حزب
کار ایران
(توفان):
پیرامون
توافقنامه
حماس و فتح
نخست
مناسب است که
به یک خطای جاری
که نتیجه
شستشوی مغزی
رسانههای
دموکراتیک
غربی است
خاتمه دهیم.
آنها با اعتقاد
به اصل آزادی
بیان، خود را از
بیان حقیقت آزاد
میدانند و مردم
را فریب میدهند
و چه بسیار
حتی در میان
نیروهای
مترقی که دروغها
و فریبکاریهای
آنها را باور
و یا تکرار میکنند.
حدود
بیش از ۶۰ سال
است که
اسرائیل
سرزمینهای
فلسطین را اشغال
کرده است.
مردم فلسطین برای
اخراج
تجاوزکاران
مبارزه میکنند
و کلیه اشکال
مبارزاتی را
برای بیرون کردن
اسرائیل از
سرزمینشان به کار
گرفتهاند و
دهها هزار نفر
قربانی دادهاند.
اسرائیل به
عنوان نیروی
متجاوز و
جنایتکار که
در عرض این
مدت سرزمینهای
اشغالی را
گسترش داده و
میدهد مرتب
با دست زدن به
جنگ و آدمکشی از
تمایل برای
صلح سخن میراند.
صرفنظر از
اینکه این
ریاکاری نیز
برای فریب
افکار عمومی
است ولی به روشنی
مشهود است که
همه جا سخن از
"روند صلح" در
خاورمیانه
است. گفته میشود
که باید به
"روند صلح"
ادامه داد و
یا باید "روند
صلح" را از سر
گرفت. تو گوئی
اسرائیلیها
هوادار صلحاند
و فلسطینیها هوادار
جنگ. در هیچ
کجای دنیا نمیتوان
از ملتی که
سرزمینش
اشغال شده
انتظار داشت
که هوادار صلح
باشد. تائید
صلح یعنی
تائید اشغال،
یعنی تسلیم
شدن به دشمن.
با اشغالگر هرگز
نمیشود صلح
کرد. اشغالگر
را باید از
سرزمینشان بیرون
کنند و درسی
به وی بدهند
که هرگز به
فکر اشغال
ممالک همسایهاش
نیفتد. با
اشغالگر باید
مبارزه بیامان
کرد و روحیه
مردم را بر
همین اساس
تربیت نمود.
مذاکرات صلح
تنها زمانی میتواند
آغاز شود که
ارتش متجاوز
اسرائیل سرزمین
فلسطین را ترک
کند. اینکه
مقامات
سازشکار
فلسطینی اسیر
تبلیغات
صهیونیستها و
امپریالیستها
هستند جای
شگفتی نیست
ولی بیشرمی
است که آنها
از همه
مبارزان فلسطینی
بخواهند که
دست از مبارزه
بر ضد قوای
اشغالگر
بکشند و تئوری
تسلیمطلبانه
گفتگو برای "صلح"
را در حین
اشغال دائم بپذیرند
و موجودیت و
امنیت یک
نیروی
نژادپرست و
جنایتکار را
تضمین کنند. ولی
وضع کنونی را
چگونه باید
ارزیابی کرد و
تحلیل مشخص ما
از شرایط مشخص
چیست.
دولت
حماس با
استفاده از بیعملی،
سازشکاری و بیدورنمائی
و فساد عمیق
دستگاه محمود
عباس و سستی
وی در مذاکرات
وقتگذرانه و
بیسرانجام
با اسرائیل در
یک انتخابات
دموکراتیک با
شرکت ناظران
بینالمللی
بر سر کار آمد
و با الفتح به رهبری
محمود عباس یک
حکومت خودگردان
ائتلافی
تشکیل داد.
اسرائیل از
همان بدو امر
از به رسمیت
شناختن
نماینده مردم
فلسطین
خودداری کرد و
اروپا و غرب
مدعی
دموکراسی نیز
به اسرائیل
تاسی جستند و
تمام وعده و
وعیدهای خویش
را به زیر پا
گذاردند. همین
یک نمونه برای
نشان دادن
ریاکاری
امپریالیستها
که خود را مدافع
دموکراسی و
آزادی جا میزنند
کافیست. در
موافقتنامه
میان حماس و
محمود عباس
قید شده بود
که آنها با
ساختن دیوار
حایل در
فلسطین برای
تضمین غصب
سرزمینهای
فلسطینی
مخالفند و از
بازگشت
آوارگان
فلسطینی به
سرزمینشان
حمایت میکنند.
این
توافقنامه و
سایر مواد آن
که برای ملت
فلسطین امیدبخش
بود به مزاج
اسرائیلیها خوش
نمیآمد.
در دولت
ائتلافی حماس
و فتح، مصطفی
برغوثی به
عنوان وزیر
اطلاعات و
بسام صالحی
متعلق به الشعب
(حزب توده)
امور فرهنگی
را به عهده
گرفتند. جبهه
خلق برای
آزادی فلسطین
که در
انتخابات به
مجلس راه
یافته بود از
وحدت ملی با
وجود عدم شرکت
خودش در هیات
دولت حمایت میکرد.
دولت
محمود عباس بعد
از شکستش در
انتخابات
چارهای
نداشت تا به
این
توافقنامه تن
در دهد، ولی
در عمل با
فشار اروپا و
آمریکا و
محاصره
فلسطین روبرو
شد و به سازش
با آنها بر ضد
حماس که
نماینده دولت
قانونی
فلسطین بود و
در کنار
اکثریت هیات
دولت ۷۰ در صد
نمایندگان
مجلس را در
اختیار داشت با
یاری محمد
دحلان مسئول
امور امنیتی
دولت خودگردان
فلسطین در
نوار غزه و با
یاری آمریکا و
اسرائیل به
کودتا بر ضد
دولت قانونی
دست زد و
مامورینش بعد
از تلاش برای
قتل ناموفق اسماعیل
هنیه در نوار
غزه از طریق
اسرائیل به
کرانههای
رود اردن فرار
کردند. کودتای
محمود عباس شکست
خورد. سلاحهای
آمریکائی و
اسرائیلی همراه
با جلیقههای
ضدگلوله که به
عوامل کودتا
داده بودند به
معرض نمایش
گذارده شد.
محمد دحلان که
مشکوک به دست
داشتن در قتل
یاسر عرفات
بود و اسرار
حزباﷲ لبنان
را در اختیار
اسرائیل قرار
میداد کاسه
کوزه خویش را
در نوار غزه
جمع کرد. سابقه
امر به آنجا
برمیگشت که
اعضای گردانهای
القسام پس
از تصرف
غزه در ژوئن
۲۰۰۷ مدعی
شدند نامهای
از دحلان به شائول
موفاز وزیر
جنگ وقت اسرائیل
(در تاریخ ۱۳
ژوئیه ۲۰۰۳)
را یافتهاند
که در بخشی از
آن چنین آمده
است:
«عرفات
روزهای آخرش
را میگذراند،
اجازه دهید ما
به شیوه
خودمان کارش را
تمام کنیم نه
به شیوه شما.»
پس از
شکست کودتا اعضای
کمیتههای
مقاومت مردمی
گروه متحد
حماس هم که به
خانه او یورش
برده بودند،
اعلام کردند
که یک چمدان
پر از طلا
و گذرنامههای
جعلی آمریکائی
و پاکستانی
را در آن
یافتهاند.
با شکست
کودتا، سامیه
ال مادحون
فرمانده جوخههای
مرگ در نوار
غزه و مغز
عملیاتی محمد
دحلان در هنگام
فرار از نوار
غزه از طریق
اسرائیل دستگیر
و اعدام شد.
روزنامه
زود دویچه
تسایتونگ در
شماره ۲۵/۰۱/۲۰۱۱
پس از
افشاءگریهای
روزنامه
گاردین و
تلویزیون
الجزیره در
مورد همدستی
محمود عباس با
اسرائیل
اعتراف کرد که
کودتا بر ضد
حکومت قانونی
مردم فلسطین
با همدستی
آمریکا صورت
گرفته است.
عین نقلقول
آنها چنین
است: "وی (منظور
محمد دحلان
است-توفان) در
سال ۲۰۰۷ با
یاری دولت
آمریکا طرحی
را ریختند تا
نمایندگان
دولت حماس در
نوار غزه را
با توسل به
قهر از قدرت
ساقط کنند".
شکست
کودتا توسط
اسرائیل و
آمریکا و
محمود عباس،
اما توسط
رسانههای
گروهی هدایتشدهی
غرب، کودتای
حماس اعلام شد
و تا به امروز نیز
این دروغ حتی
توسط نوکران
ایرانی آنها
تکرار میشود.
کیهان لندن از
قول رادیو
فردا در
همآوائی با تبلیغات
سازمانهای
جاسوسی نوشت:
"مقامات جنبش فتح
با متهم کردن
ایران و سوریه
به حمایت از
درگیری در
نوار غزه میگویند
که حماس با
کمک مالی و
نظامی این دو
کشور به دنبال
تشکیل کشور
حماس است" (کیهان
لندن ۳۱ خرداد
تا ۶ تیر ۱۳۸۶).
خندهدار است
که دولت
صهیونیستی
اسرائیل فقط
با میلیاردها
دلار آمریکا و
یوروی اروپا
روی پای خودش
ایستاده و هوچیگرانه
انگشت اتهامش
را به طرف
حماس میگیرد
که از دیگران
پول میگیرد.
یکی پول میگیرد
تا کشورهای
منطقه را
اشغال کند و
مردمشان را
قتلعام
نماید و دیگری
پول میگیرد
تا سرزمینشان
را رها سازد.
ماهیت آنها عمیقا
با هم متفاوت
است. در همان
تاریخ خالد
مشعل رهبر
حماس که در
سوریه زندگی
میکند در یک
سخنرانی
افشاءگرانه
اعلام کرد: "حماس،
بخشی از
نهادهای
مشروع و
قانونی
فلسطین است و
پارلمان و
دولت را در
اختیار دارد.
پس چگونه ممکن
است که این
جنبش علیه نهادهای
مشروع و
قانونی کودتا
کند؟" سخنان
وی کاملا
منطقی بود. زیرا
اکثریت علیه
خودش کودتا
نمیکرد تنها
اقلیت فاقد
پایگاه مردمی
میتوانست
عامل کودتا
باشد. ولی
دروغگوها را
به حقیقت چه کار
آنها دروغهای
خویش را حتی
پس از انتشار ۱۶۰۰
صفحه اسناد
انکارناپذیر
توسط گاردین تکرار
میکنند.
آنوقت
سیل تبلیغات
فریبکارانه
شروع شد. حماس
در تمام ماشین
تبلیغاتی
حامیان
اسرائیل به نام
یک گروه
تروریستی
معرفی شد.
دولت دستنشانده
حسنی مبارک در
مصر با همدستی
امپریالیسم و
صهیونیسم و
محمود عباس که
دیگر نماینده
منتخب مردم
فلسطین نبود چون
دوران ریاست حکومت
خودمختارش به
پایان رسیده
بود به محاصره
نوار غزه دست
زدند و بیش از
یک میلیون انسان
را به گرسنگی
محکوم نمودند
تا اعتقادات
خویش را به
زیر پا
بگذارند ولی
آنها مقاومت
کردند. بر سر
مردم فلسطین
بمب خوشهای و
بمب فسفر
ریختند و بیش
از هزار نفر
از آنها را به یاری
سربازان
متجاوز و
نژادپرست و
جنایتکار
اسرائیلی به
قتل رساندند.
مدارس و بیمارستانها
را نابود
کردند تا مردم
فلسطین را به
زانو در آورند
ولی با شکست
روبرو شدند.
مردم جهان و حتی
نیروهای
مترقی و
انقلابی
یهودی که طعم
اسارتگاههای
نازیها را
چشیده بودند به
حمایت
فلسطینیها در
نوار غزه
برخاستند و کشتیهای
ارسال آذوقه و
کمکهای
انسانی به
آنجا فرستادند
که با تجاوز
ارتش اسرائیل
و کشتار بشردوستان
موجی از نفرت
علیه
صهیونیسم
ایجاد کردند.
آمریکائیها
نیروهای
نظامی محمود
عباس را با پرداخت
۸۰ میلیون
دلار حمایت میکردند.
آموزش نظامی
نیروهای
فلسطینی توسط
ژنرال آمریکائی
به نام کیت
دیتون Keith Daytonانجام
میگرفت. حقوق
نیروهای نظامی
دولت
خودگردان
فلسطین در
کرانههای
باختری رود
اردن را
اتحادیه
اروپا میپردازد
و اسلحه آنها
نیز از جانب
آمریکا و اسرائیل
با کنترل
اسرائیل
تامین میگردد.
مرزهای
مناطق دولت به
اصطلاح خودگردان
توسط اسرائیل
کنترل میشد و
میشود. هر
جنسی که به
دست مردم ساکن
ساحل غربی
اردن میرسد
باید از گمرک
اسرائیل بگذرد.
اسرائیل گمرک
و مالیات آنها
را دریافت میکند
و سپس در
اختیار محمود
عباس قرار میدهد
تا کنترل کامل
خویش را بر
کرانههای
باختری رود
اردن و دولت به
اصطلاح
خودگران
محمود عباس
داشته باشد.
تلویزیون
الجزیره در
ژانویه ۲۰۱۱
اسناد
محرمانهای
را منتشر کرد
که بر اساس آن
آقای محمود
عباس و یارانش
در مذاکرات به
اصطلاح صلح به
هر سازش
ننگینی تن در
داده و به
مردم فلسطین گزارش
دروغ میدادهاند.
نشریه زود
دویچه
تسایتونگ مورخ
۲۵/۰۱/۲۰۱۱
این
افشاءگریها
را تیر خلاص
توصیف کرد که
همه حاشاگریهای
محمود عباس در
صحت آن تغییری
نمیدهد. بر
اساس این
اسناد محمود
عباس بنای
آبادینشینهای
اسرائیلی را
به رسمیت میشناسد،
از سرزمین بیتالمقدس
که شامل ۲۰۰۰۰۰
نفر سکنه
اشغالگران
یهودی است صرفنظر
میکند، از
خواسته خویش
مبنی بر
بازگشت سه
میلیون
فلسطینی راندهشده
و آواره که در
این فاصله با
فرزندان خویش ۵
میلیون نفرند
منصرف میشود.
با نیروهای
امنیتی
اسرائیل برای
استقرار امنیت
در هر دو طرف
همکاری
برادرانه میکند
و با همه
سازمانهای
امنیتی متحد
اسرائیل همکاری
خواهد کرد تا
حماس را در
نوار غزه و در
کرانه غربی
رود اردن
نابود کنند.
عباس از تجاوز
به نوار غزه
آگاه بوده
و آنرا تائید
نموده ولی نوکزبانی
آنرا محکوم
کرده است تا
مردم فلسطین
را فریب دهد و... و
همه این
اقدامات را از
همان آغاز سال
۲۰۰۸ شروع کرده
بوده و به
مردم فلسطین
دروغ میگفته
است. مردم
فلسطین امروز
میفهمند که
تمام سیاست تاراندن
آنها از خانههایشان
و ساختن آبادینشینهای
یهودی حداقل
بعد از سال ۲۰۰۸
با رضایت کامل
محمود عباس و
تیم وی صورت
گرفته است. اگر
نام این اقدام
خیانت نیست پس
چیست؟ آیا
محمود عباس نماینده
مردم فلسطین
است؟ به همین
خاطر محمود
عباس به جز
حامی جهانی در
میان مردم
فلسطین فاقد پایگاه
مردمی و قدرت
است و تنها
نماینده قشر
مرفه خاصی در
فلسطین میباشد
که با اسرائیل
روابط حسنه
اقتصادی و
منافع مشترک
دارد و حتی از
ساختن دیوار
حایل نیز سود
میبرد. سالم
فیاض میلیونر
فلسطینی،
همکار و همدست
ولفسون یهودی
مسئول سابق
بانک جهانی
یکی از این
چهرههای
منفور است که انتخابش
توسط عباس به
عنوان نخستوزیر
هرگز مورد
تائید مردم
فلسطین و حتی
اعضای سازمان
فتح نیز نبوده
است. وی نامزد
پیشنهادی
آمریکا و
اروپا برای
این مقام بود
و مانند همیشه
به سازشکاران
تحمیل شد.
در همان
زمان نزدیکی
محمود عباس با
اسرائیلیها
صداهای
مخالفی هم در
فلسطین به گوش
میرسید. از
جمله: "۱۵
آگوست ۲۰۱۰ روزنامه
"الحیات " به
نقل از برخی
منابع فلسطینی
نوشت که "بسام
صالحی"
دبیرکل حزب
"الشعب" (توده)
چند روز پیش
در نشست با
رهبران
بلندپایه فلسطینی
که به منظور
بررسی
فشارهای
آمریکا بر تشکیلات
خودگردان
برای ورود به
مذاکرات
مستقیم با تلآویو
برگزار شد،
پیشنهاد کرد
که نشستی
فراگیر با
حضور حماس
تشکیل شود.
به
نوشته این
روزنامه،
صالحی
پیشنهاد کرد
که کمیته
اجرایی
سازمان آزادیبخش
فلسطین (ساف)
یک نشست سیاسی
با مشارکت
حماس برای
بررسی بحران
سیاسی کنونی و
فشارهای
آمریکا برگزار
کند. اما از
این پیشنهاد
وی تنها
"عبدالرحیم
ملوح" دبیرکل
جبهه خلق برای
آزادی فلسطین
حمایت کرد و
"محمود عباس" و
دیگر رهبران
فلسطینی با آن
مخالفت کردند.
بر اساس این
گزارش، صالحی
در توجیه این
پیشنهاد گفت
که با شروع
عملی مذاکرات
مستقیم با تلآویو
بدون پایبندی
اسرائیل به
توقف شهرکسازی
و تعیین
مرجعیت
مذاکرات،
فشارها دو برابر
خواهد شد. وی
مخالفت خود را
با از سرگیری
مذاکرات
مستقیم با تلآویو
اعلام کرد و
آنرا "بیهوده
و هدر دادن
دادن وقت"
خواند.
"عزام
الأحمد" عضو
کمیته مرکزی
جنبش آزادیبخش
فلسطین دیروز
اعلام کرد که
رئیس تشکیلات خودگردان
فلسطین تا دو
روز آینده نظر
خود را که
احتمالا مثبت
است، برای
آغاز مذاکره
مستقیم با تلآویو
اعلام میکند.
در همین رابطه
هفتهنامه
فلسطینی
"المنار" نیز
با اشاره به
اینکه
تشکیلات
خودگردان خود
را برای اعلام
موافقت با
ورود به
مذاکرات
مستقیم با تلآویو
آماده میکند،
نوشت که
تهدیدات
آمریکا و
توصیه کشورهای
عربی علت اصلی
این موافقت
است". ما امروز
با نتایج
سیاست خانمان برانداز
محمود عباس
روبرو هستیم.
صهیونیستهای
اسرائیل که در
نوار غزه شکست
خوردند و موفق
نشدند هواداران
حماس را نابود
کنند، ولی در
ایجاد نفاق در
میان بخشهای
جداگانه فلسطین
موفق بودند.
آنها محمود
عباس را در
تمام جنایات
خویش بر ضد
مردم فلسطین به
کار گرفتند و
آلودهاش
کردند. وی
چندین بار قصد
استعفاء داشت
ولی صهیونیستها
و
امپریالیستها
مانع آن شدند. صهیونیستها
مرتب از وی
امتیاز میگرفتند
و وعدههای
سرخرمن به وی
میدادند.
آخرین آن
پذیرش اصل
وجود دو کشور مستقل
بود. زمانیکه
پردهها برافتاد
و عباس دید که
علیرغم
خیانتهای
بزرگی که کرده
است
صهیونیستها حاضر
نیستند کشور
مستقلی به نام
فلسطین را به
رسمیت
بشناسند و در
این راه مورد
حمایت اروپا و
آمریکا هستند،
زیرپایش به کلی
خالی شد و به
شکل دلقکی
مضحک درآمد.
راستی چرا
باید وقتی
صهیونیستها
در مواضع قدرت
قرار دارند و
میتوانند
همه خواستهای
خویش را
برآورده کنند به
وعدههای سرخرمن
خویش متعهد
باشند؟ مرز
اجراء و حد و
مرز تحقق
قرارداد و
وعده را همیشه
در تاریخ زور
تعیین کرده
است و از این به
بعد نیز چنین
است. به لیبی
نگاه کنید.
وقتی اساس
تجاوز به لیبی
مورد تائید
قرار گرفت
دیگر حد و مرز
آنرا نمیشود
تعیین کرد.
دیگر سایر
اعتراضات
تشریفات صرف است.
سرنگونی دولت
یک کشور
مستقل، کشتار
مردم غیرنظامی
بخشی از این
سیاست از همان
روز نخست بوده
است. با این
تفاوت که این
غیر نظامیان اینبار
هواداران
معمر قذافی
هستند.
به هر
حال، وضعیتِ
جدید محمود
عباس مردی بیآبرو
و فاقد پایگاه
مردمی،
کودتاگر،
مخالف وحدت با
حماس و همکاری
با آنها در یک
دولت
فلسطینی،
بازنده اصلی
در مذاکرات
مستقیم با تلآویو
بسیار غمانگیز
بود. وی فریاد
میزد که اگر
اسرائیل اصل
وجود دو کشور
را که وعده
داده بود
اجراء نکند وی
به تنهائی کشور
مستقل
فلسطینی را
اعلام میکند.
این مانور
برای وی فرار
به جلو برای
جلب اعتبار
بود.
اروپائیها و
آمریکائیها
به وی حالی
کردند که آنها
اعلام کشور
مستقل را به
صورت "یکطرفه"
به رسمیت نمی
شناسند!!؟؟
کدام یکطرفه؟
اسرائیل ۶۳
سال است که
مستقل است و
آنرا یکطرفه
اعلام کرده
است. قبول
رسمیت کشور
مستقل
فلسطینی را به
رضا و رغبت
صهیونیستها
حواله کردن
یعنی ادامه
اشغال فلسطین
و سرگرداندن
مردم فلسطین و
وعده سر خرمن.
آغاز
جنبشهای
دموکراتیک در
ممالک عربی و
به ویژه در
تونس و مصر،
در اردن و
لیبی زیر پای
جبهه ارتجاع
سیاه را در
منطقه روبید و
فصل جدیدی در
مبارزات مردم
منطقه گشود. دامنه
این جنبش به
مرکز
بحرانهای
منطقه یعنی
مسئله اشغال
سرزمین
فلسطین نیز رسید.
محاصره نوار
غزه شکست.
مردم ممالک
عربی خواهان
احقاق حقوق
مردم فلسطین
بودند و از
دولت فلسطین
به عنوان
نماینده مردم
فلسطین دفاع
میکردند و
برای مردم
جهان این
اسرائیلیها و
آمریکائیها
بودند که
تروریست
تشریف داشتند.
تبلیغات
اینکه سازمان
حماس تروریستی
است و
بنیادگرا به یکباره
بیاثر شد. محمود
عباس که در
میان مردم
فلسطین
پایگاهی نداشت
حمایت ممالک
عربی را نیز
از دست داد و
مجبور بود به
خواست وحدتطلبانه
مردم فلسطین با
"تروریستها و
جنایتکاران
حماس" تن در
دهد. وی باید
میپذیرفت که
حماس سازمان
تروریستی
نیست،
نماینده منتخب
مردم فلسطین
است. سازمان
حماس نیز که
تحول اوضاع را
در جهت منافع
خویش می دید
فورا و عاقلانه
دست به کار شد
و با تاکتیک
هشیارانه از
موضع قدرت
محمود عباس بیآبرو
و مفتضح را به
بنبست کامل
کشانید.
محمد
دحلان جاسوس
اسرائیل که قصد
داشت قبل از
طغیانِ مردم
مصر جای محمود
عباس را بگیرد
پس از درگیری
با وی و
سازمان فتح از
دولت اخراج شد
و ساکن قاهره گردید.
دولت
اسرائیل که تا
قبل از تحولات
ممالک عربی پیروزمندانه
و با تبختر میبرید
و میدوخت و
حاضر نبود به
کوچکترین
مصالحهای تن
در دهد، دولتی
که مرتب آبادینشینهای
یهودی را
توسعه میداد
و به نوار غزه
تجاوز کرده و
به جنایات
جنگی متوسل شده
بود، دولتی که
به جنایات
جنگی دست زد و اکنون
دشمنان بشریت مترصدند
پرونده این
جنایات را
ماستمالی
کنند، دولتی
که با آگاهی
از سستی و ضعف
و بیاعتباری
محمود عباس از
وی امتیازات
فراوان گرفت و
با وی در خفا بر
ضد مردم
فلسطین ساخت و
پاخت کرد، حال
با وضعیت
جدیدی روبرو
شد که توازن
قوای سیاسی در
منطقه را به
نفع خلقها و
از جمله خلق فلسطین
تغییر داده است.
پیروزیهای
نسبی مردم در
ممالک عربی و
به ویژه در
تونس و مصر و
تغییر عملکرد
آنها در برخورد
به اسرائیل،
ایران و
فلسطین
وضعیتی ایجاد
کرد که جبهه
نیروهای
رادیکال را در
فلسطین تقویت
نمود. شکستن
دیوار غزه و
حمایت مردم
مصر از حماس
روشن میکرد
که تمام سیاست
محاصره حماس و
انفراد عباس
با شکست
مفتضانه
روبرو شده
است. سیاست
وحدت دو
تشکیلات بزرگ
فلسطینی و
اعلام آن در
قاهره امپریالیستها
و صهیونیستها
را به کلی
غافلگیر کرد.
فلسطینیها را
در موضع قدرت
قرار داد و
اسرائیلیها به
یکباره در
موضع ضعف قرار
گرفتند. حال نه
تنها ایران و
سوریه بلکه
همه ممالک
عربی و اسلامی
باید از
مجموعه
مبارزات مردم
فلسطین و از
جمله حماس
حمایت کنند.
بر اساس پیمان
وحدت دو
سازمان باید یک
دولت موقت بیطرف
بوجود آمده و
در عرض ۸ ماه انتخابات
آزاد برگزار
گردد و از هم
اکنون روشن
است که محمود عباس
با آن سابقه
زشت بخت
پیروزی در این
انتخابات آزاد
را ندارد. از
هماکنون
روشن است که
دیگر کسی نمیتواند
نتایج
انتخابات
آزاد آتی در
فلسطین را انکار
کند و به رسمیت
نشناسد. وحدت
این دو تشکل،
پیروزی
رادیکالها بر
سازشکاران است.
روحیه خلق
فلسطین را
تقویت میکند
و آنها را
برای یک
مبارزه تودهای
طولانی آماده
میگرداند. فعالیت
عُمال موساد و
سیا در سازمان
امنیت و پلیس
فلسطینی محدود
خواهد شد. طرح
پیشنهاد به رسمیت
شناختن کشور
مستقل فلسطین در
ماه سپتامبر
آینده در
سازمان ملل در
حالیکه بیش از
نیمی از ممالک
با آن موافقند
در صورت موفقیت
و جان سالم به در
بردن از دست دسیسههای
امپریالیسم و
صهیونیسم پیروزی
دیپلماتیک
مهمی برای
فلسطین خواهد
بود و به
انزوای
صهیونیستها
بیشتر کمک میکند.
زیرا هرگونه
یاری به دولت
یک کشور مستقل
و یا برقراری
روابط
دیپلماتیک با
آنها دیگر نمیتواند
به عنوان
حمایت از
تروریسم
تبلیغ شود. دولت
مستقل
فلسطینی میتواند
در پیمانهای
نظامی شرکت
کند و با سایر
ممالک
قراردادهای
مقتضی در تمام
زمینهها
ببندد. دست
تبلیغات
رسانههای
صهیونیستی
بسته میشود.
تاکتیک سازمان
حماس نشانه
شکست عباس و
کنارهگیری محتوم
وی در آینده از
قدرت است. این
تاکتیک همراه
با نرمش و
انعطاف و به دور
از حس
انتقامجوئی و
دوراندیشانه
نسبت به نتایج
آتی سیاسی و
مزایای آن به نفع
جنبش فلسطین اتخاذ
شده است. وحدت
بخشهای مختلف
فلسطین، شکست
تاکتیک
اسرائیلیها
در ایجاد
تفرقه و کسب
امتیازات
نامحدود از
همه جوانب به
بهانه حضور "لولوی
حماس" در
فلسطین است. این
تاکتیک خواست
مردم فلسطین
را در وحدت
مبارزه ضدصهیونیستی
تامین میکند.
حال همدستان
اسرائیل در
صورت به رسمیت
شناخته شدن
دولت فلسطین
توسط مجمع عمومی
سازمان ملل
دچار مشکل خواهند
شد. ملت
فلسطین راه پُرصعبی
را در پیش
دارد که مسلما
خالی از دسیسههای
امپریالیستی
نخواهد بود.
موفقیت آن
وابسته به
سیاستهای
عاقلانه و
مبارزه موفق
علیه پرووکاتورهاست
که به زودی به
صحنه ارسال میشوند.
وضع پارهای
از اپوزیسیون
بزدل ایرانی
که از اصولیت
دفاع نمیکرد،
چقدر مضحک
خواهد شد،
آنها باید
مانند حزب
کمونیست کارگری
رسما در کنار
اسرائیل قرار
بگیرند.
حزب
کارایران (توفان)
۲۲
اردیبهشت ماه ۱۳۹۰
www.toufan.org