوزیسیون
وجود دارند که
با دریافت کمک
از سازمان سیا
برای سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی خود را
دموکرات جلوه
داده ولی به
اسارت ایران
در فردای
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی صحه میگذارند.
نتیجه
گیری
حمایت از
مبارزه مردم
سوریه و
ممالکی با
همین ماهیت
متناسب با
تحول و تکامل
شعارها و
خواستهای
سیاسی ترقیخواهانه
و انقلابی این
جنبشهاست. اگر
قرار باشد در
سوریه یک رژیم
عقبمانده
مذهبی بر سر
کار آید که
خواستهایش به
مراتب عقبماندهتر
از رژیم بشار
اسد بوده و نه
تنها حقوق
دموکراتیک
مردم را نادیده
بگیرد، بلکه
منافع ملی
کشور و
استقلال آنرا
نیز نابود
سازد است و یا
یک رژیم غیرمذهبی
قدرت را کسب
کند که همدست
آمریکا در
منطقه باشد و
جای خالی حسنیمبارک
را پر کند، چنین
جنبشی را نمیتوان
مورد حمایت
قرار داد. محصولات
این جنبش
رژیمی است که
از رژیم بشار
اسد به مراتب ارتجاعیتر
و عقبماندهتر
و وابسته به
امپریالیسم و
نوکر
صهیونیسم است.
تنها جنبشهائی
در این ممالک
از جمله سوریه
قابلحمایتاند
که حکومتی
مترقیتر،
پیشرفتهتر،
مقاومتر و
مبارزتر در
مقابل
امپریالیسم و
صهیونیسم در
مقایسه با
رژیم کنونی
سوریه بر سر
کار آورند. یعنی
حکومتی
دموکراتیک و متکی
بر مردم در
عین حفظ جهات
ضدصهیونیستی
و ضدامپریالیستی
این حکومت. از
این گذشته
نباید فراموش
کنیم که هنوز بخش
قابلتوجهای
از مردم سوریه
در جانب بشار
اسد قرار
دارند و به
امنیت سوریه
بعد از تجربه
افغانستان و
عراق و لیبی
اهمیت فراوان
میدهند. روشن
است که اعمال
نفوذ اجانب در
سوریه خطر
پیدایش لیبی
دیگری را در
ابعاد
وحشتناکتر در
منطقه در پی دارد
و این از نظر
مردم سوریه و منطقه
پنهان نیست.
بشار اسد
طبیعتا
فرصتهای
طلائی
فراوانی را برای
ایجاد یک وحدت
دموکراتیک در
میان خلق سوریه
از دست داده
است. کشتار
مخالفین که
جنازههای آنها
برای
امپریالیستها
بیشتر سودآور
است تا برای
خود مردم به
انزوای بشار
اسد و ضربهپذیریاش
بیشتر کمک میکند.
تجربه سوریه و
لیبی نشان میدهد
که رژیمهای
ولایت فقیهی
که به مردمشان
متکی نیستند
حتی قادر
نخواهند بود
از تمامیت
ارضی کشورشان
در مقابل
دسیسههای
امپریالیستی
دفاع کنند و
مردم این
کشورها
سرانجام این
رژیمها را
سرنگون
خواهند ساخت.
روش این
دولتها در اعمال
استبداد در
درون کشور، وضعیت
سیاسی را به
بنبست می
کشاند و دست
نیروهای
مترقی درون
این ممالک را
میبندد و
امکان مانور
سیاسی را برای
آنها به شدت
سخت میسازد.
طبیعتا چنین
وضعیتی نه به
نفع این
رژیمها و نه به
نفع خلقهای
منطقه است و
فقط عمق بحران
و شدت انفجار
را افزایش میدهد.
بشار اسد
اگر زنده و
سالم از این
مبارزه بیرون
آید باید به
خواستهای
مردم احترام
بگذارد و آزادیهای
دموکراتیک را
به رسمیت
بشناسد تا
کمبود آن
نتواند مورد
سوء استفاده
دشمنان
انقلاب قرار
گیرد. وظیفه
مارکسیست
لنینیستهای
سوریه است تا با
دخالت فعال در
جنبش ضد
اختناق و
دیکتاتوری و
پیوند
مطالبات
دمکراتیک مردم
با مبارزه
ضدامپریالیستی
و ضدصهیونیستی
مهر خود را بر
جنبش بکوبند
وآن را به
سرمنزل مقصود
رهنمون سازند.
تنها شرکت
نیروهای انقلابی
و به ویژه
مارکسیست لنینیستها
در این جنبشها
و تلاش برای
کسب رهبری
آنهاست که
تضمین پیروزی
این جنبشها
خواهد بود.
این جنبشها
باید با جنبش
طبقه کارگر
برای رهائی
خویش پیوند
بخورند.
وضعیت
سوریه و لیبی
باید هشداری
به رژیم سرمایهداری
جمهوری
اسلامی ایران باشد.
با سرکوب و
آدمکشی نمیتوان
به بقاء حکومت
کمک کرد.
پافشاری بر سر
غارت کشور و
سرکوب مردم
فضای عمومی را
به نفع اشغال
کشور توسط
نیروهای
بیگانه فراهم
میسازد. وقتی
مشتی مافیای
در قدرت به
خواست مردم تن
در ندهند و از
هیچ خودسری و
بیقانونی و
جنایتی
رویگردان
نباشند. وقتی
جان مردم به
لب رسید دیگر
نمیتوانند در
شرایط خفقان و
فقدان سازمانهای
سیاسی مردمی،
بین بد و بدتر مرز
روشنی را تشخیص
دهند و آنوقت
آغاز فاجعه
است و این
رژیمها مسئول
مستقیم این
فاجعهاند که
در تاریخ به
زشتی از آنها
یاد خواهد شد.
حزب
کار ایران (توفان)
اردیبهشت
۱۳۹۰
toufan@toufan.org