اصولیت
انقلابی و نان
به نرخ روز
خوردن اسلامی
قدیمیها
میگفتند
آنچه به خود
نمیپسندی به دیگران
نپسند و یا
پشت سر کسی سخنانی
بر زبان نیاور
که قادر نباشی
آنها را در
پیش رویش نیز
بازگو کنی.
همین سخنان را
کانت فیلسوف
آلمانی عصر
روشنگری به
این صورت بیان
کرده است: "چنان
باش که بتوانی
به هر کسی
بگوئی."
در این سخنان
حکمتی است که
تجربه قرنها
مردمی است که در
سرزمین ایران
و یا در عرصه
گیتی زندگی
کرده و از سیر
حوادث آموخته
و آنرا برای
پرتو افکندن
به راه آینده
تدوین و
جمعبندی نموده
و به نسل بعدی
ارائه کردهاند.
ما
کمونیستها
اگر بخواهیم
آنرا به زبان
علمی برگردانیم
از اصولیت
انقلابی سخن
خواهیم گفت.
کمونیستها
موظفند از
اصولیت کمونیستی
در هر شرایط
دفاع کنند و
نه اینکه بر
اساس وزش باد
و شیوع افکار
عمومی
نامناسب رنگ
عوض کرده
همرنگ جماعت
شوند و دفاع
از اصولیت انقلابی
را به دور افکنند.
وقتی حزب ما
تشخیص میدهد
سخنرانی
خروشچف در
مورد شخصیت
استالین و
ساختمان سوسیالیسم
در شوروی سراپا
جعلی و مملو
از دروغ و
تحلیلهای
نادرست بوده
است، وقتی
همان گزارش
"محرمانه"
نخست در خارج
شوروی توسط
سازمان امنیت
آمریکا پخش میشود
و از آن تاریخ
رویزیونیستها،
تروتسکیستها،
اپورتونیستها،
ضدانقلابیها
به جعل تاریخ
مشغولند و هر
عمل زشت و نکوهیده
که در عرصه
جهان انجام میدهند
آنرا به گردن رفیق
استالین میگذارند،
اصولیت
انقلابی حکم
میکند که در
برابر اکاذیب
و فتنهگریهای
دشمن قد علم
کند. ببینید
چقدر مضحک است
که عدهای
رهبر سازمان
مجاهدین خلق
را که سازمانی
ضدکمونیستی
است متهم میکنند
روشهای
استالینی
دارد. آقای
محمد خوشچهره
استاد
دانشگاه در
مورد اعمال
نفوذ حکومت در
دانشگاه و
بازنشست کردن
اجباری
اساتید میگوید:
"متاسفانه
برخی میخواهند
این مشکلات را
با برخی روشهای
انحرافی
استالینی حل
کنند که در
برخی سطوح اجرائی
با ملاحظات
سیاسی و جناحی
بر مصالح و منافع
ملی چربش
دارد." حتی کار
به جائی میرسد
که هیتلر را
هم متهم کنند
که روشهای
استالینی
داشته است. ما
از اتهامی که
در این عرصه
به چنگیزخان و
تیمور لنگ
خواهند زد سخنی
از پیشگوئی بر
زبان نمیرانیم.
آنوقت
حزب ما نمیتواند
با این کُر
دستجمعی و موج
تبلیغاتیِ
سازمانیافتهِ
بورژوازیِ
امپریالیستیِ
ضدانقلابِ
جهانی همآوا
شود، زیرا آنوقت
همدست
دروغگوها
خواهد شد. حزب
ما به وجود
نیامده تا
همدست و همرنگ
دروغگوها شود،
بلکه برای آن
به وجود آمده
تا با دروغهای
دشمنان
طبقاتی
مبارزه کند.
آنها که این بدیهیات
را نمیفهمند،
دلایلِ علت
حضورشان در
اجتماع
حقیقتا پرسشانگیز
است. آنها
باید نخست
هویت سیاسی
ایدئولوژیک
خویش را روشن
کنند. اصولیت
انقلابی حکم
میکند که حقایق
را به مردم
گفت حتی اگر
در شرایط کنونی
تناسب قوای
طبقاتی صدای
ما تحتالشعاع
بوقهای گوشخراش
امپریالیستها
و
رویزیونیستها
و تروتسکیستها
قرار گیرد.
جهان در حال
تحول است و
وضعیت همیشه
به این صورت نمیماند.
تجربه تاریخ
همیشه از
کسانی دفاع
خواهد کرد که
بر اصولیت
انقلابی متکی
بودهاند و
مردم نیز به
کسانی اعتماد
خواهند کرد که
به روی اعتقادات
و سخنان درست
اصولی خویش در
شرایط مناسب و
یا نامناسب
پافشاری کردهاند.
این نوع
پافشاری از
اعتقاد محکم
ایدئولوژیک و
صمیمیت
پرولتری منشاء
میگیرد. حزب
ما در گذشته
سیاست اصولی
خویش را در رد
نظریات جنبش
چریکی که ناقض
حزبیت و بیاعتمادی
به توده مردم
و بیتوجهی به
خیل عظیم
کارگران و
دهقانان بوده
است، در عین
تجلیل از
آرمانپرستی و
مبارزه
انقلابی آنها،
بارها بیان کرده
است و تسلیم
فضای
تبلیغاتی ضدحزبیها
نشده است. حزب
ما همیشه
روحانیت و
مذهب را
ارتجاعی دانسته
ولی میان روحانی
مترقی با
روحانیت
ارتجاعی
تفاوت قایل بوده
است و از آن
دفاع کرده
است. کسانیکه
نظریات حزب ما
را دنبال میکنند
میدانند که
حزب ما غنیسازی
اورانیوم را
حق مردم و
کشور ایران میداند
و از حقوق ملل
حمایت میکند و
تلاشهای
امپریالیستها
و صهیونیستها
را که ایران را
از این حق
طبیعی خود
محروم کنند
محکوم مینماید،
حزب ما حقوق
بشر را تجزیهبردار
نمیداند و
خواهان
ارتقاء آن تا
حذف مالکیت
خصوصی بر
وسایل تولید
است و هرگز
چون فضای
عمومی برای
چند تا
روشنفکر
لیبرال ایرانی
آماده است،
حاضر نیست پشت
جنایات
جمهوری
اسلامی سنگر بگیرد
تا بر جنایات
امپریالیستها
و صهیونیستها
در سراسر جهان
چشم ببندد و
حقوق بشر را
گزینشی مورد
دفاع قرار دهد.
حزب ما مخالف
استعمار است و
همیشه از
مبارزه
ملتهای تحت
ستم و
مستعمرات بر
ضد ستمگران
حمایت کرده
است. حزب ما مخالف
تجاوز و
اشغالگری است
و چنین
اعتقادی یک
اصل بدیهی
دموکراتیک
است و به این
جهت وقتی حماس
و حزباﷲ در
فلسطین و
لبنان و یا
خلق عراق در
عراق و خلق افغانستان
در افغانستان
بر ضد اشغالگران
برای رهائی
ملی مبارزه میکنند،
ما از این
مبارزه سیاسی دارای
ماهیت ملی حمایت
میکنیم و
برای طفره
رفتن و حمایت
از امپریالیسم
و صهیونیسم
خودمان را پشت
دوستی جمهوری
اسلامی و حماس
و حزباﷲ و یا
ایدئولوژی
اسلامی این
سازمانها
پنهان نمیکنیم.
مبارزه
طبقاتی
مبارزه
لجبازی و کینهتوزی
گروهی نیست.
حزب ما از دموکراسی
طبقاتی و
پیگیر دفاع میکند
و سرکوب و
نابودی
ستمگران را در
مبارزه
انقلابی
الزامی میداند
و در آینده
نیز از آن با تبلیغ
اعمال قهر
انقلابی
حمایت خواهد
کرد و به همین
جهت حزب ما مخالف
آن است که بر
اساس مد روز
بر این مفاهیم
پیرایه
لیبرالیسم
بپوشانند و
آنها را در
قالب کالاهای
قابل فروش
مانند
"آزادیهای بیقیدوشرط"
و یا "لغو
اعدام" مطابق ذائقه
بورژوازی
خونخوار و
خونریز و
استعمارگر
آدمخوار ساخته
و به بازار
عرضه کنند.
حزب ما هرگز ماهیت
دموکراسی را
که طبقاتی است
نفی نمیکند و
هرگز حاضر
نیست از یک
موضعگیری
تاکتیکی-سیاسی
و افشاءگرانه آنهم
در شرایط مشخص،
در مورد مفهوم
اعدام به طورکلی
یک تئوری پوچ
و غیرطبقاتی عمومی
با ابراز
انزجار گوشخراش
از خشونت، قهر
طبقاتی را نفی
کند و از لغو
اعدام یک فضیلت
غیرطبقاتی بسازد
تا تروریسمِ آشکار
و پنهان
بورژوازی را
تائید کند و به
خورد مردم
دهد. در این
زمینهها میتوان
این سیاهه را
ادامه داد و
نشان داد که
حمایت از
اصولیت
انقلابی و شنا
کردن بر خلاف جریان
آب به چه
مفهوم است. حزب
ما به این جهت
از اصولیت
انقلابی
حمایت میکند.
سرنوشت
کسانی را که
از این نوع
اصولیت دفاع
نمیکنند و یا
بنا بر ماهیت
طبقاتیشان
نمیتوانند
دفاع کنند میشود
پیشبینی کرد.
در این میان
وضع روحانیت
از همه
اسفناکتر است.
آنها برای
دروغ گفتن
تئوری تقیه را
دارند و برای
انصراف از عمل
امروز و توسل
به عمل فردا
که مغایر
امروز است اصل
معروف "مصالح
اسلام" را دارند.
کلید
سحرآمیزی که
با آن میشود
کثیفترین
اعمال را
توجیه کرد.
اگر تجاوز به
عنف جرمش قتل
است در خدمت
منافع اسلام
عزیر میتوان
به هر قربانی
تجاوز کرد.
اگر تقلب در
انتخابات
تقلب و عملی نکوهیده
است، برای
اینکه رای
مردم را در
نظر نمیگیرد،
میتوان به نام
نامی "مصالح
اسلام" در
انتخابات
تقلب کرد. اگر
زیر پا گذاردن
قانون عملی
نادرست است و
به مصداق
متولی که
احترام مسجد
را نگاه ندارد
دیگران از
مسجد آبریزگاه
خواهند ساخت،
آنوقت قانون
به زیر پای هر
کس و ناکسی میرود
و مورد احترام
کسی نیست. اگر
میشود
مصونیت
پارلمانی
نماینده مجلس
را به خاطر "مصالح
اسلام" زیر پا
گذاشت آنوقت
درِ آن مجلس
را هم میشود
بست.
"مصلحت
اسلام" وسیله
و ابزاری است
که میشود در
هر موقع که
مصلحت ایجاب
کند آنرا علیه
فرد یا گروهی
به کار گرفت.
بر اساس این "مصلحت"
میتوان
افراد و یا
گروهها را به
وسط گود آورد
آنها را سراپا
آلوده کرد و
به کثافت کشید
و سپس مانند
قابدستمال
آنها را دور
انداخت به طوریکه
از بیآبروئی
قادر نباشند
آبروریزی
کنند. این
وضعیتی است که
بر سر احمدینژاد
و گروهش
درآمده است.
ما در اینجا
کاملا با
فقدان اصولیت
انقلابی
روبرو هستیم.
فقدان
اصولیت، تمام
این "مصلحت
اسلامی" را با
بوقلمونصفتی
شالودهریزی
کرده است.
فرمانده سپاه
پاسداران به دستور
بیت رهبری در
حمله به
"جریان
انحرافی" (کدامشان
انحرافی
نیستند- توفان)
تهدید کرد:
"سپاه
پاسداران به
عنوان ضابط
قوه قضائیه، و
با حکم
دادستان
مامور دستگیری
عوامل
انحرافی است". البته
اینکه
پاسداران
برای دستگیری
کسی منتظر حکم
دادستان است
قدمی به پیش
است چون در گذشته
نه چندان دور
همین کار را
بر اساس
"مصلحت اسلام"
بدون حکم
دادستان
انجام میداد.
خمینی تا
زمانیکه زنده
بود سپاه پاسداران
را از دخالت
در امور سیاست
و موضعگیری به
نفع این یا آن
حزب منع کرد.
ولی حال خمینی
مرده و سخنانش
هم به فراموشی
سپرده شده است
و از این
گذشته در مذهب
شیعه سنت بر
این است که
فتاوی آیتاﷲهائی
که در قید
حیات نیستند
از درجه اعتبار
ساقط است وگرنه
دکان آیتاﷲهای
بعدی بسته میشد
و کلامِ
نخستین آیتاﷲ،
حکم آیه قرآن
را پیدا میکرد.
به هر صورت
سپاه
پاسداران به
بهانه "دفاع
از انقلاب" و
"دفاع از
اسلام"
وظایفی را
برای خودش
قایل است که
دیگر حد و مرزی
بر آن متصور
نیست. صادق
لاریجانی
رئیس قوه
پوشالی
قضائیه در
حمایت از دستاندازیهای
سپاه با در
دست گرفتن
همان کلید سحرآمیز
گفت: "این نهاد
فقط یک نیروی
نظامی نیست و
جنجالی که
برخی در دوران
اصلاحات مطرح
کردند که اینها
نیروهای
نظامی صرف
هستند برخلاف
قانون اساسی
است. تعابیری
که در قانون
اساسی برای
پاسداران
انقلاب آمده،
تعابیری است
که در آن دفاع
از اسلام و
مکتب اسلامی
هم هست و این
یک مبنای بسیار
مهم در عملکرد
سپاه است".
بعد از
اینکه احمدینژاد
تهدید کرد که "خط
قرمز وی
کابینه وی است
و اگر بخواهند
به آنجا دستدرازی
کنند حتما به
کشور آسیب
وارد میشود"،
احمد توکلی
یکی از اصولگرایان
در مجلس شورای
اسلامی گفت: "نه
تنها خط قرمزی
برای رسیدگی
به اتهام رئیس
جمهور، وزراء
و اعضای دیگر
کابینه وجود
ندارد، بلکه
قانون اساسی،
قوه قضائیه را
بالاتر از
مقامات
نشانده است.
رئیسجمهور
در صورتی که
معتقد است این
بازداشتها
سیاسی است، میباید
برای حل
اختلاف با قوه
قضائیه به
رهبر جمهوری
اسلامی
مراجعه کند،
نه این که
تهدید کند به
مردم روی
خواهد آورد و مسایل
را با مردم در
میان خواهد
گذارد". رئیس
دیوان عدالت
اداری به نام
محمدجعفر
منتظری بیان
کرد: "برای
برخورد قضائی
با متخلف هیچ
خط قرمزی جز
قانون وجود
ندارد و این
که گفته شود
فلان مقام یا
فلان نهاد خط
قرمز ماست، بیمعناست".
یکی دیگر از
ایادی خامنهای
به نام رضا
اکرمی عضو
جامعه
روحانیت
مبارز و
نماینده
تهران در مجلس
اسلامی گفت:
"چه آقای
احمدینژاد
خوشش بیاید و
چه خوشش
نیاید، قوه
قضائیه و
دستگاه
اطلاعاتی
برحسب
وظایفشان
متخلفان را
دستگیر
خواهند کرد".
همه ایادی خامنهای
به یکباره
هوادار قانون
اساسی جمهوری
اسلامی شدهاند
و به اعتبار
قوه قضائیه
تکیه میکنند.
و در عوض
احمدینژاد به
یکباره میخواهد
به مردم رجوع
کند همان
مردمی که رای
آنها پشیزی در
مقابل رای ولیفقیه
ارزشی ندارد.
احمدینژاد
در سخنرانی
خویش اشاره
کرده بود که
در ایران
اسکلههای
غیرمجاز توسط
سپاه
پاسداران بنا
شده که از
طریق آنها به
صورت
فراقانونی
برادارن قاچاقچی
کالا وارد
ایران میکنند.
این اقدام که
نامش را میشود
جنایتکارانه
گذارد، عواقب
خطرناکی به دنبال
دارد. آنها نه
تنها عوارض به
دولت نمیدهند،
نه تنها گمرک
را بیکار کردهاند،
نه تنها
تولیدات
داخلی را
نابود میکنند
و موجب بسته
شدن کارخانهها
میشوند، نه
تنها در میان
تجار بازار که
متحد خودشان
بودند ناآرامی
و ورشکستگی
ایجاد میکنند،
نه تنها مفتخوری
و فقدان امنیت
را با خویش میآورند،
با این اعمال
خویش سبب میشوند
که فقر دامن
اجتماع را
بگیرد و شکاف
طبقاتی میان اکثریت
مردم و مشتی
مافیای در
قدرت که خود
را صاحب ایران
دانسته و به
کسی حساب پس
نمیدهند افزایش
یابد. ما
شاهدیم که طبقات
نوخاسته
مافیائی
ایجاد شدهاند
که ثروتهای
افسانهای از
این راه به کف
آوردهاند. در
کنار این
خسارات
اقتصادی و
اجتماعی نظارت
امنیتی نیز بر
این اسکلهها
وجود ندارد و
قاچاق انسان
نیز در دستور
کار است. این
مرزهای
مافیائی محل
عبور و مرور
جاسوسان
آمریکائی و
اسرائیلی است
و سازمان جاسوسی
موساد به این
امر اشاره
کرده بود که
توانسته
مامورین خویش
را به راحتی
وارد ایران و
خارج از ایران
بکند. دستگاههای
دزد و فاقد اصولیت
انقلابی را میشود
با پول و رشوه خرید. احمدینژاد
وقتی میگوید "به
کشور آسیب
وارد میشود"
معنایش این
است که من
مدارکی را که
از شما در دست
دارم رو خواهم
کرد و حقایق
را به مردم
خواهم گفت.
پرسش این است
که تاکنون چرا
ساکت بودی؟
آیا این سکوت
نشانه همدستی با
مافیای قدرت
بر ضد مصالح
مردم ایران
نبوده است؟
بوقلمونصفتی
و رنگ عوض
کردن در اسلام
ناب محمدی
گویا حد و
مرزی نمیشناسد.
از هم
اکنون دعوای
سختی بر سر
تقلب در
انتخابات
مجلس آینده درگرفته
است. جناح
خامنهای زبان
به اعتراض باز
کرده که احمدینژاد
در انتخابات
گذشته به
"توزیع
غیرقانونی
پول در میان ۹
میلیون
شهروندان"
پرداخته است.
علیاکبر
اولیاء عضو
کمیسیون
عمران مجلس
اعلام کرد که
نمایندگان
مجلس در
"برخورد با
تخلفات دولت
از قانون"
مصمم است و
اضافه کرد: "اتفاقات
ماههای
اخیر،
اصولگرایان و
مجلس را متوجه
تخلفات اطرافیان
دولت کرده و
زمینه را برای
بررسی و برخورد
با چنین
تخلفاتی
فراهم نموده
است."
این
اتهامات را میتوان
به این شکل
تنظیم کرد که
دولت در انتخابات
تقلب نموده
است، تخلفات
غیرقانونی
انجام داده،
به سپاه
پاسداران با
تعابیر
خودسرانه
قانون اساسی
اتهام زده است،
مقابل
تصمیمات
رهبری ایستادگی
کرده است و...
اکنون دارودسته
خامنهای که به
یکباره حامی
اصولیت شده
است، مدعی است
همه افراد در
مقابل قانون
مساوی هستند و
هر تخلفی را
قوه قضائیه
رسیدگی کرده و
گناهکاران را
مجازات میکند.
امروز
"اصولیت" حکم
میکند که به
قوه مقننه و
قوه قضائیه
احترام گذارد.
اگر تا دیروز
دستگیری
افراد و
پرتابشان به
درون حفرههای
انفرادی
اصولی بوده و
آقای رئیسجمهور
هم زیر آن را
امضاء کرده
است و قاضی
مرتضوی را در کنار
خود پرورده
است، حالا نمیشود
بر سر دستگیری
اسفندیار
رحیم مشائی و
بقائی و سایر
یاران رئیسجمهور
دبه درآورد.
اگر تا دیروز
"اصولیت" حکم
میکرده بیحساب
و کتاب گداپروری
کرد و به مردم
رشوه داد تا
در انتخابات شرکت
کنند و
ثروتهای ملی
را در راه
نیات و منافع
شخصی بر باد
داد، امروز
نمیشود با
استناد به
همان
"اصولیت" از
غارت سپاه پاسداران
که راز همه
دانستهای
بود انتقاد
کرد و آنها را
به صلابه
کشید. اگر تا
دیروز
"اصولیت" حکم
میکرد برای
تصمیمات مجلس
ارزشی قایل
نبود و مدعی شد
رای رای مردم
نیست ولی فقیه
به جای همه
تصمیم میگیرد،
امروز نمیشود
به حقانیت
مجلس صحه
گذارد و آنرا
قوهای در
کشور دانست که
رئیسجمهور حق
نادیده گرفتن
آنرا ندارد.
همه این
جناحها در زیر
پا گذاردن
آنچه که امروز
از آن به
عنوان اصول
یاد میکنند
شرکت فعال داشتهاند.
"اصولیت"
آنها مصلحتی
است اصولیت
نیست. این است
که سخنانشان
نه پشتوانه
معنوی دارد و نه
پشتوانه
مردمی. تجربه
همیشه نشان
داده است آنها
که اصولیت را
تحقیر کرده و
به زیر پا
گذاشتهاند،
خودشان
نخستین
قربانیان این
بیتوجهی بودهاند
و در شرایطی
قرار میگیرند
که دیگر نمیتوانند
به آنچه از
دست دادهاند
بیاویزند و
توسط آن مردم
را بسیج کنند. تمام
اقدامات غیرقانونی،
تمام عملیات
فراقانونی،
تمام لگدمال
کردن قانون حتی
قانون
خودشان، همه
رشوهخواریها
و دزدیها،
تقلب در
انتخابات و
سرکوبها و... با
اطلاع هر دو
جناح بوده است
و مشترکا به
انجام رسیده
است. هر دوی این
جناحها
خلافکار و
ناقض اصولیتاند
و طبیعتا نمیتوانند
و مشروعیت
ندارند
متقابلا
همدیگر را به نقض
اصول متهم
کنند. اصول
آنها همیشه
مصلحتی و
موقتی و
منفعتی و گزینشی
بوده است. وقتی
یک گروه و یا
جریان فکری
فرصتطلبانه به
نقض اصول بپردازد،
دیگر قادر
نیست به نقض
آن توسط رقیب ایرادی
بگیرد. دارودسته
خامنهای که به
یکباره اصولپرست
شدهاند این
اصول را همیشه
بر اساس
"مصلحت
اسلام" که در
حقیقت مصلحت
حکومت
مافیائی باشد
تفسیر میکنند.
فرق
کمونیستها با
ضدکمونیستها،
با بورژواها،
با مذهبیون و
همه فرقههای
ایدهآلیست
که مالکیت
خصوصی بر
وسایل تولید را
مقدس میشمارند
از جمله یکی در
همین است. در
مبارزه
اجتماعی باید
بر اصولیت
تکیه کرد و
این احترام به
اصولیت و جا انداختن
آن سد بزرگی
در مقابل
انحرافات و یا
سودجوئیها و
فرصتطلبان
سیاسی ایجاد خواهد
شد. بوقلمونصفتان
همواره فاقد
اصولیت
انقلابی
هستند. البته
کسی می تواند
متکی به
اصولیت
انقلابی باشد
که به طبقه
کارگر، به
توده های خلق
تکیه کند و از
آنها نیرو
بگیرد و به
این جهت در
شرایط سخت
فشار دشمن
توانائی
مقاومت داشته
باشد تا از
این مبارزه
سربلند بیرون
آید.
به فرض
اگر احمدینژاد
حرمت قانون را
نگاه داشته
بود، اگر حرمت
قوه مقننه و
قضائیه را نگه
داشته بود،
اگر به مردم
احترام میگذاشت
و حرمت آنها
را به جای میآورد
در مقابل دستدرازیهای
خامنهای
زبان درازی
داشت و میتوانست
مردم را به
کمک بخواهد و
اسناد را رو کند،
ولی وی فرصت
را از دست
داده است،
مورد نفرت
عمومی است و
دستش در تمام
سرکوبها و در
تمام عوامفریبیها
رو شده است. وی
به خاطر همین
فقدان اصولیت
و رنگ عوض
کردن و هاله
نورانی دور سرش
و دروغهائی که
گفته است قادر
نیست با هیولای
رهبری که زنش
را به وی حرام
میکند و زن
همه
هوادارانش را
به قاضی
مرتضوی در
زندان کهریزک
حلال میکند
دربیفتد. ولی
فقیه وی را در
چاه زباله
خواهد انداخت
و کسی هم
متاسف نخواهد
شد. وی
نتوانست
رفتاری را که
به خود روا
نمیدارد در
مورد دیگران
محکوم کند.
*****
برگرفته از توفان
شماره ۱۳۷
مرداد ماه ۱۳۹۰ آگوست ۲۰۱۱، ارگان
مرکزی حزب کار
ایران
صفحه
حزب کار ایران
(توفان) در
شبکه جهانی
اینترنت. www.toufan.org
نشانی
پست
الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org