حمید محوی:

به کوریِ چشمِ دشمنانِ سوسیالیسم

 

چنین ادعایی که می‌گوید «یا راه استالین، یا راه سرمایه‌داری» واقعا جای تردیدهای بیشماری دارد، و از دیدگاه من در پیوند با همان موضوعی قرار می‌گیرد که همیشه آن را تحت عنوان «فرهنگ امام‌زمانی» در بطن و در اعماق ناخودآگاه جنبش چپ و به اصطلاح کمونیسم عصر حجر و شکست‌خورده قابل بررسی دانسته‌ام.


رفقای گرامی! کمونیست‌ها در سر تا سر جهان در حال بازسازی خود هستند و کمونیست‌ها در صورتیکه بخواهند به مبارزاتشان ادامه دهند باید نسبت به تاریخ گذشته دید انتقادی داشته باشند. و استالین نیز احتمالا یکی از همین نقاط و یا مناطقی است که باید مورد بررسی و انتقاد قرار گیرد.


مبارزۀ طبقاتی به هیچ عنوان به مفهوم راه استالین نیست. آنهایی که می‌گویند "یا راه استالین..." در عین حال باید به پرسش‌هایی که مرتبط به تضاد کیش شخصیت و ضرورت خلاقیت فرد مبارز در متن مبارزات طبقاتی   پاسخ بگویند.


مطمئنا استالین نظام سرمایه‌داری را به وحشت انداخته بود ولی ناعادلانه است که وقتی بیش از ۱۸ میلیون نفر از ارتش سرخ و مردم غیرنظامی روسیه برای به زانو در آوردن ارتش نازی، و وقتی که با دیگ و قابلمه حتی به مصاف تانک‌های آلمانی می‌رفتند، بگوییم استالین.


در اینجا است که می‌توانیم از تاریخ‌نویسان ناعادل یاد کنیم که از قهرمانان روزمره یاد  نمی‌کنند و تنها می‌گویند استالین.


این نوع تاریخ‌نویسان از همان گروه‌هایی هستند که می‌گویند «رضاشاه در ایران راه‌آهن ساخت» که همان تنها ضربۀ کلنگ افتتاحیه‌اش هم نمایشی بوده.
موضوع اینجا است که ایجاد ساختمان سوسیالیسم در یک جامعه کار یک یا دو نفر نیست، کار نخبگان هم نیست. کار نوابغ هم نیست.


من طرفدار انسان روزمره و عادی هستم. این انسان نباید مرعوب شود و کمونیسم آمبریدگادمان افراد زیر پرچم این فرد و آن فرد نیست. آنهایی که دست به چنین دسته‌بندی‌هایی می‌زنند و چنین فرمول‌هایی را با شهامت کامل مطرح می‌کنند، چیزی از کمونیسم نفهمیده‌اند.


الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، تشکیل جامعۀ سوسیالیستی و الغای طبقات اجتماعی، الغای حد و مرزها و هیرارشی حرفه‌‌ها را نیز در پیش دارد
مسخره است که ساختمان سوسیالیستی و زندگی و رهایی نوع بشر به وجود یک نفر آن هم به «استالین» تکیه داشته باشد که با تمام خدماتش که هیچکس حتی افرادی مثل «همنشین بهار» نیز آن را انکار نمی‌کند، کارهای دیگری هم کرده مثل کشتن گئورگی پلخانف. حیف نبود که این تئوریسین مارکسیست کشته شود؟ حیف نبود این متفکر هنری که کتاب هنر و زندگی اجتماعی را نوشته بود کشته شود؟ ما تحت هیچ شرایطی نباید اجازه دهیم که از این پس و در آینده پلخانف‌ها قربانی شوند.


گره زدن آیندۀ کمونیسم و جامعۀ سوسیالیستی به یک فرد تاریخی واقعا از دیدگاه علمی به دور است. حتی مارکس و انگلس. اگر چه بازگشت به کلاسیک‌ها امری اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.


ببنید رفقا! در یک نکته هیچکس نمی‌تواند منکر شود که اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، بلوک شرق از هم پاشید. و سوسیالیسمی که قرار بود بازگشت‌ناپذیر باشد، به دست مافیای روس افتاد، رفیق ا. م. شیری حتما در این مورد خیلی حرف‌های شنیدنی خواهد داشت. حالا دشمنان  سعی می‌کنند این شکست را قطعی جلوه دهند، ولی کمونیست‌ها این شکست را به شکل یک آزمون علمی می‌بینند که می‌تواند مثل هر آزمون علمی دیگری دوباره و هزارویک‌بار تکرار شود تا به نتیجه برسد. با این وجود چنین شکستی، می‌تواند دستاوردهایی نیز برای ما و آیندگان نیز داشته باشد.


در نتیجه، چنین رویکردی ما را مجبور می‌سازد که نسبت به مدل شکست‌خورده دید انتقادی داشته باشیم. اگر این مدل بی‌عیب‌ونقص می‌بود، نباید از بین می‌رفت. وگرنه، پس چرا جبهۀ سوسیالیسم منحل شد؟


نه، نه و هزار بار نه، انتقاد از استالین، انتقاد از کیش شخصیت و تمام پرسش‌های دیگر به هیچ عنوان به مفهوم ترک مبارزۀ طبقاتی و پیوستن به جبهۀ سرمایه‌داری نیست. بلکه اصرار در «استالین به عنوان تنها راه رهایی....» است که برای کمونیست‌ها نقطۀ ضعف خواهد بود و دشمنان نیز به همین نقطه ضربه وارد می‌کنند. در نتیجه در مورد استالین نیز باید مانند هر پدیدۀ دیگری از دیدگاه نسبی دست به ارزیابی بزنیم.

 

با ارادت رفیقانه

حمید محوی