کمونیستها،
دموکراتهای
پیگیر
"هنگامیکه
نازیها
آمدند و
کمونیستها
را بردند
من سکوت
کردم، آخر من
که کمونیست
نبودم
زمانیکه
سوسیالدموکراتها
را به زندان
انداختند
من
سکوت کردم،
آخر من که
سوسیالدموکرات
نبودم
لحظهای
که آنها اعضاء
اتحادیههای
کارگری را
بردند
من
اعتراضی
نکردم، آخر من
که عضو
اتحادیه
کارگری نبودم
روزیکه
مرا بردند،
دیگر کسی
نمانده بود که
اعتراض کند."
امیل
گوستاو
مارتین نیمولر
Emil Gustav Martin
Niemöller
ما
کمونیستها،
ما مبارزان
راه آزادی
طبقه کارگر
ایران، ما
ایرانیان مبارز
که در
سرزمینمان
چند انقلاب را
پشت سر گذارده
ایم، باید از
گذشته درس
بگیریم و
تجارب گذشته
را راهنمای
اعمال آینده
خود قرار دهیم.
ما باید با
تئوری تحریک
نسلها علیه
یکدیگر و نظریه
ترغیب نسل
جوان به
مبارزه بر ضد
نسل پیر که یک
تئوری
ارتجاعی است،
به مبارزه برخیزیم
و بجای آن،
نظریه مبارزه
طبقاتی را قرار
دهیم، که
خواهان
انتقال تجارب
بین نسلهاست و
بویژه انتقال
تجارب
مبارزان
قدیمیِ راه آزادی
طبقه کارگر،
به مبارزان
جوان این راه،
به ویژه به
کارگران جوان
است.
شما
با هر کسی در
این مورد صحبت
می کنید، این
نظریه تبادل تجربه
را تائید میکند
و خود را مرید
آن نشان می
دهد و با خطوط
بزرگ آنرا در
نوشته ها و یا
در گفتارهای
خویش برجسته
میگرداند. بیانِ
"گذشته چراغ
راه آینده است"
به مد روز بدل
شده است. ولی گویا
این سخنان را
برای خویش نمیگوید
و برای دیگران
میگوید،
گویا این
سخنان خطاب به
خود وی نیست،
برای نقش
دیوار است. ظاهرا
عدهای آنچه
را که بر زبان
میآورند،
هضم نکردهاند
و به عمق این
گفتار نغز که
محصول و
دستآورد مبارزه
میلیونها
انسان است، پی
نبردهاند. آنها
نفهمیدهاند
که این
دستآوردها بر
اساس ریزش خون
و نابودی جان
انسانها بکف آمده
است. بسیاری
از آموزش از
گذشته و کسب
تجربه سخن میرانند،
ولی خودشان
موردنظر
نیستند و
تلاشی هم نمیکنند
با افکار
ارتجاعی خویش
مبارزه کنند. در
مورد پارهای
از افراد، این
امر ناشی از
بیتوجهی و
کمبود معرفت و
در میان برخی
دیگر این
اتخاذ موضع
دارای ریشههای
طبقاتی است و
تغییری هم
نخواهد کرد.
ولی
کمونیستها چه
میگویند؟ هستند
کسانی که
ادعای
کمونیستی میکنند،
ولی تمام
اعمال آنها ضد
کمونیستی
است، زیرا
خودشان
قربانی محیط
فرهنگی مسلط
بورژوائی
هستند. کمونیستهای
واقعی که مالا
برای آزادی
بشریت میرزمند،
این آزادی را همیشه
مد نظر قرار
داده برای
ارتقاء سطح
فرهنگی و
سیاسی جامعه،
برای بسیج
مردم و آگاهی
دادن به آنها،
برای خنثی
کردن هجوم سیل
بنیانکن افکار
پلید طبقات
حاکمه مبارزه
میکنند. استقرار
دموکراسی
بورژوائی و
دفاع از دموکراسی
و ایجاد امنیت
و قانونگرائی
عمیقا به نفع کمونیستها
و طبقات تحت
ستم جامعه است.
طبقات ستمگر
همیشه از همه
امتیازات و
امکانات برای
بیان نظریات
خویش حتی در
دوران اختناق
نیز برخوردار
بودهاند،
زیرا تاریخ
چندهزارساله
بشریت، که
همواره تاریخ
مبارزه
طبقاتی بوده و
طبقات ظالم بر
آن
فرمانروائی
کرده، ایدئولوژی
خویش را تبلیغ
کرده و فرهنگ
خود را رواج
دادهاند،
این عوامل آن
زمینه مادی
برای رویش و
پرورش افکار
ستمگرانه و
انفرادمنشانه
است که در عمل
پشتوانه چنین
افکاری در
جامعه خواهد
بود و هست. طبقات
تحتستم از
این سرمایه
سنتی
بورژوائی
محرومند و باید
مسایل نوینی
را در عرصه
مبارزه
طبقاتی به گوش
مردم
برسانند، مسائلی
که انسان نوین
را پرورش دهد. برای
طبقه کارگر
مرجح و مناسب
است که شرایط
دموکراتیک
برقرار شود،
تا تشکلش
تسهیل گردد و
نظریات خویش
را بدون مانع
بیان داشته و
بتواند پیوند
میان اقشار
گوناگون
زحمتکشان را
بهتر فراهم آورد،
از حقوق خویش
دفاع کند و
افکار سیاسیاش
را وسیعا
تبلیغ نماید. پس
کمونیستها
همواره باید
تا آخرین رمق
از اصول
دموکراسی
کارگری که
اصول
دموکراسی
بورژوائی را
نیز در درون
خود داشته و
آنرا بتنهایی
تکامل میدهد
و از نظام
قانونگرا به جای
خودسری و
قلدرمنشی
فردی، دفاع
کنند. اگر این
قانونگرائی
نقض شود، این
کمونیستها و
طبقه کارگر
هستند، که
همیشه نخستین
قربانیان این
نقض خواهند
بود. ارتجاع
آنها را با
همان سلاح فکری
خودشان که
مبلغ آن بودند
قتلعام
خواهد کرد. به
سرنوشت غمانگیز
حزب
رویزیونیستی
توده و سازمان
فدائیان خلق اکثریت
نگاه کنید، که
تا روز آخر
مدافع ارتجاع حاکم
و کشتار وحشیانه
آنها بودند و
برایشان دست
میزدند و به
آنها برای
سرکوب
مبارزان راه
آزادی طبقه
کارگر در خدمت
به اردوگاه
رویزیونیستی
کمک میرساندند.
وقتی داس
ارتجاع
برگردن آنها
فرود آمد،
دیگر کسی باقی
نمانده بود تا
از حقوق آنها
دفاع کند. آنها
تا به امروز
نیز از این خیانتشان
درس نگرفتهاند
و وقتی میخواهند
از قربانیان
رژیم جمهوری
اسلامی تجلیل
کنند، از
کشتار سال ۱۳۶۷
و نه از کشتار
این رژیم از
همان آغاز
سالهای استقرارش
در ایران و
حداقل از
سالهای ۶۰،
سخن میرانند.
آنها همان
سیاست
ارتجاعی و
همدستی با
رژیم را به
اشکال
گوناگون هنوز
هم ادامه میدهند.
این سرنوشت
محتوم همه
کسانی است که
جسارت آنرا
ندارند از
گذشته خود
ببرند و آنرا
صمیمانه برای
خدمت به طبقه
کارگر و
مبارزان راه
آزادی وی به
نقد بکشند. آنها
محکومند که
اشتباهات
خویش را ادامه
دهند و توجیه
کنند و بیشتر
به منجلاب ضد
انقلاب فرو
روند. اگر
کشتار بی
محاکمه در
دادگاه غیر
صالح و بدون
نظارت افکار
عمومی مجاز
شناخته شود،
به این بهانه
که دشمنِ من
را هدف گرفته
است و نه خودِ من
را، آنوقت
کشتار
کمونیستها و
دموکراتها آسان
است. وقتی
مارتین نیمولر
که بسیاری به نادرستی
گفتار وی را
به برتولت
برشت کمونیست آلمانی
نسبت می دهند،
گفت: "روزیکه
مرا بردند
دیگر کسی
نمانده بود که
اعتراض کند" سخنانش
ناظر بر این
شرایط بود. بر
شرایطی که
گویا کسی آنرا
مربوط به خودش
نمی داند و
خطاب به
دیگران می داند.
اجازه
بدهید مشخص
صحبت کنیم. در
بعد از انقلاب
شکوهمند
بهمن،
مسئولین سیاسی
و اقتصادی و
نظامی رژیم
منفور و خائن
پهلوی را که
در اثر انقلاب
سرنگون شده
بودند، دستگیر
کردند و به طور
مخفیانه و با
شتابی سوءظنبرانگیز،
بدون رعایت
اصول به رسمیت
شناخته شده
قضائی و انسانی
کنوانسیون
ژنو و حقوق
بشر اعدام
کردند. به جز توفانیها
کسی به این
روش
جنایتکارانه
در بیانیههای
خود، اعتراض
روشنی نکرد. تازه
اعتراض ما نیز
مورد تحقیر
مخالفین قرار
داشت که گویا
ما از سلطنتطلبان
دفاع میکنیم.
نفس انقلاب
ایران و شرکت
رفقای ما در
آن، خود جواب
دندانشکنی
باین کوتهبینیهای
سیاسی بود. ما
میخواستیم
که این دشمنان
خلق در
دادگاهی
صالحه، با
حضور وکلای
مدافع به صورت
علنی و با
حضور
خبرنگاران و
شرکت رسانههای
عمومی محاکمه
شوند. اگر
احکام اعدامی
هم صادر می شد
که به نظر ما
حتما میشد و
باید میشد،
این احکام بر
مبنای اصول و
ضوابطی صورت
میگرفت. احکام
خودسرانه و
بدون منطق و
انتقامجویانه،
سنتی را در
عرصه قضائی به
جای میگذارد
که به وسیله
آن راحتتر میشود
کمونیستها را
سر برید. اگر
جرم محاربه با
خدا و مفسدفیالارض
ارزش حقوقی
داشته باشد و
صدور احکام اعدام
را مجاز بدارد،
وای به روز
کمونیستها که
هم کُتبشان ضاله
است و هم از
نظر فلسفی به
تقدم ماده بر
شعور ایمان
دارند و هستی
جهان را محصول
دست خالقی بنام
خدا نمی
شناسند. کمونیستها
در واقع، قبل
از محاکمه به
جرم خویش،
اعتراف کرده
اند و همه
آنها مستوجب
اعدام هستند. همه
آنها محارب با
خدا و مفسد فی
الارض اند. برای
ما آنروز روشن
بود که بیان
جرم به این صورت،
آنهائی را
مورد نظر قرار
نمی دهد که
مانند پرویز
نیکخواه بر
صندلی اتهام
نشسته اند، بلکه
ما را مورد
نظر دارد، که
فعلا در بیرون
دادگاه
ایستاده ایم و
صندلیها زیر
پایمان است. آخوندها
داشتند در این
دادگاه
چاقوهای خویش
را برای بریدن
سر کمونیستها
تیز می کردند.
توفانیها این امر
را دیدند و به
آن معترض
بودند، ولی متاسفانه
در گرماگرم
انقلاب که
روحیه خردهبورژواها
گُر گرفته
بود، جائی
برای سخنان منطقی
پیدا نمی شد.
بهمین
جهت ما با
قانون اساسی جمهوری
اسلامی که
تنها بر مصلحت
اسلام نوشته شده
بود، مخالف
بودیم، زیرا
مفاد آن متکی
بر بخش
نانوشته آن که
همان مصلحت
اسلام باشد،
نوشته شده بود.
ما با تصویب
قانون قصاص و
نقض حقوق زنان
و... به مبارزه
پرداختیم و
همیشه نیز بر
آن بودیم که
مبارزه با
دشمن خارجی
تنها با تکیه
بر مردم مقدور
است و مردم را
تنها می توان
با احترام به
حقوقشان، با
گسترش دموکراسی
و ایجاد امنیت
بسیج کرد. حکومتی
که با سرکوب
مردم شروع کند
و تمام موازین
حقوقی و
انسانی جهانی
را لغو نماید
نمی تواند یک
حکومت ابدی
باشد و بر
دشمن خارجی
غلبه کند.
این سخنان
درست ما در آن
موقع، امروز
مورد تائید مخالفین
ما نیز هست. شما
امروز با
خیلیها روبرو
میشوید که
فورا به
اعدامهای بیرویه
آغاز انقلاب،
کشتار در
کردستان و
ترکمنصحرا و...
اشاره میکنند
و بیعملی
کمونیستنماها
را در آن
دوران سرزنش
مینمایند. شما
خیلیها را میبیند
که میگویند
ما باید از
همان زمان لب
به اعتراض می
گشودیم. این
سخنان البته
موجب دلگرمی
شما می شود و
فکر می کنید
که قشر عظیمی
پیدا شده اند،
که به اصول
دموکراسی
احترام می
گذارند و آنرا
عمیقا فهمیدهاند.
ولی متاسفانه
سیر حوادث نشان
میدهد که
چنین نیست و
حتی انسانهای
صمیمی و خوشقلبی
وجود دارند که
در مورد مسئله
مشخصِ بعدی
پایشان میلنگد
و نمیتوانند
ارتباطات
منطقی سیر
حوادث را در
مغزهایشان
برقرار کنند.
ما
گفتیم که وقتی
سلطنت طلبها
را می کشتند،
به این رویه
قضائی معترض
بودیم، از آن
جهت که باید
ما رفتاری را سرمشق
قرار می دادیم
که با بی
قانونی و
خودسری دوران
شاه فرق می
داشت. ما باید
از اصولیت
دفاع می کردیم.
ما باید
خواهان اجرای
عدالت و رعایت
قوانین و ضوابط
برسمیت
شناخته شده
جهانی می
بودیم و می خواستیم
که حتی دشمنان
مردم بر اساس
قوانین دموکراتیک
و مدنی محاکمه
شوند. این
رفتار منجر به
آن می شد، که
اسرار به گور
سپرده نشود و
بخت اجرای
قانونیت از
همان بدو انقلاب
افزایش یابد و
به مردم درکی
از فواید و اهمیت
اجرای
دموکراسی
بدهد.
در
آغاز انقلاب
ولی کار به
اینجا ختم نشد.
رژیم جمهوری
اسلامی با
یاری "حزب
توده ایران" و "سازمان
فدائیان خلق" به
بسیاری از
حقوق
دموکراتیک
مردم تجاوز
کرد. حمله به
مطبوعات که در
راسش "آیندگان"
قرار داشت، از
این قبیل
مسایل بود. خمینی
اعلام کرد که "من
آیندگان را
نمیخوانم". این
گفته وی،
فرمان حمله به
"آیندگان"،
اسارت ناشرین
و غارت دفتر
آن و حمله به طور
کلی به آزادی
مطبوعات بود. یک
نفر آدم در
مورد
دستآوردهای
انقلاب بر
اساس مزاجش
تصمیم میگرفت.
ما انقلاب
نکرده بودیم
که عمامه به
جای تاج بیاید.
برای ممنوعیت "آیندگان"
تنها حکم
خمینی کافی
بود و نه حکم
یک دادگاه صالح.
کسی نگفت
خمینی نمیخواند
که نخواند، به
جهنم که نمیخواند.
به نادانی که
نباید پاداش
داد. با جهالت
باید مبارزه
کرد.
ما در
این درک از
مبارزه
دموکراتیک
متاسفانه تنها
بودیم. بجز
پاره ای
سازمانهای
دموکراتیک و
حامی حقوق
خلقهای
ایران، بجز
شخصیتها و
هنرمندان و نویسندگانی
که زیر نفوذ
توده ای-فدائی
نبودند، هیچیک
از سازمانهای
سیاسی بزرگ "چپ"
ایران در نشست
تدارکاتی
برای مبارزه
با ممنوعیت
نشریه "آیندگان"
شرکت نکردند. رفقای
"سازمان
پیکار در راه
آزادی طبقه
کارگر" که در
نشست
تدارکاتی، در
آغاز کار شرکت
داشتند، و
اساسا با قدغن
کردن نشریه "آیندگان"
مخالف بودند،
بعد از گفتار
انتقادی
رادیو
اسرائیل
پیرامون قدغن
کردن "آیندگان"
و تبلیغات
رژیم جمهوری
اسلامی و "حزب
توده ایران" و "سازمان
فدائیان خلق" که
در آن موقع نه
اکثریتی
داشت و نه
اقلیتی به
عقب نشینی دست
زدند و از
شرکت در
نشستها خودداری
کردند. رژیم
جمهوری
اسلامی و
رویزیونیستها
تودهای-فدائی
مخالفین
ممنوعیت
نشریه "آیندگان"
را منتسب به
صهیونیستها
معرفی می
کردند و در کنار
رژیم به
مبارزه با
آنها
برخاستند. پاره
ای از
جریانهای "چپ"
واهمه
داشتند، که از
این کار اصولی
دفاع نموده و
می ترسیدند که
مورد اتهام
رژیم اسلامی-توده
ای-فدائی در حمایت
از صهیونیسم
قرار گیرند. راستها
که روشن است و
جای خود دارد،
ولی سایر سازمانهای
"چپ" نیز حتی
زحمت شرکت در
این نشست را
بخود ندادند.
ما
وقتی برای رفع
توقیف نشریه "آیندگان"
به میدان
آمدیم و
تظاهرات
کردیم ومورد
ضرب و جرح
قرار گرفتیم،
می دانستیم که
توقیف "آیندگان"
سرآغاز توقیف
سایر نشریات
است. ما وقتی
به قدغن کردن
نشریه "میزان"
اعتراض
کردیم، آنرا
ادامه اعتراض
به قدغن کردن "آیندگان"
و نشریات
سیاسی می
دانستیم که
بدست همین
هواداران "میزان"
یعنی یاران
مهندس
بازرگان و
نهضت آزادی که
در راس وزارت
ارشاد بودند و
قانون
مطبوعات را
برای تشدید
خفقان وضع
کردند، ممنوع
شده بودند. ما
میدانستیم
که اگر برای
آزادی
مطبوعات شرط
بگذاریم،
اولین قربانی
آن خود ما
یعنی
کمونیستها هستند.
دارو دسته های
"چپ" هوادار
خمینی این
حمایت اصولی
ما را حمل بر
راستروی می
کردند. ولی ما
از این اصولیت
دفاع کردیم و
بهمین جهت نیز
هست که با درک
حمایت از
دموکراسی
پیگیر به این
گفته مارتین
نیمولر وفا
داریم.
وقتی
روزنامه "سلام"
و "توس" و... در
ایران، که
منتسب به
اصلاحطلبان
بودند، ممنوع
شدند و
ناشرینش تحت
تعقیب قرار
گرفتند، ما به
این
ممنوعیتها بر
اساس اعتقاد
اصولی که
داشتیم
اعتراض کردیم
و در مقابل
شعار نادرست
اصلاح طلبان
که به
خیابانها
آمده و خواستار
رفع ممنوعیت
از روزنامه "سلام"
بودند، ما
خواهان رفع
سانسور و رفع
ممنوعیت از
همه روزنامه
ها بودیم. شعار
ما آزادی
مطبوعات بود
و نه آزادی "سلام"،
زیرا میدانستیم،
تظاهرات بنفع
آزادی تنها یک
روزنامه
مشخص، به معنی
صحه گذاردن بر
ممنوعیت
مطبوعات به طور
کلی است. پس
دفاع از
دموکراسی،
حتی دموکراسی بورژوائی
یک امر اصولی
است و نمیشود
به طور
ناپیگیر و یا
کاسبکارانه
به آن برخورد
کرد، زیرا
فرجام خوش
آیندی نخواهد
داشت.
به یک
نمونه دیگر
اشاره کنیم. مصطفی
تاجزاده که
در جریان
اعتراض به
انتخابات
تقلبی احمدینژاد
دستگیر شد و
بیش از دو سال
است که در
زندان به سر
میبرد در
مهرماه ۱۳۹۰ نامهای
به خامنهای
نوشت که در
بخشی از آن میآورد:
" ... قصد من از
این نامه چنان
که گفتم نه
شکوه به شماست
و نه انتظار
رسیدگی به این
ظلم آشکار از
جانب شما. تنها
از شما میپرسم
بر مبنای
کدام معیار
اخلاقی و
انسانی
مقامات قضائی
مطیع اوامر
حضرتعالی حق
دارند به
منظور اعمال
فشار و وادار
کردن من به
سکوت و عدم
اظهارنظر در
باره امور
کشور، همسرم
را دستگیر و
محاکمه کنند؟"
(تکیه از
توفان). سخنان
منطقی و
مستدللی است. ولی
آقای مصطفی
تاجزاده که
خودش وزیر
کشور دولت
خاتمی بوده
است و در
سانسورها و
سرکوبها نقش
مهمی داشته و
مسئولیت
نظارت بر امور
داخلی مملکت،
حتی زندانها را
پذیرفته بوده
است، فراموش
کرده به یاد
بیاورد که آن "معیارهای
اخلاقی و
انسانی
مقامات قضائی"
را خود ایشان
به آقای خامنهای
اعطا کردند،
در آن روزهائی
که زن و بچه
مخالفین
ایشان را به
زندانها می
انداختند و
حقوق اساسی
مردم را زیر
پا میگذاشتند
و ایشان سکوت
کرده بودند،
این نقض حقوق هم
معتبر و هم
مجلسی شد. ایشان
اکنون دنبال
معیارهائی میگردند،
که در جمهوری
اسلامی هرگز
وجود نداشته
است. معیارهائی
که در این
جمهوری بوده،
از همان روز
نخست، نقض
حقوق انسانها
بوده است. قوه
قضائیه
هیچوقت مستقل
نبوده و وظایف
خود را انجام
نمی داده است. چه
در دوره تاجزاده،
چه قبل و چه
بعد از آن. قوه
قضائیه در
جمهوری
اسلامی نیز
مانند دوران
شاه، بخشی از
قوه مجریه
بوده است. آنروز
که آقای تاجزاده
در قدرت بود و
یا با قدرت
مماشات می
کرد، به نقض
حقوق سایرین
اعتراض نداشت
و امروز که حقوق
دموکراتیکش
مورد ضربه
قرار گرفته
است، دیگر کسی
باقی نمانده
است که به نقض
حقوق ایشان
اعتراض کند.
آقای
تاج زاده نمیتواند
در ترازنامه
اعمال خود
نشان دهد که
به کشتار
مقامات رژیم
سابق به آن
وضع غیرقانونی
معترض بوده
است. وی نمی
تواند در
کارنامه
اعمال خود
نشان دهد که
به ممنوعیت "آیندگان"
معترض بوده و
یا بر ضد
ممنوعیت "میزان"
اعتراضی کرده و
هوادار آزادی
مطبوعات بوده
است. وی به این
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی که همه
حقوق را برای
شخص ولی فقیه
با حق تفسیر
آن برسمیت
شناخته است،
رای داده است. وی
از زمانیکه
فاشیسم مذهبی
به خوردن ذره
ذره گوشت
دموکراسی
مشغول بود،
زبان به
اعتراض نگشود،
زیرا منافع وی
مورد خطر قرار
نگرفته بود. وی
مانند بسیاری
کسان دیگر
هوادار
دموکراسی دم
بریده بود و
هست.
حال
به یک موضوع
جهانی مشخص
مراجعه کنیم:
بهترین
نمونه عدم
توجه به
دموکراسی و
حقوق انسانی و
سیاست "به من
چه، زیرا
منافع شخصی من
در خطر نیست" مسئله
مشخص تجاوز
بربرمنشانه
ناتو به رهبری
آمریکا به
لیبی است. صحنههای
جنایتکارانه
کماندوهای
ناتو که از
راه هوا و
زمین در
مغایرت کامل
با قطعنامه
شورای امنیت
سازمان ملل،
با قلدری و
زورگوئی و
تحقیر افکار
عمومی، به
کاروان قذافی
حمله کردند و
وی را بیرون
کشیدند با
چاقو از پشت
به وی تجاوز کردند،
وی را کتک
مفصل زدند و
سپس به قتل
رساندند را،
همه دیده اند. وجدانهای
بسیاری از این
همه وحشیگری به
درد آمد، بجز
وجدانهای
کسانیکه این
فجایع را تدارک
دیده بودند و
از کشتن قذافی
به این وضع
اظهار رضایت
کردند و بیان
کردند که مرگ
وی بسیاری
مشکلات حقوقی
و سیاسی و قضائی
آتی را حل کرد.
دستگیری زنده
وی برای ما
مشکلآفرین
بود. همه این
سخنگویان که
سبعیتشان
حیرتانگیز
است، خود را مدافع
دموکراسی و
حقوق بشر جا
میزنند. خود
آنها قبلا در
دادگاه دستنشانده
کیفری جهانی
لاهه که متعلق
به خودشان است،
حکم جلب قذافی
را صادر کرده
بودند، و به موجب
آن حکم باید
ظاهرا
علاقمند میبودند
که وی زنده
دستگیر شده و
در مقابل
دادگاه قرار
گیرد، ولی خود
همان "قاضیها"،
دلشان نمیخواست
زنده وی به
دادگاه کیفری
جهانی لاهه،
که خود
دادگاهی
مسخره و دستنشانده
است، تحویل
داده شود. می
بینید آنجا که
پای منافع سیاسی-طبقاتی
در کار است، آنها
به احکامشان
نیز احترام
نمیگذارند و
بر اساس منافع
سیاسی طبقاتیشان
آنرا به زیر
پا میگذارند.
آیا سفاهت
نیست که
کمونیستها
نیز با آنها
هم آوا شوند؟
آیا این
همآوائی، حکم
قتل خود کمونیستها
نیست؟ آیا این
نشانه آن
نیست، که آنها
به عدهای،
قبل از اینکه
آنها را روی
صندلی اتهام
بنشانند،
امکان دادهاند،
روی صندلی
بایستند و بیخبر
از فرجام کار
خویش، برای
قاتلهای خود
دست
بزنند؟
کنوانسیون
ژنو تعیین
کرده که باید
با اسراء با
احترام رفتار
کرد و حقوق
قانونی و
انسانی آنها
را به رسمیت
شناخت. درست است
که قذافی فرد
مستبدی بود که
هارونالرشیدوار
بر لیبی حکومت
میکرد، ولی به
هر صورت در
مقابل تجاوز
بیگانگان تا
روز آخر ایستاد،
وطنش را ترک نکرد و
با افتخار جان
داد. وی به هر
صورت رهبر
رسمی و قانونی
مردم لیبی و
یک انسان بود. دقیقا
مانند صدام
حسین که رهبر
قانونی مردم
عراق بود. رژیم
کنونی لیبی یک
رژیم دستنشانده
و نوکر بیگانه
است، که تنها
به یاری ناتو
بر سر کار
آمده است.
آن
عده از
ایرانیانی که
حاضر نیستند
از حقوق قانونی
و دموکراتیک
فردی مانند
قذافی حمایت کنند
و برای ترور
وی پایکوبی میکنند
خودشان دست
کمی از خلخالیها
و سعید
مرتضویها
ندارند و بیجهت
زبانشان نسبت
به خطاهای
گذشته دراز
است. آنها
همانهائی
هستند که از
گذشته پند
نگرفتهاند و
در تمام موارد
روشن نقض
دموکراسی در
ایران، از سر
به نیست کردن
خودسرانه
مقامات رژیم سابق
گرفته تا قدغن
کردن "آیندگان"،
قدغن کردن "میزان"،
ممنوعیت "سلام"
و سرکوب اصلاحطلبان
به بهانههای "انقلابی"
و یا ضدانقلابی
سکوت اختیار
کردند. آنها
ریاکارند تا
دموکرات. آنها
ریاکاری را از
اربابانشان
امپریالیسم آمریکا
و
صهیونیستهای
اسرائیل یاد
گرفتهاند،
که حقوق بشر
در دستشان
تنها یک ابزار
سیاسی اعمال زور
و فشار است و
نه نشانه
بشردوستی و
احترام به آن.
پس می
بینیم که این
قصه سر دراز
دارد. مسئله
فقط بر سر
لیبی و برخورد
به قذافی نیست.
کسی که کنه
مطلب را
نفهمیده باشد
و درک درستی از
مبارزه
طبقاتی و دفاع
از دموکراسی
پیگیر نداشته
باشد، همیشه
از چاله به
چاه می افتد. هنوز
هم افراد و
فعالین سیاسی
بسیاری، نان
را به نرخ روز
میخورند و
مزورانه پرچم
حمایت از حقوق
بشر و حقوق
دموکراتیک را
بدست گرفته
اند، تا
ببینند کجا میتوانند
آنرا به نفع
خودشان به زیر
پا بگذارند. آنکس
که از حقوق
قذافی و تاج
زاده و اسامه
بن لادن به خاطر
مخالفت با
خودکامگی و یا
ایدئولوژی
آنها حمایت
نمیکند،
آنکس که نمیفهمد
حماس حق دارد
علیرغم
ایدئولوژی
ارتجاعیش
برای رهائی
ملت فلسطین و
کسب حقوق
دموکراتیک
تعیین
سرنوشتش، با
هر وسیله ای
که در اختیار
دارد، بجنگد،
نمیفهمد که
دارد آن می
کند که شاعر
می گوید:
یکی بر
سر شاخ، بن میبرید
خداوند
بستان نگه کرد
و دید
بگفتا
گر این مرد بد
میکند
نه با
من که با نفس
خود میکند
نصیحت
بجای است، اگر
بشنوی
ضعیفان
میفکن به کتف
قوی
که
فردا به داور
برد خسروی
گدایی
که پیشت نیرزد
جوی
چو
خواهی که فردا
بوی مهتری
مکن
دشمن خویشتن،
کهتری
پس میبینیم
که حقوق بشر،
حقوق ملل،
حقوق
دموکراتیک و
اساسی
انسانها و
ملتها، اصول
جهانشمولی است
که دنیائی
بورژوائی به
آن صحه گذارده
است و انقلاب
فرانسه آنرا
به بشریت عرضه
کرده است. اگر
شکنجه کار زشت
و نکوهیدهایست،
اعمالش در
مورد هر کس
حتی مخالف من
هم نکوهیده
است. اگر قبل
از اعمال
مجازات، باید
دادگاه صالحه به
جرم رسیدگی
کرده باشد،
همانقدر باید
برای اسامه بن
لادن معتبر
باشد که برای
هویدا و حتی
خلخالی. آنها
که فکر میکنند
این اصول خدشهناپذیر
را میتوانند
بر اساس ذائقه
خویش تعریف
کنند، گور خود
را دارند میکنند
و نمیفهمند.
به این
جهت حزب کار
ایران (توفان) رفتار
جنایتکارانه
اوباش ناتو را
نسبت به قذافی
که به قتل
رسید، ولی
تسلیم نشد،
محکوم میکند.
حزب
ما رفتار
مزورانه و
ریاکارانه
امپریالیسم و
صهیونیسم در
برخورد به
حقوق انسانها
و ملتها و دول
را محکوم می
کند.
حزب
ما بر آن است
که
امپریالیستها
و صهیونیستها
بزرگترین
تروریستها،
بزرگترین
مرتجعین،
بزرگترین
ریاکاران و
دروغگوها،
بزرگترین
ناقضین حقوق
انسانها و ملل
در جهان هستند.
امپریالیسم
یعنی ارتجاع
سیاه و با این
ارتجاع سیاه
باید تا
نابودی کاملش
مبارزه بیامان
کرد، برای
آنکه بشریت
نجات یابد.
حزب
ما بر آن است
که مبارزه
برای تحقق
حقوق بشر و
احترام به
حقوق ملل،
بدون مبارزه
با امپریالیسم
و صهیونیسم
سخنان پوچ و
عوامفریبانهای
بیش نیست، تا دموکراسی
مصلحتی و دمبریده
و بیمحتوی را
جا بیندازند.
حزب
ما بر آن است
که سازمانهای
مدعی حمایت از
حقوق بشر و
ملل باید تجاوز
به لیبی و
رفتار
وحشیانه و ضدبشری
امپریالیستها
و مشوقین
آنها،
صهیونیستها
را محکوم کرده
از حقوق
انسانی و
قانونی مردم
لیبی به حمایت
برخیزند، در
غیراینصورت
نشان میدهند
که سازمانهای
ساخته و
پرداخته دست
ارتجاع جهانی
هستند و مشکلشان
حمایت از حقوق
بشر و حقوق
ملل نیست. حقوقِ
بشرِ گزینشی. دلبخواهی،
وجود خارجی
ندارد. حقوق
بشر تجزیهبردار
نیست و با نقض
آن اگر
نخواهیم به
ریاکاری متهم
شویم، باید در
همهجا از
فلسطین و ابوغریب
و بکرام و تل
آویو و
واشنگتن
گرفته تا ایران
مبارزه کنیم.
با
این مقدمات
روشن است که
کمونیستها
پیگیرترین دموکراتها
هستند، زیرا
تعمیق
دموکراسی
بنفع طبقه
کارگر و تحقق
خواستهای وی
است. و در چنان
وضعیتی است که
اگر آمدند ما
را ببرند توده
های مردم در
مقابلشان می
ایستند و
مقاومت میکنند
و دیگر ما
تنها نیستیم و
ریاکاری را
پیشه خود
نساخته ایم.
*****
بر گرفته
از توفان
شماره ۱۴۱ آذر
ماه ۱۳۹۰
دسامبر ۲۰۱۱، ارگان
مرکزی حزب کار
ایران
صفحه
حزب کار ایران
(توفان) در
شبکه جهانی
اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی (ایمیل). toufan@toufan.org