پیرامون
حمله احتمالی
به ایران
جبهه
دشمنان مردم
ایران را بهتر
بشناسیم
در ماه
نوامبر ۲۰۱۱ "رادیو
همبستگی"
مصاحبهای با
رهبر "حزب
کمونیست
کارگری ایران"
آقای حمید
تقوائی ترتیب
داد تا نظریات
این حزب را در
مورد خطر
تجاوز به
ایران و
تاکتیک نیروهای
انقلابی،
آزادیخواه،
دموکرات و
کمونیست در قبال
جنگ و تجاوز بداند.
صفحه خط داری
که آقای حمید
تقوائی به کار
بردند، تکرار
همان
تئوریهای پوچ
و غیرطبقاتی
منصور حکمت
است. سخنان ایشان
همان نظریات
تکراری در
حمایت از خط
مشی
تجاوزکارانه
امپریالیسم آمریکا
و صهیونیسم
اسرائیل در
تمام جهان و
منطقه است. این
حزب همواره
حامی
تجاوزکاران
آمریکائی و اسرائیلی
در
افغانستان،
عراق، لبنان،
فلسطین و لیبی
بوده است و
طبیعتا در مورد
ایران نیز نمیتواند
طور دیگری سخن
براند. فرق
موضعگیری این حزب
در مورد ایران
با موضعگیریش
پیرامون لبنان
و یا لیبی در
آن است که به
علت حساسیت
مردم میهن ما
و به علت اینکه
مردم ایران در
صورت تجاوز، بلاواسطه
با خطرات ناشی
از تجاوز بربرمنشانه
روبرو هستند،
آنها نمیتوانند
سخاوتمندانه
و بیپرده از
کشتار مردم ایران
حمایت کنند و
از منافع
امپریالیسم و
صهیونیسم آشکارا
به دفاع
برخیزند. به همین
جهت سخنان
ارتجاعی خویش
را در لایهای
از مهملات میپیچند
تا آنها را برای
همگان "قابلبلع"
نمایند.
تحلیلهای این
حزب، مانند
همیشه تهی از
مضمون طبقاتی
است و با ساختن
سناریوهای
پیچیده نظیر
سناریوی
"سیاه و سفید" در
گذشته و یا مکمل
آن به نام سناریوی
"سه جبهه"،
خویش را از
درگیری با
مفاهیم
طبقاتی خلاص
کنند و به
پیچیدهگوئی
بپردازد.
این حزب
در مقابل خطر
بروز جنگ
مجددا به همان
سناریوی بی
سرو ته "سه
جبهه" متوسل
میشود. به
ادعای آنها در
"جبهه اول"،
هواداران
قوای مهاجم
آمریکا و
اسرائیل قرار
دارند که فقط
هوادار تجاوز
به ایران و
سرنگونی رژیم
ایران توسط
قوای خارجی
هستند.
"جبهه
دوم"، جبهه
مخالفین این
تجاوزند که از
رژیم جمهوری
اسلامی دفاع
میکنند و "جبهه
سوم" که مرکب
از "حزب
کمونیست
کارگری ایران"
و پارهای از
اپوزیسیون چپاندرقیچی
ایران باشند،
هوادار
جنگیدن با
مهاجمین از یک
طرف و همزمان
مبارزه برای
سرنگونی رژیم جمهوری
اسلامی میباشند.
این "جبههسومی"ها
که در هر دو
دست شمشیر
دارند، و
مانند طاهر ذوالیمینین
به میدان رفتهاند،
صد البته خود
مستقلا عمل
نمیکنند، و
نمیتوانند
هم عمل کنند،
آنها منتظر مینشینند
تا
هواپیماهای
ناتو ایران را
بمباران کنند،
تا مانند
اپوزیسیون
لیبی زمان
مناسب برای
عملیات فعالانه
و قهرمانانه آنها
برسد و اعلام موجودیت
نموده و
مبارزه را
آغاز نمایند،
در غیراینصورت
موجودیتشان
تنها در روی
صفحه کاغذ است
و حضوری در
عرصه مبارزه
نداشته و
نخواهند داشت.
اگر تبلیغات
فضای جنگی
فروکش کند،
آنها هر دو
شمشیر خویش را
غلاف خواهند
کرد و چه در
ایران و چه در
خارج،
دیگر به جنگ
جمهوری
اسلامی نمیروند
تا کارش را برای
همیشه یکسره
کنند. موجودیت
عملی و عینی این
"جبههسومی"ها،
موجودیت عملی مستقلی
نیست و تنها
با موجودیت
تهاجمی امپریالیستها
و صهیونیستها
قابل تعریف
است.
در
میان این "جبههسومی"ها
که البته
اقلیتی بیش
نیستند، شما
با طیف گستردهای
روبرو میشوید
از کسانی که آگاهانه
از
امپریالیسم و
صهیونیسم
دفاع کرده تا
کسانیکه از
روی نادانی
سیاسی و یا
اتخاذ خطمشیهای
به ظاهر
انقلابی و منزهطلبی
"انقلابی"،
یا چپروانه و
نظایر آن، حتی
پارهای با حُسن
نیت در این
طیف قرار
گرفتهاند. آنها
حامل ادعاهای
بیپشتوانه،
مانند چک بیمحلاند
که با محاسبه
اینکه
احتمالا جنگی
درنمیگیرد
تا دست ما رو
شود، زمینه
گزافهگوئی و
انقلابینمائی
را به حد اعلی
میرسانند.
آنها مسئولیت
و واقعبینی
انقلابی کمونیستی
را با
تئوریهای پوچ
و مندرآوردی
جایگزین کردهاند.
پوچی این
تئوریها حتی
بر رسولان آن
نیز روشن است
وگرنه نیازی
نداشتند که
آنها را در
کلافی پیچیده برای
فرار از
تحلیل مشخص از
شرایط مشخص بپیچانند.
طبیعتا در
دنیای مجازی آنها
و در عرصه
تخیلات موهومی،
می توان بر
توسن افسار
گسیخته انقلابینمائی
به عرش گزافهگوئی
رفت و بر سر
کاربرد
عبارات
"انقلابی" با
یکدیگر به
رقابت برخاست.
پارهای نه
تنها میخواهند
امپریالیسم و
صهیونیسم را
از ایران بتارانند
و رژیم جمهوری
اسلامی را سرنگون
کنند، بلکه
حتی آهنگ آن
دارند با یک
انقلاب قطعی سوسیالیستی
و ضداستثماری،
مناسبات ظالمانه
سرمایهداری
را نیز از
ریشه برافکنند
و جامعه آزاد سوسیالیستی
در ایران
برقرار کنند. آنها
در حقیقت "جبهه
چهارمی" در
تخیلات خود
اختراع کردهاند،
که فقط
کارگران و
زحمتکشان را
در بر میگیرد
و نه خلق
ایران را. ببینید
تجاوز
امپریالیستی
و صهیونیستی
به ایران چه
ثمراتی به بار
میآورد. انسان
از این همه
بیگانگی نسبت
به شرایط
ایران در شگفت
میماند. آیا
این عده نمیفهمند
که حتی اگر بر
فرض محال، در
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی نیز،
در روند جنگ
موفق شوند،
قادر نیستند
بهرهکشی
انسان از
انسان را از
میان برداشته
و از ادامه
جنگ تجاوزکارانه
جلوگیری
کنند؟ آیا
باید پیغمبر
بود تا درک کرد
امپریالیسم
آمریکا و
صهیونیسم
اسرائیل و ناتو
هرگز پیدایش
یک ایران
سوسیالیستی و
انقلابی و
مردمی را بعد
از رژیم
جمهوری
اسلامی نمیپذیرند
و ایران را با
خاک یکسان
خواهند کرد؟
آیا باید
پیغمبر بود تا
دانست هدف
تجاوز به ایران
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی و استقرار
سوسیالیسم
نیست؟ آیا این
سخنان نشانه
این واقعیت
نیست که عدهای
ماهیت
امپریالیسم
را نمیشناسند
و قادر نیستند
از اوضاع
کنونی تحلیل
انقلابی به دست
دهند؟؟
البته
برخلاف
سناریوی
"جبهه سومِ" "حزب
کمونیست
کارگری ایران"،
شما حتی یک
شخصیت شناختهشده
و یا سازمان
سیاسی و یا
گروهی را پیدا
نمیکنید که
به صراحت
بگوید ما
خواهان تجاوز
نظامی به
ایران هستیم.
زیرا چنین
اعترافی
پایان عمر
سیاسی آنها
محسوب میشود.
زیرا مردم
ایران چنین
هیولاهائی را
به عنوان رهبر
خویش هرگز
نخواهند
پذیرفت. به این
جهت این وظیفه
نیروهای آگاه
سیاسی است که
از لابلای
ادعاهائی که
میشود، ماهیت
گفتار و کردار
آنها را بر
ملا گردانند و
بشکافند. ما
در اینجا به
نمونههای
گوناگون
هواداران
امپریالیسم و
صهیونیسم و
دشمنان مردم
ایران اشاره
میکنیم:
"بیانیه
۱۷۵ نفر از فعالان
سیاسی و روزنامهنگاران
علیه جنگ و فعالیتهای
نظامی هستهای
ایران" که
بیانیهای در
تائید آشکار
تجاوز به
ایران و حمایت
آشکار از
امپریالیسم و
صهیونیسم بینالملل
است و در یک
کلام مظهر
خیانت ملی و
خودفروشی به امپریالیسم
است، مانند
همه بیانیههای
جنگطلبانه
با تزویر
تدوین شده است
و از چهره جنگطلبان
جهانی، که
هنوز خون تازه
مردم لیبی از
دستانشان میریزد،
چهره بشردوست
و صلحطلب و
دلسوز به حال
ایرانیان میسازند.
این ریاکاری
را شما در
مقایسه با
اسناد مشابه به
خوبی کشف
خواهید کرد و
درک میکنید
که سرمنشاء
همه این
تبلیغات در
تمام این
اعلامیهها
واحد است. روح
کلیه این
تحلیلهای
خائنانه، تعویض
جای علت با
معلول و آرایش
جنایات و ریاکاری
و دودوزه بازی
امپریالیسم و
صهیونیسم و مجامع
جهانی دستنشانده
و زیر نفوذ
آنهاست. به
این مستخرجات
از بیانیه
توجه کنید و
خود داوری
نمائید:(در
تمام موارد
تکیه از ماست- توفان).
"هر نگاهی
به چگونگی و علت
بحران خارجی کنونی
داشته باشیم باز
در تحلیل آخر نظام
جمهوری اسلامی
و به خصوص بخش افراطی
آن است که با خطای
محاسباتی خود شعلههای
جنگ محتمل را برخواهد
افروخت". به
سخن دیگر
امپریالیستها
و صهیونیستها
و عمالشان از
قبیل عربستان
سعودی و
امارات متحده
عربی و... که به
عراق و
افغانستان و
لیبی و بحرین
و یمن تجاوز
کردهاند،
گناهی ندارند
و همه آنها
صلحطلبند و
قربانیان
تجاوز جمهوری
اسلامی به
حساب میآیند
که در پی
افروختن جنگ
است.
و بعد
ادامه میدهند:
"جمهوری اسلامی
تنها مخل حقوق
و کرامت انسانی
شهروندان ایرانزمین
نیست، بلکه تهدیدی
علیه صلح و ثبات
جهانی نیز به شمار
میآید." به
سخن دیگر
ایران با
"قدرت افسانهای"
خود صلح جهان
را تهدید!! میکند
و ناتو و
آمریکا و
اسرائیل،
هرگز به جنگ متوسل
نشده و کشوری
را به زیر
سلطه خویش درنیاوردهاند
و آرامش و صلح
جهان را به هم
نزدهاند و
برای هیچ
کشوری تهدید
نبودهاند.؟!
و سپس
اضافه میکنند:
"باید با ارائه
راهحلی به جهان
نشان داد که جنبش
دموکراسیخواهی
مردم ایران این
ظرفیت را دارد
تا اجازه ندهد
تنش آفرینی حکومت
از آستانه تحمل
نهادهای بینالمللی
عبور کند. در این
راستا پرهیز از
سیاه و سفید دیدن
مناسبات جهانی
و مبنا قرار دادن
دوگانه دوست و
دشمن دائمی و یا
دیو و فرشته و عبور
از انگاره های
مربوط به دوران
جنگ سرد ضرروی
است".
به
سخن دیگر
امپریالیستها
و صهیونیستها
که بسیار مودب
و مظهر خیراند
و نه شرّ و در
اثر تحریکات
جمهوری
اسلامی کاسه
صبرشان لبریز
شده است، باید
بدون احساس تقصیر،
به عنوان
قربانیانِ
تحریک و تجاوزِ
جمهوری
اسلامی، به
ایران حمله
کنند و
نگذارند که صبر
و تحملشان
بازیچه دست
ایرانیها
قرار گیرد. و
بیانیه مزبور
ضروری میداند
که مردم ایران
از غارتگری و
جنایتکاری
امپریالیستها
و صهیونیستها
که به گذشته
تاریخ تعلق
دارد،
بزرگوارانه
چشم بپوشند و
آنرا فراموش
کنند و تاریخ
جهان را به
سطل خاکروبه
بیاندازند و
از آنها برای
حمله به ایران
و "نجات"
ایران، دعوت
به عمل آورند.
این ۱۷۵
خودفروخته
تنها نیستند.
خوب است به
سند زیر و مخرج
مشترک نظریات
آنها توجه
کنید. ببینیم مدعی
بیتاج و تخت
پادشاهی
ایران رضا
پهلوی در
پیامش مورخ ۱۸
آبان ماه ۱۳۹۰
چه میگوید:
"... در این
شرایط حساس
تاریخی که
سرزمینمان
ایران با آن
روبروست،
وظیفه همه
بخشهای جامعه
به ویژه
نیروهای مسلح
مدافع و مطیع
حقوق و خواسته
ملت است تا
دست در دست
یکدیگر، در
چارچوب یک
جنبش
نافرمانی و با
ایجاد شبکههای
وسیع
اجتماعی،
برای اجتناب
از بروز یک
حمله نظامی که
میتواند
آغازگر یک سیر
قهقرایی و
پرهزینه برای مردم
ایران باشد،
به پا خیزیم.
...
تمام
تلاش خود را به
کار خواهم بست
تا خواست صلحجویانه
مردم کشورم را
به گوش جامعه
جهانی
برسانم و خطاب
به آنان تاکید
نمایم که سرنوشت
ایران نه با
دخالت نظامی
خارجی بلکه تنها
باید توسط
مردم ایران و
با حمایت
جامعه بینالمللی
تعیین شود".
در ضمن
در طی پیام،
رضا پهلوی
فراموش نمیکند،
که موذیانه به
جستجوی "مسبب
جنگ" بپردازد
و به مردم این
فکر را القاء
نماید، در
صورتیکه جنگی
توسط قوای
خارجی (تو
گوئی این قوای
خارجی بینامونشاناند.
وی از به کار بردن
حتی نام آمریکا
و اسرائیل و
ناتو پرهیز میکند
- توفان) به
ایران حمله
کنند، دلیلش
خود جمهوری
اسلامی است.
این جمهوری
اسلامی است که
"مسبب جنگ"
است و نه امپریالیستها
و صهیونیستها.
وی مینویسد:
"نظام مستبد و
تمامیت خواه
اسلامی ... باعث
ایجاد بحران و
آشوب در کشورهای
منطقه و به
خطر انداختن
صلح و آرامش
جهانی است" و
یا در جای
دیگر
"دیکتاتوری جمهوری
اسلامی.. با ...
نادیده گرفتن
معاهدات بینالمللی
و همچنین
حمایت همهجانبه
از گروههای
تروریستی و...
در منطقه،
کشورمان را با
بحران عمیق روبرو
ساخته و به
انزوای کامل
بینالمللی
کشانده است.
...
حکومت
اسلامی برای
انحراف اذهان
عمومی از مشکلات
اجتماعی و ... به
دنبال
افروختن آتش
جنگی دیگر است.
حاکمان
جمهوری
اسلامی،
همانند گذشته
جنگ را نعمتی
برای بقای
حکومتشان میدانند
و بر این اساس
، با اتخاذ
سیاستهای ماجراجویانه
و تحریکآمیز،
خشم جامعه بینالملل
را برافروخته
و کشورمان را
با خطر حمله
گسترده نظامی
روبرو کردهاند".
"توجه
داشته باشیم
که حمله نظامی
(توسط کی؟
توفان) الزاما
منجر به سقوط
رژیم جمهوری
اسلامی
نخواهد شد و
میتواند
هزینههای
گزاف و جبرانناپذیری
را برای مردم
کشورمان و
منطقه در
برداشته باشد.
مشروعترین
و کمهزینهترین
راه برای گذر
از نظام جنگطلب
جمهوری
اسلامی، آزادی
ایران به دست
خود مردم
ایران است" (تکیه
همه جا از
توفان است).
سخنان
روشنی است. مشروعترین
و کمهزینهترین
راه، آزادی
ایران به دست
مردم ایران
است، ولی اگر
این راه کمهزینه
مقدور نشد، چون
مردم ایران یا
فعلا خواهان
آن نیستند و
یا توانائیش
را ندارند، نباید
از راه پُرهزینه
چشم پوشید، زیرا
رژیم جمهوری
اسلامی خشم
جامعه بینالملل
را برافروخته
است. پیشنهاد
رضا پهلوی و
سلطنتطلبان
این است که سرنوشت
ایران نه با
دخالت نظامی
خارجی، بلکه
تنها باید
توسط مردم
ایران و با
حمایت جامعه
بینالمللی
تعیین شود.
این بدان
معناست که
جامعه بینالمللی
که منظور حتما
حاکمیت کویت
یا سومالی و
زلاند نو نیست،
بلکه
امپریالیستها
و صهیونیستها
هستند، مانند
نمونه تازه
لیبی، به یاری
سلطنتطلبان
که خود را
نماینده مردم
ایران جا میزنند،
میآیند و
ایران را
"نجات" میدهند.
البته در این
عرصه، ما
اقلیتهای ملی ناسیونالشونیست،
نظیر بخشی از
کُردها را
داریم، که خود
را به دروغ نماینده
خلق کرد، جا
میزنند و
همدست
امپریالیسم و
صهیونیسم در
منطقه هستند و
حاضرند نقش
شورشیان لیبی یا
سوریه را در
ایران ایفاء
کنند. "حزب
دموکرات
کردستان
ایران" با
صراحت ریاکارانه
و مابقی با
کمی شرم و حیا
این نظریه را
تبلیغ میکنند.
در این میان
"سازمان
مجاهدین خلق
ایران" نیز در
پابوسی
امپریالیسم
آمریکا و
جاسوسی برای آنها
با دیگران
مسابقه
گذارده است و
حاضر است با
خیانت به
گذشته پُرافتخار
مجاهدین خلق و
سنتهای
انقلابی آن، متاسفانه
به هر خیانتی
تن در دهد.
خوانندگان
عزیز "توفان"
میبینند، که
هیچکس به
صراحت، حامی
تجاوز به
ایران و تحریم
اقتصادی مردم
ایران و ساختن
نوار غزه از
ایران، نیست.
حامیان تجاوز
به ایران، مسئولیت
تجاوز را به
گردن جمهوری
اسلامی انداخته
و جای علت و
معلول را عوض
میکنند.
معلوم نیست
چرا جمهوری
اسلامی باید
هزاران
کیلومتر
دورتر به
آمریکا حمله
کند؟ این آمریکاست
که تدارک
تجاوز به
ایران را میبیند
و به دور
ایران پایگاه
نظامی ایجاد
کرده و نقض
حقوق بشر، استبداد
مذهبی، شکنجه
زندانیان
سیاسی و اختناق
حاکم در ایران
را بهانه کرده
است تا در
منطقه حضور
داشته باشد و
نه جمهوری
اسلامی در
همسایگی
آمریکا.
اسرائیل ۶۰
سال است که
فلسطین را
اشغال کرده
است، مسبب چندین
جنگ در منطقه بوده
است، ایران
محمدرضا شاه
به ظفار حمله کرده
و پاکستان و
هندوستان با
یکدیگر بارها درگیر
شده و شوروی
به افغانستان
وارد شده و القاعده
توسط آمریکا و
عربستان
سعودی و
سازمان امنیت
پاکستان
پروار گردیده
و به
افغانستان اعزام
شده است و
منطقه را به
آشوب کشیدهاند.
آنها به یاری
فرانسه و
آلمان و
آمریکا و انگلیس
به اسرائیل
بمب اتمی دادهاند
و... آیا همه این
تحریکات و
ماجراجوئیها
در منطقه که
به صورت عمده،
قبل از
استقرار رژیم
جمهوری
اسلامی در
منطقه بوده
است، در زیر
سر جمهوری
اسلامی است؟ و
یا زیر سر
صهیونیسم
اسرائیل و
توسعهطلبی
امپریالیستها
در منطقه؟
تروریستها صهیونیستها
هستند و یا
فلسطینیها و
لبنانیها که
کشورشان در
اشغال به سر
میبرد. دنیا
را واژگونه
نشان دادن
برای اینکه تجاوز
امپریالیستها
را به ایران
توجیه کردن،
کمال بیشرمی
و موذیگری و
فقدان صمیمیت
است. فقط این
امر از آدمهای
بیوجدان و
نوکران
امپریالیست و
موجوداتی
برمیآید که
کوچکترین عشق
و علاقهای به
مردم ایران و
به سرزمین
ایران ندارند
و میهنپرستی
را مسخره می
کنند.
مطالعه
این نظریات
موذیانه به اصطلاح
"جبهه اول"
این است، که
امپریالیستها
و صهیونیستها
بیآزار بوده
و به تحریک و
ماجراجوئی
بینالمللی
دست نمیزنند.
این "نیروهای
خارجی"،
هوادار صلح و
آرامشاند و
با تروریسم
مخالف بوده و
به خواستهای
مردم ایران
احترام میگذارند.
اگر جمهوری
اسلامی
خواهان
برافروختن
جنگ نباشد،
آنها با ایران
کاری ندارند.
رضا پهلوی در
لابلای گفتار
خویش به طور
موذیانه شرایط
امپریالیستها
برای تسلیم را
نیز بازگو میکند.
رژیم جمهوری
اسلامی باید
از دستیابی به
دانش هستهای
دست بردارد،
رژیم جمهوری
اسلامی باید
از حمایت جنبش
مردم لبنان و
فلسطین دست
بردارد، رژیم
جمهوری
اسلامی باید
اسرائیل را به
رسمیت بشناسد
و بپذیرد که
عامل تحریک و
فتنه و جنگ در
منطقه اسرائیل
نیست و از
حمایت از
مبارزه مردم
بحرین و یا
یمن دست
بردارد و
روابطش را با
دولت سوریه قطع
کند و...
اگر
جنگی در بگیرد
که حزب ما احتمالش
را در شرایط
کنونی کم میداند
و تحریکات
کنونی
امپریالیستها
و صهیونیستها
را در خدمت
مبارزات
انتخاباتی
آمریکا و
تشدید تحریمهای
اقتصادی
ضدبشری علیه
مردم ایران ارزیابی
میکند، در
آنصورت ایران
به مخروبه بدل
خواهد شد.
شهودی که از
لیبی آمدهاند،
گزارش میدهند
که شهرهای
لیبی مانند
شهرهای آلمان
بعد از جنگ
جهانی دوم مخروبهاند.
همین که
اخباری از
لیبی به گوش
مردم نمیرسد،
همینکه رسانههای
گروهی بعد از
قتل معمر
قذافی و روی
کار آمدن
حکومت دستنشانده
لیبی از
خرابیها و
کشتار جنگ و
عقد قراردادهای
پُر نان و آب
خبری نمیدهند،
نشانه دامنه و
عمق فاجعه در
لیبی است.
جنگ با
ایران یعنی
نابودی
شهرها، یعنی
نابودی
دستآوردهای
چندین نسل
فرزندان این
آب و خاک،
یعنی غارت
ثروتهای
ایران، یعنی
عدم امنیت و تجزیه
کردن ایران در
خدمت منافع
امپریالیستها
و صهیونیستها.
مشتی بیمار
روانی و نادان
سیاسی تصور میکنند،
امپریالیستها
دارای آنچنان
موشکهای
هوشمندی
هستند، که فقط
مستبدین
مذهبی را هدف
قرار میدهند
و آنها را
نابود میکنند.
آنها سفیهانه
بر تجارب عراق
و افغانستان و
لیبی چشم میبندند.
خود
امپریالیستها
در صورت
اجبار، مُقُر
میآیند که
این موشکها و
بمبهای
هوشمند
عوارضی از خود
باقی میگذارند
که هزاران
کشته به همراه
دارد. جنگ
یعنی بیخانمانی
و بیکاری،
فقدان
بیمارستان و
دوا و دکتر،
جنگ یعنی نبودن
آب سالم
آشامیدنی و...
جنگی که
امپریالیستها
راه
بیاندازند
برای آزادی
ایران نیست
برای اسارت
ایران است. باید
خائن و
فرومایه بود
تا مدعی شد،
امپریالیستها
و صهیونیستها
هوادار آزادی
و دموکراسی و
تحقق حقوق بشر
و عدالت
اجتماعی در
ایران هستند و
برای این
منظور به
ایران میآیند
تا این حقوق
را برای مردم
ایران به
ارمغان
بیاورند و از
کشور ما بهشت
برین بسازند و
بعد از اینکه
در عرض چند
روز به این
اهداف انسانی
رسیدند، بدون چشمداشت
از مخارج جنگی
سرسامآوری
که کردهاند،
بدون اظهار
تاسف از کشته
شدن هزاران
سرباز آمریکائی
و متحدینشان،
بزرگوارانه، به
خاطر چشم و
ابروی مردم
ایران، از این
همه خساراتی
که دیدهاند، چشم
میپوشند و
خاک ایران را داوطلبانه
ترک کرده و
همه
پایگاههای
نظامی خویش را
در منطقه برمیچینند
و به آمریکا
برمیگردند و
اجازه میدهند
نفوذ چین و
روسیه در
ایران زیاد
شود. مردم
ایران خواهان
چنین جنگی هرگز
نیستند و با
آن به مقابله
میپردازند.
پس میبینیم
آن "جبهه اولی"
که آقای
تقوائی در
تخیلات خود
ساختهاند،
هرگز به این
نحو وجود
ندارد. "جبهه
اول" ایشان
همان جبهه "حزب
کمونیست
کارگری ایران"
است که برچسب
"سوم" را به آن
زدهاند، تا
همکاری و
همدستی خویش
را با
امپریالیستها
و صهیونیستها
پنهان کنند.
حال با
اطلاع از
سخنان رضا
پهلوی که در
نوکریش برای
بیگانگان
تردید نیست،
خوب است به سخنان
رضا پهلوی دوم
به نام حمید
تقوائی رئیس "حزب
کمونیست
کارگری ایران"
که همیشه
سیاست حمایت و
سرسپردگی از
اسرائیل را
تبلیغ کرده
است توجه
کنید.
ایشان
در پاسخ به
پرسش مجری "رادیو
همبستگی" که
سرانجام، نظر
ایشان را در
صورت وقوع جنگ
میخواهد،
چنین پاسخ میدهد:
"... حتی در
شرایط جنگی هم
باید نشان داد
که جمهوری
اسلامی منبع
تمام این
وضعیت هست
اگر این فضای
جنگی همچنان
بالای سر
ایران الان
سالهاست
ادامه دارد و
هر چند وقتی
مسئله حمله
نظامی از طرف آمریکا
یا اسرائیل و
غیره مطرح م
شود به خاطر
اینکه این
رژیم
اونجا هست
که شرایط،
این شرایط
جنگی را اصلا ایجاد
کرده است و
بنابراین من
فکر میکنم
حتی در شرایط
جنگی باید
مبارزه علیه
جمهوری
اسلامی و نشان
دادن اینکه بالاخره
با سرنگونی
جمهوری
اسلامی هست که
خطر جنگ، خطر
هستهای، بمب
اتمی و غیره و
همه از سر
ایران و منطقه
کم میشه
باید این وظیفه
را باید به
پیش برد و به
همه نشان داد
که اتفاقا در
شرایط جنگی
باید حمله
علیه جمهوری
اسلامی و
مبارزه علیه
جمهوری
اسلامی تشدید
بشود برای
اینکه ریشه
مسایل آنجا هست."
در پاسخ
به پرسش "باید
در ایران چکار
کرد تا از جنگ
جلوگیری کرد؟"
میگوید:
"... راه
مقابله با جنگ
و هر نوع
تاثیرات جنگی
و حتی اگر این
جنگ اتفاق
بیفتد.... باید جمهوری
اسلامی را به
زیر بکشیم. ختم
جنگ رابطهاش
این است، بالاخره
مردم ایران نمیتوانند
حکومت
اسرائیل و یا
آمریکا را به
زیر بکشند
کاری که میتوانند
بکنند این است
که جمهوری
اسلامی را در چنین
موقعیتی قرار
بدهند، زیر ...
فشار انقلاب
مردم اولا کسی
بخودش جرات
ندهد که حمله
کند و بگه که خود
مردم دارند
تکلیف را روشن
میکنند،
ثانیا اگر
چنین جنگی اتفاق
افتاد ابتکار عمل
دست خود مردم
باشه نه
نیروهای
مهاجم، آنها
نباشند که
آینده ایران
را تعیین میکنند،
اینکه جمهوری
اسلامی بره یا
نره و
یا رژیم .. و
غیره... باید
آلترناتیو
مردم این باشد
که خود به قدرت
خودمان این
حکومت را به
زیر بکشیم و
باین ترتیب به
جنگطلبیها،
به جنگ، به
بمب هستهای و
تروریسم در
منطقه و غیره جواب
دهیم، تنها
جواب انسانی
به مسئله سرنگون
کردن رژیم جمهوری
اسلامی به قوت
انقلاب مردم
است. به همین
خاطر ما فکر
میکنیم حتی
اگر جنگی هم
اتفاق افتاد به
هیچوجه نباید
یک جبهه ضدجنگ
تشکیل داد،
برعکس اگر کسی
میخواهد
جبههای درست
کند توی این
شرایط باید جبهه
ضد جمهوری
اسلامی درست
کند و اعلام
کند منبع و
منشاء این جنگ
و ناامنی و
تروریسم و
وضعیت کاملا
اختناق و فشاری
که به مردم
ایران وارد میشه
جمهوری
اسلامی هست ..." (تاکیدات
از توفان است).
با یک
نگاه ساده
معلوم میشود
کنه نظریات
رضا پهلوی از
"جبهه اول" با نظریات
حمید تقوائی
از "جبهه سوم"
یکی است. هر دو
جای علت و
معلول را عوض
میکنند تا
تجاوز به
ایران را
توجیه کنند.
تقوائی حتی در
آستانه جنگ،
در شرایطی که
اسرائیل و
آمریکا بر طبل
جنگ میکوبند
موافق آن نیست
که یک جبهه ضدتجاوز
به عنوان یک
عامل
بازدارنده در
وقوع جنگ و
تجاوز ایجاد
شود. برعکس وی
بر آن است که
باید جبهه
وسیعی به وجود
آورد و رژیم
جمهوری
اسلامی را
سرنگون کرد.
وی هوادار
ایفای نقش
احمد چلبی
است. وی آرزوی
تحقق نمونه
لیبی را در
ایران دارد.
وی که همواره
آرایشگر
امپریالیسم
بوده است،
چنین جلوه میدهد
که گویا
امپریالیسم
اساسا نه
توسعهگر است
و نه به دنبال
سرکردگی و
غارت جهان میگردد.
اگر رژیم
جمهوری
اسلامی
سرنگون شود،
منطقه در امن
و امان به سر
میبرد. آیا میشود
به این
عوامفریبی
صهیونیستی دل
بست؟ آیا این
واقعا درست
است که منطقه
از بعد از پیدایش
جمهوری
اسلامی ناامن
شده است؟ ناامنی
آمریکای جنوبی
و جنوب شرقی
آسیا را چگونه
میشود توضیح داد؟
آیا آنها نیز
به اسلام
گرویدهاند؟
در
نظریات آقای
تقوائی همه
خواستهای
اسرائیل و
آمریکا
بازتاب کامل یافته
است، از درخواست
انصراف ایران
از دستیابی به
فنآوری هستهای
که ایشان آنرا
به دروغ مانند
اربابانش
"بمب اتمی"
جلوه میدهد،
تا خطر جنگ و
تحریک و
تروریسم.
ایشان به مردم
القاء میکنند،
برای پایان دادن
به جنگ، باید
جمهوری
اسلامی را به
زیر بکشیم چون
زورمان به
اسرائیل و
آمریکا نمیرسد.
آقای تقوائی
فراموش کردهاند
که بت اعظم
ایشان منصور
حکمت که ویروس
انحرافات
فکریش را به
جنبش
کمونیستی
ایران سرایت
داد، بر این
نظر بود که
خصلت اوضاع
کنونی را تضاد
میان "اسلام
سیاسی و
میلیتاریسم
آمریکا"
تعیین میکند
و مردم جهان
باید با هر دو
جبهه ارتجاعی
بجنگند. در
تحلیل اخیر
آقای تقوائی
روح گفتار منصور
حکمت تجلی
یافته است. این
دقیقا همان ارزیابی
است که حزب
کار ایران (توفان)
از نظریه آنها
ارائه داده
است. این
سخنان آقای
تقوائی
اعتراف بسیار
صریحی در مورد
ماهیت "جبهه
سوم" و مبارزه
با تئوری "هر
دو جبهه
ارتجاع" ایشان
است. با این
اعتراف معلوم
میشود، تئوری
جنگ همزمان در
دو جبهه، یعنی
هم با آمریکا
و هم با
جمهوری
اسلامی، هم با
اسلام سیاسی و
هم با
میلیتاریسم
آمریکا، از
راه تشکیل و شرکت
در "جبهه سوم"،
یک تئوری
عوامفریبانهای
بیش نیست. ما
میپرسیم، اگر
مردم ایران زورشان
به اسرائیل و
آمریکا نمیرسد،
پس چرا شما
مسئله جنگ از
طریق "جبهه
سوم" را که
گویا باید با
هر دو طرف
بجنگد، طرح میکنید؟
چگونه است که
مردم ایران
زورشان به دو
نیروی آمریکا
و اسرائیل نمی
رسد، ولی
زورشان به سه
نیروی جمهوری
اسلامی و
آمریکا و
اسرائیل
رویهم میرسد؟؟!!
پس "جبهه سوم"
شما فقط جبههای
برای سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی است و
مبارزه با
"اسلام
سیاسی" است و
نه مانند طاهر
ذوالیمینین
برای شمشیر
کشیدن همزمان به
روی نیروهای
خارجی و
نیروهای
داخلی؟ پس شما
در حقیقت در
دو جبهه نمیجنگید،
تنها در یک
جبهه میجنگید،
در جبهه جنگ
برای سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی، چون زورتان
به جمهوری
اسلامی میرسد
و به اعضاء
فریبخورده
خودتان تلقین
میکنید، که
ما با آمریکائیها
و اسرائیلیها به
خاطر هدف
مشترک در یک
جبهه قرار
داریم و آنها
وقتی ببینند
که ما رژیم
جمهوری
اسلامی را
سرنگون کردهایم
راضی شده عقبنشینی
میکنند و
میلیاردها
دلاری را که
خرج کردهاند
و ناوگانهای
خود را به منطقه
آوردهاند و
برمیگردانند
به ما خواهند بخشید.
آیا میتوان
به این افسانهسرائی
باور کرد؟
واقعیت
چیست؟
کمونیستها
در شرایط مشخص
کنونی چه باید
بکنند؟ شرایط
کنونی این است
که جبههای
قدرتمند که
قابلیت مانور
و مبارزه
مستقل داشته
باشد به نام "جبهه
سوم" وجود
ندارد. میشود
آنرا در روی
صفحه کاغذ
اختراع کرد و
در پُرگوئیها
از آن استفاد
نمود، ولی این
جبهه در عمل
فاقد هر گونه
تاثیر
انقلابی است و
تنها دوای درد
بیعملان و
خانهنشینان
است. برای
کسانیکه میخواهند
مسئولانه در
جنبش شرکت
کنند و با
تلاش خویش مُهر
خود را بر
جنبش بزنند،
تنها دو راه
باقی میماند.
در
مرحله نخست ما
در آستانه
تجاوز و تحریم
قرار داریم و
هنوز تجاوزی
صورت نگرفته
است و دشمن
تنها بر طبل
جنگ میکوبد
تا جنگ روانی
را آغاز کند و
به طرحهای طرف
مقابل و
واکنشهای
جهانی پی برد.
در این صورت
نیروهای
انقلابی باید
در یک جبهه
گسترده و وسیع
همه نیروهائی
را که خواهان
جلوگیری از
جنگ هستند و
تحریمهای
بربرمنشانه
اقتصادی علیه
مردم ایران را
محکوم میکند،
گرد آورند و
به فعالیت
تبلیغاتی در
این عرصه دست
بزنند. تا در
حد توان خود
با بسیج افکار
عمومی نقشی بازدارنده
در وقوع جنگ
ایفاء کنند. به
این جهت ما به
جبههای نیاز
داریم که در مقابل
جبهه
تجاوزکاران و
جنگطلبان ایستاده
است. مرز
جدائی در این
جبهه قبول انقلاب
و یا
سوسیالیسم و
نفی بهرهکشی
انسان از
انسان و این
قبیل مقولات نامربوط
نیست. این
مقولات اگر با
زبان ملایم
بیان کنیم، تنها
خرابکاری
چپروانه در
ایجاد چنین
جبههای است و
عملا در خدمت
اهداف
امپریالیسم و
صهیونیسسم
قرار میگیرد.
این جبهه باید
مخرج مشترک
تمام آن
نیروهائی باشد
که مخالف
تجاوز و تحریماند،
زیرا بر این
نظرند که
تجاوز و تحریم
به ضرر مردم
ایران است و
کوچکترین
مساعدتی به
تغییرات
دموکراتیک و
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی نمیکند.
در این
مرحله کار
افشاءگری در
مورد رژیم
جمهوری
اسلامی و
ماهیت ارتجاعی
و استبدادی
آن، افشاء
فساد و
سرکوبگری مافیای
در قدرت، باید
به صورت ترویجی
و روشنگرانه
در متون
اطلاعیههای
ما و یا مقالات
تحلیلی ما
بازتاب یابد
تا به افکار
عمومی، دلایل
موضعگیری ما
را نشان دهد و
نه به صورت
نمایشات
خیابانی و یا
آنگونه
نمایشاتی که عملا
توجیهگر
تجاوز
امپریالیستی
به خاک ایران باشد.
در این مرحله
باید از
مبارزه
دموکراتیک به حق
مردم ایران که
مستقل از
خواست ما، در
جریان بوده و
رژیم جمهوری
اسلامی را
آماج حملات
خویش قرار
داده است،
حمایت کرد و توضیح
داد که
سرنگونی رژیم
سرمایهداری
جمهوری
اسلامی، که
عامل
بازدارنده
تحولات
دموکراتیک در ایران
است، یک امر
ضروری و خواست
باطنی ملت ایران
است. باید
آگاه بود که
مبارزه ضدامپریالیستی
جدا از مبارزه
دموکراتیک
مقدور نیست و
وظیفه
نیروهای
انقلابی در
این وضعیت،
تلاش در جهت
سمتدهی به
این جنبش دموکراتیک
در پرتو
تحولات و اوضاع
کنونی جهان
است. باید
آگاه بود و
تبلیغ کرد که
سرنگونی این
رژیم فاسد و
دزد و سرمایهداری
مافیائی
وظیفه خلق
ایران است و
نه نیروهای
استعمارگر
خارجی که با
اشک تمساح در
مرزهای ایران
به کمین نشستهاند.
در
مرحله دوم
احتمال وقوع
جنگ است که در
این صورت کار
با یک بمب و
موشک حل نمیشود.
جنگ
امپریالیستها
و صهیونیستها
تنها برای سرنگونی
رژیم مستبد،
ارتجاعی، عقبمانده
و وحشی و یا
بربرمنش
جمهوری
اسلامی نیست،
برای اشغال
ایران و غارت
منابع طبیعی و
ثروتهای کشور
ما و در درجه
اول نفت و گاز
و مس و اورانیوم
است. این جنگ تنها
یک حمله برقآسا
نخواهد بود،
که ۲۴ ساعته
تمام شود. در
چنین اوضاع
دهشتباری
تنها دو جبهه
وجود دارد، چه
در خارج و چه
در داخل. جبهه
همه کسانی که
خواهان قطع
جنگ و خروج
نیروهای
تجاوزکار به
ایران در خارج
از کشور هستند،
در مقابل جبهه
کسانی که
خواهان ادامه
جنگ میباشند.
همین وضعیت
نیز در داخل
ایران است.
مردم ایران
یکپارچه برای
اخراج
متجاوزین به پا
میخیزند و به
مقابله با
آنها دست میزنند.
فقط آن
دیوانگانی که
قدرت تخیلشان
مافوق انسانی
است، فکر میکنند
مردم به جای
اخراج
اشغالگران
نخست به سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی دست میزنند
و یا با
سربازان
موهومی "جبهه
سومی" ایجاد
خواهند کرد که
هم مخالف
متجاوزین
خواهند بود و
هم "سوسیالیسم"
را در ایران
مستقر خواهند
کرد؟؟!!
چه در
آستانه جنگ و
چه در زمان
وقوع جنگ تنها
دو جبهه وجود
دارد. جبهه
همه ایرانیان
میهندوستی
که مخالف
تجاوز به
ایران هستند و
سرنگونی رژیم
جمهوری اسلامی
را وظیفه
داخلی مردم
ایران میدانند
و جبهه
هواداران
تجاوز به
ایران که سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی را نیز
با یاری امپریالیستها
و صهیونیستها
نظیر احمد چلبی
و یا محمود جبرئیل
در دستور کار
خود قرار دادهاند.
این
ایرانیهای
خود فروخته
هرگز مورد احترام
و اعتماد مردم
ایران
نخواهند بود.
در چنین
شرایطی امر
سرنگونی رژیم
جمهوری اسلامی
به امری درجه
دو تبدیل میشود
و این را شرایط
به نیروهای
انقلابی
تحمیل میکند.
برخورد
اپوزیسیون
منحرف و
خودفروخته
ایرانی نسبت
به حمله
احتمالی به
ایران همان
برخوردیست
که
اپوزیسیون
خودفروخته و
منحرف عراقی
در دوران
تدارک اشغال
این کشور در
قبال جنگ
آمریکا علیه
رژیم صدام
حسین اتخاذ
کرد. نمونه
عراق برای
آنهائی که دل
درگرو رهائی کارگران
و زحمتکشان و
موجودیت
ایران دارند،
نمونه
آموزندهای
برای پرهیز از
هرگونه چپروی
کودکانه و
درغلتیدن به
خیانت ملی
است.
ما باید بدانیم
که سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی توسط نیروهای
انقلابی در
ایران هرگز به
معنای جلوگیری
از جنگ نیست،
زیرا
امپریالیستها
برای تسلط بر
ایران و غارت
میهن ما به
تجاوز متوسل میشوند
و نه تنها
برای تغییر رژیم
جمهوری
اسلامی. تاکتیک
درست مبارزه
بر اساس همه
تجارب مثبت تاریخی،
نشان میدهد
که باید امر
مبارزه ملی را
در دستور کار
قرار داد و
تنها از این
طریق است که
نیروهای مترقی
و انقلابی
قادر خواهند شد،
متشکل شده، در
میان اقشار
مردم نفوذ
کرده، ارتجاع
داخل ایران را
که حتما بخشا
به همدستی با
متجاوزین دست
خواهند زد
افشاء و منزوی
کرده و راه را
برای کسب قدرت
سیاسی و
سرنگونی رژیم جمهوری
اسلامی در
مرحله بعد
آماده نمایند.
به سخن دیگر
در شرایط
تجاوز و
اشغال، مبارزه
برای کسب قدرت
سیاسی در
ایران از
گذرگاه مبارزه
ملی برای دفع
متجاوز خارجی
می گذرد.
مبارزه ما یک
مبارزه
طولانی است و
میزان موفقیت
آن به تناسب
قوای ملی و
بعد طبقاتی
وابسته است.
این واقعبینی
انقلابی است
که منجر به اتخاذ
تاکتیکهای
درست در
مبارزه میشود.
آنها که
میخواهند در "سه
جبهه" بجنگند
که توهم خندهداری
بیش نیست، چه
در داخل و چه
در خارج
ایران، در
جبهه نیروهای
تجاوزکار
قرار میگیرند.
در عمل دو
جبهه بیشتر
نیست. "جبهه
سوم" تنها تا
زمانیکه
مسایل جدی
نشده است، امکان
پر حرفی و
ایفای نقش
دوگانه و جای
ایفای ادا
اطوار
انقلابی را
بازمیگذارد.
وقتی مسایل
جدی شد، کار مانور
آنها نیز به
پایان میرسد،
زیرا زمان
تعیین تکلیف
فرا رسیده
است. تصورش را
بکنید که
امپریالیستها
و صهیونیستها
به ایران
تجاوز کردهاند
و در لحظهای که
حزب ما مانند
همیشه به
میدان میآید
و محکومیت
امپریالیستها
و صهیونیستها
و قطع بمباران
و خروج اشغالگران
را همراه با
مردم جهان میطلبد،
یک گروه
ایرانیهای "جبهه
سومی" پیدا
شوند که میخواهند
با شعار "سرنگونباد
رژیم جمهوری
اسلامی" و
برای خالی
نبودن عریضه، بیان
"ما خواهان قطع
بمباران ایران
هستیم"، به
نمایشات اعتراضی
بپوندند. همه
شرکتکنندگان
به آنها
خواهند گفت
شما به
مالیخولیا
دچارید. شما
با بمباران
مشروط و تجاوز
مشروط
موافقید. پوچی
این تئوریهای
منصور حکمتی نیازی
به بحث ندارد
و پوچی آن
کاملا روشن
است.
ما آرزو
داریم این
شرایط به جنگ
خانمانسوز بدل
نشود، ولی حزب
ما از وضعیت
فعلی که
دوستان و
دشمنان خلق را
مجبور به
اتخاذ موضع
کرده است
خوشحال است.
باید این
تضادها را
تشدید کرد تا
سره از ناسره
تشخیص داده
شود و همدستان
امپریالیسم و
صهیونیسم شناخته
شوند. هماکنون
نقش
روشنفکران
خودفروخته و
نقش ستون پنجم
امپریالیسم و
صهیونیسم در
قالب پارهای
سازمانهای
زنان و یا
سازمانهای
غیردولتی و
نظایر آنها
برملا شده
است. این
خائنین با
پنهان کردن
خویش در پشت
جنایات جمهوری
اسلامی در پی
ایجاد فاجعهای
به صد برابر
بدتر در ایران
هستند.
حزب کار ایران
(توفان)
آذر
ماه ۱۳۹۰
www.toufan.org