غلام امیدوار

خیزش مردم لیبی‌ و بهره‌برداری‌های امپریالیسم (۲)

 

از اوائل سال جاری امواجی از مبارزات خود‌جوش تهی‌دستان کشور‌های عربی‌ منطقه در کادر ظرفیت جنبش‌های بدون رهبری انقلابی‌ (کمونیستی) سلطه بورژوازی وابسته اغلب این کشور‌ها را به لرزه در آورده است. یکی‌ از این خیزش‌ها، خیزش مردم لیبی‌ می‌‌باشد، البته این خیزش به دلیل آنکه امپریالیسم جهت گسترش استراتژی میلیتاریستی خود که ده سال است این پروژه را زیر نام "مبارزه علیه تروریسم" به پیش می‌‌برد، این بار به بهانه دروغین "جلوگیری از کشتار مردم لیبی‌ توسط دولت قذافی" جنگ را به کشور لیبی‌ گسترش داد و خیزش مردم لیبی‌ فرصت نیافت در سطح خیزش مردم دیگر کشور‌های عرب منطقه مثل تونس، مصر و یمن  رشد کند. آیا لشکرکشی امپریالیسم به هدف سرکوب این خیزش بوده است؟

 

با نگاهی‌ واقع بینانه می‌‌توان به سادگی‌ و شفاف گفت که در حال حاضر با توجه به سطح این جنبش‌ها که بخشی از "قدرتمندان" چندین دهه‌ای بر اساس سیاست حساب‌شده امپریالیسم برای نفوذ و به کج‌راه بردن این جنبش‌ها از دول حاکم "جدا" می‌‌شوند، بخش‌هایی از ارتش یا کل ارتش از این رژیم‌ها "می‌‌بُرند" و به "حمایت" از مردم می‌‌پردازند. در چنین وضعیتی امپریالیسم نیازی به لشکرکشی جهت "سرکوب" این "انقلابات" و یا از این طریق "کنترل" اوضاع  ندارد. هر چند که این امر از واقعیت لشکرکشی به منظور اهداف دیگر حاصل می‌‌گردد. اگر در این چند ماه امپریالیسم در جهت استراتژی جهانیش و به منظور تحقق اهداف همین کار و زار میلیتاریستی (که تامین منافع اقتصادی سیاسی و "بازتحکیم" سروری خود در جهان سرمایه‌داری می‌‌باشد‌. بخشی از این استراتژی کنترل بر آبراه‌های دریایی است. کشور لیبی‌ علاوه بر داشتن ذخائر نفتی‌ عظیم و مرغوب در کنار یکی‌ از این آبراه‌ها قرار گرفته است) به کشور لیبی‌ حمله کرده  و آن را به "نقطه" دیگری در کانون بحران (خاورمیانه بزرگ) تبدیل کرده است. این بخش از امپریالیسم نه برای سرکوب "انقلاب" مردم لیبی‌ بلکه جهت "حل و فصل" تضاد‌های میان خود و دیگر قدرت‌های امپریالیستی به ویژه چین و  یافتن داروی مسکنی برای اقتصاد بیمار خود، این جنگ را راه انداخته است. این کارزار جنگی با توجه به واقعیت جهان کنونی که در آن چین به دومین قدرت اقتصادی و در آینده به تناسب رشد اقتصادیش به قدرتی‌ سیاسی نیز تبدیل می‌‌شود و خود واقعیت جنگ در لیبی‌ که فرانسه در کنار انگلیس زیر رهبری آمریکا قرار گرفته و اینکه کاریکاتور بودن اتحادیه اروپا به مثابه "بلوکی" (این اتحادیه  به دلیل تضاد منافع بورژوازی هر کدام از کشور‌های عضو مثلا در برابر تصمیم امپریالیسم آمریکا جهت اشغال عراق به مثابه یک "اتحادیه") در برابر آمریکا به دلیل تناقضات درونیش برای یکی از پیشگامان این اتحادیه (فرانسه) آشکار شده است. از ویژگیهای جهان کنونی سرمایه‌داری امپریالیستی که با خصوصیات همین جهان حتا در آن زمان که آمریکا عراق را اشغال کرد پرده برمی‌‌دارد. این برخی‌ ویژگی‌‌ها به نظرم ماحصل تبدیل شدن چین به رقیب درجه اول آمریکا می‌‌باشند. در این فاصله از زمان اشغال عراق هم امپریالیست‌های آمریکایی پی‌ برده‌اند که اجرای پروژه عظیمی‌ به نام "قرن نوین آمریکایی" که قرار است از طریق استفاده از بازوی قدرتمند نظامیش متحقق شود، به خاطر هزینه عظیم مالی‌ آن به تنهایی امکان‌پذیر نیست (این روند از پایان دوره ریاست‌جمهوری بوش پسر آغاز شد) و هم شرکای سنتی‌ آمریکا (امپریالیست‌های اروپایی) با محاسبه‌ای از قدرت خود به مثابه کشور‌های واحد (ناتوان از رقابت با آمریکا) به سر عقل آمده‌اند و با توجه به تحولات شتابان در راس یا بالای هرم قدرت در سرمایه‌داری امپریالیستی، کشورهایی که در میان دو قدرت یعنی‌ امپریالیست‌های آمریکایی و چینی‌ قرار دارند، ناچارند در زیر هژمونی یکی‌ از این دو بلوک قرار گیرند. آیا این به معنی‌ آن است که کشورهای عضو دو بلوک با هژمونی بلوک تضاد منافع ندارند؟ به هیچوجه! اینرا هم اضافه کنم که این دسته‌بندی به این دلیل که جهان سرمایه‌داری از این نظر که موضوع سروری سرمایه‌داری امپریالیستی در جریان انتقال است، تثبیت‌شده نیست. به همین سبب در این سال‌ها از زمانی‌ که سارکوزی به ریاست‌جمهوری فرانسه انتخاب شده این کشور علاقه زیادی نشان داده که بیشتر متحد آمریکا باشد تا رقیب آن. در موضوع لیبی‌ با آنکه فرانسه می‌‌دانست که امپریالیست‌های آمریکایی خیلی‌ پیش‌تر از آنها در بنغازی مشغول مسلح کردن مخالفین قذافی هستند و می‌‌داند که سکان پروژه لیبی‌ در دست آمریکاست، ولی‌ باز مصلحت خود را در آن دید که در پروژه لیبی‌ شریک آمریکا باشد تا رقیب او. از این حرفها این نتیجه را می‌‌گیرم که بهره‌برداری امپریالیسم از مسئله لیبی‌ را نه جهت رقابت با امپریالیست‌های فرانسوی یا دیگری، بلکه باید در کادر تضاد میان امپریالیستهای آمریکایی با چین امپریالیست دید و تضاد با دیگر امپریالیست‌ها تحت‌الشعاع همین تضاد اصلی‌ هستند. بر اساس دکترین "پاکس آمریکانا" یا دکترین "قرن نوین آمریکایی" نام دیگری بجز جنگ "پیش‌گیرانه" بر کارزار جنگی آمریکا نمی‌‌توان گذاشت. در این سند آشکار از این مسئله سخن گفته می‌‌شود که آمریکا به "هیچ قدرت نظامی" اجازه نخواهد داد که امنیت ملی‌ آمریکا را تهدید کند. "امنیت ملی‌" چیزی به غیر از منافع انحصارات آمریکایی معنی‌ ندارد. "پیشگیرانه" از این نظر که امپریالیست‌های آمریکایی با راه انداختن چنین جنگ‌هایی قصد دارند سروری خود را تداوم داده و برای اقتصاد خود که در سراشیب ضعیف‌تر شدن است داروی مسکنی  دست و پا کنند و تبدیل شدن چین به سرور نظام سرمایه‌داری امپریالیستی را به تعویق اندازند. سئوال این است که آمریکا به طور مشخص چگونه می‌‌خواهد با لشکرکشی به لیبی‌ به این هدف برسد؟ اولا پیش از آغاز لشکرکشی آشکار به لیبی‌ همانطور که در مطلبی به همین نام که در برخی‌ از سایت‌های اینترنتی منتشر شد تاکید کردم آن است که از لابه‌لای تبلیغات رسانه‌های امریالیستی می‌‌شد تشخیص داد که امپریالیسم قصد دارد لیبی‌ را به "نقطه" دیگری در "کانون بحران" (خاورمیانه بزرگ) تبدیل کند. اگر این مسئله فهمیده می‌‌شد، می‌‌توانستی نتیجه بگیری که لشکرکشی به لیبی‌ زیر نام "حمایت از مردم لیبی‌" همانطور که در مطلب اول در اینباره نوشتم امری جهت "حل و فصل" تضاد با دیگر امپریالیست‌ها به‌طور کل و  با امپریالیست‌های چینی‌ به طور مشخص می‌‌باشد. همانطور که در آن مطلب نوشتم "حل و فصل" را به معنی‌ به "تعویق" انداختن پروسه تبدیل شدن چین به "سرور" نظام سرمایه‌داری امپریالیستی باید فهمید. در آن مطلب نوشتم موضوع لیبی‌ "کِش‌دار" خواهد بود و یک طرف معادله برای اجرای پروژه لیبی‌ هم قذافی خواهد بود و "سرنگونی" قذافی هم هدف بلاواسطه این لشکرکشی نیست. تا همینجا روند قضایا در لیبی صحت و درستی‌ بسیاری از آن نکات را تأیید کرده است. در همین چند ماه گذشته انحصارات نفتی‌ آمریکا از طریق بازار بنزین در آمریکا به دلیل بالا رفتن سرسام آور بهای بنزین، میلیارد‌ها دلار به جیب‌های گشاد خود ریخته‌اند که این امر در مطلب اول پیش‌بینی‌ شده بود. مثلا درآمد شرکت نفتی‌ اکسان ـ موبیل ۱۱ میلیارد دلار و درآمد شرکت شوران ۷ میلیارد دلار بوده است. حال پاسخ مشخص این سئوال که امپریالیسم آمریکا از کانال کدام مکانیسم‌ها قرار است با موضع لیبی‌ به مثابه جزئی از پروژه جهانی خود سرور شدن چین را به "تعویق" اندازد: همه می‌‌دانند که سیستم سرمایه‌داری امپریالیستی در یک بحران کم‌سابقه دست و پا می‌‌زند، در دوران‌های بحران و به ویژه این بحران شمار بیکاران سر به فلک می‌‌کشد و کشیده است، به دلیل بحران توان مالی‌ اکثر مردم و به ویژه بیکاران سقوط می‌‌کند. کالاهای سرمایه‌داران باید به وسیله همین مردم خریداری شده و مصرف گردند. در شرایطی که حتا در مراکز سرمایه‌داری با چنین وضعیتی روبرو هستیم، طبیعتاً مردم به دنبال کالا‌های ارزان‌قیمت می‌‌گردند و غالباً آنها را مصرف می‌‌کنند. کالاهای چینی‌ ارزانترین کالاها هستند و مردم آنها را می‌‌خرند. یکی‌ دیگر از عوارض بحران کنونی در کشور‌های امپریالیستی سقوط بهای کالاها یا آنطور که اقتصاددانان می‌‌گویند "دفلاسیون" است. هر چقدر بهای نفت که کارتل‌های نفتی‌ آمریکا بر آن تسلط دارند، کالایی که گفتیم در کنترل شرکت‌های نفتی‌ آمریکایی می‌‌باشد، افزایش یابد، از این نظر که اقتصاد چین به سرعت در حال توسعه می‌‌باشد و این کشور برای به گردش در آوردن چرخ این اقتصاد نیازمند مقدار بسیار زیادی نفت است و این نیاز به طور روزمره افزایش می‌‌یابد، به ضرر این کشور می‌‌باشد. در چنین شرایطی چین اجبارا باید کالا‌های خود را با قیمت گرانتر وارد بازار جهانی کند. از این نظر یکی‌ و مهمترین هدف از لشکرکشی به لیبی‌ و بی‌ثبات کردن این کشور افزایش بهای نفت در کوتاه‌مدت و تثبیت آن در درازمدت می‌‌باشد. به همین دلیل نیز جنگ در لیبی‌ که ناتو نقش داور را در آن بازی می‌‌کند، "کشدار" خواهد بود در غیر اینصورت اگر امپریالیسم می‌‌خواست تا به حال قذافی رفته بود. هر کس خلاف این فکر کند در بهترین حالت از ساده‌اندیشی‌ مفرط در رنج است. امپریالیستها دارند از هر دو طرف، یعنی‌ هم از غرب که قذافی در آن "مسلط" است و هم  از شرق که مزدوران دیگری را در آن "مسلط  کرده‌اند، کشور لیبی‌ را می‌چاپند. امپریالیستهای آمریکایی و شرکای آن از این طریق در واقع می‌‌خواهند نفوذ چین در کل آفریقا را قیچی کنند. این هدفیست که آنها دارند؛ اینکه اینطور شود تماماً در کنترل آنها نیست. همین امروز ۵/۵/۲۰۱۱ کنفرانسی در رم برگزار می‌‌شود که موضوع سه میلیارد دلار وام به "شورای دولت موقت" در شرق لیبی مورد بحث می‌‌باشد. در آخر این نکته را اضافه کنم آنهایی که دلیل لشکرکشی به لیبی‌ را "مستقل" و "ملی‌" بودن قذافی ارزیابی می‌‌کنند، آنهایی هستند که نمی‌‌توانند از تاریخ درس بگیرند و در حال حاضر آنها را به حال خودشان رها می‌‌کنیم تا در ذهنیات بریده از واقعیت دست و پا بزنند. در میان اینها هم جریانات مردمی و هم جریانات ارتجأعی وجود دارند. آنطور که در همین پروسه حمله به لیبی‌ از طریق رسانه‌های امپریالیستها شنیده‌ایم اتفاقاً امپریالیستها پیش از این کارزار نه تنها اختلافی‌ با قذافی نداشتند، بلکه در حال تر و خشک کردن پسر او به عنوان جانشین "رفرمیست" پدر بودند.

 

غلام امیدوار ۵/۵/۲۰۱۱